پرسش و پاسخ ویژه 41

   پرسش و پاسخ ویژه 41

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   نظر 1379:  1. بیشتر ناراحتی ما از این است با این که آنقدر آثار تاریخی داریم که کل دنیا به چشم ندیده و حتی در یونسکو آثار ثبت شده ی ایران در هر زمینه ای بیش از هر کشوری است! بعد از ایران اسپانیا حتی یک یک ششم ایران هم آثار ثبت شده نارد!!!! ولی آثار تاریخی ایران باستان عظمت دیوار چین و کالسیوم را ندارند! البته شاید بعضی قلعه های تاریخی مثل رودخام و الموت و ....باشند ولی باز بنگرید عظمت تمدن مایا ها را!!

   راستی یک سوال در مورد مصر ایران و اینا و شباهت نماد ها در ایران و مصر که فنیقی ها از مصر ایران به مصر امروزی رفتند!!! ولی نگاه کنید نماد فروهر هم در ایران و هم در مصر و هم در مکزیک وجود دارد!!؟

   پاسخ پرنیان حامد:  قدیمی ترین سند فروهر قبل از آشور و هخامنشی مربوط به ایلامی هایی است که آشور بانی پال این تمدن را با خاک یکسان کرده و آثار انان را به غارت برده است.

   انوش راوید:  پاسخ شما را بارها در وبلاگ نوشته ام،  در دو پست قبلی هم می باشد،  استعمار و امپریالیسم دست از سر ایران بر نمی دارند،  آنها هزار جور بازی در می آورند،  ببینید برای انرژی اتمی ایران چقدر حرف در می آورند،  انواع و اقسام تحریم ها را می گذارند،  و هر گونه مزاحمت که بتوانند برای دولت ایران می کنند.  این بازی های آنها از بدو پیدایش استعمار در ایران بوده و خواهد بود،  جوانان باهوش ایران باید هوشیار تر و آگاه تر باشند،  تا اغفال ترفند های دشمنان تاریخ ایران نشوند.

   پاسخ پرسش شما را به مرور می نویسم،  در دو پست قبلی از مهاجرت اقوام به ایران شروع کردم،  در پست قبلی از شکل گیری اقوام ایرانی نوشتم، و به زودی اینها را بخش بندی می کنم.  اگر یک پلیس جنایی بخواهد یک جنایت را کشف کند،  از سر نخ و ابتدای شکل گیری آن آغاز می کند،  بدون در نظر گرفتن تمام موضوعات که یک کارآگاه خوب باید بداند نمی توان کلید جنایت دروغ های تاریخ را کشف کرد،  با وجود بانوی گرامی پرنیان حامد،  خیلی کار ما ایرانی شده است.

   توجه:  عزیزان اطلاع تاریخی و جغرافیای شهر های خود جمع آوری نمایید،  و با عکس بفرستید تا در وبلاگ بنام خودتان منتشر نمایم.  بدانید این وظیفه ملی و مردمی شماست،  که تا می توانید اطلاعات شهر خود را جمع آوری نمایید،  باید همگان و همه جهان بیش از پیش بدانند،  که بزرگی و زیبایی ایران بی همتاست.

   ادامه پرسش:  2 ــ  تاریخ فارسنامه ی ابن بلخی را چقدر قبول دارید؟؟ در آن اشک از اسکندر خواست انطیخس را از ملک برون برد تا وصیت دارا اجرا شود و اینگونه هم شد!!! و انطیخص و امثالش بر ایران حکم نراندند!!!! البته کتاب در دست دو اروپایی ترجمه و چاپ شده!!! 

   پاسخ پرنیان حامد:  ملوک الطوایف 90 پادشاه داشت یکی اشک بود حدود ارمنستان  یکی انطیخس بود حدود سوریه و .... 88 خاندان دیگر هم جانشین او بودند و می توانند ادعا کنند.

   ادامه پرسش:  3 ــ  در مورد تاریخ نقاشی در ایران کتابی دارم ولی پر از دروغ و همش در مورد تاثیر هنر یونانی و... حرف میزند یا تاثیر حمله ی مغول!! چرا هنرمندان ایرانی به چهره های چشم بادومی اینقدر علاقه دارند! آیا مثل الان است که ژاپنی ها انیمه میسازند با چشمانی گرد!

   پاسخ پرنیان حامد:  چشم بادامی  یک ژن بشری است که نسل آن حتی قبل از حمله مغول تا خراسان ایران دیده می شده است! این چه ارتباطی به حمله مغول دارد!

   ادامه پرسش:  4 ــ  کتاب جمهوری اشکانیان شما کی چاپ میشود؟؟ من منتظرم!

   پاسخ پرنیان حامد:  چاپ ! دوست گرامی بفرمایید اول کی نوشته می شود! این تاریخ آنقدر سهمناک است که جدی نمی دانم با اشکانیان چه کنم! آنقدر پرت و پلا به خوردمان داده اند که باورتان نمی شود.  فعلا هنوز مشغول روی هم انداختن هستم.  باید سرکذشت های مشابه را روی هم بگذارم ببینم بالاخره در این 200 و اندی حکومت اشکانی چند مهرداد چند فرهاد و ... داشتیم.

   ادامه پرسش:  5 ــ  نظر شما در مورد رمان پسر ایرانی چیست؟

   پاسخ پرنیان حامد:  این کتاب را نمی شناسم،  لطفا آن را معرفی کنید. (در باب؟ نویسنده؟ انتشارات)  

   ادامه پرسش:  در تاریخ ابن اثیر به سراحت میگوید اسکندر یونانی!! مربوط میشود به حکمرانی اسکندر بر مکران یا تحریف در کتاب است؟؟

   پاسخ پرنیان حامد:  جمله های بعد و قبل را نگاه کنید ببینید اگر منظور پادشاهی او در یونان است که درست است اما اگر نوشته از خاندان یونی منظورش کهرم و مخلوطی از کهرم و اسکندر است.

    ادامه پرسش:  7 ــ  طبق لیست حکمرانان ایران بنا به اهل غرب در ضمیمه ی کتاب!!! از کوروش بانی بیت المقدس طبق همان سال هایی که خودش گفته کم کنیم آخر اسکندر پس از داریوش چهارم میشود حدود هفتاد میلادی البته اگر کوروش را سی و شش سال پس از الکساندر فرض کنیم!!!! اگر اسکندر را شصت و پنج قبل از میلاد فرض کنید آنوقت سال حکمرانی کوروش نه 2312 شما میشود و نه 2500 سال!!! یک چیزی میانه ی این دو میشود!!!! و اگر کورش را 2500 سال قبل حساب کنیم آنوقت اسکندر میقدون حدود 120 قبل از میلاد در میاید!!! کلا طبق آن لیست که بین داریوش سوم تا اسکندر چند شه اضاف دارد (که به نظر من مشکل از اینجا نیست) طبق سال هایی که برای هر شاه در نظر گرفته اسکندر 65 ق م و کوروش 300 ق م جور در نمیاید و باید از یکی از این دو صرف نظر کرد!!!

   پاسخ پرنیان حامد:  دیدید آفرین به شما و دقتتان 141 سال اینجا اضافه بر مکتوبات ایران که هخامنشی = 222 سال نوشتند.  125 سال روی اشکانی - سلوکی  اضافه کردند که الکساندر را با اسکندر یکی کنند. این اصل چیزی است که غربیان نوشتند و هخامنشی ان =  363 سال می شود که با هخامنشی ما = 222 سال تفاوت دارد! که درهم ریختگی بعدی ان کورش کبیرش = 433 ق.م می شود که با حمله الکساندرشان حدود 100 سال اختلاف زمانی خواهد داشت و بعد 222 سال را از روی تاریخ ایران تصحیح کردند یک کلاف سر در گمی درست کردند که خودشان هم توش مانده اند بعد از پس آن هی مهرداد و فرهاد آوردند یکجوری سر و ته این قضیه را هم بیاورند, نمی شود تاریخ کشور خودمان را از روی تاریخ کشور خودمان حساب کنیم! عجیب است لقمه را چرا از پشت سرتان می پیچانید!؟

   می دانید ابوریحان بیرونی در مورد این جدول چی نوشته است:

  "در کتاب سیر و اخبار که از روی کتب اهل مغرب نقل شده ملوک ایران و بابل را نام برده اند و از فریدون که نزد آنان یافول نام دارد شروع کرده اند تا دارا که آخرین پادشاه ایران است.  ولی با آنچه ما می دانیم از حیث عدد ملوک و نام های ایشان و مدت پادشاهی و اخبار در دیگر احوال ایشان اختلاف دارد. و آنچه به وهم سبقت می جوید این است که ملوک ایران را با عمال ایشان در بابل رویهمرفته نام برده اند و اگر ما اقوال مذکور را در اینجا برای خوانندگان نقل نکنیم اولا متاع خود را به سنگ تمام نفروخته ایم ثانیا در دلهای خوانندگان تولید نگرانی کرده ایم و ما این اقوال را در جدولی جداگانه قرار می دهیم تا آنکه اراء و اقاویل بهم مخلوط نشود."

   روحش شاد از آن موقع داشته  اخطار می داده  که اهل مغرب تاریخ ما را به عمد قاطی کرده اند هیچکس توجه نکرده است. دوست گرامی ما هم جدول را آوردیم تا  در دلهای خوانندگان تولید نگرانی نکرده  باشیم و تصور نشود که هخامنشی ها از جانب ما مردودند!

   اما تاریخ سلطنت کوروش را برای شما از تاریخ ایرانی حساب کردم که حکومت ساسانی ان = 431 است و حکومت اشکانی ان 276 سال است و حکومت اسکندرش 14 سال و حکومت هخامنشی اش 222 سال مکتوب است. جمع این اعداد برابر 943 سال است یعنی به حساب تاریخ مکتوب خودمان کوروش کبیر حدودا 943 سال قبل از حمله اعراب به ایران بوده است که جمع آن با 1360 سال پیشی که اعراب به ایران حمله کردند برابر حدودا 2303 سال پیش (حدود 10 سال پس و پیش روی آن حساب کنید)  می شود 291 ق.میلادی (که اروپایی ها به حضرت عیسی نسبت می دهند و ق.م می نویسند در حالی که این تاریخ میلاد ارومیان در اروپاست ) و برابر است با 354  ق. میلاد واقعی حضرت عیسی.  

   من تاریخی که یونانی و اروپایی  برایم حساب کرده نمی پذیرم چون از میلادش ایراد دارد تا حساب شاهانش و اضافه کردن به عمد 266 سال در آن! حکومتی با نام سلوکی در ایران که بر روی مبدا تاریخ ایران تاثیر گذاشته باشد را هم به هزار دلیل نمی شناسم. کافی است دوست گرامی جدی کافی است به خودتان بیایید ابوریحان بیرونی از 300 ه.ق دارد اخطار می دهد به خودتان بیایید. هیچ مبدا و ماخد قاطی کرده ای در مورد کشورم را نمی پذیرم. چرا که خودم در کشورم تاریخ دارم که حساب آن از این تاریخ ها خیلی دقیق تر است.

پرسش 1380:  آیا مورخین باستانی یونانی از روی عمد الکساندر را با اسکندر یکی کرده اند و دروغ نوشته اند؟ آیا سه جنگ الکساندر در مکان هایی که گفته اند رخ نداده؟ مانند گوگمل و ایسوس و..؟ یا این مکان ها در غرب ایران بوده؟ آیا جاماسپ نامه که بهش استناد کردید آن قسمتش مربوط به حمله ی کهرم نبوده؟ اخه توش نوشته اتور و ترکان و ارومین. 

   پاسخ پرنیان حامد:  لیست و سال مورخین را دیدید؟  قدیمی ترین مورخی که در مورد الکساندر نوشته است 50 ق.م بوده است! سندی قبل از او در دست نیست! کدام مورخ کدام یکی را نوشته؟ جاستین اصلا راجع به الکساندری سخن می گوید که والی اشکانی در هیرکان (آندروگوراس) بوده است! تکرار می کنم در تاریخ ایران ذکر شده کی هروم به پایتخت گشتاسپ حمله کرد آن را سوزاند دخترانش را به اسارت برد و تا هندیجان پیش رفت، به حساب تاریخ ایران 320 ق.م این اما 266 سال قبل از شخصی است که با نام اسکندر در تاریخمان آمده است! (مورخین قاطی نوشتند معلوم نیست چه کسی از کدام یکی سخن می گویید اما مفسیرین به عمد این دو را به هم دوختند)

   گوگمل = گوگ مله واژه کردی است و از دو پاره گوگه (گ گ) به معنی گوساله است همچنین در کردستان و یزد به گردن مله می گویند.  گوگه مله یعنی گردنه گوساله نمونه این نام:  گوگا در جنوب تبریز, گوگ آلا در مراغه؛ گوگ تپه در میاندوآب؛ .... به نوشته مورخین جای گوگمل در 19 فرسنگی شرق اربیل و پنج فرسنگی جنوب غربی موصل بوده است. اربیل در 84 کیلومتری شرق موصل است پس گوگمل باید در 195 کیلومتری شرق موصل باشد چگونه ممکن است در سی کیلومتری جنوب غربی موصل هم باشد؟ جای گوگملی که مورخین یونانی نشانی داده اند باید در کوهستان میان سردشت (در ایران) و قلعه دزه (در عراق) بوده باشد (احمد حامی).

   جاماسپ نامه و زندوهومن یسن هر دو نوشته اند به 300 سالگی دین = 300 سال پس از زردشت و گشتاسپ این اتفاق افتاده است .

   پرسش 1381:  چرا در متون پهلوی مانند اداویراز نامه, نام الکسندر آمده؟

   پاسخ پرنیان حامد:  همین الان بر جستار:   http://www.tarikhema.ir/forum/topic-t906-75.html#p26519  دقیقا بحث بر سر همین نام تلقین شده ای است که برایتان هزار جور می توانم بخوانم و فقط چون حمله الکساندر نامی تلقین شده است این نام را به این صورت خوانده اند قسمتی از این گفتگو:

   پاسخ بزرگواری با نام ایرج از این جستار به سوال من برای خواندن این لغت در زبان پهلوی:  

   پرنیان حامد:  اما بزرگوار نه آنکه حمل بر جسارت باشد تنها پرسش است.

   از شما تقاضا دارم باری دیگر مرا روشن بفرمایید:
   چرا حرف دوم این لعت را به جای ( ر) (ل) می خوانید در حالی که در ترکیب بعدی که الان برای سوال بعدی ارسال خواهم کرد این ترکیب در اول کلمه را احتمالا (ارومی) و نه (الومی) خواهید خواند؟  
   مرا ببخشید جدا نمی خواهم جسارت کنم و روی سخن شما که صد البته دانسته هایی خیلی بیش از من دارید سخن بگویم. اما از شما استدعا دارم باری دیگر و بدون پیش فرض ها ترکیب دو اوای اول این کلمه را و گونه های مختلف خواندن آن را برای من توضیح بدهید. با سپاس
   ایرج:  بستگی به جمله دارد. در زمانهای كهن يكی از شيوه‌های نويسندگی ايرانيان، تندنويسی بود. بنابراين واكهای نزديك به هم (مانند ل و ر) را برپايهء ساده‌ترين شكلش می‌نوشتند. برای نمونه نويسهء ل يك زائدهء اضافه نسبت به نويسهء ر دارد اما در تندنويسی اين زائده گذاشته نمی‌شود. پس برای خوانش واژه‌ها نياز به جمله داريم. اما خوانش نامهای خاص نياز به اطلاعات بيشتری دارد همچون تقارن با ديگر دبيره‌ها.

   پرنیان حامد:  بزرگوار پس این لغت به صورت های گوناگون خوانده خواهد شد و ترجمه الکساندر از متن کارنامه  اردشیر بابکان تنها به علت پیش فرض دیکته شده حمله الکساندری است که بر سکه اش نیز الس آندروس (یا بهتر بگویم الح سندوروس و به تفسیر یونانی الکس = حامی, آندروس = ناحیه فرشا در سوریه = حامی سوریه)  نوشته شده و آن هم به همین سبک با کلی تفسیر و اما و شاید الکساندر خوانده شده است!   لاجرم اجازه می فرمایید این لغت را مثلا:  

   دو حرف اول آن را به جای (ا ل ) برای شما (خ ر) بخوانم و آن را به خرو (خریدرو) اوستا = دیو خشم = خشم خونین درفش (ائشم خرویدرو) ازسپاهبدان اهریمن  تفسیر کنم و قسمت دوم نام را نیز به زناشویی خشم و منوشک نسبت بدهم که از این زناشویی گروه فره کاستان (کوخرید) اهریمنی زاده شدند و برای شما از زند و هومن یسن سند بیاورم که منظور این گروهند:  آن ازآهن الوده فرمانروایی بیدادانه ژولیده مو از تخم خشم باشد. ... دیوان ژولیده موی از تخم خشم آن بد تخمان از گسته خراسان به ایرانشهر بریزند .... فرمانروایی از این خشم تخمگان (ترکان چرمین کمر در نسخه پازند) به شیداسپان کرسیاک ارومایی دروج در ده سلمان (دیلمان) رسد ....

   یا تفسیر را کنار بگذارم و لغت را مستقیم به صورت:

   ارد ش ا خ ی ل = ار ت ش ا خ ی ل = ارتشاخ یل بخوانم و سپس در شجره نامه اشکانیان بلعمی – طبری:  اشک پسر حره پسر رسستان پسر ارتشاخ پسر هرمز پسر ساهم پسر روان پسر اسفندیار:  نام او را بیابم و به یاد داشته باشم که: ساسانیان, اشکانیان را نتیجه تدبیر خائنانه اشک (برادر ساسان) دانسته اند و قسم خورده انتقام بودند و بنابراین اسکندر را اشک ارتشاخ برادر ساسان از نوادگان بهمن معرفی کنم.

   یا اگر بدون یونانی و مورخین آن هیچ سندی از کشور خودمان پذیرفته نیست! آن را به صورت:

   اراکساندر بخوانم و آن را به رود آراکس هرودوت = ارس  نسبت بدهم و به اراکس  اندر تفسیر کنم که با ارومی (ارومی + یه = محل زندگی ارومی ها)  نیز همخوانی داشته باشد؟

    بزرگوارآیا می توانم چنین کنم؟ بزرگوار آیا می توانم تاریخ کشورم را به تفسیر تاریخ کشور خودم و اوستا بخوانم و تفسیر یونانی و اروپایی را که به عمد در تاریخ کشورم دخالت کرده اند کنار بگذارم؟

   پرسش 1397:  آیا بیت کاسی (باکسایا )در عراق. قرقیسیا (کارکاسیه در سوریه). قرقیسین (در همدان و قزوین) صحیح است؟ قرقیزستان نیز با کاسی ها ارتباطی دارد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  بله درست است.  نامهای  باستانی قزوین = کاس پین ، همدان (اکباتان ) = کارکاسی 

به استناد تاریخ هرودوت از آنجا که دو اکباتان موجود بوده است لاجرم کارکاسیه سوریه همان اکباتان سوریه است. بیت کاسی در عراق نیز در رابطه با کاس ها است. همچنین نام واقعی  دریای کاس پیان در شمال ایران (دریای خزر) نیز یادگار کاسپها بوده است. در باب قرقیزستان نیز تصور می کنم با کاسها مرتبط باشد.

   پرسش 1398:  جسارت است خانم پرنیان ولی اقای  Xاز نام کاخی را اورد که 3000 سال قدمت داشته و در جزیره کرت در جنوب یونان است شما که گفته بودید قدیمی ترین ساختمان در جزایر دریای اژه 2700 سال دارد که در اصل بنا به تاریخ ایران 2500 سال است! کهن ترین ساختمان یونان امروزی چه نام دارد؟

   پاسخ پرنیان حامد :  اصلا جسارت نیست بسیار عالی برای 300 سال (266 ) سالی که از دستکاری در تاریخ ایران برای خودشان قدمت اضافه کرده اند اصلا با کسی بحثی ندارم.  میمند یازده 11000 سال. چغامیش 6000 الی 7000 سال و.... بفرمایید ایشان برای آنکه ثابت کنند یونانی برای ما فرهنگ آورده هنوز 3000 - 4000 سال از ایلام  کم دارند.  تازه بعد باید چیزی مشابه میمند با بیش از  11000 سال قدمت را در یونان به ما نشان بدهند تا بگوییم فرهنگ ایلامی از میمند نبوده است و اتنی و یونانی برایمان در ایلام خانه سازی کرده اند.

   پرسش 1399:  اقایX فرمودند که زرتشت در زمان ویشتاسپ و پسرش داریوش ظهور کرد و این را به استناد به سخنی از مورخین یونانی و رومی زد. ایا ممکن است این داریوش همان داریوش مادی یا اسفندیار باشد؟ ایشان تکلیف 17 سال جانشین الکساندر و سلوکوس را تعیین فرمودند هرچند که در کتاب هلنی ها در ایران از دکتر محمد حسین خنجی خوانده بودم که چند سال بعد از مرگ الکساندر 22 سال اشوب و قتل بین سرداران الکساندر بود (ایشان نوشته اند 40 سال) و بطلیموس در سال 322 پ.م در جنگ با پردیکاس گرفت وی را کشت!

   پاسخ پرنیان حامد:  اول آنکه هرودوت نام پدر داریوش را هیستاسپ نوشته است ای نه گشتاسب است و نه ویشتاسپ. دوم آنکه شجره نامه خاندان هوو به هیچ تقدیر با هخامنشی یکی نمی شود. شما کتاب را ببینید دانه دانه با هم مقایسه کردم به هیچ روی قابل یکی شدن نیستند. سوم آنکه در تاریخ ایران بین اسکندر و جانشینان آنان 22 سال فاصله دیده نمی شود! مورخین یونانی نیز از 6 سال آشوب سخن گفته اند حال شد 17 و بعد 22 و ایشان می فرمایند 40 سال! ببینید چه تاریخ مشکوک و پر از تفسیری را ملاک و مبدا تاریخ ایران قرار داده اند! سند دقیق از مورخین یونانی بیاورند حکومت سلوکیان در ایران و در افغانستان از چه تاریخی آغاز شده است.

   پرسش 1400:  ایا شما در این متن بین مهرداد ششم و منجی زرتشت (هوشیدر) ارتباطی میبینید؟ (.... بالجمله ضد هلنی و علیه سلطه سیاسی شاهان سلوکی جانشینان اسکندر گجسته باشد که در عین حال یاد اور افسانه تولد عیسی حسب روایت انجیل متی است. میگویند کتاب دانیال یهودی هم که پیشگویی هایش جنبه ضد هلنی (سلوکی) دارد,  بر اثر بهمن یشت و ملاحم گشتاسپ (جاماسپ نامه) و هم متاثر از ان نوشته امده است, ملاحم ضد یونانی مزبور نوید بخش زوال هرومیان و رهنمون به احیای شاهنشاهی ایران بر اسیا باشد. چنانکه در بهمن یشت موعود مسیح زرتشتی (پشوتن) پسر گشتاسپ خوانده شده در پیشگویی گشتاسپ (کتاب جاماسپ) نام وی شاه بزرگ امده, هم از اینرو برایش دوباره خاندان هخامنشی مطلوب و مراد بوده است. انگاه در سده یکم ق.م مهرداد ششم ایرانی (اوپاتور) پونتوسی (63-121ق.م) که خود را از تبار داریوش هخامنشی میدانست, یک پادشاه پهلوان دانشمند شرقشناس یوناندوست اما ضد رومی قهار و خستگی ناپذیر هم به سال 90ق.م در جزوه تبلیغات ضد رومی خود پیشگویی های جاماسپ نامه را به یونانی ترجمه کرد که البته زهر ضد مقدونی ان را گرفت و بر لحن ضد رومی ان افزود و تغییر داد. به هر حال انتشار ترجمه یونانی جاماسپ نامه مهرداد پونتوسی, در محافل یهودی و مسیحی هم از بابت ظهور موعود موثر شد, پس انگاه نویسنده ی لاتین (لاکتانتیو lactanz هم شرحی درباره ان نوشت). همچنین تخت سلیمان را در ادامه "اورمیه" نوشته است!

    پاسخ پرنیان حامد:  ادعا نشد که مهرداد پنتوس هوشیدر زردشتی است! خیر تصور نمی کنم مهرداد پنتوس هوشیدر باشد.  تخت سلیمان با ارومیه فاصله زیادی ندارد! به راحتی می توان گفت تخت سلیمان ارومیه است.


عکس آثار تاریخی شهر جیرفت،  عکس شماره 1425 .

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

پرسش و پاسخ ویژه 40

   پرسش و پاسخ ویژه 40

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   پرسش 1365:  من برای پسرم اسم رستان را انتخاب کرده ام که پس از تولد روی آن بگذارم.ولی تنها می دانیم که اسمی در شاهنامه است و هر چه تلاش کردم که پیدا کنم چه شخصیتی دارد به هیچ نتیجه ای نرسیدم. لطفااگر اطلاع دارید به من کمک کنید. با تشکر

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما, بانوی گرامی من جز از رسستان خاندان اشکانی آن هم به استناد تاریخ بلعمی- طبری و نه شاهنامه فردوسی,  رستان دیگری نمی شناسم, مگر آنکه این دلاور زمان ساسانی در شاهنامه باشد.  رسستان به استناد تاریخ بلعمی:  اشک پسر حره پسر رسستان پسر ارتشاخ پسر هرمز پسر ساهم پسر روان پسر اسفندیار است.  از خوانندگان عزیز تقاضا دارم چنانچه رستان دیگری در شاهنامه فردوسی می شناسند،  ما را یاری نمایند.  با آرزوی تولدی زیبا و سلامتی پسرتان، پاینده باشید.

   انوش راوید:  شاهنامه  EBook  و PDF   را جستجو زدم،  رستان نیافتم.

   پرسش 1366:  آیا ارومیه , در اصل اورمیه بوده؟ در این صورت به روم نمیتونه ارتباطی داشته باشه؟ تازه چرا رومیان اسامی ایرانی نداشتند؟ همش پسوند وس و اس داشتند!

   پاسخ پرنیان حامد:  عجب سوالی است دوست گرامی!  رومیان نام ایرانی نداشتند چون پسوند آشوری (وس) و (اس) را در نوشته ها به آن افزودند؟  عجیب است که نام میترا (میثره) در شجره نامه آشوری ها میثروس میثره + وس آمده است! لابد این هم ایرانی نبوده!  یک نگاهی هم به اسامی پادشاهان هخامنشی عنایت می فرمایید؟  کور(وس) داری (وس) ... اینها هم ایرانی نیستند؟

   ارومیه را چگونه اور میه کنیم؟  ترا به خدا رحم کنید! محل زندگی ارومی ها را چگونه پایتخت اور ها با یک (م) اضافه کنیم؟ اون لغت اصلا می تونه خرومی باشه! اما ارومیه هیچ گونه نمی تواند اور می  باشد.

   پرسش 1367:  در کجا می توان به نتیجه تحقیقات پیدایش اقوام آریایی و راندن اقوام جنوب غربی ایران دست یافت.

   پاسخ پرنیان حامد:  در جنگ اهورا (اورا = اور+ ان پادشاهی جنوب غربی بین النهرین با پایتختی حدود هندیجان ایران  با اهریمن (اریمن = اریا من = آریایی ها , man  در زبان کهن به معنی ایل است = ایل اری) مردم شمالی  بین النهرین در حوالی رود اران امروزی.  جنگ اقوام شمال غربی ایران امروز با اقوام جنوب غربی ایران امروزی که امروز هم پس از هفت هشت هزار سال هنوز ا هنوز شاهد ادامه آن هستیم.

   انوش راوید: همانگونه که در وبلاگ آینده بینی نوشتم، یکی از مهم ترین علوم آینده علم ژنتیک است،  ولی در ایران این علم پیگیری اساسی و اصولی نمی شود، و درباره ژن های ایرانیان تحقیقات قابل قبول انجام نشده است.  در دانشگاه حیدر آباد هندوستان،  تیمی به سرپرستی دکتر تنگوراژ،  زیست شناس ملکولی و ژنی،  در تحقیقاتشان ثابت کرده اند،  مردم نیمه شمال هندوستان 30 تا 70 درصد با اروپائیان فامیل هستند،  ولی با مردم جنوب هندوستان بسیار غریبه تر می باشند.  او همچنین می گوید:  مردم شمال هندوستان از اقوامی بودند،  که 30 تا چهل هزار سال پیش از اقوام دیگری که در غرب بودند تجزیه شده،  بخشی از آن مردم به اروپا رفتند،  و بخشی به هندوستان آمدند.  این تحقیقات در اینترنت به زبان انگلیسی بدست می آید.

   همچنین در پست بهار 91 وبلاگ فوق،  از وضع وخیم آموزش و پرورش نوشته ام،  خلاصه ای را تکرار می کنم، چگونه باید به جوان های عزیز باهوش ایران گفت، وقتی متوجه شدید که این تاریخ هایی که گفته اند،  و شما را مجبور کردند بخوانید،  داستان های دروغ بوده،  یا حداقل 90 درصد آن دروغ است،  دیگر وقت آن شده که پا و ذهن را جلو کشیده،  و به مرحله بعدی و تحقیقات اصولی و علمی تر رفت.  نکته های مختلف کوچک در تاریخ کم نیست،  باید با تحقیقات شخصی زمان بر به آنها رسید،  همه نقاط مبهم را که نباید برای بدست آوردن پاسخ فوری پرسید،  حافظه های کوچک شده این زمانه (به نسبت انواع داده ها)،  نمی توانند آنها را نگه دارند،  یا طبقه بندی نمایند.  آموزش و پروش یاد نداده چگونه پا و ذهن را جلو کشیده،  و سریع یا حداقل چگونه از مراحل عبور کرد،  ما سعی می کنیم این موارد را گوشزد نماییم.

   پرسش 1368:  وقتی اسکندر با دارا میجنگید, هخامنشیان دست رو دست گذاشتند و بیکار نشستند؟ در حوزه ی پادشاهیشان جنگ شده و هیچی نگفتند؟ ایا کوه مهر اطراف تخت جمشید به میترایی بودن تخت جمشید ارتباط دارد؟ کوه مهر = میترا؟

   پاسخ پرنیان حامد:  خیر دوست گرامی.  سخن از آشوب وحشتناکی در کل بین النهرین از بالای دجله تا خلیج فارس است که بی مورد آن را به کشور هندوستان امروزی کشانده اند!  فور هند (که نام او یعنی فور تنها در نژاد پادشاهان میتانی دیده می شود و نه هند امروزی) و کید هند (که کید ان لقب پادشاهان اسطخر است) نیز لشکر کشیده اند بی کار نبودند!  آنوقت اسکندر کید هند را سوار فیل سفید می کند پس از چند صد سال اردشیر بابکان سوار فیل سفید و فیل سفید بای ساسانیان نماد قدرت است! اینها اقسانه نیست! اینها نمادهایی است که باهم ارتباط دارند. شما محبت کنید برای بررسی بیشتر این نمادها به کتاب رجوع کنید:

   مهر = میثره = میترا  , کوه مهر هم بی ارتباط با ایین میترایی نخواهد بود 

   انوش راوید:  با سپاس از مهدی عزیز که پوست الکساندر را کند.

    پرسش 1369:  1 ــ  بخت النصر دقیقا کیست؟ ما نفهمیدیم نبونید است یا بخت النصر پسر گیو است یا پسر رهام؟ گویا یهودیان به هر شخص ویرانگر, بخت النصر میگفتند! حمزه اصفهانی به نقل از اذر فروبغ پسر فرخزاد اورده: بخت نرسیه (bokhte narsiya) سرداری از قبیله سلم بود که لهراسپ شاه او را از ایرانشهر به (اروم موکاداس) فرستاد, از بهر دین ترویج دین زرتشتی در میان پیروان ایین جمشیدی ....... میبینید بانو پرنیان! در اروم موکاداس ایین جمشیدی موجود بوده!

   پاسخ پرنیان حامد :  بختر شه, ( بخت النصر, بخت نرسیه) لقب خاندان باقی مانده از گیو و گودرز اولین آن پسر رهام و نوه گیو از خاندان سلم و رومیان تاریخ ایران در زیر پرچم گرگ نشان که نام دیگر گیو = دیو و در اروپا به صورت نام خدا dieu   در آمده است.  خاندان گشواد هزار بار بیت المقدس را با خاک یکسان کردند. آیین جمشیدی همان آیین میترایی است.

   ادامه پرسش:  این که بعضی از اطلاعات تاریخی ایران عجیب هستند مثل این: (در کتاب منحول (نهایه الارب) در ذکر سلطنت (تبع) ابن ملکیکرب, گوید (قلمس) لقب امیه بن عوف بود که بر قبیله (معد) شاه شد و در ذکر سلطنت قلمس گوید که وی (کنانه) و (مضر) را گرد هم اورد, عامل (تبع) مذکور را از تهامه و حجاز بیرون کرد. او هر ساله حج میگزارد و در حرم خطبه میخواند, 300 سال عمر کرد و از سوی اسکندر هم بر عرب پیشوایی یافت, وی تا زمان شاپور ذوالاکتاف هم بزیست) 300 سال زندگی کرده از اسکندر تا شاپور ذوالاکتاف؟  فردوسی و دیگران از سفر اسکندر.

   پاسخ پرنیان حامد:  شما هر چه از سالهای 300 – 400 ه.ق دورتر بروید تاریخ ها قاطی تر و پیچیده تر خواهند شد. چرا که راویان این تاریخ ها به تاریخ های دیگر نیز دست یافته و جدی آنچنان همه را به هم پیچانده اند که جدا کردن آنها تقریبا غیر ممکن است.  اما تصور می کنم منظور سلسله و جانشینان او تا 300 سال بوده است. (سوالتان این گونه به دست من رسیده است! اگر ادامه داشته محبت بفرمایید دوباره ارسال بفرمایید،  با سپاس)

   پرسش 1370:  خدا را شکر که ایرانیان 1000 سال اروپا را نگرفتند،  زیرا آنها کل تاریخ ما را حذف میکردند.

   پاسخ پرنیان حامد:  خدا را شکر.  اما فراموش نکنید که 300 سالی که حکومت اشکانی در ایران بوده است درست 300 سال حکومت رومیان در اروپا با آیین میترایی نیز بوده است، و کلیه معابد میترایی در این دوره در اروپا ساخته شده است،  و درست پس از میان رفتن قدرت در ایران (محل ارسال دستور) کنستانتین مستقل می شود،  و مذهب خود را عوض می کند.  جالب است نه!

   پرسش 1371:  استاد بزرگوار غیاث ابادی در مورد کوروش بزرگ در منابع رومانیایی (مانند موکسالیه) اورده اند:

(ساسانیان نام افرادی که به خاطر مغایرت و مخالفت با باورهای زرتشتی ساسانی، را حذف کرده بوده‌اند تا رو به فراموشی بروند. نام‌هایی همچون خاندان زال و رستم، کورش، داریوش و دیگر پادشاهان هخامنشی، پادشاهان دلاور و آزادمنش اشکانی، و نمونه‌های بی‌شمار دیگر.

   در این متن، کورش (Kir) به سرزمین «پارس» منسوب شده و از کسی بنام «داریوش مادی» (Darie Mideanul) یاد شده که عموی کورش دانسته‌ شده و با یاری هم شاهنشاهی بابل را درهم شکسته‌اند.

   داریوش مادی با «داریوش ایستاسپ» (Darie Istasp) که در ادامه به او اشاره می‌شود، متفاوت هستند.) جالب است که ساسانیان از اشکانیان چه عقده ای داشته اند و جالب است که در متون رومانیایی نام "داریوش مدی" امده که با کمک کوروش بزرگ بابل را درهم شکست و در متون ایرانی نیز مانند اثار الباقیه داریوش مدی قبل کورش بزرگ شاه بابل بوده. شاید الکساندر به این شخص حمله کرده باشد...

   پاسخ پرنیان حامد:  من تصور می کنم (تصور می کنم) نماد داریوش مدی در تاریخ ایران اسفندیار است و در این تاریخ  کهرم به اسفندیار حمله کرده و با او در گیر می شود. در کتاب صفحه 242-248 مبدا تاریخی بررسی شد و در ادامه از اساتید کشور برای نجات و بازنویسی این تاریخ مدد خواسته شد. شما به این بررسی رجوع کنید.

   پرسش 1372:  رومیه در مدائن همان ویه انتیوک (رومگان) نیست؟ اورده شده که:

   (پایتخت امپراطوری از هفت شهر مستقل تشکیل شده بود. اسامی این شهر ها عبارتند از: 1. تیسفون کهنه یا عتیق،  2. تیسفون نو یا "اسبانبر" که در اواخر حکومت ساسانی مستقل شد،  3  . و یه انتیوک (روگان) این شهر به فرمان خسرو اول و با کمک مهندسان و اسرای رومی ساخته شد، 4  و یه اردشیر یا "سلوکیه" 5.  ساباط یا "ولاش اباد که به فرمان شاه ولاش ساخته شد. سه شهر نخست در بخش شرقی و چهار شهر بعدی در سمت غربی دجله احداث شده بود. اعراب پایتخت ساسانی را مدائن میگفتند. گروهی معتقدند که مدائن به معنای شهر ها (مدینه) است که درست نیست و مدائن واژه ارامی است.) انتیوک چه شباهتی با نام انتیوکوس دارد!

   پاسخ پرنیان حامد:  انتیوک می تواند انتیوک + وس (پسوند آشوری) باشد اما این ماخد نوشته ساخت آن در زمان خسرو اول بوده است. باید ماخدی بیابیم که اثبات کهنتر بودن شهر باشد که  فقط بازسازی آن را به خسرو نسبت بدهد. از ارسال این نوشته از شما سپاسگزارم. خوب است که این نامها را در مدائن فراموش نکنیم و در جستجوی سند برای قدمت بیشتر آن باشیم.

   پرسش 1373:  ایا در زمان ساسانی سرزمین نیمروز که مرکز ان بابل بوده, 1 مکان بوده یا 2 مکان؟ اگر زرنک و نیمروز تقریبا در یک مکان بوده اند, چرا زرنک را در سیستان کنونی فرض کرده اند؟  این متن را توجه کنید:

(یکی از واپسین روز های پاییز سال 626 ترسایی, سپهبد مردان شیر مردان شاه, پاذگوسبان نیمروز به همراه ازادبه شهر بان حیره و دسته ای چالاک تیزرو از میان جاده کوهستانی به سوی دستگرد روان بودند.... مردان شیر روی اسب خم شد و به تندی میتاخت. هنوز نتوانسته بود سخنان سایب را فراموش کند. زیر لب نجوا کرد: براستی او چه میخواست بگوید؟ چه کسانی در نیم روز زندگی میکنند؟ مگر گروهی بیابانگرد؟)

 نیمروز محل سکون اعراب گفته شده؟ منظور حتما شمال عربستان است و سخن از زمان خسرو پرویز است......

   پاسخ پرنیان حامد:  تصور می کنم  نیمروز نام خطی بر زمین از شمال تا جنوب است که دو رسد خانه چغامیش و کعبه زردشت روی این خط بوده است (فراموش نکنید در آن زمان زمین گرد نبوده است خط ها را با در نظر گرفتن مسطح بودن زمین از دید مردم آن روزگار تجسم کنید) زرنک = سیستان امروزی را هم به کلی فراموش کنید غیر ممکن است. (این خط مبدا ایران با نام نیمروز را هم انگلیس ها به گرینوچ منتقل کردند).

   انوش راوید:  به تاریخ نجوم در ایران مراجعه شود.

   ادامه پرسش:  در ادامه از کودکی خرد سال سخن گفته شده, ایا میدانید چه کسیست؟ (شاید عیسی باشد)10. و از ان سوی کسانی که در جستجوی بچه خرد سالی باشند پدیدار شود. در ادامه از گرگی دو پا سخن گفته که شاید منظور رومیان باشند 11. سپس به یاری یکدیگر و زیر یک درفش به ده های ایران ایند و گروه بیشماری از شیداشسپ تخمه خشم لشکر سهمناک پیشانی فراخ, گرگ دو پا, دیوان چرمین کمر بشکنند .12. در کنار اروند رود سه کارزار کنند یکی به ... یکی به سپیذ زور و یکی به دشت نهاوند .. جنگ اول نامش نیامده ایا این جنگ ها حمله اعراب است یا اسکندر؟ اروند (دجله) نزدیک فرات است و 2 جنگ اول اسکندر با دارا نزدیک فرات نبود؟ در ادامه: 3. هنگام گرگان به سر رسد و هنگام میشان اندر اید. (منظور از گرگ چیست؟ رومیان؟) 4. و اذر فرنبغ و اذر گشنسب و اذر برزین , مهر را به پایگاه خود نشاند و هیزم و بوی خوش از روی داد بدهند . منظور از "مهر را باز به پایگاه خود نشاند" کر کنم زیاد غیر قابل حدس نباشد ....

   پاسخ پرنیان حامد:  متن سوال نیمه است! اگر ممکن است  سوالات طولانی را به اقای راوید ایمیل کنید که کامل برسد. این جنگ در کتاب بررسی شده است! بر وبلاگ هم دو سه بار کپی شد! این جنگ اسکندر است و نه اعراب.  آذر فرنبغ و آذر گشنسب و آذر برزین, مهر،  اینها نام سه آتش مقدس هستند.  چرا سومی را با (,) جدا کردید؟  آذربرزین مهر روی هم نام یک آتش و آتشکده مقدس است!

   پرسش 1374:  ایا قبل از حمله مغول (یا کلا در زمانی خاص), خاور (گرفته شده از خور = خورشید) معنی غرب را میداده و باختر معنی مشرق؟ در متن جاماسپ نامه آمده: 55. از 10 نفر 9 نفر بسوی باختر تباه شوند. (احتمالا بعد از حمله اسکندر) اشتباه نکنم در تاریخ ایران, ماد ها را پادشاهان جبال گفته اند (کوه ها). در این متن منظور از کوهیاران, ماد ها نیست؟ 58. و خداوندی و پادشاهی به بندگان غیر ایرانی رسد, چون خیونان ترک, اتور, و توپیذ چون اودرک. کوهیاران (؟) و چینیان و کابلیان و سغدیان و ارومیان و خینان سپید سرخ پوش به ده های این من فرمانروا باشند... یونانیان در اینجا چه میکنند؟ اتور همان آشور نیست؟ تلفظ پارسی باستان آشور, اثور بوده...

   پاسخ پرنیان حامد:  ا گر هم چنین بوده است باختر به معنی شمال بوده = غرب شده است باختر هیچگاه شرق نبوده است! جمله متن برگنده شدن نسلشان در شمال (یا غرب) را بازگو می کند یعنی از شما یا غرب رفتند به شرق چون در غرب یا شمال ریشه کن شدند قتل عام شدند! یونانی های اژه نیستند اینها خاندان اشوری (تورانی) هستند. (ت) (ث) نمی شود! مگر آنکه در بازنویسی نقطه آن افتاده باشد! (ت) با (د) یکی است! آتور تا آنجا که می دانم یعنی آتش!

   پرسش 1375:  ضمن تشکر از مطالب بسیار زیباتون دلم میخواد بگم کاش میشد یک صفحه غیر تخصصی برای افرادی که با تاریخ آشنایی کامل ندارن گذاشته میشد و تاریخ را خیلی ساده و داستانوار (واقعی) مینوشتین. شاید باشن کسانی که هنوز سلسله پادشاهان را بترتیب نمیدونن, نمیدونن کوروش بزرگ چند همسر و چند فرزند داشت. هنوز هستن کسانی که علت حمله اعراب به ایران را نمیدونن و ..... با سپاس بسیار.

   پاسخ پرنیان حامد:  دوستان گرامی اینجا در حال حاضر سخن از تحریف تاریخ ایران توسط مفسرین تاریخ است. مسئله مطرح شده و بر روی آن بحث است که چنانچه این فرض و اسناد آن درست باشد دگرگونی اساسی در تاریخ ایران ایجاد خواهد شد.  من از کدام تاریخ با شما سخن بگوییم؟ از تاریخ دیکته شده ای که هزار اما و شاید در آن یافته ام, یا از تاریخ مکتوب ایران که به ما تلقین کردند که افسانه است تا دنبال آن نرویم؟

   انوش راوید: عزیزان 13 تا 20 ساله پیگیری کننده مطالب وبلاگ، خواهشمندم مطالب وبلاگ را بصورت خلاصه و با زبان ساده، که هم سن و سال های شما که تازه وارد تاریخ شده اند،  بتوانند بخوانند و بفهمند،  بنویسید تا بنام خودتان در یک پست قرار دهم.

   پرسش 1376:  این را خوانده اید: طبق آخرین اطلاعات باستان شناسان و کتیبه های کشف شده از دوران باستان و تحقیقات فراوان در این زمینه به تازگی دلیل اصلی شکست سپاه داریوش سوم هخامنشی در برابر اسکندر مقدونی کشف شده است. این مطلب برای همه روشن است که در آن زمان سپاه اسکتدر در برابر سپاه عظیم ایران بسیار ناچیز و اندک بود.  یکی از دلایلی که برای این شکست قبلا مطرح شده بود نامنظمی لشکریان داریوش بود. اما طبق اطلاعات جدید و بدست آمده در آن هنگام که داریوش و تمامی سپاهیان ایران در مقابل اسکند با تمام قدرت ایستاده بودند در زمان حمله اسکندر گروهی از سپاهیان ایران که قبلا از اسکندر رشوه گرفته بودند و هموطنان خود حمله ور شدند. این شد که داریوش توسط گروهی خیانت کار و اسکند محاصره شد و با اندکی از سرداران با وفای خود برای جمع آوری سپاهی جدید راهی مکانی دیگر شدند. در اولین شب اقامت وی در یکی از نواحی ایران توسط یکی از سرداران خود به قتل رسید و این شد که بزرگترین امپراطوری جهان که کوروش بزرگ آنرا بر پایه دموکراسی و احترام به تمامی ادیان و اندیشه های گوناگون بنا نهاده بود برای همیشه به تاریخ پیوست. اما خاطره اش برای همیشه در دل تمامی ایرانیان جاودان خواهد ماند . منبع    BBC Historical Movies

 پاسخ پرنیان حامد:  لابد سند ان هم لوح بابلی است که اختلاف الکساندر  و جانشینش سلوکس را 17 سال نشان می دهد؟  سندی که اصلا معلوم نیست به کدام الکساندر مربوط می شود!

پرسش 1377:  1 ــ  مهر سایه گستر معنی خورشید میدهد؟ کوروش بزرگ:  چون مهر سایه گستر به بابل وارد شدم. به شادی و خوشی در کاخ شاهانه نشیمن گزیدم.

   پاسخ پرنیان حامد:  به هر تقدیر به آیین میترایی وارد بابل شده است و تاجگذاری کرده است.

  ادامه پرسش:  2 ــ  ایا بنا به گفته ی استرابو, نام کوروش بزرگ قبل از پادشاهیش AGRADATUS بوده؟ گفته شده پس از شاه شدن نامش را تغییر داده و از رود کر نام دومش را برگزیده! ( خیلی بعید است)

   پاسخ پرنیان حامد:  هر دو لقب است هم "کوی رش یا کی رش یا کی اور رش" و هم اگرا دات یعنی قانون اگرا (که نمی دانم اگرای آن یعنی چی باید ببینیم ترجمه کدام فرقه اگرا است)

   ادامه پرسش:  خانم پرنیان حامد,  فکر نمیکنید داریوش بزرگ شاهنشاهیش را شرح داده از مغرب تا مشرق در این متن؟ ((داریوش: این است شاهنشای که من دارم از سکا ها که انسوی سغد (شرق؟) هستند تا به حبشه (غرب), از سند (شرق؟) تا به سارد (غرب) که ان را اورمزد که بزرگترین خدایان است به من ارزانی فرمود))

   پاسخ پرنیان حامد:  آنوقت چگونه مغ گئو مات را در نسا در سرزمین ماد ها کشته است؟  آنوقت سوگود (سغد) وسط بین النهرین است و با 400 کیلومتر از وسط بین النهرین چگونه برسیم به افعانستان؟  کوه ابرسین صفحه 258 کتاب را که = زاگروس است چه کنیم؟ رود هایی که از آن سرچشمه می گیرند صفحه 264 کتاب را چه کار کنیم؟ سکایی که همه مورخین نوشتند جنوب دریای سیاه بودند را چگونه ببریم اینطرف دریای خزر. متاسفم شمال و جنوب فتوحاتش را مشخص کرده نه شرق و غرب امپراطوری اش را!.

پرسش 1378:  خیر نمیخواستم. منظورم کمک گرفتن دارا از هخامنشیان بوده. به نظر شما افسر ماه چه معنی ای میدهد؟

 پاسخ پرنیان حامد:  دارا از فور کمک می گیرد که به موقع  نمی رسد (فور لقب پادشاهان میتانی) کید هم در میان است. با آن جام و جریان آن فیل سفید. ببینید اگر دارا, داریوش سوم نباشد چه سندی دارید که خاندان هخامنشی اصلا توسط اسکندر منقرض کامل شده باشد؟ یکی از ملوک الطوایفی هم هخامنشی ها نمی توانند باشند؟ (البته نه به عنوان شاه شاهان و با آن قدرت سابق تنها با عنوان شاه محلی) این بیت فردوسی را ببینید:

  بزرگان که از تخم ارش بدند <><>  دلیر و سبکبار و سرکش بدند

  به گیتی به هر گوشه ای بر یکی <><>  گرفته به هر کشوری اندکی

  چو بر تختشان شاد بنشاندند  <><>      ملوک الطوایف همی خواندند

   دو بیت بعد نوشته نخست اشک بود از نژاد قباد یعنی تخم ارش با اشکانی و شاهان آن ارتباطی ندارد.  آنوقت کی ارش در تاریخ بلعمی شاه خوزستان آمده است.  توی تخت جمشید هم یک کتیبه مشکوک شکسته نوشته "من ارشک پسر اتیابوشنا"!

   ماه خدای اکد های سامی بوده است و این پرستش از شمال زاگرس تا جنوب آن یعنی پایتخت اور بوده است. قدر مسلم پی از ظهور زردشت زمان گشتاسپ, خاندان هوو در آذر بایجان دست از فرقه  میترایی زردشتی برداشته و دیگر خورشید پرست نبوده اند لاجرم دارا افسر ماه بوده است.

کلیک کنید:  کندوان های تاریخی ایران


عکس درین کو شهر زیر زمینی زرتشتیان،  عکس شماره 4611 .

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

پرسش و پاسخ های تعریف دار

پرسش و پاسخ های تعریف دار

   پرسش:  آیا شما با خانم پرنیان حامد،  در مورد حمله اعراب به ایران اختلاف نظر دارید؟

   پاسخ:  این پرسش را چند بار پاسخ داده ایم،  نه هیچ اختلاف نظر نداریم،  ما بدنبال واقعیت های تاریخی هستیم،  و واقعیت همیشه ثابت و یکی است،  درست مانند کاری که دیروز شما کرده اید،  و همیشه و تا ابدیت آن کار ثابت است،  و تعریف دیگری ندارد،  ولی افراد ناآگاه می توانند برای آن داستان بنویسند و غیبت کنند و دروغ بگویند،  ولی اتفاق همان است.  برای رسیدن به واقعیت های تاریخی زمان و حوصله و دانش می خواهد،  آنقدر در تاریخ دروغ گفته اند و هر کس برای خودش خالی بندی کرده،  که حد و اندازه ندارد.  بخشی از این خرابکاری را هالیود در 70 – 80 سال گذشته کرده،  و برای فروش فیلم هایش جنگ های تاریخی را فوق العاده تقلبی ساخته،  مثلاً جنگ های قبیله ای 1500 سال گذشته را،  چون جنگ های پیشرفته قرون جدید اروپا نشان داده،  ستاد کل و فرماندهی های منظم و تاکتیک های شناخته شده و غیره.  دروغها بیشمار و زیاد است،  فعلاً این را در این صفحه بی خیال،  زیاد درباره آن نوشته ام،  موضوع مهم دیگری در پیش داریم،  که در اینجا بررسی می کنم.

عکس نمونه جدید ترین جنگده  F18آمریکا،  که در خلیج فارس مستقر شده است،   عکس شماره 4067.

   حمله اعراب به ایران

      آنکسی که از حمله اعراب به ایران گفته 1400 سال زودتر نوشته،  حمله اعراب به ایران امروزه دارد سازمان می یابد و آماده می شود،  خرید های فراوان تسلیحاتی کشور های جنوب خلیج فارس،  بویژه برای نیروی های هوایی شان،  خیلی بیش از اندازه است.  آنطرف خلیج فارس دارند آمادگی هایی انجام می دهند،  آنها زیر نشست هایی بنام:  اتحاد سیاسی شش کشور حوضه خلیج عربی در مقابل تهدید ایران،  جمع می شوند،  و طرح های نه چندان خوشایند برای ملتها می ریزند،  و دارند یک استراتژی مشخص را با بهترین تاکتیکها آماده می کند.  مانند سرکوب مردم کشور های منطقه،  بحرین و یمن و شیعه نشین عربستان سعودی و...،  که با طرح هایشان بشدت به مردم ظلم و ستم می کنند.  ولی در ایران هنوز در فکر حمله 1400 سال پیش هستند،  هر چه بگوییم که اون حمله تاریخی خالی بندی بوده،  و یکی از جنگ های قبیله ای مادی و پارسی بود،  عده ای دشمنی با برادران عرب می کنند،  که آنها 1400 سال پیش به ایران حمله کردند.  در واقع ما ملتها با هم دشمنی نداریم،  اعراب از مظلوم ترین مردم هستند،   آنها صدمات فراوانی از استعمار و استبداد کشیده اند.

      من این طرح های پیشرفته را که نوشتم،  تدارک دفاع یا حمله اعراب به ایران نمی دانم،  بلکه آمادگی کشور های جنوب خلیج فارس،  برهبری کشور عربستان برای حمله به ایران می دانم،  نه حمله اعراب،  و نه ملت های عرب.  عده ای در ادامه اغفال و ترفند های تاریخی می گویند،  اینها برای فروش اسلحه و گرفتن پول از اعراب پولدار است.  بخوبی قابل دسترس است،  که 50 – 60 سال پیش یک گروهبان انگلیسی براحتی این شیخها را عوض و جابجا می کرد،  اما امروزه آنها قدرت های سیاسی و اقتصادی در جهان هستند،  و بهترین و قوی ترین لابیگری و نفوذ را دارند.  عده ای نیز خود و دیگران را اغفال می کنند،  و می گویند که این کشورها نیرو آموزش دیده و کارآمد ندارند،  که به ایران حمله کنند،  ولی در واقع اینطور نیست،  آنها دارند،  خوب هم دارند،  آنها می توانند با نیروی هوایشان هر کاری بکنند،  یا عده ای دیگر می گویند ما فرزندان کوروش و داریوش هستیم،  به هیچ کس اجازه تجاوز به ایران نمی دهیم.  سه نوع از رفتار های ایرانی را مثال زدم،  اول،  که بی تعلیل و تحلیل و دانش،  دروغ را براحتی می پذیرند،  دوم،  می گویند آنها هیچ چیز بدرد بخور ندارد،  سوم،  شعار های تو خالی می دهند.  البته زیر مجموعه هایی دارند،  فعلاً گفتن و تحلیل آنها لازم نیست.

   عکس قهوه خانه خاله عباس و تصویر خیالی آب بردن پاسارگاد،  عکس شماره 4035.  همانگونه که گفتم عده ای در قهوه خانه خاله عباس نشسته،  و با پکی به قلیون سه رفتار فوق را دارند،  در واقع بی درک از آب بردن هستند.  در دیدی دیگر دشمنان تاریخی ما،  درباره انرژی اتمی ایران،  تا می توانند مانع تراشی می کنند،  بخشی از آنها در افشا گری های ویکی لیکس آمده بود.  درباره تحریم های مختلف و سنگ اندازی در کار دولت ایران،  هر چه از دستشان بر آید،  برای کمک به استعمار و امپریالیسم می کنند.  درضمن یادآوری نمایم،  ایرانیان چندین مورد امتیاز مهم غافل گیر کننده دارند،  و مانند تمام تاریخ می توانند از پس دشمنان برآیند، که فعلاً گفتن و تحلیل آنها هم نیاز نیست.

   پرسش:  درباره مصر نوشته بودید آیا شهری بنام مصر در کشور مصر وجود دارد؟

   پاسخ:  50 – 60 سال گذشته در کشور مصر مانند ایران،  همه اسامی را عوض کرده اند،  البته رفتن در تاریخ مصر،  کار مهم و مفصل و علم جدایی است،  بهمین جهت فقط از مصر های مهم و معروف دیگر در آفریقا برایتان می نویسم.

   مصر های مقدس در آفریقا

      در مورد مصر و واژه مصر چند پرسش شده بود،  البته بانو پرنیاین حامد پاسخ دادند،  که مصر تنها نام برای شهر و یا کشور نبوده،  بلکه به هر آبادی هم می گفتند.  مصر نیر در آفریقا زیاد است،  نمونه آن شهر باستانی مصراته است،  که نام آن را در جنگ های داخلی لیبی زیاد شنیدیم.  اصل مصراته،  مصرآتن است،  مانند آخن آتن فرعون مصر،  آت و آتن به معنی خورشید است،  و از واژه های قدیمی آفریقاست.  شهر مِصراته،  مرکز استان مصراته،  بر کرانه غربی خلیج سیدرا،  در کشور لیبی قرار گرفته،  فاصله شهر مصراته تا طرابلس،  پایتخت لیبی ۲۰۰ کیلومتر است،  مصراته با ۵۵۰ هزار نفر جمعیت،  سومین شهر لیبی می باشد.  درباره تاریخ مصراته مقداری پرت و پلای تاریخی گفته اند،  مانند:   بنیان این شهر را ۳۰۰۰ سال پیش توسط فنیقی‌ها دانسته‌ اند.  رومیان به آن نام توبارتیس داده بودند.  مقدار زیادی آثار تاریخی در مصراته است،  خوب است در مورد تاریخ این شهر،  ایرانیان باهوش متخصص تحقیق و بررسی نمایند،  بنظر من این آثار معبد آتن یا آتنا،  در واقع معبد آئین خورشید و میترایی است.

   عکس هایی از مصراته و شمال لیبی،  عکس شماره 6419 .  آثار تاریخی مصراته یا مصر آتن،  حکایت از معابد آتن یا آتنا می کند،  که در چند لایه ساخته شده اند،  اولین لایه آن که در نزدیکی همین معبد قرار دارد،  همچون استون هنج می باشد،  معمولاً معابد خدای خورشید آتن یا آتنا را بصورت دایره می ساختند،  و معابد ناهید یا آناهیتا خدای زایش و باروری را مستطیل.  امروزه هر کجا در قاره کهن و شمال آفریقا هر پرستشگاه که بیش از هزار سال سابقه دارد،  و نام هایی بر گرفته از چراخ، نور، روشنایی، خورشید دارد،  احتمالاً در گذشته معبد خور یا هور و خورشید یا آتن بوده،  و هر کجا زیارتگاه با نام بانوان باشد،  احتمالاً معبد مهر و مه و آنه یا ناهید یا آناهیتا بوده است.  آثار باستانی دنیا توسط ماهواره،  اسکن معدن یابی می شوند،  تا لایه های زیرین و چیدن سنگ های تاریخی این معابد دیده شود،  عزیزانی که دسترسی به این داده های ماهواره ای دارند،  موضوع های مهم تاریخی را در نظر بگیرند.  در اینجا یاد آوری کنم آتن و آنه از اسامی زبان کهن اتیوپیایی است.  هنوز در قبایل آن کشور از این نامها استفاده می کنند،  آتن یا با پسوند و پیشوند پیوسته،  برای پسر و آنه برای دختر.

      روستای مهم دیگر،  مسرانه است،  که در واقع مصرآنه می باشد،  در ارتفاعات شمال غربی کشور اتیوپی قرار دارد،  در این روستا یک کلیسای تاریخی است،  که شباهت کامل به کعبه زرتشت دارد.  بنظر من اینجا مصر آناهیتا و یک معبد دور دست و کم دسترس بوده است.  عکس آنرا داشتم ولی فعلاً ندارم،  در سایت های توریستی کشور اتیوپی گشتم تا عکس هایی از آن بیابم پیدا نکردم،  در آینده نزدیک تعریف و عکس هایی از آن را خواهم گذاشت،  تا اندکی تحقیقات ایرانی درباره آن انجام دهیم.  در خود محل افرادی که کشیش و نگهبان این کلیسا بودند،  ادعا می کردند:  محل ظهور حضرت اینجا بوده است،  چند ادعای عجیب دیگر هم داشتند.  ده ها نوع کلیسا که شباحت کامل به کعبه زرتشت دارد در کشور اتیوپی وجود دارد.

   جالب:  غربیها و پیروان آنها،  هر جا که در تاریخ کم می آورند،  می نویسند الکساندر ساخت،  یا رومی است،  یا در نهایت می گویند مغول خراب کرد،  اصلاً کمی تحقیق نمی کنند،  البته چندان دور از ذهن نیست،  در قرون 18 و 19 پیمانی بین بخش های تاریخی کلیسا با دو دانشگاه معروف در لندن و پاریس بسته شده بود،  تا تاریخ را در همین اندازه که اکنون در آموزشکاه ها درس می دهند نگه دارند،  و هر کس از این موضوع عبور می کرد،  کشته می شد،  مانند شامپلیون که تحقیقات او خیلی متفاوت با خواسته های سیاسی و دینی زمان بود،  و در جوانی بطور مشکوک فوت کرد.  در زمان نازیسم،  آلمانها تحقیقات متفاوت درباره تاریخ داشتند،  آنها در زمان جنگ فرصت چاپ و انتشار گسترده پبدا نکردند،  بعد از جنگ هم از انتشار آنها جلوگیری شد.  دوران شوروی تاریخ دانها می خواستند کار متفاوت از غرب انجام دهند،  ولی آنها نیز از ترس گوراب و کامچاتکا خیلی شل و ساده کار کردند.  اما امروزه در قرن 21 دیگر جای نگرانی از افشای دروغ های تاریخ نیست،  زیرا امپریالیسم نو کاملاً و ماهیتاً با استعمار و امپریالیسم فرق دارد،  و به تاریخ کاری ندارد.

   عکس بخشی از اشیاء کشف شده موزه بغداد،  عکس شماره 6290 .  در زمان حملات هوایی و سپس زمینی آمریکا به بغداد،  موزه عراق غارت شد،  در بعضی تحقیقات مشخص شد،  که این غارت برنامه از قبل داشته است.  مقداری از اشیای موزه توسط موزه داران درست کار پنهان شده بود،  ولی بخشی بسرقت رفت،  تاکنون نیمی از آنها کشف شده است.  آیا هرگز کسی از این ایرانیان مدعی تاریخ ایران،  از آن موزه داران بغداد که با جان خود بازی کرده،  و نیمی از اشیای موزه را پنهان کرده بودند،  قدر دانی شده است؟  آیا کسی از ایرانیان مدعی تاریخ ایران،  پیگیر سرقت های موزه بغداد بوده است؟  اشیای موزه بغداد متعلق به تاریخ ایران است،  و در ازای زمان به امانت در آن موزه هستند.

   عکس هایی از موزه بیروت،  برگرفته از مجله:  National Geographic August 1974 ،  عکس شماره 4481،  اشیا و خطوط فنیقیه مربوط به 1300 تا 1500 قبل از میلاد.

   رد پای چاقو

      در زبان پهلوی وسایل کوچک فلزی مانند چاقو، زنجیر و رکاب را چیلان می گویند،  و کسی که اشیای کوچک فلزی را می سازد،  چلنگر (chilankar) است،  از اینرو چاقو ساز را چلنگر گویند. هم اکنون نیز در شهرستان ابهر در استان زنجان از این واژه بهره می برند.  روستا هایی هم بنام چلان در آذربایجان شرقی،  و چلندر در مازندران داریم، .  احتمالاً روستای کلنگرز در نزدیکی شهرستان ابهر نیز از این ریشه باشد. 

   عکس قطعه موزائیک تاریخی که در موزه بوخارست کشور رومانی است،  عکس شماره 1401 .  این قطعه موزائیک از یک مقبره زیر زمینی مابین شهر بوخارست و رود دانوب بصورت اتفاقی در دهه 1960 کشف گردید.  کم آوردها می گویند صحنه جنگ الکساندر و داریوش می باشد،  ولی هیچ توضیح نمی دهند،  که در آن مقبره برای چه بوده است.

شروع با پانصد واژه و نام

      در پرسش و پاسخ های گذشته،  گاهی بحث درباره تعریف لغات شده بود،  لازم دیدم کمی در اینجا توضیح بنویسم.  همانگونه که گفته ام تمام مطالبی که می نویسم برای بار اول است که گفته می شود،  دوست ندارم مطالب تکراری را بازگو کنم،  مانند چیزهایی که در کتابها یا وب های دیگر است،  خوشبختانه بانوی گرامی پرنیان حامد،  و همچنین پیگیر کنندگان مشخص وبلاگ نیز همین گونه هستند.  بهمین جهت مطالبی که می گویم معمولاً نتیجه تحقیقات محلی و عینی خودم می باشند،  عموماً به کتاب های تاریخ،  بویژه آنهایی که در قرن گذشته نوشته باشند،  اعتماد ندارم،  زیرا در آنها علم های سوخته و باطل شده،  بفراوانی وجود دارد،  و وقت و حوصله زیادی می گیرند.

      امروزه یک کتب فرهنگ فارسی به فارسی چندین جلد،  و بیش از هزار صفحه است،  و بیش از 50 هزار واژه و نام و فعل و غیره دارد.  اما در گذشته 20 یا 30 هزار سال پیش که اقوام ایرانی در فلات ایران شکل می گرفتند،  این کتاب کمتر از 20 صفحه بود،  و حدود 500 لغت بیشتر نبود.  آنها هم خیلی کوتاه بودند،  مانند: آت، آن، مه،   که این انسانها با خود از لبنان و فلسطین آورده بودند،  و حدود ده هزار سال پیشتر،  آنها هم از آفریقا آورده بود.  حتی امروزه در قبایل آفریقا،  شمال از ماسائی در اتیوپی،  تا زلو در لسوتو جنوب، هنوز گفته و استفاده می شود.  وقتی می خواهیم هر نام و واژه را تعریف کنیم ابتدا باید بگویم درباره کدام دوره تاریخی می خواهیم بگویم و تفسیر کنیم،  دوره ای که قبایل ایرانی شکل می گرفتند 15 تا 30 هزار سال پیش،  دوره ای که تبار و کیان اقوام ایرانی،  زیر ذات طبیعی هموساپین شکل می گرفت،  حدود 7 تا 15 هزار سال پیش،  دوره ای که زبان پارسی باستان بود 4 تا 7 هزار سال پیش،  دوره پارسی میانه 2 تا 4 هزار سال پیش که در این دوره زبان دری یا داریوشی شکل گرفت،  و آخرین دوره پارسی، و  سپس دوره های زبان فارسی.  بنا به فرمولها و قوانین تاریخ و فرهنگ یاد گیری،  این دوره ها در آغاز طولانی تر بود،  و به مرور کوتاه شدند.  در اولین دوره کتاب لغات 20 صفحه بود،  و هر دوره این کتاب قطور تر و پر لغت تر می شد.

      شانس زندگیم این بود،  که از ابتدای تولد در تمام ایران بگردم،  در تولد در تاریخ نوشته ام،  در ادامه زندگی نیز بدلیل کارم نیز مجبور بودم دائم در تمام ایران باشم.  همیشه با مردم محلی و بویژه افراد مسن در روستاها و ایلات علاقه داشتم،  چون می دانستم آنها مطالبی می دانند،  که هیچ کس نمی داند.  زندگی مردم ایران در طول تاریخ روند آرام و با رشد و تکامل آرام داشت،  ولی به ناگه از 50 سال پیش ایران نیز مانند همه کشورهای جنوب سابق دگرگون شد،  و همه چیز تغییرات ناپیوسته کرد،  و آن پیران که تاریخ چند هزار ساله را ندانسته با خود حمل می کردند رفتند،  و جای آنها را افرادی گرفته اند که مدرسه رفته و با پنی سیلین رشد کرده اند،  و دیگر بطور کلی ما توسط حافظه نهانی انسانی،  از تاریخ خودمان قطع شده ایم.  این ارتباط من با جغرافیای تاریخی ایران،  و تاریخ انسانی ایران،  باعث شد که بعضی اندوخته هایی گرد آورم،  و بمرور در وب از آنها استفاده کرده و می کنم.

  آت =  خورشید و تابنده و نور و قدرت،  پسوند و پیشوند نام پسر در آفریقا،  آتش در فارسی.

  آن =  نام درخت انجیر و میوه و پسوند و پیشوند نام زنانه در آفریقا،  آناهیتا در جهان متمدن قدیم.

  مه =  مه هوا، روح، شبه، فرشته،  در آفریقا به تمام این معانی استفاده می شود،  مهتاب در فارسی.

  دی =  روز، روشنایی،  نام روز در بیشتر جهان منجمله قبایل آفریقا.  پسوند و پیشوند نام پسر.

   جالب:  گردشگران و محقیق هایی،  که نیمه اول قرن 20 به مناطق دور دست آفریقا و گینه و آمازون رفته بودند،  نوشته اند که مردمان آنجاها فقط از 500 لغت تک یا حداکثر دو سیلابی در گفته هایشان استفاده می کنند.  حتی برای چند موضوع،  فقط یک لغت دارند،  که خودشان متوجه می شدند،  ولی برای غربیها خیلی سخت بود.

   شکل گیری زبان دری  ــ  دوران تاریخ تمدن سلسله هخامنشیان با حساب بخش دوم اصطلاح ایلام،  در ساختارهای تاریخی اجتماع،  شاه خدایی بود.  در این ساختار حکومت مرکزیت یافت،  و این مرکزیت نیاز به زبان و گویش مشترک برای همه اقوام داشت،  که در پایتخت و مراکز حکومتی با آن صحبت کنند.  بدین منظور زبان دری از مجموع زبانها بوجود آمد،  که در واقع مادر بزرگ همین زبان فارسی امروزی ما می باشد.  در زمان فتعلیشاه قاجار با اینکه خود و تقریباً تمام خدمه دربار ترک بودند،  بمنظور هماهنگی ملی،  دستور داد که همه در دربار و دستگاه های حکومتی به زبان فارسی صحبت کنند،  و هر خاطی را فلک می کردند.  این گویش به فارسی فتعلیشاهی معروف شد،  و مادر همین زبان فارسی امروزی ماست.  بهمین دلیل قرنها در شهرها و مراکز حکومتی ایران،  که تقریباً همگی بازمانده از دوران هخامنشیان هستند،  زبان فارسی رایج است،  و روستاها و ایلات به زبان های محلی خودشان حرف می زنند.  و نیز بدلیل شرایط تاریخی بوجود آمدن زبان فارسی،  این زبان قدرت تکامل و بهره گیری از زبان ها و گویش های دیگر،  و آموزش سریعتر را دارا می باشد،  و ما به این زبان افتخار می کنیم.

عکس تاریخی فلک کردن،  حدود 1300 خورشیدی تهران،  عکس شماره 5721 .

   پرسش:  یکی از تعریف های دیگر این بود،  که زبان دری در افغانستان شکل گرفته بود،  چرا شما این را رد کردید؟

   پاسخ:  همانگونه که در بالا نوشتم،  بسیاری از گفته ها و کتاب های قرن گذشته سوخته هستند،  بعد از نام مکان های جغرافیایی که در آرشیو همین وبلاگ است،  این تعریف باطل می شود،  و تعریف که من نوشتم به واقعیت نزدیکتر است،  بنظرم باید این را پیگیری و تحقیق نمود.

   بررسی یک بازی اینترنتی

      یکی از ایمیلی های فورواردی،  که امروزه این قبیل زیاد رد و بدل می شود،  مطلبی نوشته شده بود،  که لازم دیدم آنرا نقد کنم،  زیرا گاه این اشتباه ها و درک های غلط از تاریخ،  ممکن است دردسر زا شوند.  همانگونه که بارها سفارش کردم،  باید مراقب ترفند های دشمنان ایران و تاریخ و جغرافیای ایران برهبری امپریالیسم نو بود،  متن ایمیل و نقد آن:

   نظر ایمیل:  اعراب به ما آموختند که آنچه را که میخوریم "غذا" بنامیم و حال آنکه در زبان عربی غذا به "پس آب شتر" گفته میشود.  در دهخدا بخوانید:  غذا = بول شتر، (اقرب الموارد)، رجوع به غذی شود.  دهخدا توصیه کرده است به جای غذا از پزا استفاده کنیم:  دهخدا:  پزآ ( پز + آ )،  پخته شده و آماده گردیده، واژه پزا را میتوان بجای غذا که هموزن یکدیگر میباشند بکار برد،  تا با این روند از درایش واژگان ناپسند بیگانه در زبان پارسی خودداری نمود.

   پاسخ:  این را عرببها نیاموختند،  همانگونه که در بالا نوشتم زبان فارسی کنونی،  در دو دوره شکل گرفت،  یکی در زمان سلسله هخامنشیان،  و سپس با وسعت گرفتن تهران،  و لزوم مرکزیت و ضدیت با عثمانی،  در دوران پادشاهی قاجاریه،  در آن دوران اعراب بشدت زیر نفوذ استعمار های انگلیس و عثمانی قرار داشتند،  و نمی توانستند چیزی را به ایران،  و یا هر جایی تحمیل کنند.  زمانی که شاهنامه هم سروده می شد،  و در شاهنامه فردوسی،  به خوردنی چاشت می گفتند.  واژه غذا در صد سال گذشته وارد ادبیات آموزشی ایران شده است،  و همانگونه که در پست قبلی زیر عکس آخرین شیر ایرانی نوشتم،  علت آن کم کاری و کم لطفی اساتید ایرانی است.

      در 30 سال گذشته من چند بار به آموزش و پروش نوشتم،  که دروغها را بردارید، آنها یا جواب نداردند یا سربالا پاسخ گفتند.  من در مقالاتم از هر دو واژه غذا و چاشت استفاده می کنم،  تا هم منظور نظر شود،  و هم کمک به موتور های جستجو باشد.  اینجا در چلاسر و جل،  در حدود 50 سال پیش مردم جلگه،  گیلکی صحبت می کردند،  و مردم کوه گالشی،  در زبان های آنها که امروزه تقریباً از بین رفته چاشت می گفتند.  یاد آوری نمایم زبان ارث مادری است،  و همیشه می گویند زبان مادری،  در گذشته ها که هیچ کتاب و دفتر  مدرسه نبوده،  هیچ اشغال گری نمی توانسته زبانی را تغییر دهد،  مگر اینکه مادر را وارد سرزمین کند.  امروزه با علم ژنوم به راحتی می توان تشخیص داد،  که آیا مادران به ایران وارد شده اند،  یا نه،  در تحقیقاتی که در چند پست قبل نوشتم،  همه مادران کنونی ایران،  بازماندگان همان اقوام آریایی فلات ایران می باشند.

   ادامه نظر:  اعراب به ما آموختند که برای شمارش جمعیّتمان کلمۀ "نفر" را استفاده کنیم و حال آنکه در زبان عربی حیوان را با این کلمه میشمارند و انسان را با کلمۀ "تن" میشمارند؟  شما ۵ تن آل عبا و ۷۲ تن صحرای کربلا را بخوبی میشناسید.

   پاسخ:  این پاسخ نیز مانند بالا می باشد،  در شاهنامه فردوسی و زبان های محلی مردم امروزی ایران، افغانستان، تاجیکستان، سرحدات پاکستان،  تن می گویند.  من نیز از تن و نفر،  هر دو استفاده می کنم،  اگر دقت کنید در پایان پیام هایم می نویسم،  "تندرست و پیروز باشید  تا بامید روزی که سیستم آموزشی نگرش های نو به جهان پیدا کند.

   ادامه نظر:  اعراب به ما آموختند که "صدای سگ" را "پارس" بگوئیم و حال آنکه این کلمه نام کشور عزیزمان میباشد؟

   پاسخ:  پارس به معنی پارسا می باشد،  و دلیل آن پیروی ایرانیان از گفتار و کردار و پندار نیک بوده است،  که به این مردم پارسا و سرزمینشان را پارس گفتند.  امروزه با وجود خطراتی که در بالای همین پست نوشتم،  افرادی پیدا شده اند که سعی می کنند،  هر چه را دم دستشان می آید وارونه جلو دهند،  تا اربابان استعماری آنها بتوانند مقاصد شوم را پیش ببرند،  ولی کور خوانده اند.  ایرانیها باهوش تر از این ترفندها هستند،  زیرا سرزمین چهار راهی آنها،  در طول تاریخ شرایط دفاع ملی و مردمی را در این کشور قرار داده است.  همیشه تاریخ دشمنان مجبور شدند روی کاغذ ایرانیان را شکست دهند،  نه در جبهه و جنگ سخت و نرم.

   ادامه نظر:  اعراب به ما آموختند که "شاهنامه آخرش خوش است" و حال آنکه فردوسی در انتهای شاهنامه از شکست ایرانیان سخن میگوید....  و مقداری نوشته که دشمنی و کین بین ملتها می آورد و حذف نمودم.

   پاسخ:  ضرب المثل ایرانی چه ربطی به اعراب دارد،  ملت های عرب خودشان به اندازه کافی از دست استعمار صدمه دیده اند،  حالا بجای اینکه ما ایرانیان بکمک برادران عرب خود برویم،  آیا هر چه دم دستمان می آید،  مگر باید بر سر این ملتها بکوبیم،  یعنی در واقع دانسته یا ندانسته آب به آسیاب عوامل استعمار نو،  و حکامی که در بالا نوشتم،  ریخته می شود.  بیایید بجای ایجاد دشمنی و نفاق بین ملت های قاره کهن،  با ابزار علم و شکافتن دانش،  اسباب اتحاد و یگانگی ملت های قاره را،  چون دوران شکوهمند ایران باستان فراهم نمایید،  تا بلکه جملگی بتوانیم در مقابل دشمنان بشریت مقابله نماییم.


   عکس تصویر پاسخ آموزش و پروش،  عکس شماره  4048.  در قرن گذشته چند بار به آموزش و پرورش نوشتم،  که دروغ های کوبنده فلسفه و روح ایرانی را،  از کتاب های درسی بردارید.  آنها یا پاسخ ندادند،  یا در نامه ای کاملاً شلخته با خطی کج و کوله،  بدون شماره و ثبت دفتر پاسخ دادند،  گویا یا نمی توانستند یا ذاتاً بی خیال بودند.

   كليك كنيد:  حکومت چایمریکا

   كليك كنيد:  منطق ملی مردمی ایران

   كليك كنيد:  تاریخ کوچ نشینی در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

پرسش و پاسخ ویژه 39

   پرسش و پاسخ ویژه 39

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه ــ  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   پرسش 1350:  آیا فانوس اسکندریه را ایرانیان ساخته اند؟ :یکی از جانشینان اسکندر به نام بطلیموس دوم در جزیره ای به نام فار در نزدیکی بندر اسکندریه در مصر ساخته شد. معمار این بنا شخصی به نام سوسترات بود. برجی که برفراز آن آتشی بود تا شبها راهنمای ناخدایان برای رسیدن به بندر اسکندریه باشد. یونانی ها ارتفاع این برج را 272 متر بیان کردند که به نظر اغراق آمیز می رسد. اعراب که 10 قرن بعد وارد مصر شدند، ارتفاع خرابۀ این برج را 16متر بیان کردند. طبقه های مرمرین برج در ابتدا چهار گوش و سپس دایره مانند می شد. این برج پایه ای چهار گوش که 69 متر ارتفاع آن بوده است که دیوار هشت ضلعی و 38 متر است و برج 9متری دیگری بر روی آن بنا شد که در رأس برج، آتشدان بزرگی قرار داشت که نور آن به وسیلۀ آیینۀ بزرگی تقویت می شد.د ر سال 1375میلادی این برج، بر اثر زلزله شدید ویران شده و از میان رفت و چیزی از آن باقی نماند.

   پاسخ پرنیان حامد:   نه در تاریخ بلعمی –  طبری نه در شاهنامه فردوسی و نه .... اشاره ای به ساخت چنین بنایی توسط اسکندر و یا الکساندر نشده است.  تنها در روایت طرطوسی به صورت مبهمی اشاره به ساخت چنین بنایی شده است.  تاریخ طرطوسی بسیار گنگ می باشد و در آن شاهد تفاوت زمانی فاحش می باشیم (به طور مثال افلاطون را در زمان و همراه اسکندر نوشته است!)  به هر تقدیر در میان این افسانه گنگ سخن از ساخت اسکله ای بر آب است که طریقه ساخت آن را شرح داده است.

   " و هزاران عمود را تیز کردند هر یکی صد در صد گز ان ها را به دریا آوردند, سر تیز آنها در آب کردند آنگاه کدینگ های گاز ران بر سر  آن ها زدند تا در زمین سخت کردند هر هزار را به هفت تنوره, آنگاه خیک های گاو آوردند و بدمیدند و میخها فرو دوختند. آنگاه ارزیر فرو ریختند تا آن خیکها آن چنبر ها را اندرو می داشت چند ده گز ...." همانگونه که مشاهده می کنید سخن از ساخت اسکله ای در وسط دریا است که منطقی به نظر می رسد.  بزرگی این بنا را 20 گز در 20 گز نوشته است (1 گز = 1,04 متر)  همچنین سخن از 360 سوراخ بر این مناره است که روز های سال را نشان می داده است,  باد نمایی به شکل انسانی پرنده به دست و آیینه ای که در آن دروازه روم پیدا بوده است!

   در این صورت این ساختمان در مصر هرودوت = فلسطین امروزی و نزدیک به هروم = سوریه امروزی در خلیج اسکندرون بوده است.  طرطوسی می نویسد:

   " آن آیینه تا به زمان عمر عبدالعزیز بود و هر وقت که سواری از روم بیرون آمدی مسلمانان بدیدندی و رومیان بر مسلمانان ظفر نیافتندی. رومیان بیامدند و مر مسلمانان را گفتند که در میان اینها گنج است که اسکندر نهاده است و ما نخست یافته ایم.  مسلمانان بیامدند بطمع و آنرا ویران کردند و آن طلسم را بشکستند و آن گنبد را فرو بردند و آن گنج را نیافتند زیرا که نبود ....."

   پس در زمان طرطوسی حدود قرن ششم هجری این بنا در میان نبوده است که زلزله 1375 آنرا از میان برده باشد!

معماری مناره و ساختمان هایی به شکل رصد خانه در ایران قبل از اسکندر روال بوده است نمونه آن کعبه زردشت است. محل این مناره هم در این افسانه حدود کشور فلسطین امروزی و بلندی آن حدود 20 متر بوده است. بیش از این نمی توانم بنایی که اثری از آن باقی نمانده است را بررسی کنم. عکس شماره 6160.

عکس تصویر خیالی از فانوس اسکندریه،  عکس شماره 6160 .

   نظر1351:  چهره های این مردان اشکانی بر حسب اتفاق روز! خراب شده است،  عکس شماره 6161.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام اصلا ناراحت نباشید!  فقط چهره ها که نیست! کتیبه مهرداد در بیستون را ببینید چگونه وزیر صفویه روی آن قبض آب و برق نوشته است. کله مجسمه را ببینید کندند بردند!  معبد میترایی را ببینید چگونه این وسط فقط چهره شاه وسط تراشیده شده است.  تاریخ بلعمی – طبری را نگاه کنید چگونه 200 و اندی پس و پیش شده است. اوستا را نگاه کنید چگونه قسمت پدر مادر و نژاد زردشت  نیست شده است و آنچه ابوریحان بیرونی از اوستا نوشته دیگر نیست! در نقش رستم بهرام دوم ساسانی کله پیگره ها را تراشیده است کله خود را جای آن گذاشته است آنوقت سمت راست یک پیکره جا مانده است! به لطف ساسانیان یک متن اشکانی یافت نمی شود!  به نظر شما یک کاسه بدی زیر نیم کاسه نیست؟

   پرسش 1351:  ایا استون هنج یکی تقویم میترایی است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  تقویم نیست این یکی از بی شرمانه ترین جعل های سند تاریخی است. علت آن هم دقیقا این جمله است:

    این بنا در سه مرحله ساخته شده ‌است که تقریباً آغاز بنای آن از سال ۳۱۰۰  قبل از میلاد بوده‌ است.  این مسئله ثابت می‌کند که استون هنج از اهرام مصر هم قدیمی تر است. (برداشت از ویکی پدیا).

   ببینید دوست گرامی تصور می کنم همه ما از اندکی حداقل اندکی خرد برخوردار باشیم.  وقتی می گویند اهرام مصر از جابه جایی سنگ های تنومند ساخته شده است، یعنی یک تمدنی آنقدر پیشرفته بوده است که توانسته اند این سنگ ها را جابه جا کنند بتراشند و روی هم بگذارند. آثار این تمدن در مصر مشخص است این مردم زبان داشتند, خط داشتند, کتیبه ها و پاپیروسها و مجسمه ها و کاسه ها و مومیایی ها و .... موجود است، هر جای این سرزمین را هم بکنید اثری از تمدن از زیر خاک بیرون می آید. بفرمایید این استون هنج را کدام تمدن ساخته است؟ آثار آنها کجاست؟ زبان و کتیبه ها کجاست؟ این سنگها را چه کسانی و با چه وسیله ای روی هم گذاشتند؟ نه خطی در اروپا است نه زبانی, نه اثر از تمدنی! این تنها چیزی است که از تمدن اروپا قبل از رومیان موجود است. تازه آن هم نزدیک به میلاد, 400-300 ق.م بیشترین قدمتی است که می توان برای آن رقم زد.

   چه کسی و در چه زمانی این سنگها را به تقلید از ایلام روی هم گذاشته و قدمت آن را بدون فرهنگ و تمدن کنار آن بی شرمانه بیش از ایلام جلوه می دهد؟ قدمت سنگهای آن 3100 ق.م است؟  زمان روی هم گذاشته شدن این سنگها را با چه وسیله ای اندازه گرفتند؟  لوحی , خطی, شکلی؟

   پرسش 1352:  آیا مکان های رومی را ایرانیان ساخته اند؟  مانند سیرکوس ماکسیموس، تالار تریجان، پانتئون و کولوزیوم ....

   پاسخ پرنیان حامد:  قدمت بناهای یاد شده همه پس از میلاد است.  آنوقت در تاریخ آمده است:  دقیانوس جشن هزارمین سال بن افکنی روم را گرفته است! کجاست این روم حداقل  -3500 -3000 ساله ای که دقیانوس برایش جشن گرفته است؟ هیچ اثری با چنین قدمتی در اروپا دیده نمی شود!   یکی از این بناها  را برای شما بررسی خواهم کرد قضاوت با خودتان،  عکس 6164:

   کولوسئوم،  ساخت کولوسئوم توسط وسپاسیان (Vespasian) امپراطور سالهای ۶۹ تا ۷۰ روم پایه گذاری شد،  پس از آن پسرش تیتوس (Titus) در سال ۸۰ بعد از میلاد آنرا بنا کرد، که نهایتا توسط دومیتیان (Domitian) برادر تیتوس به پایان رسید (برداشت از ویکی پدیا).  معماری این بنا برای ما بسیار آشنا و در هر گوشه کناری در کشورمان این معماری به چشم می خورد،  عکس شماره 6165.

   این سبک معماری از سبک معماری میترایی یعنی طاق های گنبدی و پنجره هایی شبیه به در غار ها می باشد این سبک در کلیه معابد میترایی اروپا نیز به چشم می خورد.  یکی از میراث باقی مانده کشورمان  بیانگر ریشه این معماری می باشد. که قدمت آنرا به یازده هزار سال برآورد کرده اند عکس شماره 6166:

   ردیف درهای این غار ها  الهام بخش معماری بیشتر پل ها در ایران, مهرابه های ایران و اروپا, میدان مشهور اصفهان, طاق کسری و ... می باشد. کتیبه های این مکان و افسانه های محلی  نشان از مهری بودن سازندگان آن دارد:

   ترجمهٔ کتیبه‌ های میمند:  هنگامی که کوه‌ها در این میمند شکاف بردارند و افسانه‌ های میمند به حقیقت بپیوندند گنجینهٔ میمند پدیدار خواهد گشت و فقط یک نفر می تواند به آن دست پیدا کند که او از سوی خورشید می آید.

   طبق افسانه‌ های میمند روزی این روستا به وسیلهٔ مردی که از سوی خورشید می آید ایران را به شکوه قدیمی باز می گرداند.  فراموش نکرده اید که کلیه پادشاهان روم تا به زمان کنستانتین (پایان سلسله اشکانی در ایران) به آیین مهر بوده اند.

   پرسش 1253:  آیا این سخنان با هم ارتباطی ندارد؟  شما گفته بودید در این بیت: به جای شهنشاه دارا تویی /// چو خورشید ماه ما را تویی... ماه خدای پارسیان و خورشید خدای ماد ها بوده و منظور 2 نژاد ایران است پس: 1. دارا از جهرم به شهر استخر میرود. در آنجا لشکر جمع میکند و برای جنگ سوم آماده میشود ... سکندر چو از کارش آگاه شد /// که دارا به تخت افسر ماه شد.... افسر ماه معنی افسر پارسی نمیدهد معنی افسر یا شاه هخامنشی؟  2. - چون بیایند خورشید نشان سهمناکی بنماید و ماه از رنگ بگردد و در جهان تیرگی و سهمناکی و تاریکی باشد.... خورشید نشان سهمناکی بنماید و ماه از رنگ بگردد منظور این نیست که ماد ها (خورشید) به پادشاهی برسند و پارسیان (ماه) از حکومت عزل بشوند یا حکومتشان کمرنگ شود؟

   پاسخ پرنیان حامد:  می خواهید به کمک شاهنامه فردوسی ثابت کنید که دارا, داریوش سوم است؟  نمی توانید متاسفم فردوسی از سه شاه سخن گفته است. کتاب صفحه 135:

  بروم اندرون شاه بود فیلقوس <><> یکی بود با رای او شاه سوس (شوش؟)

    نبشتند نامه که پور همای  <><>    سپاهی بیاورد بی مر ز جای

   در این دو بیت سخن از سه پادشاه به میان است: 1. فیلقوس شاه روم، 2. شاه شوش (هخامنشیان) که با فیلقوس متحد بوده است، 3. داراب پور همای.  در نتیجه دارا پسر دارا ب که با اسکندر پسر فیلقوس جنگیده و شکست خورده است داریوش سوم هخامنشی نیست.

   پرسش 1354:  آیا اسکندر ذوالقرنین قران نیست؟

   پاسخ پرنیان حامد:  ذوالقرنین لقب است و به هر جهانگیری ذوالقرنین ( فاتح شرق و غرب) می گفتند.  فریدون, کی خسرو, کوروش کبیر و .... همه ذوالقرنین هستند. اسکندر ذوالقرنین هست اما در مورد قران و روایات اسلامی من صلاحیت اظهار نظر ندارم. در این باب محبت بفرمایید به مجتهدین اسلامی رجوع کنید.

   پرسش 1355:  در جایی خواندم که اسکندر در کنک دژ (احتمالا تخت جمشید) کتب را با کتابخانه اش را سوزاند. آیا این اتش سوزی در تخت جمشید دیده میشود؟ چرا اسکندر باید کتب علمای عجم را به یونان بفرستد نزد ارسطاطالیس؟ ایا ارسطو استاد اسکندر ایرانی بوده؟ چرا در تواریخ سنتی ایران, انطیخس و سلوکوس و.. را رومی میخوانند و جانشین اسکندر؟ ایا الکساندر کاخ شوش را نسوزانده؟

   پاسخ پرنیان حامد:  دوست گرامی سوالات شما را هزار بار بر وبلاگ پاسخ داده ام!  از شما تقاضا دارم برای اطلاع و اسناد به ارشیو وبلاگ و یا به کتاب رجوع کنید.  کوتاه آنکه:

   در دژی از سنگ با نام نپشتک؛ نفشت؛ دربیشت, اسکندر (ماد نژاد میترا آیین) دوازده هزار پوست گاوی که سخنان زردشت زمان گشتاسپ با طلا بر آن نوشته شده بود سوزانده است.  او  این معبد سنگی را نسوزانده است! تخت جمشید هیچگاه در آتش نسوخته است زیرا:

   تخت جمشید روی سنگ آهک و با سنگ اهک ساخته شده است  سنگ اهک خالص, کربنات کلسیم caco3 است که در فشار یک جو, در گرمای 894,4 درجه با گرفتن cl/g  391 گرما, میپزد و به 44,05 درصد co2  و 56,07 درصد cao تجزیه می شود. گاز co2 به هوا می رود و آهک زنده Caoمی ماند. آهک زنده Cao  با آب ترکیب آهک شکفته ca(oH)2 میدهد و cl/g 280 گرما آزاد می شود آب, آهک شکفته را میشوید و با آن, آب آهک درست می کند و روان میگردد. اگر تخت جمشید در آتش سوخته بود باید سنگ های بالاتنه آن در شعله های آتش و سنگ های کف آن زیر جسم های سوزان فرو ریخته, کمی پخته باشد آب باران و برف با پوسته آهک پخته ترکیب آهک شکفته داده باشد و آن را شسته باشد سنگ هایی را که از زیر خاک بیرون آورده اند بویژه سنگ های کف همگی سالمند و لبه شان تیز و کنده گری شان مانند روز نخست به جا مانده است این می رساند که تخت جمشید نسوخته و سطح سنگ های آهکی آن نپخته است و ترکیبی از آب باران و شسته شدن آن نیز موجود نمی باشد. (احمد حامی)

   در متون پهلوی نه لغت یونان هست و نه لغت مقدونی. نوشته اسکندر ارومی مصر نشین. روم= رومیه = مدائن. کتابها را فرستاده به مدائن. یون ها یکی از خاندان آشوری بودند که در بین النهرین و پایتخت آنها نینوا بوده است. علمای یونانی که در تاریخ ایران ذکر شده است به جزایر دریای اژه ارتباطی ندارد. ارسطالیس =آرش  ارش تالیس معلوم نیست که ارسطوی یونانی باشد. پدر اسکندر ایلیوس از بابل حمله کرده است و سرزمین یونی ها (نینوا) را تسخیر کرده است و برای پسرش یک معلم یونی گرفته دلیل بر گریس بودن هیچکدام نیست. الکساندر ها 320 ق.م ( کهرم = کی هروم = پادشاه سوریه در تاریخ ایران) پادشاهان سوریه بودند و جانشین آنها سلوکیان پادشاهان سوریه بودند. در تاریخ ایران 266 بعد نام سرگذشت شخص دیگری با لقب اسکندر آمده است که با الکساندر ارتباطی ندارد و پس از او ملوک الطوایفی در ایران ایجاد شد که یکی از این 90 پادشاه انتیوگوس دوازدهم بوده است. سرگذشت این دو نفر (الکساندر و اسکندر) به عمد با هم مخلوط شده است .........

   من انتظار ندارم شما کل ارشیو وبلاگ را آن هم با این خطوط کند اینترنت مطالعه کنید اما  محبت بفرمایید ارشیو وبلاگ را حداقل یک بار با سرعت نگاه کنید, پاسخ همه سوالات شما بر وبلاگ توضیح داده شده و اسناد از کتب کپی شده است.

   پرسش 1356:  در بیشتر تواریخ, اسم مادر اسکندر بصورت المفاد امده که گویی معرب المپیاس, مادر الکساندر است در این مورد توضیحی دارید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  وقتی روایات دو شخص با اختلاف 266 سال با هم مخلوط شد و 2000 و اندی سال هیچکس توجهی به آن نکرد,  از هم مجزا کردن آنها کار بسیار مشکلی خواهد بود! اکثر تاریخ های قابل قبول نام مادر اسکندر را ناهید نوشتند. المفاد مطلق به مورخی است که خود به درستی نمی دانسته در مورد چه کسی سخن می گویید! المفاد را از کدام تاریخ نوشته اید؟ من همه جا نام مادر اسکندر را ناهید دیده ام. احتمالا نام مادر کهرم پسر ارجاسپ المفاد بوده است.

   پرسش 1357:  نماد های میترایی روی سکه های سلوکیان چیست؟

   پاسخ پرنیان حامد:  دو ردیف  بالا علائم پشت سکه سلوکیان و دو ردیف پایین نمادهای میتراییان است،  عکس شماره 6167.

   پرسش 1358:  خانم حامد این عکس 6155 پاپیروس مصری الکساندر نیست. اقای راوید عکس انرا در یک مقاله ای گذاسته اند و ان واژه ای که روی سکه های الکساندر دیده میشود, روی ان پاپیروس به یونانی نوشته شده. در ضمن ان موزاییک دیواری که الکساندر در حال جنگ با داریوش دانسته شده, ایا شما باور دارید که اسکندر است؟ اگر نیست ایا میدانید کیست؟ از اقای راوید بخواهید عکس ان پاپیروس که در وبلاگشان گذاشته بودند و واژه ی الکساندر در ان دیده میشود و ان موزاییک دیواری الکساندر را به شما نشان بدهند. راستی در این لوح بابلی ننوشته که الکساندر با رشوه دادن به فرماندار بابل, توانست بابل را فتح کند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  عکس 6155 عکسی است که با عنوان پاپیروس مصری سند فتح مصر به دست الکساندر یونانی بر کلیه خطوط اینترنت از جمله ویکی پدیا ارائه شده است. اصل و ترجمه آنچه در بی بی سی از آن سخن گفته اند و لاجرم باید بر جستار موزه  بریتیش ظاهر شود در دسترس  نیست! (هیچ تفسیری از هیچ جستار و کانال تلویزیونی را از شما نمی پذیرم دوست گرامی اصل مدرک را به من نشان بدهید) شما هر آنچه که می خواهید بررسی شود ارسال بفرمایید من جز این؛ سند دیگری پیدا نمی کنم!  لطفا عکس موزایک را ارسال کنید. این که من می بینم موهای سیاه دارد و به هیچ سکه و مجسمه ای شبیه نیست. شاید موزایک دیگری را می گویید! روی لوح بابلی هر چه که نوشته است اول شما تکلیف مرا با سند تاریخ مرگ او و 17 سال اختلاف زمانی با جانشینش روشن کنید که بدانیم در مورد چه کسی صحبت می کنیم بعد ببینیم چه کرده است .

   پرسش 1359:  نمیخواهید بگویید که ارسطو استاد اسکندر ایرانی! بوده؟ به امید ایرانی شدن ناپلئون - ژولیوس سزار - عمر - چنگیز و اشوکا ..... جعلیات تاریخی که تمامی نداره. شما سخنان مورخین یونانی در مورد ارسطو و هخامنشیان را قبول ندارید ولی اشتباهات جغرافیایی که در ان زمان این دانش محدود بوده را پذیرفته اید؟! ایا مورخین یونانی نام هخامنشیان را نبرده اند که داریوشش را دایوش مادی تصور کرده اید؟ چرا به قول تاریخ ایران, اسکندر کتب عجم را به یونان فرستاد نزد ارسطو؟ چرا گفته اند که اسکندر کنک دژ (تخت جمشید) را که کتب ایرانیان در ان بوده را با کتابخانه اش اتش زد؟ چرا در تاربخ ایران او را بار ها ویران گر نامیدند؟ چرا او را فرزند فلیقوس (فیلیپوس) و المفاد( المپیاس) نامیدند؟ نقشه های جغرافیایی که از زمان اسکندر به جا مانده چرا یونانی است که در ان به دریای پارس اشاره شده؟...

   پاسخ پرنیان حامد:  من که گفتم آرش تالیس گریس  نیست. یولیوس = ایلیوس و سزار cae sar  = کی سر. کی سر = کسری ایلیوس هم ایتالیایی نیست.  بسیار زیبا کل تاریخ را برایمان جعل کردند و کیسر را به سزارین تفسیر کردند! عالیه دوست گرامی. مورخ یونانی نوشته داریوش خودش هم نمی دانسته کدام داریوش. خودم تاریخ دارم توی کشورم چرا چیزی که به اشتباه برایم دیکته شده بپذیرم! هرودوت تولد کوروش کبیر و تولد هوخشتره را  از ان دور ها با هم قاطی کرده است. حساب زمانی تاریخ مورخین یونانی به این علت قاطی است. خودم در کشورم تاریخ دارم تاریخ کشورم را حساب می کنم! چرا حرف مورخی که از هزاران  کیلومتر آنطرف تر قاطی کرده معیار قرار بدهم!

   شما اول ببینید دقیقا اسم کدام دژ را نوشته است بعد تاریخ ایران را برایمان تفسیر کنید!. ببینید اسم مادر اسکندر را ناهید نوشته یا المفاد بعد با من سخن بگویید. ببینید نژاد یونانی کجا بوده نژاد گریس کجا تا بعد فرهنگ و اختلاف یون های آشوری و گریش های اژه را با هم بررسی کنیم.

   در عجبم از هموطنانی چون شما! از استان آذربایجان کشورم که چه ساده و بدون توجه به اطراف و گویشتان لغت باستانی هیر و هیربد هیرکان, و دو بازمانده هیر و هیران در آذربایجان شرقی را به معنی قهرمان نادیده گرفته و آن را به این سادگی به یونانی ها و لغت بی قدمت هیرو شان واگذار می کنید! با وجود آنکه از کیان آذری نیستم از فرهنگ و قدمت کلیه اقوام کشورم دفاع خواهم کرد و از فرهنگ, قدمت, لغت و آذربایجان فروشانی چون شما بی زارم! به خود بییاید و زحمات اجدادتان را اینگونه به باد ندهید!

   پرسش 1360:  به جنگ الانان فرستادیش  //// سپاه و درفش و کمر دادیش.... در این بیت الانان چیست؟ ایا الان + ان است یا الام + ان یا چیزی دیگریست؟ سپاس

   پاسخ پرنیان حامد:  هرچه هست به هیچ روی (ن) آن تبدیل به (م) نمی شود. ال به معنی ایزد در بین النهرین است. اما تفسیر آن به دو جمع  با (آن) در این لغت هم مشکل است! آلان ها مردم شمال رود ارس بودند.

   پرسش 1361:  جسارتا شما چرا اشکالات املایی را تصحیح نمیکنید؟ مثلا آن دوست عزیز نوجوانمان نوشته بود: (می دانم که شما نظرات خود را با دلیل بیان کردید اما باید دلایل مخالف را نیز دید و آن ها را رد کرد) منظور ایشان رد نکرد بوده که اشتباه تایپی بوده .... میخواستم از شما بپرسم اشکانیان به سمت مشرق ایران مهاجرت نکرده اند؟ مثلا در نیسای ترکمنستان قصر های اشکانی دیده میشود... یا مثلا شهر هایی از قبیل "ارسک" و "ایسک" در جنوب شرقی دشت کویر و شهر "اسکان" در سیستان بلوچستان و شهر "روم" در اطراف خراسان جنوبی و سیستان, و شهر اشک آباد ترکمنستان که حالا شده عشق آباد. در غرب ایران هم شهر هایی مانند "اسکو" دیده میشود. پرسش بعدی این که آیا نام یا واژه ی "پیران" به قومی نسبت داده شده؟ گویی تورانی هستند شاید سکا ییان باشند. مثلا در ایران شهری به نام پیران شهر در جنوب شهر اشنویه در جنوب ارومیه وجود دارد.

   انوش راوید: من عین نظر را کپی پیس و امانت داری می کنم،  فقط تا آنجا که بتوانم غلط املایی آشکار را درست می کنم. تا آنجا که بتوانیم در پاسخها اصلاح می کنیم، و منظور را می رسانیم.

   پاسخ پرنیان حامد:  اشکانیان شاهان شرق ایران نیز شدند.  آنها به دنبال مزداییان مهاجر شرق را هم فتح کردند.  پیران از نژاد وسیه تورانی است و احتمالا فرود پسر سیاوش از اجداد فرورتیس مدی است.

   انوش راوید:  ما نوع بشر هموساپین،  همه یک نژاد هستیم،  هر کجا که صحبت از نژاد های ایرانی و آریایی و تورانی و رومی می شود،  من آنرا کیان یا تبار می نویسم.

   پرسش 1362:  1 ــ  فکر نکنم شهر هایی مانند اهواز و شیراز از فلسفه ی (نام+از) پیروی کنند. آقای راوید قبلا نوشته بودند که: (لوح‌های میخی خط ایلامی یافته شده در تخت جمشید به کارگاه‌ های مهمی در تی/شی-را-ایز-ایز-ایش (تیرازیس یا شیرازیس) اشاره می‌کند که بی‌شک همان شیراز امروزی است، همچنین آثاری شامل سه پایه برنزی مربوط به هزاره دوم پیش از میلاد در جنوب شرقی شیراز کشف شده است.). شیراز احنمالا شی-تی+را+ایز+ایس بوده. نام اهواز در عهد ساسانی هرمز اردشیر بوده و بعد از حمله ی قشنگ اعراب که فقط برای اسلام بوده نه چیز دیگر, این شهر به "اخواز" به معنی شهر خوزی ها (خوجی ها) تبدیل شد و بعد از مدتی به اهواز تحریف شد.

   2 ــ  همچنین امروز میبینم که برای پایستگی و اثبات سخنتون درباره ی "بغ+از+کوی" ، "شیر+از" و "اهو+از(یا آهو+از)" رو آوردید! ولی بهتره که این فرنود رو هم برای شهر اهواز به دیده بگیرید.!!

   خوز (نژاد بومیان خوزستان و کارون و اروند) همانگونه که بسیار دیده شده دچار دگرش های گفتاری شده و به "هوز" دگر شده!  و اگر به تاریخ های اسلامی (یادم نیست نام نسک اسلامی رو!!) هم نگاهی بندازید نامش رو هوزی می دونند و هیچ وابستگی به آهو و ... نداره!!

  خوز >>خ-ه>> هوز >>چندینه عربی شده>> اهواز

  همچون سلجوق >>سلاجق و ... با سپاس فراوان!

   *  به علت شباهت نظر از سوی دو خواننده این دو نظر یکجا پاسخ داده شد.

   پاسخ پرنیان حامد:  متاسفانه با وجود اسناد فراوانی که برای اثبات گفته شما در اختیار دارم, اساتید کشورمان مخصوصا اساتید ادبیات به هیچ روی قانع نشده و این اسناد را با دلایلی (چه بسا قانع کننده در بعضی موارد رد کردند!) برای اطلاع شما و سایر خوانندگان اسناد موجود و علل رد آنان را بازگو می کنم و قضاوت را به خودتان واگذار می کنم:

نام اهواز به صورت اخواز و به معنی سرزمین خوزان است،  که در زمان حمله اعراب  خوز به هوز و اهواز تحریف شده است به دلیل زیر رد شد: 1. نام کهن این سرزمین خوز یا هوز  استان بوده است،  که نام این استان بدون تغییر امروز نیز دیده می شود و چنانچه نام اهواز تحریف خوز در زمان اعراب باشد نام استان نیز باید امروز به صورت اهوازستان به چشم می خورد. 2. شهر اهواز ساخته اردشیر  ساسانی و  نام آن  هرمزاردشیر بوده است و نام جدید آن به قاعده دستور زبان (و نه زبان و اسناد کهن) به صورت اهو+ از می باشد! 3 . همچنین اصرار من با ارائه اسنادی از اوستا به صورت: "نام هایی چون رام اردشیر و رام هرمز در این منطقه نشان ایزد رام اوستا در این منطقه می باشد و امکان دارد لغت اهواز یا اخواز تحریفی از نام رود خواسترا (توصیفی برای ایزد رام) هواسترا باشد"نیز به کلی مردود! 4 و استدلال نام اراخوزی در کتیبه بیستون داریوش اول به صورت ارا+ خوزی (هوزی) و تحریف آن به صورت اهوازی به علت وجود این لغت در دو کتیبه تخت جمشید و نقش رستم به صورت هروویتیش نیز مردود شد! (من شخصا مطمئن هستم اراخوزی در خوزستان است و نه رخج!)

   در مورد نام شیراز که  به علت جمله زیر مرا نیز به شدت به شک انداختند: "شیراز شهری جدید با نامی جدید با تخت جمشید و آثار کهن این استان کاملا بی ارتباط و به علت وجود شیر های فراوان و مشهور در این منطقه نام این شهر جدید به قاعده شیر+ از به معنی محل شیران می باشد. متاسفانه از روی کتیبه ایلامی  تنها می توان نام شیراز را کهن انگاشت و وجود شیر های فراوان و مشهور را در این منطقه نمی توان انکار کرد!

   پرسش 1363:  چند تا پرسش دیگه و اسم پیش اومد که دیروز نوشتم ولی نشد که بفرستم دوباره می‌نویسم شون:

  1 ــ  همونجور که میدونید شهرستان مهاباد (ارومیه) کُرد زبان هستند (آذری یا تاتی شاخه ای از پهلوی) که همونجور که نشانگر ترک نبودن آذرآبادگان هست یک چیز دیگه رو هم میگه: آیا مه+آباد (یک شهر هم در ازدستان به این نام هست که افسانه هایی شایسته بررسی دارد) میتونه یکجور واژه مغ+ان رو بازنمایی کنه؟ مغان به چم زیستگاه موبدان و مه+آباد به چم آباد شده به دست موبدان!

  پاسخ پرنیان حامد:  یعنی واژه مه را = مغ بگیریم؟!

   ادامه پرسش:  2 ــ  توی چندجا دیدم که شما گفتید دارا همان داریوش سوم نیست، در جایی گفتید که اسکندر پادشاهی رو از هخامنشیان گرفت! آیا اسکندر که اشکانی هم باشه و هخامنشیان رو نابود کرده باشه میتونه با داریوش سوم نجنگیده باشه؟!

  پاسخ پرنیان حامد:  دارا (از خاندان هوو است که هیچکدام پادشاهان آن قابل مقایسه با هخامنش ها نیستند)  و کید هند (لقب پادشاهان استخر است)  و فور هند (فور نام پادشاهان و نژاد میتانی بوده است).  سه جنگ او در کنار دجله از بالا تا پایین بوده است. به کتاب رجوع کنید.

   پرسش 1364:  دیگه نیاز نیست که کسی الکساندر رو واسم از اسکندر سوا کنه، فهمیدیم که زه+آک نماد پادشاهی سامیان میانرودان بوده، ماردوش همان مردوک خدای میانرودان بوده، اشکانیان چندین پادشاه در یک زمان بودند، شاهنامه ها افسانه نیستند و... ولی با این واگرایی شاهان دودمان های گوناگونی همچون پیشدادیان، مادیان، کیانیان، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان چکار میشه کرد؟ چه جوری میشه این پراکندگی رو همگرا کرد؟!

   پاسخ پرنیان حامد:  با رمز گشایی  شاهنامه فردوسی:

  تو این را دروغ و فسانه مدان  <><>  به یک سان روشن زمانه مدان

  از او هرچه اندر خورد با خرد  <><>    دگر بر ره رمز معنی برد

     ..................

  خردمند کین داستان بشنود  <><>  به دانش گراید به این نگرود         

  ولیکن چو معنیش یادآوری <><>  شود رام و کوته کند داروی

   .................

   ضحاک و جمشید, فریدون و ایرج, سیمرغ و دیو و اژدها و ....  را در کتاب برایتان رمزگشودم. شاهنامه را با دید افسانه ننگرید. فردوسی حتی زحمت همگرا کردن این ساسله ها را نیز برایمان کشیده است. روحت شاد ای ناجی زبان و تاریخ ایران.


   انوش راوید:  عکس تاریخی آخرین شیر ایران،  دوره گردان زاگرسی که با آخرین شیر ایران امرار معاش می کردند،  حدود 1300 خورشیدی،  مشروح در تاریخ شیر ایران,  عکس شماره 640.  گذشته ها در محل آبریز آب چشمه و آب انبارهای ایران سر شیر می گذاشتند که از دهان او آب بیرون می آمد،  در جایی که آب کم بود آنرا با چوب می بستند تا آب از بین نرود،  اکنون نام شیر آب به این علت وجود دارد.  محلولی که از آن می چکید شیراب یا شیره،  و مجموع آن را اشیره می گفتند،  که شخصاً از زبان یک بختیاری کوچرو شنیدم،  گاه در مشک برای دوغ،  و یا خمره برای شیره،  که بعد ها به زبان عربی رفت و عشیره شد،  درست مانند اجم یعنی نتیجه و مجموعه جم،  که به عربی رفت و شد عجم،  همانگونه که بانوی گرامی پرنیان حامد در بالا فرمودند،  من نیز می دانم اساتید ادبیات فارسی مانند اساتید تاریخ،  خیلی کم کاری و کم لطفی نسبت به داده های ایرانی دارند.  برای اطلاع بیشتر به تاریخ ایل و عشایر ایران مراجعه شود.

   عکس 6166  انوش در میمند کنار شیخ محمودی،  مراجعه شود به تنها مسجد و حسینه غاری جهان در اینجا.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

پرسش و پاسخ ویژه 38

   پرسش و پاسخ ویژه 38

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه ــ  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   پرسش 1335:  اگر روم = مدائن . پس مقدونیه ی روم نیز که مورخین مسلمان از آن نام برده اند هم باید در همان اطراف باشد؟ نه؟ نام پدر بیوراسپ را اروند اسپ آورده اند,  آیا با نام رود اروند ارتباط دارد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  توجه دارید که 1. روم = رومیه مدائن  زمان 73 ق.م،  2. بعد از درگیری ها با خاندان اشک های ارمنستان روم = هروم = سوریه (تا حدود اوایل  حکومت ساسانی)، 3. بعد از حمله بعدی  روم = قسطنطنیه = استانبول ترکیه ......

   مورخین مسلمان  در زمان اسکندر از مقدونی نام بردند،  که می تواند مغ دونی = دشت مغان باشد.  دشت مغان با اروم  (احتمالا ارومیه) که در کارنامه اردشیر بابکان آمده است و همچنین با مدائن زیاد فاصله ندارد. یک مغ دونی دیگر هم پیدا کردم  بغاز کوی،  ممکن است بغ + از + کوی نینوا باشد ("از" پسوندی بر شهر هایی چون شیر + از محل  شیرها = شیراز و اهو + از  محل اهو ها = اهواز است)،  بغ + از = محل بغ ها و مغ ها این هم می تواند،  مغ دونی باشد، که با مدائن فاصله زیادی ندارد. در اسناد ساسانی اصلا نه لغت مقدونی آمده و نه لغت یونان. دشت مغان و یا بغازکوی هیچکدام نه یونان است و نه اروپا!

  نظر 1336:  باسلام. من یک نوجوان 15ساله هستم. از سن 9سالگی در مورد تاریخ ایران و به خصوص زرتشتیت شروع به تحقیق کردم و صد البته تحقیق هایم چون تحقیق های همسن و سالانم به جستجو های گوگل محدود نشد و حتی برای تحقیق در بعضی موارد به یادگیری زبان دین دبیره پرداختم. من اکثر مطالب شما را خواندم. و میدانم که مورخ باید دیدی ژرف و بلند و توامان با دیده پرسش داشته باشد. اما در مواردی نمی توان با یک دید یک جانبه همه چیز را زیر سوال برد. من مطالب شما را در رابطه با دروغ های تاریخ خواندم و تاثیر همین دید های یک جانبه را دیدم. می دانم که شما نظرات خود را با دلیل بیان کردید اما باید دلایل مخالف را نیز دید و ان ها را رد کرد. (به جای انکه دلایل خود را تحمیل کرد) لطفا در تحقیق های بعدی خود این موضوع را مد نظر داشته باشید.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام.  از آشنایی با شما بسیار خشنودم و به شما تبریک می گویم،  که با این سن کم اینگونه ژرف اندیش هستید.  بر این وبلاگ تک تک نظرات خوانندگان  موافق و یا مخالف (جز از افرادی که با فحاشی به اقوام  و باورهای دیگران توهین می کنند) باز و بررسی می شود.  شما بگویید بررسی کدام یک از این نظرات کامل نیست تا آن را هر چه بیشتر بررسی کنیم. با سپاس

   پرسش 1337:  با سپاس از شما برای پاسخ هایتان. آقای راوید بنده را میگویید ال فسیل؟

پاسخ پرنیان حامد:  خیر آقای راوید دو سال پیش مقاله ای نوشته بودند،  با عنوان آل فسیل  و من قسمتی از آن را کپی کردم.  مدارک ارائه شده و تاریخ های نوشته شده در مورد الکساندر یونانی دارای تناقض شدید می باشد.  شما هم با سواد هستید و هم وطن پرست،  اما یک لحظه به آنچه به شما تحمیل شده است،  حتی شک هم نمی کنید، چرا؟ مدارکی از مکتوبات ایران جمع آوری و برای تفسیر و بررسی چاپ و ارائه شد.  شما بدون توجه, بدون آنکه حتی آن را نگاه کنید فقط می گویید "نه" و اسناد درهم اروپایی و یونانی را ارائه می دهید!  تناقض این اسناد از تاریخ مکتوب ایران, که به شما تلقین کرده اند افسانه است,  خیلی بیشتر است! باور ندارید؟ بررسی کنیم:    

   1 .  پاپیروس مصری که نام الکساندر بر ان است و از دیدگاه شما  سند فتح مصر به دست الکساندر می باشد!  عکس شماره 6155.

   الکسیندرس،  این اگر نام   AleksAnderos است،  چرا به جای عقاب دوم نماد "A"  برگ نی نماد "i" آمده است؟

ALKSINDRS   را به هر شکلی می توان خواند جز از نام  الکساندر!

   این چرا "ال - AL " به معنی خدا و ایزد در خود این سرزمین + کسی "kesi  " نام نژاد کاس ها + " endrus اندوس" نباشد؟

   یا لغت سین در وسط آن که در نام خاندان و پادشاهان بابل (نارام سین, ریم سین, سین موبالیت, ای سین) دیده می شود نباشد؟ و آن را ال = ایزد + اک = اکد + سین نخوانیم؟

   یا چرا مربوط به  صحرای سین و کوه سین آیی همان اطراف نباشد؟

   چرا آن را به صورت  al-kes-indo-rus ایزد کاس های هند و روس نخوانیم؟

   هزار طریقه دیگر هم می توان خواند هزار تعبییر دیگر هم می توان کرد،  تنها تعبیر الکساندر به خاطر "ای -i  " در وسط این لغت از همه غیر منطقی تر است،  چرا که خط هیروگلیف مصری همانگونه که در اول این لغت می بینید "آ - A " دارد!

   2.  لوح بابلی که مرگ الکساندر کبیر را در تاریخ 11 June 323 BC ثبت کرده است!  عکس شماره 6156.

      جانشین الکساندر کبیر به استناد مکتوبات تاریخ سردار او سلوکس بوده است، که در سال 306 ق.م تاجگذاری کرده است! اختلاف زمانی 17 سال در این میان به چشم می خورد. این لوح نمی تواند به الکساندر کبیر ارتباطی داشته باشد! این لوح رویداد مرگ الکساندر دیگری است،  که شاید برای مهمانی به بابل رفته بوده و در آنجا جان سپرده است!

   3 .  مجسمه الکساندر کبیر در ترکیه با سکه های الکساندر ها مطابقت ندارد!  و چهره سکه هایی که آن ها را سکه الکساندر کبیر حدود  320 ق.م نوشته اند،  شبیه به هم نیست!  عکس شماره 6157.

   4 .  نوشته مورخین یونانی و رومی که همه آنان 300 سال بعد از واقعه بوده اند می تواند مخلوطی از این دو اتفاق باشد.  به سال مکتوبات این مورخین توجه بفرمایید:

    [ edit ] DiodorusDiodorus  (دیودوروس نیمه دوم 100 ق.م  حدود 50 ق.م)

   Arrian  7B 29   (آریان به سال 297 بعد از میلاد)

    Plutarch    پلوتارک (سال 64 تا 125 بعد از میلاد)  

   Curtius  (کرتیوس  حدود 100 بعد از میلاد )

   justin     [ edit ] Justinجاستین (200 یا 400 بعد از میلاد)

   توجه دارید که قدیمی ترین آنها حدود 50 ق.م است.  گویند کلیه نوشته ها از زمان الکساندر یونانی تا 50 ق.م مفقود شده است! (نوشته های هومر, هرودوت و کتزیاس چرا مفقود نشده است!) این راویان با 300 سال اختلاف زمان به راحتی ممکن است مخلوطی از سرگذشت دو فرد را نوشته باشند.  در نوشته ها تناقض فراوان است چنانکه جاستین اصلا راجع به الکساندری سخن می گوید که والی اشکانی در هیرکان (آندروگوراس) بوده است! لاجرم نمی توانیم به این اسناد مکتوب 100% اطمینان داشته باشیم،  و باید آنها را جمله به جمله بررسی و با حقیقت زمانی و مخصوصا مکان های جغرافیایی و تاریخ ایران مطابقت بدهیم و تنها در صورت درست بودن حداقل سه شرط بالا آن را بپذیریم.

   تاریخ کشورمان با وجود کلیه حملات و آتش سوزی ها و ویرانی ها هنوز در دسترس ما می باشد. بیایید این مکتوبات درهمی که به ما دیکته کرده اند و برایمان تاریخ جدید نوشته اند کنار بگذارید و تاریخ کشور خودمان را احیا کنید. من حکومت هخامنشی را هم از روی همین تاریخ بازمانده در ایران برایتان پیدا می کنم (در شاهنامه فردوسی پیدا کردم) و می نویسم. شما هم به جای زخم زبان به من کمک کنید،  و از این فرقه ال فسیل دست بردارید.

   پرسش 1338:  از اینکه در وبلاگ شما می خوانیم همه چیز از ایران بوده، و حالا می خوانیم رومیها هم ایرانی بودند، به نوعی ناراحت میشوم انگار که ما از کره دیگر آمده بودیم، و بقیه مردم دنیا هیچ بودند، یا در یک نگاه کلی فکر می کنیم خالی بندی است.

   پاسخ پرنیان حامد:  متاسفم که موجبات ناراحتی شما را فراهم آوردیم.  موضوع لغت ایرانی که خود ریشه از نژاد ایر-ها و مردمان اطراف اران را شامل می شود نیست. اولین تمدن بشری شناخته شده از روی آثار باستانی سومریان بین النهرینی هستند، که خود مهاجرینی از شرق یعنی سیستان و بروجرد (میمند با یازده هزار سال قدمت) بوده اند. ما تافته جدا بافته نیستیم اما وارث اولین تمدن بشری در جهانی هستیم که با سیاست ها و گزافه گویی ها و اسناد جعلی می خواهند آن را انکار کنند. متاسفانه  هر چه در اروپا کاوش شد مدرک یا سندی که قدمت تمدنی بیش از 2100 سال را در این ناحیه به اثبات برساند و یا نژاد و نسلی مو بور و چشم ابی قبل از زمان ذکر شده, یافت نشد.  در حالی که نژاد کاس های مو بور و چشم آبی قدمتی حدود 5000 سال دارند. همچنین کلیه اسناد مکتوب محل روم را در مدائن تایید می کند. همچنین حقیقت جهان مهاجرت نژاد کاسها به اروپا و پیوند آنان با بومیان گوش دراز این منطقه را تایید می کند. من چگونه  و با چه جملاتی این حقیقت را بیان کنم که حمل بر نژاد پرستی  نشود؟

   انوش راوید: آن چه که در وبلاگ می گوییم با اسناد تاریخی است، به نوع دیگر که در ایران و ایرانیان بررسی کرده ام، بدلیل چهار راهی بودن ایران است، ضمن در نظر گرفتن سه جلگه بزرگ تمدن های اولیه در سه طرف ایران، خود بخود از مجموع تمدن های قاره کهن در ایران جمع شدند. همانگونه که در پاسخ بالا هم نوشتم، قرن 21 زمان تخصصی و تخصصی تر بودن است، نیازی نیست که توده مردم بی تخصص چه فکر می کنند، که آیا تاریخ خالی بندی است یا نه، اگر به مسئله مهم حرفه ای بودن در قرن نو توجه نشود، امکان رفتن به آینده جدید ایران غیر ممکن است.

   پرسش 1340:  قربانی کردن روزی دو نفر از نژاد سومریان آیاهمان اشاره فردوسی به جوانانی که از ترس قربانی شدن از دست ضحاک فرار میکنند نیست؟

   پاسخ پرنیان حامد:  برای خدای  مردوک انسان  قربانی می کردند و فردوسی دقیقا به این مسئله اشاره کرده است. شاید شکستن بت های بابل و قربانی نکردن اسماعیل (ع) هم مربوط به شکستن این قانون کثیف انسان کشی باشد.

   پرسش 1341: 1. در پرسشی درارتباط با زرتشت، نظر شما را درباره ی تاریخ رسمی جویا شده بودم و فرموده بودید منظورتان از تاریخ رسمی چیست؟ منظورم همان تاریخی است که همه درباره ی زرتشت می دانیم چون در مطالبی از سایت احساس کردم نظر شما چیز دیگری است و البته در جواب من هم به نوعی به آن اشاره کرده اید ولی باز هم برایم مبهم بود دوست داشتم اگر نظر متفاوتی از آنچه ما درباره ی زرتشت می دانیم دارید ارائه بفرمایید. البته فرموده اید در کتاب آمده اما بنده با اجازه ی شما نظر کلی تان را می خواستم جویا شوم.

   پاسخ پرنیان حامد:  آنچه در مورد زمان زردشت تا به امروز نوشته اند چنان درهم و مبهم است که به درستی نمی توان متوجه شد 7000 سال پیش یا 2400 سال پیش بوده است.  در بررسی انجام شده  که در کتاب به تفسیر مکتوب است و اسناد آن ارائه شده است (بیشتر این اسناد از خود اوستا است), زردشت به معنی پیامبر و اهورا به معنی خدا و اولین زردشت اهورا ( پیامبر خدا) به استناد خود اوستا جم می باشد. لذا لیست تعدادی از زردشت ها تهیه و در کتاب ارائه داده شد. تاریخ  زردشت زمان  گشتاسپ که در متون ساسانی از او یاد شده است  حدود 36 سال قبل از کوروش کبیر می باشد. همچنین به استناد خود اوستا در دین زردشتی دو کیش (فرقه) موجود بوده که در کتاب به تفسیر و بررسی شده است. همچنین "گفتار نیک, کردار نیک و پندار نیک" به استناد خود اوستا از سخنان زردشت زمان گشتاسپ نیست.

    جسارت کردم و از شما تقاضا کردم به کتاب رجوع کنید علت:  اول آنکه  این گونه کوتاه سخن بدون اسناد و مدارکی که در کتاب است ارزش علمی ندارد دوم آنکه این گونه کوتاه سخن گفتن ممکن است باعث سوء تفاهم و ایجاد کدورت برای هم وطنان زردشتی مان شود. مذهب زردشتی با قدمت 7000 سال به هیچ روی از طرف اینجانب رد یا مردود نشده است. تنها آخرین زردشت در زمان گشتاسپ از دید تاریخ ایران (بلعمی) و نوشته های مردمی ملی چون شاهنامه فردوسی بیشتر بررسی شده است. محبت بفرمایید برای اطلاع بیشتر به کتاب رجوع کنید این بحثی نیست که بتوانم آن را در یک جمله خلاصه کنم.

 ادامه پرسش:  2 ــ  درباره ی واژه ی مصر که می فرمایید ایرانی است تا آن جا که بنده می دانم واژه ای عربی و به معنای شهر است اگر توضیح بیش تری ارائه دهید ممنون می شوم و این که در دوره ی باستان ایرانی ها به این سرزمین دقیقا چه می گفته اند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  در کتیبه های داریوش اول نام سرزمینی که امروز به آن مصر می گوییم به صورت: mudraya 

مودر ای آ  = مودرای  آمده است.  در بندهش به صورت گیپتوس و نیو گیپتوس نوشته شده است (سرزمینی از فلسطین تا ممفیس).

ادامه پرسش:  3 ــ  با توجه به مطلب شما درباره ی مصر، آیا شباهت واژگان جیرفت و جیزه می تواند نشان از نوعی رابطه باشد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  همچنین شباهت عجیب نام خانوادگی سینایی در سیرجان کرمان و کوه سینایی در صحرای سینا و...

انوش راوید :  مصر واژه کهن اتیوپیایی است،  زبان کهن اتیوپیایی مادر همه زبان های سامی و حامی بوده،  اتیوپی اولین جایگاه حرکت همو ساپین بوده است،  به مقاله نگاه کوتاهی به اعماق تاریخ در پست قبلی مراجعه شود.  اتیوپی باستان و ایرانیان به کشور Egypt مصر می گفتند.  همچنین شباحت بسیاری از واژه ها در کشور های یمن و عمان، کشور مصر و حوالی تنگه هرمز و جنوب غربی ایران،  به زبان کهن اتیوپیایی باز می گردد. 

   ادامه پرسش:  4 ــ  در مورد چین چه نظری دارید؟ خود چینی ها کشورشان را با نام دیگری می خوانند. آیا همان قاعده ی اجچت و مصر و یونان و گرییس را درمورد آن قائل هستید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  در بندهش (از مکتوبات ساسانی) آمده است :

 "و آنان که به سرزمین سین هستند که چین استان است"

   سین ها مردم ماه پرست زاگروس بودند اگر نام سرزمینشان چینستان بوده است این سرزمین نمی تواند چین امروزی باشد.

همچنین نام  کوهی به صورت ابرسین در این کتاب آمده است و در توضیح محل آن می خوانیم:

  " بزرگترین است کوه همه پارس (پارت p ls)  بن او به سیستان (زرنک) و سرش در چینستان (hwcyst n) و تیغه ای از آن نیز به خراسان (خور آزمیا) است، (بندهش).

   کوهی که سر آن در کشور چین و بن آن در سیستان باشد نمی تواند در پارس باشد! این کوه ابرسین زاگروس است و چینستان کشور چین امروزی و مرز های آن در افغانستان و یا مغولستان نیست.

   اختلاف و اشتنباه مکانی در کتاب بررسی و بر این وبلاگ عینا کپی شده است،  برای دیدن مدارک عنایت بفرمایید از طریق آرشیو وبلاگ سه قسمت مکانها را مطالعه بفرمایید.

   انوش راوید:  تا آنجا که من می دانم،   قبل از قرن 14 میلادی،  کشور چین برای اروپائیان شناخته شده نبود،  سپس آنها با اشتباه یا دروغ سفر مارکو پلو به چین قاره کهن را سفر به کشور چین گفتند.  در این باره خانم فرانس وود و محققین دیگری نوشته اند،  می توانید در اینترنت به زبان انگلیسی بیابید.

   ادامه پرسش:  5 ــ  من فکر می کنم یکی از مشکلات تاریخی، تشبیه مصر گذشته با مصر امروزی است در حالی که این دو از لحاظ مساحت تفاوت داشته و مصر قدیم به این وسعت نبوده است؟ نظر شما چیست؟

   پاسخ پرنیان حامد: هرودوت فلسطین را مصر خوانده است. مورخین بعد از اسلام به کلیه شاه نشین ها مصر می گفتند. مقدسی در احسن التقالیم می نویسد: من مصر را به شهری می گویم که سلطان بزرگ در آن نشیند و دیوانها در آنجا باشد و والیان از آنجا فرستاده شوند و شهرهای یک قلیم به آن وابسته باشند "سپس نام مصرها  به صورت زیر آمده است:    سمرقند؛ ایرانشهر, شهرستان, اردبیل, همدان؛ اهواز, شیراز, سیرجان, منصوره, زبید, مکه, بغداد, موصل, دمشق, فسطاط, قیروان.  شما کدام مصر را می گویید ؟

   ادامه پرسش:   6 ــ  با توجه به امکان اطلاع رسانی شما بد نیست یک کارگروه ایجاد کنید و در آن از کسانی که به زبان های خارجی چیره هستند بخواهید که فهرستی از واژگان مشترک بین زبان فارسی و آن زبان ها را ارائه دهند. مثل زبان های آلمانی، ایتالیایی، فرانسوی، اسپانیایی، انگلیسی، روسی و بسیاری زبان های دیگر اروپایی. (مثال: دوستی می گفت در لهستانی به پنج می گویند: پینچ.  با تشکر فراوان

   پاسخ پرنیان حامد:  استاد فریدون جنیدی کتابی دارند که در آن حدود 100 واژه از کشور های اسکاندیناوی را با زبان پارتی مقایسه کرده اند.

   بدینوسیله از کلیه خوانندگانی  که واژه های فارسی مشابه با زبان های اروپا را در اختیار دارند تقاضا داریم چنانچه مایل هستند آنها را با سند  برای ما ارسال کنند،  تا بر جستاری لیست این نامها را بر این وبلاگ در اختیار خوانندگان قرار دهیم. با سپاس.

   پرسش 1342:  آیا این دو روایت به هم شبیه نیستند؟

   1... (و افراسیاب ایران زمین را گرفته بود و بعضی گویند بازگشت و دیگر روایت انست که به سواد بغداد رستم با وی حرب کرد و سوی ترکستان تاختش.  بعد از این کیکاووس گرد پادشاهی بگشت و بزمین هاماوران شاه او را مهمان برد با بزرگان و در مستی همه را بند بر نهاد و بقلعه فرستاد. (به بند کشیدن در مستی؟))

  2... (آنها ( سکه ها) برای 28 سال سروران آسیا شدند و بسیاری جاها را ویرانه کردند و اموال ومتملکات مردم را مصادره میکردند تا آنکه هوخشتره توطئه ای چید و بخش اعظم سکه ها (اسکیت ها) را به میهمانی فراخواند و باده نوشانده مست کرد! و همه شان را قتل عام کرد و خودش سلطنت را بدست گرفت!!)

   روایت اول مربوط به کیکاووس و روایت دوم مربوط هوخشتره از زبان هرودوت است. ممکن است این روایت را هرودوت وارونه نوشته باشد؟ گویی ماخذ تاریخ هرودوت, تاریخ ایران است.

   پاسخ پرنیان حامد:  فکر نمی کنید این دو روایت بر عکس هم باشد؟  پادشاه هاماوران کی کاووس را در مستی اسیر کرد او را هم نکشت،  رستم پس از هفتخوان او را آزاد می کند،  در حالی که هوخشتره سکا ها را دعوت کرد و در حال مستی همه را سر برید (گفته های هرودوت در مورد پادشاهان ماد مخصوصا هوخشتره ای که خاندان او یونی ها را نیست و نابود کرده است خالی از عقده و دروغ نیست, در مورد مادها به هیچ روی به گفته یونانی ها اتکا نکنید).

   روی تاریخ های مکتوب به دقت نگاه کنید کی کاووس دیااکویی است که سارگن شاه آشور (با نماد افراسیاب در تاریخ ایران ) او را به حماه سوریه تبعید کرده است که در تاریخ ایران رستم پس از هفت خوان او را آزاد می کند و هوخشتره کی خسرویی است که  نینوا را فتح کرد و آشوربانی پال (با نماد افراسیاب) را کشت که در تاریخ ایران به انتقام خون پدر سر افراسیاب تورانی را در تشت می برد. ماخذ تاریخ هرودوت به نوشته شخص خودش تاریخ ایران است. تاریخ هرودوت با این جمله آغاز می شود "به گفته ایرانیان که در تاریخ تبحر دارند ....."

   پرسش 1343:  بیوراسپ پسر اروند اسپ است, آیا اروند به رود اروند ارتباطی دارد؟ همانطور خزراسپ به خزر؟ در مورد این نام در زین الخبار در پاورقی ان واژه ی akhad دیده میشد که انگار اکد (سامیان) بوده باشد! و آیا نام نرسی که شاهان اشکانی داشتند به معنی فرشته ای است؟ (و چون کاوه بر ضحاک بیرون امد مغان چنین گویند: که ایزد سبحانه و تعالی سوی افریدون وحی فرستاد نام فرشت هاو نیرو سنگ تا با کاوه دست یکی کند ..... در پاورقی نیرو سنگ: نروسنک. نریوسنگ در لغت به معنی پیک مردان و فرشته وحی است مثل جبرییل که در فارسی نرسی شده ... در اوستا این نام نیریوسنگ بمعنی رسول خدایان است.

   پاسخ پرنیان حامد:  خزر اسپ 100% با خزر ارتباط دارد اما نه دریای کاسپیان به اطراف دریای سیاه در تاریخ ایران خزر می گفتند. اروند اسپ نیز به راحتی می تواند با اروند ارتباط داشته باشد به شرط انکه اسناد کتاب را برای جا به جایی مکانها پذیرفته باشید. (فقط مراقب باشید این نام در بندهش ارود اسپ است و (ن) ندارد). اکدها همان سامی ها هستند.

   نیریوسنگهه (اوستا) نریوسنگ (پهلوی) نرسی یا نرسه (فارسی) به معنی نمایش مرد در اوستا نام ایزد پیک آور اهورا است.  در یک استوره کهن درباره  این ایزد آمده است:  اهوره او را چون کرد 15 ساله آفرید و برهنه پس اهریمن قرار داد تا زنان با دیدن او دل در او بندند و او را از اهریمن بخواهند!

   در باب این ایزد لخت پشت سر شیطان هیچ ندارم که به شما بگوییم اما حقیقت آن است که نرسی, جم, تهمورس و اسپیدور برادر و پسران ویونگهان بودند. این برادران نماد چهار نژاد جمشید می باشند. احتمال این که اشکانیان از شاخه نرسی باشند می باشد. در مورد متن شما فریدون از نژاد جم است. اسپیدور با ضحاک همدستان شد و این که نژاد نرسی در زمان جنگ فریدون و ضحاک به فریدون کمک کرده باشند ممکن و منطقی تر از تفسیر ایزدی لخت پشت شیطان است!

   پرسش 1344:  1.  آیا مقدونیه در خاک روم بوده؟  اسكندر بمقدونياى روم بپادشاهى بنشست، و چون دارا بروم كس فرستاد بسبب مالى كه هر سال، پدر اسكندر بفارس ميفرستاد، ذو القرنين نداد، و بروى بيرون آمد و حرب كرد.

   پاسخ پرنیان حامد:  هر دو قسمت سوال شما تکراری بود که از قسمت بالا برایتان کپی می کنم:  پس از حمله اعراب مورخین در زمان اسکندر از مقدونی نام بردند که می تواند مغ دونی = دشت مغان باشد. دشت مغان با اروم (احتمالا ارومیه) که در کارنامه اردشیر بابکان آمده است و همچنین با مدائن زیاد فاصله ندارد.  یک مغ دونی دیگر هم پیدا کردم  بغاز کوی ممکن است بغ + از + کوی نینوا باشد ("از" پسوندی بر شهر ها یی چون شیر + از محل  شیرها = شیراز و اهو + از محل اهو ها = اهواز است) بغ + از = محل بغ ها و مغ ها این هم می تواند مغ دونی باشد که با مدائن فاصله زیادی ندارد.  در اسناد ساسانی اصلا نه لغت مقدونی آمده و نه لغت یونان. دشت مغان و یا بغازکوی هیچکدام نه یونان است و نه اروپا!

   ادامه پرسش:  2.  آیا میتواند مصر همان سوریه و شام باشد؟ چون در کتاب آورده اید که اندلس همان مصر امروزی میتوتند باشد و همچنین در تاریخ هایی مثل اخبار الطوال, پادشاه مصر از طرف اسکندر به سوی قندافه میرود برای صلح.

   پاسخ پرنیان حامد:  هرودوت فلسطین را مصر خوانده است. مورخین بعد از اسلام به کلیه شاه نشین ها مصر می گفتند. مقدسی در احسن التقالیم می نویسد: من مصر را به شهری می گویم که سلطان بزرگ در آن نشیند و دیوانها در آنجا باشد و والیان از آنجا فرستاده شوند و شهرهای یک قلیم به آن وابسته باشند "سپس نام مصرها  به صورت زیر آمده است:  سمرقند؛ ایرانشهر, شهرستان, اردبیل, همدان؛ اهواز, شیراز, سیرجان, منصوره, زبید, مکه, بغداد, موصل, دمشق, فسطاط, قیروان.  شما کدام مصر را می گویید؟

   پرسش 1345:  نظر شما در مورد این متن چیست؟ (و چون وی (اسکندر) بمرد جهان بی شاه ماند و هر کس ولایتی و شهری بگرفتند .... تا اشک بیرون آمد و انطیخس که انطاکیه بنا کرده است بیرون آمد و با اشک حرب کرد. سرانجام اشک مر انطیخس را هزیمت کرد و آن پادشاهی بگرفت. در پاورقی آمده:  منظور ار انطیخس بنا کننده ی انطاکیه است. چون مراد انتیوکوس بن سلوکوس است) یعنی در همان سال های اولیه ی اسکندر, اشک پادشاهی انطیخس را گرفت و این انطیخس پسر سلوکوس سردار الکساندر بوده؟

   پاسخ پرنیان حامد:  در تاریخ ایران پس از اسکندر اشک به تخت نشست و بدون هیچ تاخیری. شما پاورقی که برابر تفسیر است را کنار بگذارید بعد به من بگویید کدام انطیخیس؟

   اینجا را ببینید: "مهرداد دوم که مایل بود تمام سوریه را جزو متصرفات خود کند, ابتدا به گوماژن حمله برد و آنتیوکوس دوازدهم (89-84.ق.م) که خطر را در سرحد مملکت خود می دید به کمک لائودیسه دختر آنتیوکوس هشتم که ملکه قسمتی از سرزمین سوریه بود, رفت ولی در این جنگ کشته شد. و بعد هم آنتیوکوس سیزدهم (69-64) از رومیان شکست می خورد و حکومت سلوکیان بر چیده می شود.

   یک بار دیگر تکرار می کنم:  بعد از اسکندر 90 الی 240 پادشاه داشتیم همه این 90 پادشاه جانشین اسکندر هستند بسته به آنکه مورخ اهل کدام ناحیه بوده است از آن خاندان با عنوان جانشین او نام بردند.  مورخ سوریه می گویید سلوکید بود مورخ ارمنی می گوید اشک بود مورخ رومی می گوید کی سر بود. مورخ پارسی می گوید داریوش چهارم بود! شما بگردید بقیه 90 تا را پیدا کنید هر خاندانی می تواند بگوید ما جانشین اسکندر بودیم. این لغت الکساندر را مراقب باشید؛  شروع پادشاهی سلوکیان در سوریه البته پس از الکساندر هایی بوده است که یکی از آنها هم تا هندیجان رفته بود اما این هیچ ارتباطی به پایان سلسله سلوکی و  جانشینان اسکندر ندارد.  (برای به هم چسباندن و پر کردن  این 266 سال, خدا را شکر انقدر مهرداد و فرهاد و ارد و گودز  و الکساندر و سلوکید و آنتیوکوس و ... داریم که تا آخر عمرمان باید بپرسیم کدام یک؟).

   پرسش 1346:  آیا شما معتقدید زرتشت زمان گشتاسپ را کهرم کشته؟ جایی خوانده بودم: ...و عمر او (زرتشت) 77 سال بود.  آخر او مردی بکشت که او را "براتروکرش" گفتندی ... براتروکرش در پاورقی:  تور بن بداین وش. جکسن در کتاب زرتشت ص28 این را با اختلاف های پهلوی ratorkresh یا lratresh و غیره آورده که در داتستان دینک پهلوی 2/218 : برادر کرش است.  وی تورانی است و از خاندان karap (کرپ) بود. همینطور در جایی دیگر خوانده بودم که قاتل زرتشت از افسران ارجاسپ بوده !

   پاسخ پرنیان حامد:  همانگونه که در کتاب نیز ذکر شده است تصور می رود زردشت زمان گشتاسپ که مسبب این جنگ نیز بوده است در همین جنگ یعنی حمله  کی هروم = پادشاه سوریه از خاندان تورانی (آشوری) به باختریش کشته شده است.  تور بن بداین + us این نام پسوند وس آشوری دارد.

   پرسش 1347:  آیا چیترا = میترا؟ در کتیبه ی بهیستون در مورد فروتیش (فروتیس) داریوش میگوید: ...به اراده اهورامزدا قشون من بر قشونی که از من برگشته بود پیروز شد و چیتر تخم را گرفته نزد من آوردند. من گوشها و بینی او را بریدم و چشم های او را بر کندم... .چیتر تخم با چیترا = میترا ارتباطی دارد؟

   پاسخ پرنیان حامد:   چیسا تاخما اهل ساگارتی, فرورتیس مدی نیست! جنگ بعدی است! البته هر دو ادعا کردند که از نژاد هوخشتره هستند.

Zi-is-sa-in-tak-ma  اصل cica(n)taxma  فارسی باستان citratakma ) = چیساتاخما )

من ارتباطی با میترا (میثره) در این لغت نمی بینم !

   پرسش1348:  به نظر شما محل جنگ تروی در بین النهرین بوده یا صور؟ هر کجا که بوده مسلما در اطراف ساحلی باید بوده باشد! چون نوشته اند که مردم اخایی (یونانیان) با کشتی هایشان آمدند...

   پاسخ پرنیان حامد:  آیا برای گذر از رودخانه هایی چون دجله و فرات در آن زمان نیاز به کشتی نبوده است؟  آیا سفر  با کشتی بر رودخانه و در مسیر آب برای آنان اسان تر از پیاده روی نبوده است؟ اودیسه  را در راه بازگشت دائما آب به سر جای اولش باز می گرداند!  آیا این نشان مسافرت به خلاف جهت رودخانه نیست؟  بعد آب او را می برد به سرزمین آلسین ! (ال = ایزد و سین!) سرزمین فیه شه! در phoe.ni.cian  فنقیه! در خلیج  phorcys  خلیج فارس! عجیب است که هرودوت هم گفته فنقیان مهاجرینی از خلیج فارس بودند!  شما توجه دارید که در مورد چند هزار سال پیش سخن می گوییم (تکنولوژی امروز را فراموش کنید یک جوی آب هم برایشان دریا بوده است)

   دوست گرامی کدام صور؟

   صور بر نقشه جغرافیا ی امروزی در ساحل میترانه  پایین تر از بیروت در لبنان است!

   اینها که تفسیر می کنند تروی شمال غربی کشور ترکیه بر ساحل دریای اژه و روبه روی جزیره امروز است!

   هرودوت که نوشته فنقی ها خود مدعی هستند مهاجرینی از ساحل خلیج فارس بوده اند!

   محل جنگ تروی نیاز به اسناد زیادی دارد.  اول از همه باید کلیه تفسیر هایی را که تا به امروز شنیده ایم فراموش کنیم. سپس باید شجره نامه هایی که در آن آمده است دقیقا بررسی کنیم تا آنجا که من می بینم جنگ بین خاندان اکی یا اشایی (آشوریان) و خاندان ایلیوس یا ایلیون (بابلی ها) بوده است.  باب به معنی معبد است باب +ایلوس و باب +ایلون = بابیلون و بابیلیوس هر دو نامهای بابل هستند!   * من مشغول جمع آوری سند در این مورد هستم اجازه بفرمایید بدون اسناد قابل قبول بیش از این در این باب سخنی نگوییم.

   نظر 1349:  کتاب تاریخ ایران را می خواندم در صفحه ای از آن کتاب نوشته بود رومیان همه ی اتفاقات مربوط به ایران را ثبت می کردند ولی وقایع سالهای هشتاد قبل از میلاد الی 227 پس از میلاد بر ما پوشیده است. که این بیانگر تحقیقات خانم پرنیان حامد می باشد (تصویر روی جلد کتاب وصفحه ی فوق به امیل تان ارسال گردید).  عکس شماره 6158.

عکس کتاب تاریخ ایران،  غربیها کاملاً قبول دارند که 150 سال از تاریخ ایران نیست،  عکس شماره 6158.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

چند مطلب جالب

نگاه کوتاه به اعماق تاریخ

      از دو دهه آخر قرن 20 با پیشرفت های علوم،  منجمله زمین شناسی و باستان شناسی،  فیزیک و شیمی و ژنتیک و غیره،  درک و دانش از تاریخ و پیدایش انسان،  بطور کلی دگرگون شد،  قبل از آن دانشمندان امکانات و دید محدود داشتند.  از حدود 70 هزار سال پیش با دوران سرما و کم شدن آب دریاها،  کوچ نشینی با خروج همو ساپین اولیه Homo sapiens از قاره آفریقا آغاز شد.  سپس با ورود آنها از دو جای ایران،  تنگه هرمز و جنوب غربی ایران،  در ایران نیز کوچ نشینی بوجود آمد.  در محل های جدید طی مدت 10 تا 30 هزار سال،  قبایل متعددی از این انسانها شکارچی گرد آورنده تشکیل گردیدند،  و مطابق ذات گردشی انسان و نیز برای غذا به بخش های دیگری از قاره ها رفتند و پراکنده شدند.  قبایلی که از جنوب غربی ایران وارد شدند،  در مرکز ایران تا قفقاز پخش شدند،  آنها از کشور مصر و صحرای سینا عبور کرده بودند،  و مدت 10 هزار سال زمان برده بود،  تا خود را به ایران برسانند.  آنها قبل از آمدن به این مرحله کوچ،  طی مدت حدود 20 هزار سال،  در شمال آفریقا نسبتاً سفید یا گندمی شده بودند،  البته اصلیت آنها از میانه کشور اتیوپی بود.

      انسان هایی که در فلات ایران جا خوش کردند،  طی ده هزار سال کاملاً سفید شدند،  و نطفه اقوام آریایی یا در واقع ایرانی گذاشته شد.  در دروغ های تاریخی می خواهند بگویند،  که همو ساپین در اروپا سفید پوست شده بود.  آنها در مناطق زاگرس و قفقاز و البرز و دشت های سبز میان آن کوه ها،  بدلایل آب و هوای خیلی خوب و مناسب ییلاق قشلاقی،  و تغذیه خیلی عالی،  انسان های باهوش و سالم و قوی شدند،  عمر بیشتری یافتند و متعاقب آن انباشت تجربه بیشتر و انتقال بهتر آن به نسل های بعد بود.  بدین ترتیب و با جمع بندی کلی،  نسبت به مردمان و قبایلی که در جنوب و بیابان های غرب یا جلگه های مالاریایی جنوب غربی بودند،  برتری پیدا کردند.  در منطقه فلات ایران زبان ایرانی که پایه بخش های زیادی از زبان های اروپایی است،  و به دروغ هندو آریایی می گویند ریخته شد.  بخش زیرین و ابتدایی زبان از اتیوپی مرکزی بود،  و در ادامه رشد و تکامل هر منطقه واژه ها و دستور زبان جدید یافت.

      آن هایی که از باب المندب عبور کرده بودند،  در کشور های یمن و عمان در شبه جزیره عربستان،  که آن زمان خیلی سرسبز بود،  حدود 10 هزار سال مانده،  و آثاری از سنگ های برنده در بیابان شرق عربستان یادگار گذاشتند،  سپس توانستند حدود 60 هزار سال پیش از تنگه هرمز عبور کنند و به ایران بیایند،  آنها سیاه پوست بودند،  و اصلیت آنها هم از اتیوپی مرکزی بود.  این گروه ها در ادامه حرکت خود بسمت هندوستان رفتند و حدود 40 هزار سال پیش رد پا های خود را در شمال استرالیا یادگار گذاشتند.  یعنی این قبایل و منشعب شدگان آنها توانسته بودند،  فقط در مدت ده هزار سال از کناره های اقیانوس هند عبور کنند،  و هنوز در گینه و هندوستان نمونه های قیافه و ژنتکی آنها دیده می شود.  آنها در گیر با انسان نما های هومو فلورسیلین شدند،  که حدود 20 هزار سال پیش آخرین خانواده اینگونه انسان نما را در غار گینه سوزاندند،  و استخوان های سوخته ای برای ما یادگار گذاشتند.

      آن هایی که در کوهستان های قفقاز بودند،  در ادامه حرکت و مهاجرت،  توانستند حدود 40 هزار سال پیش با جمجمه مرد اروپایی موزه بوخارست،  ردپا و آثاری از خود بجای بگذارند،  اینها با انسان نما های نئوندرتال در اروپا در گیر شدند،  و حدود 20 هزار سال پیش آخرین چند نئوندارتال را در غار های ساحلی جنوب اسپانیا غافل گیر کردند و کشتند،  و استخوان های آنها را برای امروز یادگار گذاشتند.  قبایل هموساپین که در ایران و زاگرس بودند،  رشد نموده و وارد دوران سنگ میانه شده،  و شروع به مهاجرت به اطراف کردند،  و به عراق و افغانستان و پاکستان و ترکیه امروزی و... رفتند،  و آثاری بجا گذاشتند.  آنها انسان هایی که در جنوب شرق ایران بودند را از بین بردند،  دلایل این مهم ممکن است بدلیل بالاتر رفتن تمدن شان بوده باشد.  با وجود شکل گیری قبایل در حدود 50 هزار سال پیش،  و دفاع از خاک و ملک در مسیر های مهاجرت،  و نیز بالا آمدن آب دریاها امکان ادامه مهاجرت هموساپین از آفریقا گرفته شد.  سپس به دوران سنگ جدید و تمدن رسیدیم،  مشروح در تاریخ کوچ در ایران.

   عکس یک رئیس قبیله امروزی در آفریقا و تصویر خیالی از کیومرث شاهنامه فردوسی،  عکس شماره 2540.   شاهنامه با داستان کیومرث که بنیان گذار خاندان پیشدادی دانسته شده آغاز می گردد.  کیومرث نخستین پادشاه این خاندان است،  همواره بالای کوه زیست و پوست پلنگ پوشید،  سی سال شاه بود،  دد و دام و همه جانوران را به خود رام کرد،  مشروح در شاهنامه فردوسی.  وقتی شاهنامه را هر چه بیشتر می خوانم،  و دقت می کنم متوجه می شوم،  که فردوسی چگونه دانش ما قبل تاریخ را می دانسته،  این دانش تا یک قرن پیش که چه عرض کنم،  تا همین 20 سال پیش ناشناخته بود،  و فقط در رمز و راز آفرینش دینها نهفته بود.

   *  دو نکته را یاد آوری نمایم:  اول،  بعد از انقلاب کشاورزی،  جلگه های اطراف فلات ایران،  رشد جمعیت و متعاقباً با تنگاتنگی شهرها و رشد تمدن روبرو شدند.  نکته دوم،  آنچه که می گویم نطفه اقوام ایرانی بسته شد،  درباره آن هیچ تعلیل و تحلیل مستقل ندیدم،  امیدوارم جوانان باهوش دارای ذهن های پویای تاریخی اقوام مختلف ایرانی،  دراین باره تحقیق نمایند.

تفاوت ذهن پویا با آل فسیل

      ابتدا تکرای یاد آوری نمایم،  پاسخ ها و نوشته های ما جنبه همگانی دارد و برای علاقمندان است،  نه برای یک یا چند نفر،  در کل ما تاریخ و تاریخ اجتماعی،  در زیر مجموعه علم مادر و اصلی جغرافی ـ تاریخ را بررسی می کنیم. آموزش و پرورش از ابتدای قرن 20 بدون توجه به فرهنگ و گردونه یادگیری و بدون در نظر گرفتن رشد و تکامل که در قرن سنت گریزی توضیح نوشته ام،  با فلسفه ای که برای ادامه قرن نو مناسب نیست، سبک کار خود را پیاده کرده بود.  امروزه همچنان به آن روش پافشاری می کند،  و مقداری افراد دگم  تک بعدی بار آورده،  من آنها را بنا به تحلیلی آل فسیل می گویم.  به تعداد بازدید کنندگان وبلاگ،  و درصد علاقمند به تاریخ ایران،  و همچنین به نظرات وبلاگ نگاه کنید،  متوجه می شوید که چقدر تعداد پرسش کنندگان به نسبت های فوق کم است،  یعنی به نوعی مشابهت با تحلیل فوق دارد.  افرادی که پرسش می کنند،  و پیگیر موضوعات و شبهات و سئول های تخصص خود می شوند،  و می توانند با تحلیل های مستقل به دانش بیشتری دست یابند،  ذهن های پویا دارند.  ولی افرادی،  و بویژه آنهایی که در سمت استادی و دبیری قرار دارند،  و نمی توانند حرکت های نوین را درک نمایند،  و راهگشای دانش تمدن جدید باشند،  بنظر آن تحلیل آل فسیل هستند.

      ما در این وبلاگ تمام دانش و علوم تاریخ و تاریخ اجتماعی را،  که از هر منبع و جایگاه باشند،  مورد تحقیق و تحلیل قرار می دهیم،  و سعی می کنیم در این حداقل جا،  محیط دمکرات را پیاده نمایم،  و نیز به هر اندیشه و پنداشتی احترام گذاریم.  همه می دانیم علم تمام نشدنی است،  و آنچه که ما می گویم اول راه برداشت دروغها از تاریخ است،  و چه بسا مدتی دیگر متوجه تغییراتی شویم،  که حتماً خود را با آن هماهنگ خواهیم نمود،  در غیر اینصورت و عدم هماهنگی با تحقیقات جدید،  دقیقاً برابر با فلسفه آل فسیل است.  تا کنون چند بار این موضوع را مطرح نموده ام،  شاید عده ای که از این دسته هستند،  بویژه افرادی که سمتی در دستگاه های آموزشی دارند،  درکی جدید از یادگیری و حرکت زمین زیر پایشان پیدا کنند،  می دانم بسیاری از آنها دارند بی صدا وبلاگ را پیگیری می کنند.

      بطور کلی اگر کسی مخالف عقیده ها و دانش و تحقیق و تحلیل ما می باشد،  و نمی تواند هر حرکت جدیدی را بپذیرد،  در این دوره و با امکانات نوین،  می تواند در یک وبلاگ دانش خود را پیاده نمایید.  نیازی نیست که در قرن 21 که قرن تخصص و حرفه ای تر بودن است،  بکار و یا روش دیگران اعتراض یا اهانت کرد،  باید در نظر داشت بزرگترین دیکتاتورها و صدا خفه کنها از بین رفتند،  و اعداد کوته و کوچک نمی توانند همگان را در اندک دانش درست و یا اشتباه خود نگهدارند.  غیر از اینکه به موضوعات تاریخی در وبلاگ می رسم،  بخشی را نیز به منطق ملی مردمی ایرانی و یا تاکتیک های ایرانی می پردازم،  که این نیز سبک کار من است،  و در سخن وبلاگ درباره آن گفته ام.  ما وقتی موفق می شویم دروغها را شکست دهیم،  که بتوانیم روش های گذشته را نیز بیان یا افشا کنیم،  و درک امروزی از آزادی اندیشه و قلم را نیز بگوییم،  این نیازمند همراهی همین چند نفر همراهان وبلاگ است.  خلاصه کلام،  شما عزیز بسیار پرسش کردید،  و توانستید بخوبی دروغها و اشتباه های تاریخ را تشخیص دهید،  و بسوی کشف واقعیتها حرکت کنید،  و ذهن خود را از یکنواختی آموزش های سنتی گذشته خارج نمایید.

   پرسش برای همراهان وبلاگ:  بنظر خودتان چه پیشرفتی در درک دروغ های تاریخ داشتید؟  توجه نمایید،  دانش را نمی گویم،  دانستن درک را می خواهم.

   قابل توجه:  سرزمین های جلگه ای گرمسیری،  در گذشته تا همین چند ده سال پیش،  محل مالاریا بود،  بسیاری از این سرزمینها امکان کوچ نشینی نداشتند،  مانند جنوب میان رودان یا کشور یونان.  تا همین چند دهه پیش،  مردم محلی چلاسر و جل که من زندگی می کنم،  از دست مالاریا دو سه ماه تابستان را به کوهستان البرز پناه می بردند،  در تمام گیلان و مازندران همین گونه بود و کوچ کوتاه داشتند،  در سفر نامه تاریخی به شمال ایران نوشته ام،  که اینجا سرزمین مالاریا و تب بود.  بهمین جهت عزیزان که درباره تاریخ و تاریخ اجتماعی مطالعه می کنند،  جغرافیا به تمام معنی آنرا در نظر داشته باشند،  مثلاً،  در سرزمین های مالاریایی،  مردم عمر کوتاه داشتند،  و متعاقب آن تونایی بدست آوردن تجربه،  و انتقال آن نیز کم بود.  اگر به یونان سفر کنید از فراوانی پشه آنوفل تقریباً متعجب می شوید،  امروزه آنها ناقل مالاریا نیستند،  ولی تا نیم قرن پیش قبل از سم پاشی های عمومی جهانی،  آنها ناقل بیماری بودند.  یکی از علت هایی که این کشور در قرون جدید نتوانسته بود،  در مقابل ترکان مقاومت کنند،  همین موضوع بود،  ضعف عمومی جامعه در مقابل مالاریا،  که متعاقب عقب ماندگی را بدنبال داشت.  در جنوب میان رودان و کشور مصر هم وضع همین گونه بود،  یکی از علت هایی که تاریخ این کشورها بسرعت دگرگون می شد،  صدمه زدن مالاریا بود،  که نمی گذاشت مردم و حکام عمر قابل ملاحظه ای داشته باشند.  ولی وضع در فلات ایران متفاوت بود،  مردم این فلات بدلیل مرتفع بودن محل زندگیشان،  کمتر از این مشکل صدمه می دیدند،  و هر کجا مالاریا بود کوچ هم بود،  به تاریخ کوچ در ایران مراجه شود.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

پرسش و پاسخ ویژه 37

   پرسش و پاسخ ویژه 37

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه ــ  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   پرسش 1326:  کاس های حاکم بر بابل رومیان بودند؟ رومیان مگر از نژاد ماد نیستند ؟راستی کلدانیان چه وقتی حاکم بابل شدند و ایا همین کاس ها بوده اند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  کاس ها با موهای بور و چشمان آبی همان نژاد رومیانی هستند که شما تصور کردید از اروپا آمده اند و نژاد اروپایی است!

   قدمت قابل اثبات کاسپ ها در ایران 3000 قبل از میلاد یعنی 5000 سال پیش است، که در این زمان در اروپا فقط نژاد گوش دراز سلتها (گالیرها) بوده و قابل اثبات می باشد.  لاجرم نژاد مو بور و چشم آبی ایرانی است و از ایران به روسیه و اروپا مهاجرت کرده است و نه بر عکس!

   این گروه که در شمال ایران, قزوین, همدان, کاشان, آذربایجان, کرمانشاه, لرستان و کردستان ساکن بودند،  به بابلی ها اسپ می فروختند و پیرو آیین مهر بوده اند.  سومریان؛ اکد ها و بابلیها قبل از این داد و ستد ارابه های خود را به گاو می بستند.

   کاسها کم کم در بابل رخنه کردند و از 1800 ق.م نام آنها در تاریخ بابل راه یافت.  بابلی ها به کاسها که از شرق به این منطقه دستبرد می زدند بربر می گفتند.  بربر به زبان سومری نام آفتاب است. سومریان و بابلیان به کاسپ های آفتاب پرست بربر می گفتند! کاس ها در سال  1520  ق. م بابل را گرفتند.  در سال 1160 ق.م پس از 360 سال فرمانروایی بر بابل کاسها از ایلامیان شکست خورداند سروریشان در بابل خاتمه یافت و به کوهستان های لرستان بازگشتند.

   هم اکنون در کناره دریای خزر, لرستان, آذربایجان, کردستان و ... مردمی سفید پوست با چشمان آبی و مو های بور درلرستان  تیره کاکاوند, حسن وند, بومیان نور آباد؛ در بخش های زاغه, الشتر, دلفان, سلسله کرمانشاه و .... همه از نژاد کاسپها و رومیان ایرانی هستند،  که اروپا را فتح کرده و این نژاد را به آنجا منتقل کرده اند.

   کی سر (قیصر) روم خداندان کیانی (کلدانی) است که پادشاه معروف آن کیا کی سر = هوخشتره = هو سر وه = کی خسرو بوده است (سلسله مادها در ایران).   کاسها اجداد رومیان هستند به زمانها (سلسله مراتب زمانی) بیشتر دقت کنید که اینگونه مخلوط نکنید.    

   پرسش 1327:  به نظر شما هجوم ما ایرانیان به وبلاگ کاخ سفید و ملک عبدالله نسبت به مالکییت جزایر سه گانه کار درستی بوده ؟ این که ما به اعراب بگیم ملخ خور یا روی وبلاگ ملک عبدالله بنویسیم اقرا گ چ ژ پ (بخوان گ چ ژ پ) کار درستی است؟ مگر ما میتوانیم بخوانیم ذ ظ ض ص ث ع غ . اتحاد ما ایرانیان کار واجبی است ولی توهین به اقوام مختلف مخصوصا اعراب که در ایران هم زندگی میکنند, کاری نا پسند و بس بی فرهنگیست. به نظر شما بهترین کار ممکن نسبت به این موضوع چیست؟

   انوش راوید:  بارها در وبلاگ نوشته ام، اهانت به هیچ یک از ملتها و مردم کشورها بویژه مردم قاره کهن را در این وبلاگ منتشر نمی کنیم. همچنین از موضوعات و مسائلی که جنبه سیاسی و مسلکی و مکتبی باشند،  فقط با دیدگاه تحقیق و تحلیل های علمی در چهار چوب علمی برابر با قوانین تاریخ اجتماعی می نویسیم و بررسی می کنیم، برای ورود به قرن نو هر شخص باید تخصصی و حرفه ای تر باشد،  و از دوری و پراکندگی در پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک خوداری نماید. 

   پرسش 1328:  من مطالب وبلاگتون رو مطالعه كردم. واقعا خسته نباشين. تشكر ميكنم ازتون. ميخواستم ازتون بخوام اگه امكانش هست كتابي رو بهم معرفي كنين كه تاريخ ورود استعمار و چگونگي ورود استعمار رو به طور كامل بررسي كرده باشه

   پاسخ پرنیان حامد:  ایران هیچگاه مستعمره رسمی کشوری نبوده است که شرح آن را در کتابی نوشته باشند! اما به علت وضع جغرافیایی همیشه دچار سیاست کثیف استعماری بوده است، که با خواندن همین تاریخ مکتوب ایران از دوران صفویه به بعد با کمی تفکر خود به آن پی می برید.  ایران با ارتشی مجهز در زمان صفویه برای تحدید عثمانی از سوی پرتقالی ها.  ایران بدون ارتش و با شمشیر به جنگ روسیه در زمان فتعلی شاه برای تهدید روسیه از سوی انگلیس. ایران در خطر تجزیه بین روس و انگلیس. دربار قاجاریه زیر نفوذ انگلیس و مرگ امیر کبیر. مجلس ایران و مکافات با دخالت های انگلیس ها.  پیدا شدن نفت در ایران و سیاست های مختلف برای خارج کردن این ماده به اروپا و هزاران نمونه دیگر در تاریخ ایران وجود سیاست کثیف بی گانه را در کشورمان تایید می کند.

انوش راوید:  بیشتر کتاب های موجود درباره استعمار و امپریالیسم،  دارای جنبه مکتبی و حزبی است،  در واقع من آن کتابی که بر پایه علم و واژه های علمی باشد ندیدم،  بزودی درباره این موضوع بیشتر خواهم نوشت.

   نظر 1329:  به نظرم شبیه خیالبافی است.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام  زحمتی بکشید حد اقل در یک جمله کامل نظرتان را بنویسید که ما هم بدانیم شباهت این همه سند و مدرک به خیالبافی در چیست؟

   انوش راوید:  در صورتیکه منظورتان مقاله مصر باستان و استان مصر ایران است،  ابتدا گوشزد نمایم،  من تمایل ندارم در کار نو تحقیقی و نظریه پردازی پایه ای،  به افراد بی نام نشان،  که با پراندن کلمه ای می خواهند محیط آزاد را آلوده نمایند،  پاسخ گویم یا بحثی نمایم.  با تجربه چند سال وبلاگ نویسی،  بنظرم اینقبیل می توانند از عواملی باشند،  که نمی خواهند جوانان ایرانی نسبت به واقعیت های تاریخی آگاهی پیدا نمایند،  و به تعلیل و تحلیل های مستقل ملی و مردمی بپردازند.  در صورتی که شما از این قبیل نمی باشید،  بفرمائید کدام بخش و چه موضوعی شبیه خیال بافی است،  و بنا به قوانین یادگیری در موارد مورد نظرتان پرسش کنید.  این مقاله یک میان نظریه،  در بخش گمانه زنی های غیر عملی،  بر اساس تاریخ نویسی مكتب آنال، اعم از گزارش‌ها، دفاتر تاریخ و... می باشد.  در طرح های اینگونه،  می توان با ایجاد بینش نو تحقیق،  پیش زمینه ای برای افراد متخصص جوان ایجاد کرد،  که آنها درگیر تحقیقات جدید موضوعات موردی شوند.

   پرسش 1330:  مشکل یک نام برای دو شهر در تاریخ ساسانیان شاید بیشتر هم بوده باشد!  چون که میدانید شهری به نام "هرات" در خود ایران نیز داریم .!!

   پاسخ پرنیان حامد:

   هرات : 1. جنوب استان یزد ایران، 2. کشور افغانستان،

   خراسان : 1. شهری در شمال شرقی کشور ترکیه، 2. شهری در استان خوزستان، 3 . استانی در شرق ایران،

   مشهد : 1. شهری در استان کهکیلویه، 2. مشهد مرغاب شیراز، 3 . شهری در استان خراسان،

   کرمانشاه : 1. کرمانشاهون شهری در یزد مرز کرمان، 2 . استانی در غرب ایران،

   گیلان :1. شهری در استان کرمانشاه، 2. استانی در شمال ایران،

   این مکافات آنقدر زیاد است  که باورتان نمی شود. 

   پرسش 1331:  خیلی از بیگانه پرستان در مورد طاق کسری میگویند که ان را رومیان ساخته اند نه ایرانیان, همانطور که فردوسی نیز میگوید ولی همین افراد اسکندر نامه ی شاهنامه فردوسی بزرگ را الحاقی میدانند!

   پاسخ پرنیان حامد:  طاق کسری (کسری همان کی سر است)  را کی سر ها ی رومی اهل رومیه مدائن ساختند. رومیان ایرانی بودند! رومیان کسری های ایرانند! اسکندر نامه فردوسی را الحاقی می دانستیم چون تصور اینکه وطن پرستی چون فردوسی 6000 بیت برای یونانی بیگانه شعر  گفته باشد, غیر ممکن بود. دو راه موجود است یا اسکندرنامه فردوسی الحاقی است و یا اسکندر یونانی اجنبی نیست.

   پرسش 1332:  اگر فرضیه رفتن الکساندر به هندوستان امروزی به خاطر زمان ها و فواصل, مردود است چطور رسیدن اسکندر ماد نژاد به اروپا و مصر و عربستان افغانستان مردود نیست؟ اسکندر این همه شهر ساخته این ها فقط در 14 سال ساخته است؟  بنده همیشه مخالف سخنان شما بودم ولی گویا در سخنانتان حقیقتی نهفته است که ما هیچ وقت نخواستیم به آن پی ببریم. میشود بنده را از این مهم اگاه سازید؟ راستی تخمه امان در کتیبه های داریوش اول نوشته شده؟

   پاسخ پرنیان حامد:

   1. "اسکندر گجستک ارومی مصر نشین" مکتوب در متون پهلوی است و نشان می دهد قبل از فتح ایران و حکومت 14 ساله اش مصر را فتح کرده است.

   2. اسکندر نه به افغانستان رفته است و نه به هند امروزی! از دجله تا هندیجان ایران رفته است. (اسناد این مدعا در کتاب است). 

   3. بنده در کشور خودم می توانم 14 ساله دستور ساخت 7 بنا را بدهم!. آقا الکساندر یونانی شمشیر به دست در حال جنگ در  کشور غریبه و هزاران کیلومتر دور تر از کشورش نمی توانسته از سوریه تا هند امروزی این همه شهر را با خاک یکسان کند و بسازد!  بنا هایی که اسکندر ساخته  است (به غیر از اسکندریه مصر که قبل از این 14 سال ساخته است)  همه نزدیک هم و در امتداد دجله است (این گفته کجا از سوریه تا افغانستان و هند کجا!)

   4. از هندیجان ایران تا مکه راهی نیست!

   5. در اروپا جز از دیوار اسکندری که به خواست مردم محلی بوده است (لاجرم خودشان در ساخت آن کمک کرده اند) شهری نساخته است! معابد میترایی یادگارهایی است که پس از رفتن او به یاد او ساخته اند!

   شما گویا به سال و کیلومتر و شرایط در حال جنگ و در حال صلح توجهی ندارید!:

   اسکندر73 ق.م  به روایت تاریخ ایران:

   اسکندر بعد از آنکه بر دارا پیروز شد 14 سال شاه بوده است در این 14 سال:

   - از آذربایجان در حال جنگ تا هندیجان رفته است که برابر 1000 کیلومتر است.

   - از هندیجان بدون جنگ تا الجزایر رفته است که برابر 5000 کیلومتر است.

   - از الجزایر تا قطب شمال روی هم 6000 کیلومتر رفته است.

   - از انگلستان از راه دریا 8 ماه به لبنان بازگشته است.

   نتیجه کار او: در طول 14 سال 12000 کیلومتر را پیموده است، در اروپا تنها دو جنگ کرده است و یک دیوار ساخته است در ایران دستور ساخت 7 شهر را داده است.

   الکساندر 320 ق.م به روایت مفسرین:

   - الکساندر به سال 334 ق.م حرکت می کند 3 سال بعد یعنی به سال 331 ق.م در حال جنگ بی امان  با داریوش سوم به بین النهرین می رسد.

   - سر راه مصر را هم فتح کرده است  سوریه تا قاهره حدود 800 کیلومتر قاهره تا بغداد حدود 1000 کیلومتر + 1200 کیلومتر از مقدونیه تا سوریه =  حدود 3000 کیلومتر در طول 3 سال در حال جنگ با دو ابر قدرت زمانه ایران و مصر! (شگفتا عجب منطقی).

   - الکساندر به سال 329 ق.م در سغد و بلخ افغانستان و در همان سال به هند حمله کرده است. سر راه هم تخت جمشید سوزانده است به همدان رفته است از آنجا به خراسان رفته است از خراسان به سیستان رفته است از سیستان به کرمان رفته از آنجا به افغانستان و بلخ و سغد! 

   - مهران تا تخت جمشید = 800 کیلومتر.

   - تخت جمشید تا همدان = 800 کیلومتر.

   - همدان تا مشهد = 1000 .

   مشهد تا زاهدان = 800 (آیا واقعا از مشهد به زاهدان و کرمان رفته و برگشته است ! خیلی غیر منطقی است!)

   زاهدان تا کرمان = 400 کیلومتر.

   کرمان تا مشهد = 800 کیلومتر.

   مشهد تا بلخ = 600 کیلومتر.

   از بلخ تا دهلی نو = 1000 کیلومتر.

   یعنی او با سپاه و در حال جنگ 2 ساله 6200 کیلومتر را پیموده است و تا به اینجا 5 ساله 9200 کیلومتر را در حال جنگ بی امان وسط کوه و کویر پیموده است! زن گرفته است وسط راه صبر کرده شهر ساخته است و ...!  الکساندر به سال 323 به استناد لوح بابلی در این شهر چشم از جهان فروبست.  یعنی 6 سال طول کشیده است که تقریبا بدون جنگ از دهلی نو تا بابل 2600 کیلومتر را طی کند! (این راه را 6 ساله آمده آن راه صعب العبور را در حال جنگ 2 ساله!).

   الکساندر چگونه 2 ساله در حال جنگ با یک لشکر دور ایران را زده است و از راه  بلخ افغانستان به هند رفته است. در راه زن گرفته است و کلی شهر ساخته است؟  الکساندر چگونه 5 ساله حدود 10000 کیلومتر را با یک لشکر پیموده و دو ابرقدرت آن روزگار را در این مدت کوتاه سرنگون کرده است؟ آیا  افراد این سپاه آدم آهنی بودند و نیاز به استراحت نداشتند؟     از دیدگاه شما الکساندر 5 ساله در حال جنگ و شهرسازی 10000 کیلومتر می پیماید اما غیر ممکن است که اسکندر 14 ساله تقریبا بدون جنگ 12000 کیلومتر را پیموده باشد عجب جالب است.

   از مردم آل فسیل بدانیم  نوشته انوش راوید:

       آل فسیل آنچه را که می داند،  به آن اعتقاد پیدا می کنند،  و به آن تعصب شدید می ورزد.  شاهی و رئیس جمهوری،  بتی و مرامی،  و خلاصه هر چیز که در مغزشان جا باز کرد،  همان را نهایت می دانند،  و هیچ چیز دیگر و نو آوری را نمی توانند بپذیرند.  اگر آنها چیز های جدید و متنوع علمی تر در تخصص خود را بپذیرند،  دیگر نخواهند توانست مخلص آنچه که برای آن هستند در خدمت باقی بمانند. 

   مردم آل فسیل اشخاصی هستند که به آنها احمق نمی شود گفت،  خائن نیستند،  چه بسا وطن پرستان و مومنینی خوب و وفا دارانی به نام باشند،  نا آگاه نیستند، چه بسا از اهالی علم و شعر در میان آنها بسیار است.  آنها فقط از نظر مغزی و ذهنی جا مانده در گذشته هستند،  و نمی توانند خود را جلو بکشند و تغییرات را درک نمایند،  و نمی دانند نو آوری در علم و هنر و غیره چیست،  هر چند که تعریف آنرا بدانند.... 

   انوش راوید:  بمنظور بهتر دانستن حرکت های نظامی،  لازم است جوانان عزیز،  از تاریخ تاکتیک در ایران و تاریخ لشکر و جنگ در ایران بدانند.

   پرسش 1333:  با دیدن مثلت در بالای مهرابه ی معبد میترایی که نشان دادید بر من اشکار شد که ان شکل مثلثی که بر بالای بنا های یونانی است و شرح حال ماجرایی است و یا نشان از ایزدی است که به ان "سنتوری " میگویند از معماری میترایی ایرانی عاریه گرفته شده .ننگ بر ما که از معماری های یونانی و مایا و گوتیک و... میتوانیم سخن گوییم ولی از معماری میترایی خیر ..

(مربوط به پرسش و پاسخ 1296 http://www.cae.blogfa.com/post/48  پرسش و پاسخ ویژه 34 )

   پاسخ پرنیان حامد:

 

عکس شماره 6152 .

   1.  بازسازی معبد مهری در پنجکنت تاجیکستان که شباهت عجیبی به عکسهای بازسازی تخت جمشید دارد.

   2.  ویرانه مهرابه بزرگ کنگاور به نام ناهید مادر خداوند.

   3.  بازسازی نمای مهرابه گارنی ارمنستان.

   4.  مهرابه سه دیر (دورا-اورپوی) سوریه،  ردیف ستونها از سر در تا مهراب.

   5.  نقش برجسته مهرابه دیبورگ المان که در بالای ان همین نقش مثلث کنده کاری شده است و بر حسب اتفاق روزگار تنها صورت شاه بر صندلی وسط خرد شده است تا قابل تشخیص نباشد که کیست!

   6.  سر در مهرابه که بر ان دلفین, صدف, چلیپا و گل نیلوفر دیده می شود.

   شما مهندس معماری آینده این کشور هستید؛ ما را از این ننگ برهانید!

   ادامه پرسش:  در ویکیپدیا زیر آن عکسی که برای شما فرستاده بودم تو ویکی پدیا زیر عکس نوشته بود که افرودیت است و فکر کرده بودم منظور علیرضا همین است و در کل هیچ ربطی به مسادونی و یونان ندارد.

   پاسخ پرنیان حامد:  بدرستی نمی دانم خود علیرضا بگوید منظورش کدام بوده است؟ مجسمه  ای خانم که هیچ شباهتی به افرودیت ندارد! خود افرودیت هم جای سوال فراوان دارد به استناد ایلیاد و اودیسه هومر این زن قبرسی بوده است و از همبستری با آنشیز تراوایی  نوه ی آسارکوس ( آشارک + us پسوند آشوری),  انه ای را بار می گیرد  که پدر آسکانیوس (آشکان + us پسوند آشوری) بوده است این زن  از مادران اشکانیان است و مورد تکریم آنان! این چه ارتباطی به یونانی ها و حمله الکساندر به ای خانم دارد که آن را سند گرفته اند؟  ای خانم و بگرام هر دو چه از نظر معماری و چه از نظر اسناد یافت شده در آن یا ساخت و یا بازسازی اشکانیان است.

   ادامه پرسش:  این هم عکس از سکه های یافت شده در سوریه از الکساندر= مرد هزار چهره،  برای اطلاعات بیشتر به کاوشات یوسف كانجو را پیگیری کنید.

عکس شماره 6153 .

   پرسش 1334:  ...و البته امیدوارم هیچ وقت شما رو عصبانی هم نبینم و همیشه باآرامش و بدون خستگی کار کنید. کاش این مطالبتون رو چاپ هم می کردید و میذاشتید توی حوزه ی عمومی نقد و شناخته بشن. به امید موفقیت

   پاسخ پرنیان حامد:  تصور بر آن بود که با ارائه این همه سند ایرانیان خشنود و به کمک آنان در جوامع بین المللی از فرهنگ کشورمان دفاع خواهیم کرد که رویایی بود بیهوده!  گویا بهتر است لغت وطن پرستان کشورمان را با اجنبی پرستان ایرانی عوض کنیم،  بزرگوار عصبانی نیستم به شدت دلگیرم از آنچه می بینم! امر بفرمایید کدام قسمت را چاپ و در کدام حوزه عمومی به نقد بگذاریم؟

   انوش راوید:  امیدواریم روزی برسد،  که همه جوانان عزیز ایران،  در ادامه تاریخ دمکراسی ایران،  دید دمکرات داشته باشند،  و بتوانند حداقل آزادی اندیشه و قلم را در محیط مجازی تا رسیدن به آینده جدید تجربه نمایند.

عکس شاهنامه فردوسی،  مشروح در شاهنامه فردوسی،  عکس شماره 2600 .

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

پرسش و پاسخ ویژه 36

   پرسش و پاسخ ویژه 36

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه ــ  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   پرسش 1317:  عکس خط هیروکلیف هیتیتی مشهور به خط فنقی, کدام خط فنقی است که شبیه یونانی است؟  ردیف دوم است که a-e-s-n و... داره؟

پاسخ پرنیان حامد:  خط فنقی  فقط شبیه نیست! یونانی ها خط خود را از این خط برداشته اند،  که صورت دیگر آن آرامی است که تا هند رفته است! لاجرم وقتی می نویسد: "لوحی در افغانستان به زبان آریا و خط یونانی سند ورود یونانی به این مکان است" نا آگاهی محض است،  چون خود یونانی خطش را از آرامی و فنقی به عاریه گرفته است! قدیمی ترین سند یا خط یونی که شرحی مشابه خدایان المپ در آن است کتبیه کرچه میش است که با یونان امروزی هیچ ارتباطی ندارد (خط آرامی که هخامنشی ها و همدو افغانستان قبل از الکساندر یونانی استفاده می کردند شماره 2 جدول است)

   پرسش 1318:  میشود بنویسید که هیروگلیف هیتی از کرچه میش جه حروف یونانی وجود دارد؟ من که چیزی ازش نفهمیدم! متنش چیست؟ در مورد اثار اکی ها و اشایی ها در اشور که گفته بودید در انهه اثاری از هلن موجود است, هر چه گشتم چیزی پیدا نکردم. میشود لینکی از ان اثار که جد هلن را نشان میدهد را برای من و خوانندگان دیگر بفرستید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  از شما تقاضا دارم به هم مخلوط نکنید،  جمله من دقیقا بر روی این وبلاگ به صورت زیر است:

Hellen به استناد ایلیاد هومر  نام یکی از پسران پریام و یکی از دلاورانی بوده که بر ضد یونانی ها می جنگیده است! این که خود یونانی نیست که هیچ!  دشمن یونانی ها هم بوده است.  در مورد نام جد بزرگ او نیز قبل از آنکه سخنی به میان آورید از معابد و آثار بازمانده  آکی ها, آشایی آن (Achaean) در نینوا پایتخت آشور دیدن بفرمایید. و بعد به ما بگویید چهار پسر او (jon,dorus,aiolos,achaios) که aiolos ایلوس آن جد هلن پسر پریام است و با عمو زاده گان خود یون ها و اشاین می جنگیده در بین النهرین بوده اند و یا در جزایر دریای اژه! 

   وقتی معابد  و آثار اکی ها وسط نینوا است و نه یونان! وقتی پرپام و پسرانش نه تنها یونانی نبودند که دشمن یونان بوده اند، وقتی ایلوس پسر خدا در مذهب میترایی و باب (معبد) ایلوس؛ بابل امروزی است! لاجرم هلن از جد بزرگ تا پسر پرپام بابلی هایی بودند، که با عمو زادگان خود یون های آشوری درگیر شده اند (نه ارتباطی به غرب ترکیه دارد که تروی (تروجان) را به آنجا برده اند! و نه هیچ ارتباطی به جزایر اژه) اینها شجره نامه های بین النهرین هستند که بر داشتند به یونان امروزی مرتبط کرده اند!

    بر اثر حملات متعدد به ایران  از جمله عرب و مغول, ما بسیاری از  نام های اصلی  را از دست داده ایم،  همچون دریای خزر که اصل ان دریای کاس ها = کاسپی ان بوده است, و اروپاییان این نامهای باستانی را محفوظ دارند. حال لحظه ای دقت بفرمایید خاندان هخامنشی را چگونه می نویسند: 

Achae -manes   این قهرمانان اشایی یا اخایی و خود اشیل خاندان هخامنشی است نه یونانی ها!  دوست عزیز در تاریخ مکتوب است:  آشوربانی پال با کمک کوروش اول هخامنشی, ایلام, شوش و بابل را با خاک یکسان کرد. شما از ترس اینکه هخامنشی آشوری نباشد دارید تاریخ را دگرگون می کنید! من می گویم روی شجره نامه بندهش آمده است رستم قهرمان ملی ایران از نژاد آشوری (تورانی) بوده است.  تورانی ها (آشوریان) از نژاد فریدون و جمشید هستند, به همان اندازه که من و شما ایرانی هستیم اینها هم ایرانی هستند. دوستان دارند, برای دفاع از خاندان هخامنشی تاریخ و فرهنگ ما را به یونانی واگذار می کنند! افتخار کشور ما کوروش کبیری است که از نژاد فریدون است. ایر و تور و روم هر سه ایرانی هستند. دارند اشیل هخامنشی و هومر متولد نینوا را واگذار می کنند که از چه کسی دفاع کنند؟

    پرسش 1319:  1 ــ  راست است که می گویند سربازان گارد جاوید هخامنشی و پیاده نظام اشکانی را اخته می کردند تا قدرتمند تر باشند!؟  با تشکر! از زحمات شما!

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام مگر زده  بوده به سرشان دوست عزیز مرد اخته که نمی تواند بجنگد! مرد اخته فقط به درد حرمسرای شاه می خورد.  آن هم برای اینکه همسران او از نژاد های دیگر بچه به دنیا نیاورند.  یونانیان برای آنکه به دربار هخامنشی راه پیدا کنند خودشان را اخته می کردند تا با عنوان خواجه های حرمسرا در دربار سمت پیدا کنند. در ایران هخامنشی و اشکانی هیچ کس را اخته نکردند این سخن را برای سرپوش نهادن به کار کثیف یونانی ها (اخته کردن خودشان برای مقام و پول) باب کرده اند, که منطقی هم در آن نیست.

   انوش راوید:  مگر گوسفند بوده که بخواهند چاق شود (کلی خنده)،  اخته کردن حالت مردی را از بین می برد و برای یک سرباز غیر ممکن است.  دشمنان تاریخ ایران،  از این نوع دروغها و پرت و پلاها در تاریخ ایران زیاد نوشته و گفته اند،  جوانان باهوش در تخصص مربوطه،  باید هوشیار باشند و اغفال ترفند های دشمنان نشوند.

   ادامه پرسش 1319:   2 ــ  خواستم بدانم راست است که شاهزادگان قاجار چهل کاخ و بنای دوره ی صفویه را در اصفهان نابود کردند!! درکش برای من سخت است! اگر همچین اتفاقی افتاده پس خرابه های آن کجاست؟؟ با چه امکاناتی نابود کردند آن بناها را؟؟ آیا عموم راضی بودند؟؟ چرا به مقابله نپرداختند؟؟ نه فکر نکنم درست باشد!! دبیر تاریخمان را در مورد حمله ی مغول سوال پیچ کردم ایشان درآمدند گفتند که چنگیز نیشابور را با کبوتر و گربه ای که گلوله ی آتشین به آن ها وصل بود سوزاند و فتح کرد!! گفتند برو تاریخ سری مغول را بخوان! تاریخ مطالعه کرده اند بعد اینگونه جواب شاگردشان را میدهند! می گویند به ما که سلطان خوارزمشاه آموزش نظامی را همگانی نکرده بودند تا مردم از کشورشان دفاع کنند!! بله اینم حرفیه!! آقای راوید به نظر شما چرا دبیران تاریخ فقط شاگردان را می پیچانند و تاریخ نمی آموزند! پس این همه مطالعه ی تاریخ به کجا رفت! در دوره ی راهنمایی دبیر تاریخ ما اینقدر مهملات میگفت که خود ن ظ ا م برایشان حکم برید! و دوستان من که تاریخ می خوانند فقط با فوهش و توهین و ناسزا حرفشان را به کرسی میگذارند! آْل فسیلند! امیدوارم فرهنگستان مجازی زودتر راه بیافتد تا کمی جوانان ما را از این تفکرات نادرست دور کند!! چه میشود کرد کلا نظام آموزشی جوانان را محقق بار نیاورده است! دبیری که درس پژوهش میدهد چرا خود نمی تواند از این علم استفاده کند!

   پاسخ پرنیان حامد:  این پاسخ جنبه عمومی دارد،  و برای همه دانش آموزان است،  شما دارید بهانه می گیرید که درس نخوانید؟ معلم کلاس دوم ابتدایی این کشور دارد به بچه ها خاطر نشان می کند که سرعت صوت در گاز ها بیش از سرعت آن در جامدات است. هر چه هم می گویم خانم عزیز بزرگوار سرعت صوت در آهن 15 برابر سرعت آن در هوا است، زیر بار نمی رود! شوخی نمی کنم با شما من سند کتبی گرفتم بروم آموزش پرورش اول یک پتک بزنم روی ریل راه آهن ببینند صدای آن از ریل زوتر می رسد یا از هوا و بعد با همان پتک بزنم بر سر شریفشان! این فیزیک است که شکی در آن نداریم, وای به روز تاریخی که هر کی هر چه دوست داشته نوشته است. اما شما اگر درس نخوانید برای نسل بعد هم امیدی نخواهیم داشت؛ می بینید آنچه به شما می گویند دچار تناقض است زحمت بکشید 4 تا کتاب باز کنید کمی هم از خودتان مایع بگذارید و فکر کنید تو کتاب نیست؟ یک پتک بردارید بزنید سر ریل راه آهن ببینید سرعت صوت در کدام بیشتر است. چه میشود کرد کلا نظام آموزشی جوانان را محقق بار نیاورده است، شما دارید بهانه می گیرید! می خواهید غذای جویده به شما بدهند! بلند بشوید زحمت بکشید غذایتان را خودتان بجوید مگر من در همین سیستم آموزشی درس نخواندم؟ انقلاب و جنگ هم بود. من امتحان دیپلم و کنکورم را در پناهگاه و زیر موشک باران تهران داده ام!

   انوش راوید:  پاسخ در:  کلیک کنید:  بفرمائید شام

   پرسش 1320:  جسارت است خانم پرنیان .... سکه ی میتریدات شاه پنتوس با سکه ی میترا زیاد شباهت ندارد! ایا میتریدات شاه پنتوس همان ژولیو سزار است؟ ایا ژولیو سزار همان اسکندر تاریخ ایران است؟ چند تا ژولیو سزار موجود است؟ اخه فکر کنم اکتاویوس نیز خود را ژولیو سزار نامید... کیسر به جز برای هوخشتره (کیاکیسر) برای کدام پادشاهان مادی دیگر بکار رفته است؟ با سپاس مهر افزون

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما  این چطور؟

عکس شماره 6151 ،  کتاب:

    خانواده ژولیوس سزار مدعی بودند که از اعقاب ونوس (ناهید) و ایولو (فیلقوس ایلوس = پسر خورشید) فرزند آنه هستند. آگوستوس نیز که برادر زاده یا خواهرزاده ژولیوس بود پس از قتل سزار (کی سر = شاه) وارث دارایی های او شد. وی نام سزار را بر خود نهاد (نام کی سر؟ یا لقب کی سر یعنی شاه؟) نام خود را از  ک. اکتاویوس (اشک هشتم) به ک. ژولیوس سزار (کی سر = caeser) تغییرداد (تغییری در کار نیست! چون به مقام شاهی رسیده،  کی سر شده و ایلیوس یا بغ پور پسر خورشید میتراییان لغب آنان بوده است. آخر اگر اروپاییان نام سزار را از سزارین می دانند! اگوست را که سزارین نکرده بودند!) و خود را فرزند او نامید. اگوستوس لقبی افتخاری بود که بعدا به او نهاده شد.

   قسمت دیگر کتاب:

      علت مرگ این فرد در هیچکدام تاریخ و روایات ایرانی به درستی مشخص نشده است.  تنها به نظر می رسد که او به مرگ طبیعی نمرده است. یا او را مسموم کرده اند و یا همانگونه که در سرگذشت ایلیوس کیسر آمده است به دست سران ملوک الطوایفی کشته شده است, البته نه با آن مجلس سنایی که ایتالیاییان از آن سخن می گویند و نه حتی در رومیه = مدائن  بلکه در راه رومیه بابل و به روایات دیگر شهر اور و یا شهر زور!  ما که این همه قدمت فرهنگی داریم از ملوک الطوایفی پراکنده ای سخن می گوییم! اینان مجلس سنا و سناتور هایی در زمان  جولیو سزار ساخته و انگاشته اند که از مجلس سنای امریکای امروز هم پیشرفته تر است! آنچه از آن به اشتباه با عنوان مجلس سنای روم در ایتایا نامبرده شده است چیزی نیست جز هم دست شدن پادشاه خرده هایی که خود اسکندر در ناحیه پارس, پارت و رومیه قبل از سفرش به اروپا به حکومت گذاشته بوده،  و البته بی شک رسیدن اسکندر به رومیه پایتخت اصلی اش به نفع هیچکدام از این خرده پادشاهان نبوده است، و تحریک برادر زاده او (پسر دارا) برای گرفتن انتقام خون پدر و هم پیمان شدن با او با وعده حکومت بر شاهان ملوک الطوایفی بدون جنگ و یا برکنار کردن آنان کار سختی نبوده است.

   به نوشته اسکندر نامه دارا زنی داشته با نام روشنک از خاندان گیو و گودرز که این زن حامله بوده است و دارا این زن و فرزندی که در شکم او بوده است در لحظه مرگ به اسکندر وصیت میکند و به او می سپارد.  به نوشته روایات اروپایی پس از کیسر ایلیوس پسر برادر او (و در برخی روایات پسر خواهر او) اگوستوس که کیسر او را به فرزندی قبول کرده بود به حکومت می رسد.  به نوشته تاریخ بلعمی روشنک دختر دارا بوده و برادری همراه او بوده با نام اشک. حال روشنک می تواند به راحتی دختر دارا بوده باشد و همچون همای و بهمن که پدر و دختر بوده اند, روشنک از پدر خود دارا پسری داشته با نام اشک که در واقع برادر او نیز میشود.  فردوسی می گوید نخست اشک بود از نژاد قباد.  به نوشته لب التاریخ اشک بن دارا به سلطنت بنشست که در زمان عمویش اسکندر پنهان بود.  به نوشته اسکندر نامه پسر خود اسکندر از همسر دیگرش اراقیت پادشاه پریان (پرنی ها) با نام اسکندروس از پادشاهی کناره گیری کرد (پارتها)..........

   پرسش 1321:  احتمالا علیرضا این مجسمه منظورش بوده که مجسمه ی افرودیت(خدای زیبایی) تشخیص داده شده! طالبان اگر این مجسمه رو ببینه, پایگاه باستان شناسی بگرام رو منفجر میکنه! http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:BegramAphrodite.jpg

   پاسخ پرنیان حامد:  علیرضا نوشته بود مجسمه "ای خانم"! یادمان نرفته است که مجسمه و سکه جا به جا می شوند. افرودیت خودش اهل قبرس بوده است, دیگه در مورد این ایزد بانو که هومر رسما نوشته قبرسی, بحثی نداریم حالا ایزد بانوی قبرسی وسط افغانستان چه ربطی به یونان و الکساندر یونانی دارد؟

   پرسش 1322:  خواهشا داستان کامل تروی را بنویسید.

   پاسخ پرنیان حامد:  دوست گرامی 560 صفحه ایلیاد هومر را چگونه برای شما کامل بنویسم؟ اگر می خواهید کوتاهی از آن را بنویسم اما تصور می کنم این داستان را بر اینترنت هم پیدا می کنید. مشکل برداشت های مختلف از مکان ها و مردمان 560 صفحه ایلیاد هومر است و نه خود داستان تروی!

   پرسش 1323:  از سکه های الکساندر ها,  کدام چهره فاتح باختریش است؟ و چندمین الکساندر میشود؟ اخرین الکساندر ها؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام هر چه سکه  و پاپیروس و لوح بابلی که روی آن نوشته الکساندر برداشتند نوشتند حدود 320 ق.م الکساندر کبیر هیچکدام هم شبیه هم نیستند هیچ سندی هم با گفته مورخین جور در نمی آید. من از کجا تشخیص بدهم کدام یکی فاتح باختریش است کدام یکی فاتح مصر و کدام یک را لوح بابلی نوشته است. من فقط دارم تناقض سخنان را بر شما آشکار می کنم.  به هر تقدیر مجسمه  استانبول که الکساندر کبیر یونانی نیست اون را باید با سکه هایش از گروه الکساندرها جدا کنیم و در میان رومیان دنبال مهردادی بگردیم که شبیه او باشد چون کله مجسمه میترا و سکه میترا با این مجسمه هم خوانی دارد. 73 ق.م تاریخ ایران  پسر خوانده اسکندر اشک هفتم, شاهپور اشک هشتم است که به لاتین اگوست یعنی هشت و کی سر لقب پادشاهان رومیه (مدائن ) ماد نژاد است. سکه ها با اگوستوس همخوانی دارد و ویرژیل از اگوستوس در سرزمین کاس ها (کاشان, قزوین؛ همدان؛ کناره دریای خزر تهران .....)  سخن می گوید. این سکه و مجسمه برای من اهمیت دارد بقیه را خود مفسرین بروند ببینند چه کرده اند فقط شما آگاه باشید که تفسیر ها درست نیست و 100 تا الکساندر یونانی داریم.

   پرسش 1324:  تخت جمشید به چه سندی انرا سومریان ساخته اند؟ میشود مرا روشن کنید؟ وقتی داریوش انرا میساخت, این بنا نابود شده بود یا داریوش انرا بازسازی کرد؟  گاو های نگهبان سر در ورودی در نینوا نیز دیده میشود ایا ان نیز میترایی است؟ در مورد معبد بودن تخت جمشید توضیحی ندادید. من شنیدم قسمتی از این بنا کاخ و قسمتی سرباز خانه. قسمتی حرم سرا و قسمتی معبد بوده ایا شما اعتقاد دارید تمام این بنا معبد بوده؟؟ اثار میترایی این بنا در کجا هاست؟ راستی میگویند فاضلاب تخت جمشید را یونانیان ساختند, این سخن صحت دارد؟ با سپاس فقط در مورد میترایی بودن این بنا بیشتر توضیح دهید

   پاسخ پرنیان حامد:  صفحه 75 کتاب جمشید نماد سومریان. قبول کردید این گفته را؟ تخت چه کسی است؟ گاوهای سردر ورودی در آثار به جا مانده ایلام قبل از هخامنشی و آشور دیده می شود! صفحه 13-14 کتاب تخت جمشید بی آب نمی توانسته پایتخت باشد و قبرهای اطراف آن گویای معبد بودن آن است. مزخرفات یونانی ها را کپی نکنید! سیستم آب و فاضلاب و قنات کشی را ایرانیان کشف کرده و در این کار خبره بوده اند البته شاید از یونانی اجیر با عنوان کناس استفاده کرده باشند, ولی نیازی به اظهار نظر یونانی نداشتند! 

   پرسش 1325:  یعنی ممکنه داریوشی که مورخین یونانی ازش سخن راندند همان دارای مدی باشد؟ دارای مدی پادشاه بابل بوده؟ اثار کشف شده در کتابخانه ی اسکندریه مصر, بیشتر به زبان یونانی است. اگر اسکندر ایرانی شهر اسکندریه مصر را ساخته چرا بیشتر آثار کتابخانه اسکندریه به زبان یونانی است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  ممکن؟ هر چیزی ممکن است، من هم کلی ممکن برای شما مطرح کردم که با هم روی آن بحث کنیم تا به نتیجه برسیم، این یکی  منطقی است که داریوش مدی باشد چون هم سال آن با تاریخ ایران جور است و هم نوشته تاریخ ایران در این زمان با نوشته مورخین یونانی هم خوانی دارد (داریوش مدی پادشاه بابل هم بوده است)

اول آنکه من ادعا نکردم که الکساندرها مصر را نگرفتند،  فقط پرسیدم کدام الکساندر؟ دوم آنکه این زبان دوست عزیز زبان آشوری است و نه زبان مردم گریس ساکن جزایر دریای اژه! به چه زبانی بنویسم: هومر متولد نینوا است، هومر آشوری است،  از نژاد یون های آشوری است،  نه از نژاد گریک! نصف کتابخانه مصر به زبان آشوری است، چه ارتباطی به جزایر دریای اژه دارد؟

عکس تاریخی یک گالش کوهستان البرز،  عکس شماره 1822 .

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

پرسش و پاسخ ویژه 35

   پرسش و پاسخ ویژه 35

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه ــ  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   پرسش 1302:  منظور از نبطیان شام در این متن چیست؟ (از هشام کلبی نقل کرده اند که اردشیر با سپاه پارسیان به عراق امد که پادشاهی انجا را بگیرد و بابا پادشاه ارمانیان بود و اردوان پادشاه اردوانیان بود. هشام گوید: ارمانیان نبطیان سواد بودند و اردوانیان نبطیان شام بودند.) در حالی که مورخین رومی اشکانیان را وارث سوریه نداسته اند!

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما به خدا نوشتند فقط مفسر دیده به نفعش نیست رد کرده است کسی هم نیست جلوی آنها را بگیرد چون ما ایرانی ها هنوز با خودمان در گیر هستیم!  هشام کلبی که هیچ بقیه همه یک صدا نوشتند:  بلعمی می نویسد رومیان از آنجا که بغداد است تا شام داشتندی،  و در جای دیگر از همین تاریخ آمده است: و فرزندان عیص (اشک) به روم و خزر اند و فرزندان او روم است. 

   پرسش 1303:  درود بر اهالی گفتمان.  منظور از شمشیر هندی در شاهنامه چیست؟  تا انجا که میدانم به این خاطر که مزداییان اتش را مقدس میدانستند, از شمشیر هندی که در ساختش از اتش استفاده نمیشد استفتده میکردند. ایا منظور شمشیر هندیجانی یا هخامنشی است؟

   پاسخ پرنیان حامد: درود بر شما احتمالا این شمشیر را می گوید محل کشف ان در خزانه سلطنتی اور = حدود هندیجان ایران است، عکس 6148.

   پرسش 1304:  این لوح بابلی مربوط به یک الکساندر دیگری است؟

پاسخ پرنیان حامد:  من نمی دانم اصلا دخالت هم نمی کنم. اون شخصی که سوال را مطرح کرده است یا بیاید تکلیف ما را با  17 سال اختلاف الکساندر و جانشینش معلوم کند.  یا بگوید لوح بابلی مرگ چه کسی را تایید می کند. هزار بار مودبانه نوشتم لوح بابلی و پاپیروس مصری و مجسمه استانبول الکساندر یونانی نیست، باورتان نمی شود؟.

   پرسش 1305:  لقب دستان رستم همان دهستان است؟

   پاسخ:  ممکن است باشد.

   پرسش 1306:  ایا دایئتی همان داهه است که باید در ایرانویچ باشد؟

   پاسخ:  در متون پهلوی نام هر دو هم داهه هم دائیتی مشکل این دو لغت یکی باشد!

   پرسش 1307: اگر تاریخ ایران بیان کننده ی سرنوشت ایر ان است که اسکندر از اشکانیان است که از سکاییان است! و سکاییان تورانی هستند؟

   پاسخ:  مگر نام تورانیان در این تاریخ نیست؟ مگر رستم قهرمان ملی ایران  تورانی نیست؟ مگر تورانی ها پسران تور پسر فریدون از نژاد جمشید  نیستند؟

   پرسش 1308:  ماساژت ها در اطراف دریاچه ارال هستند؟  اگر کوروش بزرگ در مقابل آنها دیوار ساخته, که این دیوار در اطراف تنگه داریال در قفقاز است!

   پاسخ:  حدودا در همان منطقه باید باشد. این زن ماساژتی هم که به گفته هرودوت سر او را بریده است می تواند مادر بهمن باشد (نوشتم می تواند یعنی فرضیه است! لطفا با عنوان سند پخش نکنید با سپاس)  

   پرسش 1309:  راستی شهر داریم darium و تنگه ی داریال از نام دارا سرچشمه نگرفته؟

   پاسخ:  چرا در صورت درست بودن فرضیه بالا هر دو از نام دارا است.

   پرسش 1310:  اینم عکس از سکه ای که احتمالا از هخامنشیان است:  نام "موزه لوور" را ویکی پدیا سرچ کنید ....

   پاسخ پرنیان حامد:  اطلاعاتی در مورد سکه ننوشته احتمالا از سکه های ساتراپی است.  چون خط آرامی روی سکه های خود شاهان هخامنشی گفتند که نیست! اما نشان شاه هخامنشی بر آن است،  و خط آن نیز آرامی است،  عکس شماره 6149.

   پرسش 1311:  شما که میگید داریوش سوم فرزند اردشیر سوم نیست!  پس چطور داریوش از تخمه ی تخیلی امان است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  من نمی گویم! یونانی های قاطی کرده شما برداشتند نوشتند: داریوش سوم نوه عموی اردشیر سوم بود. نوه عموش هم همان تخم امان بوده است.  نگران نباشید اما ما بالاخره متوجه نشدیم بازی نوه عمو مال داریوش اول هخامنشی بوده یا داریوش سوم هخامنشی و این آرسام و... جد و آباد کدام بودند, گند زدند به تاریخ ایران و به تاریخ خودشان شما هم گیر دادید دست بردار نیستید.   

   پرسش 1312:  خود کلمه ی هیروگلیف" یونانی است چون یونانیان تا ان را دیدند پنداشتند این نوشته‌ها توسط کاهنان برای منظورهایی مقدس کنده‌ کاری شده‌ است. hieros به معنی (مقدس) و glupho به معنی (کنده‌ کاری)  میشود در مورد هیروگلیف های نوعی دوره ی یونانی و رومی نوضیح دهید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  قبل از آنکه یونانی از ترس جانش از  سر درخت پایین بیایید, ما لغت هیر, هیربد, هیرکان و... به معنی دلیر و فهرمان را در اوستا می بینیم. لابد مصریان نیز تمدن و خط 7000 ساله شان را مدیون دو سه تا پا برهنه یونانی بودند, که زحمت کشیدند لغت پارسی هیر را بردند گذاشتند روی خطشان؟  این تفسیر های مزخرف بی سرو ته و دزدی لغات و فرهنگ ها, ادیان و خدایان  را برای من کپی نکنید!

  پرسش 1313:  فکر نمیکردم شما فتح مصر به دست الکساندر را رد کنید! این نام به خط هیروگلیف چیست؟

   پاسخ پرنیان حامد:  آخرین باری باشد که از جانب من حرف میزنید! همان از جانب مورخین یونانی تفسیر می کنید کافی است.  به استناد نوشته مورخین یونانی الکساندری که دنبال شاه ایران بوده است وقت نداشته مصر را فتح کند! حساب دو دو تا چهار تا سرتان می شود یا می خواهید به زور بگوید می شود پنج تا!

 در  پرسش و پاسخ 1286 http://www.cae.blogfa.com/post/47

  1ــ  الکساندر به سال 334 ق.م حرکت می کند 3  سال بعد یعنی به سال 331 ق.م در حال جنگ بی امان  با داریوش سوم به بین النهرین می رسد.  بسیار خوب تا اینجا قابل قبول بفرمایید مصر را چه زمانی فتح کرده است؟  تصور نمی کنم شاه مصر در این زمان قدرتی کم تر از داریوش هخامنشی داشته است!  لاجرم 3 سال هم وقت لازم بوده مصر را بگیرد! چگونه 333 ق.م در حال جنگ ایسوس و در حال دنبال کردن داریوش به طرف بین النهرین 332 ق.م  از مصر سر در می آورد؟  بعد 331 ق.م در عراق است! (لابد ایشان کاشف هواپیما های جنگی هم بوده است, یا شاید با ارتش یونان سوار بر قطار سریع السیر بوده)  آقای عزیز, بزرگوار, گرامی!  کمی هم تفکر کنید الکساندر به دنبال داریوش سوم یک نک پا چگونه به مصر رفته و برگشته است؟ در مورد سال 330 ق.م سخن می گوییم! یک کاروان از بابل,  بدون جنگ 2 سال طول می کشیده تا مصر برود و برگردد،  الکساندر چگونه 6 ماهه تا مصر رفته آن را فتح کرده و برگشته؟   مکتوب بفرمایید الکساندر چه زمانی و چگونه مصر را فتح کرده است؟ (دنبال داریوش بود یا دنبال فرعون؟! تکلیف ما را معلوم کنید).

   لاجرم الکساندری که دنبال داریوش بوده مصر را فتح نکرده است, محبت بفرمایید از لیست الکساندر هایتان (حامیان بشرتان ترجمه مفت الس آندروس = سلسله آلس ها در آندروس = سوریه) یکی دیگر را برای فتح مصر کاندید بفرمایید سلوکید را نیز با 17 سال اختلاف جانشیین یا بهتر بگوییم قاتل الکساندر بعدی (که نمی دانم کدام است) اعلام بفرمایید!

Alexander I of Macedon

Alexander II of Macedon

Alexander of Pherae despot of Pherae between 369 and 358 BC

Alexander I of Epirus king of Epirus about 342 BC

Alexander the Great (Alexander III of Macedon), King of Macedon, 356–323 BC

Alexander IV of Macedon

Alexander V of Macedon

Alexander II of Epirus king of Epirus 272 BC

Alexander, viceroy of Antigonus Gonatas and ruler of a rump state based on Corinth c. 250 BC

Alexander Balas, ruler of the Seleucid kingdom of Syria between 150 and 146 BC

Alexander Zabinas, ruler of part of the Seleucid kingdom of Syria based in Antioch between 128 and 123 BC

Alexander Jannaeus king of Judea, 103-76 BC

   این لیست شاهان سلسله الکساندر ها از جد اونی که می گویند کبیر بوده است تا زمان فتح سوریه به دست اشکها = اسک آندروس،  بسم الله انتخاب کنید ببینم کی کجا را گرفته است؟ الکساندر نام یک نفر نیست لقب کسی بوده که سوریه را فتح می کرده است شما می خواهید خودتان را به کوچه علی چپ بزنید مهم نیست وقت مرا تلف نکنید!

   انوش راوید:  توضیح کوتاهی در باره پرسش 1314 بنویسم،  برای مقاله تاریخ کار و گرگری در ایران این چند نظر با ایمیل رسید،  آنها را کوتاه نویسی کردم.  برای بانوی گرامی پرنیان حامد هم ارسال کردم،  تا از دانش خوبشان بهره گیریم،  ایشان در تهران هستند،  و من در چلاسر و جل،  و از طریق همین وبلاگ و اینترنت،  چون بقیه عزیزان این وبلاگ با هم ارتباط داریم.  سپس پاسخها را در دو دیگاه تاریخی و تاریخ اجتماعی،  در زیر ملاحظه می فرمایید،  همانگونه که بارها نوشته ام،  برای علم پایانی نیست.

   پرسش 1314: 1 ــ  آیا داستان ضحاک واقعیت دارد؟  2 ــ  چرا ضحاک به ایران حاکم شد؟ 3  ــ  چرا ضحاک ظلم کرد؟  4 ــ  چرا مردم ایران اولین انقلاب کارگری تاریخ جهان را برهبری کاوه آهنگر انجام دادند، و به سرانجام رسانیدند؟

   پاسخ انوش راوید:  1 ــ  بنا به توصیف اسطور های علمی خاص،  که در اینجا نوشته ام،  ضحاک واقعیت دارد. 2 ــ  در ادامه تاریخ تمدن و ساختار های تاریخی اجتماع،  ایران در دوران جمشید به رشد سریع دست یافت،  که خود یک جهش بود،  بخشی از آن را در تاریخ صنعت در ایران نوشته ام.  این جهش برابر با قوانین تاریخ و فرهنگ یاد گیری از توانایی ذهنی مردم دوران قبایل اولیه خارج بود.  بهمین جهت جمشید بزرگان و سران لشگر را پیش خواند،  و به آنان گفت:  در جهان جز خود کسی را نبینم، هنر از من پدید گشت،  منم آراینده گیتی.  درست مانند حرف های تمام دیکتاتورها و خود کامگان تاریخ،  البته باید توجه داشت،  این خودکامگی ها از دو عامل اصلی حادث می شود.  ابتدا گذر های تاریخی اجتماع،  سپس جا ماندن ذهنی مردم در دوران قبلی تاریخ تمدن.  بمنظور دانستن و تحلیل آنها،  مطالعه و پیگیری وبلاگ را پیشنهاد می کنم.

  * خور و خواب و آرامتان از من است <><> همان کوشش و کارتان از من است *

   از این گفتار همه سر به پیش افکندند،  چیزی نیاراستند و گفتن.

  * منی چون به پیوست با کردگار <><> شکست اندر آورد و برگشت کار *

  * بجمشید بر تیره گون گشت روز <><> همی کاست آن فر گیتی فروز *

      درست گویا فردوسی پیشگوی تمام تاریخ بوده،  با این چند جمله تمام تاریخ نظام های دیکتاتوری را پیش گویی کرد است،  و هم چنین می گوید:  در دشت نیزه گذاران،  که همان تازیان می باشد،  و در ادامه تاریخ به اشتباه اعراب گفته اند،  پادشاه پارسایی می زیست بنام مرداس،  که بداد و دهش نامبردار بود... همین چند جمله،  باز پیش گویی تمام جریان های تاریخی است.  جمع این موضوعها باعث حاکم شدن ضحاک گردید،  ادامه و اصل ماجرا را در شاهنامه فردوسی بخوانید،  دقیقاً نوشته و توضیح داده شده است.  3  ــ  دوباره همان روند و آهنگ رفتاری که جمشید پیشه کرده بود،  اتفاق افتاد،  اتفاقی که در تمام تاریخ یکی پس از دیگری تکرار شده است.  4 ــ  در ادامه رشد و تکامل تاریخ اجتماعی،  باز مردم قیام کردند،  اما این بار بخاطر کار های سابق جمشید،  مردم دارای تشکیلات کارگری شده بودند،  فقط بنا به درک آن دوران،  نیازمند رهبر بودند،  و فردوسی دقیقاً رهبری را انتخاب کرد،  که در تمام جریان های بعدی تاریخ جهان هم بود،  یعنی آهنگر نقش عمده ای داشت.

  * خروشید و زد دست بر سرزشاه <><> که شاها منم کاوه دادخواه *

  * یکی  بی  زیان  مرد  آهنگرم <><> زشاه  آتش آید همی  بر سرم *

   تکرار پرسش 1314: 1 ــ  آیا داستان ضحاک واقعیت دارد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  داستان ضحاک در تاریخ ایران نماد حمله اکد های سامی (ضحاک ها) به سومریان (جمشید ها) و حکومت هزار ساله آنان بر بابل است،  که از پادشاهان مشهور آنان حمورابی است.  (2334-2279) سارگن سامی  سومریان را مغلوب کرد.

   2 ــ  چرا ضحاک به ایران حاکم شد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  چون سومریان از آنان شکست خوردند,  اما مسئله ای در تاریخ بیان شده است و ان اینکه مردم از سومریان به ستوه آمده بودند،  و خود به دنبال ضحاک رفتند.  به هر تقدیر اکد ها (سامی ها)  بر سومریان غلبه کردند.

   3 ــ  چرا ضحاک ظلم کرد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  گویا اکدها در زمان حمورابی  (1750-1792) با بزرگ کردن خدایی با نام مردوک که در دوره اموریان شکل گرفته بود،  و  نماد آن دو مار سیاه است (عکس  صفحه 132 کتاب), باعث اختلاف مذهبی می شوند،  که نتیجه آن قربانی شدن مخالفان (روزی دو نفر) در مقابله مجسمه این خدا بوده است. ظالم شدن ضحاک را فردوسی بدین گونه آورده است:

  * بفرمود  تا دیو  چون  جفت اوی  <><> همی  بوسه ای  داد  بر کتف  اوی *

  * دو مار سیاه از دو کتفش برست <><> غمی گشت و از هر سوئی چاره جست *

   تغییر مذهب و پذیرش مردوک از سوی آنان, و قربانی کردن (روزی دو نفر) از  نژاد سومریان در مقابل مجسمه او در بابل علت ظالم شدن او بوده است.

   عکس مظهر مردوک خدای سامیان بین النهرین،  از صفحه 132 کتاب،  عکس شماره 6150 آلبوم عکس وبلاگ انوش راوید.

   4 ــ  چرا مردم ایران اولین انقلاب کارگری تاریخ جهان را برهبری کاوه آهنگر انجام دادند،  و به سرانجام رسانیدند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  کاسها (1157-1595) و ایلامیان با دو نماد فریدون و کاوه آهنگر متحد شدند و حکومت اکدها را بر انداختند.  این قیام یک قیام مردمی ملی بوده است،  اما با کمک خود شاه صورت گرفته است. کاوه آهنگر که به شدت از حکومت زمانه و نژاد سامی به ستوه آمده است، به دنبال فردی از نژاد شاهان سومری می گردد و به کمک او سامی ها را از ایران بیرون می کنند، (انقلاب نژادی مذهبی) پس از این جنگ شاهد تقسیم بین النهرین به سه گروه رومیان (کاسهای حاکم بر بابل) ایرجها (ایلامی ها و سرزمین های شرق دجله) و تورانیان (آشوریان در سرزمین های غرب دجله) هستیم، که هم نژاد بودند اما دائما (حتی می توان گفت تا به امروز) در حال جنگ و نزاع هستند.

   پرسش 1315:  درباره زرند ساوه و اطراف ساوه اطلاعات باستانی می خواستم. درباره شنگهایی با شکل کله حیوانات توضیح می خواستم با تشکر فراوان.

   پاسخ انوش راوید:  امیدوارم تابستان امسال بتوانم از  آثار باستانی و طبیعی استان های قم و ساوه را بازدید کنم،  سپس گزارش این گردش و بازدید را منتشر خواهم کرد.

   انوش راوید:  یکی از عزیزان درباره آپلود عکس در وبلاگ پرسش داشت،  آنگونه که من انجام می دهم در زیر نوشتم،  هر چند که در سبک کار وبلاگ نیست،  اما امیدوارم مشکلش برطرف شود.

   پرسش 1316: چگونه عکس را آپلود کنیم؟

   پاسخ:  مرحله اول، ابتدا برای وبلاگ باید عکس را سبک کرد، بدین منظور چند راه وجود دارد، راحت ترین و بهترین آنها: 1ــ عکس مورد نظر را راست کلیک کنید و با Open With با Microsoft Office Picture Manager باز کنید، 2 ــ در Toolbar ادیت پیکچر را انتخاب نمایید، 3 ــ در پنجره باز شده سمت راست آپشن Compress Picture را انتخاب نمایید، 4 ــ در آپشن های موجود Web Pages را انتخاب نمایید، 5 ــ OK و ذخیره کنید.

   مرحله دوم:  یکی از سایت های آپلود عکس را انتخاب نمایید، می توانید از گوگل بپرسید و سایتی را انتخاب نمایید، سپس آنرا در قسمت آپلود آن سایت قرار دهید، نتیجه بدست آمده را کپی پیس نمایید و هنگام وبلاگ نویسی بکار برید.

   توجه مهم:  بیشتر عزیزان عکس های خود را برای وبلاگ سبک نمی کنند، و باعث می شود قالب آنها بهم بخورد، و همچنین مشکلات دیگری پیش آید، منجمله دیر بالا آمدن وبلاگ.

   عکس انوش سال 1358 خورشیدی،  در کارگاه آهنگری خانگی در چلاسر و جل،  مشغول ساختن درب و پنجره های خانه مسکونی شخصی،  که همین اینک ساکن آن می باشد،  مشروح در تولد در تاریخ،  عکس شماره 3535.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

پرسش و پاسخ ویژه 34

پرسش و پاسخ ویژه 34

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه ــ  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   نظر و پرسش 1293:  آدم به خاطر چند اشتباه در جغرافی, ده ها کتاب قطور در مورد انابیس الکساندر را رد و مردود نمیکند و به خاطر چند شباهت بین ارجاسب و فیلیپ. بسیاری از ابیات شاهنامه در مورد اسکندر, بعد ها به شاهنامه افزوده شده و چهره ی پیامبر گونه بهش داده. همانطور که شیعیان ابیاتی ساختگی در وصف امام علی (ع) وارد شاهنامه کردند. فکر کرده اید شاهنامه تاریخ است؟ خدا میداند چند بار شاهنامه تحریف شده!!

   پاسخ پرنیان حامد:  اشتباهی در جغرافیا نیست مورخ یونانی و مورخ ایرانی و کتیبه ها نیز تایید می کنند که باختریش بلخ نیست و بنده از آن دهها و صدها کتاب مفسرینی که به عمد این دروغ ها را دامن زده اند  تا فرهنگ و پیشینه ای که ندارند،  برای خودشان دست و پا کنند, با عنوان کاغذ باطله استفاده خواهم کرد. جنابعالی نه هنر موسیقی می دانید, نه می دانید کروماتیک در موسیقی چیست و نه حداقل یک بار شاهنامه را خوانده اید، که بخواهید اظهار نظر کنید. یک چیزی شنیدید مثل طوطی تکرار می کنید. اسکندرنامه فردوسی نمی تواند الحاقی باشد چرا که کروماتیک موسیقیایی که در کل شاهنامه (به جز از چند قسمت الحاقی و ابیات دقیقی) وجود دارد در این قسمت نیز به گوش می خورد. تنها علت نظریه الحاقی بودن اسکندر نامه شاهنامه تا به امروز این بوده است: " فردوسی وطن پرست غیر ممکن است برای یک یونانی شش هزار بیت گفته باشد "اسکندر, الکساندر نیست. اسکندرنامه فردوسی هم الحاقی نیست.  در ضمن فکر نکردم ثابت کردم شاهنامه تاریخ است. به کتاب رجوع کنید.   

   پرسش 1294:  کسی که یک طرفه به قاضی بره, پیروز برمیگردد. تصرف ایران و افغانستان به دست الکساندر کبیر حقیقتی است غیر قابل انکار. ایا شما با تاریخدانان بزرگ دنیا یا حداقل بزرگان تاریخ ایران در مورد الکساندر بحث و گفتگوی جدی داشته اید؟ اسکندر تاریخ ایران, الکساندر یونانی هست و خواهد بود!

   پاسخ پرنیان حامد:  برای همین است که یونانی ها تا به امروز پیروز بودند یکه تاز هر پرت و پلایی خواستند تفسیر کردند کسی نبود جلوشان را بگیرد. مغز شما را هم به راحتی آنچنان شستشویی داده اند که نه کتیبه قبول دارید نه تاریخ کشور خودتان را و نه حتی حرف اصلی مورخ یونانی را. اکسوس از کوههای قفقاز سرچشمه می گیرد به کاسپیان می ریزد (هرودوت) تصرف افغانستانی در کار نیست. چون اکسوس آمودریا نیست.

   ادامه پرسش:  ایا بطلیموس جانشین اسکندر ایرانی بوده و کتابخانه ی اسکندریه در مصر را هم اسکندر ایرانی ساخته است؟  لابد بعد از الکساندر در مصر, ایرانیان در انجا حکومت میکرده اند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  بطلمیوس جانشین الکساندر 320 ق.م بوده است.  اسکندر 73 ق.م الکساندر نیست.

   ادامه پرسش:  اگر به استناد آنچه تا به امروز شنیده ایم اشکانیان با سلوکیان (که می گویید یونانی بوده اند) جنگیده و آنان را از سرزمین ایران بیرون ریخته اند, پس مفهوم دوستار یونان بر پشت سکه های اشکانیان چیست؟ اگر اینگونه دوست و عاشق مرام و فرهنگ هم بودند پس چرا جنگیدند؟ ببینید حتی در تفسیر هایی که تا به امروز شده نیز جای سوال است (پرنیان حامد)!

   اشکانیان یا پارتها همچنانکه پروفسور گیرشمن میگوید از اقوام سکائیه بودند و پارتیان به قبیلة پرنی (Parni) که جزوی از قوم دهه (Dahae) بود متعلق بودند، لیکن دهه مجموعه ای از قبایل «سکایی» بود که بصورت چادرنشین در استپ های بحر خزر و دریای آرال (Aral) زندگی می کردند، ارشک و تیرداد با جنگجویان خود همراه پنج تن از رؤسای دیگر، ناحیة علیای تجن را اشغال کردند، دیودتوس پادشاه بلخ بدانان آفند کردند اما ایشان گریخته به ایالت مجاور پارت هجوم بردند و حاکم آنجا را هم کشتند، تیرداد بعداً در سر حد ماوراء روسیه و ایران به نام ارشک تاجگذاری کرد، سلوکوس دوم برای دفع فتنه برآمد، لیکن اغتشاشات و آشوبهای انطاکیه پادشاه سلوکی را مجبور کرد به سوی سوریه رهسپار گردد، تیرداد دوباره شورش کرد. به علاوه حکومت سلوکی از شکستهایی که از روم (که خود یونان ثانی خوانده میشود) خورد تضعیف شده بود و در پی آن ( پارتیان )، مادها در آذربایجان، الیمایی در اصفهان مستقل شدند. مهرداد پس از اینکه خواه به واسطة بخت و خواه بواسطة تضعیف سلوکیان بواسطة دخالتهای غیرمستقیم رومیان، الیمایی را شکنجه کرد و به تقلید از پیشینیان خود، دو معبد ثروتمند اتنا (Athena) و ارتمیس (Arthemis) را غارت و چپاول کرد. همچنین در مورد Eros خدای عشق یونانیان که پروفسور گیرشمن میگوید در نقاشی های اشکانیان بکار رفته هم توضیح دهید.

   پاسخ پرنیان حامد:  چی شد آقا؟  دو کیلو متر تاریخ اشکانیان برای من رو کردید یک کلمه جواب این سوال مرا بدهید!؟  جواب کو؟

   ـــ  اگر به استناد آنچه تا به امروز شنیده ایم اشکانیان با سلوکیان (که می گویید یونانی بوده اند) جنگیده و آنان را از سرزمین ایران بیرون ریخته اند,  پس مفهوم دوستار یونان بر پشت سکه های اشکانیان چیست؟  اگر اینگونه دوست و عاشق مرام و فرهنگ هم بودند پس چرا جنگیدند؟ ببینید حتی در تفسیر هایی که تا به امروز شده نیز جای سوال است (پرنیان حامد)

     این که بدتر شد!  نوشته اید:  "مهرداد دو معبد ثروتمند اتنا (Athena) و ارتمیس (Arthemis) را غارت و چپاول کرد".  این چه جور دوستار یونانی است، که معابد یونانی چپاول می کند؟ پشت سکه اش نوشته دوستار یونان بعد معبد آتنا و آرتمیس یونانی را با خاک یکسان می کند؟ نترسید پرت و پلا گویی دل درد نمی آورد! ادامه بدهید

   ادامه پرسش:  میشود بفرمائید ساسانیان که خود را از اخلاف هخامنشیان می دانستند،  چرا اشکانیان را نتیجه تدبیر خائنانه الکساندر کبیر و فاجعه ای برای حاکمیت ملی می دانستند؟ (تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی ساسانیان، پژوهش کمبریج، ج3   بخش نخست: 584).

   پاسخ پرنیان حامد: 1. ساسانیان به کدام مدرک خود را از اخلاف هخامنشی می دانستند؟ در متون پهلوی آمده از اخلاف بهمن نوه گشتاسپ! همین جور برای خودتان می برید و می دوزید؟ سند آوردم خاندان هوو نمی توانند هخامنشی ها باشند. سند بیاورید که هستند.

   2 . ساسانیان , اشکانیان را نتیجه تدبیر خائنانه اشک (برادر ساسان) دانسته اند و قسم خورده انتقام بودند. چه ربطی به الکساندر دارد؟ منظورتان این است که الکساندر, اشک برادر ساسان است؟ نه اون که می فرمایید الکساندر (کهرم) نیست, اون اسکندر (اشک برادر ساسان) است. اسکندر تاریخ ایران, الکساندر یونانی نیست،  اشک برادر ساسان است.  اسکندر هم فاجعه ملی نبوده فاجعه مذهبی و نژادی دو اقلیم و نژاد ایران (پارس مزدایی و ماد میترایی) بوده است.

   پرسش 1295:  سخنان شما در مورد «هلنیسم» ناشی از ناآگاهی است زیرا لغت هلنیسم تنها دو سه قرن است که در ادبیات اروپا رواج یافته است،  به یونان باستان هم گریس نمی گفتند و همانطور که بنده از تاریخ نگار باستانی، توسیدید مدرک آوردم پیش از زندگی هلن، پسر دوکالیون این نام اصلاً وجود نداشته است و هر منطقه ای به نام منطقه ای خوانده میشده است که در آن سکونت داشته، و نام قبیلة پلاسگ به منطقه ای وسیعتر از مناطق دیگر اطلاق میشده، بعدها هنگامی که هلن و پسرانش در منطقة فیتیوتیس به قدرت رسیدند و نام آور گردیدند و شهر های دیگر بارها از آنان یاری طلبیدند و دعوتشان کردند، چند منطقه به علت اشتراک در برخورداری از یاری ایشان «هلنی» نام گرفتند ولی زمانی بس دراز طول کشید تا این نام بر سراسر سرزمین [هلاس] اطلاق گردد.» (توسیدید، تاریخ جنگهای پلوپونزی، ۲۶)

   پاسخ پرنیان حامد: همانگونه که در بالا اشاره فرمودید مهرداد معابد آتنا و آرتمیس را غارت کرد لاجرم لغت پشت سکه اشکانی (فیل للحنوز) به هیچ روی نمی تواند معنی دوستار یونان را بدهد. لاجرم هلن هر تفسیری که دارد یونان نمی شود (بگذریم که فیل للحنوز هم هلن نمی شود) اما در مورد هلن:  بر فرهنگ ها معمولا نام خدایان و ایزدان بوده است پسر و پدر و عمه و خاله را به میان نکشید.  یونان یک ایزد مشابه با نام هلن دارد و او هلیوس است. لطفا محبت بفرمایید قدمت این هلیوس را با سند مشخص بفرمایید:

   Helios  = یونانیان باستان او را خدای روشنی می دانستند که سوار بر ارابه با اسبان سفید روزها در آسمان جولان می داده و شب هنگام در زورق زرین به پایگاه نخستین باز می گردیده است .این که تعریف مهر (میثره , میترا) خدای مهریان است! برای این خدا, اهورا میترا  که ما هزاران سند  در کتیبه ها معابد و متون پهلوی داریم! این اهورا که یونانی نبوده!

    حال که هلییوس ایزد یونانی و مهر ایزد ایرانی یک صفت دارند یک فرهنگ آن را از فرهنگ دیگری به عاریه برده است (دزدیده است ). قدمت آثارباستانی یافت شده از آیین میترایی در ایران 7000 سال می باشد. قدمت آثار باستانی که نشان ایزد هلیوس یونانی بر آن است چقدر است؟

   به یونان باستان هم گریس نمی گفتند،  چون یونان باستان در سرزمین نژاد گریس جایی که امروز نام آن – Greece greek است؛ نبوده است.  یونان باستان کشور هیونان تورانی = یونی های آشوری بوده است.

   انوش راوید:  من دوبار به یونان سفر کردم،  مردمان خیلی خوبی داشت،  بمن و همراهم خیلی مهربانی کردند،  فقط روز اول در هتل بودیم،  سپس یک خانواده مهربان یونانی ما را بخانه خودشان دعوت کردند.  آن خانواده یک جوان دانشجو داشتند،  او در گردش های شهر آتن و اطراف راهنما و مترجم ما بود،  مشروح در سفرهای انوش راوید.  چند نفر از اعضای این خانوده در جنگ های داخلی یونان کشته شده بودند،  در آن جنگها یک سوم جمعیت کشته،  مجروح و فراری شدند.  کشور یونان تا 150 سال پیش خاک عثمانی بود،  و بعد از آن تا جنگ جهانی اول فقط بخش جنوبی آن بعنوان پادشاهی یونان زیر نظر انگلستان استقلال داشت.  من در هیچ کجا از هیچ نویسنده و تاریخ نگار قرون جدید کشور کم جمعیت یونان،  درباره تاریخ آن کشور نشنیده ام،  قبل از استقلال و در قرون وسطی،  مردم این کشور درگیر مذهب خشک و خشن بودند،  و اصلاً نمی توانستند به هیچ چیز فکر کنند،  بعد هم گرفتار عثمانی و جنگ های متعدد داخلی بودند.  امروزه از نظر استراتژی ملی ایران،  کشور یونان برای ایران دارای اهمیت خاص است.  درضمن یاد آوری نمایم،  من هلنیسم را بعد از دست اندازی های استعماری به تاریخ می دانم و بکار می برم.  گریس را نیز به همین گونه تقریباً از زمان جنگ های صلیبی می نویسم،  باید به این مسئله مهم توجه داشت:  آنچه که در از تاریخ بنام تاریخ یونان بخورد ملتها داده اند،  نتیجه فعالیت های استعماری و در جهت سبک کار آنها بوده است،  نه کار علمی خود یونانیان.

   پرسش 1296:  میشود از معماری میترایی بنویسید و مرا با آن آشنا کنید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  حدودی از معماری میترایی در معابد آن:  از آنجا که ستایش مهر در غار های طبیعی انجام می گرفته است و در نزدیک غار می بایست رودخانه ای جاری باشد. مهرکده ها چه زیر زمین و چه روی زمین با سقف های گنبدی ساخته می شدند و سقف آنان مزین به ستاره بوده است و چون درون معبد می بایست همچون غار تاریک باشد  این معابد معمولا  پنجره نداشتند. قبل از تالار نمازخانه معمولا  اتاقی است که لوازم نیایش و لباس ها در آن بودند. روش تقسیم معبد به حجره های متعدد در تمام معابد یکی است یعنی یک راهروی بلندی که دو طرف آن پر از حجره است و در انتها مهرابه بوده است که لوح مرمری میترا در حال کشتن گاو در آن بوده است و قبل از مهرابه دو نمازخانه که در آن اتش مقدس روشن بوده است (در اروپا در کلیسا ها دقیقا در چنین مکانی شمع روشن می کنند) این راهرو نمازخانه اصلی است که در حجره های آن می نشستند و به حالت نشسته یا دراز کشیده غذا می خوردند. معمولا راهروهای دیگری نیز به این راهروی اصلی وصل می شود.  جلوی معابد میترایی که در کنار رودخانه نبودند آب نما وجود داشته است.  عکس شماره 6141.

   کلیه گنبد ها, حجره ها, بازار ها, پل هایی چون پل خاجو, قهوه خانه های سنتی, و... در ایران و معماری داخلی کلیه کلیسا ها با نشان چلیپای میترایی بر سر آن الهام گرفته از معابد میترایی و ابنما در جلوی خانه ها نیز از معماری معابد میترایی است. این معابد بود.  طرح  قصر های و بنا های ستونی از جمله  صد ستون (تخت جمشید) ایران, قصر بابل و هاتوسا, آتن, قصر های رومی در اروپا و ... از روی مهرابه دو ستون و سقف مثلثی آن (انتهای شکل سمت چپ) برداشته شده است. این طرح با قدمتی حدود 6000 سال پیش بر سنگ لوحی ایلامی که طرح معبد شوش قبل از ویرانی آن توسط آشور بانی پال است, دیده می شود و مادر معماری  کلیه بناهای ستونی از جمله معبد  اکروپلیس آتن (با قدمت حد اکثر 2700 سال) و... از روی معبد شوش به عاریه گرفته شده است.  عکس های 6142 و 6143.

عکس  6142  بالا،  و 6143 پائین.

   متن نوشته عکس 6143:  من شوش شهر بزرگ و مقدس را به خواست خدایان آشور گشودم،  من وارد کاخ ها شدم و هر آنچه از سیم و زر و مال فراوان بود همه را به غنیمت برداشتم معبد شوش آجرهای زیگوارت شوش را که با سنگ لاجورد تزئین شده بود شکستم.  من تمامی معابد عیلام را با خاک یکسان کردم  شهر شوش را به ویرانه ای تبدیل کردم و بر زمینش نمک پاشیدم.  من همه دختران و زنان را به اسارت گرفتم از این پس دیگر کسی صدای شادی مردم و سم اسبان را در ایلام نخواهد شنید.

   ادامه پاسخ:  شوش را نابود کرده است, دار و ندارش را برداشته برده به آشور, آشوری خودش از دست هوخشتره فرار کرده به جزایر اژه انجا برای گریس های وحشی ساختمان معبد آتن را ساخته حالا گریش بی چشم و رو آمده برای ما ادعای تمدن می کند! عجب داستانی است!

   پرسش 1297:  شما از کجا میدانید که مجسمه افرودیت در موزه کابل خود ای خانم است؟ تا انجا که میدانم سبک مجسمه سازی ایرانی, زن را عریان نشان نمیدهد ولی روم و یونان اینگومه است. پشت سکه های اشکانی هم زنی گویی با سینه ی برهنه است گویا الهه اتنا است از فرهنگ یونانی اقتباص شده! رومیان هم همینطوره سبک مجسمه سازیشون و همچنین معماریشان. اگر رومیان ایرامی هستند از کجا فرهنگ مبارزات گلادیاتوری و تیاتر و پرستش خدایان یونانی را گرفته اند؟! یعنی کلئوسیوم را ایرانیان ساخته اند؟!

   پاسخ پرنیان حامد:  اول آنکه،  مجسمه کابل لخت نیست! لباس بر تن دارد! شباهت آن با افرودیت در چیست؟ مدل مو؟ صورت؟ هیکل؟ کجای آن شبیه افرودیت است؟  (عکس وسط افرودیت, دو طرف مجسمه های یافت شده در ای خانم)  عکس شماره 6144.

   دوم آنکه،  چه کسی به شما تلقین کرده است که ایزد بانوان ایرانی و بین النهرین لخت نبودند؟

   عکس شماره 6145 ،  از چپ به راست: 1. ایزد بانوی بابل قدمت 4000 سال، 2. ایزد بانوی تل حلف قدمت 8000 سال، 3 . ایزد بانوی ایلام قدمت 5000 سال، 4. تصویر کوچک ایزد بانوان پارتی.  مجسمه بیاورید با هشت هزار سال و  پنج هزار سال قدمت که یونانی یا اروپایی ساخته باشد،  زن لخت هم نبود مهم نیست! شما گویا متوجه نیستید قدمت تمدن در یونان امروزی 2700 سال و در اروپا 2100 سال بیستر نیست دوست عزیز ندارند نه ساختمانی هست نه کتیبه ای در این نواحی است،  نه خطی داشتند نه زبانی داشتند نه تمدنی! زمانی که ایرانیان تندیس زن لخت می ساختند آقایان سر درخت بودند چرا باور نمی کنید؟

   سوم آنکه:  به نوشته پلینی مورخ رومی: (سرمت) سلم پسر فریدون از نیکان مادها بود, فرهنگ مبارزات گلادیاتوری در ایران قدمت بیشتری دارد تا یونان! (رستم و اسفدیار, رستم و سهراب, رستم و .... برداشتن تاج از وسط دو شیر و....). قدمت کلئوسیوم چند سال است؟ قبل از 100ق.م تمدن اروپا چیست؟

   همچنین شما سوالی در مورد تاج رومیان نوشته بودید:  "مثلا برگ زیتون طلای روی سرشون جای تاج می گذاشتند.  ارتباط آنها و شباهتشان با ایرانیان در چیست؟"  قدمت تاجی که می فرمایید در اروپا حداکثر 2100 سال = حکومت رومیان و در یونان حد اکثر 2700 سال = قدمت قدیمی ترین اثر در این کشور می باشد. عکس زیر مطلق به تاج ملکه اور= حدود هندیجان ایران و قدمت ان 4600 سال می باشد.  که 2000 سال قبل از یونانی و اروپایی از برگ و گل طلا ساخته شده است،  عکس شماره 6146.

   پرسش 1298:  آیا مورخین یونانی گزنفون اریان و پلوتارخ و... نامی از هخامنشیان در مقابل الکساندر نیاورده اند؟ اگر نیاوردند در بازنویسی های آثار انها نام هخامنشیان آورده شده یا که خود اشخاصی مانند اریان, به دروغ از هخامنشیان در مقابلل الکساندر یاد کرده اند؟ چرا مورخین رومی نامی از اشکانیان به عنوان رومی نیاورده اند؟ و چرا قلمرو اشکانیان را از باختر تا نزدیک سوریه نوشت اند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  مورخ یونانی نوشته داریوش،  کدام داریوش؟  رو شجره نامه های ملوک ابوریحان بیرونی  نگاه کنید به من بگویید داریوش مدی که قبل از کوروش کبیر است کیست؟  باور کنید مورخ رومی هزار جا نوشته رومی ها از ماد ها رومی ها از اشکانیان بودند،  شما نمی خواهید باور کنید!

   به نوشته پلینی مورخ رومی:  (سرمت) سلم پسر فریدون از نیکان مادها  بود.  (سلم سرزمین روم را داشته یعنی رومی ها مادها بودند).   کتاب صفحه 176:

   همچون اکثر اسطوره های رومی در کتاب انه اید اثر ویرژیل آمده است:  اما فرزندش اسکانیوس (اشکانی + وس یونانی! یا بهتر بگوییم پسوند وس زبان آشوری) که اکنون لقب ایولو (ایلوس = پسر خدا) بر او نهاده شده است – او هنگامی که قدرت سلطنتی ایلیوم هنوز پا بر جا بود ایلو (در زبان بابلی به معنی خدا و باب ایلو = بابل است) نامیده می شد.  به مدت سی سال کامل, بر اساس گردش ماه, حکومت خواهد کرد .... سپس فرزندان هکتور به مدت سیصد سال حکومت خواهند.........! و یک دو قلو به دنیا خواهد آورد. سپس رومولوس, شادمان از پوشش حنایی رنگ و گرگ سان خود - چون یک گرگ او را پرورده است – مردم را به انقیاد در می آورد .... (رومولوس و برادرش مشهور به پسران گرگ. مسعودی می نویسد:  بانیان شهر رومیه پادشاهانی بودند که به پسران گرگ شهرت داشتند و نام رومیه (مدائن) از نام آنها آمده و نام رومی را به نام ایشان و شاهان دیگر افزودند.  بلعمی می نویسد رومیان از آنجا که بغداد است تا شام داشتندی،  و در جای دیگر از همین تاریخ آمده است:  و فرزندان عیص (اشک) به روم و خزر اند و فرزندان او روم است.  در شاهنامه فردوسی گیو پسر گودرز از خاندان گشواد را زیر بیرق گرگ پیکر می بینیم. و......

   روزی خواهد رسید که خاندان آسارکوس ) آشارک +us  جد آنه  پدر اسکانیوس = اشکان +us ) حتی فتیا  و مسینی شکوهمند را به انقیاد در آورند  و آرگوس را مسخر کنند .... سپس یک قیصر تراوایی از نژاد اشرافی متولد خواهد شد (تولد این فرد همانطور که می بینید در ایتالیا و رم نیست. در تراوای ترکیه و یا شاید هم در صور امروزی بوده است) مرزهای قلمروش فقط به اقیانوس ها محدود خواهد بود, معروفیتش به ستارگان خواهد رسید, و نام او ژولیوس است, نامی که از ایولوی بزرگ به او رسد.  شما او را روزی در آسمان خواهید دید که در میان غنایم جنگی شرق غنوده است, مردم به درگاه او نیایش و از او طلب یاری خواهند کرد. ... وفاداران سپید موی و وستا (سپیتمان؟ و اوستا؟),  رموس و برادرش کویرینوس (کوی + ایرین +  us؟) قانون وضع خواهند کرد. .... این است مردی که آمدنش (اینجا نیست می آید!) را بارها به تو نوید داده اند قیصر آگوست (کی سر آرش) فرزند خدا (ایلوس در مذهب میترایی ایرانی پسر خدا) که بار دیگر عصر طلایی را به لاتیوم باز می گرداند,  جایی که روزگاری ساتورن بر آن حکومت کرد. او سرزمین گارمانت ها و هندوان (اگوستوس در هندوستان امروزی؟) در فراسوی مسیر سالانه خورشید و ستارگان, جایی که اطلس آسمان بر دوش, سپهر ستاره بار را بر شانه های خود می چرخاند گسترش خواهد داد. مردی که خبر آمدنش از هم اکنون نیز سرزمین های کاسپیان (اگوستوس در کاشان, قزوین, کناره دریای خزر, همدان امروزی؟)  و مئوتی را پریشان, و دهانه هفتگانه نیل را آشفته و هراسان کرده است (پس این شخص در حال حاضر مشغول پریشان کردن هندوستان و سرزمین های کاسپ ها و دهانه هفتگانه نیل است، و پس از آن به سوی رم در ایتالیا خواهد آمد!).  خانواده ژولیوس سزار مدعی بودند که از اعقاب ونوس (ناهید) و ایولو (فیلقوس ایلوس = پسر خورشید) فرزند آنه هستند. آگوستوس نیز که برادر زاده  یا  خواهرزاده ژولیوس بود پس از قتل سزار (کی سر = شاه) وارث دارایی های او شد.  وی نام سزار را بر خود نهاد (نام کی سر؟ یا لقب کی سر یعنی شاه؟) نام خود را از،  ک. اکتاویوس (اشک هشتم) به،  ک. ژولیوس سزار (کی سر = caeser) تغییرداد (تغییری در کار نیست! چون به مقام شاهی رسیده کی سر شده و ایلیوس یا بغ پور پسر خورشید میتراییان لغب آنان بوده است. آخر اگر اروپاییان نام سزار را از سزارین می دانند! اگوست را که سزارین نکرده بودند! و خود را فرزند او نامید. اگوستوس لقبی افتخاری بود که بعدا به او نهاده شد. ارش لقب افتخاری است که به پادشاهان روم می دادند،  ...............

   این که هیچ خود الکساندر را هم اشکانی نوشتند (البته منظورش اسکندر 73 ق.م است):

   فقط مفسر دیده به نفعش نیست رد کرده است کسی هم نیست جلوی آنها را بگیرد چون ما ایرانی ها هنوز با خودمان در گیر هستیم!  نمی فهمم مگر ژوستین مورخ رومی نیست؟ صفحه 116 کتاب:

There were two rulers of Parthia named Andragoras mentioned by Justin, one of them Alexander the Great's satrap of Parthia (xii. 4. 12) and the second the governor of Parthia who was crushed by Arsaces I (xli. 4. 7)

   . از دو حاکمان آندروگوراس اشکانی که به نام ذکر شده اند، یکی از آنها الکساندر ساتراپ بزرگ از اشکانی (xii. 4. 12) و دوم والی اشکانی است که  Arsaces (xli. 4. 7) او را شکست داده است.  جایی که به نفعشان است هزار بار می نویسند ژوسین گفته! ژوستین اشتباه نمی کند! ژوستین سرور است و... جایی که به ضررشان است ژوستین می شود نفهم! عزیز من رسما نوشته،  الکساندر کبیر ساتراپ بزرگ اشکانی بوده است.  آندراگوراس هم هیرکان است که به گرگان امروزی تعبیر کردند که نمی تواند درست باشد چرا که:

   هیرکان از یکسو همسایه آسوری ها (ارومیه) و مرز دیگرش به دریای خزر است مردمش با اران ها هم پیمان می شدند.  در آذربایجان خاوری است. هنوز هم مکان هایی با نام هیر = کشتزار دهی در جنوب خاوری اردبیل و هیران دهی پیرامون آستارا موجود است، (احمد حامی).

   گزنفون می نویسد:  هیرکانی ها همسایه آشوری ها و لیدی ها بودند،  این هم می شود درست همان باختریش استانی از موصل تا آذربایجان که داهه ای است که اشتباها به شرق ایران و گرگان کشانده اند!

عکس شماره 6147 .

   مقایسه بفرمایید ببینم این پادشاهان آندروگوراس که همه را بی نام و نشان اعلام کردند! هیچ شباهتی به پادشاهان اشکانی مهرداد ها و مهرداد پنتوس و میترا اروپا ندارند؟  قیافه که هیچ کلاه, آرایش مو, تاج, ریش و بی ریش! هیچی؟ یکی از اینها را ژوستین می گوید الکساندر ساتراپ اشکانی و او احتمالا سومین سکه  آندروگوراس, دومین سکه اشکانی مهرداد پنت شخصی است که در اروپا با نام میترا سکه دارد و از رومیان مدائن است. و در تاریخ ایران از او با لقب اسکندر یاد شده و سرگذشت او و فتح اروپا توسط او در این تاریخ مکتوب است!

   نظر 1299:  "یادم باشه شما به کسی که گفته بود نام ‌خانوادگی اش اسکندری است..."

   دوست عزیز کسی نگفت فامیلش اسکندری است!  گفتم فامیل مادرم که نام طایفه ای است بزرگ در کرمانشاه و اطراف و نسل در نسل همین فامیل را داشته اند (حداقل مطمئنم تا سال ها قبل از قاجار و صدور گرین کارت یونانی برای اسکندر) مهم این است که نام اسکندر سال ها در ایران ریشه داشته است.

   انوش راوید:  من نیز نمونه های زیادی شنیده ام،  که نام اسکندر که یک اسم ایرانی است،  بر طایفه ها و مرمان زیادی بوده است.

   نظر و پرسش 1300:  درود بر شما جناب راوید و تلاش از زحمات شما . چندی است که مطالب وبلاگ شما رو بشدت پیگیر می کنم.... در مورد مطالبتون سوالی ندارم و می دانم که با بیشتر خواندن مطالب و پاسخ و پرسشها ، به پاسخ خود نیز خواهم رسید .... هدفم از این پست نخست سپاس از شما بخاطر تلاشتون است و دیگر اینکه اگر وقت ازادی داشتید حتما به وبلاگ من سر بزنید و نظر خودتون رو بیان کنید. .... ضمنا بانو پرنیان گفتند که شما قسمتی بنام جشن های باستانی دارید که من هنوز پیدا نکردم اگر راهنمایی کنید سپاسگذار میشم.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام به کلیه خوانندگان عزیزی که علاقه به  دیدن طرز لباس پوشیدن زنان ایران باستان دارند,  پیشنهاد می کنم از وبلاگ ایشان : www.negahenik.blogfa.com بازدید بفرمایند.

   1.  جشن های ایرانی و مقایسه ان با کارناوال در اروپا (نوشته پرنیان حامد) بر ارشیو همین وبلاگ:

 سابقه تاریخی جشن های اروپایی - پنجشنبه یکم دی 1390 http://www.cae.blogfa.com/post/14

   2.  جشن های ایرانی نوشته انوش راوید در:   جشن های ایرانی.

   پس از خواندن پرسش و پاسخ ها،  هر سوالی که دارید در خدمت شما هستیم  پاینده باشید.

   ادامه نظر:  آقای راوید در سایتتون از شهر یری در اردبیل نوشته بودید.  خوشحال شدم چون من از نزدیک این منطقه را دیده بودم.  البته دو سال پیش. اما متاسفانه دو سه هفته پیش، یکی از دوستانم که به آنجا رفته بود، دیده  که سایه بان نصفه نیمه ایرانیت را باد برده و در زمستان، تقریبا تمامی سنگها از وسط به دو نیم شده اند.  این هم شمشیر بی تدبیری مسئولان که تمدن 3500 ساله را در کمتر از چند سال از بین بردند. 

   انوش راوید:  با سپاس از توجه شما،  برابر با قوانین در نشریات رسمی کثیرانتشار مطرح می کنم،  شما نیز همین کار را بکنید.  به تاریخ نگهداری آثار تاریخی در ایران مراجعه شود.

   نظر 1301:  چه عجب ما یه وبلاگ یا سایت درست حسابی دیدیم والا هرچی میدیدیم پر از دروغ بود.  آقا خیلی ممنون از مطالب قشنگتون،  راستی من خودم خیلی رو کوروش بزرگ تعصب دارم خوبه که شما او رو با نام کبیر (که کلمه ای عربیست) صدا نمیزنید اما من انتقادی از شما دارم اینه که از شما بعیده این ابر مرد رو تو چند جای متن کوروش خطاب کردید.  منطورم اینه که بگیم کوروش بزرگ بهتره راستش رو بخواهید من خیلی ها رو دیدم خیلی راحت میگن کوروش این مهم نیست که ما کلمه بزرگ رو نگیم اما وقتی این کلمه بیاد معلوم میشه منظور کدام کوروش و چه مرده بزرگی است.  باورتون نمیشه خیلی ها رو دیدم اینقدر به این مرد بی اعتنایی و بی احترامی میکنن که بعضی وقتا قلبم میگیره خب تعجبی نداره وقتی روز بزرگداشت کوروش بزرگ توی تقویم ما جا نداره معلومه که اسمش و یادش در فکر و دل مردم ما جایی نداره.  ببخشید سرتون رو درد اوردم فکر نکنم کسی این نظر رو بخونه (کلا حرفای دلمو زدم حتی کسی هم نخونه راحت شدم).  

   انوش راوید:  بمنظور حفظ آزادی اندیشه و قلم،  و در ادامه فعالیت تاریخی این وبلاگ،  نوشته شما در متن وبلاگ پست می شود تا هزاران نفر آنرا ببینند.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir