پرسش و پاسخ ویژه 54

پرسش و پاسخ ویژه 54

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   توجه 2:  نظرات و پرسشها از جانب خوانندگان وبلاگ است،  و نظر وبلاگ نمی باشد،  پاسخ ها دانش وبلاگ است.

   پرسش 1496:  آیا تخت جمشید تکمیل بوده است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام،  منظور شما از تکمیل چیست؟

   تخت جمشید یک محل مقدس بوده است،  که در ان مراسم نوروز و مهرگان و دیگر انجام می شده است.  بنای اصلی و اولیه آن احتمالا فقط یک معبد جزئی بوده است، که مربوط به خیلی پیش از هخامنشی بوده است. شاهان هخامنشی بر این مکان یادگار به جای گذاشته اند، هر شاه یک قسمتی برای خودش ساخته و لوحی بر آن زده است برخی شاهان هم فقط تعمیر کردند و یا مثلا پله گذاشتند لوح زدند.

این مکان نه پایتخت بوده و نه هرگز آتش گرفته است.

   حالا مثلا داریوش سوم یک قسمتی از آن را شروع کرده سلسله خاتمه یافته کسی هم دیگر ادامه نداده است آیا دلیل بر نیمه کاره بودن کل این معبد و یا دلیل بر دروغ بودن هخامنشی در ایران است؟

   تخت جمشید در حقیقت معبد وسط یک قبرستان بزرگ است،  دور تا دور آن را ببینید همش مقبره است این محل مقدس است نه پایتخت مشهد مرغاب، که به فارسی می شود مرگاب مرگابه،  ابه یعنی معبد مرگ آبه یعنی قبرستان.

  ببخشید سوال شما مثل این است که من از شما بپرسم،  آیا سندی برای تمام شدن محل بهشت زهرای تهران دارید؟

یا بپرسم،  آیا سندی برای اتمام امام رضا در مشهد دارید؟

   جای مقدس که تمام نمی شود، هر کس بیایید و به آن اعتقاد باشد به آن چیزی اضافه می کند، که اگر نظر عوض شود و یا سلسله بر اثر جنگ اتمام یابد نیمه کاره می ماند.

   نظر خواننده وبلاگ 1497:  سلام. بسیار لذت بردم. من یک باستان شناس هستم. اتفاقی وارد وبتون شدم. اما از این به بعد مرتب بهتون سر میزنم. سپاس

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام گرامی حضور شما باعث دلگرمی ما است.  چنانچه ایرادی از لحاظ باستان شناسی در سخنان اینجانب یافتید،  محبت بفرمایید گوشزد کنید، با سپاس.

   پرسش 1498:  سلام بر دوستان .چگونه میشود قدمت روم و یونان را دانست؟ از کدام مرجع؟  مثلا از کجا مطمئن باشیم که یونان 3000 سال قدمت دارد؟ و یا روم ایتالیا 100 قبل از میلاد؟  قدیمی ترین بنا های روم و یونان چه نام دارند و چه قدمتی دارند؟ سپاس گذار میشود اگر مرا راهنمایی کنید.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام از روی آثار باستانی  یعنی بناها.  قدیمی ترین ساختمان یونان اکروپلیس 2700 ساله است. رم ایتالیا بعد از میلاد است قدیمی ترین ساختمان آن 70 بعد از میلاد است. (یک آتش نشانی هست می گویند به زمان اگستوس یعنی قبل میلاد می شود احتمالا معبد میترایی بوده است) بقیه ساختمانهای رم همه بعد از میلاد است. 

  پرسش 1499:  در مورد جنگ حران که بین روم و ایران رخ داده و جولیو سزار و سولا در ان شرکت داشت سندی موجود است؟  نوشته های مورخین رومی و یونانی است؟  اگر جولیو سزار اسکندر است چرا باید با ایران بجنگد؟  همچنین گفته میشود جولیو سزار میترا پرست نبوده است، بلکه مارس و دیگر ایزدان یونانی را می پرستیده است؟

قدیمی ترین معبد میترایی اروپا چه نام و چه قدمتی دارد؟ خسته نباشید.

   پاسخ پرنیان حامد:  سند جنگ نوشته مورخین یونانی و رمی است. جولیو = ایلیوس ilius  کی سر cae sar است، (خودتان لاتین آن را ببینید چی خوانده می شود؟) کی سر روم در مدائن بود اسکندر ارومی به ایین میترا و از نژاد ماد بود اختلاف نژادی و آیینی از زمان داریوش اول در ایران شکل گرفت مزدیسنا و دیویسنا دو فرقه آیین زردشتی این مشکلات را در ایران به وجود آورد (اسناد این مدعا  در کتاب و وبلاگ است،  می توانید به آنها رجوع کنید). جولیو سزار به آیین میترایی بود و با ایزدان یونانی کاری نداشت (خود ایزدان یونانی زیر سوال هستند گرامی  مارس که می فرمایید ارش است و...) تقویم جولیو سزار تقویم اریایی – میترایی است و گویند رومیان که سر سلسله آنان جولیو سزار بود آیین میترایی را در اروپا رواج دادند سند ان هم حدود 120 معبد میترایی از بالا تا پایین اروپا با قدمت حدود میلاد مسیح،  پاینده باشید.

  نظر خواننده وبلاگ 1500:  سلام،  این شما هستید که کفر می گویید طبق قرآن حکومت سلیمان بزرگترین حکومت بشری است و همینطور اینکه شامل یایل هم بوده است. حکومت سلیمان کل آسیای میانه را در بر می گرفته است. و دریایی که شیاطین برای سلیمان غواصی می کردند همین خلیج فارس است که هنوز هم از آن مروارید استخراج می شود. در ثانی کلا تاریخ هخامنشی یک نظریه است و هیچ کس نمی تواند آن را اثبات کند مخصوصا اینکه یک دوره ی خلاء اسنادی در 1000 تا 600 قبل از میلاد داریم.   یک موضوع بغرنج در باستان‌شناسی ایران در ارتباط با تشکیل شاهنشاهی هخامنشی است. به این ترتیب که تاکنون مشخص نبود مردمی که شاهنشاهی هخامنشی را ساختند، ابتدا در چه زمانی، از چه مسیری و چگونه به فارس وارد شدند. در واقع، در حال حاضر از نظر باستان‌ شناختی مدرکی ملموس از دوره شکل ‌گیری شاهنشاهی هخامنشیان در فارس موجود نیست، زیرا از سال‌ های حدود ۹۰۰ پیش از میلاد تا ۵۵۰ پیش از میلاد، یک خلأ ۳۰۰ ساله وجود دارد؛  از طرفی تا صد سال پیش مردم فارس به پاسارگاد مشهد مادر سلیمان می گفتند. به هر حال نظر من شاید ناقص باشد اما به طور ملموس تری با اثار یافت شده در آسیای میانه فیت می شود. و همچنین اینکه در اورشلیم هیچ اثری از نام و نشانه ای از سلیمان نیست.

   پاسخ پرنیان حامد:   با سلام حضور محترم،  قبل از هر سخنی گویا معرف شما جناب آقای حقیقت می باشند که برای ایشان احترام زیادی قائل هستیم،  لذا با بیان دیگردوستانه  به شما خاطرنشان می کنم "داریوش اول هخامنشی همان حضرت سلیمان پیامبر خدا است" ناخواسته از جانب شما کفر است که می گویید. شما کتیبه های داریوش را بخوانید این شخص نمی تواند پیامبر باشد،  اما بازهم تکرار می کنم به یک شخص صلاحیت دار در باب اصول مذهبی رجوع کنید من صلاحیت این تشخیص را ندارم لطفا به مجتهد اسلامی  رجوع کنید (ببینید چند بار این جمله را نوشتم)،  از نظر تاریخی اما:

   1- هیچ مسئله بغرنجی در باستانشناسی نیست این سند:

834-ق.م  در سند آشوری نام پارس و ماد در جنوب دریاچه ارومیه با هم امده است. پارس ها به جنوب مهاجرت کردند. و سرزمینهای سر راه خود را پارس, پارسوا, پارسوماش, و پارسه نام نهادند.

از این به بعد هم سند کتیبه های هخامنشی نام سرسلسله هخامنش و تک تک شاهان را مشخص می کند قبل از آن هم باید در کنار دریاچه ارومیه به دنبال اسناد پارسها بگردید از لحاظ باستانشناسی ایرادی نیست.

   2- جناب حقیقت محبت کردند مقاله باستانشناس گرامی کشورمان ﻣﺤﻤﺪﺗﻘﻲ ﻋﻄﺎﻳﻲ را برای ما  فرستادند، (انوش:  مقاله در اینجا است) آنچه ایشان می گویند همین است ایشان نیز عقیده دارند هخامنشی ها مهاجرین از آذربایجان به پارس هستند. آنچه ایشان به دنبال آن هستند این است که آثار خاندان قبل از این مهاجرت به پارس که در این منطقه هست تا ورود هخامنشی 300 سال فاصله دارد که به دنبال خاندان بین هخامنشی و گروه قبل هستند این چه ارتباطی به خاندان هخامنشی و شجره نامه آنان دارد؟

   آنچه ما مطرح کردیم اما از لحاظ تاریخ و زمان بود و مسئله دیگری است:

   از لحاظ تاریخی 266 سال اشتباه تاریخی است که به زور برایمان دیکته کردند که اسکندر (73 ق.م) و الکساندر (320 ق.م) را یکی کنند. اشکال 300 سالی که می فرمایید از اینجا است و نه از خاندان هخامنشی.

   3- مشهد مرغابی که  می گفتند فارسی آن می شود مرگاب = مرگ +ابه (معبد) روی هم و در آخر می شود قبرستان. اما برای آنکه کوتاه سخن بگوییم به شما خاطر نشان می کنم تخت سلیمان هم  داریم. می دانید کجاست؟ آتشکده ای که گشتاسپ برای زردشت سپیتمان در آذربایجان ساخته است و شاهان ساسانی پیاده از مدائن به زیارت آن می رفتند (زردشت سلیمان 36 سال قبل از کوروش کبیر حضرت سلیمان نبی نیست) طبری مجتهد اسلامی بود این هم طبری:

   بدان که زردشت (عربی: زرادشت بن سلیمان و در حاشیه نقل از  بندهشن: سپتیامان ص 676) به وقت پادشاهی گشتاسب بیرون آمد و دعوی پیغمبری کرد از خدای تعالی و شریعت مغان او نهاد. (تاریخ بلعمی- طبری)

   در مورد نام عربی زردشت که در پاورقی صفحه 600 کتاب تاریخ بلعمی (به تصحیح ملک الشعرای بهار چاپ انتشارات هرمس 1386) به صورت زرادشت بن سلیمان آمده است نیاز به بررسی بیشتری از جانب بزرگان و عالمان این مرز و بوم است.  تنها سوالاتی که در ذهن این حقیر از دیدن این نام نقش بسته است آنکه:  چرا نام محل مقدسی  که پادشاهان ساسانی پس از تاجگذاری از مدائن پیاده به زیارت آن در آذربایجان می رفته اند تخت سلیمان بوده و هست؟ اثبات حضور حضرت سلیمان در آذربایجان ایران تقریبا غیر ممکن می نماید! تخت سلیمان با احترامی که شاهان ساسانی برای آن قائل بوده اند به نظر همان آتشکده مشهور و مقدسی است که گشتاسپ در زمان زردشت  ساخته و پادشاهان پیاده به زیارت آن می امدند که وصف آن در شاهنامه فردوسی نیز آمده است اما چرا تخت سلیمان و نه تخت سپیتمان!؟ آیا ممکن است لغت سپیتمان (سپیدمان) به زبان پهلوی همان لغت سلیمان باشد؟ ......  (اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست)،  اسم زردشت سپیتمان به عربی شده زردشت سلیمان که با خضرت سلیمان پیامبر بنی اسرائیل هیچ ربطی ندارد.

   نظر خواننده وبلاگ 1501:  با سلام خدمت بانو پرنیان حامد و جناب آقای راوید در مورد این دوستمان که در مورد حضرت سلیمان (ع) و جمشید نظر داده اند لازم است عرض کنم، ایشان مدتی است این فرضیه را با من مطرح کرده اند و خودم به نوعی طرفدار این قضیه شده ام و اتفاقا بنده ایشان را با این سایت آشنا و ترغیب کردم که فرضیه ی خود را در این جا مطرح کند. در ادامه لازم است نکاتی را به عرض برسانم،  کاش بانو حامد این دوست ما را که چون کبوتری سرگشته و غریب به دنبال آشیانی امن می گشت از این خانه ی آرامش نمی راندند.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام و احترام حضور شما. آشیان امن گرامی محلی نیست که بی مورد از کسی تعریف کنند، اشیان امن محلی است که حداقل سعی کنند حقیقتی که می بینند به شما گوش زد کنند "داریوش اول هخامنشی همان حضرت سلیمان نبی است"  از دید من حقیر کفر است،  و نظر خودم را با توجه به اطلاعاتی که از کتیبه های داریوش دارم گفتم. ایشان اگر به دنبال حقیقت هستند نباید برنجند!

   ادامه نظر:  در اشتباه این که داریوش پسر کوروش است شکی نیست متاسفانه بنده یادم رفت به ایشان تذکر بدهم که این مطلب را مطرح نکند دلیل این گفتار ایشان هم این است این دوست ما در رشته ی تاریخ تحصیل نکرده و گرنه تحصیلات عالیه ی دانشگاهی دارند مسلما اشتباهاتی وجود خواهد داشت فرضیه ی بسیار تازه و چالش برانگیزی هم هست و مسلما به راهنمایی اساتید بزرگی چون شما و جناب راوید نیاز دارد تا به سر منزل مقصود برسد.

   پاسخ پرنیان حامد:  هیچ نیازی به مدرک دانشگاهی نیست اما وقتی ایشان می خواهند تیتر بنویسند سلیمان همان داریوش است حداقل باید بدانند سلیمان کیست و داریوش کیست اصلا ببینند چنین چیزی ممکن است حال هم دیر نشده است ایشان بخوانند ببینند داریوش کیست حضرت سلیمان کیست جمشید کیست ببینند اصلا زمان و مکان این افراد حتی نزدیک هم هست که چنین فرضیه ای را ارئه بدهند. آنوقت  با این اختلاف وحشتناک زمانی چگونه می خواهند برای گفته شان سند بیاورند؟

   ادامه نظر خواننده:  به نظر من بانو حامد فقط نکات منفی قضیه را بررسی کردند و ای کاش جناب راوید هم بیش تر از این توضیح می فرمودند.

   پاسخ پرنیان حامد:  آقای راوید از شما تقاضا دارم نظر شخصی خودتان را در باب این فرضیه مکتوب بفرمایید آیا شما در این فرضیه نکته مثبتی می بینید؟ و آیا به نظر شما  پایه و اساس این فرضیه طوری هست که قابل ترمیم باشد؟  آیا شما می پذیرید که ایرانیان همان قوم بنی اسرائیل و محل اسرائیل در حقیقت تخت جمشید ایران است؟

   انوش راوید:  پاسخ در پست قبلی با عنوان "سبک کار متفاوت برای قرن متفاوت".

    پرسش 1502:  در مورد دریا و فاصله ی آن با تخت جمشید باید عرض کنم به نسبت نقاط دیگر، زیاد هم نیست ضمن این که مثلا دیوی به سلیمان پیشنهاد داد که حاضر است تخت بلقیس را به فاصله ی نشستن سلیمان برای او از یمن تا فلسطین حاضر کند.

    پاسخ پرنیان حامد:  روی همه تاریخ ها نوشته بیت المقدس  که نزدیک آب هم هست. شما به من بگویید چرا باید همه تاریخ ها و سخنان منطقی را رد کنیم  با کلی اما و شاید بگوییم تخت جمشید بود؟ 

   نظر و پرسش 1503:  این که فرمودید: «حضرت سلیمان در بیت المقدس بودند آن هم به زمان کی کاووس (حکومت مادها) در ایران این چه ارتباطی به هخامنشی ها دارد؟ هخامنشی در زمان حضرت سلیمان قدرتی نداشتند!» خب ببینید حرف ایشان هم همین است که می خواهد بین هخامنشیان و حکومت سلیمان تطبیق ایجاد کند و گرنه این که بگوییم چون نیست یعنی نسیت دیگر، فکر کنم خلاف دیدگاه خود شما و جناب راوید باشد.  نمی خواهیم بگوییم حتما چنین است یا چنان بوده. همه ی آن اعداد و ارقامی که فرمودید از فاصله زمانی جمشید و سلیمان و... در جای خود قابل احترام است ولی بحث در این است که این وبلاگ برای بازنویسی تاریخ و برداشت اشتباه ها از آن است پس می توان دست کم فکر کرد که برخی چیزهایی که ما می پنداریم اشتباه است چه آن ها که قبول داریم و چه آن هایی که می خواهیم قبول کنیم. مهم این است با تحقیق و پژوهش درست به حقیقت برسیم بنابر این آن اعداد و ارقام به تنهایی دلیل محکمی برای عدم پژوهش نمی باشند حتی اگر در کتاب طبری آمده باشد. جناب راوید هم مطالب مربوط به حمله ی اعراب را که در تاریخ طبری آمده قبول ندارند. آنچه مهم است این که سلیمان قدرت و حکومتی داشته پس آثارش کو؟ اما شبیه همان عظمت را در تخت جمشید داریم ولی سلیمانش کو؟ به نظر من نکته ی مثبت این فرضیه همین جاست.

   پاسخ پرنیان حامد:  ببخشید اما تخت جمشید کتیبه دارد لذا این عظمت صاحبی هم دارد.  برای  حضرت سلیمان که زمانش هم به این قصر نمی خورد یک جای دیگر پیدا کنید.  حضرت سلیمان مگر پیامبر بنی اسرائیل نیست؟ من و شما بنی اسرائیل و یهودی و جهود هستیم که تخت جمشید تخت پیامبر اسرائیل باشد؟  ببخشید به یک مجتهد اسلامی رجوع کنید.

   ادامه نظر:  این نکته قابل توجه است که مقبره ی کوروش را قبر مادر سلیمان می گفتند و تخت سلیمان هم که نیاز به معرفی ندارد.

   پاسخ پرنیان حامد:  مادر سپیتمان (به عربی سلیمان ) است نام او هم دوغدوی بود آن هم تخت سپیتمان (سلیمان عربی ) است ساسانیان یهودی نبودند که پیاده به زیارت تخت پیامبر یهود بروند! زردشتی بودند و به زیارت تخت سپیتمانی می رفتند که ترجمه عربی ان سلیمان شده است و با حضرت سلیمان پیامبر بنی اسرائیل که در قرآن آمده است هیچ ارتباطی ندارد.

  پرسش 1504:  در مورد سومری بودن جمشید که فرمودید اگر توضیح بفرمایید مزید امتنان است چون جمشید را آریایی می دانند البته خودم را در جایگاهی نمی بینم که روی حرف شما حرف بزنم بلکه مقصودم از این پرسش یادگیری است.

   پاسخ پرنیان حامد:  آریایی یعنی چی؟ آریایی لغت یونانی ایری است. ایر-ها می شود ایر-ان قوم ایر در کنار رودخانه اران بودند. جمشید 700 سال پادشاهی کرد یعنی چی؟ یعنی یک نفر به اسم جمشید 700 سال زندگی کرده است؟ این نماد یک سلسله حکومتی است جمشید، ضحاک، فریدون، رستم، افراسیاب .... یک انسان که نیست! جمشید نماد حکومت 700 ساله سومریان است که توسط اکدهای سامی مردوک (مردوس= مردوش = ماردوش) پرست منقرض شده است و فریدون نماد گروه کاسها و ایلامی هایی هستند که آنها را پس از 1000 سال منقرض کردند این هم نمونه اسناد کتاب در باب جمشید و ضحاک و فریدون:

   جمشید 700 سال از خاندان پیشدادی،

   سومری ها (2350- 3500 ق.م) در جنوب عراق کنونی ظاهر شدند. احتمالا بومییان فلات مجاور بودند که ایران امروز است و از نفوذگاه رود کرخه از شوش به منطقه میان دو رود مهاجرت کرده اند (احمد توکلی).

   خواستگاه مردمان کله پهن سومری از نظر بدنی و زبان از سامی ها کاملا جدا و هنوز از مسائل حل نا شده تاریخ است. رخ داد هایی خاص موجب پیدایی این مردمان از ناحیه جنوب شرقی یا از طریق جنوب ایران و خلیج فارس شد و آشنایی این مردمان با کشتیرانی نظر دوم را بیشتر تایید میکند (جان گری).

  * گذر کرد زان پس به کشتی بر آب             <><> زکشور به کشور بر آمد شتاب *

   سومریان دولت شهرهای خودکفا را بنا نهادند که ساختار کشاورزی تکنیک و بازرگانی آن برای فرمانروایی دینی معابد بزرگ طراحی شده بود.

   خورشید:  نزد سومریان و به ویژه در لارسا laresa و سیپارتsippar  با نام اوتوutu  مورد تکریم بود.

   ماه : از کشفیات در مرکز اصلی سین sin در اورur  چنین بر می آید که ماه (خدای سین) در بین النهرین جنوبی از خدایان مشهور سومر بوده است (جان گری).

   ضحاک 1000سال (ماردوش(mardus

   اکد ها ( سامی ها) وارد منطقه سومریان می شوند.

  * فرومایه  ضحاک  بیدادگر <><> بدین  چاره  بگرفت  گاه پدر *

  * بسر بر نهاد افسر تازیان <><>             بریشان ببخشود سود و زیان *

   (2279-2334 ق.م) سارگن سامی سومری ها را مغلوب کرد او عنوان "فرمانروای چهارگوشه جهان" را داشت او شهر اور را پایتخت خود کرد.  نارام سین و راشا-کالا-شار (جهانشاه,عالم شاه) پسر او آخرین پادشاهان این سلسله اند بعد از آنان قدرت به  اعیلام + باقیمانده سومریان رسید. (احمد توکلی).

  * سواران ایران همه شاه جوی <><> نهادند یکسر به ضحاک روی *

  * بشاهی بر او  آفرین خواندند <><> ورا شاه ایران  زمین  خواندند *

   سارگن سامی + نارام سین + راشا-کالا-شار = اژدهای سه سر سه پوزه شش چشم منظور سه نسل یا سه نفر است.

   مظهر مردوک شبیه دو مار سیاه است.

  * بفرمود  تا دیو چون  جفت  اوی <><> همی  بوسه ای  داد  بر  کتف  اوی *

  * دو مار سیاه از دو کتفش برست <><> غمی گشت و از هر سوئی چاره جست *

   مردوک  :در دوره اموریان شکل میگیرد. رهبری انجمن خدایان در سرزمین بابل در اصل در دست دو خدای بین النهرین انو و انلیل بود انلیل در راس مجمع خدایان سومری قرار داشت. انو در غبار اعصار قدرت خویش را از دست داد.  مقام انلیل نیز به مردوک marduk  رسید. پس از سقوط سلسله اور سوم و روی کار امدن اموریان در جنوب بین النهرین خدای سامی مردوک قدرت را به دست میگیرد. اما صعود مردوک در سلسله مراتب خدایان بابلی در عصر حمورابی (1792-1750ق.م) آغاز میگردد و نفوذ تدریجی آن تنها پس از سقوط خاندان حمورابی است که به قدرت مطلقه مردوک می انجامد و سرانجام وی قادر میگردد تا شخصیت همه دیگر خدایان را در خود مستحیل سازد و نام هر یک از آنان را چون صفتی برای مردوک به کار رود (مهرداد بهار). 

   آب : اینانا =  ایشتر خدای بانو خدای حاصل خیزی و خواستگاه آب = اناهیتا به زمان سامی ها شناخته شد (جان گری).                                               

   فریدون از خاندان پیشدادی         

  * بیاورد ضحاک را چون نوند <><> بکوه دماوند کردش به بند *

   در جشنهای سال نو بابلی, در این روزهای بحرانی کارها تعطیل و نخستین چهار روز سال نو از تقویم حذف می شود. هم خوانی وبرگردان بخشی از اسطوره ان در جهت همدلی با اسیر شدن مردوک در کوهساران یا جهان زیرین است (جان گری)  فریدون ضحاک را به کوه دنباوند بست. 

   کاسها (1157-1595 ق.م) حکومتی از دماوند تا سوریه و لبنان و دریای مدیترانه داشتند.  آنها فرهنگ سومری را تقلید کردند.  آنان 430 سال حکومت کردند.  اعیلامی ها آنان را شکست دادند، (احمد توکلی).    

  * پرستیدن  مهرگان  دین  اوست  <><> تن اسانی  و خوردن  آیین اوست *

  * کنون یادگار است از او ماه مهر <><> بکوش و به رنج ایچ منمای چهر *

   پرسش 1505:  در مورد تصویر تخت جمشید و توضیح آن که فکر کنم از جناب راوید است «عده ای آنرا بهانه ای از ناتمام بودن این بنای عظیم دانسته اند» عارضم که کاری به کسانی که می خواهند به این وسیله چیزهایی را زیر سوال ببرند ندارم اما توضیحات تصویر حجاری پایین سمت چپ (سر اسب) را خود من در تخت جمشید دیدم که نوشته، نیمه کاره مانده البته فقط این حجاری، نه این که همه ی تخت جمشید. فکر کنم منظور شما هم همین است. ایشان هم منظورشان نیمه کاره بودن همه ی تخت جمشید نبوده و برخی اجزا منظورشان بوده است.

   پاسخ پرنیان حامد:  حضور محترم ایشان گفتم خدمت شما هم می گوییم مکانهای مقدس جهان همه و همیشه نیمه کاره هستند و خواهند بود. هر شخصی که به این آیین و اعتقاد باشد چیزی به آن اضافه خواهد کرد که ممکن است هزاران سال پس از ساخت آن بوده باشد و نیمه کاره مانده باشد.  تخت جمشید یک مکان مقدس یا بهتر بگوییم یک قبرستان مقدسی بوده که حتی ساسانی ها هم بر آن کتیبه و یادگار دارند. پایتخت هم نبوده و هرگز آتش نگرفته است. ساسانیان روی این مکان مراسم اجرا می کردند و کتیبه دارند. نیمه کاره بودن تخت جمشید بهانه ای است برای رد کردن وجود شاهان هخامنشی در جهان، و خوش حالم که شما با آن گروه کاری ندارید.

   ادامه پرسش:  در مورد اختلاف زمانی 400 ساله احتمالا اشتباه تایپی بوده اگر منظور فاصله ی بین کوروش و داریوش باشد.

   پاسخ پرنیان حامد:  حدود 400 سال بین کی کاووس و داریوش هخامنشی است حدود 600 سال بین کی کاووس و فریدون حدود 1666 سال بین فریدون و جمشید.  ایشان تیتر نوشتند جمشید همان حضرت سلیمان یعنی حدود 2600 سال را نادیده گرفتند و همان داریوش اول هخامنشی یعنی 400 سال دیگر را هم نادیده گرفتند. فقط با تیتر ایشان حدود 3000 سال در تاریخ نادیده گرفته شده است! این هم شجرا نامه زردشت سپیتمان خدمت شما باشد و بدانید حتی اگر ثابت کنید سپیتمان همان سلیمان است باز هم هفت نسل بین داریوش اول هخامنشی و سپیتمان بوده است از آن طرف نیز حدود 2000 سال بین منوچهر و جمشید است. ایرانیان هم قوم بنی اسرائیل نیستند و نبودند که پایتخت حضرت سلیمان پیامبر بنی اسرائیل تخت جمشید باشد. تخت جمشید هم اسرائیل نیست و نبوده است و نخواهد بود.  لذا به ایشان بفرمایید در باب این فرضیه با این همه اشکال  تجدید نظر بفرمایند. گاهی فرضیه ها ناخواسته خطرناک است من مطمئن هستم منظور ایشان از این فرضیه این نبوده است اما نتیجه سخن ایشان این است که "قوم بنی اسرائیلی که آنقدر پیامبران خدا را اذیت کردند و قران به بدی از آنان یاد کرده است همان ایرانیان هستند!"

بفرمایید تجدید نظر بفرمایند فرضیه ایشان نه از لحاظ نژادی، نه جغرافیایی، نه زمانی، نه تاریخی و..... قابل اثبات نیست.  با سپاس از شما

   شجره نامه زردشت :

                                     منوچهر

                                     دوراسرو

                                     رجن

                                     ایزم

                                    وئیدیشت

                                    اسپیتمان

                                     هریتار

                                    ارغیارشن

                                    پیترسپ

                                    جاشنوش

                                    هئچت اسپ

                                    پترسپ

            آراستی                               پورشسپ

             مدیوماه                  هندئنیش   زردشت  ودرگا

                                         ایستواستر    فرنی     پورچستا 

   ادامه نظر و پرسش از پرسش و پاسخ 53:  با سلام،  جواب پرسش قوم آریایی کیستند:

قوم آریایی که گاهی آنها را شمال نشینان یا هاپیربوریان می خوانند از مناطق دور قطب شمال سرچشمه می گیرند که به تدریج در آسیا-اروپا و قسمت هایی از آفریقا ساکن شدند .آنها مردمانی بودند با موهای طلایی و چشمان آبی و آیین آنها پرستش مهر بود.  جواب پرسش نام آنها از کجا آمده:

   نام قوم آریایی در زبان انگلیسی و فرانسوی aryan است که از واژه ray به معنای اشعه سرچشمه می گیرد چون این نژاد دارای پوست روشن و موهایی طلایی است به آن نژاد نور یا اشعه می گویند.

  جواب پرسش فرازمینی ها در کجای کره زمین فرود آمدند:

آنها در کل کره زمین از هند گرفته تا خاورمیانه و اروپا و آمریکا مستقر شدند آنها همچنین در قاره آتلانتیس همان که در اسطوره های ایرانی از آن به عنوان گنگ دژ یاد شده ساکن شدند.

   انوش راوید:  این روزها فیلم های مستند زیادی درباره زمین شناسی تولید شده است،  که براحتی از شبکه مستند قابل دریافت هستند،  هر چند که باید آنها را با دید تخصصی تر بررسی کرد،  و صرفاً به آن دانش های ارائه شده در آن فیلمها متکی نبود،  ولی بضوح مشخص است:  دوران سرمای از 15 هزار سال پیش شروع به عقب نشینی به شمال کرد،  ولی تا 10 هزار سال پیش دوران سرما اجازه زندگی در مناطق بالای 50 درجه شمالی را نمی داد،  قدیمی ترین انسان 12000 هزار سال پیش سرخ پوستان جنوب آلاسکا و کانادا بودند،  که در یک دوره سرمای 3هزار ساله کوچک دیگر از بین رفتند،  و در 8 هزار سال پیش در جنوب گروئنلند سخاها بودند،  البته در نیمه جنوبی اروپا از 40 هزار سال پیش رد پای انسان دیده شده....

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام،  تصور نکنید اینکه گفتار شما را قرمز می کنم  و سوالاتی مطرح می کنم می خواهم به شما جسارت کنم  تنها علاقه دارم خودتان به یک نتیجه منطقی برسید.  لذا محبت کنید گفته های آقای انوش راوید را در نظر گرفته و به این سوالات نیز پاسخ بدهید:

   1.  مناطق دور قطب از شدت سرما قابل سکونت نبوده است چگونه از آنجا آمده اند؟ علم باستانشناسی اولین انسان را در آفریقا و اولین تمدن جهان را در بین النهرین رقم زده است. آثار و اجساد مردمی که شما می گویید کجاست؟

   2. قدمت زبان فرانسه و انگلیسی چقدر است؟ این دو زبان از کدام زبانهای جهان و در کجای جهان ریشه گرفتند که این نام را به کمک این دو زبان ترجمه کرده اید؟

   3.  نژاد مردم اروپا تا قبل از رومیان سلت هایی بودند که گوش دراز داشتند عکس مجسمه آنها بر تمام وبلاگ پخش است آیا این مردمی که شما می گویید همین سلت ها هستند که آمدند ایران؟  پس چرا گوشهای ما دراز نیست؟  پس در اروپا که اون نژادی که شما می گویید مو بور و چشم آبی تا حدود 100 ق.م نبوده است آثار اروپا نژاد گوش دراز مو سیاه را نشان می دهد! اما در ایران یک نژاد به اسم کاسها بودند:

   نام اصلی دریای خزر امروزی دریای کاسپین یا دریای کاسپیان بوده است. کاسپ ها یا کوسیان در هزاره سوم ق.م  مردمی سفید پوست با چشمانی کبود و موهای بور در دره سفید رود و گیلان امروز بوده اند که مذهب آنان میترایی بوده و به پرورش اسب اشتغال داشته اند. آنان سپس به قزوین (کاس پین) و همدان رفته اند که پیش از مادها مرکز آنها بوده و کارکاسی  نامیده می شده است. نژاد مو بور چشم کبود در فومن, اسالم, تالش, آذربایجان, لرستان (تیره کاکاوند, حسنوند, بومیان نور آباد,) و .... همه از فرزندان کاسپ ها می باشند نام دریای شمال ایران نیز دریای کاسپیان بوده و از چه موقع نام خزر به آن داده شده است به درستی معلوم نیست.

   یعنی حدود 5000 سال پیش این نژاد کنار دریای کاسپین بودند آیا می توانی ثایت کنی نژاد اروپایی 5000 سال نه 4000 سال نه حتی 3000 سال  پیش چشم آبی و مو بور بودند؟

   4.  گنگ دژ یک جایی وسط کشور ترکیه امروزی است به قاره اتلانتیس چه ارتباطی دارد؟

   5 . این پاسخ به پرسش های اول خودم آیا با در نظر گرفتن سخنان بالا آنچه به شما می گوییم منطقی تر نیست؟

اریایی ها به زبان یونانی همان قومی هستند که از شمال قفقاز تا کنار رود اران زندگی می کردند آنان به خودشان ایر-ونی می گفتند و ما این قوم را ایر می شناسیم ایر ها کم کم به سمت جنوب حرکت کردند (این قوم دارای پوستی روشن و چشمانی کبود و مو های بور بودند (کاسها) اهریمن اوستا = اری+ مان (خاندان اری، مثل اریارمن) و تا سرزمین اور (اهورا = اورا) پیشرفتند و با مردم بومی جنگ کردند. پارسها و مادها در اسناد آشوری در کنار هم و در نزدیک دریاچه ارومیه اقامت داشتند پارس ها به جنوب مهاجرت کردند.  جمع فارسی این خاندان = ایر- ان امروز نام کشور ما است.

   در زمان جمهوری اشکانیان خاندان رومیان مدائن به سوی اروپایی که اسکندر اشکانی آن را فتح کرده بود رانده شدند  در زمان ساسانی به علت اختلاف نژادی و مذهبی بقیه خاندان اشکانی نیز رو به غرب گذاشتند.

عکس مجسمه تاریخی،  این نژاد اروپایی قبل از ورود رومیان به این منطقه است،  عکس شماره 6169.

   و اما در باب فرازمینی ها :  بر لوحهای قدیم بین النهرین هم علامات عجیبی نظر شخص خود مرا نیز به این موضوع جلب کرده است اما شما به من بگویید کجا فرود آمده اند در مصر؟ در ایران؟ یا در امریکا و اروپا؟ نژادی که می گویید از کجا شروع به مهاجرت کرده است؟ پاسخ بین النهرین است نه؟  پس اگر هم بخواهیم فرضیه فرا زمینی بپذیریم هم  کسی اینطرف نیامده است همه از اینطرف حرکت کرده اند. به هر تقدیر باز هم  با سپاس از شما نظریه شما با کمی جایگزینی مطابق اسناد شاید بتوانیم به نتایجی برسیم.  پاینده باشید.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir

مکتب های بیشتر ولی بهتر

سبک کار متفاوت برای قرن متفاوت

   آموزش و پروش سنتی و کلاسیک قرن 20 و ادامه آن تاکنون،  باعث شده به علم همچون تعریف و داستان،  و با احساس و نظر نگاه و برداشت شود،  داشتن نظریه و تز که در پست های قبلی نوشتم متفاوت است.  توجه نمایید،  ما در دوره ای جدید از تمدن بسر می بریم،  در قرن سنت گریزی و سازمان آینده بینی کاملاً توضیح نوشته ام.  بهمین جهت برای بررسی های علمی،  به چند داستان و تعریف و احساس نمی خواهم تکیه داشته باشم،  آنچه که امروزه ما در این وبلاگ می گوییم،  در واقع مقدمه ای بر یک گرایش دانش تاریخ است،  که بزودی با بدست آوردن توانایی در تاریخ نویسی نوین ایرانی،  به بررسی و تحقیق و تحلیل خواهیم پرداخت.  با وجود دروغ های بیشمار در تاریخ،  که دوست و دشمن کم و بیش آن را می پذیرند،  نمی توانم نتیجه برای این پرسش بگویم،  اما در مقاله کوروش برای همه دنیا بود،  که در چند پست قبل و به مناسبت روز جهانی کوروش بزرگ نوشتم،  این موضوع را بوضوح توضیح دام.   یک وبلاگ برای گفتگوی ما باز مانده،  خواهشاً آنرا بسوی فیل ایرانی با تر نکشانید.  چند بار در پاسخ پرسشها گفته ام،  در مورد تاریخ باستان از سلسله هخامنشیان تا آخر حکومت اشکانیان،  من تا نتیجه نهایی،  که باید از فرهنگستان تاریخ آینده بیرون آید،  گفته ها و نوشته های بانو پرنیان حامد را می پذیرم.

      خاطر نشان نمایم بحث و جدل در علم و تخصص،  یکی از ارکان انکشاف علم و دانش است،  بدین منظور نباید کم آورد و رنجیده خاطر شد،  بلکه باید برای تحقیق و پیشرفت علمی مصمم تر گردید،  این وبلاگ با سبک کار متفاوت برای همین است.  البته یکی از شگرد های اساتید حرفه ای دانشگاه،  توپیدن و رفتن در دل دانشجو است،  که او را بسنجند آیا واقعاً محقق است،  یا از روی احساس موقت چیزی گفته است.  من و با تجربه ای که از مطالعه هزاران کتاب تاریخی،  و دیدن صدها سایت و موزه تاریخی،  و گفتگو با ده ها استاد تاریخ دارم،  بنظرم بانو پرنیان حامد بهترین و کامل ترین گفته را در ایران باستان دارند.  البته من در پاسخ این نظر مطلبی باعنوان تمدن جدید در راه است نوشتم، و از پدید آمدن جوانان باهوش دارای نظریه و تز و.... ابراز خوشحالی و موفقیت کردم.  در کل مانند همیشه،  برای پاسخ دادن به چنین موضوعات تاریخی،  حتماً پستی و مطلبی و عکس هایی در چند هفته آینده می نویسم. همانگونه که می دانید به نوشته های دیگران،  بویژه خارجی ها اعتماد ندارم،  و باید خودم هر موضوع را تحقیق کنم.  ما در ایران امروز و آینده،  به انبوه جوانان باهوش نظریه پرداز علمی و اندیشمند مستقل نیاز داریم،  بنابر این بیشتر و بیشتر بکوشید،  ما همه یکی هستیم.  ما ایرانیان مخترع بازی شطرنج بودیم،  و بیشترین قهرمانان شطرنج را داشته ایم،  پس می توانیم دنیای جدید را بدست آوریم،  قطعه شعر زیر دیدگاه مرا برای جوانان ایران می رساند.

* کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو <><> گر دو جهان بتکده شد آن بت عیار تو کو * دیوان شمس

   عکس تاریخی بارکشی نظامی فیل،  عکس شماره 4321.  مهمترین موضوع در جنگ فرابری است،  در داستان های تاریخی که بجای تاریخ بخورد ملتها داده اند،  خبری از علم تاریخ فرابری نظامی نیست.

نسخه های گنج و DVD گنج

      در یکی دو هفته گذشته،  درباره گنج و گنج یابی و نسخه و DVD های گنج یابی،  که در شهر وجود دارد و خرید و فروش می شود،  چند پرسش داشتم،  در این متن کوتاه پاسخ می دهم.   یادم می آید حدود 50 سال پیش یکی از دایی های من،  یک نسخه قدیمی گنج گیر آورد بود،  آن نسخه او را به ارتفاعات قلعه الموت رهنود می کرد،  که گنجی در آنجا نهفته است.  او در آنزمان با چند تن از دوستانش به آدرس نسخه رفتند،  چند روز در محل که بصورت معما در نسخه نوشته شده بود،  کندند و کندند و سنگ شکستند،  و خسته و کوفته دست از پا دراز تر بازگشتند.  احتمالاً چه کسانی که بعد از آنها،  با دیدن آن محل کنده شده،  داستان در آورده اند،  که در اینجا گنج های فراوان بوده،  و بردند و خوردند نوش جانشان،  و باز هم هست ما باید بکنیم!!!

      در دوره پادشاهی قاجاریه،  با باز شدن پای فرنگ و فرنگی به ایران،  گنج و زیر خاکی اهمیت یافت،  و مردمان زیادی به کند و کاو مشغول شدند.  در این میان خرید و فروش عتیقه و زیر خاکی هم رونق داشت،  و عده ای هم مشغول تهیه اجناس تقلبی و بدل های تاریخی شدند،  و یا نسخه های جعلی درست می کردند،  و خرید و فروش آنها رونق داشت،  بویژه در محله سید اسمال تهران.  امروزه بسیاری از همین نسخه های تقلبی همچنان در جریان هستند،  نسخه سازان تقلبی،  نسخه ها را با کلمات و الفاز پیچیده می نوشتند،  تا بیشتر قدیمیتر و مهم تر جلو دهند.

      در این مواقع آدم یاد،  مگر تو مملکت شما خر نیست،  عزیز نسین میافتد،  که نوشته خارجی ها در بازار استانبول پالون های قدیمی می دیدند،  و فروشنده می گفت این گرونه خیلی گرون،  بروید به ده ما،  همه خر ها از این پالان دارند،  ولی به دهاتی ها نگوئید که پالان را می خواهم،  بگویید از خر شما خوشمان آمد،  و می خواهیم آنرا بخریم.  توریست ساده هم به دهات می رفت،  و به روستایی می گفت،  خرت را می خواهم،  و دهاتی هم خود را به کوچه علی چپ می زد،  و می گفت مگر تو مملکت شما خر نیست،  و آن بیچار سرش کلاه می رفت،  و یک پالان تقلبی را با خرش بقیمت گران می خرید.

      همیشه تاریخ بازار تقلب سازی آثار تاریخی گرم بوده،  در دوره های قبل از تمدن صنعتی،  برای اعاده های دینی بدنبال آثار تاریخی بودند،  و در دوران جدید،  برای بدست آوردن پول،  بهمین جهت همزمان بازار تقلب کاری هم گرم بود.  باید نسبت به شناخت آثار دقت نظر داشت،  حتی اگر این اثر یک نسخه گنج باشد،  در یک تحقیق آمده،  که در میان اشیا داخل ویترین حفاظت شده موزه ها هم تقلبی وجود دارد،  گاه افراد موزه های خارجی می دانند،  و از بابت اجناس جعلی،  کلی از بودجه های دولتی را بالا کشیده اند.  امروزه روش دیگری هم یافت شده،  عده ای دارند با فروش DVD به قیمت بسیار زیاد،  سبک امروزی نسخه قدیمی را پیاده می کنند،  آنها در آگهی هایشان می گویند،  اینها حاوی اطلاعات گنج یابی است.

      جوانان باهوش ایران،  این مسائل را در تحقیقات و کار هایشان در نظر بگیرند،  گنج و آثار تاریخی از دست این و آن بدست نمی آید.  در یکی از گردش های تاریخی که به اتفاق یک دوست رفته بودم،  دیدم دارد چیز های کوچکی اینطرف و آنطرف قلعه متروکه پرت می کند.  گفتم چکار می کنی،  گفت سکه های بی قیمت تقلبی تاریخی اسپانیایی و پرتقالی را که از بدلیجات تاریخی فروشی شهر بارسلون کشور اسپانیا خریدم،  گوشه و کنار پرتاب می کنم،  که باعث گمراهی جویندگان گنج و باستان شناسان شود.  او ادامه داد،  یکی از کار های جلب گردشگر در اسپانیا و پرتقال همین کار است.  چه بسا کسانیکه بعد از مدتی آن سکه های را پیدا کنند،  و بگویند استعمار گران پرتقالی به قلعه گرد کوه هم آمده بودند!

      گنجی و زیر خاکی با دو صورت بدست می آید،  اول شانسی،  مانند هنگام جاده سازی که نمونه های واضح زیاد دارد،  همچون مومیایی و گنج های سنندج در اینجا.  دوم که مهم و واقعی است،  بر اساس تحقیقات و تحلیل های علمی از تاریخ و باستان شناسی بدست می آید،  این روش اصلی است،  و نیازمند کسب دانش های مربوطه می باشد،  البته با حساب زیر ساخت های ملی مردمی و حکومتی.

   عکس دو گور تاریخی،  عکس شماره 4418،  تمام گورها و آثار تاریخی متفاوت هستند،  شناختن آنها دانش و تخصص می خواهد،  هر گونه اقدام برای بدست آوردن گنج،  غیر از سختی و دردسر،  باعث صدمه به آثار تاریخی می شود. 

اسب مغولستانی و جاده ابریشم

      عزیزانی درباره اسب مغولستانی توضیحات بیشتری خواستند،  اسب ها و شتر های پشمالو مناطق سردسیر شمال آسیا،  با چند گونه متفاوت،  در کشور مغولستان،  سیبری کشور روسیه و کشور های قرقیزستان و قزاقستان،  و در استان سین کیانگ و صحرای گبی و مغولستان داخلی کشور چین وجود دارند.  در این سرزمینها بدلیل سرمای شدید و طولانی،  که حتی شبها تا منهای 30 درجه سانتیگراد می رسد،  امکان زندگی و بود و باش برای اسبها و شتر های خاورمیانه وجود ندارد.  تربیت و نگهداری این اسبها فقط توسط مردمان همان دیار صورت می پذیرد، این گونه اسبها با مهاجرت طبیعی،  به اروپای شمالی رفتند.  از قرن 15 میلادی،  در کشور های روسیه تا فرانسه چند قرن با این اسبها و ترکیب نژادی آنها مبارزه کردند،  و آنها را کشتند،  زیرا بعلت عدم توانایی در تربیت،  ارزش باربری و نظامی نداشتند.  درباره این موضوع کتاب و فیلم زیاد نوشته ساخته شده است،  البته اندکی از آنها در اسکاتلند و اسکاندیناوی باقی ماندند.

      تا نیمه اول قرن 20 برای مسافرت در مسیر ایران چین،  که به جاده ابریشم معروف شده است،  مجبور بودند در خجند،  بارکش های خود را عوض نمایند،  و با بارکش های پامیری از خجند و مسیر دره فرغانه،  که خود مصیبتی بود،  به کاشغر مرکز آدم های رنگارنگ و اقوام گوناگون بروند.  سپس از کاشغر با اسبها و شتر های کوتله پشمالوی اویغوری،  به تورفان بروند،  و از تورفان برای عبور از آلتایی دوباره بارکش های مخصوص آن دیار را می خواستند،  تا به صحرای گبی برسند،  دوباره تعویض بارکش،  تا بعد از عبور از گبی باز هم تعویض بارکش،  تا بعد از یک سال مسافرت خسته کننده،  به پکن برسند.  همانگونه که می بینید چندین مرحله تعویض اسب و شتر و گاو باربری لازم است،  تا جاده سمرقند به پکن طی شود،  هیچ کدام از این حیوانات نمی توانستند مسیر دیگری را طی کنند.  در ضمن چنین مسیری برای امور تجاری،  حتی برای گرانترین جنس مانند ابریشم،  مقرون به صرفه نبود،  بلکه ابریشم چین استان ایران بود،  که در اروپا ابریشم چینی می گفتند،  و در قرون جدید تصور کردند کشور چین است.

      اسب و شتر و کلیه حیوانات بیابان های گرمسیری،  متفاوت از حیوانات سردسیر و متفاوت از کوهستانی ها هستند.  بود و باش،  خورد و خواب آنها متفاوت است،  کسانی که دروغ حمله مغول و این و آن را به ایران نوشته اند،  هیچ کدام این مراحل را در نظر نگرفته،  مراحلی که در هر سمت جغرافیایی داستان و تعریف خودش را دارد،  و همین جوری الکی تاریخ نوشته اند،  چون سوادش را نداشتند.  در باره این مسیرها و اسبها و شترها،  فیلم های مستند زیادی ساخته شده است،  چند روز پیش شبکه مستند ایران،  در این باره فیلمی نشان داد،  علاقمندان از شبکه مستند پیگیر تهیه این فیلمها شوید،  زیرا دانستن تمام این مسائل برای یک تاریخ دان مهم است.

      حتی در مورد دروغ حمله اعراب به ایران،  بدون تجربه و دانش ابزار های جنگ و تاریخ سفر،  گفته و نوشته اند،  که با اسب عربی در زاگرس تاخت و تاز کرده اند.  از یک کارشناس و مربی اسب بپرسید،  آیا چنین کاری امکان دارد،  ممکن است یکنفر با مراقبت ویژه و زمان مناسب،  بتواند برای مسابقه،  اسبش را از صحرای عربستان به زاگرس ببرد،  که آنهم تغییر ارتفاع برای اسب مسابقه ای دردسر می شود،  اما برای یک لشکر در حال جنگ اصلاً امکان ندارد.  می توان اسب عربی را در ایران مرکزی یا ایلات کالیفرنیا و تگزاس آمریکا،  بدلیل نزدیکی آب و هوا پرورش داد،  ولی اسب مغولی را هرگز نمی توان.  حتی دروغ نویسها غیر از حساب نکردن کلیه موضوعات و مسائل تاریخ لشکر و جنگ،  تا توانسته اند برای آدم های ساده پرت و پلا پس داده اند.  جوانان باهوش ایران،  از تاریخ و اجداد خود دفاع نمائید و دروغها را افشا کنید،  تا می توانید بگویید و بنویسید.

      در اینجا لازم به گفتن است،  برای آموزش یک سرباز سواره نظام،  نیازمند شش ماه هماهنگی سرباز با اسبش بود،  و نیز در این مدت،  اسب های یک گردان با یکدیگر هماهنگ می شدند.  غیر اینصورت در میدان جنگ نا فرمان و ناهمگرد می شدند،  به منظور اطلاع بیشتر کتاب های سواره نظام قرن 19 را مطالعه نمایید.  یکی از علت های شکست ناپلئون بناپارت در نبرد واترلو،  همین شتاب  در جمع آوری سواره نظام و اسب بود،  که این نیروی اصلی در جنگ نتوانست هماهنگ عمل کند.  الکی که نمی شود یک نفر یا چند نفر کشاورز یا عشایر،  بپرند روی اسب و بتازند و بجنگند و پیروز شوند،  الکی که نیست،  ده ها بیماری مانند پا پرانتزی و بواسیر و غیره هم با سواری مدام پیش می آید.  دشمنان تاریخ و افراد ضد تاریخ می خواهند ساده انگاری را شایع کنند،  تا جوانان نتوانند به عمق تاریخ و سرنوشت و آینده،  فکر تحقیقی و تحلیلی کنند.

نقاشی نبرد واترلو،  عکس شماره 6277،  اهمیت اسب در این نبرد کاملاً پیداست.

 * کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو <>  گر دو جهان بتکده شد آن بت عیار تو کو *  دیوان شمس شماره 2144.

شتاب می کند جا نماند

      این روزها کشور عربستان هم دنبال تاریخ باستان می گردد،  بدین منظور با شتاب نمایشگاهی از آثار باستانی،  که در همین یکی دو سال توسط باستان شناسان آن کشور،  و چند کشور عربی همسایه کشف شده است،  در آمریکا و این طرف و آنطرف دنیا برپا کرده است.  حتی در این مورد یکی از شاهزادگان این کشور گفت:  اگر چنین تصور کنیم که اسلام بر مردمی نازل شد،  که تهی بودند و هیچ تمدنی و هیچ پیشینه ای نداشتند،  در واقع به اسلام ناسپاسی کرده ایم،  مطالعه این تمدن های بزرگ در واقع نگاهی جدید به اسلام است.

      باید جوانان باهوش ایران،  این اقدام کشور عربستان سعودی را در نظر داشته باشند،  و نسبت به نام گذاری و تعریف های تاریخی آنها،  برای آثار باستانی دقت نمایند،  و درصورتیکه دروغ می گویند افشا کنند.

   عکس دو مجسمه باستانی کشور عربستان،  عکس شماره 4636 .  چه خوب است که جوانان باهوش ایرانی متخصص مقیم هر کشوری،  که این اشیا به نمایش گذارده می شوند،  نسبت به آنها تحقیق و بررسی کنند،  نمونه در این دو مجسمه ببینند،  که آیا سر آنها عمداً صدمه دیده، و از بین رفته،  مثلاً بمنظور از بین بردن مدرک تاریخی،  یا اینکه واقعاً بهمین شکل کشف شده اند.

   عکس آرامگاه های باستانی در عربستان سعودی،  و یک کتیبه در آنجا،  عکس شماره 4637.

ابراز تأسف و نگرانی

      بار دیگر دست های امپریالیسم نو،  آتش دیگری در قاره کهن ما،  یا خاورمیانه اصطلاحی بپا کرد،  بعد از شورش و کشتار در سوریه تاریخی،  و صدمه های جبران ناپذیر به مردم و آثار تاریخی آن کشور،  اینک نوبت نوار غزه فلسطین شده است.  یکی از صدمه دیده ترین انسانها در تمام تاریخ پیدایش،  مردم قاره کهن بعد از ورود استعمار گران هستند.  دشمنان قاره کهن،  تاریخ و هویت این مردم را غارت کردند و بدروغ بستند،  و سرنوشت آنها را رو در روی یکدیگر قرار دادند.  امپریالیسم های غربی تا توانستند منابع و منافع بردند،  و می برند،  ولی در هر صورت امید است،  روزی مردم این قاره،  با پدیده جدید دانش نوین جوانان باهوش ایرانی،  به اتحادی محکم و قوی برسند.

نقشه تاریخی فلسطین،  عکس شماره 5717 .

      جوانان باهوش ایران باید در اینگونه موارد،  متوجه ترفند های سیاسی و اقتصادی امپریالیسم نو باشند،  و مسائل را مانند دروغ های تاریخ،  که تا کنون سطحی برداشت می کردند،  نبینند و با عمق و دقت نظر به تحلیل و تحقیق بگیرند،  زیرا غفلت و کوتاهی و عدم هوشیاری،  صدمات غیر قابل جبران به ایران و ایرانی وارد می کند.

      یکی از عزیزان پرسید:  چرا این کشتارها از انسان های بی گناه را محکوم نمی کنید،  و فقط ابراز تأسف می گویید؟  در پاسخ گفتم:  بنظر و تحلیل و تحقیق من،  اینها همه از برنامه های امپریالیسم نو می باشد،  و این برنامه ویژگی هایی دارد،  که مشخصاً نمی تواند نقش کشور یا فردی را در آن دید،  به همین جهت نمی توان آنرا محکوم کرد،  و محکوم کردن این و آن شخص یا کشور،  از برای چنین حوادث سیاسی و اقتصادی،  سطحی نگری و به اشتباه رفتن است.  باید در نظر داشت،  شیوه هژمونی امپریالیسم نو،  کاملاً متفاوت از امپریالیسم قرن 20 است،  و دارای نوسانات و تغییرات ناپیوسته است،  بهمین جهت شناسایی و متعاقب آن درک و بینش آن مشکل است.

نئاندرتال سفید پوست

      در شهر لندن کشور انگلستان،  نمایشگاهی بنام،  کالبد شکافی پیش از تاریخ، انسان های دوره های مختلف را بنمایش گذاشته است.  هدف آنها آموزش بچه ها و جوانان این کشور،  با اجداد انسان ها است،  اما با اندکی تحلیل براحتی می توان متوجه شد،  هدف اصلی چیز دیگری است،  که مثلاً بگویند انسان در ابتدا سفید پوست بوده است.  آنها در روز روشن در این قرن و زمانه براحتی دروغ پردازی می کنند،  و آنرا با انواع ترفند ها در جهت آموزش بکار می برند.  آنها هیچ سند و مدرکی ارایه نمی دهند،  که این انسانها سفید پوست بوده اند،  یا به احتمال چه رنگی داشته اند،  حداقل جای علامت پرسش را هم نگذاشته،  و قاطع می گویند سفید پوست بودند.  چیزی نمانده که بگویند،  میمونها هم در اصل سفید پوست اروپایی بودند،  حال خود شما قضاوت کنید،  چگونه می توان به علم و دانشی،  که از طرف آنها در می شود اعتماد کرد؟،  بهمین جهت خود ایرانیها باید علوم را بررسی مجدد نمایند.  آنها بجای اینگونه مسخره بازیها با علم،  بهتر است بروند به انبوه انسان های قربانی شده سرمایه داری غربی،  در غرب و اینطرف و آنطرف جهان اندیشه کنند،  تا اینکه از 350 هزار سال پیش دروغ پردازی کنند.

   عکس انسان نئاندرتال در  نمایشگاه کالبد شکافی پیش از تاریخ انسان های در لندن،  عکس شماره 5826.  انسان نئاندرتال در 350 هزار سال پیش در اوراسیا می زیسته،  این انسان را از روی اسکلت 70 هزار ساله،  که یک قرن پیش در جنوب فرانسه یافت شده است،  نما سازی ظاهری تقلبی کرده اند.  زیرا آنها مردم مسطح با مغز های گرد می خواهند،  و خود بخود و در نهایت با این دانشها خودشان دچار سندرم اسکندر مقدونی می شوند.

   كليك كنيد:  پدیده حکومت چایمریکا

   كليك كنيد:  واقعیت پیدایش هخامنشیان

   كليك كنيد:  تاریخ مواد مخدر و معتاد در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir

پرسش و پاسخ ویژه 53

پرسش و پاسخ ویژه 53

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   توجه:  پرسشها و نظرات از جانب خوانندگان وبلاگ می باشد.

   پرسش 1489:  درود . در مورد ایالات خراج گزار هخامنشی ( هرودت) چند سوال دارم :

1. کلخید ها , اهل گرجستان امروزی هستند ؟

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما بله به همین حدود است.

   ادامه پرسش:  2. مردم پریکان ( پری تکان ) , که می گویند با ولایت اصفهان تطبیق داده می شود و قسمتی از ان را فریدون گویند, همان پارت است؟ شاید همان پریان ( پرنی + ان ) باشند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  اسپها اصفهان امروزی نیست حدود کردستان است (اسناد در کتاب و بر وبلاگ) لذا همان پارت در شمال غربی ایران است.

   ادامه پرسش:  3. هرودوت در از ایالت 17 نام حبشی های اسیایی را می اورد . منظور کجاست؟

   پاسخ پرنیان حامد:  شمال غربی ایران امروزی.

   ادامه پرسش:  4. ایالت 12 نام باختری ها و اگل ها را می اورد. اگل ها چه قومی اند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  دقیقا نمی دانم (فرصت بدهید به جای همین کمانک پاسخ شما را خواهم نوشت)

   ادامه پرسش:  5. قومی به نام " ماکرون " در ایالت19 امده است و سرزمین های این ایالت بیشتر در قفقازیه غرب است. ماکرون همان مکران در تاریخ ایران نیست؟

   پاسخ پرنیان حامد:  مشکل بتوان چنین تفسیری کرد.  مکران در تاریخ ایران حدود دریای سرخ است مکران در ضمیمه مکان های کتاب:

آب زره مرز مشترک مصر, بربر,مکران , توران :

شاهنامه فردوسی  به زمان کی کاوس (آب زره):

                  همی راند تا در میان سه شهر              زگیتی برین گونه جوینده بهر

                  به دست چپش مصر و بربر به راست     رهش در میانه بدانسو که خواست

                  به پیش اندرون شهر هاماوران                         به هر کشوری در سپاهی گران

                  خبر شد بدیشان که کاوس شاه              بر آمد به آب زره با سپاه

و جای دیگر زمانی که کی خسرو , افراسیاب را در توران زمین دنبال میکرد:

      مرز ایران --> جیحون --> سغد و کشانی + صد فرسنگ --> گل زر یون --> بهشت دژ --> چین -->  مکران --> آب زره (دریای ژرف) + هفت ماه --> کنگ دژ

 و نامه او به کی کاوس :

                  کشیدم لشکر به ماچین و چین              وزان روی رانم به مکران زمین

                  واز آن پس از آب زره بگذرم              اگر پاک یزدان بود یاورم

( آب زره در میان سه کشور مصر و بربر و شام! = آب زره پس از چین و مکران !)

همچنین کی کاووس :

                  از ایران بشد تا به توران و چین                       گذر کرد از آن پس به مکران زمین

                  ز مکران شد آراسته تا زره                            میان ها ندیدند بند و گره

                  شه بربرستان بیاراست جنگ               زمانه دگرگونه تر شد به رنگ

                  چو آمدش از شهر بربر گذر                سوی کوه قاف امد و باختر

( از تهران تا پکن حدود 6000 کیلوتر است + مکران + زره تا برسد به بربرستان این غیر ممکن است! مکران, بربر, چین و توران آب زره همه در غرب ایران امروز است).

بربر به زبان سومری نام آفتاب است بابلی ها به "ه تی ت" (و کاسها) بربر میگفتند (احمد حامی).

   ادامه پرسش:  6. هرودوت : اعراب همه ساله 1000 تالار کندر می دهند! ( نمی دانستیم عرب ها تجارت کندر داشتند)،  پاینده باشید.

   پاسخ پرنیان حامد:  این اعراب نیست این ارابی ها هستند جالب آنکه هرودوت می نویسد به ارابی رفته است از آتن تا یمن و عمان! تقریبا غیر ممکن است این ارابی و منظور او کنار دلتای سینا است.

پرسش 1490:  درود .  چرا ارابی ها را تبدیل به اعراب کرده اند؟ ایا سرزمین کوشی یا همان حبشه امروزی است؟ به این متن دقت کنید:

  هرودوت : این حبشی ها مانند هندی ها های کالان تی, تخم می کارند و در خانه های زیر زمینی سکنی دارند. کلخید ها هم مردمان مجاور انها تا قلل کوه های قفقاز به طیب خاطر هدایای می فرستند.

   پاسخ پرنیان حامد:  مفسرین تبدیل کردند می گویند اعراب شمالی و اعراب جنوبی شمالی ها اصلا عرب نبودند نژاد عرب در این زمان فقط در جنوب شبه جزیره عربستان اون ته ته یعنی یمن و عمان بودند. خودش نوشته مردم مجاور در کوه های قفقاز هستند پس در نزدیکی کوه های قفقازند.

   ادامه پرسش:  هدایای این ها در هر 4 سال عبارت است از 100 پسر بچه و 100 دختر . حکومت پارسی ها تا این کوه هاست (کوه های قفقاز)  صفحاتی که ماورای این کوههاست حکومت پارسی را نمی شناسند. (؟)

   پاسخ پرنیان حامد:  یعنی ساکنین شمال کوه قفقاز حکومت پارس را به رسمیت نمی شناسند همان ماساژت هایی هستند که کوروش را کشتند.

   ادامه پرسش:  به قول هردوت حکومت پارسی تا کوه های قفقاز است. پس چرای جای دیگر می گوید: مردم ینیان (یونی ها) و ماگنت های اسیایی ... اولین ایالت خراج گزار هستند؟ این جمله هرودوت خیلی عجیب است؟ یعنی ینیان و دیگر اقوام تا کوه های قفقاز بوده اند؟ سپاس.

   پاسخ پرنیان حامد:  ببخشید متوجه سوال شما نمی شوم. یکی مرز شمالی است یکی مرز غربی متوجه سوال نشدم واضح سوالتان را بنویسید، با سپاس.

   نظر 1491:  درود . در مورد گلدان تاریخی , گفته میشود که کرزوس است. گویا این شخص قبل از فتح لیدی توسط کوروش بزرگ, خود کشی کرده است. تاجی از برگ زیتون بر سر دارد که در جنوب بین النهرین به جز یونان و ترکیه هم, وجود داشته است.

   ستون های یونیک هم دیده میشود که در اثار باستانی ایران هم دیده میشود. مانند مقبره داو دختر در استان فارس که متعلق به معماری ماد است. ستون های این شکلی هم در مقبره صخره ای صحنه, مقبره صخره ای فخریکا, مقبره صخره ای قیز قاپان و.. که متعلق به ماد ها است را میبینیم.

   پرنیان حامد:  با سپاس از شما.

   انوش راوید:  سپاس از توجه شما،  اما گفته می شود و گویا مد نظر من نبود،  آنها خیلی چیزها می گویند،  نباید بدون تحلیل به آنها اعتماد کرد،  بلکه باید اکتشاف کرد.  دوست دارم عزیزان تحقیقات شخصی خودشان را در این موضوع و تمام موضوعات بنویسند،  درست مانند نیمه دوم نظر شما.  بنظر من مهمترین مسئله دور انداختن شیوه تحقیق آموزش های سنتی است،  دیده ام دانشجویان برای تحقیق،  گشتی در اینترنت یا چند مطلب می زنند،  و شکسته و درهم مطالبی را جور می کنند،  و آنرا تحقیق می گویند.  درصورتیکه تحقیق بسیار وسیع تر است.  آنچه که از این وبلاگ می خواهم،  تنها گفتن و نوشتن از دروغ های تاریخ و یافتن چند واقعیت نیست،  بالاترین اصل،  یافتن چند نفر مستقل با ذهن های پویای تاریخی،  برای اثر گذاری به ساختار تاریخی کنونی است.

   پرسش 1492:  متن نامه درود... تورقی شد نه چنان بایسته از سیاهه عالی وکژی های تاریخ نویسی در ایران امروز... جای خوشوقتی است اگر بدانم دوست من گام آهنگ سه دهه پسین ما را چگونه میبیند... بدرود.

   انوش راوید:  وقتی ما از تاریخ 3000 سال پیش می گویم،  خیلی کلی از تاریخ تمدن، جغرافیای سیاسی و اقتصادی و کرنولوژی تاریخ و غیره می نویسیم،  زیرا زمینه و آثار و بنای دانش تاریخ باستان چنین است.  وقتی از 300 سال پیش می گوییم،  جغرافیای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و غیره تا حدودی تفکیک شده است،  چون داده های بیشتری در اختیار داریم.  ولی وقتی می خواهیم از 30 سال پیش بنویسیم، هر کدام از موضوعات جغرافیا ـ تاریخ این دوره مورد نظر،  تخصص ویژه خود را می خواهد،  و یک شخص بصورت حرفه ای نمی تواند همه را جمع بندی نماید،  مگر اینکه بخواهد یک دید کلی و سطحی ارائه دهد.  بدین منظور از شما می خواهم تعیین کنید،  مد نظر شما کدام بخش از تاریخ 30 سال گذشته می باشد،  تا با یاری عزیزانی،  در پستی به تحقیق و تحلیل بگیریم.

   پرسش 1493:  سلام . ایا کوشانیان در غرب ایران بوده اند؟  گویا با سلوکید ها درگیر بودند؟  آثار انها مانند کتیبه رباطک و... متعلق به شرق ایران است یا غرب؟

   پاسخ پرنیان حامد:  کوسیان یا کاس هایی که با سلوکیان در گیر بودند در غرب ایران بودند. تمام کناره دریای کاس ها (کاسپیان) تا به شرق همین نژاد بودند. سلوکیان در غرب ایران امروز با کاسها در گیر شدند سلوکیان نمی توانستند در زمان قدرت اشکانیان در ایران هنوز در افغانستان بوده باشند رود اکسوس امو دریا در افغانستان نیست به نوشته خود یونانی ها این رود از کوههای قفقاز سرچشمه می گیرد به دریای کاسپپین می ریزد. کوسانیان در کنار این رود با سلوکیان در گیر بودند این نژاد تا شرق ایران گسترده بوده است (تنها راه رفتن به افغانستان در آن زمان کناره دریای خزر است، که سرتاسر محل زندگی کوسانیان (کاس ها) بوده است.)  آثار آنان در شرق دلیل بر ورود سلوکیان یا الکساندر به افغانستان نیست. 

   نظر خواننده وبلاگ 1494:  ذوالقرنین – سلیمان(ع) – داریوش
لطفا نظر خود را بگویید،  چرا به فراماسونری شیطان پرستی می گویند؟
Mason
یعنی بنّا ؛ free یعنی آزاد - freemason یعنی بنای آزاد،  طبق قرآن،  والشیاطین کل بنّاء و غواص،  شیاطین برای سلیمان بنّایی و غواصی می کردند.  از طرفی:
   سلیمان درحالیکه شیاطین برایش بنّایی می کردند می میرد و پس از با خبر شدن از مرگ او شیاطین فرار می کنند (آزاد می شوند)  پس می توان ادعا کرد که freemason یا بناهای آزاد به این داستان مرتبط است. بنابراین کسانی که از بنا های آزاد (شیاطین بنای آزاد شده از بند سلیمان) تبعیت می کنند و به آنها گرایش پیدا می کنند فراماسونر یعنی طرفدار بنّا های آزاد = شیاطین رها شده از بند سلیمان می گویند. پس فریمیسون ها شیطان های بنای آزاد هستند و طرفداران آنها شیطان پرست هستند.  با این گفته ها باید دنبال یک بنای عظیم نیمه کاره گشت و آن هم تخت جمشید است.  در شاهنامه شخصیت جمشید کاملا مشابه سلیمان است.  چرا که فردوسی او را صاحب انگشتری و دیو و پری می داند.  نکته ی مسئله اینجاست که طبق قرآن سلیمان از خدا پادشاهی عظیمی طلب میکند که به بعد از او داده نشود و خدا دعایش را مستجاب می کند. پس بزرگترین امپراطوری تاریخ مربوط به سلیمان نبی است و آن همانست که امروزه به هخامنشیان مشهور است .طبق قرآن لشکر طالوت ازرودی گذشته و به حاکم ظالم بابل یورش می برند و بنی اسرائیل را از ظلم او نجات می دهند.  دراینجا داوود (ع) که در لشکر طالوت بوده جالوت را می کشد و پس از چندی به مقام نبوت و سپس به پادشاهی می رسد. سلیمان پسر داوود پس میراث پدرش را به ارث می برد و پادشاه و نبی می شود. و طبق قرآن همانطور که گفته شد بزرگترین حکومت جهان مربوط به اوست. از طرفی در تاریخ شبیه این قضایا درمورد کوروش اتفاق می افتد که با لشکرش از رودی گذشته و حاکم بابل را شکست می دهند و یهود را از ظلم او نجات می دهند. و پسرش داریوش صاحب بناهای سنگی عظیمی در ایران است از جمله کاخ آپادانای شوش و بنای سنگی و عظیم نیمه کاره، در شیراز معروف به تخت جمشید است. همانطور که گفتم جمشید در شاهنامه شباهت شگرفی با سلیمان دارد یعنی صاحب انگشتری و دیو پری است. درواقع من در اینجا این نظر را مطرح می کنم که کوروش همان داوود و داریوش همان سلیمان نبی است و بنای تخت جمشید همان بنایی است که شیاطین بنّا برای سلیمان می ساختند و با مرگ سلیمان بنّایی را رها کرده و نیمه کارهرها می کنند و انجمن بنّایان آزاد را شکل می دهند که سپس تحت امر اسکندردر می آیند و امروزه کسانی که از بنّایان آزاد (freemason) پیروی میکنند شیطان پرست نامیده می شوند. اسکندر که از مرگ سلیمان با خبر شد به ایران آمد تا انگشتری و حلقه ی قدرت او را تصاحب کند. و با بدست آوردن حلقه قدرت شیاطین را تحت امر خود در آورد. وتبعوا ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان) و عده ای از مردم از آنچه شیاطین در ملک سلیمان می خواندند تبعیت کرده و کافر شدند و سلیمان کافر نشد بلکه شیاطین کافر شدند (و ما کفر سلیمان ولکن الشیاطین کفروا) و بهمردم سحر می آموختند. (و یعلمون الناس السحر) و آنچه را که بر دو ملکههاروت و ماروت در بابل نازل شده بود را به مردم یاد می دادند. (و ما انزل علی الملکین ببابل هاروت و ماروت) همین جا هم نکته ای نهفته است بابل همجزء ملک سلیمان بوده است. و بنابراین اینکه یهود می گویند ملک سلیمانمحدود به فلسطین است اشتباه است. بلکه شامل نیل تا فرات بلکه آن طرف تریعنی تا بلخ بوده است. امروزه مسجد الاقصی برای این مهم است که طبق قرآندر فتنه ی دوم یهود در زمین، تمام مردم دنیا از فتنه ی یهود آگاه شده و از آنها متنفر شده و در مسجد داخل می شوند. (لیدخلوا المسجد)

   پاسخ پرنیان حامد:   به نام خداوند جان و خرد،  با سلام و احترام،  مکتوب فرمودید:

   طبق قرآن : والشیاطین کل بنّاء و غواص   شیاطین برای سلیمان بنّایی و غواصی می کردند.

   پاسخ پرنیان:  لذا این بنا باید در کنار دریا باشد.

   سپس نوشتید:

   ...ادامه :‌  با این گفته ها باید دنبال یک بنای عظیم نیمه کاره گشت و آن هم تخت جمشید است.

   پاسخ پرنیان:  بفرمایید دریا در کنار تخته جمشید کجای نقشه جغرافیا است که شیاطین برای حضرت سلیمان (ع) در آن غواصی می کردند؟‌

   مکتوب فرمودید :

   ... ادامه:  در شاهنامه شخصیت جمشید کاملا مشابه سلیمان  است.

   پاسخ پرنیان:  بین جمشید و حضرت سلیمان (ع) در همه تاریخ ها 3000 سال فاصله است طبری (فقیه، مجتهد و مرجع اسلامی) حضرت سلیمان را به زمان کی کاووس نوشته است نه به زمان جمشید دیگر تاریخ ها نیز همین گفته را تایید می کنند. به یک مجتهد اسلامی رجوع کنید تصور می کنم آنچه شما می گویید در حد کفر گفتن است نسبت دادن پیامبر بنی اسرائیل به خاندان سومریان (جمشید). تصور نمی کنم مجتهدین اسلامی این گفته شما را تصدیق کنند، من صلاحیت سخن در این باب را ندارم تنها از نظر تاریخی به شما خاطر نشان می کنم چنین تشابهی غیر ممکن است. به مجتهدین کشورمان رجوع کنید.

مکتوب فرمودید :

   ادامه نظر :  بزرگترین امپراطوری تاریخ مربوط به سلیمان نبی است و آن همانست که امروزه به هخامنشیان مشهور است

   پاسخ پرنیان:  حضرت سلیمان در بیت المقدس بودند ان هم به زمان کی کاووس (حکومت مادها) در ایران این چه ارتباطی به هخامنشی ها دارد؟ هخامنشی در زمان حضرت سلیمان قدرتی نداشتند!

   ادامه نظر :  طبق قرآن لشکر طالوت از رودی گذشته و به حاکم ظالم بابل یورش می برند و بنی اسرائیل را از ظلم او نجات می دهند

   پاسخ پرنیان:  لشکر طالوت از بیت المقدس به بابل حمله می کند پایتخت آنان بیت المقدس است نه تخت جمشید! پس از آزاد کردن اسیران یهود نیز به بیت المقدس بازگشته اند.‌

   ادامه نظر :‌ از طرفی در تاریخ شبیه این قضایا در مورد کوروش اتفاق می افتد که با لشکرش از رودی گذشته و حاکم بابل را شکست می دهند و یهود را از ظلم او نجات می دهند. و پسرش داریوش صاحب بناهای سنگی عظیمی در ایران است از جمله کاخ آپادانای شوش و بنای سنگی و عظیم نیمه کاره، در شیراز معروف به تخت جمشید است

   پاسخ پرنیان:  بله البته با حدود 400 سال اختلاف زمانی و اینکه داریوش پسر کوروش نبوده است (اقای عزیز شما اگر می خواهید فرضیه تاریخی بنویسید حداقل الفبای اول آن را بخوانید داریوش پسر کوروش نیست بیت المقدس نمی تواند تخت جمشید باشد می دانید چقدر فاصله این دو مکان است شما می دانید سه هزار سال پیش ماشین و هواپیما و جت و موشک نبوده است؟ چگونه این راه را می آمدند و می رفتند).

   ادامه نظر :  واقع من در اینجا این نظر را مطرح می کنم که کوروش همان داوود و داریوش همان سلیمان نبی است.

   پاسخ پرنیان:  داریوش حضرت سلیمان است؟ کفر می گویید؟ قبل از اینکه این نظریات را در اینترنت منتشر کنید لطف کنید به یک مجتهد رجوع کنید شما دارید نا خواسته کفر می گویید.

   عکس چند نقطه از تخت جمشید،  عکس شماره 5836 ،  عده ای آنرا بهانه ای از ناتمام بودن این بنای عظیم دانسته اند،  و عده دیگر می گویند فرا زمینی ها آنرا ساخته اند،  عزیزان مستقل بدون اینکه اجازه دهید کسی و فیلمی و شگردی در روح و ذهن شما اثر کند، تحقیق و تحلیل،  بررسی و نقد کنید.  همچنین این دو نظر بالا و پائین این عکس را به پرسش بگیرید،  پرسش سرآغاز علم و روشنگری است. 

   نظر خواننده وبلاگ 1495:  با سلام،  من بسیاری از مطالب وبلاگ شما را مطالعه کرده ام و باور دارم بسیاری روایت های تاریخی که به طور رسمی وجود دارند اشتباه است و از تلاش شما برای برداشتن دروغها از تاریخ ایران تشکر می کنم هر چند مطالبی در مورد تاریخ ایران و دنیا وجود دارد که لازم است آنرا بیان کنم:

   بر اساس نظریات افرادی مانند سیچین-گاردنر و دانیکن در گذشته دور انسان هایی از فضا به سیاره زمین سفر کردند این فرازمینی ها دارای تمدنی بسیار پیشرفته بودند و در اسطوره های سومری آنوناکی نامیده می شوند. آنوناکی ها موجوداتی قد بلند با پوستی سفید و موهای روشن و چشمانی آبی بودند. این نژاد فضایی خالق بسیاری از تمدن های پیشرفته زمین مانند سومر- بابل- مصر فراعنه- هند و ایران بودند. این نژاد در هر کجا حکومت می کرد مانند خدایان پرستش می شدند و فرزندان آنها هم تبدیل به پادشاهان می شدند. البته باید گفت که در آن زمان انسان های بومی سیاره زمین هم وجود داشتند که تبدیل به رعیت آنوناکی ها شدند. در طول زمان اقوام بسیاری از آنها به وجود آمدند که دارای خصوصیاتی چون آنوناکی ها بودند از جمله آنها قوم آریایی بود که بعد از آخرین عصر یخبندان در حدود 12000 سال پیش وارد آسیای مرکزی و سپس فلات ایران شدند زمانی که آریایی ها وارد ایران شدند .......

    ساکنان فلات ایران عیلامی ها بودند که دارای پوستی سبزه و موهای سیاه و چشمانی قهوه ای بودند (اکثریت ساکنان فعلی ایران) هر چند کاسپین ها که از تبار آنوناکی ها بودند قبل از آریایی ها وارد ایران شده بودند. به هر حال آریایی ها سلسله های چون ماد - هخامنشیان- اشکانیان و ساسانیان را در ایران به وجود آوردند دقت کنید آنها عیلامی ها را نابود نکردند و با آنان هم مخلوط نشدند. در اواخر دوره ساسانیان به دنبال تغییرات آب و هوایی در ایران آریایی ها اقدام به ترک ایران و مهاجرت به شمال و شرق اروپا کردند. البته این امر در زمان های قبل تر هم انجام شده بود اما در این دوره سرعت پیشتری گرفت تا این که در اواخر حکومت ساسانیان عملا ایران از آریایی ها تخلیه شده بود و تنها جمعیت کمی از ساکنان بومی ایران باقی ماندند که در نهایت اعراب توانستند بر آنها مسلط شوند و گرنه هرگز امکان پیروزی اعراب بیابان گرد بر ارتش قدرتمند ساسانی وجود نداشت در مورد حمله اسکندر مقدونی هم باید گفت که اسکندر به این دلیل توانست ایران فتح کند چون از تبار آنوناکی ها بود و ادعای شاهنشاهی ایران را داشت. به هر حال بعد از خروج آریایی ها از ایران این کشور هرگز مانند دوره های قبل قدرتمند نشد.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام نظریه شما عینا بر وبلاگ گفتمان باز خواهد شد.  اما نظریه شما چند ایراد کوچک دارد که آنها را قرمز کردم:

  پرسش های پرنیان:  قوم آریایی کیستند؟  نام آنها از کجا آمده است؟  از کجا وارد فلات ایران شدند؟  فرازمینی ها در کجای کره زمین فرود آمدند؟‌

   انوش راوید:  پاسخ من برای دو نظر فوق بشماره های 1494 و 1495 با عنوان تمدن جدید در راه است،  در دو پست قبلی.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir

شاهنامه فردوسی افسانه نیست

   کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست:

شاهنامه فردوسی افسانه نیست

      شاهنامه یا کتاب شاهان که منصور فردوسی ملقب به ابوالقاسم به گفته خودش در 60000 بیت آن را تصنیف کرده،  اثری حماسی است،  که اسطوره ها و تاریخ ایران پیش از اسلام را توصیف میکند.  فردوسی که در توس و در خانواده ای زمین دار متولد شد،  شاهنامه خود را حدود سه قرن و نیم پس از فتح ایران به دست اعراب به انجام رسانید.  شاهنامه نه تنها یک اثر ادبی فوق العاده مهم به شمار می آید،  بلکه منبع ارزشمندی از اطلاعات درباره سنت ها, آداب و رسوم و فرهنگ عامیانه ایران پیش از اسلام است,  خود شاعر می نویسد:  که جدا از منابع شفاهی,  وی به اسناد مکتوب نیز دسترسی داشته است.  از جمله این منابع حدود یکهزار بیت شعری است،  که دقیقی شاعر سروده بوده،  و پیش از آنکه بتواند روایت خود از کتاب شاهان را به انجام برساند به قتل رسید.  فردوسی منابع متعدد دیگری نیز در اختیار داشت،  و در نشان دادن این مطلب که داستان هایش را از منابع مکتوب گرفته است،  و یا از سنت های شفاهی کاملا دقیق است.  در اواخر دوران ساسانی,  گذشته اسطوره ای و تاریخ پیش ایران در گزارش هایی رسمی به نام خدای نامک ثبت شده بود.  حماسه ای که به زبان پهلوی نوشته می شد و اکنون از بین رفته است.  علاوه بر خداینامک و سایر منابع پهلوی از میان منابع مکتوب و مهم دیگری که فردوسی در اختیار داشت،  میتوان از شاهنامه منثور ابو منصور معروف به شاهنامه ابومنصوری نام برد,  متاسفانه این شاهنامه نیز از میان رفته است.  اما حماسه فردوسی روایت منظومی از آن است.  همچنین اوستایی که در زمان فردوسی موجود بوده است،  از اوستایی که ما امروز در اختیار داریم کامل تر بوده است,  چه که ابوریحان بیرونی از قسمت هایی در اوستا سخن می گوید که امروزه در دسترس ما نمی باشد.  دست آورد فردوسی نه تنها ناجی زبان فارسی که بازگو کننده تاریخ واقعی ایران است. همانطور که مشاهده می فرمایید بر اثر حمله اعراب و دیگر اقوام به ایران حتی متونی که در زمان فردوسی موجود بوده اند،  امروزه از میان رفته اند.  فردوسی برای نجات تاریخ ایران در آن زمان مجبور به خلق اثری افسانه وار و در ایهام و بازگو کردن تاریخ به صورت قصه هایی مردم پسند بوده است،  تا شاید مردم کوچه و بازار با تکرار ابیات آن در قهوه خانه ها بتوانند تاریخ ایران و زبان فارسی  را از نابودی مطلق نجات دهند،  فردوسی به گفته خودش 30 سال صرف نوشتن این اثر کرده است.  فردوسی به نوشته هایش مطمئن بوده،  و حتما مدارک دیگری غیر از آنچه گفته شد در دست داشته است .

    ــ  کتابخانه سلطنتی بخارا قابل قیاس با کتابخانه های شیراز و اصفهان و ری بود،  که سراسر ایران از وجود آنها بر خود می بالید.  نوح دوم (سامانیان) با غنی ساختن آن با کتب قدیمی و کمیاب که از طریق کاروان های بغداد و چین که از خراسان می گذشتند دست یافته بود،  برای خودش احترام زیاد کسب کرده بود، (ابوعبید جوزجانی)،  ابن سینا به سال 386 هجری اجازه ورود به این کتابخانه را کسب میکند.  بعید نیست که ابن سینا مدارک و اسناد لازم برای شاهنامه فردوسی و اثار ابوریحان بیرونی را برای آنان از این کتابخانه خارج کرده باشد.  تاریخ بلعمی نیز در همین زمان تحریر (ترجمه) شده است،  که در این اثر نیز ممکن است از اسناد همین کتابخانه کمک گرفته شده باشد. این کتابخانه را مغولان سوزاندند.

لازمه  30 سال صرف زندگی  ایمان و اعتقاد به ان امر است !

  * بسی رنج بردم در این سال سی <><><> عجم زنده کردم به این پارسی *

  * چنین نامداران و گردن کشان  <><><>  که دادم یکایک از ایشان نشان *

  * همه  مرده  از  روزگار  دراز <><><>  شد از گفت من نامشان زنده باز *

  * چو عیسی من این مردگان را تمام <><><> سراسر همه زنده کردم به نام *

  * بنـــا های  آباد   گـــردد  خــراب <><><>  ز بـاران  و  از  تـابش  آفتاب *

  * پی افکندم  از  نظم  کاخی  بلند <><><> که  از  باد و  باران  نیابد  گزند *

  * بدین  نامه  بر عـمرها  بگذرد <><><> بخواند هر آنکس  که  دارد  خرد *

      امروزه وظیفه ما ایرانیان است،  که پس از لذت از خواندن این ابیات معجزه آسای ادبی و حماسه های بی همتا به تجزیه و تحلیل آنها بپردازیم،  و با مدارکی که از کشفیات باستان شناسان در دسترس می باشد،  تاریخ واقعی ایران را بدون دخل و تصرف روایات و افسانه های بیگانگان از روی شاهنامه فردوسی و دیگر مدارک ایرانی چون آثار ابوریحان بیرونی, تاریخ بلعمی و.... باز نویسی کنیم.

      آنچه شاهنامه را برای ما به صورت افسانه در آورده است،  لغاتی چون دیو, سیمرغ, اژدها و.... می باشد.  امروزه با مدارکی که از کاوش های باستان شناسان در اختیار داریم،  به راحتی می توانیم این موجودات را تجزیه و تحلیل کنیم،  و آنان را از صورت افسانه ای که فردوسی اجبار به نوشتن آنان به این سبک داشته است,  به صورت حقیقی آن در آوریم.  مطمئن باشید اگر فردوسی این موجودات را به این صورت در نمی آورد و از آنان در لفافه سخن نمی گفت،  شاهنامه نیز چون دیگر آثار آن زمان تا کنون از بین رفته بود.  فردوسی امیدوار بوده است که این اثر از طرف پادشاه زمان تایید و نگهداری شود،  و سعی در بیان وقایع در لفافه کرده است،  می دانیم که محمود غزنوی نه تنها این اثر را تایید نکرد،  که حتی مبلغ آن را نیز  پرداخت نکرده است.  فردوسی هم که امید خود را از نگهداری رسمی این اثر از دست داده بود،  نه تنها به سرودن هجا ها برای سلطان محمود پرداخت ...

  * به دانش نبد شاه را  دستگاه <><><> و گرنه مرا بر نشاندی به گاه *

  * اگر  شاه را  شاه  بودی  پدر <><><>  بسر بر نهادی  مرا  تاج زر *

  * به ناپاک زاده مدارید امید <><><> که زنگی به شستن نگردد سپید *

  * از ان گفتم این بیت های بلند <><><> که تا شاه گیرد از این کار پند *

  * دگر شاعران را  نیازارد  او <><><> همان حرمت خود نگه دارد او *

  * که شاعر چو رنجد بگوید هجا <><><> بماند  هجا تا  قیامت به  جا *

   ... که در آخر شاهنامه شروع به سرودن ابیاتی مستقیم،  و بدون ابهام کرده است.  باقی ماندن  قسمت های آخر شاهنامه را مدیون ....

  * از  آن نـامور  نـامداران   شـهـر <><><> علی دیلمی بود کو راست بهر *

  * از اویم خور و پوشش و سیم و زر <><><> از و یافتم جنبش و پا و پر *

     ... ملت ایران هستیم،  که به هر ترتیبی آن را در قهوه خانه ها و سینه به سینه نگهداری کرده اند،  و باور بفرمایید همان افسانه های دیو و سیمرغ و اژدها باعث این امر شده است. 

      اژدی هاک (ضحاک):  به تفسیر امروزی موجودی افسانه ای که از دهان او آتش خارج می شود،  شش چشم سه کله و شش پا دارد،  و از مغز جوانان ایرانی تغذیه می کرده است،  و بر دو شانه او دو مار سیاه اهریمنی قرار داشتند!!  باور بفرمایید اگر فردوسی در آن زمان که ترکان و اعراب بر ایران فاتح شده بودند می نوشت,  ضحاک تازی مردی از نژاد مادها و از اجداد همین سلطان محمود خودمان بود،  که ایران را ویران کرد و نسل ایرانی را به نابودی کشید,  همان سلطان محمود غزنوی ترک شاهنامه او را در جا می سوزاند،  و خود او را نیز در آتش می انداخت.  درست است که در آخر شاهنامه به ابیاتی چون:

  * ز شیر شتر خوردن و سوسمار <><><>  عرب را به جایی رسیدست کار *

  * که  تاج   کیان   را  کند  آرزو  <><><> تفو  باد  بر  چرخ  گردون  تفو *

    بر می خوریم,  1.  این ابیات از قول رستم پسر هرمزد است،  و فردوسی شخصا در این مورد نظری ندارد،  2.  چون عربها در این زمان فاتح بودند،  برای یاوه کویی های یک سردار جنگی شکست خورده شاهنامه را آتش نمی زدند.

    ــ  ضحاک عربی= استیاک  = اژی دهاک به زبان فارسی،  که لقب این پادشاه بوده است (اس+محل) این لقب همچنین بعدها لقب پسر هوخشتره پادشاه ماد بوده است.  مذهب ضحاک مردوک که آن را به لاتین mardush نیز می نویسند و این لغت در فارسی ماردوس یا ماردوش خوانده می شود.  علامت و نماد این مذهب همچون دو مار سیاه است،  که از یک ریشه می باشند.  این روایت شاهنامه با اسنادی که از باستان شناسی بدست آمده است چیزی نیست جز فاتح شدن سامیان (اکدها) بر سومریان و شش چشم سه سر شش پا اشاره به سه پادشاه اصلی آنان می باشد.  مذهب آنان مردوک و سنبل آن دو مار سیاه است،  و در شاهنامه فردوسی جزئیات اتفاقات, محل دفن پادشاهان, مقدار حکومت آنان و... بازگو شده است،  که ما نمی خواهیم آنها را جدی بگیریم و دائما برای تاریخ ایران به مراجع بیگانگان رجوع می کنیم.

   ــ  دیو:  به تفسیر امروزی موجوداتی قول پیکر افسانه ای به رنگهای سفید و سیاه که گه گاهی شاخ بر سر دارند... !

    ــ  در دین زردشتی به هر کسی که آن را نمی پذیرفته دیو گفته اند.  جالب آنکه بسیاری از این دیو های افسانه ای در ریگ ودای هندی نه تنها دیو نمی باشند،  که از الاهه گان و خدایان هستند.  لغت دیو منظور تنها افراد و مردمانی عادی چون من و شما بودند،  که دین زردشتی را قبول نداشتند.  این گروه مردمان گاهی در جنگها به اسارت در می آمدند و چون دیگر اسرای جنگی دنیا مجبور به بیگاری های سخت چون ساختن قصر برای پادشاهان می شدند.  ارژنگ دیو شخصی به نام ارژنگ که مخالف مذهب زردشتی بوده است,  دیو سفید مزندری یک آدم از نژاد سفید (سفید پوست) و اهل مزندر،  که مذهب زردشتی را قبول نداشته است,  دیو های شاخدار مردمی از نژاد سکا های تیز خود .....

   ــ  سیمرغ:  به تفسیر امروزی پرنده ای غول پیکر افسانه ای،  که دندان دارد و به فرزندان خود شیر میدهد !

و حتما بعد از خواندن شاهنامه باید به این نتیجه برسیم،  که این پرنده پزشکی خبره بوده است چرا که رستم را سزارین کرده و بعد از آن نیز در جنگ رستم و اسفندیار زخم های رستم را درمان میکند،  و این پرنده نه تنها در بهترین دانشگاه های آن زمان پزشکی خوانده است،  که یکی از بهترین جنگ آوران آن زمان بوده و در تاکتیک های جنگی به خصوص یافتن نقاط ضعف دشمن بی همتا بوده است,  این پرنده همچنین استاد زبان شناسی بوده و به زبان های مختلف آن زمان سخن می گفته است !!!

   باور کنید این تفسیر ها ظلم است به مردی،  که عمر خود را وقف احیای تاریخ ایران کرده است.

    ــ  سیمرغ در اوستا سئن و یا مرغوسئن (مرغ و سئن) است.  و آنان که به سرزمین سین اند که چین استان است (بندهش) سین یا سئن خدای ماه در آسیای غربی,  خدای سامی ها (اکد) بوده است.  سامی ها در نواحی خوزستان و شمال زاگرس بودند.  میان دو رود را از نظر نژاد مردمان در آن زمان به دو دسته تقسم کرده بودند:

  *  شمال -   1.  آشنویه = هوری،  2.  ماری،  3 .  آشوری،  که مردم ان را هیکوس میگفتند.

  *  جنوب -  1. السین،  2.  لارسا،  3.  بابل،   اتحادیه ای که پایتخت ان بابل بوده است.

  *  کوه مرغ به به لاران (لارسا) است (بندهش).

   ــ  همچنین مرغو را میتوان مرگو خواند و مرگو = مرو است،  پس منظور از مرگو سئن اوستا می تواند،  سین های ناحیه مرو باشد.

      با مدارک بالا می توان گفت سیمرغ مردم جنوب بین النهرین که در پزشکی پیشرفته بوده اند.  این مردم حامی خاندان سام و پسر او زال و نوه او رستم بوده اند.  خاندان سام به رغم پافشاری بی مورد مفسرین تاریخ در سیستان و در شرق ایران امروز نبوده اند.  محل آنان در متون قدیمی زرنک نوشته شده،  که این لغت هیچ ارتباطی با سیستان که زرنک را به این نام ترجمه کرده اند ندارد.  این گروه که از نژاد تورانیان (آشوریان) می باشند (شجره نامه بندهش) حکومت قسمت های جنوبی آشور را به دست داشته اند،  ( نیمروز توران و نه نیمروز ایران!)  این خاندان که به ایرانیان بیش از آشوریان علاقه داشتند در تمام طول تاریخ حامی ایرانیان بوده اند.  در شرایط سخت این خاندان از سئن ها که در جنوب بین النهرین ساکن بودند کمک می گرفتند.  طبق روایت بندهش و اوستا به محل زندگی سین ها چین استان (چینستان) می گفتند،  و در همسایگی جنوبی آنان در سواحل خلیج فارس استان یا کشوری با نام هند قرار داشته است که امروزه به آن هندیجان گفته می شود.

عکس مظهر مردوک   marduckخدای سامیان بین النهرین.

      دیگر از دلایلی که شاهنامه را افسانه انگاشته اند،  زمان های عجیبی است که در آن موجود می باشد:  جمشید 700 سال,  ضحاک 1000 سال,  فریدون + ایرج 500 سال،  دراین اثر جدا باعث تعجب است و تاریخ نگاران و مفسرین بی حوصله را بر آن میدارد که آن را افسانه تصور کنند و خود را خلاص نمایند!

      فریدون + ایرج یعنی از فریدون تا منوچهر = 500 سال،  با خواندن متن پهلوی بندهش و شجره نامه بلند بالای زنان از فریدون تا منوچهر در آن و مقایسه آن با فرهنگ زن سالاری ایلامیان در این زمان بر این حقیر مشخص شده است و احتمالا جمشید 700 سال نشانگر 700 سال حکومت سومریان و ضحاک 1000 سال حکومت 1000 ساله سامیان است،  و جمشید و ضحاک یا نام سر سلسله گان و یا نماد آنان و یا شاید لقبی بر تمامی پادشاهان این حکومتها بوده است،  که همچون نام خانوادگی امروزی از پدر به فرزند رسیده است،  (در سلسله اشکانیان نیز نام همه پادشاهان اشک است!) و ضحاک پایه گذار سلسله سامیان و ضحاکی که فریدون به بند کرده است یک شخص نبوده اند.  زمانها در شاهنامه فردوسی:  1.  از زمان بهمن که حدود داریوش کبیر و به رسمیت شناختن سالنامه خورشیدی است کاملا عادی می شوند،  2.  مقدار مدارک به جای مانده از زمان بهمن به بعد بیشتر بوده است،  و در نتیجه فردوسی توانسته است،  این روایات را با دقت و ریزبینی بیشتر و سرگذشت یک یک شاهان مکتوب کند،  و از بیان یک نام برای یک شجره نامه هزار ساله بپرهیزد.

      کاش اساتید محترم ایرانی, تاریخ شناسان, باستان شناسان, زبان شناسان, ادیبان و... این مرز و بوم به گرد هم می آمدند و از لابلای 60000 بیت شاهنامه،  تاریخ ایران را به زبان امروزی بازنویسی میکردند،  و از روی نشانه های آن باقی آثار باستانی ایران را از دل خاک بیرون می آوردند.  تاریخی که در ایران موجود بوده است تنها تاریخ واقعی ایران و جهان است.  خود هرودوت که او را پدر تاریخ نام نهادند می گوید: "بنا بر قول ایرانیان که در تاریخ تبحر دارند" ا و خود در نوشته هایش از قول ایرانیان ماخذ گرفته است.  با وجود همه حملات بیگانگان, ویرانی و آتش سوزی ها این تاریخ به همت نابغه ای با نام فردوسی  به زبان ایهام و لفافه در دسترس ماست و بازنویسی آن تنها نیاز به تجزیه و تحلیل بزرگان این مرز و بوم دارد.  شاهنامه را افسانه نپندارید که آنچه در لابه لای این 60000 بیت خفته است تاریخ واقعی ایران و جهان است و ابوالقاسم منصور فردوسی نه تنها پدرو ناجی زبان فارسی که پدر و ناجی تاریخ ایران و جهان نیز میباشد.

  * هر آنکس که دارد هش و رای و دین <><><> پس از مرگ بر من کند آفرین *

  * نمیرم  از  این  پس  که  من  زنده ام <><><> که  تخم  سخن  را  پراکنده ام *

  آفرین بر تو ای منصور فردوسی آفرین ... آفرین ای ناجی زبان و فرهنگ و تاریخ ایرانیان.

پرنیان حامد

تمدن جدید در راه است

الکی که تاریخ نمیشه

      بسیاری آثار تاریخی وجود دارد،  که درباره آنها تحقیق و تحلیل های درست و علمی انجام نشده است،  ولی برای آنها داستان سرایی کرده اند،  مانند اشیای کشف شده در آمریکای جنوبی.  چون درباره آنها کار علمی باستان شناسی انجام نگرفته،  به داستان سرایی روی آورده اند.  تعدادی افراد  با مدرک واقعی یا تقلبی از یک دانشگاه،  که خود را تاریخ دان و باستان شناس می نامند،  پرت و پلایی هم درباره این آثار تاریخی بجا مانده می گوید.  آنها فقط نمی خواهند بگویند،  که این اشیای تاریخی از خلیج فارس و ایران است،  بهمین جهت در اشتباه یا دروغگویی با یکدیگر رقابت می کنند.

   عکس سمت چپ کتیبه روی ورقه مس کشف شده،  در کشور اکوادور آمریکای جنوبی،  نزد پدر گرسپی که در چند پست قبلی از آن نوشتم،  سمت راست کتیبه سنگی کشف شده در شهر باستانی جیرفت استان کرمان.  دقیقاً شباهت بین دو خطوط مشخص است،  با حساب داده های تاریخی،  که می گوید اولین بار حدود پنج هزار سال پیش مس توسط مردمان استان کرمان کشف شد،  و کتیبه مسی که در اکوادور کشف گردیده،  که درست مانند خطوط کتیبه سنگی استان کرمان ایران است.  این ورقه های مسی اتفاقی در آمریکای جنوبی نبوده اند،  آنها توسط دانش خاص دریانوردی و غیره به آنجا رفته اند،  بایید در این باره توسط جوانان باهوش ایران تحقیق شود،  مخصوصاً در موزه های کشور های پرو و اکوادور.  عکس شماره 4436.

نمایش انتخابات جهانی

      چند ماه است مردم جهان درگیر انتخابات آمریکا هستند،  با کمی دقت متوجه می شویم،  که این ماجرا اصلاً انتخابات نیست،  بلکه سرمایه داری غربی،  دو نفر را در یک بازی و نمایش چند ماهه بین المللی،  رو در روی یکدیگر قرار می دهد،  و با تبلیغات وسیع با کمک تکنولوژی های نوین،  جهانی را سرگرم می کند.  با این برنامه به مردم آمریکا اجازه اندیشه و مطالعه به راه و روش دیگر نمی دهند،  که هیچ،  بلکه این موضوع را به تمام جهان منتقل می کنند،  و چنین وانمود می شود که مشکل جهان را این یا آن یکی درست می کند.  بنظر من بهتر است اندیشمندان و روشنفکران ایران،  در باره این ترفند مدرن سرمایه داری غربی،  آگاهی های لازم را به مردم برسانند،  تا اغفال انواع شگرد های آنها نشوند.  می گویند این انتخابات نتیجه دمکراسی آمریکا است،  و بسیار پر خرج انجام می شود،  ولی پولی است،  که از جیب مردم می آید،  و بجیب سرمایه داری می رود،  و در واقع خرج آن اصلاً حقیقت ندارد.  دمکراسی آن هم فقط دو جناح سرمایه داری هستند،  حتی صدا و حرف یکنفر از 99 درصدی ها هم در این انتخابات شنیده نشد،  چه برسد بتواند در این انتخابات شرکت کند.  گفتنی زیاد است،  در صورتی که تخصص شما یکی از گرایش های جغرافیا ـ تاریخ است،  بگویید و بنویسید و تحلیل کنید.

      شاید گفته شود این انتخابات چه ربطی به دروغ های تاریخ و این وبلاگ دارد،  ولی خیلی مربوط می شود،  شخصی که تخصص او یکی از گرایشات علم جغرافیا ـ تاریخ است،  لازم است که این مسئله مهم را پیگیری نماید،  و آنرا به تحلیل بگیرد.  اگر آنچه که مقابل چشمانش از تاریخ و تاریخ تمدن اتفاق می افتد،  نتواند متوجه شود و بررسی تاریخی نماید،  هرگز نخواهد توانست دروغ های تاریخ را تشخیص دهد،  و بدرستی تعلیل و تحلیل نماید.  زیرا همه در یک راستا می باشند،  چه از نظر حکومتی و رهبری،  چه از دید استعمار و امپریالیسم،  پس هوشیار باشید و اغفال نشوید.

   عکس نتیجه انتخابات آمریکا،  عکس شماره 7506 .  در واقع هیئت حاکمه سرمایه داری آمریکا،  تعیین کننده ادامه روند امور است،  و اینگونه نمایش ها سرپوشی برای اقدامات آنها می باشد.  جوانان با هوش ایران،  به این گونه شگردها،  که در انواع و اقسام اجرا می شود،  از عروسی سلطنتی بریتانیا تا انتخابات آمریکا،  دقت نظر عمیق و تحلیلی داشته باشید.  با کمی اندیشه و تحقیق به تاریخ واقعی،  و سرگذشت در پیش رو،  می توانید دست آنها و دشمنان ایران را بخوانید،  و آینده نوین را برای کشور باستانی خود رقم بزنید.

عکس های تاریخی سخن می گویند

   عکس بالا یک قلعه باستانی،  و پائین سنگ های گرد سخت 30 تا 50 کیلوگرمی،  که از طرف مدافعان قلعه بروی مهاجمان ریخته شده است،  و چند صد سال بیادگار مانده است،  عکس 4492،  مشروح در تاریخ قلعه های ایران.

  عکس بخشی از شهر و گور های تاریخی پراوادیا Provadaia در کشور بلغارستان،  که بتازگی کشف شده است،  این شهر مرکز تولید نمک های جوشان از دل زمین در شرق اروپا،  حدود 6000 تا 6500 سال پیش بوده است.  نمک های صادراتی این معدن به همه شرق اروپا می رفته،  در آن تاریخ از بسته های نمک بعنوان پول استفاده می شده است.  در گور های این شهر زیر باستانی،  سنجاق های مسی موی سر کشف شده است،  چون آن زمان در غرب و شرق اروپا،  تولید مس وجود نداشت،  احتمال آن داده می شود،  که از ایران به آنجا تجارت شده باشد.  امید است جوانان باهوش ایران در اروپا،  نسبت به شناسایی آثار باستانی ایرانی در آن قاره بی تفاوت نباشند،  و از آنها گزارش تهیه نمایند،  و در اینترنت منتشر کنند.  عکس شماره 4093.

      در شمال بلغارستان هم گور های باستانی کشف شده،  که در آنها قطعات تزئینی طلا بفراوانی یافت شده است،  در نقش و نگار های این طلاها،  آثار ایرانی بخوبی و وضوح دیده می شود.  من نتوانستم فیلم و عکس های مربوط به این کشف را ذخیره کنم و از دست دادم،  عزیزانی که می دانند در کدام سایت است،  و یا می توانند بیابند،  در این مهم کوتاهی نکنند.  همچنین مجدد امیدوارم جوانان باهوش ایرانی مقیم اروپا،  نسبت به این موضوع پیگیر باشند،  بپرسند و ببینند در کدام موزه و چگونه نگهداری می شود،  و در اینترنت گزارش کنند.  

   عکس قلعه ایرج بزرگترین قلعه تاریخ ایران،  در شهر ری تاریخی، این قلعه مستطیل شکل 1440 در 1280 متر می باشد.  امروزه  تمام قلعه زیر زمین های کشاورزی قرار دارد،  و در حال نابودی کامل است،  مشروح در قلعه های ایران،  عکس شماره 4487.

   عکس تاریخی آب آوردن از آب انبار،  در ضلع غربی میدان گنجعلیخان شهر کرمان استان تاریخی کرمان،  و در میانه راسته مسگرها،  آب انبار علی مردان خان قرار دارد،  او پسر گنج علی خان بوده است،  عکس شماره 5734.  بعلت فقدان لوله کشی آب تا سال 1320 خورشیدی در ایران،  زنان و دختران جوان مشتریان پرو پا قرص آب انبارها بودند،  مشغله پدران و گرفتاری های مادران،  موجب می شد وظیفه آب آوردن بعهده دختران جوان باشد.  آنها به دختران کوزه بدوش معروف بودند،  فرزندان تاریخی ایران،  از نوجوانی در فعالیت های خانوادگی شرکت مفید داشتند،  و هیچ کدام صرفاً مصرف کننده نبودند

   عکس تاریخی تاختن سواره نظام ملی مردمی ایران،  حدود 1300 خورشیدی،  اواخر پادشاهی قاجار،  کیفیت اسب خالص ایرانی کاملاً پیداست،  مشروح در تاریخ ابزار جنگ در ایران،  عکس شماره 2932.  در دروغ های تاریخی دشمنان تاریخ ایران،  برای اینکه ایرانیان را ضعیف و شکست پذیر نشان دهند،  انواع ترفندها بکار می برند،  مثلاً می گویند در زمان قاجاریه،  نظامیان و میلشیا یا بسیج ملی مردمی ایران ناچیز و ناتوان بودند.  آنها از ترفند ها و حقه بازی های سیاسی،  که باعث ضعف حکومت های ایران می شد،  چیزی نمی گویند،  و فقط تقصیر را از آن ایرانیان می نامند.  درصورتیکه تاریخ تمدن ایران به آرامی و با آهنگ تاریخی،  مسیر خودش را طی می کرد،  هرچند این حرکت از زمان پیدایش استعمار و امپریالیسم تغییرات ناپیوسته سطحی کرده بود،  ولی زیر ساخت تمدنی ایران همچنان محکم بود.

اوس و ئوس و استناد

      در چند پست قبلی از مدوسا و پرسه ئوس نوشتم،  و عزیزانی توضیح بیشتر خواستند،  اوس، اوس یا استاد،  واژه ای ایرانی برای خدا، رئیس، پیشوا و.. است،  که همچنان امروزه هم گفته می شود،  و در ادبیات زیاد داریم،  مانند اوس کریم = خدا،  ئوس حیدر = حضرت علی (ع)،  استاد اعظم و غیره.  این واژه با اندکی تغییر آوا از استان جدید چین تا مدیترانه بکار می رود،  و سابقه طولانی تاریخی در ادبیات زبان های ایرانی منجمله پارسی و فارسی دارد.  این واژه برای نام خدایان و قهرمانان داستان های تاریخی،  منجمله در اثر های هومر زیاد دیده می شود،  و تقریباً تمام آنها از قاره کهن بوده اند،  که به اشتباه یا دروغ،  به یونان امروزی مربوط می دانند.  در داستان اودیسه هومر اودیسئوس بمعنی رهبر اودیس می باشد،  غربیها اندکی آوا های اسامی را عوض می کنند،  تا بتوانند خودی کنند.  باید دید اودیس و این و آن مکان،  کجا بوده و هستند،  نباید به پرت و پلا های بی پایه و اساس خارجی اکتفا کرد.  وظیفه جوان با هوش ایرانی اکتشاف در تخصص خودش است،  نه تقلید کور کورانه.  قدرت هایی هستند که با شگرد های مختلف،  می خواهند دروغ های ضد تاریخ را بخورد ملتها بدهند،  بارها در این باره نوشته ام،  نمونه آن در متن زیر با عنوان تمدن جدید در راه است می باشد.

   عکس اودیسئوس از فیلم شبکه تلویزیونی منوتو1،  با انواع ترفند های می خواهد بگوید،  که هر چند انگلستان و آمریکا و فرانسه در گذشته ها نبودند، اما یونان اروپایی وجود داشت،  و جور و جای نبود آنها را می کشید،  و تاریخ و تمدن را ساخته است.

    اتاق های فکر شرکت های استعماری،  آدم هایی را جمع می کنند،  که مسائل مختلف را حلاجی کنند،  تا پس از اغفال مردمان،  میلیاردها پول بربایند.  جوانان باهوش ایران،  یاد بگیرید بتوانید درک کنید،  پشت این تبلیغات چیست،  نه اینکه فریب آنها را بخورید.

تمدن جدید در راه است

      در ادامه اقدام های استعمار و امپریالیسم،  امپریالیسم نو در این دوره  تکنولوژی های نوین،  سبک کار جدیدی پیشه کرده است.  آنها با ساخت و پخش انواع فیلم های ضد تاریخ و ضد تمدن،  در تلویزیون هایی مانند منوتو و فارسی وان و غیره،  می خواهند خواسته های خودشان را تلقین کنند.  یکی از این فیلمها ما و فرا زمینی هاست،  در این فیلم می خواهند وانمود کنند،  که تمدن از قاره کهن شروع نشده،  بلکه از کرات دیگر آمده است.  با انواع ترفندها منجمله جمع بندی از چند کتاب،  که در ادامه و راسته کار استعماری است،  و نیز یاری از شگرد های سینمایی،  قصد ضد تاریخ دارند.  آنها بدون هیچ سند و نشان خاص و تأیید شده،  تاریخ تمدن را از فضا آورده می گویند،  فقط می خواهند وانمود کنند تمدن از ایران نبوده است.  آنها با این سبک کار،  گاهی فرزندان ایران را اغفال می کنند،  و می گویند که این شماها مردم تیره های مختلف کشور ایران و قاره کهن نبودید،  که تمدن را آوردید،  بلکه فرا زمینی ها بودند.

      در گذشته های دور اگر کشوری و مردمی به قدرت تاریخی می رسیدند،  هزار سال زمان می برد،  در قرون جدید انگستان با 150 تا 200 سال،  با تکیه به صنایع سنگین به قدرت تبدیل شد،  در زمان حاضر چین با 15 تا 20 سال و تکیه بر تولید انبوه قدرت شد.  ولی در ادامه تمدن و بنا به فرمول های تاریخ یادگیری،  یک کشور مدت بسیار کمتری به یک قدرت تبدیل می شود.  اینبار نه با برتری صنایع و تولید های کارخانه ای،  بلکه با داشتن مردمان اندیشمند و صاحب نظر،  به قدرت جهانی تبدیل می شود.  در قرون وسطی اگر شخصی خارج از گفته کلیسا حرف می زد،  بیچاره و کشته می شد،  همه باید یک حرف را چشم و گوش بسته تکرار می کردند،  اما امروزه همان تکنولوژی های نوین،  که مورد سوء استفاده امپریالیسم نو می باشد،  موجب گردیده که جوانان ایران و جهان، هر کدام اندیشه پرداز شوند.

      در شرایط سیاسی و اجتماعی امروزی،  کشوری که بهترین موقعیت تاریخی را برای جوانان باهوش خود،  بمنظور پرورش فکر و اندیشه پردازی دارد،  ایران است.  زمانی از تاریخ مابین قرن های سه تا ده هجری،  آزادی گفتن و نوشتن فراوان در ایران،  باعث شکوفایی سرسام آور علم و دانش در جهان گردید.  چون آنزمان ساختار تاریخی اجتماع ایران،  در دوره سازمان قبیله ای دینی بود،  توانایی جمع بندی و نهایی کردن وجود نداشت.  اما ایران امروز در جدیدی ترین دوره تمدن قرار گرفته،  و آزادی اینترنتی باعث می شود،  جوانان باهوش نظریه پردازی کنند،  و هر کدام صاحب اندیشه ای متفاوت از گذشته گردند.  باهوش ترها می توانند تحقیق ها و تحلیل های خود را پایه های علمی دهند،  و همان آینده ای که مد نظر من است،  و در آینده بینی نوشته ام ایجاد شود.

   عکس صندلی ویژه انگیزاسیون،  مشروح در اینجا،  عکس شماره 6326،  در قرن های سوم تا دهم هجری،  که ایران در اوج اندیشه پروری بود،  در اروپا با شکنجه و کشتن مردم اجازه هیچ تفکر و تحقیقی نمی دادند.

      ابتدا از دروغ های تاریخ استاد فضل اللهی اندکی نوشت،  سپس زنده یاد احمد حامی کمی گفت،  سپس آقای پورپیرار نوشت،  من نیز دیدم که گفته ها و پرت و پلا های زیادی از تاریخ توسط چند نفر در اینترنت و رادیو و تلویزیون های فارسی زبان خارجی گفته می شود،  تصمیم گرفتم وارد کار زار شوم،  همزمان هم بانو پرنیان حامد مشغول نگارش بود.  ولی اینک هزاران جوان،  به دروغ های تاریخ پی برده،  و همگی دارند بنا به سلیقه و دانش خود حرکت می کنند.  همانگونه که بارها نوشته ام،  آنچه که من یا دیگری می گوید،  صرفاً نمی توانند تمام علم باشد،  علم و دانش باید توسط جمعی در فرهنگستان آن علم تأیید موقت شود،  مشروح در سخن وبلاگ.

      همیشه مد نظر اصلی من،  ایجاد حرکت بر علیه انگیزاسیون تاریخی،  و برپایی تفکر های نوین توسط جوانان با ذهن های پویایی تاریخی،  و ساخت و پرداخت جوانان با فلسفه های جدید بوده است.  اینکه این و آن چه می گویند،  درست یا غلط مهم نیست،  بلکه این حرکت تولید اندیشه و تز و تئوری،  خود سلاح اصلی مبارزه با استعمار و امپریالیسم است.  در اصل آگاهی داشتن و بدست آوردن،  از اینکه می توان پندار خود را به تحریر و تحقیق و تحلیل گرفت،  و از کار کرد های تولید انبوه تک اندیشی قرن 20 عبور کرد،  خیلی مهم است.  در قرن سنت گریزی توضیح کامل در اینباره نوشتم،  آین مقاله را هم زمان با دروغ های تاریخی،  بمنظور آگاهی جانبی در راه رسیدن به تمدن جدید پست می کردم.

      دشمنان ملتها و استعمار گران توقع دارند،  جوانان ایران فله ای و چشم و گوش بسته،  بنا به خواسته آنها بخوانند و ببینند و پندار کنند،  و یا در شرایطی به خیابان بریزند و هر آنچه را دم دستشان می آید بسوزانند،  ولی دیگر کور خوانده اند،  جوان ایرانی دیگر فله نیست،  بلکه باهوش و متفکر و صاحب فلسفه و نقد است.  امروز ما می دانیم،  برای رسیدن به تمدن جدیدی یک گذر تاریخی لازم است،  و در قرن 21،  این گذر تاریخی خیلی کوتاه خواهد بود،  ولی بدون این مرحله نمی توان وارد تمدن جدید علمی شد.

   عکس بزرگان علم و ادب تاریخ ایران بر پول های کشور تاجیکستان،  ابن سینا، ابوالقاسم فردوسی، عمر خیام،  و... به خط روسی و زبان فارسی بر سامانی تاجیکستان،  عکس شماره 5705.

   كليك كنيد:  تاریخ کاغذ در ایران

   كليك كنيد:  سفر تاریخی به شمال

   كليك كنيد:  تاریخ معدن در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir

پرسش و پاسخ ویژه 52

پرسش و پاسخ ویژه 52

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   پرسش 1483:  کمبوجیه چگونه پادشاهی بود؟

    پاسخ پرنیان حامد:  بسیار سوال سختی است گرامی،  هرودوت از او بسیار بد نوشته است . ت. ا اومستد ثابت کرده است که آنچه هرودوت نوشته است مردود است او حتی در باب کشتن گاو مقدس مصر سند آورده است که کمبوجیه برای گاو حتی معبد هم ساخته است ( چنانچه لازم است سند را ارئه بدهم).

   از آنجا که به دنبال حقیقت هستم کوروش هخامنشی را افتخار ایران و ایرانی می دانم و با این گفتار و جعلیات که امروزه معمول شده است تا آخرین نفس مبارزه خواهم کرد.

   اما درباب داریوش هخامنشی متاسفانه چنین نظری ندارم و صفحه ای از کفتار کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" را که نظر من است با اجازه  برای شما عینا برگردان می کنم شاید بتوان در مورد بردیا و کمبوجیه به حقایقی جدید رسید،  شاید:

.....................................................................................

   . پسر او کمبوجیه بر تخت سلطنت نشست و مصر را فتح کرد. در راه بازگشت از مصر به طرزی مشکوک کشته شده است. فراموش نکنیم که داریوش اول در این سفر همراه او بوده است. بردیا پسر کوچک کوروش در ایران بر تخت سلطنت می نشیند که پس از چند ماه بدست داریوش اول کشته می شود.

   واقعی ترین سندی که در این مورد در دسترس ماست کتیبه های خود داریوش اول می باشد. این کتیبه ها اسنادی بی مانند برای تایین مکانها, مردمان و... می باشد. اما در اینکه داریوش شاه کلیه وقایع و نسبت ها را راست گفته باشد جای تردید می باشد. پذیرفتن بی چون و چرای این وقایع تنها به علت آنکه کتیبه داریوش شاه می باشد کاری عجولانه و غیر منطقی می باشد. بیائید این کتیبه ها را با در نظر گرفتن موقعیت این شاه و بدون تعصبات ایران پرستی و... بیشتر بررسی کنیم:

   -     داریوش شاه گوید این است این کارهایی که پس از شاهی به انجام رساندم یکی در نام کمبوجیه (پسر کوروش) از (تخمه) امان شهریاری را در اختیار داشت. کمبوجیه برادری (در نام بردیا) داشت و آنها از (یک) پدر و مادر بودند و کمبوجیه بردیا را کشت. مردم ندانستند که بردیا کشته شده است.

   چطور ممکن است که مردم ندانسته باشند که بردیا کشته شده؟ این همه برادر کشی در تاریخ ایران موجود است هیچ شاهی با مردم تعارف نداشته است! حتی اگر کمبوجیه نمی خواسته که این مرگ به نام او رغم زده شود می گفتند "تب نوبه گرفته و مرده است" بردیا در این زمان زنده بوده است و کشته شدن بردیا به دست کمبوجیه دروغ محض است.

   -    سپس کمبوجیه مصر را رفت. آنگاه مردم پیمان شکنان شدند و "دروغ" در دهیوها بسی (گسترده شد) در پارس, همچنین در ماد و در دیگر دهیوها. داریوش شاه گوید آنگاه یک نفر مغ به نام "گئومات" در پیشیااوواد در نزدیکی کوه آراکادریش شورشی بر پا کرد. او به دروغ به مردم می گفت من بردیا پسر کورش برادر کمبوجیه هستم. سپس همه مردم شورش کردند و از کمبوجیه به سوی گئومات رفتند و هم پارسی و هم ماد و هم دیگر کشورها. در روز نهم گرماپاد وی پادشاهی را در دست گرفت. پس از آن کمبوجیه به مرگ خودش درگذشت.

   کمبوجیه پس از فتح مصر برای فتوحات بیشتر از جانب غرب کلی از سپاه ایران را به هلاکت می رساند رفتار او در مصر مطابق با سنن پدرش نبوده است و.... اینکه در ایران مردم بر علیه کمبوجیه شورش کرده و بردیا برادر کوچک او را بر تخت سلطنت نشانده باشند کاملا منطقی به نظر می آید اما اینکه کمبوجیه در حال بازگشت از مصر برای مقابله با این شورش به مرگ خودش درگذشته باشد تنها می تواند یک معجزه باشد! در روایتی آمده است که شمشیر کمبوجیه به پایش فرو رفته و مرده است. مرگ او بر اثر بیماری یا سکته قلبی نبوده بر اثر زخم شمشیر بوده است چه کسی ماموریت داشته کمبوجیه را قبل از رسیدن به ایران هلاک کند؟ داریوش اول در این سفر همراه کمبوجیه بوده است چرا مرگ او را مرگی طبیعی وانمود میکند؟

   -    داریوش شاه گوید هیچکس نه پارسی و نه مادی نه از تخمه امان نبود که پادشاهی را از دست مغ گئومات بگیرد مردم خیلی از او می ترسیدند ......

   حتما مردم راضی بودند از این پادشاهی و اگر نه این همان مردمی بودند که پس از کشته شدن او از هر طرف سر به شورش گذاشتند می ترسیدند مفهومی ندارد!

   -    داریوش شاه گوید در روز 10 ماه باگایادیش من با بسیاری از مردم مغ گئومات و همه پیروانش را کشتم. پادشاهی را  از او گرفتم.

   مردمی در کار نبودند داریوش شاه با شش نفر دیگر از سران خاندان اشراف وارد قصر او شده و سر او را زدند و تا آنجا که ما می دانیم به این روش در فارسی غصب تاج و تخت میگویند چرا که مردم هم راضی به پادشاهی داریوش اول نبودند پس نمی توان آن را انقلاب مردمی نام نهاد. کشتن پیروان هم حتما منظور همان مراسم مغ کشان است.

   -    داریوش شاه گوید پادشاهی را که از تخمه امان غصب شده بود من آن را دوباره بازگرداندم و در جای خود باز نشاندم درست همان گونه که پیشتر بود. نیایشگاه هایی که مغ گئومات ویران کرده بود بنا کردم, من چراگاه و دام ها و رعیت را با اموالی که مغ گئومان از آنها گرفته بود به مردم بازگرداندم ....

   گویند بردیا در مدت کوتاه سلطنت خود در قوانین اجتماعی تعدیل هایی بوجود آورد مالیات را به مدت 3 سال به تمامی مردم بخشید,عوارض را لغو کرد, مدت خدمت سربازان را در سپاه به آنان بخشید. شیوه عقیدتی او بر پایه عدل و داد مهری بوده است. بردیا را پایه گذار مسلک مزدک می دانند "همانطور که آب و اتش و زمین از آن همه است پس همه چیز باید مساوی باشد برای همه" داریوش اموالی که بردیا از اشرافیان زورگو گرفته و به مردم داده بود، دوباره به همان خاندان اشرافی بازگردانده است.

   و بعد شاهد شورش های مردمی بر علیه این شاه بزرگوار از زبان خود ایشان هستیم:

   -    داریوش شاه گوید این است آنچه که من در زمان یکسال پس از پادشاهی انجام دادم. من 19 نبرد کردم

و این اسامی افرادی که داریوش شاه در سال اول سرکوب کرده است:

  1.    "اسرینا " پسر "اوپادرام" در اعیلام  میگفت من پادشاه اعیلام هستم، مردم به سوی او رفتند.

  2.    "نیدینتوبل" پسر" اینایرا" در بابل می گفت من نبوکد نصر پسر نبونید هستم. مردم به سوی او رفتند.

داریوش شاه گوید آنگاه که من در بابل بودم این کشورها نافرمان شدند: پارس اعیلام ماد آشور مصر پارت مرو سته گوش و سکاییه.

  3.    " مارتیا " پسر" چین چیخ ری" در پارس و اعیلام میگفت من ایمانیش پادشاه اعیلام هستم.

  4.    " فراورتیش " در ماد می گفت من خشتریه از دودمان هوخشتره هستم، سپاه ماد به سوی او رفتند.

  5.    "چیساتاخما " اهل ساگارتی می گفت من از دودمان هوخشتره هستم.

  6.    پارت و هیرکان بر من شوریدند.

  7.    "فرادا " در مرو  شورش کرد.

  8.    "وهیزاداتا "در پارس شورش کرد او می گفت من بردیا پسر کورش هستم.

  9.    "اراخی "پسر" خالدیت" در بابل می گفت من نبوکدنصر پسر نبونید هستم.

   -    داریوش شاه گوید این است آنچه من در سال دوم و سوم پس از پادشاهی انجام دادم.

  10.    اتامائیتا در اعیلام شورش کرد.

  11.   سکا هایی که کلاه نوک تیز داشتند با من جنگ کردند سردار آنان "سکونخا " بود.

    باور کنیم که این همه شورشی و یاغی که داریوش شاه را سه سال مجبور به جنگ بی امان کردند از یک مغ گئومات غاصب می ترسیدند؟  یا منطقی تر آن است که تصور کنیم این شورش ها به خونخواهی مرگ پادشاه اصلی ایران  بردیا بر ضد قاتل او صورت گرفته است و مردم هیچ رضایتی به پادشاهی داریوش نداشته اند.

   -    داریوش شاه گوید تو که از این پس این نوشته ها را خواهی خواند به کارهایی که من انجام داده ام باور داشته باش و آنرا دروغ نپندار ... من اهورا مزدا را گواه می گیرم که آنچه در یکسال و همان سال انجام داده ام راست است نه دروغ .... مبادا آنکه از این پس کسی این نوشته را بخواند و آنچه بدست من انجام شد در دیده او بسیار آید و این او را باور نیاید و دروغ پندارد. داریوش شاه گوید اهورامزدا و دیگر ایزدانی که هستند به این سبب مرا یاری دادند که من خائن و دروغ گو و شرور نبودم.

   داریوش شاه کبیر, در تاریخ ایران قبل و پس از شما کلی دروغگو و خائن و شرور موجود بوده اند که به مقام شاهی رسیدند و اهورامزدا و دیگر ایزدان هم به آنان یاری کردند. چه کسی این شاه کبیر را دروغگو خوانده که او آنقدر دروغ نبودن آن را به رخ ما کشیده است! این همه اصرار تنها می تواند تاییدی بر دروغگو بودن او باشد.

اختلافاتی که داریوش شاه در ایران بین پارس ها و مادها و بین مزداییها و میترایی ها بوجود آورد نه تنها تمامی زحمات کورش کبیر را نقش بر آب کرد که این اختلافات تا آخرین روز حکومت هخامنشی گریبانگیر جانشینان او شد. حکومت اشکانیان (مادی میترایی) حکومت هخامنشی (پارسی مزدایی) را برکنار میکند و حکومت ساسانی (پارسی مزدایی) حکومت اشکانیان را و مردم ایران بعد از هزار سال گرفتاری و کشمکش و کشت و کشتار به اعراب بی گانه پناه می آورند.

   داریوش شاه با کشتن مغ های میترایی و معرفی آنان با عنوان بی گانه در کتیبه های خود اختلاف مذهبی سهمناکی را در ایران پایه گذاری می کند که این اختلافات تا زمان حمله اعراب در ایران به وضوح به چشم می خورد و کشته شدن پسر او خشایارشا بدست شخصی با نام میتری دات (از فرقه میترایی) از نتیجه همین اختلافات بوده است.

   نابسامانی که پس از اردشیر اول بر سرحکومت در ایران پدید آمده است چیزی جز عوارض سرکوبی آشوب گران بابلی بدست داریوش اول نمی باشد.

    پس از مرگ داریوش دوم نیز چیزی جز آشوب اختلاف و برادر کشی به چشم نمی خورد. کورش صغیر برادر اردشیر دوم با همکاری مادها و میتراییان به برادر حمله کرده و پایه های حکومت هخامنشی را متزلزل می سازد.

اردشیر دوم معبد های میترایی را بازسازی میکند در کتیبه های او نام اهورا میترا دیده میشود. به اهورا میترا سوگند یاد میکند و از او کمک می طلبد.

   اردشیر سوم بیشتر افراد خانواده شاهی نزدیکان خود و مدعیان سلطنت را در آغاز سلطنت خود به قتل میرساند و خود به دست میترایی با نام "بغ واس" مسموم می شود پسر او ارشک نیز بدست همین شخص کشته می شود

مادهای میترایی از تک تک فرزندان و نوادگان داریوش اول انتقام روز مغ کشان را گرفته و در زمانی که دیگر کسی از این خاندان برای حکومت باقی نمانده بود با از میان برداشتن تنها باز مانده با نام  داریوش سوم حکومت ایران را از آن خود ساختند. 

   پرسش 1484:  درود!چندی بود درباره نام اسکندر پژوهش میکردم که به این فرجام نیمه رسیدم::

   ذو = دارنده  و   قرن = شاخ ، ...

   قرنین = دوشاخ ، امروز میگویند شاخ آفریکا! ، به گفته بیشتر تاریخدانان دوران اسلامی قرنین همان شرق و غرب است.  ذوالقرنین=دارنده شرق و غرب.

   پاسخ پرنیان حامد:  کتاب صفحه 54

    ذوالقرنین منظور شخصی که شرق و غرب را فتح کرده باشد. در تاریخ ایران فریدون, کی خسرو, کورش کبیر, اسکندر و... ذوالقرنین هستند.

   در تاریخ ایران تقریبا پس از هر جهانگیری یک ملوک الطوایفی بوجود آمده است ......

   (در باب ذوالقرنین قران من صلاحیت تشخیص ندارم باید به مراجع اسلامی رجوع کنید)

   پرسش 1485:  اسکندر ، در کارنامه اردشیر بابکان الاسکندر:

   اس >> اش در زبان آریایی تا جایی که شنیدم و می‌دانم به چم "ستاره یا مهر" است که به همراه "مان" واژه جایگاه خورشید یا ستاره را می‌رساند ، آسمان ، پیشوند "اس" را برابر با شاه میگیرم چراکه ستارگان (از آن دسته خورشید) نماد بزرگی و روشنایی هستند و شاه هم همچین جایگاهی داشته است.

    کندر >> با ویژگیهای زبان های آریایی، کنتر، کانتر، کانتری (کشور)، کنت (خانه، سرزمین، در کنت + هار، سمر + کنت و کن)، کن + در.

   در دم چیزی که از این ساخت فهمیده میشه ، "شاه‌ِ سرزمینِ..." است، برای تکواژ "در" یا "تر" یا "ثر" یا ... تاکنون چیزی نیافتم ولی خواهم یافت.

   پاسخ پرنیان حامد:  کتاب صفحه 115:

   حال که اسکندر لقبی یونانی نیست آن را ریشه یابی کنیم: اس + محل این ترکیب در بسیاری از نامهای پادشاهان دیده می شود. نمونه روشنی از آن نام بردیا از زبان یونانیان است.  بردیا = اسمردیس در نوشته یونانیان است. اس مردیس یا بهتر بگوییم اس مدیس یعنی پادشاه ( تک خال) مادها. جالب آنکه یونانیان بردیا را تک خال (پادشاه, والی, ساتراپ) ماد می دانستند. و ما می دانیم که او ولایت باختریش (باکتریا, بلخ) را از جانب پدر داشته است. این هم سندی دیگر بر اینکه باکتریا در منطقه مادها است و بلخ امروز در شرق ایران نیست. نمونه های دیگر اس + محل: اس تیاک = اژدی هاک فارسی که حداقل دوبار در تاریخ ایران این نام به وضوح امده است 1. ضحاک تازی 2. پسر هوخشتره پادشاه مادها. نمونه های دیگر این ترکیب: اس فیان (پدران در شجره نامه جمشید در بندهش), اس بن, اس پاتیه, اس پارت و..... می باشند.  اس به معنی تک خال در زبان فارسی امروزی را شاید بتوان به معنی پادشاه یا والی در نظر گرفت و اس + محل را لقبی بر پادشاه آن منطقه تصور کرد.

    لغت اسکندر هم میتواند به شرح بالا اس + کندر باشد و هم میتواند اسک + اندر:

   اسکندروس = اس کندروس. کندروس در کتیبه های داریوش کبیر محل جنگ فرورتیس مادی با او, همان محلی است که کتیبه های پیروزی او در آن قرار دارد که امروزه به آن بیستون میگوییم و محلی در کرمانشاه است. اس کندروس = پادشاه کرمانشاه (کرمان فارسی باستان) همچنین می دانیم کندروسیان= مکران است.

   پرسش 1486:  مطلبي درباره حمله اسكندر به ايران خواندم كه نويسنده ادعا كرده حمله اسكندر به ايران دروغ است باستان شناسان از محوطه تخت جمشيد پرده هاي سوخته كشف كردند كه حمله اسكندربه ايران را ثابت ميكند نويسنده مقاله چه توجيهي درباره نوشتارش دارد؟ من از تنگ ارم برازجان ديدن كردم ارامگاه خواهر كوروش و كاخ اردشير بابكان را در وضع مناسبي نيست و متاسفانه بسياري ازگردشگران اين منطقه را نميشناسند استانهاي جنوبي كشور دراري اثار باستاني است از روساي محترم ميراث فرهنگي استانهاي بوشهر و خوزستان تقاضا دارم به اين موضوع توجه بيشتري داشته باشند سپاسگزارم.

   پاسخ پرنیان حامد:  یک تکه پارچه نیمه سوخته را در حیاط منزلتان خاک کنید و هر روز مقداری آب به آن بدهید. پس از دو یا حد اکثر سه سال محل دفن پارچه را حفاری بفرمایید. آیا اثری از پارچه نیمه سوخته شما باقی خواهد ماند؟ چطور ممکن است پرده های نیمه سوخته ی تخت جمشید بعد از 2000 سال از بین نرفته باشند. ترا به خدا هر مزخرفی که به شما می گویند باور نکنید. این هم سند ی که می رساند تخت جمشید هرگز نسوخته (سند آن بر همین صفحه چند سوال پاین تر)

   برای از بین رفتن آثار باستانی ایران و بی توجهی سازمان میراث فرهنگی متاسف هستم گرامی اما کاری از دست ما بر نمی آید سخن شما عینا بر جستار باز خواهد شد. پاینده باشید.

   پرسش 1487:  آیا کوروش برای ساخت تخت جمشید و کلاا در طول پادشاهیش به مردم ظلم کرده. یا اصلا ظلمی کرده است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  تخت جمشید را داریوش و پسرانش ساختند دستمزد کارگران را هم پرداخت کردند. سندی نداریم که کوروش به کسی ظلم کرده باشد هر چه اقوام مختلف در باره او نوشتند تعریف و قدر دانی است. با کمال تاسف جز از برخی ایرانیانی که امروز نمی دانم چگونه این جعل ها را با عنوان سند به جامعه ارائه می دهند.

   ادامه پرسش:  پس چه کسی تخت جمشید رو به آتش کشید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  هیچکس،  تخت جمشید آتش نگرفته آنچه می گویند آتش گرفته احتمالا قصر باختریش بوده است. هیچ اثری از سوختگی در پارس کده دیده نمی شود! کدام آثار سوختگی؟ قسمتی از کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست:

   گویند که الکساندر یونانی تخت جمشید را به آتش کشید! به گفته های استاد احمد حامی در این مورد رجوع میکنیم:

            تخت جمشید هیچگاه در آتش نسوخته است زیرا:

تخت جمشید روی سنگ آهک و با سنگ آهک ساخته شده است،  سنگ آهک خالص, کربنات کلسیم caco3 است که در فشار یک جو, در گرمای 894,4 درجه با گرفتن cl/g  391 گرما میپزد و به 44,05 درصد co2  و 56,07 درصد cao تجزیه می شود. گاز co2 به هوا می رود و آهک زنده Cao می ماند.  آهک زنده Cao , با آب ترکیب آهک شکفته ca(oH)2 میدهد و cl/g 280 گرما آزاد می شود. آب, آهک شکفته را میشوید و با آن, آب آهک درست می کند و روان میگردد.

   اگر تخت جمشید در آتش سوخته بود باید سنگهای بالاتنه آن در شعله های آتش و سنگ های کف آن زیر جسمهای سوزان فروریخته, کمی پخته باشد آب باران و برف با پوسته آهک پخته ترکیب آهک شکفته داده باشد و آن را شسته باشد.

   سنگهایی را که از زیر خاک بیرون آورده اند بویژه سنگهای کف همگی سالمند و لبه شان تیز و کنده گری شان مانند روز نخست به جا مانده است این می رساند که تخت جمشید نسوخته و سطح سنگهای آهکی آن نپخته است و ترکیبی از آب باران و شسته شدن آن نیز موجود نمی باشد. (احمد حامی)

   پرسش 1488:  سلام . نام دورا اورپوس , در یکی از کتیبه های معابد میترایی اروپا , نام کشندگان گاو امده که یکی از انها در کنار شهر دورا اورپوس بوده است.  احتمالا از سرداران رومی - اشکانی است. (رجوع شود به کتاب مهر ایرانی - استاد فریدون جنیدی).

   متاسفانه تاریخ دانان ایرانی حواسشون به این است که کوروش رو سگ شیر داده یا خیر؟

   اسناد نوشتاری این کشفیات را نشان داده اند؟

   می دانید که ما متنی از اشکانیان نداریم و اینها خیلی ارزشمند هستند.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام کشف اسناد سالها قبل بوده است . این اسناد در اختیار می باشند اما طبق معمول سالم نیستند و در قسمتهای مهم زدگی دارند.

   عکس آثار تاریخی ایران و جولانگاه،  عکس شماره 4033 ،  مشروح در تاریخ نگهداری آثار تاریخی در ایران.  در طول تاریخ آثار زیادی از عشایر و چوپانان در سایت های باستانی باقی مانده است،  که مورد سوء استفاده ضد تاریخ ها قرار می گیرد،  و گاهی هم باستان شناسان را به اشتباه می اندازند.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir

نسخه مدرن تاریخ

سند کم آوردن الکساندریها

      یک تصویر که قبلاً درباره آن نوشتم،  چند نفر بیشتر توضیح خواستند،  اندکی از آن می نویسم.  الکساندری های کم آورده،  چند دهه است یک موزائیک دیواری را می گویند،  قهرمان کاغذیشان در جنگ با ایران است،  یعنی جنگ الکساندر یونانی با داریوش هخامنشی.  برای این گفته فقط یک قسم بی پایه و اساس قرن اول قبل از میلاد را سند می دانند!  یعنی تاریخ را با قسم دو هزار ساله می نویسند!!  از آنجا که این گفته ها فاقد هر سند و مدرک است،  از ذکر آن خود داری می کنم،  هر کس می خواست بیشتر بداند،  به سایت موزه ملی باستان شناسی ناپل مراجعه کند،  و لینک های این موزائیک باستانی را پیگیری کند.

      این موزائیک در 24 اکتبر 1831 در شهر پمپی کشف گردید،  و در موزه ناپل نگهداری می شود.  بنا به گفته بعضی از باستان شناسان،  این موزائیک که متعلق به قرن 4 تا 5 ق.م، است،  در قرن اول ق.م،  توسط یک ثروتمند پمپی از دلالان منطقه شمال یونان خریداری،  و به پمپی آورده شده است.  موزائیک به ابعاد 582 در 313 سانتیمتر،  از حدود نیم ملیون کاشی ریز تشکیل شده است.

      همچنین در 1960 نزدیک معدن طلای روشا کشور رومانی،  یک آرامگاه سردابه ای کشف شد،  که جای خالی این موزائیک آنجا دیده شد.  طلای معدن تاریخی روشا،  به شوش و تخت جمشید می رسید،  در چند پست قبلی از این معدن تاریخی نوشته ام.  جهت اطلاعات بیشتر به سایت های تاریخی کشور رومانی مراجعه نمایید،  تعدادی از آنها بزبان انگلیسی می باشند.

   نسخه مدرن کپی ــ   در سال 2003 مرکز بین المللی مطالعات و آموزش موزاییک ( CISIM ) در شهر راونا، کشور ایتالیا،  برای ایجاد یک کپی از موزاییک اقدام نمود،  استاد موزاییک Bignami و تیم هشت نفره او،  مسئول کپی سازی شدند.  این پروژه 22 ماه به طول انجامید،  و 216.000 دلار هزینه برداشت،  و سپس کپی سال 2005 در محل موزائیک تاریخی،  در شهر پمپی نصب گردید.  ولی نقاط حذف شده در موزائیک،  بویژه سمت چپ را باب میل خودشان طرح ریختند،  نه واقعیت های تاریخی.

   عکس بالا موزائیک تاریخی اصلی بدون حاشیه های آن،  عکس پائین نسخه کپی شده امروزی،  عکس شماره 1400.  جهت اطلاع بیشتر به اینجا بروید.

   پرسش:  آیا این تصویر کوروش بزرگ در جنگ با کرزوس است؟

   توجه:  خواهشاً سریع پاسخ ندهید،  که این و آن چنین گفته اند،  درصورتیکه تخصص تان است،  به سایت های مختلف مربوطه این تصویر بروید،  که عموماً به زبان انگلیسی هستند،  و دقیق تحقیق و تحلیل زمان بر کنید.  همچنین درباره جنگ کوروش بزرگ با کروزس و معدن طلای روشا،  و محل واقعی این جنگ،  و جغرافیای سارد و لیدیه تحقیق کنید.  سعی کنید دروغها را از واقعیت تشخیص دهید،  سپس با حوصله و دقت مناسب علم تاریخ و باستان شناسی،  به این پاسخ برسید یا بگویید.

   عکس گلدان با نگاره حدود 500 ق.م،  که در ایتالیا کشف شد،  و در موزه لور نگهداری می شود،  در تعریف این نگاره بر گلدان می گویند،  کرزوس بر خرمن آتش است،  عکس شماره 4332.  ولی بسادگی پیداست شخصی که بر توده چوب قرار دارد،  بر تخت و صندلی کنده کاری شده نشسته،  و لباس فاخر و نیزه بلند و باد بزن نمادین دستی،  و برگ زیتون بسر دارد،  و به هیچ عنوان به مانند اسیری برای آتش گرفتن و سوختن نیست.  بویژه که باید آنرا سرخورده می کشیدند،  نه اینکه بر چنین جای بنشانند،  یا حتی اگر کار هنری از جانب خودی هایشان هم باشد،  نیازی نبوده او را در بالای توده هیزم بنشاند تا قومشان خوار شود.  واقعیت این اثر تاریخی چیست؟  برای پاسخ،  گفته ها و باز نویسی های قرن 20 را بی خیال شوید،  تحقیق و تحلیل های نوین کنید.

      آن تاریخ دان هایی که تعریف های بچگانه برای این تصویر داشته اند،  می خواستند بگویند کوروش بزرگ،  که دنیایی را از سند تا دانوب گرفته بود،  آدم ساده ای و اغفال شونده بوده است.  همانطور که درباره کوروش بزرگ نوشته ام،  او سردمدار یک گذر مهم تاریخی بود،  و بتنهایی شخص او مطرح نبوده است،  بلکه رشد و تکامل تاریخ تمدن،  در نام و با کوروش بزرگ طی مسیر می کرد.  تا وقتی از مراحل و گذر های تمدن ندانیم،  نخواهیم توانست مفسر و تحلیلگر تاریخ باشیم،  بدون این دانش مهم،  تاریخ به داستان تبدیل می شود،  درست مانند همان هایی که برای این نگاره داستان گفته اند.

داستان های مادی و پارسی

     از دوران رنسانس داستانها و نقاشیها و غیره را،  همچون حساب و کتاب و اعداد و بانکداری و پزشکی،  از قاره کهن بویژه ایران و عراق به اروپا بردند،  و سپس در دوره استعمار و امپریالیسم بنام خودشان زدند.  چون دوران باستان کشور های استعمار گر مانند انگلستان و فرانسه،  در اندک آثار سنگ بود،  مجبور شدند نوشته ها و گفته ها و هنرها را بنام کشور یونان در قاره اروپا بنامند،  کشوری که خودشان بسختی از ترکیه کنده،  و بزحمت سرهم کرده بودند.  آنها بوسیله مهمترین عواملشان چون ویل دورانت،  بنا به خواسته سیاست نه علم تاریخ،  دروغ های تاریخی را در جهان منتشر کردند،  فقط کسی نباید بگوید از ایران بوده اند.

      جوانان باهوش ایران،  اغفال ترفند های زرق و برق دار دروغ های آنها نشوید،  خود تحقیق و تحلیل مستقل نمایید.  بویژه پان ترک های عزیز دقت کنند،  بیشتر این داستانها از کشور ترکیه و آذربایجان است،  و مقابل چشم همه ما،  دارند بنام یونان اروپایی زده و می زنند،  نه یونان ترکیه و یونان قاره کهن.  آنها حتی نمی توانند نام های این داستانها را تفسیر و تحلیل کنند،  و به دروغ های بزرگ متوسل می شوند،  و یا تغییر در آوا ها داده و می دهند،  کوتاه نیایید و نگذارید بیشتر از این تاریخ شما را بدزدند.

   مدوسا ــ  به معنی فرمانروا،  البته غربی ها تحلیل و تفسیر درست برای نام مدوسا را ندارند،  مدوسا تنها فناپذیر در بین گورگون‌ها بود، هر کس که به چشمانش نگاه می‌کرد،  می توانست او را تبدیل به سنگ کند.  مدوسا در ابتدا دوشیزه‌ بسیار زیبا بود،  اما پس از اینکه پوزئیدون، خدای دریا او را در معبد آتنا اغوا می‌کند،  موجب خشم این الهه می‌شود،  و آتنه، او را به شکل کریه‌ترین موجود ممکن،  یعنی یک گورگن در می‌آورد،  آتنا مو های او را تبدیل به مار می کند.  مدوسا در اصل انسان و فناپذیر بود،  در نهایت توسط یکی از قهرمانان اساطیری به نام پرسئوس (Perseus) کشته می‌ شود.  در دوران باستان از طرح های صورت و مار های سر مدوسا،  برای ترساندن بچه های و طلسم دور کردن شیطان و اینقبیل استفاده می کردند.  (انوش:  مدوسا = ماد + اوسا به معنی رهبر ماد،  اوسا در زبان فارسی،  به استاد تغییر کرد).

   پرسئوس ــ  نام او پرسه بود،  و می گویند در اسطوره‌ های یونان پسر زئوس و دانائه است،  اولین قهرمان افسانه‌ های یونان باستان،  و نیز به همراه آشیل مشهور ترین آنها هم است.  در داستان آمده او هم درون صندوقی بزرگ همراه مادرش به امواج دریا سپردند،  زئوس آن‌ ها را به سلامت به جزیرهٔ سریفوس رساند،  و در آن ‌جا پولودکتس پادشاه جزیره نجاتشان داد. ... پرسئوس سر مدسا را برید و....  آنها می گویند پرسئوس یعنی پسر زئوس،  ولی دقیقاً پرسه برای همه معلوم است،  یعنی پارس،  نه پسر،  پارس بمعنی مقدس و پارسا است.  پسر زئوس بودن در داستان است نه در مفهوم نام،  بزودی درباره تحلیل نام های این داستانها می نویسم.  آنها بهمین سادگی با تغییر چند حروف الفبا،  از این و آن زبان باستانی یا امروزی،  و تغییر در تلفظ آوا ها،  هر چه دلشان بخواهد بخورد مردم داده و می دهند.

   عکس طرح هایی از پرسئوس و مدوسا،  بالا چپ،  مجسمه پرسئوس ساخت دوران رنسانس،  بالا راست طرح صورت فلکی مطابق با پرسئوس و سر مدوسا،  یاد آوری نمایم درک از ستارگان و صورت های فلکی و شناخت آنها با داستان،  نیازمند دانش از دوران کهن تر است،  که به تاریخ نجوم ایران باز می گرد،  نه یونان بدون سابقه در تاریخ و فرهنگ یاد گیری از نجوم.  پائین دو طرح از مدوسا در دوران باستان،  یک درب سطل و یک سپر جنگی،  همانگونه که می بینید،  مدوسا را وحشت آفرین ساخته اند.  عکس های شماره 6342 و 6329.

   عکس شماره 1400 ب،  عکس راست،  نیم تنه مدوسا با مویی از مار های سمی،  عکس چپ،  تصویر یکی از فرماندهان صحنه نبرد،  در موزائیک تاریخی تصویری شهر پمپی در عکس شماره 1400 است، همانگونه که می بینید در این تصویر طرح مدوسا در سینه زره فرمانده نقش بسته است،  و این را به عنوان یکی از اسنادی می دانند،  که بگویند این شخص الکساندر یونانی است،  درصورتیکه کاملاً اشتباه است،  این طرح دوشیزه ای زیبا را نشان می دهد.  در ضمن بخش سمت چپ این موزائیک، کاملاً تخریب شده است،  شاید به عمد بوده باشد تا افشاگری تاریخی نکند.

   عکس چهار معبد تاریخی،  A معبد آناهیتا در استان کرمانشاه ایران،   B معبد اتنا در شهر آتن،  C  یک اثر باستانی در یونان،  D  معبد دورا اورپوس در کشور سوریه کنار رود فرات نزدیک مرز کشور عراق،  عکس شماره 4545.  در کشور یونان آثار تاریخی و معابد بیش از 2500 سال وجود ندارد،  و آنها برای اینکه داستان های هومر و خدایان باستانی را بگویند که در کشور یونان اتفاق افتاده،  آثار تاریخی بعد از میلاد هستند را با تقلب و جعل،  می گویند که آثار بالای 2800 سال می باشد،  مانند شکل C که آنرا محل اولیه آتنا می نامند،  و می گویند که در آنجا مدوسا، مدوسا شد.  در ایران باستان و قاره کهن پر از آثار تاریخی است،  که فقط باید با دید علمی باستان شناسی و تاریخ،  آنها را بررسی نوین نمود،  و براحتی می توان محل وقوع داستانها و خدایان را در آنها یافت،  مانند شکل A و D . غیر از این غربیها می خواهند رابطه های تاریخی مانند موزائیک عکس 1400 را بگویند،  که تصویر دوشیزه روی زره فرمانده،  مدوسایی است که در آتنای قدیم یونان عکس A بوده،  نه آتنا در ایران باستان،  در اینجا نا هماهنگی دروغ های تاریخی دشمنان تاریخ ایران بوضوح دیده می شود.

دورا اورپوس Dura Europos   

      معبد و شهر باستانی دورا اورپوس در کنار رودخانه فرات در مرز عراق و سوریه قرار دارد،  در دوران سلسله هخامنشیان و حکومت اشکانیان در میان مسیر جاده شاهی قرار داشت  و به اوج رونق و شکوه خود رسید،  و آثار تاریخی فراوان از این دوره در آنجا یافت شده است.  این شهر در اواخر حکومت اشکانیان به دست رومیان افتاد،  و سپس شاپور اول ساسانی شهر را تصرف کرد،  پس از آن دورا اورپوس به تدریج که در مسیر مهم جاده شاهی و راه ابریشم  بود از اهمیت افتاد و متروک شد.

      در این محل حفاریها و کشف های زیادی انجام شده،  و هنوز هم ادامه دارد،  در نتیجه آثار بسیار مهم پارتی، یونانی و رومی و ساسانی بدست آمده است.  نقاشی‌ها و تصاویر باقی مانده از دوره اشکانیان،  و همچنین برخی بنا های متعلق به زمان حکمرانی آنها،  از جمله مهم‌ ترین آثار هنری و فرهنگی این دوره از تاریخ ایران،  در دورا اورپوس به شمار می‌آیند.  همچنین در این شهر در کنار نوشته‌ها و اسناد یونانی و رومی،  نوشته‌ های مهمی به خط پارتی، آرامی و فارسی میانه بدست آمده،  که مدارک بسیار ارزشمندی هستند.  منجمله درباره چگونگی پیشرفت شهر،  روابط تجاری و درآمد های خزانه و عایدات شهر و مراسم مذهبی.  در میان نقاشی‌ها و تصاویر موجود در این شهر،  باید به نقاشی دیواری اشاره کرد،  که قدیمی‌ ترین تصویر منسوب به زرتشت می‌باشد.  همچنین معبد و تصویر میترا،  که نشان دهنده رواج این آیین در کنار مذهب زرتشتی در دوره اشکانیان است.

      پس از لشکر کشی شاهپور اول در حدود ۲۵۵ ،  شهر و منطقه به تصرف شاهنشاهی ساسانیان درآمد،  و تبدیل به یک ولایت مرزی در کنار فرات شد.  گذشته از آثار دوره پارتی و رومی،  باستان‌ شناسان دانشگاه یل و آکادمی فرانسه توانستند آثاری از دوران ساسانی نیز در این شهر بیابند.  از جمله این آثار، سفالینه‌ هایی است،  که صورت متصرفات دولت ساسانی در آن مندرج است.  همچنین تصویری از شاپور و همراهانش وجود دارد،  که نام و عنوان شاهنشاه شاپور در بالای سر آن نوشته شده،  و بر بالای سر همراهانش نیز عبارت اوهرمزد پوس بهرام دیده می‌شود.

   عکس معبد شهر باستانی دورا اورپوس،  عکس شماره 5671،  مطابق معمول در این مکان تاریخی ایرانی،  جای باستان شناسان ایرانی خالی بوده و می باشد.  با این وضع موجود امروزه،  در این میدان و دانش،  گویا همچنان ایرانیها محتاج این هستند،  که دیگران و انیرانیها چه راست و چه دروغ بگویند،  و سپس با سادگی بپذیرند.  در این قرن جدید،  ضمن دفع دروغ های تاریخی،  باید موازی های تاریخی هم شناخته شود،  و در راه افشای آنها گام برداشت.

 

   عکس تخت جمشید در 29 مهر ماه 1355 خورشیدی بالا،  و عکس پائین تخت جمشید در حدود 1330 خورشیدی،  عکس شماره 460.  تخت ‌جمشید 2000 سال زیر شن‌ها پنهان بود،  در دهه 30 آنرا را از دل خاک بیرون کشیدند،  شکوهی که هیچ ‌کس انتظار دیدنش را نداشت پدیدار گشت.  باشکوه، رمزآلود و ستودنی،  مشروح در تخت جمشید.

    عکس یک نظامی آمریکایی که دو پای خود را در جنگ عراق از دست داده است،  عکس شماره6294.  وی که John Bartleet  نام دارد در ایالت ویرجینیا زندگی می کند.  26 اکتبر 2005 اعلام شد،  که شمار نظامیان آمریکایی که در جریان اشغال نظامی عراق (از مارس 2003 تا آن زمان) کشته شده بودند،  به رقم 2000 و مجروحان به 15000 رسیده است.  بسیاری از نظامیان مجروح،  بمانند «جان بارتلت» دست و یا پای خود را از دست داده اند.  شمار کشته شدگان آمریکایی در عراق تا پایان سال 2007 از چهار هزار تن تجاوز کرد.  رهبران آنها براحتی اغفال پیروزی الکساندر یونانی شده بودند،  و فکر می کردند،  پیروزی و اشغال بخشی از ایران تاریخی و قاره کهن،  به سادگی نوشته های تاریخ های دروغی است.

ایراسیا یا خاورمیانه جدید

      از ابتدای قرن 21 دو طرح به موازات هم در محافل امپریالیسم در دست طرح و تئوری بود،  یکی خاورمیانه جدید،  و دیگری ایراسیا.  عده ای از کارشناسان استعمار عقیده دارند،  که باید کشور های خاورمیانه را کوچک کنند تا براحتی بتوانند منابع و منافع ببرند،  و آنها را رو در روی یکدیگر اندازند،  تا مرتب از هم بکشند و سردر گم باشند.  ولی عده ای دیگر می گویند،  نه!  باید کشور ها را یکی کنیم،  و یا با یک اتحاد بنام ایراسیا آنها را چون یک کشور قابل کنترل نمایم،  زیرا اگر کوچک باشند،  براحتی زیر نفوذ کشور چین قرار می گیرند،  و آنچه که مد نظر است انجام نمی شود.  این داستان آنها مفصل است،  و در اینجا نمی خواهم بگویم،  فقط کمی خواستم گوشزد کنم،  آن عده از جوانان باهوش ایران،  که متوجه کارها و برنامه های استعماری نشده اند هوشیار گردند.

    نقشه های خیالی امپریالیسم،  راست خاورمیانه جدید،   چپ ایراسیا،  آنها در نقشه ایراسیا تمام کردستان و عراق را وارد نکرده اند،  و تمام کشور های غربی ایران تا مدیترانه را یک کشور دیگر در نظر گرفته اند،  عکس شماره 4126.  ایراسیا را بر وزن اوراسیا گرفته اند،  اوراسیا نامی است که از آمیزش دو واژه اروپا و آسیا ساخته اند.  برخی از گیتاشناسان می گویند،  دو قاره آسیا و اروپا مرز طبیعی ویژه‌ ای ندارند،  و مرز بندی کنونی میان این دو قاره بیشتر تاریخی ـ فرهنگی است،  و این دو قاره را یکپارچه می دانند،  و به این نام می‌ گویند.  درصورتیکه در این زمان با تفکیک بالای علوم،  قاره به دو تعریف است،  ابتدا قاره با نام هماهنگی تاریخ و جغرافیای مدنی،  مانند قاره کهن،  دوم قاره با تعریف جغرافیای طبیعی،  مانند قاره های کنونی.

     توجه نمایید برای این نقشه های باید تاریخ های جدید تعریف کنند،  البته آنها براحتی این کار را می کند،  چون سرمایه و امکانات و آدم های پولی یا مجانی،  به فراوانی بدست می آوردند.  آنها با ترفند های دوره استعمار و امپریالیسم،  سطح سواد و دانشگاه را پائین آورده،  و تبلیغات را بالا برده اند،  و می دانند براحتی می توانند دروغها را بخورد ملتها دهند.  در نقشه سمت راست دو کشور خیالی آینده،  یعنی جنوب عراق و شرق عربستان و استان های خوزستان و بوشهر ایران بمرکزیت بصره،  و کشور خیالی در غرب عربستان بمرکزیت مکه،  را خود امپریالیسم مستقیم در کنترل می گیرد،  زیرا آنها بخوبی می دانند،  که نفت و گاز حرف اول را در آینده نگری می زند.  در ضمن سرمایه گذاری های اعراب پولدار،  و لابی گری های آنها را نباید نادیده گرفت،  که همراه با تهاجم فرهنگی در جریان است.

   عکس یک سوار مغول و اسب مغولستانی،  عکس شماره 4244 ،  همانگونه که می بینید،  اسب های تاریخی مغولستانی کوتاه قد هستند،  و به هیچ عنوان توانایی رقابت در سرعت،  با اسب های ایرانی را نداشته و ندارند.  سوارکار آنها از سرعت و ارتفاع بسیار کمتری از ایرانی برخوردار بود،  و در ضمن اسبها از نظر تغذیه و گرما نمی توانستند خارج از استپ های مغولستان،  (یا در واقع سگ استان جنوبی یا تمام سخا استان) بمانند یا زاد و ولد کنند،  و متقابلاً اسب های معمولی نمی توانند در آنجا بمانند.  سوارانی که با اینگونه اسبها،  از نظر سواری و تربیت عادت داشتند،  نمی توانستند اسب های بلند قامت و تیز روی پارتی و پارسی سوار شوند،  و نیازمند زمان یادگیری نسلی برای هماهنگی داشتند.  این یکی از مهمترین موضوعات دروغ حمله مغول کشور مغولستان است،  زیرا اسلحه و فرابری حرف اول را در لشکر کشی می زند.  می گویند فرماندهان مغول سواد نداشتند،  اسب و اسلحه آنها هم ضعیف تر بوده است،  قبایل با یکدیگر دشمن بودند،  از رعد و برق می ترسیدند،  مشروبخور هم بودند،  پس آنها با باد هوا در روی کاغذ پیروز شدند،  و ایران را گرفتند.

      حتی بمنظور شستشوی مغزی در کتاب های درسی ایران نوشته بودند،  که سواران مغول برای فتح ایران از اسب پائین نمی آمدند،  و در بالای اسب می خوردند و می خوابیدند و می تاختند.  از قدیم گفته اند دروغ هر چه بزرگتر باشد باورش ساده است،  و هیچ کس نگفت با کدام اسب!  همین اسب های کوتاه مناطق سردسیر استپ،  که اگر به مناطق گرمتر یا کوهستانی می آمدند،  نمی توانستند دوام بیاورند،  یا اسب های پارتی که به ترکمنی معروف شده،  شاید در بیابان پائین دست بفراوانی اسب پارتی ریخته بود،  و آنها هم آنقدر دانش داشتند،  که بدون در نظر گرفتن فرمول های تاریخ یادگیری،  از آنها استفاده کنند،  دروغ پشت دروغ!!  مشروح در دروغ حمله مغول به ایران.

      عزیزان اگر هوشیار نباشید و دقت نکنید،  در ادامه داستان سرایی های تاریخی و سرنوشت سازی های تاریخی،  یکبار دیگر برای ما ملت های قاره کهن سرنوشت می سازند.  همانگونه که بسیاری مثلاً اندیشمند نو سردگم هستند،  و می پرسند چرا در یک قرن گذشته ایرانیان سرگردانتر بودند،  عدم هوشیاری باز هم سرنوشت سازیها تکرار و تکرار می شود.  تنها گفتن و نوشتن از اینکه بخش هایی از تاریخ دروغ است،  کافی نیست باید بدانیم که چقدر در تاریخ زیاد دروغ گفته اند،  تا بتوانند هر آنچه می خواهند بکنند.  البته این را در نظر داشته باشید،  باید یک بخش از تاریخ را تخصصی بررسی نمایید،  بانوی گرامی پرنیان حامد الگوی خوبی در این مورد می باشد.  اگر کمی به برنامه مختلف،  که از خارج ایران پخش می شود دقت کنید،  می بینید عده ای را گماشته اند تا بشدت در بوق کنند و دروغ های تاریخ را تکرار نمایند.  غفلت از این آگاهی های و ندانستن موقعیت های کنونی و تاریخی ایران،  آسیب جبران ناپذیر به ایران و ایرانی وارد می شود،  که دیگر غیر قابل جبران خواهد بود.

   کلیک کنید:  شورش پوست کنی

   کلیک کنید:  تاریخ کمپانی هند شرقی

   کلیک کنید:  تاریخ نظام جمع در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

موفقیت در یکسال

یک سال تحقیق مشترک گذشت

   یک سال از مقدمه آقای انوش راوید، و دعوت به همکاری ایشان برای روشنگری در باب اسکندر تاریخ ایران می گذرد.

   از بزرگوار گرامی آقای انوش راوید برای همه زحماتشان در این یکسال نهایت سپاس را دارم.  ایشان با تحقیقات فراوان مقالات زیبایی بر این وبلاگ نوشتند،  عکسهای جالب توجهی برایمان به ارمغان آوردند و دانسته هایشان را از ما دریغ نکردند.  صبر و تحمل ایشان را با این وضعیت اینترنتی در ایران و رفتار ایشان با افرادی که هنوز نمی دانند سوال علمی چگونه مطرح می شود و به چه کار آید،  را به ایشان تبریک می گویم،  امید است از ایشان در این راستا چون الگویی اخلاق و صبر آموخته باشیم.

بر این وبلاگ با کمک شما خوانندگان گرامی توانستیم علاوه بر اسناد کتاب،  اسناد موجود جهان را نیز  بررسی کنیم،  سکه ها:   http://www.cae.blogfa.com/post/54      http://www.cae.blogfa.com/post/25

بنا ها:  http://www.cae.blogfa.com/post/55

لوحهای بابلی:  http://cae.blogfa.com/post/71

   http://ravid1.blogsky.com/1391/06/16/post-103

بعضی سوالات به جا و زیبای شما ما را بر آن داشت که پژوهشهای  خود را گسترده تر کنیم:   http://www.cae.blogfa.com/post/14  و   http://www.cae.blogfa.com/post/10     و http://cae.blogfa.com/post/77

دیدن فعالیت خوانندگان در این راستا شادی ما را به همراه داشت.

همچنین دست به دست هم با ارائه اسناد از فرهنگ و تمدن کشورمان ایران دفاع کردیم:   http://www.cae.blogfa.com/post/62  و    http://www.cae.blogfa.com/post/68 و http://www.cae.blogfa.com/post/4

        تمدنی  که این روزها کمر شکسته به نابودی آن بسته اند.

   سپاسگزام از تمامی همراهان عزیزی که در راستای روشنگری عمومی از اسناد کتاب و وبلاگ استفاده و آن را از طریق جستارهای خود منتشر کردند:

http://zarestan.mihanblog.com/post/67

Cached  http://sairez.blogfa.com

http://www.parskoroosh.blogfa.com

  و دیگر همراهان عزیز.

    و نهایت سپاس را از بزرگوارانی چون جناب مهرداد آریا  دارم که در تحلیل های خود چون نمونه زیر با ارائه اسناد و طرح سوال خوانندگان را به تفکر در این راستا فرو بردند:

.........................................................................................

    سلسله شاهان اشکانی به روایت الملک الموئد عمادالدین ابوالفدا:
   ابوالفدا از نویسندگان و پژوهشگران سده هشتم هجری است.  وی در تاریخ خود المختصر فی اخبارالبشر، میگوید:

    "اسکندر بیست کس از بزرگان ایران را پادشاهی داد و آنها به ملوک الطوایف خوانده شدند و تا پیدایی اردشیر بابکان 512 سال پادشاهی کردند در بین آنها اشغانیان از همه نامدارتر بودند.  بر پا کننده این سلسله اشک بن اشکان بود و در 246 سال پس از پیروزی اسکندر به شاهی نشست. سپس نام هر یک از آنها را و مدت شاهیشان را در طبقه سوم از پادشاهان فارسی می آورد:

           نام پادشاه .................. مدت پادشاهی ....... تاریخ مرگ به سال اسکندری

   1 ــ  اشغان بن اشغان   ...........  10 سال  ..................        256

   2 ــ  سابوربن اشغان ............... 60 سال    ...................   316

   3 ــ  جوذربن اشغان ................ 10 سال    ...................   326

   4 ــ  بیزن الاشغانی .................. 21 سال    ...................   347

   5 ــ  جودرز الاشغانی ............... 19 سال    ...................   366

   6 ــ  نرسی الاشغانی ...............   40 سال     ..................    406

   7 ــ  هرمز الاشغانی ................. 19 سال    ...................   425

   8 ــ  اردوان الاشغانی ................ 12سال    ...................   437

   9 ــ  خسرو الاشغانی ................. 40سال    ...................  477

   10 ــ  بلاش الاشغانی ................ 24 سال   ...................  501

   11 ــ  اردوان الاصغر ................. 11سال    ..................  510

   در اینجا به عبارت سال اسکندری برخورده ایم که با تعریف سال اسکندری رایج که از پائیز زمان سلوکوس یکم که به 312 قبل از میلاد باز میگردد جور در نمیآید اما نکته قابل توجه اینکه 266 سال قبل از اشکانیان با در نظر داشتن دوره 220 ساله هخامنشیان و دوره کوتاه بین این دوسلسله به زمان حدود سی و اندی قبل از کورش بزرگ میرسد که یکی از وقایع مهم زمان 30 سال قبل از کورش به گفته سرکار خانم پرنیان حامد این واقعه میتواند باشد و چه بسی بعدها همین واقعه مبدا سال اسکندری شده باشد.خانم حامد در جستار افسانه اسکندر میگویند:
   "زرردشت زمان گشتاسپ 36 سال قبل از کوروش کبیر بوده است  36  سال قبل از کوروش هخامنشی فردی به ایران حمله می کند قصر شاه را می سوزاند قصری که سوخته است قصر گشتاسپ در اذربایجان و 36 سال قبل از کوروش هخامنشی بوده است .بین هخامنشیان و اشکانیان به عنوان شاهشاهان قاصله ای نیست برای آنکه بگوییند الکساندر همان اسکندر است برداشتند شجره نامه پانصد ساله برای اشکانیان درست کرده اند"
   براستی مبدا سال اسکندری که به 36 قبل از کورش بزرگ میرسد،  چه میتواند باشد؟  (نوشته  مهرداد آریا)

........................................................................

   امید دارم به یاری شما عزیزان  بتوانیم سالی پر بار تر، در پیش روی داشته باشیم  و بتوانیم از تاریخ، تمدن و فرهنگ کشورمان دفاع و آنچه به نا حق از ما ربوده اند را به کشورمان ایران بازگردانیم.  امید دارم بتوانیم تاریخ از یاد رفته نیاکان مان ماد ها و فرزندانشان اشکانیان و سرنوشت قهرمان و افتخار کشورمان اسکندر اشکانی را به این مرز و بوم باز گردانیم.

"چو ایران نباشد  تن من مباد"

پرنیان حامد

   انوش راوید:  با سپاس از یار اینترنتی خیلی خوبمان،  در تحقیقات مقدماتی تاریخ باستان،  بانوی گرامی پرنیان حامد،  که یاد آور سرنوشت این یکسال شدند.  من هم از همه دوستان عزیز،  که در این کار مشترک،  یکسال با ما هم آوا بودند،  بسیار متشکرم.

پرسش و پاسخ ویژه 51

پرسش و پاسخ ویژه 51

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   پرسش 1474:  سلام. چند وقتی بود در مورد غیاث ابادی بحث می کردید . ایشان جدیدا اسنادی اورده اند مبنی بر فروش برده توسط هخامنشیان ! راستی حقوق کارگران در ان زمان چگونه بوده؟

      به موجب لوحه‌های هخامنشی در صفه مجاور تخت‌جمشید محلی به نام «اووادئیچَیَه/خوادایتشیه» (در عیلامی: «مَتِسیش») وجود داشته که یکی از بازارهای معتبر برده‌فروشی در آنجا بوده است. اووادئیچیه مقر رئیس تشریفات تخت‌جمشید و مرکز امور دیوانی و اداری تخت‌جمشید بوده و نام آن با نام تخت‌جمشید در نسبت با یکدیگر بکار رفته است.دستکم در چهار لوح هخامنشی فروش برده در اووادئیچیه ثبت شده است. قیمت متوسط یک برده در این بازار برابر با هشتاد گوسفند یا سه گاو و یا شش الاغ بوده است. در یکی از چهار لوحه از فروش یک زن برده با دو دخترش که یکی از آنها خردسال بوده، یاد شده است. زنان و دختران برده علاوه بر بیگاری‌های معمول، برای بهره‌کشی جنسی نیز اجاره داده می‌شدند و فرزندان حاصل از آن به فروش می‌رسیدند. روشی که در زمان کورش بزرگ نیز متداول بوده و بعدها برای تولید برده در دین زرتشتی تداوم پیدا کرد.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام . مسئله برده و برده فروشی یک بار بر این وبلاگ تحلیل شده است:

  ( کوروش بزرگ قسمت اول و دوم:   http://cae.blogfa.com/post/62  و http://cae.blogfa.com/post/68  (

   سند آوردیم برده داری رسم یهودیان در بابل قبل از دوران هخامنشی بوده است و در ازاء وام شخصی را نگه می داشتند که در صورت عدم پرداخت وام او را به عنوان برده می فروختند. سند آوردیم سر لوح های بابلی به نام شاه زمانه بوده است چه در زمان کوروش و چه قبل از او با نام شاه زمان سند می زدند و این ارتباطی به کوروش نداشته است. سند آوردیم که در مقابل معبد ایشتر در بابل زنان خود را وقف ایشتر می کردند لذا نیازی به بهره برداری جنسی از این بردگان نبوده است (رسوم گذشته با رسوم امروزی تفاوت داشته است).

   کارگرانی که شوش و تخت جمشید را ساخته اند حقوق خود را گرفته اند این حقوق بر حسب پول زمان حساب شده است که در بیشتر موارد به جای پول تقاضای جنس شده است که تک تک پرداخت شده است و رسید این پول ها بر لوحهایی بود که از تخت جمشید در آوردند و به دانشگاه امریکا برده اند.

   عکس نمونه یکی از هزاران لوح که از تخت جمشید بدست آمده است،   در آنها پرداخت حقوق کارگران هم وجود دارد،  عکس شماره 4014.

   پرسش 1475:  درود. بنده 2 پرسش و پیش نهاد دارم با اجازه شما.

  1. دیو در متون پهلوی باید اشاره به شخص ضد مزدیسنا یا قومی مانند ماد باشد. پری هم باید منظور پرنیان (قوم پرنی) باشد؟ در متون ساسانی نوشته شده:  کشته باد دیو و کشته باد پری و کلی لعنت و فحش و دیگر حرفها.

  2. دقت کرده باشید در کارنامه اردشیر پاپکان امده که پاپک (طبق نوشته های تاریخی پدر اردشیر پاپکان), دخترش را به ساسان شبان (کرد) می دهد.

   و همچنین اگر باز دقت کرده باشید این فرد از تخمه ی دارای دارایان بوده است و در فرماندروایی بد اسکندر رومی, نهان و پنهان بود و با چوپانان بسر می برد!

   چطور ساسان در زمان اردشیر پاپکان بوده و در زمان فرمانروایی اسکندر رومی, این فرد با چوپانان بوده؟ 266 سال فاصله از اسکندر تا اردشیر پاپکان بوده! اگر اسکندر همان الکساندر باشه که بدتر! 500 سال فاصله دارند.

   باید منظور جانشینان اسکندر = اشکانیان منظور باشد . البته عده ای هم عمر طولانی داشته اند مانند: سلمان پارسی, 500 سال عمرید. سپاس

پاسخ پرنیان حامد:  با سلام 1. مسئله دیو و پرنیان که نام شخصی من نیز هست بارها بر این وبلاگ توضیح داده شده است مطالعه بفرمایید یکسال پیش نوشتم پرنیان همان قوم پرنی ها است.

   2.  کتاب صفحه 30

    و همچنین به استناد ابیات شاهنامه فردوسی:

   چو دارا برزم اندرون کشته شد   ............. همه دوده را روز برگشته شد

   پسر بد مر او را یکی شادکام ................ خردمند و دانا و ساسان بنام

   پدر را بر نگونه چون کشته دید  ..............سر بخت ایرانیان گشته دید

   از ان لشکر روم بگریخت اوی   ............  بدام بلا در نیاویخت اوی

   بهندوستان در بزاری بمرد.................. ز ساسان یکی کودکی ماند خرد

   برین همنشان تا چهارم پسر ................ همی نام ساسانش کردی پدر

   یک ساسان نبوده است پنج ساسان بودند از اسکندر تا اردشیر بابکان حدود 266 سال است.

   پرسش 1476:  با درود . خیلی وقت پیش اردوان سوالی کردند به این صورت:

   "پرسش:  توی تاریخ اشکانیان اومده که فریاپت پدر ارشک پسر اردشیر (یا داریوش) دوم هست این رو چگونه ارزیابی می کنید؟!

   پاسخ از بانو پرنیان حامد:  من که می گوییم برداشتند برایمان تاریخ نوشتند خودشان هم توش ماندند شما باور ندارید! داری هوش (داریوش) و یا ارد +شیر هر دو لقب مذهبی است, پادشاهان هخامنشی داشتند ولی پادشاهان ماد قبل از آنها این القاب را داشتند.این تاریخی که شما اینجا آوردید از همان تاریخ یونانیان است که شاهان را با هم قاطی کردند و برایمان دیکته کردند. کتیبه داریم تخت جمشید نوشته: ارشک پسر اردشیر سوم است. حالا منظور از این فریاپت خود اردشیر سوم پسر اردشیر دوم است؟ و بعد طبق همین تاریخ های دیکته شده ارشک (ارشاک) پسر فریاپت در سال 247 ق.م در باختریش از فرمان اکاتوکلیس (سردار الکساندر) سر کشید و دولت اشکانی را در ایران استوار کرد.."

   آیا ارشک پسر اردشیر سوم با اشکانیان ارتباط دارد ؟ کتیبه تخت جمشید : ارشک پسر اردشیر سوم باید از ارشک پسر اتیاب اوشنا جدا است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام،  پاسخ همان است که برای اردوان نوشتم یک تاریخی را برداشتند ساخته اند برایمان دیکته کردند که خودشان هم در آن گیر کرده اند شما اگر سوالات مرا پاسخ بدهید من هم به سوال شما پاسخ می دهم. اخوس کیست؟ اردشیر سوم است یا داریوش دوم که پسر او ارشک باشد؟ داریوش سوم کیست؟ کتیبه و قبر او کجاست؟

   درست مثل لوحهای بابلی که می گفتند سند ورود الکساندر به ایران است که اصلا نیست کتیبه های هخامنشی را هم برای خودشان به هم پیچیدند که یکجوری فاصله اسکندر و الکساندر را پر کنند باید بشینیم از اول با سند تک تک پادشاهان هخامنشی پس از اردشیر اول (تا اینجا مشخص است) را بررسی کنیم تاریخ کشورمان را از اول طوری درست بنویسیم که اینگونه از آن سوء استفاده نشود که یکهو پورپیرار هایی از این ایرادات بتواند سوء استفاده کند و تاریخ هخامنشی را مردود کند.

   پرسش 1477:  سلام بر شما . ببخشید به استناد کدام مدارک باستان شناسی , رم در ایتالیا نیست؟

  سوالی دارم به جز شما , کسی هم اشاره داشته که زبان اشوری همان زبان یونانی است ؟ نام های شاهان اشوری , پسوند وس ندارد. شجره نامه ابوریحان هم گویا از اهل مغرب گرفته شده و شاید یونانی هست. موفق باشید.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام چه کسی گفت رم در ایتالیا نیست؟  گفتیم روم یا رومیه شهر رم در ایتالیا نیست! به کدام مدرک باستانشناسی روم سه چهار هزار ساله در ایتالیایی است که قدمت قدیمی ترین ساختمان آن به زور به دوهزار سال میرسد؟

   زبان یونانی (greek) از زبان ایونی (yuni ) گرفته شده است بزرگترین و قدیمی ترین نویسنده این زبان هومر است که ایلیاد و اودیسه را به زبان ایونی نوشته است (و نه به زبان گریک). هومر متولد کجاست؟ نینوا کتابهای خود را کجا نوشته است؟ در نینوا. نینوا کجاست؟ وسط عراق امروزی.

   "داد و ستد گران صیدونی به اژه تاخت و تاز کردند،  و واژه و کالا،  با یونانیان عقب مانده داد و ستد و رد و بدل کردند،  یک هدیه گرانبهاتر نیز آوردند الفبا ...." (ا.ت.اومستد تاریخ شاهنشاهی هخامنشی صفحه 18)

کافیه یا بازهم سند لازم دارید؟

   نظر 1478:  استاد عزیز تر از جانم وقتی مطالبتان را میخواندم اشک از چشمانم جاری بود چون حقایقی را نوشته بودید که سالها باتمام وجودم فهمیده بودم باتمام وجود به ایرانی اصیل چون شما افتخار میکنم و برایمان ایرانی به اقتدار کورش کبیر آرزومندم.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سپاس از شما بانوی گرامی امیدداریم بتوانیم با یاری عزیرانی چون شما در راه روشنگری اجتماعی قدم برداریم و تاریخ کشورعزیزمان ایران را احیا کنیم. پاینده باشید بانو.

   پرسش 1479:  سلام، ممنون از اینکه زمان گذاشته و اطلاعاتتونو به صورت خلاصه در اختیار ما قرار میدهید. در این دوره که وقت کم است و اطلاعات سرمایه از اینکه میتونم از جیب شما آنچه میخواهم برداشت کنم ممنونم. در این مدت دو ساله که با شما آشنا شدم بارها از خودم پرسیدم که آیا شما در اعتدال هستید یا خیر که امیدوارم در آینده نیز به پرسش خیر نرسم!

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام و سپاس از توجه شما امید دارم هرگز به پاسخ خیر نرسید اما از آنجا که ما نیز ممکن است خطایی کنیم از شما تقاضا دارم چنانچه روزی ما را خارج از عتدال دیدید به ما نیز بگویید.

   پرسش 1480:  دوست عزیز اینکه شما میگویید حمله اسکندر دروغ است و خیلی چیزها دیگر .... باید بگم اینها فقط گمانه زنی از شماست و برای توجیه این دلایل بی ربط به هیچ کجا نمیتوانید استناد کنید ... منظورم اینه شما خوشگل تر دروغ میگید ..

   پاسخ پرنیان حامد:  استناد می کنیم به ابوریحان بیرونی، استناد می کنیم به بلعمی و طبری، استناد می کنیم به شاهنامه فردوسی، استناد می کنیم به بندهش و اوستا، استناد می کنیم به لوحهای بابلی، استناد می کنیم به مورخین یونانی، استناد می کنیم به سکه ها ، استناد می کنیم به .......

   اسکندر تاریخ ایران ، الکساندر یونانی نیست

   سودی نمی برم به شما دروغ بگوییم،  آنکه سود برد مفسرین اروپایی و یونانی ها بودند که به شما دروغ گفتند فرهنگ و تاریخ کشورتان را به اسم خودشان رغم زدند!

   انوش راوید:  زنده باد اینهمه هوش!!!، حمله الکساندر یونانی به ایران دروغ است،  اسکندر خود ایرانی بوده است، مگر چقدر باید نوشت و توضیح داد و سند آورد...

   پرسش 1481:  سلام. این کاسه متعلق به سومریان است ؟ نماد وسط ان چلیپای میترا است ؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام کاسه متعلق به سومریان است قدمت آن هفت هزار سال است نماد آن چلیپای میترایی است که روی همه معابد میترایی اروپا هم دیده می شود.

   انوش راوید:  این تشخیص من نبود،  بلکه تشخیص دانشگاه ها و باستان شناس های آلمانی بوده، و آمریکائیها هم تأیید کرده اند،  و من نقل قول کردم،  و این دلیل زاگرسی بودن سومریها و قدمت چلیپا و نجوم بیش از هفت هزار سال پیش است.

   پرسش 1482:  گفته اید که در یکی دو قرن گذشته دیو را بمعنی دیو می گویند،  ولی در وندیداد و تاریخ اصیل ایران منظور از دیو چیست؟  حافظ هم 700 سال پیش گفته دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند.  فردوسی هم از تاریخ اصیل استفاده کرده و کمک گرفتن پادشاهان از دیو رو نوشته،  تو قرآن هم هست....  (انوش راوید:  این نظر بی نام نشان را باز نویسی نمودم،  و بخشی از آن را بخاطر داشتن بی فرهنگی و بی نزاکتی حذف کردم،  مخصوصاً وقتی از سلسله هخامنشیان می نویسم،  عده ای سرخورده می شوند).

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام یک سوالی دارم از شما : چه اتفاق بدی می افتد اگر سوال یا نظرتان را با ادب بیان کنید؟  شما حتما باید توهین کنید؟.

   دیو یسنا چیه؟ آیین خاندان گیو و گودرز، چگونه می خوانند این لغت را؟ dieu  این لغت در زبان فرانسه و ایتالیایی چه معنی میدهد؟ خدا.

   دیو های اوستا چرا در ریگ ودا فرشته هستند،  و برعکس؟ اختلاف مذهبی.  پس هر کس آیین دیگری را قبول نکرده است دیو بوده است.

   دیوان یعنی چی؟ دیوان عالی کشور یعنی چی؟ یعنی الان یک مشت دیو نشستند اونجا؟ دیوان حافظ یعنی چی؟ یعنی حافظ قصه دیو های سه شاخ را برایتان نوشته اون تو؟

   آنگونه که ما به تاریخ اصیل نگاه می کنیم،  این است که  در صدد احیای آن هستیم و داریم سعی می کنیم آن را از تهمت افسانه بودن نجات بدهیم. کلی تحقیق کردیم ببینیم این دیو و پری که اینجا نوشته چیه، آنوقت شما پای برهنه آمدید می گویید دیو سه سر شش چشم بود. به تاریخ هخامنشی هم همین کثافت را زدید، که اسم اون خلیج را بکنید خلیج عرب،  اجازه استخراج نفت و گاز را از ما بگیرید، زن و بچه مردم را گشنه بگذارید. بروید یک کار بهتری برای خودتان پیدا کنید، نمی گذاریم تاریخ اصیل ایران و تاریخ هخامنشی را نابود کنید.  سخن دارید با ادب بیان کنید در غیر این صورت پاسخی به شما نخواهیم داد.   کتاب صفحه 130:

   دیو :  به تفسیر امروزی موجوداتی قول پیکر افسانه ای به رنگ های سفید و سیاه که گه گاهی شاخ بر سر دارند ...!

   در دین زردشتی به هر کسی که آن را نمی پذیرفته دیو گفته اند.  جالب آنکه بسیاری از این دیو های افسانه ای در ریگ ودای هندی نه تنها دیو نمی باشند، که از الاهه گان و خدایان هستند. لغت دیو منظور تنها افراد و مردمانی عادی چون من و شما بودند، که دین زردشتی را قبول نداشتند. این گروه مردمان گاهی در جنگها به اسارت در می آمدند و چون دیگر اسرای جنگی دنیا مجبور به بیگاری های سخت چون ساختن قصر برای پادشاهان می شدند.  ارژنگ دیو شخصی به نام ارژنگ که مخالف مذهب زردشتی بوده است, دیو سفید مزندری یک آدم از نژاد سفید (سفید پوست) و اهل مزندر که مذهب زردشتی را قبول نداشته است, دیو های شاخدار مردمی از نژاد سکاهای تیز خود .....

   عکس دو اثر تاریخی از موزه آبگینه تهران،  بالا،  کاسه شیشه ای با نقش گل لوتوس فشرده در قالب،  دوره هخامنشی، تخت جمشید.  پائین،  تنگ شیشه ای با تکنیک موزائیکی دوره اشکانی،  عکس شماره 4535.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

اربابان آنها می بازند

اربابان آنها می بازند

      در زیر پرسش فردی است،  که نام نشان واقعی ندارد،  بنظرم اینگونه که نام خود را دروغ می گویند،  پس دروغگو هستند،  البته آنها ندانسته بهانه می شوند،  تا آگاهی های جوانان ایران نسبت به دشمنان تاریخی ایران بالا رود.  در این دوره با وجود تکنولوژی های نوین،  جوانان ایران متوجه شده اند،  تاریخ واقعی آنها چه بوده است،  و تاکنون به آنها دروغ گفته اند،  بسیار برآشفته و فرهیخته تاریخ و تاریخ اجتماعی ایران شده اند.  این وضع نگرانی استعمار و امپریالیسم را بدنبال داشته،  و آنها بشدت باخته اند،  و دارند آخرین تلاش های مذبوحانه را می کنند،  بلکه تا آنجا که می توانند،  مانع از شکوفایی این علوم شوند.  ولی جوانان ایران بمنظور شکست دشمنان تاریخی ایران،  با حفظ محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم،  هر کدام بسوی تخصصی و تخصصی تر شدن پیش می روند،  و کار خودشان را در آرامش انجام می دهند.

   پرسش:  گفته اید که در یکی دو قرن گذشته دیو را بمعنی دیو می گویند،  ولی در وندیداد و تاریخ اصیل ایران منظور از دیو چیست؟  حافظ هم 700 سال پیش گفته دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند.  فردوسی هم از تاریخ اصیل استفاده کرده و کمک گرفتن پادشاهان از دیو رو نوشته،  تو قرآن هم هست....  (انوش راوید:  این نظر بی نام نشان را باز نویسی نمودم،  و بخشی از آن را بخاطر داشتن بی فرهنگی و بی نزاکتی حذف کردم،  مخصوصاً وقتی از سلسله هخامنشیان می نویسم،  عده ای سرخورده می شوند).

   پاسخ انوش راوید:  ابتدا بگویم،  ندانستن و اشتباه کردن عیب نیست،  ولی بی نزاکتی کار درستی نیست، و از یک ایرانی علاقمند به تاریخ سر نمی زند.  من بارها نوشته ام،  هر آن ممکن است با دانش جدید نظرم درباره هر موضع تغییر کند،  این هیچ مشکلی ندارد.  علم بشر ثابت و راکت نمی ماند،  و کلاً در ذات انسان تغییرات است،  گاه تغییرات ناپیوسته می باشد،  و هر شخص که ذات انسانی داشته باشد،  خود را با این تغییرات که از رشد و تکامل علم و دانش پدید می آید، هماهنگ می کند،  و به اندوخته محدود قبلی بسنده نمی کند.  ولی از ابتدای پیدایش استعمار،  عده بوده و هستند،  دانسته یا اغفال شده،  منظور شان خدمت به اربابان است،  نه اینکه پیگیر برای یک دانش بخصوص باشند.

   در تاریخ و بیشتر ادبیات ایران،  دیو را به معنی باسواد آورده اند،  در ادبیات تاریخی ما نمونه زیاد دارد،  مانند کاخ های دیو ساز،  که به معنی مهندسی ساز است،  قبلاً در این باره نوشته ام.  دشمنان تاریخی ایران  و ایرانی،  همیشه می خواهند بگویند،  که اندیشمندان تاریخی ایران اشتباه می کردند،  یا دارای ذهن خیال پرداز بودند.  ولی هرگز فردوسی و حافظ و سعدی و بیشمار دانشمندان ایران،  ذهن خیال پرداز و افسانه ساز نداشتند،  همه گفته های آنها بر اصول کامل علمی از،  آفرینش و پیدایش،  جغرافیا و تاریخ،  بود.  ما باید بگردیم و تحقیق کنیم،  در ادبیات و جا هایی که امروزه دیو عجیب و غریب می دانند،  چه کسانی بودند،  و آنها به چه دانشی دسترسی داشتند،  که مثلاً می توانستند تختی بسازند که توانایی پرواز داشته باشد.

      فرار از درک و درایت علمی موضوعات و مسائل کار درستی نیست،  هر کس باید به اندازه دانش خودش درباره آنها تحقیق کند،  البته باید محیط دمکرات و آزادی اندیشه  و قلم را هم رعایت نماید.  پیوستن به خیال پردازی،  و گفتن اینکه دیو افسانه است،  و اندیشمندان تاریخی ایران کشکی و الکی گفته اند،  یا مثلاً نوشته اند دیوها به شاه کمک کردند،  اشتباه است.  این طرز فکر دو حالت دارد:  اول،  فرد نمی داند و نمی خواهد بداند،  یعنی ذاتاً گمراه است،  و در نهایت با بدبختی از وضع خودش،  زندگی او به نا کجا آباد ختم می شود.  دوم،  می خواهد از ادامه تحقیق و تفحص و تحلیل مردمی جلوگیری نماید،  که می تواند از اشباح و اشیای مزدور پولی یا مجانی دشمنان ایران و ایرانی باشد.  در هر صورت فقط کوته فکران بی دانش،  می خواهند خود را بسته و محدود به اندک قضایا و سکاری کنند.  عزیزان و جوانان ایران،  بیائید از پژوهشگر گرامی بانو پرنیان حامد یاد گیرید،  که تا ته و توی هر قضیه تخصص خود را در نیاورد،  بی کار نمی نشیند،  او سرمشق خوبی است.

   عکس فرکیانی جمشید،  و پرواز آن برای سفر،  عکس شماره 2505،  البته در شاهنامه فردوسی منظور دیو باسوادها و متخصص های آن دوران می باشد،  که توانسته بودند با دانش خود تختی بسازند،  که توانایی پرواز داشته باشد، آنها همان دیو هایی بودند،  که سی گونه خط به تهمورث آموختند.  ولی در تصویر های یکی دو قرن اخیر،  دیو و دیوان را با اشکال ترسناک شبیه انسان کشیده اند،  درصورتیکه دیو از دیواندار و دیوان می آید،  (دی = روز و شب + و = دارنده جایگاه) که قبلاً "و" را در واژه وتن (وطن) تشریح کرده ام،  (دیو = دی + و = روزدار، وقایع نویس 24 ساعت).  ما امروزه برای جمع روز و شب،  از 24 ساعت استفاده می کنیم،  درصورتیکه درست آن دی است،  که در زبان انگلیسی Day و بسیاری از زبانها دنیا استفاده می شود.  دی مانند ساندی، ماندی، تیوزدی و... به تمام 24 ساعت گفته می شود،  ولی چون در زبان فارسی دی را بدلایل دینی حذف نموده اند،  Day فقط به روز ترجمه می شود.

      توجه نمایید،  تلفظ و آوای دیو "دی + و" است،  نه به آوایی که امروزه برای موجود عجیب بنام دیو می گوییم.  دیوان = دی + و + ان = جایگاه دی نگاری،  تعریف ان و و را قبلاً چند بار نوشته ام،  و داستان مفصل در ادبیات تاریخ ایران دارد،  بزودی پستی در این باره می نویسم.  شهر ها و آبادی های تاریخی زیادی با پسوند و پیشوند دیو وجود دارند،  دیوان دره، دیو آباد، دیو کلا، و...  مطمئنن منظور آنها از دیو،  باسواد و فرشته گونه بوده است.  ما برای دوئل و رو در رو شدن با تاریخ و تاریخ دان و ادیبان نیامده ایم،  ما برای علم جغرافی ـ تاریخ در این وب جمع هستیم،  و همیشه آماده تبادل نظر با دانایان و نو اندیشمندان و نو دانشمندان هستیم،  و امیدواریم که ایران و ایرانی بدور از مزدوران بیگانه باشد.

   عکس نقاشی دوران رنسانس اروپا،  ارابه ای که از آن دود سفید بیرون می آمد،  و در آسمانها پرواز می کرد،  که در یکی از کتاب های هومر است، عکس شماره 4632،  این عکس از یک فیلم شبکه منوتو1 می باشد،  و مثلاً یک مستند غربی است.  آنها داستان های ایرانی را برداشته،  و بنام یونانی می گویند،  علت آن در یکی دو قرن گذشته کوتاهی حکومت های ایران،  و کوتاه آمدن ایرانیان در مقابل مزدوران رنگ و با رنگ،  دشمنان تاریخی ایران است.  دشمنانی که همیشه سعی می کردند،  با هر ترفندی ایرانیان را از تحقیق و تحلیل دور نمایند،  ولی با وجود این وبلاگ،  دیگر کور خوانده اند و کارشان تمام است.  در این سری فیلم های مستند خارجی،  که نام آنها ما و فرازمینی ها است،  می گوید دست فرا زمینی در کار بوده،  که در متون و کتوب قدیمی ارابه های و تخت پادشاهان پرواز می کردند،  فقط نمی خواهند بگویند پیشرفت ایرانی ها بوده است.  ولی واقعیت این گفته ها،  در آثار ادبی و تاریخی ایران است،  که بوضوح می گوید دیوها ساختند،  چگونه ساختند؟  برو جوان بجای اینکه وقت خود را به پوچی و بی نزاکتی بگذرانی،  بخوان و تحقیق کن تا حداقل در کاری کمی حرفه ای شوی،  شاید بدرد خودت و جامعه بخوری،  نه اینکه در نظرات پرت و پلا بنویسی و به پوچی خودت افتخار کنی.  مشروح در تاریخ جهل در ایران.

   جالب:  یکبار دیگر تکرار نمایم،  عده اندکی از موزه استعمار بیرون آمده اند،  پولی یا رایگان،  تلاش می کنند بگویند،  ایرانیها و بخش هایی از تاریخ ایران وجود نداشته یا نبوده است.  آنها می خواهند با این ترفند پوسیده در ادامه،  و راستای فعالیت های استعمار و امپریالیسم،  روحیه جوانان ایران را به وجود تاریخی خودشان سست یا بی پایه کنند،  تا در نهایت امپریالیسم بتواند به ایران و ایرانی پیروز شود،  و منافع و منابع ببرد.  ولی خیال باطل دارند،  کار آنها در ضد تاریخ نویسی،  باعث شده جوانان ایران حساس تر شده،  و نسبت به ناسیونالیسم و ملی گرایی خود،  و پیش زمینه تاریخی آن،  حرکت های فکری و تحقیق و تحلیل های جدید را بنا نهاند.

      از شگرد های این عده  موزه استعمار،  دستکاری در عکس ها و منابع تاریخی است،  و با نوشتن آنها در اینترنت،  می خواهند دروغ های خودشان را به جوانان واقعیت نشان دهند.  همین موضوع باعث می شود،  جوانان ایرانی که از هوش خوبی برخوردار هستند،  پیگیر تاریخ شوند.  در نهایت به این وبلاگ می رسند،  و متوجه می شوند در تاریخ نویسی به ایرانی دروغ گفته اند.  جوان ایرانی در این وبلاگ دید جدید از تاریخ و تحقیق و تحلیل می خواند،  و در می یابد او هم می تواند در تخصص خودش،  برای ایرانی و تاریخ و ناسیونالیسم ایران باشد.  همچنین متوجه می شود،  که هنوز هم دشمنانی می خواهند ایران و ایرانی را ناچیز نشان دهند،  به همین جهت او با ما هم داستان شده،  و شروع به مبارزه با دشمنان تاریخ و سرنوشت ایران و ایرانی می کند.

      یکی دیگر از ترفند های این دشمنان تاریخ ایران،  لودگی و جو سازی است،  آنها با این روش می خواهند کاری کنند،  که جوانان علاقمند به تاریخ ایران را از میدان تاریخ خارج کنند.  این ترفند آنها نیز بخوبی به خودشان باز گشته است،  با نگاهی به وب هایشان متوجه می شویم،  که خودشان و خودشان هستند،  و به هیچ وجه نتوانسته اند جوانان را جلب نمایند.  حتی عده ای که در قومیت و ملیت های مختلف قاره کهن می باشند،  و علاقه داشتند داستان تاریخ جدیدی داشته باشند،  اغفال آنها نشدند،  و با مطالعه این وبلاگ به واقعیت های تاریخی رسیدند.  البته لودگی و جو سازی آنها،  بدلیل ندانستن از تاریخ در پرسش و پاسخ با دیگران است،  آنها با این روش به پشت نام های الکی خودشان فرار می کنند،  و با نام الکی دیگر از در دیگر،  کور کورانه تیری به پایه خود می زنند و اربابان آنها می بازند.

   پرسش:  آیا تاریخ ایران 7000 سال است یا 2500 سال هر کس چیزی می گوید کدام درست است؟

   پاسخ انوش راوید:  ابتدا باید بدانیم تاریخ چه چیز را می خواهیم بدانیم،  تاریخ دوران زمین شناسی ایران،  تاریخ آب و هوای ایران،  تاریخ تمدن،  تاریخ پیدایش انسان در ایران.  اگر منظور شما تاریخ تمدن در ایران است،  این تاریخ از وقتی آغاز می شود،  که کهن ترین شهر نشینی در ایران یافت شد.  برای این تاریخ نمی توان زمان تعیین کرد،  مثلاً در سوخته یا جیرفت،  تا 8 یا 9 هزار سال پیش می شود.  15 هزار سال پیش آب دریاها منجمله خلیج فارس بدلیل اوج دوران یخبندان،  50 متر پائین تر بود،  چون در آن زمان شهر ها را کنار دریا می ساختند،  اگر روزی شهری در کف دریا یافت شد،  در نتیجه تاریخ تمدن در ایران به 15 هزار سال پیش عقب می رود.  مانند شهر 15 هزار ساله دوآرکا در کف اقیانوس هند،  ساحل کشور هندوستان،  که خبر از 15 هزار سال پیش می دهد.  یا اگر در عمق خاک جلگه خوزستان شهری یافت شد،  که احتمال آن زیاد است،  آنوقت تاریخ تمدن ایران خیلی تغییر می کند.  اینها غیر از تمدن دوران سنگ در فلات ایران می باشد،  که 40 تا 60 هزار سال می باشد،  که بخش هایی از آن را در تاریخ نیک نوشته ام.  گاهی بمنظوری می آیند زمانی را برای تاریخ ایران مشخص می کنند،  مانند تاریخ 2500 ساله،  منظور از 2500 سال پیش است،  و به مفهوم علمی تمام تاریخ نمی باشد.  معمولاً تعیین کردن تاریخ از زمان خاص،  توسط دینها و پادشاهان انجام می شود،  تا سر منشا خود را مشخص کنند،  و این به هیچ عنوان به توده مردم مربوط نمی شود.

عکس نمونه سربازان و درفش های سلسله هخامنشیان،  عکس شماره 4112.

   كليك كنيد:  تاریخ مزدوران بیگانه در ایران

   كليك كنيد:  تاریخ مبارزات فرهنگی در ایران

   كليك كنيد:  اردوی مجازی ملی و مردمی ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir