پرسش و پاسخ ویژه 32

   پرسش و پاسخ ویژه 32

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه ــ  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   پرسش 1270:  انطور که از کتاب متوجه شدم در باب اهورا میترا و اهورا مزدا, این بود که مزداییان زیاد اهل قربانی کردن نیستن. ایا در رویداد نامه ی نبونید و کوروش بزرگ, سخن از قربانی کردن گاو نر و گوسفند به میان است؟ (در روز چهارم، کمبوجیه پسر کوروش، برفت به نیایشگاه [...؟ (اِزیدَه؟)] نَـبـو که .... گـاو نـر .... او بدان جایگه برفت و پیشکشی‌هایی را با دست خویش بر پیکر نَبو فراز برد ... نیزه‌ها و تیردان‌های چرمی از ... (سپس از نزد) نَبو بسوی اِسَگیلَه فرا رفت. او در برابر بِـل و خدا مـاربـیـتـی (؟)، گوسفندی را پیشکش بکرد.) به نظر نمیاد که کمبوجیه نیز مزدایی باشد! پرسش دیگر اینکه ایا این نام "اهورامزدا" ممکن است همان "اشورامزاس" خدای اشوریان بوده باشد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  در توصیف تاجگزاری کوروش در بابل نیز سخن از قربانی گاو است (کتاب ص 107 - 108) و این آیین میترایی (با قدمت 5000 سال در چغامیش و به احتمالی 11 هزار سال در میمند) آیین زدشتی است که ما آن را به فریدون و جمشید نسبت می دهیم و آیین واقعی ایرانیان باستان بوده است و کوروش و کمبوجیه بر این آیین بودند و داریوش اول با قسم به اهورا مزدا این آیین را در ایران نابود کرد. اگر مدارک کتاب در باب محل ورود مزدایسم به ایران مورد قبول است لاجرم همان آشورا مزاس هم می تواند باشد. دقت کنید گو در پارسی باستان به معنی گاو است و سپند به معنای مقدس لاجرم گوسپند یعنی گاو مقدس.

   نظر 1271:  چرندیات بهرام مشیری در مورد فردوسی را در یوتوب بخوانید و بخندید. البته همین چرندیات ایشان روی خیلی ها اثر گذاشته و دارند نسبت به مسلمان بودن فردوسی تحقیق میکنند. (خوبه اولین بخش های شاهنامه اندر ستایش پیامبر (ص) است).  تا دیروز میگفتن فردوسی چاپلوس پادشاهان ایران و سلطان محمود بوده حال بازی جدید در اورده اند. (در ان زمان کتاب هایی از خطر نابودی در امان بوده اند که در کتابخانه سلطنتی نگه داشته میشدند فردوسی میخواست چاپلوسی کنه میرفت تو دربار سلطان محمود پیش شاعران درباری واسه پاچه خاری و از همشون هم سرامد تر بوده ولی این کار را نکرد!).

   پاسخ پرنیان حامد:  باید به آنها گفت،  آیا ممکن است فردوسی را راحت بگذارید؟ کوروش کبیر تمام شد نوبت فردوسی است؟ اگر یک نفر حرف حق بزند اما هم کیش شما نباشد, حرف او را می پذیرید یا نه؟ نمی توانید آیین و کیش فردوسی را مشخص کنید چون شخصا انسانی است که به همه احترام گذاشته, اگر هم مکتوب کرده همه عقاید مختلف را از زبان افراد گفته است, شما بگویید مسلمان بوده, آقا بفرمایند زردشتی بود, آن یکی بگوید ملحد بود, من سند می آورم همه را بود و هیچکدام را نبود.

   آنچه مهم است آنکه  فردوسی یک انسان بود انسانی که به همه احترام گذاشته, انسانی که از تعصبات بی جا دوری گزیده, انسانی که زندگی خود را وقف زبان و تاریخ کشورش کرده است. روحش شاد باد,  یادش جاودان،  هر که ایرانی است از هر قوم و کیشی که هست, به احترام زحماتش به او احترام خواهد گذاشت, از هر قوم و کیشی که بود.

   انوش راوید:  نقد و تحلیل کردن نوشته ها و گفته های دیگران،  یکی از ارکان جامعه دمکرات است،  ولی ایراد گرفتن و ممانعت از آزادی اندیشه و قلم،  مخالفت با آزادی و دمکراسی است.  با سپاس از شما که به این موضوع مهم توجه دارید.

   پرسش و نظر 1272:  ببخشید شما چرا اون 300 تا یادداشت رو نمی خونید؟ ظاهرا که هر دو طرف در کار تاریخ هستند ولی حال خوندن نوشته های هم رو ندارند! واقعا!

   پاسخ پرنیان حامد:  عجب داستانی است! از کجا می گویید نخواندم؟ شما گویا متوجه نیستید چگونه از جانب من تفسیر می کنید! فکر می کنید! می خوانید و نمی خوانید. یک لحظه کلیک بفرمایید:

http://www.cae.blogfa.com/post/4

   ببینید اگر نخوانده بودم می توانستم این سوالات را مطرح کنم؟  بعد بفرمایید ایشان چرا جواب نمی دهند؟ این چه جواب علمی است در مورد جلد سیاه و گلاب گیری به من داده اند؟   بفرمایید از ایشان  بپرسد:

  1  ــ  آقای ناصر پورپیرار عکسی که آقای پورترک به شما داده اند مربوط به سال 1300 با لنز ضعیف است که کتیبه آن در سایه عکس و هنوز از گل و لای پاک نشده است, شما با بزرگ کردن عکس سایه کتیبه که در اصل عکس موجود است از میان برده اید! این چه سندی است ارائه دادید؟

  2  ــ  آقای ناصر پورپیرار برای مرمت کله ستونی که بر حسب اتفاق کتیبه ای بر آن بوده است, به سیمان 2500 سال پیش دسترسی نداشتند, معلوم است که در محل مرمت خطی بر آن افتاده است. این چه سندی است که شما ارائه دادید؟

  3  ــ  آقای ناصر پورپیرار شما اگر می گویید در زمان خشایارشا هخامنشی یهودیان به ایران حمله کرده و ایران را خالی از سکنه کرده اند؛ پس نمی توانید بگویید خشایارشا از زیر بته آمده است! پس شما وجود خود او, داریوش اول پدر او و کوروش کبیر را به استناد گفته خودتان نمی توانید رد کنید!

  4  ــ  آقای ناصر پورپیرار شما اگر به قران استناد می کنید, مکان هایی را که شما خالی از سکنه نوشتید به استناد همان قرآن دارای سکنه و پادشاه و قوم و پیامبر و تمدن و .... بودند!

  5  ــ  آقای ناصرپورپیرار نبودن شاهنامه به دستخط فردوسی سند بر مردود بودن این اثر نیست، چرا به اساتید کشورمان فحش می دهید! شخصیت داشته باشد!

  6  ــ  آقای ناصر پورپیرار کاش به جای آفتابه و لگن و گلاب گیری و جلد سیاه سعدی! چهار تا جواب علمی صحیح به من می دادید که امروز طرفدارانتان بر این وبلاگ اینگونه رو سیاه نمی شدند!

   انوش راوید:  با این نظر مشخص است که شما نظر نویس وبلاگ ما را نخوانده اید،  من بارها در وبلاگ سفارش کردم هر شخص باید در حرفه خودش خوب و زیاد بخواند،  تا بتواند حرفه ای شود،  به سخن وبلاگ مراجعه نمایید.  من نیز هر آنچه که درباره تاریخ ایران است،  ابتدا تند خوانی می کنم،  و سپس در صورت جالب بودن با دقت مطالعه می کنم.  تمام نوشته های آقای ناصر پور پیرار و همان 300 یاداشت را هم خوانده ام.،  اما همانگونه که در پرسش و پاسخ قبلی بانو پرنیان حامد هم گفتند،  نوشته های این آقا از نظر تحقیق و تحلیل تاریخ مورد قبول ما نیست،  در انتهای پرسش و پاسخ 31 نوشته شده است.

   پرسش 1273:  چون میدونم میدونم که پاسخگو هستید چندین پرسش دیگه که واسم پیش اومده رو می‌پرسم:

    1 ــ  آیا ho+land وابستگی به خاندان هوو داره؟! از اونجایی که واژگان دگرگون میشن شاید huland بوده باشه!

   پاسخ پرنیان حامد:  تصور نمی کنم بتوان چنین تفسیری کرد چرا که نام این سرزمین در آلمان به صورت  hochhand  = hoch  بالا,  یعنی سرزمین بالایی و در اسکاندیناوی به صورت    niederhand   ,   nieder = پایین یعنی سرزمین پایینی می باشد هلند ی که ما می گوییم تحریف هخ لند آلمانی است.

   2 ــ  من چند سال پیش به ساختار تاز+ی و بسیاری واژه ایرانی دیگه رسیدم، خواستم از تازی این بود که تازیان زمان جمشید و فریدون عرب نبودند و شاید ماد بودند! نه اینکه شما واژه‌ کاوی کنید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  واژه کاوی نکردم! سند گذاشتم روی وبلاگ که  تازیان تا قبل از حمله اعراب،؛  به سرزمین ماد ها گفته می شده است.  ضحاک تازی هم از نژاد اکدها (سامی) بوده است،  که خدای آنان مردوس (مردوک) با نماد دو مار بوده است.  به کتاب رجوع کنید.

   3 ــ  درست یادم باشه شما به کسی که گفته بود نام ‌خانوادگی اش اسکندری است بسیار کوبنده گفته بودید که از دودمان اسکندر رومی هستید!! ولی هم‌اندیشتان استاد راوید به سادگی از کنار نام کوه یادشده کی گذرند و اون رو به مردم و کدخداهای اونجا در گذر زمان می بندند با اینکه وابستگی این کوه و یزدگرد چیزی رو درست نمیکنه ولی از این پاسخ ایشون شگفت‌آور بود با اینکه میدونم چه اندازه ایشون رو با برخی پرسشهای چرندم خسته کردم!

   پاسخ پرنیان حامد:  هیچ پرسشی چرند نیست! شما تا زمانی که حرمت اجتماعی را نگه دارید و در پرسش شما توهین به قوم, ادیان و باورها نباشد, بر این وبلاگ باز و روی آن سخن خواهیم گفت تا با بررسی با هم به نتیجه برسیم. حتی گاهی خوانندگان گرامی , در تایید و یا تکذیب اسنادی را کپی می کنند که برای من ارزش فراوانی دارد. با هم دوست گرامی تنها با کمک هم می توانیم به نتیجه منطقی برسیم.  در مورد سوال شما:

   سر سلسله اشکانی چه ارتباطی به ته سلسله ساسانی دارد؟  کوبنده گفتم هنوز هم می گوییم از کرمانشاه (بیستون) کندروس از خاندان اس (تک خال, ساتراپ, شاه,) کندروس هستند چه ارتباطی به یزدگرد دارد؟  کرمانشاه چه ربطی به ملایر دارد؟ دارابگرد یعنی داراب کرد،  یعنی شهری که داراب ساخت. جمگرد (جم کرد) هم به همین منوال! یزدگرد یا یزد کرد یعنی چی؟ خودتان بگویید ارتباطی به یزدگرد ساسانی دارد یا نه! 100 بار نوشتم:

      آنچه در مورد مکان ها گفته می شود فقط تا اول سلسله اشکانی صدق می کند نه بیشتر! باز می نویسید ساسانی!

تصور می کنید من می توانم تک تک قلعه های ایران و افغانستان را برایتان زیر و رو کنم؟ یک جواب کلی به شما میدهم ترا به خدا شما هم کمی زحمت بکشید فکر کنید و مقایسه کنید!

   4 ــ  استاد راوید یک چیز دیگر از شما می پرسم: به این سخن که نام شهرهای ایران با تازش عرب ها دگرگون شده بهایی نمی دهم چون ده ها و شهرهای کوچکی رو به تازگی دیدم که نامشون امروزه عربی شده و پیرترها هنوز نام کهنش رو بکار می برند:  گوراب > امروز تابلو زدن جوراب > آیندگان این شهر را کانون جوراب و دستکش خواهند دانست!  گرا > جراء خودم هم شگفت زده شدم از این نامهای عربی!

   انوش راوید:  به تاریخ ورود نام های عربی به ایران مراجعه نمایید،  در ضمن خود شما تحقیق و تحلیل مستقل داشته باشید،  ایران ما نیازمند جوانان با هوشی است،  که در گرایش خودشان هوشیارانه کار کنند.

   5 ــ  با جنبش شما در واژه‌ کاوی واژه های کهن من هم یه چیزی رو چند روز پیش گمانه زدم اگه شما وارسی کنید!!

دیو > هیولا / غول,  دیو+ان > اداره,  دیو+انه > جن‌زده / مجنون

   آیا وابستگی میان دیو و دیوان است؟!! آیا دیواندار همان کسی نیست که امروز به او منشی می گویند!

   آیا نمی توان اینگونه برداشت کرد که دیو را در زمان های بسیار دور (دودمان پیشدادیان) به انسان های باسواد می گفتند و در این باره هم نوشتند که شاهان از دیوان سواد نوشتن آموختند! تا اینجاش رو نوشتم ولی درباره ی تهمورس دیوبند شما جی میگید؟!

   پاسخ پرنیان حامد:  دیو در کتاب بررسی شد؛ dieu  هم بررسی شد, نام دیو که از نام های گیو است نیز بررسی شد, دیویسنی و مزدیسنی هم گفته شد .....

وندیداد قسمتی از اوستا به زبان پهلوی  van dieu dat  به معنی قانون دیو ستیزی است که دیو ان خدای اروپاییان شده است! و همان divius  بر سکه های پادشاهان روم است که از نام های گیو است و دیویسنی آیین مهریان بوده است و ..... نتیجه در کتاب صفحه 130:

   دیو:  به تفسیر امروزی موجوداتی قول پیکر افسانه ای به رنگهای سفید و سیاه که گه گاهی شاخ بر سر دارند!....

   در دین زردشتی به هر کسی که آن را نمی پذیرفته دیو گفته اند.  جالب آنکه بسیاری از این دیوهای افسانه ای در ریگ ودای هندی نه تنها دیو نمی باشند،  که از الاهه گان و خدایان هستند.  لغت دیو منظور تنها افراد و مردمانی عادی چون من و شما بودند که دین زردشتی را قبول نداشتند. این گروه مردمان گاهی در جنگها به اسارت در می آمدند و چون دیگر اسرای جنگی دنیا مجبور به بیگاری های سخت چون ساختن قصر برای پادشاهان می شدند. ارژنگ دیو شخصی به نام ارژنگ که مخالف مذهب زردشتی بوده است,  دیو سفید مزندری یک آدم از نژاد سفید (سفید پوست) و اهل مزندر که مذهب زردشتی را قبول نداشته است, دیو های شاخدار مردمی از نژاد سکاهای تیز خود .....

    6 ــ  شما که در چندین جا پاسخ من رو با این سخن که تاریخ نوشته شده رو کنار بذارید پاسخ دادید بگویید که چگونه و از چه نوشته ی ایرانی به این سخن رسیدید که اسکندر همان مهرداد دوم است؟ تندیس مهرداد دوم چیزی درباره ی سالهای پادشاهی نوشته؟!

   پاسخ پرنیان حامد:  شما که از جانب من می گویید و تفسیر می فرمایید, بفرمایید در کتاب نوشتم که اسکندر, مهرداد دوم اشکانی بود یا در وبلاگ؟! من تنها نوشتم از زمان مهرداد دوم اشکانی آنها خود را شاه شاهان نامیده اند. می دانید انها یعنی چی؟ ملوک الطوایفی چند پادشاهی داشت؟  می دانید چند مهرداد درست در همین زمان در تاریخ ها نوشته اند؟ می دانید که اصلا در کتاب سکه مهرداد کبیر شاه پنتوس آمده است و نه مهرداد دوم اشکانی؟ می دانید ایلیوس کی سر (جولیو سزار) را اسکندر تاریخ ایران خواندم؟ می دانید سکه مهرداد کبیر شاه پنتوس چه شباهتی با جولیو سزار دارد؟ می دانید کله مجسمه بیستون عینا در اروپا هست؟ می دانید سکه میترا در اروپا چه شباهتی با سکه اگوستوس دارد؟ من خود در این درهمی به دنبال اسکندرم! چه کسی به شما اجازه داد از جانب من تصمیم بگیرید که اسکندر مهرداد دوم اشکانی است؟

    7 ــ  با این نموداری که شما کشیدید گشتاسپ باید در زمان کوروش در کشور خوارزم خاوری (ازبکستان) پادشاهی می کرده و کوروش هم بر پارس و ماد و لیدی و بابل!؟! شاید من گیج شده باشم دوباره! از پاسخگویی تون پیشاپیش سپاس! پاینده باشید ! زودتر کتاب رو باز چاپ کنید!

   پاسخ پرنیان حامد:  با آن نمودار تقریبی و حساب هزاره ها (بازهم حدود) که در ضمیمه کتاب است, جنگ یادگار زریران (کهرم) در زمان گشتاسپ و زردشت حدود 36 سال قبل از کوروش کبیر در خورآزمیا باختری و بلخ بامیان (آذربایجان) بوده است و تازه پس از کشته شدن اسفندیار (داریوش مدی در شجره نامه ها) کوروش کبیر در حال یکی کردن دو قوم هخامنشی بوده  و در این زمان  فقط پادشاه انشان بوده است.

  درباره خرید کتاب ــ  کتاب هنوز موجود است! از کتابفروشی بخواهید آن را از پخش گسترش برایتان بگیرند.  و یا خودتان با گسترش تماس بگیرید،  بپرسید نزدیکترین کتابفروشی به شما که کتاب را دارد کدام است (88772267 – 88794218 گسترش) اگر با شما هم کاری نکردند به ما اطلاع بدهید.

   پرسش 1274:  ایا رود سند نیز زمانی در غرب ایران بزرگ بوده؟ نام هند: (در سانسکریت سند هو sindho و در یونانی، indus   و این اسم به رود سند داده شده است و از انجا که مهاجرین به هند ابتدا مدتی در کناره این رود ساکن شدند نزد ایرانیان بدین نام, نامگذاری شدند). اگر این رود قبلا در غرب بوده, ایا به هندیجان سرازیر میشده؟

   پاسخ پرنیان حامد:  کتاب صفحه 264:

   وه رود:   به خراسان (خورآزمیا در حوالی کرمانشاه امروزی است) بگذرد به سند بوم شود به هندوگان به دریا ریزد. او را آنجا مهران رود نامند هندوگان رود نیز خوانند (بندهش)

  در متون قدیم چون زاداسپرم نام وه رود (veh بهرود) و اروند رود در کنار هم و در یک ناحیه امده است   "از باختر کناره دو رود اروند و بهرود"  به استناد اثبات اقای دکتر بهرام فره وشی در کتاب ایرانویج و شاهنامه فردوسی اروند رود دجله امروزی است. اگر پهلوانی ندانی زبان   بتازی تو اروند را دجله خوان.   وه رود در نزدیکی دجله و در غرب ایران امروزی است و شهرهایی که در کنار این رود از آنان نامبرده شده است:  خراسان (خورآزمیا) سند بوم و هندوگان (ساحل شمال غربی خلیج فارس) همگی در غرب ایران امروزی است.

- کاسه رود (بندهش: روت کاسیک): به آب توس شهر بیاید. آن را آنجا کسف رود خوانند.  این همان رود وه است که آنجا کاسه خوانند. در سند نیز کاسه خوانند (بندهش)

  به خراسان (خورآزمیا در حوالی کرمانشاه امروزی است) بگذرد به سند بوم شود به هندوگان به دریا ریزد. او را آنجا مهران رود نامند هندوگان رود نیز خوانند (بندهش)

   در متون قدیم چون زاداسپرم نام وه رود veh  (بهرود) و اروند رود در کنار هم و در یک ناحیه آمده است  "از باختر کناره دو رود اروند و بهرود"  به استناد اثبات اقای دکتر بهرام فره وشی در کتاب ایرانویج و شاهنامه فردوسی اروند رود دجله امروزی است. اگر پهلوانی ندانی زبان بتازی تو اروند را دجله خوان.  وه رود در نزدیکی دجله و در غرب ایران امروزی است و شهر هایی که در کنار این رود از آنان نامبرده شده است:  خراسان (خورآزمیا) سند بوم و هندوگان (ساحل شمال غربی خلیج فارس) همگی در غرب ایران امروزی است.

   کاسه رود (بندهش: روت کاسیک): به آب توس شهر بیاید. آن را آنجا کسف رود خوانند.  این همان رود وه است که آنجا کاسه خوانند. در سند نیز کاسه خوانند (بندهش)

    نام این رود از ریشه لغت کاس ها یا کاسپها  نژادی در شمال و غرب ایران است.

   پرسش 1275:  اگر مورخین یونی از کوه های هندوکش و یا سرزمین کوشانیان یاد کرده اند, پس باید این سرزمین ها را در غرب ایران جستجوی کنیم, نه؟ از کتاب: (در نقاشی دیواری یکی از کاخ های آموری در ماری در کناره فرات تصویر چهار نهر حک شده است، و توضیح این نهرها در "سفر تکوین" چنین آمده است:  نهری از عدن بیرون آمد تا باغ را سیراب کند، و از آنجا متقسم گشته چهار شاخه شد، .... و نام نهر دوم جیحون که تمام سرزمین کوش را احاطه میکند، و نام نهر سوم حدقل که به جانب شرق آشور جاریست و نهر چهارم فرات است.)  نهر جیحون در ترکیه تمام سرزمین کوش را احاطه میکند؟ ایا سرزمین کوش در اطراف بین النهرین بوده؟ کو های هندوکش (هندوکوش) هم شاید همان اطراف بوده؟!

   پاسخ پرنیان حامد:  شما وقتی بپذیرید باختریش, بلخ نیست لاجرم همه در غرب است! یک سند از کتاب آوردید بقیه اسناد را پذیرفتید؟ اسناد ایرانی را نمی پذیرید بگوید از مورخین یونانی برایتان سند بیاورم که هیچکدام در هند و افغانستان نیست. اون سرزمین کوسیان است نه کوشیان! سرزمین کاس ها است که در کاس پین (دریای خرز) کاس پین (قزوین) کاس آن (کاشان) کار کاسی (همدان) و ... بوده و کاس میر است نه کاشمیر ی که تبدیل به کشمیر شد رفت شرق کشور! کوههای خاندان هندویش (هندیجان) کوش یان, کوسی ان (کاشان) را می گوید. فکر کنم  منظورشان زاگرس خودمان بود! شما رجوع کنید به صفحه 258 کتاب تفسیر کوه ابورسین را بخوانید, رود خشک میشود, دریا کج می شود و بهانه های دیگری که می گیرند, با کوه که نمی شود شوخی کرد. تفسیر  یک کوه, یک شهر, یک رود اگر به نظر شما درست آمد و اسناد آن کافی بود برای پذیرش این اشتباه مکان در تاریخ, بلخ بامیان را از افغانستان ببرید به آذربایجان بقیه هر چه گفتند با این معیار است و لاجرم جنوب آن هندیجان است و نه کشور هند امروزی. رود جیحون یکی از دو رود سیحان و جیهان در نقشه های امروزی در جنوب شرقی کشور ترکیه است. سرزمین کاس ها هم از همدان تا به این مکان و از پایین زمانی تا بابل بوده است.

   پرسش 1276:  چرا این سخن داریوش اول که میگوید: "طلا از سارد و از راه باختر اورده شد" را در کتاب نیاوردید؟ همین ثابت میکند باختر در غرب ایران, سر راه سارد تا شوش بوده. حتی بلخ امروزی هم معدن طلا ندارد!

   پاسخ:  باور کنید مدرک آنقدر زیاد است اگر می خواستم بنویسم کتاب بیش از هزار صفحه می شد.

  پرسش 1277:  1-  این گفته که ابراهیم ایرانی و از نژاد مادها بوده اگه درست باشه، پس کعبه زرتشت با کعبه ابراهیم باید یه وابستگی داشته باشه! اینجور نیست؟!

   پاسخ:  چه ارتباطی داشته باشند؟ کعبه زردشت گویا رسدخانه ی است برای حساب سال و ماه کعبه ابراهیم مکانی مقدس. چه ارتباطی میان این دو بنا وجود دارد؟

   ادامه:  2- همچنین من درست نفهمیدم که اسکندر نوازاده ی ابراهیم پیامبر بوده یا سیاوش کیانی؟! اسکندر پور داراب بوده!!  با این گفته ها من اینجوری فهمیدم:

 دارا و اسکندر همان وابستگی رو به هم دارند که داریوش و کمبوجیه داشتند!

 اسکندر و داراب هم همچون داریوش و کوروش وابستگی خاندانی دارند!

   پاسخ:  به کتاب رجوع کنید. مقایسه خاندان هخامنشی و خاندان هوو را هم از سر بیرون کنید.  دارا و اسکندر به روایتی در تاریخ ایران برادر بودند. داریوش و کمبوجیه به هیچ روایتی برادر نبودند! اسکندر و داراب به روایتی پدر و پسر بودند. کوروش و داریوش به هیچ روایتی پدر و پسر نبودند. تاریخ هایی که تا به امروز خوانده اید را برای لحظاتی به کناری بگذارید از شما دعوت می کنم تاریخ جدیدی که هیچ ارتباطی به هیچ کس ندارد جداگانه مطالعه کنید. این دو خاندان ارتباطی با هم ندارند!

   پرسش 1278:  اون موزاییک دیواری که ادعا میکنند الکساندر است سوار بر بوسفالوس ,ایا همان کهرم تاریخ ایران است؟ ولی در شرح حال الکساندر امده که او موی زرد و چشمان ابی داشت که با اون موزاییک فرق دارد. سبک لباس پوشیدن مدافعان ان موزاییک با سبک لباس پوشیدن تابوت صیدون انگار یکی است! پرسش بعدی این است که واقعیت دارد که الکساندر نام شهری را به نام اسبش بوسفالوس گذاشته و همچنین نام سگش پریتاس!! را روی شهری گذاشته! 

   پاسخ:  ترا به خدا دست از روایت و افسانه بردارید برویم دنبال اصل مطلب! اسم سگ و اسب روی شهر به چه دردمان می خورد که وقت بگذاریم  بررسی کنیم بوده یا نبوده است!

   موزاییک دیواری کجا را می گویید ؟ محبت بفرمایید آدرس  لینک کنید.

      این جریان موی زرد و چشم آبی که لابد سند بر اروپایی بودن اوست را هم  فراموش کنید. این سند ببینید ایرانی ها زمانی که در اروپا نژادی با نام سلتن یا گالیر (توضیح و عکس صفحه 199-201-202 کتاب) که موجوداتی وحشی با گوش های دراز بودند (چشم آبی و موی بور را فراموش کنید) و بر سر درختان بودند.  در ایران سخن از کاس های مو بور چشم آبی است.  این نژاد مو بور چشم آبی از ایران به اروپا و روسیه رفته است نه برعکس! قدمت تاریخ را توجه بفرمایید: (کتاب صفحه 35)

   -  نام اصلی دریای خزر امروزی دریای کاسپین یا دریای کاسپیان بوده است.  کاسپ ها یا کوسیان در هزاره سوم ق.م  مردمی سفید پوست با چشمانی کبود و مو های بور در دره سفید رود و گیلان امروز بوده اند که مذهب آنان میترایی بوده و به پرورش اسب اشتغال داشته اند.  آنان سپس به قزوین (کاس پین) و همدان رفته اند که پیش از مادها مرکز آنها بوده و کارکاسی  نامیده می شده است. نژاد مو بور چشم کبود در فومن, اسالم, تالش, آذربایجان, لرستان (تیره کاکاوند, حسنوند, بومیان نور آباد,) و .... همه از فرزندان کاسپ ها می باشند، نام دریای شمال ایران نیز دریای کاسپیان بوده، و از چه موقع نام خزر به آن داده شده است به درستی معلوم نیست.

   می دانید هزاره سوم ق.م یعنی چی؟ یعنی 5000 سال پیش. می دانید تاریخ تمدن اروپا چقدر است؟ خیلی روی هم بگذاریم و نژاد گوش بزرگ را هم تمدن محسوب کنیم (که نبود!) می شود 500 ق.م یعنی 2500 سال پیش تازه نژاد اروپا گالیر بوده است بدون تمدن! می دانید از چه زمانی مو بور و چشم آبی شدند؟ از زمان ورود نژاد رومیان رومیه = مدائن به این مکان یعنی 100 ق .م می شود 2100 سال پیش. می دانید اولین نشان تمدن آنها معابد میترایی رومیان است.  

   پرسش 1279:  ایا ایرانیان به این خاطر به اسکندر میگفتن اهریمن مصر نشین که ایرانیان مقدونیه را در مصر میدانستند؟

   پاسخ:  خیر نوشته اسکندر ارومی گجستک مصر نشین.  یعنی اسکندر از نژاد ارومی + فحش + مصر نشین

ایرانیان مصر را اسکندریه می دانستند. در تاریخ ایران مکتوب است که او اول به مصر رفت سپس به ایران آمد. در متون پهلوی نه لغت مقدونیه وجود دارد و نه لغت یونان. ارومی هم یا روم = مدائن است (که به نظر من اینگونه است) و یا ارومی = ارومیه.

   پرسش 1280:  چرا اشخاص با تجربه ای مثل استاد غیاث ابادی, تخمه ی ما ترجمه کرده اند؟ یعنی از روی اشتباه بوده؟ سخنان استرابو نسبت به نام اسکاندیناوی اشتباه است؟

   پاسخ:  الان خودم شخصا می روم پیش استاد غیاث آبادی اون لینک ها را هم خواندم، دارند از سخنان ایشان سوء استفاده می کنند. ببینید من هم بخواهم حقیقتی را بگوییم مثلا در مورد کوروش کبیر یا داریوش اول هخامنشی (چنانکه در مورد داریوش گفتم) و دائما طرفداران افراطی  بی منطق بگویند کوروش یا داریوش خدا و پیغمبر و عاری از هر عیب بودند, سند می آورم که نه خدا بودند و نه پیغمبر آن وقت یک مشت سوء استفاده چی این اسناد را برای ارضای تعصبات شخصی به کار گرفتند. شما چرا؟ هر سندی موافق خواسته شخصی ما نخواهد بود. کوروش هخامنشی باعث افتخار ما ایراینها است،  زیرا در آن زمانه وحشی بازی بیش از حد بوده است، اما خدا و پیغمبر که نیست!. گناه استاد غیاث آبادی چیست؟ راحتشان بگذارید استاد کشورمان است. کلی برای تاریخ ایران زحمت کشیده است. احترام زحماتشان را نگه دارید. در مورد تخمه (مان) و (امان) هم سوء تفاهمی است که باید بر طرف شود. (ترجمه امان مربوط به سوزینی فرانسواز و برگردان دکتر داریوش اکبرزاده است نشر پازینه)  بدون کتیبه های داریوش اول و از ایلیاد هومر هم می توانم ثابت کنم هخامنشی ها از امانیان بودند. نگران نشوید ایرانی هستند همان نژاد رستم خواهد بود. قبل از هخامنش هم ریشه تاریخی ندارند احتمالا سند 834 ق.م  مهاجرت پارس ها به جنوب از دریاچه ارومیه که در اسناد آشوری است, درست است و برای قدمت شیراز و پارس باید به قومی قبل از هخامنشی رجوع کنیم و قدمت تخت جمشید هم علاوه بر بازسازی ها و وسیع سازی های هخامنشیان بیش از آنان و به سومریانی می رسد که به جرات می توانم بگویم مهاجران سیستان و بلوچستان و میمند و بروجرد با یازده هزار سال قدمت به بین النهرین می باشند.  کدام سخن استرابو؟  لطفا دقیقا جمله خود او را کپی کنید (بدون تعبیر و تفسیر ویکیپدیا و این و ان! اصل جمله استرابو آنچه باعث شک شماست کپی بفرمایید)


عکس قلعه هاجر آباد،  مشروح در قلعه های تاریخی ایران،  عکس شماره 4546 .

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

پرسش و پاسخ ویژه 31

   پرسش و پاسخ ویژه 31

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه ــ  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

  نظر و پرسش 1252:  سایت رسمی ایشان (پژوهش های ایرانی) یک وبلاگ ساختگی نیست!  یک سال است که این سخنان را میگویند. هر چند میدانم که شما سرتان را بردید زیر برف و خودتان را به کوچه علی چپ زده اید. فکر کرده اید منشور کوروش خونخوار که در شرایط پیروزی نوشته شده, به سخنانش میشود اتکا کرد !!

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام 5-6 طومار پرسش ارسال فرمودید که چون سخن بالا فقط شعار است! شعار ندهید  یا سند بیاورید! یا سوال علمی مکتوب کنید. من نه سرم زیر برف است و نه خودم را به راهی می زنم اما (ح ق ی ق ت ) حقیقت با  سند بدون شعار اضافی  با عقل سلیم و قضاوت صحیح تنها چیزی است که می پذیرم. من خود به تاریخ چنین چیزی را بر این وبلاگ مکتوب کرده ام. توجه ندارید؟ حوصله ندارید؟ نمی خواهید بخوانید؟ نخوانید مهم نیست اما قضاوت بی جا هم در مورد نخوانده ها نکنید!

   انوش راوید:  جهت سایت مورد نظر و تحلیل آن مراجعه شود به از کوروش تا پیرنیا در اینجا.

   ادامه پاسخ:  در کل طومارهای شعار های شما قسمتی بود که قابل بررسی است :

   پرسشها:  1 ــ  کورش هخامنشی در متون اوستایی نام کورش در متون اوستایی (اعم از یسناها، یشت‌ها، ویسپرد، وندیداد و خرده‌اوستا) نیامده است.

   پاسخ پرنیان حامد:  اوستا قبل از کوروش هخامنشی نوشته شده است!  چگونه نام او باید در این کتاب باشد؟ به جای این همه شعار کمی هم فکر کنید!

   انوش راوید:  اصل اوستا اولیه که اندک بود،  حدود 20 تا 25 سال قبل از کوروش بزرگ،  بروی پوست نوشته شده بود،  این اوستا در ریگا،  که امروزه حدس می زنند در حومه منطقه باستانی تخت سلیمان،  بروی روستای نصرت آباد تکاب،  همجوار تخته قرار داشته است،  و این روستای خیلی وسیع و سبز و خرم و حاصل خیز را،  منطقه باستانی اعلام کرده اند،  و مشکلاتی برای باشندگان محلی،  که از مردمان عزیز کرد و ترک هستند،  فراهم شده است،  به تاریخ شهر ری مراجعه شود.  در آن زمان که اوستا نوشته می شد،  کوروش بزرگ هنوز فرمانروای ایران نشده بود.  ادامه اوستا نویسی مربوط به زمان  شاهنشاهی ساسانیان است،  که حدود یکهزار سال بعد انجام پذیرفته،  و بهمین جهت کوروش بزرگ فراموش شده بود.  توجه نمایید ما درباره تاریخ باستان می گوییم نه تاریخ قرون جدید،  محدودیت های آن زمان را در نظر بگیرید.  در ضمن خواهشاً کوروش بزرگ را از دل تاریخ بیرون نیاورید،  تا او را مقدس نمایید،  او یک پادشاه بزرگ بود،  با صفت های چنین پادشاهانی در دوران تمدن شاه خدایی،  از ساختار های تاریخی اجتماع،  نه یک مقدس.  در این وبلاگ تاریخ واقعی بررسی و تحقیق و تحلیل می شود،  به هیچ مقدس و مقدس سازی و ضدیت با نوع مقدس کاری نداریم،  اینها عقایدند که در کار علم جغرافیا ـ تاریخ معنی ندارد،  بلکه به علوم دیگر مانند روانشاسی اجتماعی،  و یا روانکاوی فردی نیازمند است.

   ادامه پرسش:  2 ــ  کورش هخامنشی در متون شرق‌ ایرانی نام کورش در متون شرق ایرانی (اعم از سغدی، بلخی، خوارزمی، سکایی و جز آنها) نیامده است.

   پاسخ پرنیان حامد:  متون شرقی ایرانی؟! سوگود, سغد نیست. باختریش, بلخ نیست. خورآزمیا, خوارزم نیست. سکایی ها در حوالی در یای سیاه بودند! سوگود, باختریش, خورآزمیا در غرب ایران امروز بوده اند،  و نام کوروش در متون بابلی و منشور او در بابل یافت شده است!

   انوش راوید:  با اشتباه دانستن از نام های جغرافیایی که در این وبلاگ نوشته شده است،  و بدرستی نداستن جغرافیای تاریخی ایران،  این گونه مشکلات و پرسشها پدید می آید،  البته مشکلی نیست و باعث می شود آگاهی از تاریخ های واقعی بیشتر مورد توجه قرار گیرد.

   ادامه پرسش:  3 ــ  کورش هخامنشی در متون فارسی باستان،  در متون فارسی باستان هخامنشی اطلاعاتی باره کورش وجود ندارد،  اما در دو جا نام او به شکل‌های زیر آمده است.  یکبار در کتیبه‌های کوتاه و مکرر پاسارگاد: «من کورش، شاه هخامنشی»؛ و دیگری در کتیبه داریوش در بیستون که کمبوجیه و بردیا پسران کورش معرفی شده‌اند: «پسر کورش به نام کمبوجیه از دودمان ما در اینجا شاه بود»، «مغ گئومات به دروغ چنین می‌گفت که من بردیا پسر کورش هستم»، «وَهیَزداتَه به دروغ چنین می‌گفت که من بردیا پسر کورش هستم».

   پاسخ پرنیان حامد:  انتظاری نداریم که داریوش شاهی که نسل او را از زمین برداشته, کتیبه ای از او یا پسرانش باقی گذاشته باشد! به همت داریوش شاه اول هیچ کتیبه ای از آنها در ایران باقی نمانده است.

   ادامه پرسش:  4 ــ  کورش هخامنشی در متون پهلوی اشکانی،  نام کورش در متون پهلوی اشکانی (پارتی) نیامده است.

   پاسخ پرنیان حامد:  به کوشش دولت ساسانی اصلا متنی از اشکانیان باقی نمانده است که نام کوروش در آنها باشد یا نباشد! سه متن (ویس و رامین , یادگار زریران , درخت آسوری) متن اشکانی حدس زده می شود! یک مشت صورت حساب و سند مالکیت + چند سکه + زیر نویس یک خطی چند مجسمه, کل متون باقی مانده اشکانی در ایران است. متن کجا بود که در آنها دنبال اسم کوروش بگردیم و قضاوت کنیم؟ 

   ادامه پرسش:  5 ــ  کورش هخامنشی در متون پهلوی ساسانی،  نام کورش در متون پهلوی ساسانی (اعم از کتیبه‌ها و کتاب‌ها) نیامده است.

   پاسخ پرنیان حامد:  ساسانیان خود را از نژاد خاندان هوو می دانستند و مزدا آیین بودند. در این متون جز از نام و بررسی سرگذشت این خاندان  تقریبا با هیچکس دیگری کاری نداشتند !

   ادامه پرسش:  6 ــ  کورش هخامنشی در متون مانوی نام کورش در متون مانوی نیامده است.

   پاسخ پرنیان حامد:  محبت بفرمایید شجره نامه ها بررسی زندگی نامه شاهانی که در متون مانوی آمده است مکتوب بفرمایید! که ما بتوانیم قضاوت کنیم "همه را نوشته جز کوروش!

    ادامه پرسش:  7 ــ  کورش هخامنشی در متون فارسی,

الف) کورش هخامنشی در شاهنامه فردوسی نام کورش در شاهنامه فردوسی نیامده است.

ب) کورش هخامنشی در شعر و ادبیات فارسی نام کورش در شعر و ادبیات فارسی نیامده است.

ج) کورش هخامنشی در تاریخ‌نامه‌های ایرانی

نام کورش چند بار به شکل‌های کورش، قورش، قورس همراه با شرح مختصری از او در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، تاریخ پادشاهان و پیامبران حمزه اصفهانی و چند متن دیگر آمده که بازتاب و تلخیصی از کتاب تورات یهودیان است. تفصیل این روایت‌ها را در بخش بعدی که به «بررسی نام و شرح حال کورش هخامنشی در منابع عبرانی» اختصاص خواهد داشت، دنبال می‌کنیم. حمزه اصفهانی نام کورش را یک نام عبرانی یهودی می‌داند.

این همه آنچه بود که در متون ایرانی در باره کورش بزرگ آمده است. سکوت منابع ایرانی در قبال نام کورش نشان می‌دهد که ایرانیان با اینکه اندکی با نام او آشنا بوده‌اند، اما کورش در بهترین حالت شخصیتی ناچیز بوده است که ایرانیان برای او اهمیتی قائل نبوده‌اند.

   پاسخ پرنیان حامد:  به لطف داریوش اول هخامنشی و سلسله ساسانی سندی نداشتند که از او نام ببرند! کتیبه ها و منشور کوروش را ما یافته ایم. آنها این اسناد را هم نداشتند!

   پرسش 1253:  آیا شهر هنزا یا الحضر عربی همان کی هروم سرزمین خورشید نیست؟

   پاسخ پرنیان حامد:  کی یعنی شاه،  هروم به دو محل در متون قدیمی می گفتند یکی رومیه مدائن است و دومی سوریه. لغت عربی الحضر مشکل تبدیل به هروم بشود!

   پرسش 1254:  این در 50 لوح کشف شده در بابل به دست امده!  صریحا نوشته شده در سال هشتم پادشاهی کوروش در بابل، دختری به نام تابموتو به دلیل اینکه پدرش یک سکه طلا و ده سکه نقره به مؤسسه مالی یا رباخانه اگیبی بدهی داشت، به گرو گرفته شد تا زمانی که پدرش بدهی خود را تسویه کند .به جای خندیدن , ترجمه ها را بخوانید و ان را نقد کنید . این هم ادرس ها:http://ghiasabadi.com/true-cyrus-and-fantasy-cyrus.htm) http://ghiasabadi.com/true-cyrus-and-fantasy-cyrus-02.htm http://organon.blogfa.com/post-81.aspx

   پاسخ پرنیان حامد:  در بابل رسم دختران چنین بوده است: هر دختری می باید قبل از ازدواج خود را وقف ایشتر می کرده است،  یعنی به ازای قیمتی با هر مردی که جلو می آمده هم بستر می شده است. شهر بابل به علت این رسم از دید فرهنگ امروزی ما فاحشه خانه عمومی بوده است (که عیب و عار نبوده است تصور آن برای ما امروز وحشتناک است و به دور از عفت اجتماعی!) حال کوروش کبیر دختر او را به کدام عیاش خانه فرستاده است کل شهر فاحشه خانه بوده است !

باز هم صد رحمت به کوروش کبیر 1 دختر را با سند مکتوب و علت آن برای قرض پدرش نگه داشته است حتی سند رسمی هم نوشته مبادا گم بشود پادشاهان قبل و بعد از او کل زنان و دختران شهر را به اسارت می بردند, به آنان تجاوز می کردند و آنان را می کشتند!

   خنده ام می گیرد که برای رد کوروش کبیر چه اسناد جالبی ارائه می شود :  نقاشی که دو هزار سال پس از او کشیده شده است،  نبودن نام او در اوستایی که قبل از او نوشته شده است،  ارائه لوحی که نشانگر احترام او حتی برای دختر بچه ای که پدر مغلوب در جنگ و مقروض او را نه تنها به رسم ان زمان تکه تکه نکرده است،  بلکه زحمت نوشتن لوح رسید او را هم به خود داده است !

    کوروش کبیر نه خداوند بوده, نه بت است و نه .... او هم مانند دیگران جنگ کرده است و  جنگ برابر کشت و کشتار است.  تنها عمل خیر او این است که به رسم آن روزگار مردم را به اسارت نگرفت و از با خاک یکسان کردن شهر ها خودداری کرد. مردم تسلیم شده را قتل عام نکرد و به باور های مردم احترام گذاشت اولین پادشاه جهان است که چنین کاری کرده است و باعث افتخار ما ایرانیان است.  یک دختر به اسارت برده است؟ کل زنان شهر مطلق به شاهان فاتح بوده اند! خنده ام می گیرد!

   انوش راوید:  خوشبختانه در این چند سال اینترنت باعث انکشاف افکار شده،  و پرسش های زیادی درباره موضوعات و مسائل مختلف تاریخی مطرح گردیده،  که در نهایت منجر به ایجاد شتاب در گذر تمدن در ایران می شود.

   پرسش 1255:  آیا شهر "ارومیه" و "ارزروم" از واژه اروم = هروم ریشه دارد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  در متون پهلوی اسکندر ارومی آمده است،  این لغت می تواند به ارومیه = محل ارومی ها تبدیل شود.

   پرسش 1256:  آیا این سخن صحت دارد؟ " در افسانه های مان نا یی امده که زرتشت را از دریاچه ی ارومیه دانسته اند و نسخه ی دوم زرتشت هم از همین مکان میاید" !! (انگار زرتشت, سی دی بازیست). این سخن مسخره سندیت دارد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  زردشت زمان گشتاسپ به استناد متون پهلوی ساسانی در آذربایجان بوده است. متاسفانه من هم منظور از کپی و نسخه را به درستی متوجه نمی شوم. اما اسنادی موجود است که نشان می دهد زردشت یک نفر نیست (به کتاب رجوع کنید).

  پرسش 1257:  آیا زرتشت 258 سال قبل از اسکندر بوده در اروومیه؟ و نویسندگان دین کرت در عصر ساسانی این سخن را تکرار کرده اند؟ پیروز باشید.

   پاسخ پرنیان حامد:  زردشت زمان گشتاسپ  به استناد متون ساسانی در آذربایجان بوده است و به استناد اسن متون حدود 300 سال قبل از اسکندر بوده است رقم دقیق 258 را از کجا آوردید؟

   انوش راوید:  در این پرسش و پاسخها،  به هیچ عنوان به هیچ یک از ادیان و اعتقادات کاری نداریم،  و هیچ گونه موافقت و ضدیت با هیچ یک از ادیان مطرح نیست،  فقط بررسی های مجاز و قانونی بخشی آنها از دید تاریخ واقعی انجام می پذیرد.

   پرسش 1258:  ایا شما قبول دارید که تاریخ طبری (تاریخی ضد شیعه), یک تاریخ تحریف شده است همانطور که ملک الشعرای بهار میگوید: نسخه های متفاوت از این (تاریخ طبری) است و همشون با هم تفاوت دارند و کسانی حاشیه نوشته بودند و ان حاشیه ها وارد متن شده .....

   پاسخ پرنیان حامد:  مسعودی می نویسد:  مولف تاریخ طبری, فقیه عصر و پارسای روزگار خویش بود.

   ابو محمد فرغانی می نویسد:  ابن جریر از کسانی بود که در کار دینداری ملامت هیچ نکوهشگری بدو متوجه نمی شود و با اینکه از نادانان, حسودان و ملحدان اذیت های فراوان به او رسید اما اهل دین و دانش به هیچ رو منکر دانش و پارسایی وی در این جهان نبودند ....

 (تاریخی ضد شیعه) این تهمت را به استناد کدام مدرک به طبری زده اید؟

   تاریخ طبری به گفته ملک الشعرای بهار در قسمت حکومت گشتاسپ و بهمن 200 و اندی  سال دستخوردگی دارد (مهم نیست حاشیه وارد آن شده باشد این قسمت عوض شده است). این همان 266 سال اختلاف الکساندر و اسکندر است. این هم مدرک دیگری بوده که همچون دیگر مدارک از میان برده اند   .

پرسش 1259:  شما سخنان بهرام مشیری را نسبت به مسلمان بودن فردوسی توسی شنیده اید؟؟ ایا فردوسی غیر مسلمان بوده؟ البته بهرام مشیری مزخرف هم کم نمیگوید نمونه اش در برنامه افق و بحث بر سر تحریف شدن قران و کشف قران جدید در صنعا ی یمن بوده !

  پاسخ پرنیان حامد:  متاسفانه سخنان ایشان را نشنیده ام که قضاوتی کنم.

پرسش 1260:  من اصل اون الواح بابلی و پاپیروس الکساندر را پیدا نکردم ولی در مستند های بی بی سی انها را با ترجمه اش نشان میدهند : BBC - In the footsteps of Alexander The Great 1 - YouTube Alexanders Greatest Battle 2 of 4 - YouTube Alexanders Greatest Battle 4 of 4 - YouTube British Museum - Welcome to the British Museum

the_museum/departments/staff/middle_east/irving_finkel.aspx

   پاسخ پرنیان حامد:  دیدید دوست گرامی! مگر نباید اصل و ترجمه انگلیسی آن بر سایت British Museum باشد؟ من که هرچه می گردم پیدا نمی کنم! ببینید با BBC و ویکی پدیا و هر که هر تفسیری دوست دارد کاری نداریم! اگر مدرکی هست چرا من و شما اجازه نداریم ببینیم؟ باز هم تکرار می کنم من لوح و پاپیروس را رد نمی کنم, فقط یک لحظه خط آن را ببینم که مطلق به زمان اسکندر است یا الکساندر! هر که هر چه برای خودش تفسیر می کند را نمی پذیرم ببخشید.

  پرسش 1261:  1 ــ  در رویداد نامه ی نبونید امده که کوروش هگمتانه را غارت کرد و اشیای قیمتی را برداشت 2. همچنین در منشورش اشاره شده که بر پا هایش بوسه میزدند مردم بابل (رو چه حسابی)؟ 3 . اریانوس هم از طرف کالیستنس میگوید که: (کوروش پسر کمبوجیه، نخستین انسانی بود که احترام سجده دید و گفته اند بعد از آن این رسم موهون در ایران امری مقبول شد) .4 ایا این سجده دیدن ها و پا بوسیدن ها به درخواست کوروش کبیر بوده؟

   پاسخ پرنیان حامد:  1. کدام هگمتانه را غارت کرده است به گفته هرودوت دو هکمتانه موجود بوده است، اول: هکمتانه مادها (همدان) دوم هکمتانه سوریه. تصور من بر این است که او نیازی نداشته همدان را غارت کند چرا که مادرش تنها وارث تارج و تخت ماد و کل پادشاهی ماد از آن شخص کوروش بوده است. آیا شما برای دزدی به خانه خود می روید؟

 2 .  تا زمان کوروش کبیر وقتی شهری تصرف می شده است همه مردم شهر را قتل عام می کردند کوروش اولین پادشاهی است که چنین کاری را نکرد و مردم بابل به پای او افتاده اند.  3. این پادشاه جدی قابل احترام سجده بوده است او بنیان گزار حقوق بشر در جهان است و باعث افتخار من و شما. اما تکرار می کنم کوروش هخامنشی نه خدا بوده است نه پیامبر, و نه بنیانگزار تاریخ ایران؛ قدمت تاریخ مکتوب ایران بیش از این شاه است. 4. خیر خواست کوروش نبوده خواست مردم نجات یافته از مرگ بابل و بنی اسرائیل آزاد شده بوده است.

   پرسش 1262:  ایا همان طور که در تاریخ مکتوب است, "امان ماند" که در منابع بابلی امده همان نژاد ماد است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  بلی اینگونه به نظر می آید.

   پرسش 1263:  درباره قلعه بمپور یک چیزی رو باید بگم و اون اینکه همکار تازه تون بانو پرنیان حامد شاهنامه ها رو از بیخ درست می دونند و اسفندیار و رستم و بهمن و برادرانش همه در سیستان و زابلستان، اگه همین سرزمین باشد (گرد هم آمده اند اسفندیار) اسپندیار (هم پیش از مرگش بهمن را به رستم سپرده و او به دست رستم پرورش یافته و شاه شده است! آیا این داستان) که من از اون ناآگاه بودم و شما گفتید (به تاریخ راستین نزدیک نیست؟! بلوچستان که هیچ ولی به گفته فردوسی، رستم یلی بوده در سیستان که نام زابلستان و هیرمند و ... هم بی گمان نام تاریخی سیستان که همانا زابلستان باشد را نشان می دهد.

   پاسخ پرنیان حامد:  از قول من تفسیر نکنید! به کتاب رجوع کنید. کتاب صفحه  131:

با مدارک بالا می توان گفت سیمرغ مردم جنوب بین النهرین که در پزشکی پیشرفته بوده اند. این مردم حامی خاندان سام و پسر او زال و نوه او رستم بوده اند. خاندان سام به رغم پافشاری بی مورد مفسرین تاریخ در سیستان و در شرق ایران امروز نبوده اند. محل آنان در متون قدیمی زرنک نوشته شده که این لغت هیچ ارتباطی با سیستان که زرنک را به این نام ترجمه کرده اند ندارد. این گروه که از نژاد تورانیان (آشوریان) می باشند (شجره نامه بندهش) حکومت قسمتهای جنوبی آشور را به دست داشته اند (نیمروز توران و نه نیمروز ایران!) این خاندان که به ایرانیان بیش از آشوریان علاقه داشتند در تمام طول تاریخ حامی ایرانیان بوده اند. در شرایط سخت این خاندان از سئن های مرغ (که براثر افتادگی ن در ان لغت سینمرغ تبدیل به سیمرغ شده است) که در جنوب بین النهرین ساکن بودند کمک می گرفتند.  طبق روایت بندهش و اوستا به محل زندگی سین ها چین استان (چینستان) می گفتند و در همسایگی جنوبی آنان در سواحل خلیج فارس استان یا کشوری با نام هند قرار داشته است، که امروزه به آن هندیجان گفته می شود.

   انوش راوید:  "به تاریخ راستین نزدیک نیست"،  را در کجا و با چه منظور و مطلبی نوشته ام،  لینک آنرا بنویسید،  از نظر جغرافیایی تاریخی ایران،  با دانش های موجود مشکل داریم.  به جغرافیایی تاریخی ایران و یا نام های جغرافیایی در ایران،  مراجعه نمایید.  درباره شاهنامه فردوسی،  واقعیت بودن و نبودن تمام یا بخشی،  از ابتدای قرن 20 بحث جریان داشته،  امروزه با وجود تحلیل های بانو پرنیان حامد،  واقعیت های آن آشکار گردیده است.  اما همگان تا کنون در مورد جغرافیای مکان ها اشتباه می کردند،  و به همین جهت نمی توانستند شاهنامه را بدرستی تعریف و تحلیل کنند.  در هر صورت علم ثابت نیست و نباید هیچ کس آنرا تمام شده پندارد،  هر روز باید ذهن و پا را بیشتر از گذشته جلو کشید،  و به واقعیت های بیشتری در علوم دست یافت،  جوانان باهوش ایران نباید از سرعت پیشرفت دانش عقب بیافتند.

   تذکر:  درباره قلعه بمپور به:  تاریخ دژ های ایران مراجعه شود.

   پرسش 1264:  در شاهنامه ضحاک تازی است که بسیاری رو به چالش انداخته و همه میگن که عرب بوده! عرب ها که تنها در یمن و عمان و بخش کوچکی از عربستان کنونی می زیستند و همه در اندیشه ی دزدی از یکدیگر بودند به ضحاک تازی وابستگی داره؟! شما که بهتر می دونید ایرانیان پیش از اسلام بیگانگان رو با دو واژه نام می بردند: انیرانی – تازی، که من درست نمی دونم چرا؟! ولی میتونم بپذیرم که به بیگانگان تازی می گفتند در زمان جمشید به مادیان، در زمان اسلام به تازیان و امروز هم میبینیم که ریشه تاجیک رو تازیک می دونند که رفته رفته زبانشان دچار دگرش شد و امروز هم با زبان ما یکی نیست. شاید هم تاج + یک بوده که شاهزادگان دودمانی ایرانی باشند! همچنین ویرانه کاخی هم در کوه یزدگرد هست که من درست ندیدمش اینکه شما میگید شاید نام کدخدا یا خانی بوده برای من پذیرفتنی نیست، چون شهرستان ملایر (مل+آگر) در زمان ساسانیان بخشی از نهاوند بوده و گریختن یزدگرد سوم به نزدیکی نهاوند در تاریخ گفته شده و بی گمان به این کوه هم وابستگی داره!

   پاسخ پرنیان حامد:  در این بحثی که با آقای انوش راوید پیش گرفته اید،  تنها می توانم در مورد ضحاک ماد نژاد یعنی لغت تازی به شما کمک کنم کتاب صفحه 160 :

لغت تازی را مارکورات در کتاب"شهرستانهای ایرانشهر" از لغت تاختن به معنی تاخت و تاز و غارتگری مشتق می داند و معتقد است که هیچ ربطی نه با قبیله طی و نه با لغت تاژیک دارد که از تات می آید و ترکان ایرانیان را به این لفظ می خواندند. (شاید ترکها مادها را  به این لفظ می خواندند چه که پارس ها خود دائما گرفتار تاخت و تاز تازیان بوده اند از زمان ضحاک تازی تا به زمان متنی که هم اکنون سعی بر تجزیه و تحلیل آن داریم!).

   بانو پوران فرخزاد در باب واژه تازی می نویسد:

      ــ  به هر سان با پذیرش یکی بودن واژنام  تاجیک = تاژیک = تازیک,  به ناچار این پرسش نیز به میان می آید که چرا ایرانی ها اعراب را هم تازیک = تازی میخوانند!... پاسخ این پرسش به کینه ژرف پارسیان (توجه کنید فقط پارسیان نه دیگر ایرانیان) به دوده ی اشکانی باز می گردد، که خود را ریگ مند فرمانروایی هخامنشی می دانستند, کینه ای که در تمامی دوران شهریاری اشکانی ادامه داشت و پیوسته از اشکانیان با نام تازیک – تازی نه به معنای راستین واژگانی آن بل به معنای مهاجم و غاصب و یا تازشگر یاد می کردند، که واژه ی تازشگر هم از همین ریشه بر آمده است، و چون واژه ها در گذاره زمان با معنی های دیگری هم در آمیزه می شود پس از یورش اعراب به ایران, ایرانیان نیز بنا بر همان عادت دیرینه به آنان فرا نام تازی – تازیک را بخشیدند چنانکه ارامنه به سبب دشمنانگی دیرینه با ترکها هنوزاهنوز هم آنان را داجیک می خوانند .

   ترکها ایرانیان را تازیک می خوانند و ارامنه ترکها را! منظور بی شک همان میانه ارامنه و ترکها و پارسها بوده که روزی قلمرو مادها نام داشته و امروزه اثری از آن بر جا نیست و به نظر می آید که به این محل داهه = داهی = تاجی = تاژی = تازی گفته می شده و تبار  اشکانیان که همان اسک های جدا شده از قبیله بزرگ اسکیت (ساکایی – سگزی) یا پارت ها بودند که پهنه زندگانیشان در خورآسان بزرگ در شمال غربی ایران امروز داهی  نامیده می شد و بی شک واژه دهستان نیز از این واژه است و با خراسان امروزی, تاجیکستان امروزی و سیستان امروزی در شرق ایران امروز هیچ ارتباطی ندارد.

   انوش راوید:  همانگونه که نوشتم درباره هر نام تاریخی چه کوه باشد و دشت،  یا شهر و آبادی باشد،  باید تحقیق و تحلیل های مستقل صورت پذیرد،  و در نهایت در فرهنگستان تاریخ ایران گرد آوری شوند.  هر شهر و آبادی ایران بیش از 5 طبقه تاریخی دارد،  اطراف خود را نگاه کنید،  هر خیابان در مدت 50 سال گذشته،  چند بار نام عوض کرده،  حتی هر شهرداری ادعای ساخت آنرا داشته است.  همیشه نوشته ام در رشته و گرایش خود،  تحقیق و تحلیل مستقل کنید،  و وابسته به داده های کلی عمومی و عادی و غیره نباشید،  جوانان باهوش می داند چه می گویم.  توجه نمایید پاسخ های من در جهت برپایی محیط مجازی دمکرات،  و آزادی اندیشه و قلم است،  و نیز اینکه جوانان باهوش متوجه شوند،  می توانند تغییرات ناپیوسته در قرن سنت گریزی ایجاد نمایند.

      یکبار دیگر یاد آوری نمایم،  چند هزار سال تاریخ ایران بزرگ،  در 5 میلیون کیلومتر مربع،  با میلیاردها انسان که آمدند و رفتند،  را نباید در انداره چند صد نام پادشاه،  و با چند ده کتاب تاریخ محدود کرد،  ما در ایران نیازمند تحقیقات و تحلیل های بسیاری هستیم.  همانگونه که قبلاً در مورد کوه و شهر مورد نظر شما نوشتم،  باید جوانان باهوش متخصص بررسی های مستقل داشته باشند.  کوچک و محدود کردن تاریخ ایران،  یک ترفند استعماری بوده است،  با کار علمی با آن مقابله کنید.

   پرسش 1265:  چطور می شود که کرمانشاه شهری که در زمان اشکانیان یکی از پایگاه های مهم انها بوده در زمان ساسانیان به عنوان اخرین پایتخت ساسانیان تبدیل می شود؟

   پاسخ پرنیان حامد:  متوجه سوال شما نمی شوم!  اما شاید سخنان زنده یاد مهرداد بهار کمکی به شما باشد در غیر اینصورت سوال خود را به گونه ای دیگر مطرح بفرمایید:

   باید توجه داشت که نام واژه کرمانشاه  محتملا تبدیلی است از کرمینشان , کرمیشان و کرمانشان که نام کهن این سرزمین در دوره میانه تاریخ ما است, و کرمانشاهیان خود را کرمانشانی می خوانند. این که این نام با لقب بهرام چهارم (= کرمانشاه) که بانی شهر بوده است مربوط می شود, می تواند مورد تردید قرار گیرد. شباهت لقب بهرام چهارم با نام این منطقه, سبب این تصور ها و رسمیت یافتن نام کرمانشاه در ادوار اخیر تر شده است (مهرداد بهار)

   پرسش 1266:  نمیدانم شنیده اید یا نه؟ تازگی بازی جدید در اوردن که فردوسی زرتشتی بوده! نمونش مزخرفات بهرام مشیری (خودشان را مسخره کرده اند یا ما را؟ هر کس برای احیای تاریخ و زبان و فرهنگ ایران کوشش کند زرتشتی است)؟

   پاسخ پرنیان حامد:  فردوسی اگر زردشتی بود کلامی هم خودش در بابش می نوشت،  و عینا گفته های دقیقی را کپی نمی کرد، و هر کس ادعا می کند او زردشتی بوده است، سخنان او را پس از گفته دقیقی در مورد گشتاسپ و اسفندیار بخواند ببیند نظر او همچون متون زردشتی تایید این شاه است یا تکذیب او!

   نظر 1267:  درود بر شما بانو پرنیان حامد. کتاب گرانمایه ی شما را تهیه کردم . دست مریزاد. همیشه پاینده باشید و سربلند.

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما .  با سپاس از شما،  حال واقعا منتظر نظر و نقد شما پس از خواندن آن می باشم  و بسیار خوشحال می شوم که پس از خواندن کتاب, در مورد این کتاب بر این وبلاگ  با من سخن گفته شود. پاینده باشید .

   نظر 1268:  استاد انوش راوید: (در ضمن خواهشاً کوروش بزرگ را از دل تاریخ بیرون نیاورید، تا او را مقدس نمایید، او یک پادشاه بزرگ بود، با صفت های چنین پادشاهانی در دوران تمدن شاه خدایی، از ساختار های تاریخی اجتماع، نه یک مقدس. در این وبلاگ تاریخ واقعی بررسی و تحقیق و تحلیل می شود، به هیچ مقدس و مقدس سازی و ضدیت با نوع مقدس کاری نداریم(.   درود بر فروهر شما که حرف دل ما رو زدید. اگر جسارتی از من در طرح سوال رخ داده, همین جا معذرت خواهی میکنم.

   انوش راوید:  بارها نوشته ام، این وبلاگ برای تعارف و تعریف از یکدیگر نیست، برای بررسی های تاریخ و تاریخ اجتماعی با حفظ محیط مجازی دمکرات است.  در چنین جوی گاه مطالبی گفته می شود،  که بنظر دیگری ممکن است خوشایند نباشد،  ولی در نهایت به نتیجه خوبی خواهیم رسید، که حتی غیر قابل باور خواهد بود.  ما در زمانه انفجار اطلاعاتی هستیم،  همانگونه که نوشتید از تلویزیون های خارجی و وبهای بیگانه دارند هر چیزی را برای ملتها می بافند و می گویند،  ما باید یاد بگیریم که چگونه در حرفه امان،  اینهمه داده،  راست و دروغ را تجزیه و تحلیل کنیم،  بدون اینکه به فعالیت اصلی و تخصصی ما صدمه بخورد.

      در ضمن بزودی مطالبی درباره کوروش بزرگ می نویسم،  که در زمان او چرا و چگونه گذر مهم تاریخی تمدن آغاز شد،  و در ادامه رشد و تکامل تاریخ اجتماعی،  تمدن شاه خدایی بنا به فرمولها و فاکتور های تاریخ و فرهنگ یادگیری،  طی حدود 200 سال در این گذر تاریخی به تمدن سازمان قبیله ای سپرده شد.

   نظر و پرسش 1269:  ﺁﻗﺎﯼﺍﻧﻮﺵ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﺷﻌﺎﺭ ﺍﺻﻠﯽ ﺗﺎﻥ ﮐﻪ ﺯﺩﻭﺩﻥ ﺩﺭﻭﻍ ﺍﺳﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﺁﺯﺍﺩ ﺩﺭﻭﻍ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺗﺮﻭﯾﺞ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﺪ ﻣﺜﻼ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﻧﯿﻤﻪ ﮐﺎﺭﻩ ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﯿﺪ ﺭﺍ پاﯾﺘﺨﺖ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻣﯽ‌ﮐﻨﯿﺪ. ﻇﺎﻫﺮﺍﻫﯿﭻ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺗﺨﺘﮕﺎﻩ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ ﻣﺎﯾﻪ ﺗﺎﺳﻒ ﺍﺳﺖ.

   پاسخ پرنیان حامد:  تخت جمشید پایتخت نبوده یک معبد بوده که هخامنشیان آن را بازسازی و بزرگ کرده اند!  چرا بدون خواندن نظر دیگران در مورد عقایدشان اظهار نظر می کنید؟  شما خجالت نمی کشید از جانب ما سخن می گویید؟  کتاب اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست،  صفحه 14:

   تخت جمشید تنها یک معبد میترایی بوده که شاهان هخامنشی برای اجرای مراسم مذهبی و جشن های بزرگ چون نوروز به این مکان می رفتند و محل قبرهای این شاهان در اطراف آن گواهی بر این مدعا می باشد.  فرضیه آقای پورپیرار را هم فراموش کنید،  این فرضیه مردود است.

   * کلیه طرفداران آقای ناصر پورپیرار که ادب اجتماعی هم ندارند و دائما بر این وبلاگ فحش می نویسند به: http://www.cae.blogfa.com/post/4    رجوع کرده و از آقای ناصر پورپیرار بخواهند که شخصا به سوالات من پاسخ گویند (بفرمایید ببینید ایشان هشت سال پیش با دستکاری عکس ها چه کلاه گشادی به سرتان گذاشته اند و جواب هم نمی دهند).

عکس انوش در تخت سلیمان،  عکس شماره 4518.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

پرسش و پاسخ ویژه 30

   پرسش و پاسخ ویژه 30

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه ــ  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   پرسش 1233:  کلا تاریخ ابن خلدون جلد 1 را چگونه ارزیابی میکنید در مورد نوشته هایش در باب کوروش و داریوش مادی پسر مادای و اخشویرش (خشایارشا؟) و بهمن دراز دست (اردشیر دراز دست؟) و اسکندر؟ در این تاریخ رومیان را "لاطین" نامیده شده و احتمالا منظور یونانی زاده است؟ و همچنین اسکندر را صراحتا یونانی گفته و پسر فیلیپوس و المپیاس که گویی معرب این دو نام میشود فیلقوس و المفیاد !! و جانشین اسکندر نیز سلوکوس امده!! و کوروش را سردار بهمن نامیده که به دستور او بابل را فتح میکند. و در جایی از این تاریخ در هم, نام یکی از پدران بخت النصر به صورت داریوش امده!! (گویا این نام اشوری یا کلدانی است). چرا داریوش را داریوش مادی خوانده؟؟ هر چند این تاریخ بسیار در هم مانند تاریخ هرودوتوس نوشته شده!!

   پاسخ پرنیان حامد:  انوقت این هم از نقل های همین ابن خلدون است این را می خواهید چه کار کنید؟:

   طبری میگوید:  در ایام ملوک الطوایف ولادت عیسی (ع) بود. این ولادت در سال 65 از از غلبه الاسکندر بر سرزمین بابل در سال 51 اشکانی بود. (نقل از ابن خلدون).  به چه سندی اخشویرش = خشایارشا هخامنشی است؟ که بهمن,  اردشیر هخامنشی باشد؟! بعد داریوش مدی چه ارتباطی به داریوش هخامنشی دارد؟

   بخت النصر (فاتخ بیت المقدس).   برخلالتغز.   بلطشاصر.   داریوش مادی (داری ماهی 9 سال).   کورش (بانی بیت المقدس)  قومبسوس.  داریوس.

   نام داریوش مدی که در شجره نامه ملوک کلده  قبل از کوروش کبیر است،  چه ارتباطی به داریوش هخامنشی دارد؟ من هم که همین را گفتم:  الکساندر یونانی در زمان احشویرس = گشتاسپ به ایران آمده است، که حدود 36 سال قبل از کوروش کبیر است، و اسکندر اما 65 ق.م آمد و ابن خلدون هم همین را حدودا نوشته بدون اینکه خودش متوجه باشد، (امان از تفسیر های بعدی و افسانه های شاه و پریان).  سلوکید های سوریه هم جانشینان الکساندر ها بودند اما نه در ایران و افغانستان ( باختریش, بلخ نیست) همان از موصل تا آذربایجانی که گرفته بودند را می گوید! به تاریخ های افراد نزدیکتر همچون خود طبری, ابوریحان بیرونی, بندهش,فردوسی ... بیشتر اتکا کنید. هرچه دور شوید جنجال این ادغام دو شخصیت با تفسیر های بعدی بیشتر درهم تان خواهد کرد.

  نظر 1234:  گوش جان میسپاریم به ایاتی چند از سخنان اسمانی استاد غیاث آبادی :

   (واکنش‌های خشم‌آلود، هتاکانه، بی‌ادبانه و مهاجمانه ‌ای که در روزهای اخیر برخی از کورش ‌پرستان در مواجهه با سلسله نوشته‌های «رنج‌های بشری» از خود نشان دادند، علاوه بر اینکه حاکی از تأثیر عمیق نوشته‌هایم بوده، محاسن دیگری هم داشت:  کورش پرستان به خوبی نشان دادند که همچون شخص کورش بزرگ، اشخاصی مهاجم، متجاوز، نابودگر، هتاک، دشمن آزادی بیان، دشمن حقوق بشر، بی‌تمدن، کم‌تحمل و تمامیت‌خواه هستند).

 حتما این رو عمه ی من نوشته!! ایشان اسناد خود رو نشان دادند ما هم حرفی نزدیم و به ایشان احترام گذاشتیم ولی چرا دم و دقیقه ول کن کوروش بزرگ نیستن؟ به قول خودشان پان ایرانیسم ها که مشوق ایشان برای نگارش این مقالات هستند, نمیترسه یه بلایی سرش بیارن؟همون بلایی که مسلمانان افراطی سر شاعر گرانقدر, دقیقی اوردند!!؟

   پاسخ پرنیان حامد:  اول آنکه پس فردا یک وبلاگ به نام پرنیان حامد باز کردند،  و هرچه دوست داشتند از جانب من نوشتند یقه ی چه کسی را می توان گرفت؟ سندیت محکم بیاورید این گفته از آن خود ایشان است.  دوم آنکه از شما تقاضا کردم آنچه در مورد کوروش کبیر نوشته اند را کپی کنید بررسی کنیم.  لابد با سندی دارد سخنی می گوید که پان ترک حامی و پان ایرانیسم (لغتی غلط باید پان پارس باشد) های مخالف مجال نمیدهند ببینیم چه می گوید، عصبانی اش کردند فحش را کشیده به جان همه تان با کوروش و....

   من مخالفم با هرچه افراطی بازی چه اینطرفی چه آنطرفی! آفرین به همه افرادی که تصمیم به ترور ایشان نیز گرفته اند! متن رد کوروش کبیر و علل آن را کپی کنید بررسی کنیم.

   پرسش 1235:  آقای انوش گرامی منظورتان از"در وبسایت استاد غیاث آبادی نوشته شده که از قول او مطالبی نوشته اند" چیست؟ در وبسایت رسمی استاد غیاث آبادی هر روز مقاله ای ضد کوروش کبیر نوشته میشه!! نمونش مقاله ی "کوروش واقعی, کوروش افسانه ای" و دیگر مقالات بروید به سایت ....  ببینید. هر چند تا حدود نسبتا زیادی هم درست میگویند!!

    انوش راوید:  ضمن سپاس از توجه شما،  چند ماه پیش ایمیلی دریافت کردم که نوشته بود در وبسایت استاد غیاث آبادی نوشته شده که از قول او مطالبی نوشته اند،  به وب سایتش رفتم دیدم همین متن را با کلی التماس و دعا و قسم نوشته است،  که من نبودم.  عزیزان،  فرد مهم نیست،  هر آن ممکن است نظرات هر فرد تغییر کند،  کل دانش به مفهوم حرفه ای مهم است.  در واقع توجه شما باید به نبرد نو پدید باشد،  من در پست قبلی گفته های این فرد را تأیید یا رد نکردم،  چون نخوانده بودم،  و اگر هم بخوانم تا مطالب بنابه فرایند تاریخ نویسی که در پست قبلی نوشتم،  و همچنین تاریخ نویسی نوین ایرانی،  نباشد،  برایم  چون یک قصه خواهد بود،  تکرار می کنم به نبرد نو پدید به تمام معنی آن،  و ایجاد فرهنگستان مجازی تاریخ توجه و دقت کنید،  توضیح بیشتر و مشروح کامل در کوروش تا پیرنیا در اینجا.

   پرسش 1236:  از اينكه با وب شما آشنا شدم خدارو شكر ميكنم....  جسارت و شجاعت در زماني كه برخي ها فهم حداقلي داشته و هوچيگري هاي بيش-ملي گرايانه دارند برام قابل ستايش هست، اگر چه طبيعي است كه شايد اختلاف نظر هايي هم داشته باشيم.   راستي بنده يكسري سوالات و ابهامات در خصوص گذشته ايران دارم كه بعدا مطرح مي كنم خدمت شما و اميدوارم همينطور عاقلانه و بدور از هر تعصبي مثل چندين نوشته اي كه از شما خوندم پاسخم رو بديد.  با تشكر، هميشه خدامحور،‌متعالي و وطن دوست باشيد،  يا علي.

   پاسخ پرنیان حامد:  به نام خداوند جان و خرد.   برای پاسخگویی هر سوالی که در حد سواد من باشد (تاریخ ایران تا حکومت اشکانیان) در خدمت شما هستم و جدا سعی بر آرامش و حذر از هر تعصب بی جا خواهم کرد و سوالات شما را چه موافق و چه مخالف نظر شخصی پاسخ خواهم گفت و دعا گوی شما خواهم بود اگر ایرادی اشکالی که می بینید بیان بفرمایید، علی یارتان 

   پرسش 1237:  نظر شما درباره ی زرتشت چیست؟ منظورم این است که تاریخ رسمی را تایید می کنید یا این که نظریه ی جدیدی دارید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  منظور شما از تاریخ رسمی کدام تاریخ است؟ در کتاب"اسکندر تاریخ ایران, الکساندر یونانی نیست" زردشت ها به استناد خود اوستا تاریخ طبری – بلعمی گفته های اشخاصی چون گریستین سن, شاهنامه فردوسی .... بررسی شده است. من نه یک کلمه حرف میزنم و نه اظهار نظر شخصی می کنم نه نظریه و تئوری می دهم. خود خوانندگان, خود مغان زردشتی ایران و جهان بخوانند خدا را شکر شعار خودشان, گفتار نیک, پندار نیک, کردار نیک است پس نیک اندیش باشند و قضاوت کنند و به ما نیز اطلاع دهند آنچه گفتیم کفر است یا تصمیم می گیرند با تایید آنچه آمده است،  آیین و مذهبشان را از این ابهام نجات بدهند و به کیش اصلی خود بازگردند و قدمت و اصل این مذهب را نجات بدهند .

   پرسش 1238:  این" للخنوز " پشت سکه ی اشکانیان همان نام "خنوخ" نیست؟ شاید واسه همین عده ای بر این باورند که خنوخ (ادریس نبی) همان میترا است!! ایا میترا پیامبری بوده؟! ابن کثیر دمشقی مینویسد در احوال خنوخ: او اولین کسی بود که دانش ستاره شناسی را ایجاد کرد و بر او چند صد صحیفه نازل شد.  خداوند وی را به اسمان برد و خنوخ با خدا راه میرفت و نایاب شد زیرا خدا او را برگرفت!! و مردم یونان او را "هرمس فرزانه" مینامند. صابی (بانی دین صابین) نوه ی اوست. خداوند میفرمایند: (در این قران از ادریس (خنوخ) یاد کن که او پیامبری درست کار و راست گوی بود. و ما او را به پایگاهی بلند براوردیم (مریم/19/57-56). پایگاه بلند در اسمان چه معنی میدهد؟؟ هر چند خیلی بعید است که خنوخ همان میترا باشد ولی ما همینجوری گفتیم. دیدید که ابن کثیر خنوخ را هرمس از قول یونانیان میداند ایا شما بر این باورید که هرمس همان بوذاسپ است؟ که دین صابیان (صابی=نوه ی خنوخ) را در ایم طهمورث اورده؟ ایا صابیان میترا پرستند؟ در آبادان خودمان این صابیان که بش صبی میگیم کم نیستند و بازمانده بابلیان هستند ....

   پاسخ پرنیان حامد:  میترا به نظر انسانی چون من و شما،  پیامبر بوده است در نوشته های مانی که در غار تورفان کشف شد چنین جمله ای مکتوب است:  مهر فرستاده بزرگ ایزدان آورنده کیش برگزیدگان است.

   و اما در مورد صابیان.  بوداسپ در  کتاب:  شخصی با نام بزسپ (بوذاسپ) که در ایام تهمورث بیرون امد و دین صابیان آورد.  خوارزمی صاحب مفاتیح العلوم گوید:  کلدانیان آنان اند که صابیان و حرانیان نامیده می شوند و بقایای ایشان در حران و عراق هستند و پیغمبر خود بوذاسپ را می دانند که در هند ظهور کرد و برخی از ایشان می گویند که هرمس بوده است.

   کیانیها که پادشاه بابل بودند و اهل بابل ایشان را کلدانیان می گویند.  هرمس نام شخصی در شجره نامه رومیان پسران گرگ (خاندان گشواد ایرانی و حاکمان بابل) می باشد.  بوذاسپ که در هند که کشور هندوستان (اریابهارات) امروزی نیست ظهور کرده است و مردمان را دبیری فارسی اموخته است از زمان او مردم افتاب پرستیدند و زنار بسته اند (مذهب میترایی) پسوند نام او اسپ است که این پسوند در نامهای ایرانی قدیم دیده می شود. این پیامبر هیچ ارتباطی با بودای (شاهزاده سیزارتا) هندوستان امروزی که هزاره ای پس از او به دنیا امده است ندارد! جمشید هم اگر  به هند فرارا کرده است از کردستان امروزی به شیراز رفته است و فریدون از تخمه او از تخت جمشید به اسپهان (کرمانشاه) بازگشته است.

صابیان همان کلدانیان هستند و کلدانیان همان کیانیان یعنی مادهای بوذاسپ مذهب (میترایی) که پادشاهان ایران شهر, اکباتان, بابل و... بودند.  صابیان استان شما گویا تایید کردند این گفته را تا آنجا که به من اطلاع دادند؟!

   پرسش 1239:  منظورتان از اینکه کتابتان حامی مورخان یونانی است چیست؟ حامی کتاب الکساندر از پلوتارک است یا حامی کتاب اناباسیس الکساندر از اریان؟

   پاسخ پرنیان حامد:  حامی کلیه مورخین یونانی است که گفتند الکساندر پس از فتح باختریش به رود اوکسوس رسید و در راه سوگود در بیابان گم شد و دچار بی آبی شد!  و به علت تفسیر غلط مکان اوکسوس و باختریش و سوگود آنان را متهم به یاوه گویی وبی سواد ی و بی اطلاعی از مکانهای جغرافیایی کردند.

   بفرمایید نقشه باز کنید: از بلخ افغانستان در کنار آمودریا تا سغد یکی از سرسبزتری جلگه های عالم! الکساندر به روایت مورخین یونانی گرفتار کدام بیابان بی آب و علف شده است؟ حال همان نقشه را نگاه کنید از موصل و آذربایجان تا هندیجان ایران چند بیابان بی آب وعلف می بینید؟

   مورخ بی گناه یونانی گفته الکساندر رفته تا هندیجان ایران, مفسر آمده با تفسیرات عجیب آبروی او را برده است.  با اثبات باختریش, بلخ امروزی در افغانستان نیست سوگود, سغد نیست از روی متون ایرانی و کتیبه داریوش, کتاب من در این یک مورد خاص, مورخین یونانی را از اتهام بی سوادی, دروغگویی و عدم اطلاع جغرافیایی مبرا کرده است و با رد تفسیرهای به عمد مفسرین, حامی ابرو و حیثیت آنان است.

   پرسش 1240:  شما عکس لوحی از شخصی ایرانی به عنوان اسکندر نشان دادید که گویی ریش داشت ولی این مجسمه ی موزه استانبول و مجسمه های معابد میترایی اروپا با اون کلاه فریگی و شنل رومی و دامن کوتاه, اصلا ریش نداشته؟؟ اوین شلیطه پوش دنیا که میگفتید میترا است همان اسکندر شده؟! موفق باشید

   پاسخ پرنیان حامد:  یک دفعه دیگر اگر از قول من چیزی تفسیر کردید!!  کدام لوح ریش دار عکس اسکندری است که خود من به درستی هنوز نمی دانم چه کسی است؟ یک کلمه  گفتم "گویا اسکندر الکساندر یونانی نیست" همین و بس! با این درهم ریختگی تاریخ من اصلا نمی دانم میتری دات کبیر شاه پنتوس بوده یا مهرداد شاه اشکانی یا جولیوسزار یا همه اینها یک آدم بوده و از هم به عمد سوا کردند! آقا گفتند مجسمه ترکیه! سند گذاشتم بیشتر شبیه میترای اروپاست تا سکه های الکساندر! بعد هم گفتم این کله مجسمه میترای اروپا سکه دارد.! اما یک سوال شما هر روز ریش در نمی آورید؟ بی ریش و با ریش سند است؟

   پرسش 1241:  نظر شما در مورد این متن چیست؟

  در فاصله زمانی ساخت شهر مادی هگمتانه (از آخرین شاه ماد) و ساخت شهر سِلوکی سِلوکیه (از نخستین شاه سلوکی) هیچ شهری در ایران ساخته نشد. این زمان برابر است با زمان پادشاهی کورش بزرگ و بازماندگان هخامنشی او.

   پاسخ پرنیان حامد:  شهر مادی هکمتانه توسط اولین شاه ماد ساخته شده و نه آخرین! نخستین شاه سلوکی 36 سال قبل از کوروش کبیر است. ممکن است چون پادشاهان ماد فرصت زیادی برای قصر سازی نداشتند تا زمان هوخشتره در گیر جنگ با آشور بودند.  این چه ارتباطی با هخامنشی دارد؟  خود کوروش به استناد مدارک یونانی سازنده شهر کوروش است!  تخت جمشید که هیچ با کتیبه داریوش اول در مورد ساخت قصر شوش چه می کنید؟

    پرسش 1242:  گویند که در حفاری های بابل,الواحی پیدا شده شده است که ثابت میکند کوروش بزرگ دختر یک مرد بابلی را به علت بدهی, گروگان گرفته بود!! و در موسسه ی اگیبی آن دختر را گذاشته بود! (موسسه ی اگیبی یک ربا خانه و فحشا خانه بوده و از این دختران گرو گرفته شده برای بهره کشی جنسی استفاده میشده!!) همچنین هزینه تاسیس این رباخانه از غارت لیدیه به دست کوروش بزرگ تامین شده؟؟

   پاسخ پرنیان حامد:  ترا به خدا ما را نخندانید! چشم الان به کل لینک هایی که فرستادید رجوع می کنم.  اما قبل از آن به شما خاطرنشان می کنم بابل با آن فرهنگ و آن معبدی که زنان خود را در جلوی آن وقف کرده بودند نیازی به فاحشه خانه نداشته که کوروش کبیر برایشان بسازد کل بابل از دید فرهنگ و ادیان امروزی  فاحشه خانه عمومی بوده است.   بزرگترین اشتباهش این بود که بیت المقدس را آباد و قوم بنی اسرایل را رها کرد که مسیح موعود بخوانندش و امروز این مسخره بازی را راه بیاندازند.

   پرسش 1243:  این روایت مربوط به اسکندر است یا الکساندر, که میگویند شخصی به نام "بسوس" (اردشیر چهارم), داریوش سوم را میکشد و باختری بوده انگار. و الکساندر نیز این فرد را عقاب میکند و جلوی مردم میگوید که قصد کشتن داریوش را نداشته و اردشیر چهارم را میکشد. طبری هم میگه که دارا را با دو تن از نگهبانان دارا که از مرد همدان بوده اند به دارا ضربت میزنند و سبب مرگش میشوند و اسکندر نیز قاتلین داریوش را میشکد!! حال این روایت از ان کیست؟!! یونانیان این روایات را به الکساندر چسبوندند یا ایرانیان این روایات را به اسکندر؟  نژاد خاندان هوو چی بوده؟ و آیا بسوس و اکسودات مدعی سلطنت در زمان داریوش سوم بوده اند و اسکندر انها را سرکوب کرده؟ یا یکی از این دو خود اسکندر بوده؟

   پاسخ پرنیان حامد:  عجب آشوبی است! روایت ها و چسب را کنار بگذارید اول ریشه یابی کنید تا بعد بشینیم مثل نخود لوبیا آنها را سوا کنیم! سوال اول: دارا, داریوش سوم هخامنشی نیست. قبول دارید؟

    پرسش 1245:  گویی تاریخ هایی مثل ابن کثیر, طبری, ابن خلدون و.. دچار پیوند دو شخصیت اسکندر و الکساندر شده اند،  که جانشین اسکندر را بطلیموس (البته در بعضی جاها) مینامند.

   پاسخ پرنیان حامد:  جانشین الکساندر بطلمیوس است, جانشین اسکندر در این تاریخ ها اشک پسر داراب است!

   ادامه پرسش  ــ  طبری: (...فیلقوس پدر اسکندر یونانی از مردم مقدونیه یونان بود و شاه آنجا و ولایت های دیگر بود...)

   پاسخ پرنیان حامد:  طبری همچین اشتباهی  نکرده ! حرف تو دهن مورخ نگذارید!

 -        به زمین روم اندر پادشاهی بود که ان را یونان گفتندی و آنجا ملکی بود نام او فیلقوس و از فرزندان عیص ابن اسحق بود و اندر پادشاهی یونان شهری بود نام ان مقدونیه و آن جایگاه این ملک بود و این فیلقوس چون ملک یونان بگرفت نشست او به این مقدونیه بود و همه سرزمین یونان او را بود ...

   نوشته فیلقوس از نژاد کردهای ایرانی بود ( حضرت ابراهیم (ع) )  در کشور ترکیه پادشاهی نژاد یون ها (آشوری ها) بود (نینوا) که فیلقوس ان را بگرفت!  

   پرسش 1246:  قبلا شما گفتید که اسنادی دارید که امکان روشنگری را نسبت به جمهوری اشکانیان و ایین میثرایی و ایلیاد هومر را فراهم میسازد ... در ایلیاد هومر از رود ها, کوه ها, مردمان, مکان ها,  نژاد ها و افرادی سخن به میان است که بدرستی ویژگی های انها نمایان و روشن نیست!! همچنین در اوستا! ایا در این مورد پژوهش هایی در دست دارید؟؟

   پاسخ پرنیان حامد:  بله مشغول جمع آوری اسناد معتبر هستم برای من مشخص است که هومر از کجای جهان و کدام جنگ سخن می گویید،  اما بدون سند معتبر یک کلام سخن نخواهم گفت.

   پرسش 1247:  به هیچ وجه نمیتواند نژادی که به ایران یورش بردند را ماد های ساکن مکه نامید! اسماعیل 4 زن عرب داشت از هر کدام هم 4 فرزند و این فرزندان هم زنان قحطانی گرفتند و الی اخر .... چرا با گذشت این همه سال از نژاد بنی اسماعیل چیزی از نژاد کرد مونده؟؟ تازه بیشتر مهاجمان به ایران هم بنی اسماعیل نبوده اند!!

   پاسخ پرنیان حامد:  اول آنکه من نگفتم ماد ها به جای اعراب به ایران حمله کردند،  (باز شما به جای من سخن گفتید؟!) فقط گفتم اسکندر که رفت مکه زیارت کعبه که یادگار جدش ابراهیم (ع) بود.  حکومت را از قحطانی و خزاعه گرفت داد به بنی اسماعیل این را هم خواب ندیدم به استناد فردوسی نوشتم.

   فردوسی می گوید:  اسکندر رفت مکه زد قحطانی ها و خراعه را تار و مار کرد و حکومت را به اسماعیلیان باز گرداند.

دوم گفتم در این زمان (زمان اسکندر) نژاد عرب در یمن و عمان بودند و تا مکه به زور می رسیدند و اسماعیلیان به این آسونی نمی گذاشتند رد شوند و مدینه هم که یهودی نشین بوده است لاجرم عربستان در آن زمان تا سر مرز مکه بوده است.

   سوم:  اسامی دو زنی که حضرت اسماعیل (ع) در مکه گرفت و سرنوشت فرزندان او چنین است:  نام زن اول حضرت اسماعیل لیا بود که از او فرزندی نداشت از زن دوم که خواهر او سیده بود دوازده فرزند دارد و این دو خواهر هر دو دختران مهتر قبیله جهرم مضاض بن عمرو بودند نام فرزندان حضرت اسماعیل نابت, قیدار, ادبیل میشا, مسمع, دما, ماس, ادد, قطورا؛ قس, طیما, قیدمان. که فقط نابت و قیدار در مکه ماندند دختر او بسمه هم زن پسر عموی خود عیص شد.  بفرمایید دو زن دیگر حضرت اسماعیل (ع) کدامند و از چه نژادی بودند؟ من جدی نمی دانم.

   این را هم مسعودی مکتوب کرده است،  مسعودی در کتاب التنبه و الاشراف آورده است:

   عیص بن اسحاق از دختران کنعانی زن گرفت و فرزندان فراوان آورد چنان که گویند عمالیق که همان عرب های صحرا نشین شام هستند از فرزندان نقار بن عیص =عیصو و رعوتیل بن عیص = عیصو بوده اند.  اما علمای عرب این را فقط در مورد رومیان می پذیرند و در مورد عمالیق و دیگران انکار می کنند.

   پرسش 1248:  ایا تبدیل نام "ارمنیه" به ارمنستان در زمان پارتیان رخ داده؟ با مهاجرت گوم مری ها به اناتولی, یونانیان در اناتولی بوده اند؟؟ راجب به کتیبه ی رباطک منظورتان را نفهمیدم. خط اگر فنیقی است, چرا علنا کانیشکا مینویسد "خط "یاوونی"(یونانی). خواهش میخواهید پاسخ بدهید (من به درک) به کسی مودبانه جواب بدهید نه مثل این: (آفرین به شما تصور نمی کردم بتوانید کله مجسمه را به این راحتی تشخیص بدهید افرین) .... با تشکر از شما برای سوژه کردن بنده.

   پاسخ پرنیان حامد:  بزرگوار سوء تفاهمی است! من با شما شوخی نکردم جدی گفتم تکرار می کنم آفرین به شما, دانش و معلوماتتان, تشخیص مجسمه میثره از روی گاو کشی آن است و تصور نمی کردم کسی بتواند کله خالی را با این سرعت تشخیص بدهد.

   آنچه در تاریخ ایران مکتوب است این نام ارمین استان بوده است در کتیبه های داریوش ارمینا و ارمین آمده است تصور نمی کنم تغییر زیادی در  نام این استان باشد.

   منظور شما از یونانی ها کیستند؟  نژاد یونی یکی از قبایل آشور را می گویید یا نژاد کریس های جزایر دریای اژه؟

زبان یونی آشوری چه ارتباطی به الکساندر دارد؟ چه ارتباطی به جزایر گریش دارد؟ چه ارتباطی به نژاد گریش دارد؟ خود یونی ها هم خط را از فنقی ها گرفتند که به خط یونی مشهور شد این خط چه ارتباطی به گریس و مردمش دارد؟ یونی قبیله ای از آشور در نینوا بوده است.  نام کشوری که در جزایر دریای اژه با مرکز آتن است چیست؟  greek

چه کسانی به آن یونان می گویند؟  فقط ما چرا؟  چون قوم یونی که به این محل مهاجرت کردند از پسران تور پسر فریدون و هم نژادمان بودند. لغت مکتوب کانیشکا زبان گریس است؟ یا یاوونی به معنی هیونی = یونی = یون ها (به جمع عربی = یون آن به جمع فارسی. این خط و زبان گریس نیست که سند رفتن الکساندر به افغانستان باشد!

   پرسش 1249:  طبری میگه در سال 30 از پادشاهی گشتاسپ, زرادشت پسر اسفیمان ظهور کرد و او را به سوی وی خواند. ایا این زمان (ظهور زرتشت) برابر است با سال بیست و سوم از شروع پادشاهی کمبوجیه اول؟؟ اگر اشتر= استر= استارا و.. مادر بهمن بوده پس زن گشتاسپ بوده و طبق متون عهد عتیق (استر = زن اخشویرش). گشتاسپ = اخشویرش. نه؟ ایا خواندن هوو در بابل حکمرانی میکردند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  گشتاسپ نماد 120 سال پادشاهی دو یا چند پادشاه است. استر یا زن گشتاسپ یا زن اسفندیار است مشکل این است که نسبت اسفندیار و گشتاسپ در جایی پدر پسر در جای دیگر برادر و در جای دیگر اسفندیار را پسر برادر گشتاسپ زریر نوشته و این زمان روی تاریخ طبری دستخوردگی 200 ساله دارد! اخشویرش یکی از این گشتاسپ هایی است که دستخورده است.  طبق معمول انتظار دیگری هم نداشتیم! این تاریخ ها که دستخوره است متون پهلوی ساسانی (مزدایی) هم که جز تعریف و تمجید بی جا از گشتاسپ متاسفانه هیچ اطلاع درستی به ما نمی دهند.  شاهنامه هم که بیشتر این قسمت سروده دقیقی است و نه فردوسی این قسمت را هم از روی همان متون پهلوی نوشته این را هم فراموش کنید. می ماند چند شجره نامه درهم مثل این که دو اخشویرش دارد:

   اسب – جاماسپ-  کیرش (کی رش) – احشویرش -  کیورش (کی اورش) - احشویرش

   و متن ویس و رامین که گویا به این دوران ربطی دارد و احتمالا موبد شاه آن همین گشتاسپ می تواند باشد که بچه نداشته و ویس (نام یکی از خاندان های تورانی = آشوری ویسه بوده) می تواند همین استر شما باشد که بین دو برادر بر سر او کشمکش بوده است و در آخر می ماند عقل سلیم من و شما این مقایسه مکتوب بر این وبلاگ اخشویرش و خشایارشا:  http://cae.blogfa.com/post/3

   ــ  اخشویرش هر کس که هست خشایارشا هخامنشی نمی تواند باشد.

   خاندان هوو در آذربایجان بوده است درست محلی که الان تخت سلیمان (نامی تحریف شده! این نام تخت سپیتمان باید باشد) چرا که پادشاهان ساسانی بعد از تاجگذاری برای زیارت معبدی که گشتاسپ برای زردشت ساخت, پیاده به این ناحیه می رفتند. اطراف این معبد یعنی تخت سلیمان امروزی با آثار قصر سوخته الکساندر به روایت مورخین یونانی را جستجو کنیم, بلخ بامیان (شرقی) را هم که لهراسپ به عنوان پایتحت خود انتخاب می کند درست همین نقطه است. تا به این زمان پایتخت باختریش یعنی موصل بوده است. لاجرم استان باختریش از موصل تا آذربایجان بوده است.

   برای اطلاع شما هم هیچکدام از خاندان های ایرانی با حکومت این خاندان موافق نبودند.

   پرسش 1250:  سکه های الکساندر شبیه سکه ی آمون خدای مصریان نیست؟؟ جفتشون شاخ دارن.

   پاسخ پرنیان حامد:  یعنی می خواهید بگویید الکساندر نه یونانی نه مقدونی بلکه مصری بوده است؟  مراقب باشید کالیستین دروغین را به همین علت در جهان توبیخ می کنند! گذشته از شوخی اون الکساندر یونانی, ماساونی, حامی پلا احتمالا به مصر هم سری زده است. باور کنید نمی توانم به این سادگی روایات را از هم جدا کنم, باید برای تک تک آنها سند جمع کنیم.  فعلا فقط ادعا شد "گویا اسکندر تاریخ ایران, الکساندر یونانی, ماسادنی, ارگ لائوسی نیست"

   پرسش 1251:  نظرتان در مورد این متن چیست؟: (پروفسور ویسهوفر در مقدمه کتاب نفیسشان «قیام گئوماته و آغاز پادشاهی داریوش اول» می نویسند :

   اگر بازسازی و گنجاندن مضمونِ پاره- شکستة کتیبة موجود در موزة نیس به دست برگر در فرمان کوروش را بپذیریم، بنابر متنs  مندرج در این تکه شکسته، کوروش به صراحت آشور بانیپال، پادشاه بزرگ [خونخوار] آشور را الگوی سیاسی خود می نامد.

"I saw the written name of my predecessor Assur-banipal"

   ترجمه:  من نام نوشته شده جدم [سلفم] آشور بانیپال را دیدم.

   برگرفته از کتاب : A political history of the Achaemenid empire اثر معروف داندمایف.) .... منظور کوروش اینه که آشور بانیپال جدش!! بوده یا اون رو الگوی خود معرفی کرده؟

   پاسخ پرنیان حامد:  به استناد ایلیاد هومر همدستان جد پدریش چش پش و  کوروش اول هخامنشی  برای نابود کردن ایلام بوده است. 

   اما از شما سوالی دارم:  آشور بانیپال، پادشاه بزرگ [خونخوار] آشور.  این خونخواری که اینجا نوشتید یعنی چی؟ تاریخ و افسانه و اسطوره و ... را مطالعه بفرمایید به من بگویید تا قبل از کوروش کبیر چه کسی خونخوار نبوده؟ کی خسرو با این همه فر کیانی سر افراسیاب  را در تشت می برد, افراسیاب سر سیاوش را در تشت بریده بود, هوخشتره نینوا را با خاک یکسان کرد بخترشه بیت المقدس را با خاک یکسان کرد. آشور بانی پال هم ایلام را با خاک یکسان کرده است و .... هر پادشاهی در تاریخ به هر جایی رسیده است نابود کرده, به باور های مردم محلی بی احترامی کرده, مردم را سر بریده و اسیر کرده است از فرعون های مصر گرفته مردم را اجیر برای ساخت قصرها کردند تا کی کاووس و ....

حال در این منجلاب تاریخ فردی با نام کوروش کبیر هخامنشی از انشان وسط ایران کنونی بر می خیزد و از این کشت و کشتار و اسیر گیری و توهین به مذاهب  و سر بریدن ها و توی کاسه سر مردگان شراب خوردن ها و آویزان کردن کله مردگان به زین اسپ و دار زدن مردم شهر به صورت عمومی بر دروازه های شهر و با خاک یکسان کردن شهر ها و .... کمی صرف نظر می کند و با شکست خوردگان رفتار بهتری می کند. این شخص هر نژادی که دارد, هر شخصی که هست با این رفتار برای اولین بار در تاریخ؛ آثاری از انسانیت را بروز داده است و به حقوق مردم کمی احترام گذاشته لاجرم این شخص بنیانگذار حقوق بشر در جهان است و باعث افتخار نژاد ماد (از طرف مادری ) و نژاد پارس (از طرف پدری ) است.

   همچنین روایات هرودوت از داستان  تولد تا جنگ و کشتار مربوط به هوخشتره است و نه کوروش کبیر و داستان کباب کردن فرزند وزیر مربوط به شاه آشور است و نه پادشاه ماد! حال دائما دنبال سند بگردند که کوروش چند اشتباه کرده است. مطمئن باشند در زمان جنگ شیرینی به هم تعارف نمی کردند! تفاوت او با دیگران در رفتار او پس از پیروزی بر محلی با مردم بی دفاع بوده است. مه بابل را با خاک یکسان کرد, نه لیدی را و نه یهودیان را قتل عام کرد و به همه اسیران احترام گذاشت در روند حکومت هخامنشی هم اولین حکومتی است که به کارگران ساختمانی قصرها حقوق می دادند و بی گاری نمی کشیدند! کوروش کبیر افتخار کلیه نژاد های ایران است و از داریوش شاه اول (با وجود آنچه در کتاب و بلاگ آمده است) هم باید برای آبادیانی کشور و راهها و ... سپاسگزار باشیم بقیه حکومت هخامنشی هم بسیار عادی بوده است و هرکس تعریف بی جا کند از روی تعصب بی مورد است.

   انوش راوید:  همین قرن 20 کشتار هایی که در اروپا بوقوع پیوست،  روی تمام قتل و جنایات باستانی را سفید کرد،  کشتار هایی که تا همین 20 سال پیش ادامه داشت.

عکس تاریخی نهر بلوار کشاورز تهران،  حدود 1300 خورشیدی.،  عکس شماره 474 .

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

فرایند تاریخ سازی

   پرسش و پاسخ ویژه 29

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه ــ  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   پرسش 1227:  می خواستم بدانم نظر کلی شما درباره ی شش صد سال جنگ های ایران و روم چیست؟  آیا این نبردها اتفاق افتاده اند؟  و یا اساسا روم به آن معنایی که امروز می شناسیم وجود داشته؟  و نیز این که روم شرقی و روم غربی از دیدگاه شما چگونه تعریف می شود؟

   پاسخ:  با سلام بله نبرد رومی ها با ساسانیان مزدایی  اتفاق افتاده است،  اما روم با آن معنی که امروز می شناسیم در ایتالیا وجود نداشته بلکه این روم = رومیه = مدائن بوده است،  و به علت فتح اروپا توسط ایرانیان این منطقه تحت نفوذ حاکم اصلی در رومیه بوده است،  تا آنکه رومیان که خود نژادی از اشکانیان بوده اند،  در درگیری و جنگ با نژاد اشکانیان ارمنستان مجبور به عقب نشینی به استانبول ترکیه شده اند،  که با ساسانیان نیز درگیر بوده اند.  در کتاب با سند بررسی شده است،  که قسمتی از آن را برای شما کپی می کنم،  کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست صفحه 215:

   در تاریخ روم آمده است تا 285م اداره امپراطوری مشترک بوده و سپس به روم غربی و شرقی تقسیم می شود.  در تاریخ بلعمی آمده است:  این رومیان از آنجا که اکنون بغداد است تا شام داشتندی،  (بیشتر هم نبوده تا شام آخرش بوده و به رم و ایتالیا هیچ ارتباطی نداشته!)  و اول ایشان پسر داراءالکبر (پسر داراب = اسکندر) بود، نام او اشک بن اشکان کبیر از فرزندان کسه (کی اپیوه) پسر قباد.  در جای دیگر از همین تاریخ می خوانیم:

   از روم ملکی برخاست از رومیه (مدائن) و آهنگ اشک (از پارتیان احتمالا) کرد نام آن ملک قسطنطنین (کنستانتین) و جای نشست ملکان روم اندر شهر رومیه (مدائن) بود،  و این رومیه شهری بزرگ است اندر همه روم شهر از آن بزرگتر نبود (تا بدین جا یعنی تا زمان کنستانتین روم در ناحیه عراق و ترکیه امروزی و مرکز ان مدائن بوده است!) این قسطنطنین سپاهی بزرگ بیاورد از آنجا و روی به اشک نهاد که با او حرب کند. این اشک دانست که با او بس نیابد سوی هر ملکی از ملوک الطوایف کس فرستاد و نیرو خواست ....، از رومیان بسیار بکشت و برده کرد و قسطنطنین بگریخت. او شهری دیگر بنا کرد استوار و جایی محکم و آن را قسطنطنیه نام کردند، و آنجا بنشست به ملک خویش و امروز هم جایگاه ملکان روم هم بدان شهر قسطنطنیه است.

   تاریخ طبری:  رومیان از پس این شکست تهیج شدند و قسطنطنیه را بنا کردند،  و قسطنطنین پس از آن مسیحی شد،  و این تاریخ زمان بنای شهر استانبول بدست رومیان به عنوان پایتخت است.  چه موقع این گروه به رم در ایتالیا رسیدند در تاریخ ایران مکتوب نیست .

   دقیانوس اگر جشن هزارمین سال بن افکنی روم را گرفته است،  مربوط به زمان کی خسرو (کیاکسار) و تقسیمات او می شود و منظور رومیه = مدائن بوده،  و نه رم در ایتالیا! کنستانتین پس از شکست در این جنگ فرهنگ, اسناد, مدارک, اشیاء  و نام روم را از رومیه در مدائن به استانبول ترکیه منتقل کرده است ........

   پرسش 1228:  بسیار سپاسگزارم که زندگی نامه ی شادروان استاد ابراهیم پورداوود را گذاشتید. زندگی نامه ی شادروان استاد احمد حامی (پدر عمران و راه سازی ایرانزمین) را هم اگر میشود بگذارین. زندگی نامه ایشان به من که رشته ام معماری است مرتبط میشود.

   پاسخ:  آقای انوش راوید زحمت کشیدند،  مقاله ای با عنوان پژوهشگران نوین تاریخ ایران،  http://www.cae.blogfa.com/post/15     در باب زندگی نامه استاد احمد حامی به تاریخ 4 دی 1390 نوشتند،  و بر وبلاگ گذاشتند.  باور کنید انتظار نمی رود که خوانندگان تمام وبلاگ را بخوانند، اما شاید بد نباشد گاهی بالای وبلاگ "ارشیو وبلاگ" را گذاشت،  و نگاهی هر چند گذرا به آن افکند،  شاید موضوعی چون این برایتان جالب باشد !

   پرسش 1229:  ایا سندی موجود است که ثابت کند بخشی از تاریخ, توسط خود ایرانیان تحریف شده باشد؟ ایا در مورد حمله مغول ها میخواهید تحقیق کنید؟ زیرا به نظر استاد انوش راوید حمله مغول های شمال چین دروغ است! (امار و ارقام کشته شده ها که 100% دروغ است).

   پاسخ:  سندی بر تحریف؟  که به درستی متوجه آن نمی شوم.  اما قسمت های کنده شده از کتیبه ها, قسمت های پاک شده از اوستا, نبودن متون و اسناد اشکانی به محبت حکومت ساسانی, نبودن کتیبه های کوروش و بردیا و ماد ها به محبت داریوش اول. کنده شدن سر مجسمه بیستون, حکاکی وقف نامه شیخ علی خان زنگنه صدر اعظم شاه سلیمان صفوی در سال 1685  وسط کتبیه مهرداد دوم در بیستون و .... اینها تحریف است مگر نه !

   من تازه رسیدم به تاریخ اشکانیانی که از کشورمان نیست و نابود شده است،  و چنانچه وقت و بخت با من یاری کند تصمیم به بررسی اشکانیان و  نوشتن کتابی با عنوان "جمهوری اشکانیان" دارم که قسمت تاریخ نابود شده ای از ایران را احیا کنم. همچنین اگر مجالی باشد مشغول بررسی اسطوره های ایران هستم که آن را نیز با عنوان "اسطوره یا تاریخ واقعی جهان" خواهم نوشت. در عوض آقای انوش راوید مشغول بررسی جدی حمله مغول و عرب به ایران می باشند،  که امید داریم به زودی شاهد چاپ کتاب های این بزرگوار نیز باشیم.  (حال بین خودمان باشد می دانید وسعت مغولستان چقدر است؟  فرض بر آن که یک خاندان ایرانی که نیمی از آنها هم در گوشه غربی مغولستان ساکن بوده اند،  به خاندان همسایه پریده و وارد ایران شدند،  چه ربطی به چینی ها دارد؟  کرمانی برود اصفهان را بگیرد آیا می شود جنگ جهانی؟ صبر کنید ببینیم مدارکی که آقای راوید مشغول جمع آوری هستند چه می گویند).

   انوش:  تحقیق و تحلیل در تاریخ تمام نشدنی است،  و ادامه دارد و خواهد داشت،  بویژه از ابتدای قرن 15 میلادی رسم بر این شده بود،  که عده ای کتاب هایی می نوشتند،  و آنرا بعنوان کتاب های خاص می فروختند،  نمونه آن بنام کتاب وینیچ است،  که عکس و تعریف کوتاه آن در همین صفحه می باشد.  پاسخ شما در باره دروغ حمله مغول های کشور مغولستان،  را بارها نوشته ام،  و باز هم در پرسش و پاسخ ها در اینجا،  پاسخ به پرسش شما را خواهم نوشت،  زیرا این وبلاگ گفتمان،  ویژه اسکندر و الکساندر یونانی است.  خواهشاً درصورتیکه تخصص شما تاریخ است،  با حوصله مطالعه نمایید،  نه مانند پرسش بالا درباره شادروان احمد حامی،  که حدود سه ماه است پست شده و شما متوجه آن نشده اید.  در ضمن نظرات مختلف دلیل بر تأیید تاریخ نمی باشد،  در این باره و بارها توضیح نوشته ام،  به سخن وبلاگ مراجعه نمایید،  همچنین مطلبی با عنوان فرایند تاریخ سازی در این صفحه می باشد.

   ادامه > انوش:  البته بدلایل نشر و تیراز و پخش کتاب در ایران،  و نیز محطیط زیست و جنگل و چوب و کاغذ و غیره،  و مهمتر از همه تغییرات سریع علم،  بنا به فرمول های تاریخ و فرهنگ یادگیری است،  که چندان علاقه ای به چاپ کتاب ندارم،  همین وبلاگ مرا بس است.  نمونه تغییرات سریع در علم زیاد است،  و امروزه همگان بطور روزانه با انواع گوشی و کامپیوتر با آن سرکار داریم،  در مورد نانو تکنولوژی حداکثر چند ماه،  و طولانی ترین زمان تغییرات از آن تاریخ است،  مثلاً با آمدن کتاب مورد نظر این وبلاگ،  تمام کتابها و نوشته های قدیمی مربوط به دوران های این تحقیق،  زیر سئوال و تردید رفته،  و به واقع دور اندازی شده اند.  در مورد جمهوری اشکانیان،  کلی با بانو پرنیان حامد گرامی تفاهم دارم،  من بعنوان حکومت اشکانیان،  و دوره ساختار تاریخ اجتماعی آنها را سازمان قبیله ای نوشته ام،  که همان جمهوری آن دوران می شود.

   پرسش 1230:  نمیدانم چرا استاد رضا مرادی غیاث آبادی این مطالب را مینویسند و کوروش بزرگ را از چنگیز مغول بد تر نشان میدهند!! هرچند که ایشان هم برای تاریخ ایران بسیار زحمت کشیده اند و میکشند و مقالات و نظراتشان قابل احترام است. این شهر"الحضر" انگار همان شهر "هترا" به صورت معرب است. شاید هم صد دروازه هم باشد. در مورد ربط جشن نوروز و بابل, بنده نیز در منابع دینی خوانده بودم در زمان ابراهیم ع, نمرودیان دو جشن بزرگ داشتند: 1. نوروز 2. مهرگان و در شب برگزاری یکی از این دو جشن که شهر خالی شد ابراهیم خلیل بت ها را شکست. همچنین وقتی که بابلیان مشغول برگزاری جشنی بوده اند (شاید یکی از این دو جشن؟), کوروش بابل را تصزف میکند (اگر درست گفته باشم). اینکه جشن نوروز در بابل چه قدمتی دارد را دارم درباره اش تحقیق میکنم. اون سکه های یافت شده در سوریه را که دیدم, جایی که کشف شده بودند بیشتر به ضربخانه شباهت داشت چون که انواع سکه های الکساندروس درون جعبه های برنزی بوده!!

   پاسخ:  درود بر شما جایی شنیدم که استاد غیاث آبادی گفته اند آنچه بر اینترنت با نام ایشان می گذرد سخنان ایشان نیست. نمی دانم که شایعه است یا حقیقت! به هر صورت من گفته های ایشان را در باره کوروش کبیر نخوانده ام که بخواهم قضاوتی کنم. چنانچه آدرس اینترنتی بر این گفتار موجود است محبت بفرمایید. در باب جشن نوروز در بابل همانگونه که گفته شد در ایام کهن 4 روز اول نوروز تعطیل و سوگواری برای اسیر شدن مردوک در کوهها بوده است و در اساطیر ما آمده است فریدون در این زمان ماردوس(mardush-marduk)  را به کوه اسیر کرد. اون سکه های یافت شده سوریه اگر آدرس اینترنت دارند بنویسد. اگر سکه ای از آنها عکس واضح پشت و رو دارد اینجا کپی کنید من علامت ضربخانه آن را ببینم تا بتوانیم تشخیص بدهیم سکه مال کجاست.

   انوش راوید:  در وبسایت استاد غیاث آبادی نوشته شده که از قول او مطالبی نوشته اند،  شما که در تالار های گفتگو و اینطرف و آنطرف می بینید،  که عده ای بی نام نشان و بی هویت که از آنها بارها در این وبلاگ مطالب نوشته ام،  مشغول لجن پراکنی هستند،  و بخیال خام و پوچ خود می خواهند هماهنگی ملی ایرانیان را برهم بزنند،  نسبت به نبرد نو پدید هوشیار باشید.

   پرسش 1231:  1 ــ  متاسفانه برخی این مسئله را برای خود علم کرده اند که مثلا در تاریخ ایران باستان نام دانشمندی به گوش نمی خورد و با این حیله ی بچه گانه می خواهند کل تمدن و فرهنگ چند هزارساله ی ایران زمین را زیر سوال ببرند. مگر در تمدن چین یا هند یا مصر با آن اهرام بزرگش نام چند دانشمند را سراغ داریم. همین الان در ایران صدها دانشمند داریم ولی مردم فقط اسم سه چهارتای آن هارا بلدند چون این ها ستاره شده اند. اتفاقا من می خواهم عکس این شبهه را زیر سوال ببرم و بگویم این همه دانشمند مثل افلاطون، سقراط، ارسطو، ارشمیدس، ذیمقراطیس، بقراط، اقلیدس، فیثاغورث ووو در کشور کوچکی به نام یونان و در یک مقطع تاریخی خاص به چه معناست؟! چرا از دوره ی یونان باستان تا به حال دیگر از آن همه دانشمند در یونان خبری نیست و از آن زمان موجودیت خود یونان زیر سوال بوده بعد از استقلال نیز این کشور تا به حال عضو فقیر و کم تاثیری در جامعه ی اروپایی بوده چه برسد به جهان.

   پاسخ:  ببینید تمدن بزرگی به نام آشور که این وسط بوده به کلی از تاریخ حذف شده است،  این دانشمندان گریش نژاد دریای اژه نیستند! این ها یونی نژاد یکی از قبایل آشور هستند. هوخشتره ماد جد کوروش کبیرکه حمله کرد اینها بلند شدند کتاب ها را برداشتند رفتند در جزایری پناه گرفتند، که مردمی نیمه لخت با نژاد گریس در آن زندگی می کردند. تفسیر طبری- بلعمی را در کتاب اسکندر تاریخ ایران ... در این باب بخوانید.

   ادامه پرسش:  2 ــ  با توجه به نظر جناب عالی در رد حمله ی اسکندر، چه نظری درباره ی مقدمات و عوامل به وجود آورنده ی این قضیه دارید منظورم اقدامات داریوش و خشایار و استفاده ی اسکندر از این قضیه برای روشن کردن آتش کینه ی یونانیان و باقی داستان که می دانید، است؟

   پاسخ:  من نه اسکندر را رد کرده ام و نه حتی الکساندر یونانی را, با بررسی اسناد ایرانی به این نتیجه رسیده می شود که 1. تاریخ  مکتوب ایران با مقایسه ترجمه تاریخ های دیگر جهان 266 سال اضافه زمانی می آورد 2. محل های نوشته شده در تاریخ ایران و مکتوبات مورخین یونانی در غرب ایران امروز است و نه در شرق مرز های امروزی، لذا اسکندری که از او در متون پهلوی و تاریخ ایران و اسکندر نامه ها یاد شده است الکساندر یونانی نیست. همچنین شجره نامه اسکندر در تاریخ ایران او را از نژاد ماد و مذهب او را میترایی معرفی کرده است! که زمان او به استناد متون پهلوی و متون باز نویسی شده پس از اسلام و همچنین سکه ها ی اشکانی حدود 73 ق.م است و نه قصر شاه را سوزانده و نه دختران شاه را دزدیده و نه ....،  بلکه به استناد همین متون و معابد میترایی اروپا, او  فاتح اروپا است. حال اگر همین متون را تا 320 ق.م عقب برویم در کمال تعجب در تاریخ ایران مکتوب است که شخصی با عنوان کهرم (کی هروم) با نژاد یونی (هیون) به قصر شاه حمله کرده قصر را می سوزاند و دختران شاه را به اسارت می برد که نوشته تاریخ ایران دقیقا مطابق با اسناد مورخین یونانی است. که در کتاب پشت هم مقایسه شد. کتاب را مطالعه بفرمایید.

   ادامه پرسش:  3 ــ  اصولا توجیهی برای لشکرکشی داریوش به اروپا و رفتن تا دانوب برای سرکوب بیابان گردان بوده؟

  پاسخ:  استناد به تاریخ هرودوت و کتبیه های او در بیستون است .

    ادامه پرسش:  4 ــ  در مورد این روایت چه نظری دارید که می گوید سپاه داریوش از کنار شهر های یونانی گذشت و تا دانوب رفت بعد در راه بازگشت و زمانی که بیش تر سپاه از دریا گذشته بودند، یونانیان به باقی مانده ی سپاه که گروه کوچکی بودند و هنوز از دریا نگذشته بودند، حمله کرده و تمام ماجراهایی که می دانید، اتفاق افتاد. عجیب نیست که داریوش چه در رفت و چه در برگشت از اروپا، هیچ اقدامی در مورد این دولت شهرها نکرده باشد!

   پاسخ:  حال فرض بفرمایید داریوش شاه از ایران رفته به ترکیه و از تنگه بسفر گذشته از کنار دریای سیاه رفته تا بوخارست رسیده به دانوب بفرمایید کدام شهر یونانی وسط این راه است؟ مگر آنکه منظور شهر های یونی های آشوری بوده که آن را هم هوخشتره از آن ایران کرده بود نیاز به جنگ نبوده. همچنین می دانید از دانوب بوخارست تا مثلا دانوب در آلمان چقدر راه است؟ منظور از اروپا چیست؟

   ادامه پرسش:  5 ــ  تمدن بزرگ و طولانی روم چه طور نامش به ایتالیا تغییر پیدا کرد. البته می گویند در آن دوران هم واژه ی ایتالیا وجود داشته و به بخشی از روم گفته می شده و بعدا جایگزین واژه ی روم شده اما برای این تمدن عظیم عجیب است؛ چه این که هنوز نام تمدن های ایران، هند، چین و مصر باقی مانده است. نکته ی دیگر این که در کشور روم تمام نام ها شبیه یونانی ها بوده مثلا رومولوس، کراسوس، هراکلیوس، دیوجانوس و ... یعنی آخر نام آن ها اوس داشته اما امروزه می بینیم در همان کشور نام ها شکلی دیگر یافته مثلا، موسولینی، پرودی، برلوسکونی و ... یعنی آخر نام ها، یی دارد. آیا ایتالیا ادامه ی روم است؟ یا...  با تشکر

   پاسخ:  متاسفانه به استناد اسناد کتاب اسکندر تاریخ ایران ... من چیزی با عنوان رم = روم و یا ایتالیا نه یافتم و نه می شناسم. روم در تمام اسناد مکتوب = رومیه = مدائن است،  ایتالیا یی هم در کار نیست. حکومت رومیان تاریخ هم در مدائن بوده و از نژاد گیو و گودرزی هستند،  که سر پل زهاب کتبیه دارند و افسانه نیستند. پسوند "وس" پسوند آشوری است نه یونانی! که حتی در شجره نامه های آشوری میترا (مهر – میثره) به صورت میثروس آمده است. اسامی نوشته شما اسامی آشوری است که با اروپا ارتباطی ندارد، که هیچ نام خود اروپا از اروپه شاه ماد به عاریه گرفته شده است، و در اروپا قبل از رفتن رومیان مدائن به این مکان نژاد سلتن (گالیر) های گوش دراز می زیستند، قدیمی ترین آثار اروپا معابد میترایی سده قبل از میلاد است، هیچ اثر و یا لوح و یا کتیبه و .... هم قبل از تاریخ ذکر شده در این مکان نیست که بتوان تمدن, خط, ... در این مکان به اثبات برسانیم. موفق باشید.

   پرسش 1232:  با تشکر فراوان به دلیل زحمت فراوان شما در تدوین جنبش دروغ ها از تاریخ ایران, سوالاتی در ذهنم نسبت به مطالب شما مطرح شده است که نیازمند ارائه پاسخ از طرف شما می باشم :

  1 ــ  اولا حجم انبوهی از طلا و جواهرات از تخت جمشید صحت دارد ؟ 2-در صورت مثبت بودن سوال فوق حجم طلاهای مسروقه چه مقدار و به چه مکانی, و توسط چه کسی صورت گرفته است؟

   پاسخ:  درود بر شما  صحت دارد اما به کجا رفت نمی دانیم.  این مسئله مربوط به گذشته است از جلوی چشممان تابوت تمام طلا را بردند! کی بود؟ کی برد؟ کجا رفت؟ دو سه سال نشده هنوز! سندش که هست اگر شما  پیداش کردید من برای شما طلا های تخت جمشید را که 1300 ه.ق  بردند  پیدا می کنم.

   ادامه پرسش:  2 ــ  طبق بازدید که بنده از نقش رستم داشتم متوجه شکستگی درب  ostodanhaشدم. سوال من این است که با توجه به صحبت های راهنما در این باره شکستگی درب ها و بی حرمتی به اجساد توسط چه کسی صورت گرفته است؟  4- تخریب تخت جمشید طبیعی بوده است یا توسط افراد خاصی صورت گرفته است؟

   پاسخ:  بزرگوار سوالات شما جالب است. اما چگونه باید به آن پاسخ گفت؟ حداقل 2300 سال قدمت تخت جمشیدی است که هر که رد شد یک انگولکی بهش کرد و گویا افراد محلی هم برای ساختن خانه از سنگ های آن استفاده می کردند و ... حال شما می فرمایید شکستگی در بی حرمتی به اجساد است!  شما با سازمان میراث فرهنگی ایران تماس بگیرید بپرسید چرا کمر همت به مرمت این بنا ها نمی بندند؟ شما اجازه نامه اش را بگیرید من شخصا بلند می شوم می روم در و دیوار را برایتان سیمان می کنم! کار دیگری از من در این مورد بر نمی آید! من فقط یک کلمه گفتم اسکندر, الکساندر یونانی نیست!

فرایند تاریخ نویسی

      بارها نوشته ام وارد قرنی شده ایم،  که تخصص و تخصصی تر بودن حرف اول را می زند،  بهمین جهت هر شخص باید بتواند در مورد حرفه خودش صاحب نظر باشد،  و بتواند تعلیل و تحلیل های عمیق نماید.  با پیدایش موج نو ایرانی متوجه شده ایم،  هر نوشته و گفته ای صرفاً نظرات نویسنده آن می باشد،  و نمی توان آنرا به تمام آن دانش و علم تسری داد.  همچنین در قرن سنت گریزی نوشتم،  اگر شخصی با مطالعه چند مطلب این وبلاگ صرفاً تعجب کند،  یا کاملاً مطلب را قبول داشته باشد،  متوجه می شوم کارم اشکال داشته است.  در واقع هر وقت عزیزی بخشی از مطالب را قبول داشته باشد،  و بگوید درباره آن تحقیق و تحلیل می کنم،  آنوقت من موفق بوده ام.  زیرا شک یا به گفته دیگری تشکیک در علم،  باعث رشد و تکامل دانش می شود.  درباره مطالب این وبلاگ،  خود جوانان باهوش باید حرفه ای عمل کنند،  تا خوشحال و رضایت مند از کارم شوم،  وبلاگ انوش راوید برای این نیست که کسی شاد یا ناراحت شود،  زیرا احساس در کار علم معنی ندارد.

   * برای موفقیت پنج سال مرحله اول وبلاگ،  دو نتیجه کاربردی در نظر گرفتم:

  1 ــ  ایجاد بحث درباره تاریخ و دروغ های تاریخ در فضای مجازی.

  2 ــ  ایجاد آمادگی تاریخ نویسی نوین ایرانی توسط فرهنگستان مجازی.

      طی این 5 سال از این دو خواسته،  به اولی رسیدم،  برایم مهم نیست که این بحثها در کدام وب انجام می شود،  این گفتگوها ضمن ایجاد شوق ترکیبی*،  در نهایت سازنده هستند.  اما برای دومین مورد کاملاً بی نتیجه مانده ام،  هیچ یک از افرادی که در بحثها چه بصورت مستقل در وبلاگ خودشان،  یا در زیر مجموعه وبلاگ دیگر،  مشغول نوشتن متن و نظر در نوع گرایش این وب هستند،  به این مهم توجه ندارند.  اگر ردیف یک بالا را در فضای مجازی،  تبادل نقطه نظرات و گفتگو ها،  ستون اول فرایند تاریخ نویسی یا پا در شکل گیری تمدن قرن جدید بدانیم،  و ردیف دو را دومین ستون یا پا،  با زیر مجموعه هایی بدانیم،  که بطور کلی تشکیل شده از:  تعلیل ها و تحلیل های زیر بنایی،  با واژه های قدیمی و جدید،  و رعایت تمام فرمولها و قوانین تاریخ نویسی ایرانی.  بنا به تشخیص من از عدم موفقیت ستون دوم،  درک و چشم اندازی دیده می شود،  که مانند یک شخص حجری است،  که یک پا داشته،  او فقط می توند اطراف خودش چرخ بزند،  و محیط او کوتاه و کوچک می شود.  همانگونه که در فضای مجازی وب می بینم،  گاه بعلت عدم این مرحله  دوم،  عزیزان مجبور می شوند به یکدیگر ناسزا بگویند یا اهانت کنند،  زیرا ستون اول بدون ستون دوم،  تبدیل به احساسات داستان گونه از تاریخ و سرنوشت می شود،  و امکان حرکت به دنیای جدید را نمی دهد.

      البته این مشکل فقط مربوط به جوانان مورد نظرم نمی شود،  بلکه این کار در ادامه فرایند سیستم آموزشی قرن انبوه سازی 20 بوده،  که با هر گونه تولید اندیشه و بینش مخالفت کرده،  و حافظه محوری و امتحانات پی در پی زیادی را بر اساس این دستور کار مرکزی اجرا می کرد.  کاری که به نوعی تقلب و کهولت کاربردی را در پی دشته است،  نمونه بارز آن امروزه در کشور ایران دیده می شود،  با اینکه ایران افراد تحصیل کرده زیادی،  با کوله بارهای بسیار از مدرک تحصیلی و علمی دارد،  ولی بزرگترین وارد کننده کالا های مصرفی در جهان است،  در مقابل هر نفر بیش از 1200 دلار در سال از 1380 تا 90،  و بدون صادرات مجدد.  همچنین بزرگترین وارد کننده تز و نظریه و تئوری است،  حتی در این مورد مقامات بالای ایران مانند رئیس جمهور کشور گفته اند،  که این مدارک را قبول ندارند،  یا مدارک کلیکی و غیره  نامیده اند.  برای همین از عزیزان علاقمند می خواهم،  ذهن حاصل از آموزش و پرورش سنتی قرن گذشته را پاک کنند،  و دوباره برنامه جدید نصب نمایند،  تا بتوان با زبان ساده،  بدون استفاده از لغات پیچیده و نامفهوم،  یا ساخته و پرداخته بدست بیگانه،  روش کاربردی برای رفتن به آینده نوین ایران را پیاده کنند.  حال با چه ابزاری و چگونه باید به این مهم دست یافت،  بنظر من مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش روید می تواند کمک بزرگی باشد.  این مقاله با عنوان سنت روحیه شکنی ادامه دارد،  و در اینجا پست می شود،  همچنین تحلیل های درباره عدم حرکت پای دوم می نویسم.

   پرسش:  آیا شما در دوران آموزشگاهی خود،  که انبوهی از کتاب های حافظه محوری داشتید،  کتاب و درسی هم درباره:  گفتگو و تبادل نظر،  کمیته یا جو سازی،  تعلیل و تحلیل،  و اینقبیل داشته اید؟

   عکس کتاب ویلفرد وینیچ،  معروف به کتاب وینیچ،  بشماره  MS 408   از کتابخانه نسخ کتاب های خطی کمیاب دانشگاه یل.  این کتاب دارای نماد های عجیب و غریب ستاره و گیاه و زیست شناسی است،  و کاملاً غیر عادی و عجیب تر از همه نوشته هایی دارد،  که غیر قابل خواندن و رمز گشایی است.  از ابتدای قرن 15 با شکل گیری بورژوازی نو پدید آن قرن،  جهش فکری در جهان بوجود آمده بود،  و در تمام رشته ها و زمینه ها نگارش کتاب های مختلف آغاز شده بود،  در آن دوره نگارش چنین کتاب هایی بسیار عادی بود،  و بیشتر علاقه داشتند آنرا بزبان یا ادبیاتی بنویسند،  که کسی متوجه مطالب آن نشود.  البته بسیاری نیز برای بدست آوردن حقانیت دینی و مذهبی،  یا شجره نامه هایی برای حکام و پادشاهان چنین کتاب هایی می نوشتند.  چند نمونه را در دروغ نامه هایی بنام کتاب تاریخ نوشته ام،  وظیفه محقق است که هر پرت و پلایی را بنام یک کتاب واقعی تاریخی و قدیمی نپذیرد،  و درباره آن تحقیق و تحلیل نماید.  عکس شماره 4105.

   * شوق ترکیبی،  امروز می بینیم بحث و جدل های زیادی،  مابین پانها و یا بنیادگراها با رنگ های مختلف،  نیک سرشت یا غیر،  در محیط مجازی در جریان است،  آنها با شوق خاصی در این جدل های نیمه سیاسی،  ولی با واژه های تاریخی و دینی شرکت می کنند.  آنها در نهایت به این نتیجه می رسند،  که مردم قاره کهن یکی هستند،  و رو در روی آنها استعمار و امپریالیسم قرار دارد.  در واقع جدل بین خواهران و برادران این قاره،  جهت ترکیب فکری و حرکت بسوی آینده بسیار مهم،  و سازنده رشد و ارتقاع ملی قاره ای است،  ولی ایکاش روش آرام و بهتری پیش می گرفتد.

   عکس تخریب آثار تاریخی تیموری در بخارا و سمرقند به بهانه بازسازی،  اینگونه تخریبها و یا غارت ها،  بشدت در تمام قاره کهن بوسیله عوامل مشکوک ضد تاریخ این قاره ادامه دارد،  و جوانان باهوش تاریخی و باستانی ایران،  حتی یک بیانیه در وب هایشان در این موارد نمی دهند،  و اغفال ترفند های استعماری شده،  و بجای همدلی و حرکت بسوی تکامل تاریخ تمدن،  یکدیگر را به چالش و جر و بحث کشانده اند.  عکس شماره 4107.

   انوش راوید:  جهت احقاق حقوق تاریخی ایران،  لازم است فرهنگستان مجازی حقوق تاریخی ایران تآسیس شود،  و بطور مستقل پیگیر موضوعات حقوق تاریخی ایران شود.  قبل از قانونی شدن سرقت آثار تاریخی،  هر گونه خروج و غارت و بردن آشیای زیر خاکی و آنتیک و باستانی ایران آزاد بود،  حتی در دوران پادشاهی قاجاریه،  توسط دولتی های محلی،  با گرفتن مقداری پول مرز هایی در مناطق باستانی برای جویندگان گنج تعیین می کردند،  و هر کس می توانست در محوطه خودش،  هر چه می خواهد بکند و ببرد. در محله هایی از تهران و اصفهان و شیراز،  گروه هایی  که بیشتر یهودی بودند،  آزادانه به خرید و فروش این اشیا مشغول بودند،  و خارجیها هم قانونی از کشور خارج می کردند.  بنابر این،  قبل از قانون رسمی نمی توان حکم به سرقت داد،  چون غارتها قانونی بوده،  ولی بعد از نوشتن قانون در دهه دوم قرن 14 خورشیدی، ما می توانیم ادعای سرقت بکنیم،  به این منظور باید توسط فرهنگستان مجازی حقوق تاریخی ایران،  کیفر خواست صادر شود،  و جوانان علاقمند پیگیر آن شوند، عده ای به عنوان حقوق دان و تعدادی باستان شناس و تاریخی،  و جمعی محقق تاریخ گنج جویی، و غیره همکاری نمایند،  تا در نهایت کارشان به مراجع قانونی ارجاع داده شود.  آن مقدار اشیا که قبل از قانون از کشور سرقت یا خارج شده،  باید توسط علاقمند پیگیری و صورت برداری شود،  اینکار با بازدید از موزه های خارجی و خصوصی امکان دارد.  در پست آینده عکس هایی از ابتدای کاوش های تخت جمشید،  و موزه های خصوصی می گذارم.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

سپاسگزاری ویژه

بدینوسیله سپاس و قدردانی خود را خدمت

 استاد بزرگوار دکتر علیقلی محمودی بختیاری , سرور گرامی احمدعبدالحسینیان , آقای سیاوش محمودی بختیاری و سردبیر کتابنامه محام اهواز عرض می نماییم

پرنیان حامد

 

چرا که نه

پرسش و پاسخ ویژه 28

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه ــ  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود.

چرا که نه

      یکی از وب هایی که سنگ اجانب را به سینه می زند،  و دد منشی با ایران و ایرانی را بروشنی دارد،  نوشته که من درباره گریشمن گفته ام شیادی بنام گریشمن.  این فرد بی نام نشان،  که مشخص است به نوعی از عوامل و نوچه های رایگان یا پولی استعماری است،  خواسته با ترفندی جوانان ایران را اغفال کند،  و مانع مطالعه و جذب آنها به وبلاگ من شود.  در واقع من به گریشمن نگفتم شیاد،  بلکه آقای دکتر عزت الله نگهبان باستان شناس ایران در کتابی با عنوان "مروری بر پنجاه سال باستان شناسی ایران"  که در سال 1385 منتشر شده است،  از غارت آثار تاریخی ایران بزرگ به دست گیرشمن می گوید و می نویسد.  من از قول او و ده ها و صدها استاد بزرگ ایرانی چنین نوشته ام،  اساتید میهن پرستی که قدرتمند با استعمار مبارزه کردند،  تا تاریخ و آینده ایران را دریابند.  نباید اغفال شگرد های دشمنان تاریخ ایران و هوچی بازی های آنها شد،  دیگر کارشان تمام است،  اینک ما در دوران سرمایه داری پیشرفته امپریالیسم نو هستیم،  و در ساختار های تاریخی اجتماع،  با غرب کهنه برابر می باشیم.

      یکی از مهمترین وظایف جوانان باهوش ایران،  شناختن این گونه در حال انقراض کارگزارن کوچک و بزرگ،  قدیمی و حال دشمنان ایران و تاریخ ایران است.  دشمنانی که بشدت ترسیده اند،  که ایرانی ها دارند دروغها را می شناسند،  و بسوی واقعیتها می روند،  آنها می خواهند با هر ترفند و شگردی،  مذبوحانه بازدارنده شوند.  نه تنها من به این قبیل افراد می گویم شیاد،  بلکه خواهم گفت و خواهم گفت،  هر گفته ای این چنین کوبنده است،  و موذیان را به خارج از تاریخ و سرنوشت ایران پرت می کند،  و باعث می شود براحتی جوانان باهوش بدنبال دلیل آن بروند،  و استعمار و امپریالیسم را بهتر شناخته و بشناسند.  آنچه امروز ما در تاریخ نویسی نوین ایرانی احتیاج داریم،  تنها ذکر داستانها و اتفاق های گذشته نیست،  بلکه مبارزه با ترفندها هم می باشد،  که هر آن با شکل خاصی به میان می آید،  تا مانع کار اشخاص ملی و مردمی شود.  عزیزان و جوانان ایران،  هوشیار باشید،  بمنظور شناختن بهتر این عوامل و موارد ددمنشی با تاریخ ایران،  لینک های مربوطه وبلاگ را مطالعه نمایید،  و خود نیز تحقیق و تحلیل مستقل ویژه داشته باشید.

      قرار نیست که همه ما با یک تاکتیک با دشمن مبارزه کنیم،  زیرا امکان آن وجود ندارد،  چون سازمانی نیستیم،  و در حال حاضر امکان آن نیست که هیچ،  بلکه بنظر من فعلاً  نیازی هم نیست.  اگر من فقط صرفاً بگویم گریشمن اشتباه کرده،  ندانسته یا خوبی و بدی هر دو را داشته،  یا ویل دورانت اشتباه کرده و طاق ایلامی را طاق عربی به جهان معرفی کرده،  و صدها مورد دیگر را ندانسته و اشتباه کرده اند،  و این کارها شیادی نبوده،  در واقع به نوعی گفته ام که استعمار نبوده،  و اینهمه ماجرا و بدبختی که استعمار بسر ملتها منجمله ایران آورده،  پس چه می شود.  باید بگویم که آنها شیادی کرده اند،  و کارگزاران استعمار  بوده اند،  و هنوز هم اندکی مذبوحانه مشغول ادامه آن راه کج می باشند.  نباید این مهم تاریخ تمدن را کم اهمیت یا اشتباه شده دانست،  زیرا جوانان نیازمند انواع آگاهی های تاریخی می باشند،  که از آنها دور داشته اند.  فقط باید تلاش شود تا زیر بنای یک فرهنگستان مستقل تاریخ ایران فراهم شود،  برای این هدف از ذهن و دور خارج کردن تاریخ های نوشته شده غربی بسیار مهم می باشد.

      یکی از کار های اصلی دشمنان ایران و تاریخ ایران این بوده،  که نگذارند روشنفکران و بزرگان ایران به جهان معرفی شوند که هیچ،  بلکه به خود جوانان ایران هم معرفی نشده اند،  و فقط کاری کرده اند که تعدادی از اجنبی های وابسته به استعمار شناخته شوند،  کسانی که خوب یا بد بودن آنها نیاز به تحقیق و تحلیل های مستقل دارد،  حتی در پرسش 1208 پاسخ ویژه 27 بانو پرنیان حامد تذکر دادند:  خوب است من و شما نیز نکته بیاموزیم و نام اسانید کشورمان را همچون نخودچی و کشمش به زبان نیاوریم!  چه موافق  نظرمان و چه مخالف نظرمان،  خوب است به افرادی که برای کشورمان زحمتی کشیده اند احترام بگذاریم.  دلیل این عدم تعهد ملی به بزرگان کشور زیبای ایران،  همین اجانب و اجنبی پرستان بوده اند،  که بر اثر نفوذ استعمار پدید آمده اند،  و ترفند های خود را بکار برده اند.  با گفتن شیاد به آنها،  اندکی حق دفاع از حقوق تاریخی ایران را ادا کرده ام،  باید در دادگاه های مجازی تاریخی محاکمه شوند.  ... ادامه دارد،  انوش راوید.


عکس مجسمه تاریخی،  عکس شماره 4427 .

   پرسش 1215:  مجسمه ای دو متري كه در «الحضر» پيدا شده و در موزه موصل محفوظ است. اين مجسمه يكي از افسران عاليرتبه اشكانيان را نشان ميدهد. شکل و شمایل این مجسمه با سبک لباس پوشیدن رومیان مو نمیزنه!! ایا "الحضر" پایتخت اشکانیان بوده؟

   پاسخ:  درود بر شما احتمالا شهر صد دروازه ای که مورخین یونانی نوشتند و قوچان و ... را زیر و رو کردند و آن را پیدا نکردند باید در همین نواحی باشد.  

   پرسش 1216:  قدمت "اندروس" در ناحیه "فرشا" در شمال سوریه چند سال بیشتر از قدمت جزیره "اندروس" در جنوب غربی بونان امروزی, که شمال جزیره "تینوس" و غرب جزیره "که ا" واقع شده, بوده؟!! که الس اندروس ها والی های سوریه نامیده میشدند و اکنون جایشان را به بشار اسد داده اند؟

   پاسخ:  کتیبه ای که مشخص کننده این امر است مربوط به ساکاریوس پسر مگاپارنس است که خود را سردار اریارمنا و موبد مهر معرفی کرده است آیا کتیبه ای در آندروس یونان امروزی موجود است که این نام را بر این مکان با قدمتی بیشتر از آنچه گفته شد تایید کند؟

   پرسش 1217:  نظر شما در مورد مقالات استاد مرادی غیاث ابادی در مورد کوروش وحشی چیه؟ چرا نمیخواین باور کنین که کوروش به اصطلاح کبیر یک خونخوار وحشی بوده و الگویش یکی از خودش وحشی تر به نام اشوربانی پال بوده و موسسه رباخواری و فاحشه خانه ی به نام اگیبی داشته و مثل اعراب گرسنه ای با شمشیر به دنبال هموطنان ماد خود میدویده!! اینه چهره ی مرد واقعی حقوق بشر هست؟ چرا روایاتی که مورخین یونانی بر ضر کوروش هست را نمیگین ولی روایات به نفعش رو میگین؟

   پاسخ:  موضوغ باور ما نیست! حقیقت تاریخ چیزی جز از آنچه شما بیان می کنید را نشان می دهد. شما استناد به 4- 5 روایت و نقاشی می کنید که نقاش آن حتی به روایات یونانی که از روی آن نقاشی را تجسم کرده است توجه نکرده است! اون سر بریده یعنی سر زیباترین مرد عالم به روایت یونانیان است؟ اما من توجه شما را به حقیقت دیگری در جهان جلب می کنم. کوروش کبیر هخامنشی مردی بوده که تمامی اقوام بین النهرین و یونانی ها و... برای او احترام قائل بوده اند باورندارید :

  1 ــ  یهودیان کوروش کبیر را مسیح موعود خواندند.

  2 ــ  بابلی ها دروازه های شهر را بروی او باز کردند و ورود او را به شهر جشن گرفتند.

  3 ــ  لشکر ماد ها در مقابل او نجنگیدند و با او بیعت کردند و ضد شاه خود شوریدند. (توجه دارید که کوروش کبیر پسر ماندانا تنها فرزند استیاک بوده و در حقیقت جانشین قانونی پدر بزرگ در ماد بوده است).

  4 ــ  الکساندری که میگویید (کهرم تاریخ ایران) بر مقبره و برای او قربانی کرد.

  5 ــ  اکثر مورخین یونانی از او به نیکی یاد کرده اند.

  6 ــ  مسلمانان بر مقبره او آیه قران نوشتند که از خرابی مصون بماند.

   کوروش کبیر خود ماد بوده است! نکند با شمشیر به دنبال مادرش دویده است؟ شما گویا اصلا توجه ندارید که لابد این فرد شخصیت قابل احترامی بوده که اینهمه تعریف و تایید و تمجید از اقوام مختلفی که چشم دیدن همدیگر را نداشتند یک صدا از او شده است.  ما کلیه روایات را بررسی می کنیم! اما وقتی اکثر روایات اکثر اقوام به نفع اوست مجبوریم 4- 5 روایتی که به ضرر او نوشته شده به حساب سیاست روز و یا عقده راوی بگذاریم اگر باشد 1% اسناد جهان بر ضد کوروش کبیر است بنده با اجازه شما به 99% دیگر  استناد می کنم .

   از شما و تعدادی از هم وطنان آذری کشورم تقاضا دارم توجه کنید:  کوروش کبیری که به باد اهانت گرفته اید از اجداد خودتان و تنها و آخرین فردی است که اتحاد پارس ها و مادها را چه از نظر نژادی و چه از نظر اجتماعی حفظ کرده است.  همچنین از شما تقاضا دارم پرسش و پاسخ 1186 وبلاگ در اینجا را مطالعه کنید،  و اینگونه تف سر بالا به صورت خودتان و به صورت ما و مردم کشورتان  نیندازید!

   پرسش 1218:  درود اصلا به فرض شما اسکندر ایرانی است وفاتح کل اروپا !! چرا با این همه فتوحات باید بهش بگویند اشک آندروس (شاه سوریه)؟ چرا در متون پهلوی اسم اصلی او مهرداد گفته نشده؟ چرا الکساندر؟

   پاسخ:  پادشاهی از نژاد ماد (اشکانی) که در داهه (در غرب ایران امروزی بوده است) و باختریش (موصل تا آذربایجان) شاه محلی بوده است در  سال 73 ق.م  به سوریه که یکی از پایتخت های مهم آن زمان بوده حمله کرده و فاتح شده است.  این فرد زمانی که به پارس حمله می کند لقب اشک اندروس را هم داشته است. نام او  در متون ایرانی به صورت اشک هفتم  بغ پور شاه یعنی پسر بغ یعنی پسر خورشید خدا یعنی به قانون مهر = میترا = میثره همان میتری دات (مهرداد) یعنی دات = قانون یعنی به قانون میترایی است. این فرد با الکساندر 320 ق.م که از نژاد یونی های آشوری بوده و در تاریخ ایران با عنوان کی هروم (کهرم) آمده است هیچ ارتباطی ندارد!  الکس = حامی آندروس می شود الکساندر اما 266 سال بعد اسک = اشک لقب پادشاهان اشکانی که فاتح آندروس نیز بوده  می شود اسکندر و منظور میتری دات اشک هفتم خاندان اشکانی است.

   پرسش 1219:  نوروز متعلق به چه قوم ایرانی است؟

   پاسخ:  سومریان, ایلامیان و کاسها.  این جشن مطلق به کلیه اقوام ایر و پارس می باشد.

   پرسش 1220:  خواستم نظر شما رو در مورد فیلم سینمایی راه آبی ابریشم بدونم! فیلم رو چطور می بینید! جالب اینه که تایلندی ها گفتن ایران بخشی از تاریخ کشورشان را به تصویر کشیده است! خب این هم نظریه در روزنامه های آن کشور!  توی فیلم محمد رسول الله همه دستار بر سر بودند! در حالی که هم الان و هم در گذشته اونا گتره یا همچین چیزی میذارن سرشون! و عمامه یا دستار مال قریش هست که زمان حضرت اسماعیل از بابل اومدن و طبق تاریخ بلعمی ایشون کرد بوده از به همین خاطر ایشون و نوادگانشون من جمله پیامبر اسلام دستار سرشون می ذارن و صدر اسلام هنوز باب نشده بوده!

   بهرام چوبین خاقان چین رو مفتضهانه شکست داد و کشت و پسرش رو نیز اسیر کرد! آیا منظور چین استان است؟  در ضمن برادرش وستهم هفت سال خراسان رو مستقل از حکومت مرکزی نگاه داشت! آیا منظور از خراسان هم در غرب ایران است؟ تشخیص همه ی این ها بنابر نوشته های کتاب اسکندر ایران الکساندر یونانی نیست کمی مشکله و مطالعه ی فراوان می خواهد!

   پاسخ:  کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست بررسی است تا زمان اشکانیان و به شما خاطر نشان می کنم مطابق اسناد ارائه شده تا این زمان کلیه نام ها در غرب ایران است.  بر اثر مهاجرت دسته جمعی در ایران حکومت ساسانیان گرفتار یک نام برای دو محل بودند،  که سعی در رفع آن کردند بار دیگر تکرار میکنم :

   برای بررسی مکانها در تاریخ ایران ــ  از شروع تا زمان حمله اسکندر و حکومت 300 ساله اشکانیان  کلیه این نامها (چین استان, هند استان, خورآزمیا, خورآسان، کرمان شهر, ایرآن شهر ... در غرب ایران امروزی بودند .

   برای بررسی تاریخ ساسانیان (که شما به بهرام چوبین در این زمان اشاره کردید) باید بپرسیم کدام خراسان؟  و این سوال شامل بررسی حمله اعراب به ایران نیز می باشد.  توجه ندارید که اعراب دوبار در اختلاف زمانی حدود 30 سال خراسان را فتح کرده اند.

   اما به شما خاطرنشان می کنم فردوسی در همین خراسان امروزی متولد شده است،  و امام رضا نیز در همین خراسان امروزی بوده است،  در این زمان این اختلاف مکانی به کلی حل شده است.

   ادامه پرسش:  سوالی دیگر داشتم در خصوص بندهش! که در آن به حمله ی تازیان اشاره دارد! آیا نویسنده زرتشتی آن مانند هرودوت و الکساندر نویسان عقده ی خود را بر روی کاغذ خالی کرده و انتشار دین اسلام را که قدرت را از موبدان زرتشتی گرفت را حمله اعراب نوشته است! البته می دانیم سه نسخه داشته که ممکن است دست برده باشند که در مقدمه ی کتاب هم ذکر شده که به هند برده شده و به دست مزدورانی از استعمار افتاده! و نخستین ترجمه از آن به دست انکتیل دوبرون انجام گرفته و نسخه را به فرانسه برد از هند! ن ل وسترگاد و مارتی هوگ آلمانی دیگر نسخه ها را در هند به دست آوردند!

   پاسخ:  شما به لغت تازیان توجه داشته باشید این لغت را در همه جا به اعراب ترجمه می کنند که درست نیست.  تازیان در متون پهلوی قبل از حمله اعراب به ایران مادها بوده اند،  که در کتاب اسناد لازم ارائه شده است و بر این وبلاگ کپی شده است و در پرسش پاسخ های قبلی به تفسیر شرح داده شده است.  اما در مورد تازیانی که در آخر بندهش آمده است شاید اعراب را نیز شامل شود اما کدام تازیان به کمک کدام تاریان دیگر به کجا حمله کرده اند و چند سال طول کشیده است سوالاتی است که باید بیشتر بررسی شود. همچنین شما در قسمت اول سوالتان به حضرت اسماعیل اشاره داشتید. حضرت اسماعیلی که پدرشان حضرت ابراهیم از کردستان ایران بوده است از دید بندهش از تازیان = مادها نتیجه می شود و از دید حقیقت ایرانی و از نژاد ماد بوده اند،  عربی درکار نیست! می دانید نژاد عرب در کجای جهان سکنی داشته است؟ نقشه را باز کنید انتهای شبه جزیره عربستان در عمان و یمن.  بنی اسماعیل از نژاد مادهای ایرانی (تازیان بندهش) اصلا نمی گذاشتند این اعراب به مکه برسند چه رسد به ایران!

   البته نویسنده زردشتی بندهش دل خوشی از حمله این گروه به ایران و دگرگونی مذهب در ایران نداشته است اما تصور می کنم با لغت تازیان به درستی نژادی که به ایران حمله کرده اند را مادهای ساکن مکه معرفی کرده است که با اسناد تاریخی و اسناد مذهبی مطابقت دارد و مجتهدین اسلامی این مدارک را تایید می کنند. گویا نژاد عرب به ایران حمله نکرده است.  من محقق تاریخ اسلام و حتی تاریخ ساسانی نیستم از شما تقاضا دارم برای اطلاع بیشتر و کشف حقیقت با محققین این دوره تاریخ و مجتهدین اسلامی کشورمان تماس حاصل فرمایید.

   نظر انوش راوید:  در مورد جاده ابریشم یا راه آبی ابریشم،  به کشور چین کنونی،  ساخته و پرداخته داستان نویس های قرن 20 است،  نه یک واقعیت تاریخی.  کشور چین دو هزار سال پیش تولید کننده ابریشم نبوده،  هیچ سند تاریخی در این باره وجود ندارد،  بلکه استان چین ایران تولید کننده ابریشم بوده است.  اما امروز با وجود آزمایش هایی متوجه شده اند،  که تعدادی از فراعنه مومیایی معتاد به کوکائین بوده اند.   پرسش:  چه کسی و چگونه می توانستند این کوکائین را تهیه نماید؟  وظیفه جوانان باهوش محقق ایرانی است،  که ثابت کنند ایرانیها در زمان سلسله هخامنشیان،  از راه دریا به پرو می رفتند و باز می گشتند،  و کوکائین را آورده بودند.

   مسلمانان صدر اسلام که به خورآسان ایران و پایتخت عاریه ای شاهنشاهی ساسانیان حمله کردند،  مردمان بخش های غربی ایران بودند،  آنها بدلیل تاریخی و جغرافیایی نمی توانستند به تمامی ایران کنونی وارد شوند.  مباشران هر دین با بزرگ و کوچک نمایی تاریخ،  ترفند های خاصی برای جلب توده ها داشته اند.  تاریخ استعمار انگلیس در ایران،  کلی استفاده از زرتشیان و پارسیان هندوستان را داشته است،  حتی بی بی سی در این مورد برنامه ای داشت،  که آنها چقدر به امپراتوری بریتانیا خدمت کرده اند،  البته این خدمت در مواردی دو طرفه بوده است،  که نیاز به تعلیل و تحلیل های مستقل دارد،  البته بنظر من به سود ایران بوده است.

   پرسش 1221:  چرا موزه ی بریتانیای صغیر از پس دادن گنجینه ی امودریا (شامل زیور الات طلایی از دوران هخامنش) به تاجیکستان تفره میره؟ منظور از سکه های عرب-ساسانی و ساسانی- سلوکی چیست؟

   پاسخ:  تصور نمی کنید اگر موزه های اروپا گنجینه های کشور هایی که دزدیده اند پس بدهند،  این موزه ها خالی می شود؟  آنوقت فقط دو مجسمه از سلت های دراز گوش که کل پیشینه و تاریخ باستان اروپا را تشکیل می دهد در این موزه ها باقی می ماند.  گنجینه آمودریا که هیچ اموال یونان را هم پس نمی دهد،  تازه ما هم باید منشور کوروش را با کلی منت قرض بگیریم!

      لابد اصطلاحات عرب- ساسانی و ساسانی – سلوکی هم چیزی شبیه به هند و اروپا و هند و یونانی است که ایران ان به زودی فاکتور گرفته می شود،  و به زودی شاهد عرب – هندی و هندی – یونانی خواهیم بود.  از من به شما نصیحت: هند و اروپا در کتاب تفسیر شد بخوانید،  و هند و یونان هم بر همین وبلاگ بود آن را هم بخوانید و بخندید،  و این اصطلاحات بامزه  و بی منطقی که با آن سر و ته جهان و سر و ته سلسله ها و نژادها را برای خودشان به هم دوخته اند را فراموش کنید .

   پرسش 1222:  یعنی مجسمه ی الکساندروس در ترکیه مجسمه میثره است؟

   پاسخ:  آفرین به شما تصور نمی کردم بتوانید کله مجسمه را به این راحتی تشخیص بدهید،  آفرین،  قضاوت را به عهده خودتان گذاشتم.  من اسناد را کنار هم گذاشتم شما بگویید کدام است؟

      تنها به جا می دانم مسئله ای را به شما خاطر نشان کنم:  مجسمه شخصی در اروپا و در حال کشتن گاو در معابد میترایی پیدا شده است،  که به آن مهر (میثره, میترا) می گویند،  این فرد در اروپا سکه دارد که به سکه میثره مشهور است.  آنچه اسناد نشان می دهد, این است که این فرد سازنده معابد میترایی و فاتح اروپا و اسکندر تاریخ ایران است،  که چون نام او میتری دات (مهرداد) = قانون میترایی بوده است،  این مجسمه ها و سکه ها به میترا (مهر, میثره) شهرت پیدا کرده اند.

   پرسش 1223:  در کتیبه رباطک ننوشته خط یونانی خطی آریایی است, نوشته کتبیه ای به خط یونانی و زبان آریایی. چرا کانیشکا باید یونانی بنویسد؟

   پاسخ:  چرا این سوال را از خودشان نمی پرسید!؟  مگر متوجه استدلال شان نیستید؟ می گویند چون یونانی ها فاتح افغانستان بودند،  افغانی ها تا زمان حمله مغول به ایران به خط یونانی می نوشتند!  این مزخرفاتی است که در مورد ای خانم از ویکی پدیا برای من کپی کردند،  که تفسیر کنم!  به پرسش و پاسخ 21 مراجعه نمایید.  حال اگر صدهزار بار اینجا بنویسم :

      فنقیها 1300 ق.م،  خطی اختراع کردند که مادر خط  های آرامی , سریانی, یون انی, فارسی و عربی شد.  یونی آن در 1100 ق. م،  این خط را از فنقی ها گرفتند.  کهن ترین سند یونی مربوط به 800 ق.م است،  که از راست به چپ نوشته شده است.  این خط یونانی نیست این خط فنقی است،  و صدها قوم برای نوشتن از این خط استفاده می کردند،  که یکی از آنها یونی ها بودند،  دیدن این خط در جایی سند بر حضور یونی ها در این مکان نیست!  باز بر می دارند برای من سند ارسال می کنند،  که خط یونانی (در اصل فنقی) را در افغانستان دیدیم،  پس الکساندر فاتح هند است !

   پرسش 1224:  گویی اشتباهی کرده ام.  جزیره اندروس در جنوب شرقی جزایر دریای اژه است  .andros هم هست که ربطی با  anderos  ندارد. امید وارم سالی خجسته و پرکار همچون سال ها پیشتان داشته باشید.

   پاسخ:  هیچ ایرادی ندارد همه ما اشتباه می کنیم،  از تذکر شما نهایت سپاس را داریم.  آقای راوید از شما تقاضا دارم محبت بفرمایید،  در سوال پیشین ایشان غرب یونان را به شرق یونان تصحیح بفرمایید و یا این قسمت را همینگونه بر وبلاگ باز کنید،  که رفع هر گونه سوء تفاهمی بر ایشان باشد.

   پرسش 1225:  آیا "مگاس" معنی مغ میدهد،  و چرا بیشتر به معنی "بزرگ" ترجمه شده؟  آیا سکه های 2زبانه ی یافت شده ی از اکراتید (یونانی و پالی) نشانی از پیشروی به هند است؟ (دِمِتریوس که قادر نبود بر تمامی سرزمین ‌هایی که تصرف کرده بود فرمانروایی کند، متصرفاتش را در دره کابل و منطقۀ قندهار (شامل شهر هایی چون دِمِتریاپولیس) و اَلِکساندروپولیس، که احتمالا قندهار امروزی باشد) به برادرش آنتیماخوس یکم داد. انتیماخوس در حدود ۱۷۱ پیش از میلاد در طی یک کودتا بدست فرمانروایی ستمگر بنام اوکراتید سرنگون شد. اوکراتید پس از رسیدن به تاج و تخت، خود را، آنطور که بر روی سکه‌هایش نوشته شده، مِگاس Megas؛ "بزرگ" خواند. سکه‌های اوکراتید یکی از بزرگترین سکه‌های ضرب‌شده در عصر باستان هستند. اوکراتید که به باختر کفایت نمی‌کرد، به‌ سوی خاور و به هند لشکر کشید و برای کسب قدرتی در قلمرو دولت یونانیِ هند با این فرمانروایان یونانیِ هند درگیر شد:  آپولودوتوس یکم، آنتیماخوس دوم و مِناندِر یکم.  پیشروی‌های اوکراتید در هند بر روی سکه‌ های بیشمار دوزبانه (حک شده به یونانی و پالی) دیده می‌شود. این قتل جنگ‌های داخلی را دامن زد، که به تضعیف فرمانروایی یونانیانِ باختر منجر شد. بازماندگان اوکراتید - اوکراتید دوم و لیوکلِس یکم آخرین پادشاهان یونانیِ باختر بودند که نتوانستند از پیشرفت قبایل یوئه‌ژی از سوی شمال جلوگیری کنند.

   پاسخ: Magnus    ــ  در ترجمه های اروپایی تبدیل به der gross  آلمانی و the great  انگلیسی شده است،  و این لغت همان مگان یا مغان فارسی+ us  پسوند آشوری است.  مغ ان = بغ ان است،  که ما متاسفانه به جای استفاده لغت پارسی آن از ترجمه دوباره لغت the great   = کبیر استفاده می کنیم.  انتیماخوس در حدود ۱۷۱ پیش از میلاد در طی یک کودتا بدست فرمانروایی ستمگر بنام اوکراتید سرنگون شد.  بدین ترتیب شما بر این باور هستید که تا حدود 171 پیش از میلاد یونانی ها در کابل و قندهار بوده اند!  و اکراتید (لابد یونانی!) وسط افغانستان در این سال ها خود را بغ بزرگ میترایی= Magnus  معرفی کرده است!  بسیار خوب فقط به من بگویید این حکومت اشکانی که می گویند از ارشک 211 ق.م،  تا بلاش سوم 191م،  پادشاهان کجای جهان بودند؟  اگر باختریش را بلخ افغانستان تصور می کنید،  بالاخره یکی از روی این تاریخ های بامزه به ما هم بگوید 211 ق.م،  به بعد اشکانیان حاکم افغانستان و ایران بودند یا یونانی ها؟

   به نوشته و استناد کلیه مورخین یونانی : Oxus  از کوه های قفقاز سرچشمه گرفته و به دریای کاسپیان میریزد. Oxus   نمی تواند آمودریا در افغانستان باشد،  رودی در شمال غربی ایران امروز است. اسکندریه بر روی Oxus آی خانم با نام ازبکی! (و نه یونانی!) نیست . به نوشته و استناد کلیه متون ایرانی و کتیبه های داریوش اول :

باختریش که به زبان  پارسی معنی غرب را نیز دارد،  بلخ امروزی در افغانستان نیست،  استانی از موصل تا آذربایجان بوده است . نوشته مورخین یونانی غلط نیست،  مفسرینی که برای رساندن الکساندر به هندوستان امروزی,  باختریش را بلخ افغانستان تعبیرکرده اند،  ابروی آنها را برده اند.

   پرسش 1226:  یا میشود در مورد سنگ نوشته ی هاتیگومفا توضیح دهید: (طبق سنگ ‌نوشتۀ هاتیگومفا Hathigumpha؛ "غار فیل")،  در اودایاگیری هند، که گفته می‌شود در حدود ۱۵۷ پیش از میلاد کنده‌ کاری شده، پادشاه یاوانائی (یونانی) بنام دِمِتریوس سپاهیانش را عازم شرق هند،  و احتمالا تا شهر راجاگریها کرد،  پیش از آنکه به ‌سوی غرب عقب ‌نشینی کند.  دِمِتریوس که در نبرد شکست نخورده بود،  پس از مرگش عنوان آنیکِتوس را بر روی سکه‌ های ضرب‌ شده توسط آگاتوکولِس، یکی از بازماندگان دولت یونانی هند خویش کسب کرد. دمتریوس در این پیشروی یونانیِ هند را در خاورترین کرانه‌ های دنیای هِلِنی تاسیس کرد، و در آن یونانیان برای دوصد سال آینده فرمانروایی کردند. (حضور یونانیانِ هند در شمال‌غرب هند، شمال پاکستان، و شرق افغانستان تا سقوط آخرین امیر نشینانِ کوچک توسط کوچ‌ نشینان سکائی در حدود ۲۰ پیش از میلاد دوام کرد).

   پاسخ:  پرسش قبلی را که ان هم از شما بود  با وجود تکرار  پاسخ گفتم . محبت بفرمایید پرسش 1159 و پاسخ آنرا در اینجا را مطالعه بفرمایید،  چنانچه سوال دیگری جز آنکه مطرح شده است دارید،  برای پاسخ گویی در خدمت شما هستم.

   کلیک کنید:  زندگی نامه زنده یاد ابراهیم پور داود

   انوش راوید:  در پرسش و پاسخ قبلی نوشتم:  در این وبلاگ تاریخ و تاریخ اجتماعی،  فقط با دید تحقیق و تحلیل های علمی  بررسی می شود،  و از نوشتن شعارهای ملی و اشعار حماسی،  خوب و بد گویی های محتلف،  خود داری می شود.  دلیل آن فراوانی شعار و تعریف های بی تحلیل در تاریخ و بویژه در حال ایران است،  که وقت و انحراف زیادی را خواهد گرفت،  و شاید هم به دو دلیل خوشایند نباشد،  یک از حوصله وبلاگ در تحقیق و تحلیل های تاریخی خارج است،  و دو شداید افراد بیش ملی پانیسم.  بهمین جهت یک خط شعر تکراری را که توسط اردوان عزیز یکی از مطالعه کنندگان وبلاگ نوشته شده بود حذف کردم،  ضمن سپاسگزاری از بانو پرنیان حامد گرامی،  که با حوصله و تخصصی به یکایک پرسشها پاسخ می گویند،  بدلیل رشم* ملی ایشان به شاهنامه فردوسی،  قطعه زیر را همراه تذکر کوتاهی می نویسم.

   پرنیان حامد:  آقای راوید عزیز  چرا عصبانی می شوید؟ اردوان شعری از فردوسی نوشته بود احتمالا هوای بهاری او را گرفته سر سالی اشعار حماسی فردوسی می خواند.  من هم  با رنگ قرمز شعر او را تکرار کردم مطمئن باشد ما هم وطن پرست و فردوسی دوست هستیم.

  همه سر به سر تن به کشتن دهیم

  همه سر به سر تن به کشتن دهیم

  از آن به که کشور به دشمن دهیم

  از آن به که کشور به دشمن دهیم

   انوش راوید:  بمنظور تحلیل این موارد،  در پست بعدی مطلبی با عنوان فلسفه نورزوز در اقوام آریایی می نویسم.

   * رشم =  نام روستای کویری در میانه دشت کویر ایران،  که جوی آبی زلال و سرد،  از دل کوه کوچکی ناباورانه بیرون می آید،  و آن آبادی را در دل کویر خشک دیدنی کرده،  و هر شخص که به این روستا برود عاشق و علاقمند به آن می شود،  به همین دلیل آنرا رشم نامیده اند،  به گفته مردم محلی رشم یعنی عشق و علاقه،  جهت اطلاع بیشتر به سفر های انوش راوید بروید.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

پرسش و پاسخ ویژه 27

  پرسش و پاسخ ویژه 27 

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه ــ  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود.

   پرسش 1193:  ایا ان لوح بابلی که در موزه بریتانیا نگهداری میشود و تاریخ مرگ اسکندر را نشان میدهد ( تارهی معادل 322-323 ) و همچنین مجسمه اسکندر در موزه استانبول نیز ساختگی و دروغ اند؟

   پاسخ:  مجسمه و لوحی که در موزه است،  که نمی تواند دروغ باشد!  سوال این است که لوح از آن کیست؟ مجسمه از ان کیست؟ سکه از آن کیست؟

   سمت چپ تصویر شماره 2703 ،  عکس مجسمه موزه استانبول،  سپس تصویر سکه هایی که از آن الکساندر یونانی 320 ق.م تشخیص داده شده اند.  کدام صورت و چانه و دماغ مطلق به الکساندر است  که لوح بابلی مرگ او را نشان میدهد؟  آنچه ما ادعا کردیم این نیست که وجود ندارند!  تنها گفتیم این اسناد مطلق به دو نفر است،  یکی الکساندر یونانی 320 ق.م،  دوم اسکندر کبیر ایرانی 73 ق.م.  انتخاب بفرمایید کدام چهره الکساندر یونانی 320 ق.م است؟

عکس شماره 2703 

   تصور نمی کنید صورت مجسمه موزه استانبل بیش از آنکه به  سکه های الکساندر شباهت داشته باشد،  به سر مجسمه ی زیر شبیه باشد؟  می دانید این سر مجسمه کیست؟

عکس شماره 2711

   پرسش 1194:  ایا قبری که از الکساندر در صیدون کشف شده بود،  متعلق به ابدال اونیموس است که در سال 311 ق.م فوت کرده؟ میگویند وی بعد از جنگ ایسوس توسط الکساندر به حکومت صیدون گماشته شد.

   پاسخ:  با بررسی تاریخ ایران و نوشته های پهلوی بازمانده به  حدود سال 320 قبل از میلاد،  شخصی با لقب کی هروم (کهرم) به ایر- ان حمله کرده،  قصر باختریش را می سوزاند و دختران شاه را به اسارت می برد.  به علت تبعید دیااکو (دیوسس) پادشاه ماد توسط سارگن آشوری به سوریه،  نام این منطقه نیز در تاریخ ایران به صورت هروم (خورشید ستان ) آمده است. مشکل بتوان باور کرد تابوت یافت شده،  با سبک ساخته شده تنها مطلق به یک حاکم جزیی محلی باشد!  صحنه های جنگی بر روی ان نشانگر وجود جسد دلاوری است،  که در  جنگ با ایرانیان از میان رفته است و به استناد تاریخ ایران این دلاور از نژاد آشوری (یونی) و کی هروم (کهرم) پسر ارج اسپ (خزراسپ) است.  این چیزی است که بر این وبلاگ به استناد تاریخ ایران گفته شد, چنانچه یونان شناسان کشورمان لقب الکساندر را به صورت آلکس = حامی + آندروس تفسیر می فرمایند،  لاجرم حامی آندروس = حامی سوریه می باشد،  و این تابوت مطلق به الکساندری است که می گویند.  توجه داشته باشید تابوت یافت شده را تابوت الکساندر تشخیص داده بودند،  تنها به علت ایرانی بودن بعضی لباس ها بر روی آن نظریه تابوت الکساندر را مردود کردند, این تابوت به همان احتمالی که تابوت والی الکساندر است با احتمالی بیشتر تابوت خود اوست.

   پرسش 1195:  شما در جایی گفتید که مهرداد دوم در 73 پیش از میلاد (2085سال پیش از امروز) اروپا را گرفت و درجایی می گویید که زادروز عیسی در 1947 سال پیش از امروز است و این سال 2012 میلادی از سال پیروزی مهرداد دوم بر اروپا آغاز به گردش کرده و اروپاییان به دروغ آن را سال میلادی می گویند؟

   پاسخ :  زایش عیسی 1947 + 73 سال قبل از زایش او= 2010 فتح اروپا به دست مهرداد (اسکندر تاریخ ایران).

   پرسش 1196:  تا جایی که یادم میاد در تاریخ راهنمایی از فرهاد دوم اشک هفتم و مهرداد دوم اشک نهم بنام بزرگترین شاهان اشکانی یاد شده بود،  و من با اینکه از سرگذشتشون آگاهی نداشتم این نام ها رو در یادم سپردم ولی گویا شما دو تن از شاهان پیش از مهرداد دوم را در شمار اشک ها نیاورده اید،  اگه چیز ناگفته ای در این زمینه هست که شما در اینجا نگفته اید برای روشنگری بیشتر بازگو کنید.  1- ارشک، 2- تیرداد، 3- اردوان 1،  4-  فریاپت، 5 - فرهاد 1، 6- مهرداد 1، 7 - فرهاد 2، 8 - اردوان 2 9،-  مهرداد.

   این گسل تاریخی یا فروپاشی هخامنشیان و فرمانروایی اشکانیان،  آشفتگی فراوانی داشته،  فهمیدن این داستان ها با این آشفتگی ها سخت تر شده،  و من به درستی نمی دونم که دارا و داراب چه کسانی بودند،  و چه وابستگی به هخامنشیان داشتند!

   پاسخ:  دارا , داریوش سوم نیست،  و این گروه با هخامنشی ها هیج ارتباطی ندارند،  اینان پادشاهان خاندان هوو بودند.  نمی توانم 280 صفحه سند کتاب را که خود فشرده اسناد یک کتاب 600 صفحه ای است برایتان در یک جمله اینجا کوتاه کنم!  لطفا کتاب را مطالعه کنید.  در مورد فشرده اسناد کتاب اگر سوالی باشد می توانم  بر این وبلاگ توضیح دهم,  اما در جواب این سوال شما تنها می توانم بگوییم به استناد مدارک کتاب دارا, داریوش سوم نیست.

   پرسش 1197:  شما در جایی گفتید که هخامنشیان رو دویست سال پس کشیدند تا الکساندر و سلوکیان رو جا بدند و شاهان هخامنشی همان هایی هستند که ما می دانیم پس داریوش سوم باید یکی از شاهان میانی هخامنشیان باشد؟  من که گیج شدم اسکندر شما/ مهرداد دوم کیه؟!  با برادرزاده اش ازدواج میکنه؟! من دیوونه شدم شما به این دیدگاه هم رسیدگی کنید.

   پاسخ:  شما بدجوری گیج شدید با شما موافق هستم.  شاید چون می خواهید این گفته ها را با تاریخ دیکته شده مطابق کنید لاجرم خود را گرفتار تناقض های دیکته شده کردید.  مهم نیست من الان برای شما آنچه می گوییم با تاریخ دیکته شده مطابق می کنم.  اما در بعضی موارد نیک اندیش باشید چرا که آنچه دیکته شده در بسیاری موارد منطقی ندارد:

   * در سال 320 قبل از میلاد فردی که از نژاد یونی های آشوری بوده (احتمالا از سوریه چرا که لقب او به تفسیر خود یونان دوستان  الکس = حامی, اندروس محلی در سوریه) استان باختر ایران را فتح می کند،  و تا هند ویش پیش می رود.  تا به امروز گمان بر این بوده که باختریش, بلخ امروزی و هندویش, هندوستان امروزی بوده که نتیجه گرفتند این فرد هخامنشی را منقرض کرده است،  و به هندوستان رفته است لاجرم تاریخ انقراض هخامنشی را 320 قبل از میلاد نوشتند!  با اسنادی که در کتاب ارائه شد نه باختریش می تواند بلخ امروزی باشد و نه هندویش هندوستان امروزی (کوههای قفقاز و رود اوکسوس هم که در نوشته های مورخین یونانی در باختریش هستند هیچکدام در افقانستان امروزی نیست). این فرد آذربایجان امروزی را فتح کرده و تا هندیجان ایران پیش رفته و کشته شده است.  زمان این حمله به حساب تاریخ ایران حدود (توجه کنید گفتم حدود) 36 سال قبل از کوروش کبیر در ایران است.  36 سال بعد تازه حکومت هخامنشی شکل گرفته و 220 سال بر ایران حکومت می کنند،  و با این حدود حساب 64 ق.م توسط شخص دیگری منقرض می شوند،  که لقب او را اسکندر (اشک آندروس) گفتند. حال اگر بخواهند بگویند این دو شخص یکی هستند و الکساندر همان اسکندر است،  266 سال زیاد می آورند لاجرم حکومت اشکانی را کردند 500 و اندی سال برای مهرداد و فرهاد و اردوان 1-2-3  گذاشتند،  هی همان سرگذشت را تکرار کردند تا 266 سال وسط را پر کنند.  ما هم که اسناد اصلی مان در حمله مغول و اعراب و .... سوخته است،  سکوت کرده شاهد تناقض های دیکته شده هستیم.  دوست عزیز در همین تاریخ بازمانده از سوخته ها در ایران حکومت اشکانی 200 و اندی بیش نیست,  آنچه اسکندر نامه ها نوشتند سرگذشت الکساندر یونانی نیست.  من گفتم هخامنشی را 200 سال پس کشیدند،  یعنی کل سلسله هخامنشی را نه داریوش سوم را!  سلسله هخامنشی 222 سال در تاریخ ایران به طور مثال آثار الباقیه ثبت است اما پایان آن 320 ق.م نیست،  به طور مثال: "طبری می گوید:  در ایام ملوک الطوایفی ولادت عیسی(ص) بود،  این ولادت در سال 65 از غلبه الاسکندر بر سرزمین بابل در سال 51 اشکانی بود" می بینید این اسکندری که در تاریخ ایران نوشته شده با آن الکساندری که مورخین یونانی نوشتند،   فرق دارد.  شما هم این دو نفر را از هم جدا کنید بعد ببینید آن مورخ بی گناه  یونانی در مورد الکساندر چی نوشته (کجا نوشته آرایابهارات را فتح کرد؟  نام هندوستان در آن زمان آریابهارات بوده نه هند!  کجاست لغت آریابهارات در نوشته ی مورخین یونانی) بعد بیایید ببینید در تاریخ ایران در مورد اسکندر چی نوشتن تا متوجه بشوید مفسرین بی وجدان چه بلایی به سر تاریخ اوردند.

   انوش راوید:  در این وبلاگ تاریخ و تاریخ اجتماعی،  فقط با دید تحقیق و تحلیل های علمی  بررسی می شود،  و از نوشتن شعارهای ملی و اشعار حماسی،  خوب و بد گویی های محتلف،  خود داری می شود.

   پرسش 1198:  آیا "سین" در هفت سین با "س" وابستگی دارد یا به استان سین (چینستان)؟  نمی دونم که "سین" پیش از اسلام در ایران "س" بوده یا نه؟  چون "هفت شین" و "هفت چین" هم شنیدم! 

   پاسخ:  آنچه می دانم س و ش یکی بوده است،  و دیگر آنکه هفت شین می چیدند: 1 شهد2،   شراب،  3 شرینی،  4 شکر، 5 شاهنامه،  6 شاهدانه،  7 شب بو یا شاه پسند.  همچنین می دانم که در این 3 روز اول فروردین در بابل به خاطر اسیر شدن مردوک (ماردوش) به عوض جشن عزا می گرفتند،  لاجرم این جشن پایان سلسه هزار ساله سامیان (با نماد ضحاک ماردوش)  در ایران است.  این جشن نوروز بهاری حتما با بابل (السین جنوب عراق در بابل قدیم است)،  حتما با سین که من در کتاب ادعا کردم و سند آوردم که چین استان است،  ارتباط دارد ولی خود هنوز ارتباط آن را به درستی نیافتم،  چون اگر جشن فریدون است به جمشید چه ارتباطی پیدا می کند؟  و لاجرم آنچه خود هنوز پاسخ آن را نیافته ام نمی توانم به صورت اطلاعات برای خوانندگان  بر وبلاگ بگزارم.

   پرسش 1199:  چرا باید بیشتر سکه های الکساندر در سوریه کشف بشه؟  این نوشته را دقت فرمایید:  (کشف سکه‌هاي عصر اسکندر مقدوني در سوريه).  گود برداري منطقه‌اي براي ساخت خانه در شهر حلب سوريه ، منجر به شناسايي بيش از 250 سکه متعلق به دوره اسکندر مقدوني شد.  به گزارش ميراث آريا (chtn)، اين سکه‌ها که درون جعبه‌اي برنزي قرار داشتند پس از لشگر کشي اسکندر مقدوني به خاورميانه و مشرق زمين و در دوره هلني‌ها در فاصله‌ قرن‌هاي چهارم تا اول پيش ازميلاد ضرب شده بودند.  به گفته باستان‌شناسان اين جعبه برنزي حاوي دو گروه سکه بود، که يک گروه آنرا 137 سکه چهار درخامايي تشکيل مي داده که يک سمت آن تصويري از اسکندر مقدوني حک شده و سمت ديگر آن تصوير زئوس خداي يونان باستان را نشان مي‌داده که روي تختي نشسته و عقابي روي بازوي وي قرار داشته است.  گروه ديگر سکه‌ها نيز 115 سکه يک دراخمايي بوده است.  باستان‌شناسان اعلام کردند، روي تعدادي از سکه‌ها تصاوير ديگري به غير از اسکندر مقدوني حک شده بود که به احتمال فراوان متعلق به شاه فيليپ، پدر اسکندر بوده است.

   پاسخ:  آنچه حدس ما بود آنکه یونانی که می گویند به استان باختریش (بلخ نیست) ایران حمله کرده است،  همان کی هروم (پادشاه سوریه) تاریخ ایران و همان الکساندروس (الکس = حامی , آندروس شمال سوریه) مورخین یونی است که در القاب همه آنان نام سوریه دیده می شود.  با سپاس از مدرک ارسالی شما که تایید دیگری بر حدس من است،  فراموش نمی کنیم که پیدا شدن سکه در مکانی دلیل بر حکومت آن فرد در آن مکان نیست،  (سکه در دنیا جابه جا می شود) باید مهر ضربخانه این سکه ها بررسی شود.

   پرسش 1200:  بنده نیز در وبلاگ h از قول اقای x دیدم که نوشته: خود یونانی ها خط فنقی ها را کاملا به تکامل رساندن!! شگفتا!!  پس تکلیف ان سنگ نوشته که در افغانستان کشف شده چیه؟: (سنگ‌نوشتۀ رباطک به زبان باختری و خط یونانی، از دوران کانیشکا، امپراتور مقتدر کوشانی،  در این سنگ نوشته زبان بکار رفته در آن بنام «زبان آریایی» (ariao) یاد شده،  پایگاه باستان‌شناسی سُرخ‌کوتَل در ولایت بغلان، سدهٔ دوم میلادی، موزیم ملی افغانستان در کابل) , لابد مردمان یونان , اریایی بوده اند؟  یا اینکه نژادشان را تغییر دادند که بگویند به جز فلسفه و ریاضیات و معماری و شعر و خدایان المپ نشین پرستی, در بیولوژی و دانش زیست شناسی هم سرامد هستیم؟

   پاسخ:  این سوال را از خودشان بپرسید.  گویا این متن را از روی ویکی پدیا اینجا کپی کرده بودند.  من تناقض های متن را برایتان نوشتم.  روی ویکی پدیا مطرح کنید.  بپرسید این چه مزخرفاتی است که به زبان فارسی به خورد ملت میدهند!

    انوش راوید:  اینها در ادامه نبرد نو پدید هستند،  باید جوانان باهوش ایرانی بیش از پیش هوشیار باشند،  و اغفال ترفندها دشمنان تاریخ ایران بزرگ و قاره کهن را نخورند.  دشمنانی که با اسامی الکی و گاه چهره و نماد های ایرانی گونه،  با فحاشی به ایرانیان وقع گرا و میهن دوست،  سعی در بگمراهی کشاندن تاریخ ایران را دارند،  دشمنانی که بشدت از آگاهی جوانان باهوش ایران می ترسند،  و با انگشت شمار مزودر خود،  آخرین ترفند ها را بکار می برند.  ولی جوان امروزی ایران می داند،  که باید در قرن 21 تخصصی و تخصصی تر باشد،  تا بتواند به درستی وارد قرن نو و آینده جدید دگر برای میهنش باشد.

   پرسش 1201:  منظور از تخمه امان چیست؟  اگر به قول اقا زاده های عشق مردم اخایی,  تخمه ی ما معنی دهد: داریوش شاه: هیچکس نه پارسی نه مادی نه از تخمه ی ما.........(!) . باید به این نتیجه برسیم که گویی نژاد داریوش نه از پارس بوده نه از ماد ."اندروس () یکی از جزایر جنوب غربی یونان امروزی بوده حال چرا باید بنا به تفسیر اقایان خودش را حامی این منطقه بنامد؟؟ خودش را چرا الس پلا ننامید؟ الکساندر به اولین جایی که به قول خودشان حمله کرده, کدام کشور بوده؟

   پاسخ:  احتمالا منظور از تخمه آمان, نژاد آمانیان است. با سپاس از شما به دو نکته بسیار جالب اشاره کرده اید. این سوالات را از خود ایشان بپرسید. البته در نظر داشته باشید که نام اندروس هم همچون مقدونیه (ارگ لائوس باستانی با مرکز پلا) بعدها به جنوب غربی یونان گذارده شده است. آندروس  سوریه از قدمت بیشتری برخوردار است. اما اشاره شما بسیار به جا است چنانچه آندروس را در جنوب غربی یونان بپذیریم چه ارتباطی به الکساندر از پلا دارد؟  آنچه مورخین یونانی نوشتند آنکه الکساندر اول به یونان حمله کرده است.

   پرسش 1202:  اون اقای ایکس در همون 2 خط اول جواب یکی از مشکل ترین راه های رسیدن 2-3 هفته ای الکساندر را به اریا بهارات ورته را به زیبایی هر چه تمام تر پاسخ داده اند: (در احوال‌ الکساندر ميگويند كه‌ از لحاظ‌ نيروی بدنی غايت‌ آرزوی هر جوانی بود. در جميع‌ ورزشها سرآمد بود؛ خوب‌ می دويد!!!) همین "خوب میدوید" شاید پاسخ ما بوده باشد. ایشان گویی کتیبه ی دایوش اول را از سایت اطلس تاریخ ایران, معتبر تر میدانند که در ان نوشته شده: ( داریوش شاه گوید: من مغ گئومات را در دژ سکا اوواتیش در ناحیه نسایه در ماد کشتم ماد در شمال غربی ایران امروزی بوده است.). در اینجا به گفته ایشان گویی داریوش برای سوژه کردن خود این کتیبه را کنده یا شاید نسایه پروژه عمرانی یک منطقه بوده که خود داریوش کبیر شخصا پیمانکارش بوده و حتما هم خود الکساندر که دست بلندی در شهر سازی و عمران در خارج از وطنش را دارد شخصا مهندسی اجراییش را به عهده گرفته!!!!

   پاسخ:  بسیار خوش حال هستم که شما به تناقض ها توجه دارید.

   توضیح انوش:  دو سه پرسش فوق مورد توجه یکی از عزیزان پیگیری کننده دروغهای تاریخ و یافتن واقعیت های تاریخی است،  که در ادامه یک بحث در یک تالار گفتگو می باشد.  آنجا در ادامه نبرد نو پدید،  توسط فردی با نام های الکی،  بشدت به تاریخ ایران و ملت ایران اهانت می شود،  در این باره بانو پرنیان حامد پاسخ های ملی و مردمی با تعلیل های علمی به او در آن صفحه تالار داده است.   پاسخ های ایشان در همین سری پرسش و پاسخها می باشند و خواهند بود.  از ذکر لینک آن تالار بدلیل داشتن اهانت به مردم ایران خود داری می کنم،  درصورتیکه شخصی برای ادامه تحقیقات روانشاسی اجتماعی خود،  لینک آن تالار و اطلاعات جانبی فرد مورد نظر را می خواهد به اینجا مراجعه نماید.

   پرسش 1203:  زندانی در یزد وجود دارد که بهش میگن زندان اسکندر, در این مورد توضیحی میدهید؟

   پاسخ:  قدمت ساخت بنای زندان اسکندر  به  سال 631 هجری می باشد!  یعنی 1603 سال بعد از الکساندر یونانی بیگانه و 1356 سال بعد از اسکندر ایرانی،  تازه این بنا را ساخته اند!  این بنا نه سندی بر الکساندر یونانی و نه سندی بر اسکندر ایرانی نیست.  شاید علت این نامگذاری ترساندن زردشتیان یزد (مزداییان)  بوده باشد!  این بنا ارتباطی با اسکندر و الکساندر ندارد،  مگر آنکه بتوانیم قدمتی بیش از این بر آن اثبات کنیم.

   پرسش 1204:  الواحی و تعدادی پاپیروس در موزه لندن نگه داری میشود،  که نشان میدهد اسکندر قبل از پیروزی با رشوه ای فراوان به "مازئوس (فرماندار بابل)" زمینه ی پیروزی اش را فراهم کرده, اگر انها اشتباه ترجمه کرده اند, پس ترجمه ی واقعی ان چیست؟ اگر میشود روی وبلاگ بررسی لش کنید.

   پاسخ:  محبت بفرمایید آدرس دقیق اینترنت مربوط به این الواح و این پاپیروس و ترجمه کامل آن را ارسال بفرمایید.  از شما تقاضا دارم توجه داشته باشید,  ویکی پدیا تفسیر خود را دارد.  یک ادرسی ارسال بفرمایید من یک قطعه از اصل این خط را بتوانم روی آن ببینم و ترجمه آن را به زبان فرانسه یا انگلیسی و یا آلمانی تفاوتی ندارد.

   پرسش 1205:  اگر رومیان تیره ای از اشکان هستند,  چرا با اشکانیان جنگیدند؟ این مدارکی که ویکی پدیا ادعا میکنه از لذت بردن اشک ها از تئاتر های یونانی, چیست؟: (زمانی که سر کراسوس را برای ارد دوم آوردند، او در کنار آرتاواز دوم، پادشاه ارمنستان مشغول تماشای نمایش باکچای اثر اوریپید بوده است. در آن زمان از سرکراسوس به جای سر پنتئوس در نمایش استفاده شد.)

   پاسخ:  مگر طبق تاریخ مکتوبی که شما قبول دارید سه فرقه  اشکانیان باهم در جنگ نبودند؟ فرقه ارشک های آن همان رومیان هستند.  اشکانیان که خود از خاندان:

    1 .  ارشاک یا ارشک ها،  2 .  پارتیان یا پارث ها، 3 .  پادشاهی  ارمنستان،   بودند،  دائما با یکدیگر در نزاع بودند.  این هم یکی از  سناد درگیری خاندان های مختلف اشکانی:

   ــ  در سال 4 ارشک بلاش شاه شاهان پسر مهرداد شاه در میشان علیه مهرداد شاه پسر پاکر شاه شاهان جنگید مهرداد شاه را از آنجا بیرون راند همه میشان را گرفت این پیکر ایزد بهرام را از میشان آورد به عنوان نظر به معبد تیریه (عراق) نهاد.  و اما در مورد لذت بردن اشکانیان از تئاتر های یونانی و هنر جهان افتخار می کنیم پادشاهان روشنفکری چون اشکانیان داشتیم،  که فرهنگ ملل مختلف مخصوصا یونی های آشوری را تایید و تمجید کردند.  بنده هم از خواندن ایلیاد و اودیسه هومر آشوری لذت می برم یونانی هم نیستم! ایرادی دارد؟

   پرسش 1206:  این لوح زرین داریوش کبیر رو ترجمه کرده اند؟ خودش رو دزدیدند, عکس های واضح از اون موجود است.

   پاسخ:  در مورد ترجمه لوح زرین داریوش گفتند که نوشته منم داریوش شاه هخامنشی ..... موضوع تعداد زیادی  لوح زرینی که در حفاریات از تخت جمشید یافتند و بردند و گفتند درآمد سالانه بوده است! ببینید،  آیا شما باور دارید درآمد سالانه را بر روی لوح زرین بنویسند؟ همچنین سنگ کتیبه های بزرگی است که در این دانشگاه به زبان میخی موجود است و ادعا می کنند نمی توانیم آنها را بخوانیم! عکس واضح را از لوح مشهور منم داریوش دیده ام آیا عکس باقی این لوح ها نیز موجود است؟

   پرسش 1207:  برای چه سرزمین داهه را در شرق دریای کاسپین تعبیر کرده اند؟  سرزمین سلم پور فریدون که نام دیگرش "دیلمان" است,  آیا با سرزمین "دیلمون = dilmun که در نزد سومریان = (اوگ ساگ گیگا = مردمان سیاه سر) به منزله مظهر روشنایی,پاکی و سلامتی و همچنین سرزمین پر بار که در ان نه بیماری و مرگ است, ارتباطی دارد؟

   پاسخ:  یکی از همین اسناد  سرزمین داهه است!  داهه را اگر پذیرفتید در غرب دریای کاسپین است لاجرم اشکانیان در غرب ایران بودند،  و نه شرق آن.  کوروش کبیر در غرب ایران کشته شده است نه در شرق آن! زردشت و گشتاسپ در آذربایجان بودند و نه بلخ افغانستان!  الکساندر به هندیجان رفته و نه به هند امروزی! تورانیان تاریخ ایران آشوریانند و نه ترکمن ها و....

    جمشید را در کتاب "اسکندر تاریخ ایران , الکساندر یونانی نیست" به نماد حکومت سومریان تعبیر و اثبات شد. سرزمین بی مرگی و پربار که در آن بیماری نبوده نیز به سندیت اوستا و متون پهلوی سرزمین  جمشید است. مردمان سیاه سر به استناد کتیبه های آشوری نیز مردم جنوبی بین النهرین یعنی سین, لارسا و بابل که به آن اتحادیه بابل می گفتند و کاسپ ها و ایلامیان را نیز شامل می شود گفته می شده است.  من نمی توانم دقیقا روی یک نقطه نقشه دست بگذارم و بگویم این نقطه است!  تنها می توانم به شما خاطر نشان کنم که در غرب مرز های ایران  امروزی است و نه در شرق آن.  تکرار می کنم باز نویسی تاریخ و جغرافیای دقیق ایران نیاز به اتحاد اساتید کشور مان و اجتماع این بزرگواران دارد.

   پرسش 1208:  احمد حامی چطور فهمید الکساندر تا هندیجان رفته؟ نکنه مقاله "هندیجان" تو ویکی پدیا رو خونده؟! همون اشعار باستانی بختیاری ها!

   پاسخ:  خیر تصور نمی کنم ایشان به مقاله هندیجان ویکی پدیا استناد کرده باشند! زنده یاد استاد احمد حامی یکی از بزرگترین اساتید کشورتان بودند که اساتید سالخورده دانشگاه های کشورتان هر چند برخی با نظر ایشان در مورد الکساندر موافق نیستند امروز از ایشان به نیکی و بزرگواری یاد می کنند.  خوب است من و شما نیز نکته بیاموزیم و نام اسانید کشورمان را همچون نخودچی و کشمش به زبان نیاوریم!  چه موافق  نظرمان و چه مخالف نظرمان خوب است به افرادی که برای کشورمان زحمتی کشیده اند احترام بگذاریم.  استاد احمد حامی با علم سنگ شناسی که داشتند و من شما نداریم اثبات کرد تخت جمشید نسوخته است،  همچنین با علم راه شناسی ایران که آن را هم من و شما نداریم,  با بررسی متون مورخین یونانی و مقایسه این گفته ها با راههای ایران غیر ممکن بودن سفر الکساندر یونانی به هندوستان را از این راهها به اثبات رسانده است.  راههای نوشته شده با راههای ایران مطابقت ندارد.  عبور از مکانهای نوشته شده توسط مورخین یونانی در زمان درج شده غیر ممکن است،  مگر انکه منظور مورخین یونانی از هند, هندیجان ایران باشد.

   پرسش 1209:  در اروپا علاوه بر معابد میترایی, 4 تاقی های متعددی هم کشف شده (4تاقی مالبورگتو- 4 تاقی کاپارای-4 تاقی ژانوس و...) ایا اینها نیز توسط 200-300 سرباز فراری رومی ساخته شده؟

   پاسخ:  درود بر شما,  آنچه در تاریخ نوشته شده و ما در کمال تاسف پذیرفتیم اینگونه است. اما به استناد مدارک کتاب همان گونه که مکتوب است, نتیجه این شد:

   همچنین میدانیم که یک چنین رسوخ عمیقی در دین و مبدا و فرهنگ اروپاییان از طریق 10-20 دزد دریایی و یا 200-300 سرباز رومی غیر ممکن و یاوه دیگریست که مورخین و مفسرین اروپایی به خورد جهانیان می دهند

   پرسش 1210:  منظورتان از اینکه ژولیوس سزار ایرانی بوده چیه؟ رومیان (فرزندان روموس و روملوس) مگه وام دار یونان نبوده اند؟ میشود بیشتر توضیح دهید؟

   پاسخ:  باور بفرمایید نمی توانم 280 صفحه سند کتابی که خود فشرده 600 صفحه سند است  برای شما در یک جمله خلاصه کنم.  رومیان به چه سندی وام دار یونان بودند؟  ژولیوس سزار و رومیان مگر به گفته اسناد مکتوبی که شما قبول دارید  به آیین میترایی نبودند؟  از کجای یونان آیین میترایی را وام گرفتند؟  ژولیوس سزار مگر به نوشته اسناد مکتوبی که شما قبول دارید از نوادگان اسکانیوس (اشکانی + وس پسوند آشوری برای همه نام ها)  نیست؟ اسکانیوس خود مگر در جنگ تروی بر علیه یونانی ها نبوده است؟ زمانی که از یونانی ها شکست خوردند چگونه از وسط یونانی ها فرار کرده اند که به رم ایتالیا رسیده باشند؟  تصور نمی کنید که به رومیه مدائن عقب نشینی کرده باشند؟  مگر عکس مشهور  پشت سکه  رومیان  گرگی که به روموس و روملوس شیر می داده بر پشت آثار بدست آمده از اشکانیان نیست؟ مگر نام ایلیوس کی سر(ژولیو سزار )  به معنی کیسر بابل نیست؟ ........... اینها سوالاتی است که پاسخ آنها در کتاب با سند و مدرک و عکس سکه ها و مقایسه با متون ایرانی و شجره نامه بندهش و بررسی نوشته کتاب انه اید اثر ویرژیل ..... ارائه شده است.  من چگونه در یک جمله آن را به شما بگوییم؟

   پرسش 1211:  1.پرثوه, همان پارت است؟ شما بر این باورید که پارتیان در باختر ایران بوده اند؟ در این صورت چه اقوامی در شرق ایران بوده اند؟ و منطقه ی " پتی گربنا" که در پارت است, کجاست؟ 2. اگر مغ گئومات همان بردیا بوده, پس چرا یک پارسی به نام "وهیزداتا" دوباره خود را بردیا نامید در محلی به نام"تاروا "در شهر" یاویتا" ؟! تاروا و یاویتا کجای نقشه است؟

   پاسخ:  پرثوه همان پارت است و من به استناد مدارک ایران بر این باورم که در غرب ایران امروز بوده است.  شما نیز لحظه ای مرزهای قراردادی امروزی را فراموش کنید و به مرزهای طبیعی جهان همچون کوهها, رودها و کویرها دقت کنید.  دو کویر در قلب کشور ایران امروزی مرز طبیعی است که در زمان آشوریان قله دماوند را انتهای جهان انگاشته اند اما شرق ایران امروز از فرهنگ و قدمتی حتی بیش از تاریخ مکتوبی که از بین النهرین در دست داریم بر خوردار است.  همانگونه که بارها بر این وبلاگ نوشته ام این فرهنگ و قدمت نیاز به پژوهش جدا دارد آنچه من در مورد آن تحقیق کرده ام و می توانم از آن سخن بگوییم تاریخ مکتوبی است که از غرب مرز طبیعی کویر لوت سخن می گویید.  به شما خاطر نشان می کنم قدمت تمدن بشری در شرق ایران بیش از تمدن بین النهرین است اما تاریخ مکتوب ایران با شرق ایران امروز ارتباطی ندارد.

   مغ گئوماتی در کار نبوده است , در کتاب به استناد کتیبه های خود داریوش اول این مهم بررسی شده است.  اما پس از کشته شدن بردیا توسط داریوش اول شاهد قیام مردم ایران هستیم که به خونخواهی بردیا خود را بردیا نامیده اند .

   پرسش 1212:  مردم کرمانشاه, نام کهن این شهر را "باختران" میدانند و همچنین اوایل انقلاب قرار بود نام کرمانشاه را به "باختران" تغییر دهند.  ایا کرمانشهر جزیی از استان باختریش بوده؟! در کتیبه داریوش شاه (شرح چگونگی ساخت کاخ شوش) اشاره شده که "طلا از سارد و از بلخ اوره شد"!!. عجیب است که بلخ امروزی معدن طلا ندارد و معادن طلای افغانستان در زرکشان غزنی، بدخشـان، خاکریز قندهار و منطقه ی تخار واقع است! ایا استان باختریش (موصل تا اذربایجان), طلا داشته؟ یا منظور داریوش شاه این بوده که طلا را از سارد و از راه بلخ اورده است؟ که در این صورت باختریش در غرب, سر راه سارد تا شوش است.

   پاسخ:  کرمانشاه مرز استان باختریش بوده است.  نام باختران برای این استان به گفته خودشان کاملا درست است. در شرح کاخ شوش طلا از سارد و از راه باختریش آمده است.  باختر در زبان پارسی به معنی غرب است.

   پرسش 1213:  نام فرزند یعقوب (ع) اشاک (ارشاک) بوده که به صورت اسحاق در امده؟ و اشک نام فرزند اسحاق بوده که به عیص درامده؟ نام شهری در فلسطین نیز "اشکلون " هست که حالا به صورت "عصقلون" تلفظ میشود. ایا نام این شهر هم مانند اشاک و اشک, تلفظ کردنش تغییر کرده؟

   پاسخ:  احتمالا نام این شهر نیز شامل دگرگونی شده است.  حضرت ابراهیم از کردستان به فلسطین مهاجرت می کنند سپس هاجر و فرزندش اسماعیل را به مکه می برند.  این شرحی است که ما برای آن سند داریم.  گفته های یهودیان فاقد سند و اعتبار است.  آنکه با حضرت ابراهیم به مکه رفته است حضرت اسماعیل است.  تخصص سران سیاسی و طایفه ای یهودیان در جهان تنها بر پا کردن آشوب است به گفته این خاندانی که هزاران بار توسط ایرانیان سرکوب شده اند توجه نکنید.

   پرسش 1214:  شما به این خاطر به جای دعای "یا مقلب القلوب و البصار...",  پارسی آن را نوشتید که لغت عربی بیگانه میدانید؟  امروز تو شبکه یهودی منو تو 1 یه مشت ادم اویزون و بیسواد بی ...... که ادعای وطن پرستی میکنن (معلوم نیست تو زمان جنگ این وطن پرستان کجا بودند؟) همچین چیزی رو دیدم.  امید وارم شما از ان دسته نباشین که میدونم نیستین. الگوی من همیشه فردوسی پاکزاد بوده که نمونه ی کامل یک مسلمان واقعی و یک وطن پرست بوده....

   پاسخ:  بارها بر وبلاگ های مختلف نوشتم باری دیگر برای شما اعتراف می کنم:

      من نه وابسته به گروهی هستم, نه مخالف گروهی هستم, نه موافق گروهی هستم, نه با سیاست کار دارم و نه با شبکه های تلویزیونی و نه ................ من تنها به دنبال حقیقت هستم بارها نوشتم حتی اگر حقیقت را مورخین یونانی نوشته باشند. در تمام دوران جنگ هم در ایران بودم. فردوسی را نیز مردی وطن پرست و با عنوان الگو همچون شما قبول دارم.

      اما مراسم نوروزی مراسمی ایرانی با قدمتی حدود  7000 سال است،  و این دعای نوروزی ایرانیان با چنین قدمتی می باشد.  چرا من که خود ایرانی هستم باید این دعا را به زبان عربی بخوانم؟  آیا سزاوار است به شخصی که زبان مادری او عربی است بگوییم قران را به فارسی بخواند؟  بنده با هیچ ملیتی دشمنی ندارم اما حقیقت آن است که زبان لاتین, فرانسه؛ انگلیسی,عربی .... برای من ایرانی که زبانم فارسی است بیگانه است! و بگویید چرا باید دعای سال نو ایرانی خودم را به زبان انگلیسی, فرانسه و یا عربی بخوانم؟

   انوش راوید:  کشور فعلی ایران دارای چندین زبان و لهجه باستانی و تاریخی بوده و می باشد،  تعداد زیادی از آنها در قرن گذشته از بین رفته اند.  امیدوارم جوانان باهوش هر شهر و دیار نسبت به ثبت و ضبط و نگارش زبان های محلی خود دقت و وسواس داشته باشند.  نباید بگذاریم زبان های تاریخی ایران،  با نگرشهای نو به جهان و یا تحت تأثیر زبان پارسی قرن 21 مستحلک شوند یا از بین بروند.  اگر در آینده کتیبه ای و نوشته ای به زبانی که رفته و یا دارد می رود پیدا شود،  آنوقت باید یکی را از خارج پیدا کرد،  و چند سال زحمت کشید تا او برایمان بخواند.  با هر زبان بخش بزرگی از تاریخ ایران نیز پاک می شود،  به نگهداری زبان های ایرانی در اینجا مراجعه شود.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir