عملیاتی و میدانی کردن تاریخ

عملیاتی و میدانی کردن تاریخ

      بعد از پخش عکس آدم های بزرگ پیکر،  که در دو سه پست قبلی از آن نوشتم،  این بار از آدم کوتله ها عکس انداختم،  ولی چه فایده،  ما در ایران هیچ تحقیقات عملیاتی و میدانی برای تاریخ نویسی ایرانی نداریم.  بدون فعالیت های عینی ،  تاریخ نویسی کامل نمی شود،  و مطابق عادت یکی دو دهه گذشته،  تاریخ ما،  داستان می شود و داستان.  شاید عزیزانی بگویند امکانات نداریم،  و در حال حاضر با انواع مشکلات و محدودیت های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی،  امکان کار و تحقیق در میدان ها و سایت های باستانی وجود ندارد.  هم می توان گفت این بهانه است،  و هم واقعیت،  با یک حساب انگاری،  حدود ده هزار نفر جوان باهوش ایرانی،  کم و بیش در حال تاریخ نویسی هستند.  آنها می توانند علاقمندان یا سرمایه گذارانی برای همراهی پیدا کنند،  یا با نامه نگاری دستگاه های دولتی را تحت تأثیر قرار دهند.  سپس به سایت های تاریخی بروند،  با هوش و تدبیر در تخصص و گرایش خود،  فیلم و مستند بسازند،  و یا هر گونه فعالیت باستانی و تاریخی که می دانند و می توانند انجام دهند.  البته ابتدا باید ذهن آموزش های سنتی قرن 20 ایرانی را دور بریزند،  تا بتوانند دید جدید کاربردی پیدا کنند.

      تقسیم کار برای تاریخ نویسی خیلی مهم است،  در هر صورت اشخاصی فقط می توانند مطالعات شفاهی و نظری داشته باشند،  افرادی میدانی و باستان شناسی هستند،  و عده ای نیز هر دو مورد را طرح تحقیقات خود می کنند.  در شرایط تعلیل و تحلیل های آزاد منفرد بدون سازمان،  یافتن نتیجه کار دیگران برای بهره برداری خیلی مشکل است،  بهمین جهت عزیزان باید کوشش کنند،  تا نتیجه تحقیق حرفه ای خود را بهتر در اختیار متخصصین دیگر قرار دهند.  همچنین چه خوب می شود،  که عزیزان تجربه های چگونگی آغاز بررسی های تاریخی مقطعی خود را،  در اختیار دیگران بگذارند.  بنظر من،  درک خواندن یک کتاب تاریخی،  در یک محوطه تاریخی،  خیلی بهتر خواهد بود،  تا در اتاق و پشت میز.  هنگام مطالعه در تختخواب،  داستان لشکر چند ده هزار نفری را،  که مدت کوتاهی چند هزار کیلومتر می پیمایند،  و سپس دشمنان شان را یکی پس از دیگری شکست می دهند،  پذیرفته می شود،  درصورتیکه در محوطه عملیاتی غیر قابل باور می شود.

      مشکل تاریخ ما با کسانی است،  که تاریخ را فقط و فقط در کتاب های چاپ شده می دانند،  و با خواندن مدام کتاب در خانه،  داستان های تاریخی چون فیلم های هالیودی،  بعنوان تاریخ در ذهنشان رفته است.  این قبیل به راحتی می پذیرند،  که الکساندر یونانی و این و آن به ایران حمله کرده،  گرفتند و کشتند و خراب کردند.  کتابها هر چند که در گذشته دور هم نوشته شده باشند،  خالی از انگیزه و ترفند نیستند،  چه برسد چاپ شده های قرن انبوه سازی آنها.  در واقع یک تاریخ دان تاریخ نویس،  حداقل باید در دوره ای که تحقیق می کند،  از ساختار تاریخی آن زمان،  و شرایط اقتصادی و اجتماعی و نظامی و غیره آن دوره،  بمیزان درک از نزدیک داشته باشد،  تا براحتی اغفال نوشته های کتابها نشود.  شاید برای عده ای این موضوع عجیب و غیر قابل تصور باشد،  ولی با چند بار رفتن به سایت های باستانی،  بیابان های ایران،  جنگل های ایران و غیره،  و پیگیری تاریخ در محل وقوع،  تجربه عملیاتی و میدانی کردن تاریخ را پیدا می کنند.

   عکس جسد یک آدم کوتله شهر کوتله های شهداد،  و عکس شهر باستانی آنها که محل بازی بچه ها شده است،  مشروح در استان تاریخی کرمان،  عکس شماره 4164.

   پرسش:  یادمه یه مدت مد شده بود که میگفتن موشک در زمان ساسانیان اختراع شده،  آیا درسته؟

   پاسخ انوش:  برای پاسخ رجوع کنید به:  تاریخ گوگرد و باروت در ایران.

   پرسش:  ممکن دلایل و چگونگی ورود افسانه اسکندر به تاریخ و ادبیات ایران را بیان نمائید؟

   پاسخ انوش:  سه دوره کلی تاریخ ادبیات داریم،  قبل از کشف کاغذ،  بعد از کشف کاغذ،  دوران استعمار،  که هر کدام تعریف خاصی دارند.  در ادبیات قبل از کشف کاغذ،  از اسکندر مقدونی خبری نیست،  بعد از کشف کاغذ تا دوران استعمار در ایران،  از اسکندر بگونه ای نام برده شده،  که بوضوح ایرانی بودن آن پیداست.  در دوران استعمار وضع بطور کلی تغییر می کند،  و اسکندر مقدونی،  آلکساندر یونانی می شود،  تا زمان این وبلاگ و کتاب موضوع وبلاگ،  که دانایان تاریخ ایران باستان متوجه می شوند جریان واقعی چه بوده است.

      در قرن 20 کتب دانشگاهی ایران و تقریباً تمام جهان را از اروپا گرفته بودند،  و نگارش و تدریس آنها زیر نظر ترفند های استعمار و فرماسون،  و فلسفه آرماگدونی و اینقبیل قرار داشت،  کوتاهی از درک این موضوع،  گمراهی در دانش و فلسفه ایرانی را دارد.  باید توجه اگر داده های استعمار و امپریالیسم در علوم اکادمی را از ذهن خود پاک کنید،  بعد از خواندن ادبیات تاریخی ایران،  براحتی می توانید بدانید که اسکندر ایرانی بوده است.  یاد آوری نمایم،  آنها قبل از اینکه از دانش تاریخ و تاریخ بگویند،  مقداری داستان و پرت و پلا را بجای تاریخ قالب می کردند،  و عدم دانش تاریخ و داستان گونه نویسی از تاریخ،  همچنان در ایران و جهان ادامه دارد.

   پرسش:  آیا می توان به کتابها و نوشته های بازنویسی شده اعتماد کرد و آنها را بعنوان سند تاریخی حساب نمود؟

   پاسخ انوش:  من که می خواهم یک تاریخ نویس بنیادی باشم،  حتماً باید اصل کتاب یا سند را ببینم،  و به نوعی نسبت به صحت باز نویسی شده آن اعتمادم جلب شود،  تا آن مطالب بازنویسی یا چاپ شده را بپذیرم.  آنچه که می دانم،  بسیاری از کتابها و اسناد هنگام بازنویسی،  دستخوش تغییرات می شوند.

   پرسش:  در مطلب گذشته از ورقه های مسی در آمریکای جنوبی نوشتید،  ولی هیچ توضیح ندادید که چه بودند یا از کجا بودند؟

   پاسخ انوش:  بطور کلی پاسخ و توضیح علمی به این موضوع،  زمان تخصصی و حرفه ای می برد،  آنها متعلق به حدود 3500  سال پیش بودند،  در آن زمان تنها معدن فعال مس شناخته شده جهان،  در استان تاریخی کرمان بود،  برای اطلاع بیشتر به لینک مراجعه نمایید.  فقط دو سه صحنه از نوشته های مذکور در یک فیلم وجود دارد،  که حداقل باید با اندک نوشته های علائمی یافته شده در جیرفت و شهداد مقیاس کنم.

   پرسش:  در مورد اثار تاریخی پدر گرسلی, منو تو 1 در برنامه "ما و فرا زمینی ها" کلی چاخان سر هم کرد در مورد اینکه این گنجینه متعلق به فرازمینی ها است و یا شهر زیر زمینی ترکیه هم برای امنیت در مقابل حمله ی فضایی ها درست شده.  در حالی که این سبک معماری در غار میمند و روستای کله قندی و... دیده می شود. ایا هخامنشیان به امریکا نرفته اند؟ داریوش در اقیانوس هند ترتیب یک سفر جغرافی را داد. شاید ان کشتی ها به امریکا رسیده باشند؟

   پاسخ انوش:  در مورد شهر زیر زمینی قبلاً پستی گذاشتم،  علتی که درباره پدر گراسلی نوشتم،  تکذیب همین دروغها بود،  زیرا غربیها به هیچ عنوان نمی خواهند بیان کنند،  که اولین بار ایرانیها یا رد پایی از ایرانی در قاره آمریکا است،  حتی آثار تاریخی بدست آمده را نابود یا پنهان کرده اند.  سال گذشته بهزاد بی بی سی به زنگبار رفت،  تا رد پای ایرانیها را در آنجا بیابد،  کمی از آثار تاریخی و جشن و نوروز و آتش ایران باستان را در جزیره زنگبار یافت،  البته بهزاد دید تحقیقات تاریخی نداشت.  در هر صورت من سالها پیش بطور شفاهی شنیده بودم،  که زنگبار را ایرانیها کشف کردند،  و داستانش را بعنوان کشف آفریقا توسط ایرانیها نوشتم.  درباره رفتن گروه های اکتشافی ایرانی به قاره آمریکا،  هم می تواند بله باشد هم نه،  وجود تعدادی آثار تاریخی دلیل بر رسیدن ایرانیها نیست،  دید خوب برای این حرکتها مرحله ای می باشد،  یعنی ایرانیها تا مالزی و کامبوج و ویتنام رفته اند،  آنها به شانگهای یا هنگ گنگ یا فیلیپین،  و آنها با مقداری کالای ایرانی به قاره جدید رفته اند.  تحقیق در این باره خود یک تخصص است،  و کار میدانی و عینی مفصل و پر خرج می خواهد،  و بطور کلی از تواناییم خارج است،  من فقط جهت رد ادعای فیلم فوق اندکی نوشتم.  آنها دست آورد های ایرانی و قاره کهن را فرازمینی می گویند،  و با اینگونه ترفند ها اقدامات استعماری خود را پیش می برند.  عزیزان نسبت به رد و تکذیب اینقبیل ساخته های دشمنان ایران و ایرانی خواهشاً کوتاهی نکنید،  پرسه زدن در گورستان تاریخ،  بدون هدف برای برنامه های آینده ساز،  هیچ فایده ای ندارد،  بزودی مطلبی با عنوان "شطرنج حساب شده" در اینباره می نویسم.

   عکس از فیلم آرگو،  دشمنی با ایران و ایرانی تنها در فیلم های مستند و تاریخی نیست،  در همه فیلمها دیده می شود،  و متاسفانه هیچ یک از ایرانیها نسبت به این فیلمها اعتراض نمی کنند.  فیلم آرگو بشدت ایران و ایرانی ها را می کوبد،  پس خواهشاً جوانان باهوش ایرانی اندکی بجنبند،  عکس شماره 7056.

   عکس انوش پای کوه دنا در تابستان 1388 ،  بدنبال انسان های سی هزار سال پیش زاگرس،  بزودی درباره تمدن سنگ اولیه زاگرس می نویسم،  عکس شماره 4459.

   ستون تراژان

      در قلب شهر روم یک اثر تاریخی جاه طلبانه،  سترگ ایستاده است،  و از داستان پردازی تصویری بروی سنگ از قرن یکم میلادی می گوید.  ستون تراژان بفرمان تراژان (98 ـ 117 م) امپراطور روم ساخته شد،  و یاد بودی از پیروزی او در نبرد با داکیا (داسی دانوب) در سرزمینی که امروزه رومانی خوانده می شود بود.  این ستون 35 متر بلندا دارد،  و بلند ترین سازه در شهر روم باستان بود.  غنائم این جنگ نه تنها در ساخت این ستون،  بلکه در ساخت بازارچه، کتابخانه و میادین و بنا های عمومی دوران تراژان خرج شد،  که امروز اکثر آنها بصورت ویرانه رها شده اند.  در این ستون تمام دست آورد های دوران باستان،  بصورت داستان پردازی یکجا گرد آمده است.

   عکس ستون تراژان در شهر رم،  عکس شماره 6429 .  در طول 200 متر کتیبه ای که بدور این ستون حلقه زده،  افسانه پیچیده ای بازگو شده است.  کتیبه 23 دور پیچ و تاب خورده و حلقه زده است،  و داستان نبرد تراژان با داکیا را بتفصیل بازگو می کند.  در واقع آنرا یک فیلم حماسی ایستا و تراشیده از سنگ نامیده اند.  در تمام صحنه ها امپراتور تراژان بعنوان یک حکمران شکیل و مقتدر ظاهر می شود،  و در کل ستون 59 بار دیده می شود.  ضد قهرمان داستان دکابلوس،  پیشوای داکیها است،  حیله گر و موذی و شریر بتصویر کشیده شده است.   2500 سیاهی لشکر نیز دیده می شوند،  که هر کدام بنا به موقعیت اجتماعی و احساسی بتصویر کشیده شده اند.

   پرسش:  آیا ایرانی های تاریخ دان و تاریخ نویس درباره ستون تراژان تحقیق و تحلیل کرده اند؟

   كليك كنيد:  راز مصر

   كليك كنيد:  کویر های ایران

   كليك كنيد:  تاریخ تاکتیک در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

صفحه نظرات آزاد

تحقیقات خواننده وبلاگ گفتمان آقای مرتضی حماسی

   نظر مرتضی حماسی:  ‌بزرگواران و دوستان بنده در مورد اختلاف مکانی می خواهم برای شما چند مورد را از نوشته های مورخین رومی و یونانی در باب سفر جنگی الکساندر مثال بزنم که ثابت می کند این رخداد ها در غرب ایران امروزی بوده, برای همین در مورد شرقی بودنشان دچار اشتباه جغرافیایی میشوند.
  1 ــ  اریان ( کتاب 3 , فصل 10 , بند 2 ) : اسکندر به طرف اکسوس حرکت کرد. سرچشمه ی این رود در قفقاز است و بزرگتر از رود هایی است که الکساندر در آسیا از آنها گذشته بود. فقط رود های هند از این رود بزرگتر است. این رود نزدیکی هیرکان به دریای کاسپیان می ریزد.
   رود اکسوس از کوههای قفقاز سرچشمه می گیرد و به دریای کاسپیان ( خزر ) می ریزد پس چطور این رود برابر امودریا است؟ اکسوس احتمالا ریشه از اکسیان ها (کاسی ها) دارد که در غرب ایران بوده اند. همچنین هیرکان, گرگان امروزی نیست.
گزنفون : هیرکانی ها از یک سو همسایه آسوری ها و از یک سو همسایه لیدی ها بودند.
پس این ماجرا در غرب ایران رخ داده است .
   2 ــ  کنت کورث می نویسد : منطقه ی رخج تا دریای سیاه ( پنت اکسن ) امتداد می یابد.
پس چطور رخج را در افغانستان نوشته اند ؟
   3 ــ  کنت کورث می نویسد : وقتی الکساندر به کوه های قفقاز رسید , در آنجا شهری به نام خود ساخت ... قفقاز بلند ترین کوه آسیاست و بسیار ممتد. زنجیره ی طویل کوه ها از این جا تا توروس که در همسایگی کیلیکیه و پام فیلیه واقع است.
مورخ در اینجا صراحتا نوشته قفقاز کجاست. کو ه های توروس را هرودوت هم همانجا نوشته. در موارد بعدی دقیقا حدود قفقاز نوشته میشود.
   4 ــ  (بعد از رخج) الکساندر به طرف مملکتی رفت که حتی همسایگانش آنها را نمی شناختند .. این قوم پارا میزاد نام داشت.
کنت کورث ادامه میدهد : این صفحه ( پارامیزاد ) از سمت مغرب, باکتریا و از طرف جنوب, دریای هند .. این مملکت از طرف شمال با منطقه ی منجمد و از سمت جنوب تا دریای هند ممتد است.
این توضیحات با جغرافیای کنونی افغانستان جور در نمی اید . همچنین پارامیزاد ها نزدیک رخجی ها بوده اند و سرزمین رخج, تا در یای سیاه امتداد داشته. پس رخج و پارامیزاد ها در غرب ایران امروزی بوده اند. کوه های قفقاز هم در ارمنستان هستند .
   5 ــ  الکساندر بعد از گذشت از منطقه ی پارامیزاد به کوه های قفقاز رسید.  دیودور سیسیلی (کتاب 17 , بند 83) الکساندر در مدت 16 روز عرض آن را (قفقاز) را طی کرد تا به ماد رسید.
از افغانستان تا ماد های شمال غربی فقط 16 روز ؟
کنت کورث در مورد کو های قفقاز می نویسد ( کتاب 7 , بند 3 ) : کوه های قفقاز زنجیره ای است که بی انتقاع امتداد یافته و تمام آسیا را به 2 قسمت تقسیم کرده:
یک روی آن به دریای کیلیکیه و روی دیگرش به دریای کاسپیان و رود اراکس و صحرای سکایی است. شعبه ی فرعی این کوه ها که به توروس موسوم است به قفقاز اتصال می یابد. این کوه از کاپادوکیه شروع شده و از کیلیکیه عبور کرده و به کوه های ارمنستان اتصال می یابد. بنابراین این قله ها زنجیره ای از کوه ها تشکیل می کند و تقریبا تمام رود های آسیا از این کوه ها سرازیر شده. بعضی به دریای احمر می ریزد.

  آیا منظور دریای اریتره است؟  دریای اریتره = خلیج پارس ) , بعضی به دریای کاسپیان و عده ای به دریای هیرکان و دریای سیاه) .
اراکس = رود ارس کنونی . سکایی ها در جنوب دریای سیاه بوده اند.
   6 ــ  لشکر بسوس عبارت بود از 8000 باکتریایی مسلح. این ها فکر می کردند که به واسطه ی آب و هوای سخت باکتریا, الکساندر به آن صفحه نخواهد رفت.
باکتریا را کنت کورث اینگونه وصف کرده : زمین باکتریا در بعضی جاها حاصلخیز است و غله زیاد می دهد. چراگاه ها کم نیست و بنا بر این اهالی حشم زیاد نگه می دارند, ولی قسمت وسیعی از این صفحه از ماسه و ریگ روان پوشیده و به کلی لم یزرع است.
این جا ها نه سکنه دارد و نه محصولی. وقتی که باد های شمالی می وزد, ریگ روان را در جاهایی جمع کرده, تل هایی می سازد و ره ها را می پوشاند.
بیابان ها و شن زار در کجای بلخ امروزی است؟  نزدیک بلخ امروزی رود آمودریا است و دره بلخاب از آباد ترین نقاط جهان است. همچنین الکساندر در راه باکتریا به سغد, دچار بیابان شد و چندین روز راه می رفتند بی آنکه به رودی برسند! این توضیحات با بلخ امروزی در تضاد است. شهر باستانی باکتریا, از موصل تا آذربایجان بوده است.
   7 ــ  اریان ( کتاب 3 , فصل 10 , بند 1 ) : بسوس با 7000 باکتریایی و سوار داهی که در این طرف رود تاناایس سکنی داشتند, صفحاتی که در پایین کوه قفقاز بود, عاری از هر آذوقه کرد.
رود تاناایس به استناد هرودوت , رود دن امروزی است و سرحد اروپا و اسیا بوده. قفقاز هم در ارمنستان است همانطور که قبلا گفته شد. داهه در غرب ایران بوده .
   8 ــ  اریان ) کتاب 4 , فصل 1 , بند 5 ) : وقی که الکساندر مشغول اجرای مراسم قربانی و بازی ها بود, دید از طرف آنطرف رود, سکا ها جمع شده و به واسطه ی کمی عرض رود تاناایس به مقدونیان تیر می اندازد و می گویند:
الکساندر, تو جرات نداری با سکا ها طرف شوی. اگر جرات می یافتی می دیدی که بین آنها و خارجی ها آسیایی چقدر تفاوت است .
در اینجا می رساند که این سکا ها, اروپایی هستند. رود تاناایس اگر دن هم نباشد, در شرق ایران امروزی نمی تواند باشد. سکا های اروپایی در اطراف رود تاناایس بودند.

   9 ــ  الکساندر پس از گذشت از فرا ت, به طرف شمال راند, به حدی که به حدود ارمنستان نزدیک شد و بعد در نزدیکی گرودون ( gorodouen ) از دجله گذشت . قشون الکساندر در این حرکت کوه های گرودون را از طرف چپ و دجله از سمت راست داشت.
اریان در نسخه های اصلی , به جای گرودون , سغدون نوشته بود. استرابون و پلوتارک و کنت کورث گرودون نوشته اند. این یعنی سغد = گرودون. سغد در غرب ایران و در ناحیه میان رودان بوده است و در بندهش به ناحیت دشت سوری مانشن آمده است که با میان رودان یکی است. گو = سغد = سوگود .
   10 ــ  دیودور سیسیلی ( کتاب 17 , بند 85 ) : رود سند که بزرگترین رود هند است, از طرف جنوب از پای جاری است و از طرف دیگر دره های عمیق کوه را احاطه کرده است.
رود سند در اسناد ایرانی , در نزدیکی وه رود و اروند بوده است. اروند رود = دجله امروزی به استناد کتاب ایرانویج تالیف دکتر بهرام فره وشی, است . سند و هند هم در غرب ایران است. هند = هندیجان .
   11 ــ  شهر نیسا و اسکندر : اریان ( کتاب 5 , فصل 1 , بند 1 ) : بین رود کوفس و سند, شهری است موسوم به نیسا و گویند که این شهر را باکوس (= دیونیسوس = خدای شراب), فاتح هند, بنا کرده است.
پیرنیا : کسی نمیداند این باکوس , کدام باکوس است و در چه وقت او سفر جنگی به هند کرده . و آیا از تب بدین جا آمد و از کنار رود تمل در لیدیه , و اگر باکوس مجبور بود از میان ان همه ملل جنگجوی ناشناس بگذرد, چطور شد که فقط هندی ها را مطیع کرد؟ ( پیرنیا)
به این خاطر که این هند , هندیجان است. نیسا به استناد کتیبه بیستون, در ناحیه ی ماد قرار داشته. ماد ها در غرب ایران سکنی داشتند .
   12 ــ  اریان (کتاب 5 , فصل 2 , بند 3 ) : ... هندی ها از حیث رنگ , گندم گون اند . بلندی قامتشان به 5 ارش می رسد و از تمامی اهالی آسیا جنگی تر اند.
من پارسی ها را با ان مقایسه نمی کنم , مردانگی این ها , چون مدیری یافت مانند کوروش، توانست دولت مادی ها را انتزاع کند. این پارسی های فقیر در مملکتی دور از تمدن می زیستند و تحت عنوان قوانینی زندگانی می کردند که شبیه قوانین لیکورگ بود. (لیکورگ = قوانین اسپارت)
اهالی هندوستان امروزی گندم گون بوده اند ؟ بعد کوروش بوسیله آنها , دولت ماد را شکست داد؟ توضیحات اریان در مورد پارسی ها بسیار جالب است. گویا قبل از هخامنشیان در پارس, تمدنی بزرگی نبوده است. ( مرتضی)

   پرنیان حامد:  با سپاس فراوان از خواننده عزیز وبلاگ گفتمان جناب آقای مرتضی حماسی، خواندن  و انعکاس  تحقیقات شما بر وبلاگ  باعث سرافرازی، شادی، و افتخار ماست. این صفحه به شما اختصاص دارد. لذا منتظر بقیه تحقیقات شما بر این صفحه هستیم  پاینده باشید.


عکس یک اثر تاریخی دوران اسکندر در مصراته،  عکس شماره 4484.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

چند مطلب جالب اجتماعی و تاریخی

معادن طلای بلخ بامیان باستانی

      بسیاری با اشتباه می پندارند بلخ گفته شده زمان سلسله هخامنشیان،  بلخ امروزی کشور افغانستان است،  در کتیبه داریوش که در شوش یافت شده،  نوشته شده طلا را از بلخ آوردم.  درصورتیکه تا فاصله 500 کیلومتری شهر بلخ کشور افغانستان،  معدن طلا تاریخی وجود ندارد.  برای دانستن محل بلخ باستانی ایران،  که در نزدیکی تخت سلیمان قرار داشت،  مراجعه نمایید به مکان های جغرافیای تاریخی کتاب در اینجا.  طلای تاریخ ایران از گذشته های دور تا کنون،  در بلخ تاریخی و از دو معدن طلای شهرستان تکاب در استان آذربایجان غربی تولید می شد.  آثار تاریخی فراوان از دوره های مختلف تاریخی،  در این دو معدن یافت شده است.

   *  در شهرستان تکاب استان آذربایجان غربی کشور ایران،  دو معدن بزرگ طلا وجود دارد،  که هر دو قدمت باستانی برداشت دارند،  این دو مهمترین و اصلی ترین معادن طلا در ایران هستند.  در حال حاضر میزان ذخایر طلای این دو معدن بیش از 100 تن است،  و از نظر ذخایر طلا و تولید آن در کشور رتبه اول را دارا می باشند

  1 ــ  معدن طلای زره‌ شوران،  به عنوان بزرگترین معدن طلای ایران در ۳۵ کیلومتری شهرستان تکاب و ۱۵ کیلومتری مجموعه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری تخت سلیمان واقع شده است.  معدن طلاي زره شوران بزرگترين معدن طلاي خاورميانه می باشد،  و مهمترين و اصلي ترين ذخيره معدني و غني ترين نقطه طلا خيز کشور به شمار مي‌رود.

  2 ــ  معدن طلای آق‌ دره،   به عنوان دومین معدن طلای کشور در ۳۰ کیلومتری شهرستان تکاب و ده کیلومتری معدن طلای زره شوران قرار دارد.  این معدن بيش از ده سال در چرخه توليد طلا در ایران فعال است،  و سالانه ‌٢/٢ تن طلاي ‌٢٤ عيار توليد و استحصال مي‌ گردد.

   طلای سارد ایران باستان ــ  معدن طلای سارد ایران باستان،  معدن طلای روشا،  استان روشامونتانا در کشور رومانی بوده است.  در این معدن بزرگ آثار تاریخی فراوان از زمان هخامنشیان تا پایان رومیان یافت شده است.  یاد آوری نمایم در استان های غربی کشور ترکیه،  معدن طلای باستانی وجود ندارد،  بسیاری به اشتباه می پنداشتند که معدن طلای سارد،  در این استانها بوده است.

      معدن طلای روشا در دره اکونا و در هفتاد کیلومتری شهر تاریخی آلبالولیا و یکصد کیلومتری مکان مقبره سردابه ای قرار دارد،  که تصویر دیواری آن مقبره را به اشتباه یا دروغ صحنه نیرد داریوش با الکساندر یونانی گفته اند.  پوشاک و تجهیزات دو طرف سربازان درگیر در این نبرد همه ایرانی می باشد،  عکس شماره 1401 در اینجا و یا عکس شماره 1400 در اینجا.

   جالب:  اهالی روستای دارایا در جوار معدن طلای روشا،  کولی های تاریخی معروف رومانی هستند.

      عکس معدن طلای روشا در کشور رومانی،  عکس شماره 4095.  تخمین زده اند میزان طلای موجود در این معدن 300 تن می باشد،  عکس پائین یکی از حفاری های باستانی است،  که بیش از دو هزار سال قدمت دارد.  کارگران معدن می گویند،  از شکل کاملاً مهندسی و مرتب این تونل ها،  و محل قرار دادن چراغ های روشنایی بخوبی مشخص است،  که مربوط به باستان است،  زیرا در قرون وسطی چنین مهندسی را رعایت نمی کردند.  در آنجا ابزار و ادوات حفاری،  وسایل روشنایی،  چوب بست های متعدد باستانی و.. یافت شده است.  شرکت خریدار معدن می گوید،  می خواهند این دالان ها و تونل های باستانی را به موزه تبدیل کنند.  البته سرمایه داری از این قبیل حرفها می زند،  تا کار خودش را پیش ببرد.  این وظیفه جوانان باهوش ایران است،  که پیگیر این موضوع باشند،  یا حداقل از اشیای باستانی عکس و لیست تهیه نمایند.

تعریف دیگر از کشف آمریکا

      در مطلب دو عکس از پیکره سنگی پوکوتیا،  و کاسه مگافوئنته،  که در یکی دو پست قبلی نوشتم،  عزیزانی کنجکاو شدند بیشتر بدانند.  مقدار زیادی از این دست آثار باستانی،  در اختیار کشیش پدر پائلو کارلو گرسلی که از مبلغین کاتولیک ایتالیایی مقیم شهر .. اکوادور بود قرار داشت،  که اندکی بعد از مرگ این کشیش در 1982 آنها دزدیده و ناپدید شدند.  در آن زمان کسی بفکر این نبود،  که این اشیا باستانی مربوط به حدود 1500 ق.م است،  و از هندو چین و خلیج فارس به آمریکای جنوبی رفته،  و بعنوان اشیای مقدس در اختیار بومیان کوهستان های اکوادر و پرو قرار داشته است.  امروزه اهل فن گمان می کنند،  هنوز از این دست اشیای باستانی و ماقبل از تاریخ در غار های مخفی،  میان کوهستان اندیس قاره آمریکای جنوبی وجود داشته باشد،  جویندگان گنج برای بدست آوردن آنها در تلاش هستند.  جوانان باهوش ایران باید نسبت به این موضوع دقت نظر داشته باشند،  زیرا بخشی از آنها تاریخ ایران هستند،  و براحتی می توانند ثابت کننده اولین کشف قاره آمریکا باشند.

   عکس آثار باستانی و زیر خاکی،  که در اختیار پدر گرسلی بود،  عکس شماره 4429 ،  شامل ورقه های متعدد مسی با نوشته هایی،  که کاملاً متفاوت از کار های تاریخی بومی است.  مجسمه های متعدد که نشان های از کار های بین النهرین باستان دارد،  کار های طلایی کنده کاری شده،  بنا به گفته اشخاصی که این گنجینه را دیده بودند، این آثار خیلی زیاد بودند.

پترس فداکار یا پترس دروغین

      در قرن گذشته ایران،  داستان های دروغی را به عنوان داستان واقعی،  به دانش آموزان قالب می کردند،  که اگرچه هدف آن ارتقای ارزشهای انسانی بود اما متاسفانه چون شاخ و برگهای ماجرا غیر واقعی و غیر عقلانی بودند لذا اکثر افراد را غیر منطقی به بار می آورد ، داستانهایی که حتی بچه های ابتدایی هم گاهاً ایرادات آن را به معلم می گفتند! مثلاً وقتی ما به داستان پترس رسیدیم من به معلم گفتم مگر سدها نگهبان نداشتند؟! آن یکی می گفت مگر چوب یا پارچه یا چیز دیگری نبود که پترس به جای انگشت خود ، آن را در سوراخ فرو می کرد؟! و ...

حالا که بزرگ شدیم می بینیم این داستان های ظاهراً واقعی ده ها اشکال دیگر نیز دارند! مثل عدم به وجود آمدن یک سوراخ چراکه در سد سوراخ به وجود نمی آید بلکه ترک برداشتن و بعد فروریختن! یا نامحتملی اندازه سوراخ دقیقاً به اندازه یک انگشت! یا عدم نزدیکی حتی یک نفر به پترس! یا غیر موجه بودن حضور پترس در کنار سدها! و ... متاسفانه وفور این داستان های مضحک با برچسب واقعی بودن ( که خود هلندی ها هم چنین داستانی از پترس ندارند!) باعث شده است مردم ما ذهنی نقادی به مسائل و روایات مشکوک نداشته باشند و همین می شود که در دنیای امروز می توان مسائلی وحشتناک مضحک را به مردم قالب کرد!

خوشبختانه اقدامات مثبتی در حال انجام است مثل حذف این داستان از کتب درسی اما باید توجه کرد هنوز راه زیادی تا پاکسازی کامل کتب از این داستانهای خیالی و غیر عقلانی در پیش است چراکه باید نسلی عقل محور پرورش یابد اما متاسفانه گاهاً حتی از روایات دینی مجهول و بی اعتبار این ضد عقلانیت گرایی ترویج می شود که نمونه ی بارز آن در کتب درسی ، داستان ابوذر است که در صحرا با وجود آنکه آب می یابد ، از آن نمی نوشد و خود را تا پای مرگ می کشاند تا اول پیامبر از آن آب بخورد! یعنی ابوذر یک فعل بسیار حرام ( آسیب به خود تا سر حد نزدیکی به مرگ و اگر مرده بود حکم خودکشی می داشت و جهنمی می شد!) را انجام می دهد تا پیامبر که نه تشنه است و نه گمشده از آن آب بخورد ، آبی که معمولی هم بود! آنگاه وقتی دانش آموز ما به این داستان برخورد می کند با خود می گوید:« اسلام چه دین ضد عقلی است من که الگوی خود را ابوذر قرار نمی دهم!» اما نمی داند که در واقع اولین مخالف این نوع از رفتارها خود اسلام است! یا مضحک ترین اسرائیلیات و احادیث را به کتب معارف راه می دهند مثل حدیثی جعلی که امام صادق (ع) در آن می فرمایند یک لیوان آب دادن به دست شوهر ثواب بیشتری دارد از یک سال نماز و روزه خواندن!

به امید روزی که مسئولین آموزش و پرورش دقت مضاعفی بر روی محتوای دروس بخصوص دروس ابتدایی و راهنمایی داشته باشند چراکه دانش آموزان در سنی هستند که ذهنیت آنها شکل می گیرد و اگر بد شکل بگیرد ، به سختی می توان آن را به صراط مستقیم بازگرداند.

عکس سد دریابند کشور هلند،  عکس شماره 4767 .

  انوش راوید:  1 ــ  مطلب جالب پترس فداکار یا پترس دروغین،  را از اینترنت گرفتم،  و بدون تغییر دادن در نوشته آنرا پست کردم.  لطفاً نویسنده اصلی متن،  در نظرات بنویسد،  تا لینک وبلاگ آن عزیز را در زیر مقاله بنویسم.

   2 ــ  توضیح اینکه،  در زمانی که داستان دروغی پتروس را،  همانند بسیار دیگر از دروغها برای گمراه کردن مردم ایران،  و کشور های جنوب آنزمان می نوشتند،  سد های دریا بند هلند که برای مقابله با بالا آمدن آب دریا و آب گرفتگی کشور هلند ساخته بودند،  بتونی نبود بلکه خاکی بودند.  در همان زمان یکی از این سدها ریزش کرد،  و آب دریا یک سوم خاک هلند را گرفت،  و باعث ریزش همه سدها شد،  و میلیاردها گولدن خسارات وارد کرد،  سپس بعد از سالها خرج و تلاش بی وقفه مردم هلند،  سد های مدرن ساخته شد.  امروزه این سدها کاملاً مهندسی و با ابزار دقیق هستند،  و نمونه کار و تلاش، درست کاری و فداکاری، مهندسی و افتخار یک ملت می باشند،  که باید سر مشق ما ایرانیان هم باشد،  آنها داستان دروغین پتروس را هیچ می دانند.

تاریخ ماجرا جویی در ایران

      البته درباره تاریخ ماجراجویی در ایران بزودی می نویسم،  ولی در اینجا کمی توضیح می دهم،  که بنا به شرایط تاریخی و اجتماعی،  ماجراجویی در ایران رفته یا کشته شده است.  ماجراجویی تنها به کار های خطرناک مربوط نمی شود،  ماجراجویی های ورزشی، علمی، تاریخی و غیره زیاد است،  مانند ماجرا جویی پرش فلیکس.  علتی که این متن را شروع به نوشتن کردم،  همین ماجراجویی علمی پرش فیلیکس بود.  آنچه امروز از ماجراجویی ایرانیان می بینم،  حداکثر نشستن پشت کامپیوتر،  و با ترس و لرز از درست و غلط وبلاگ نویسی است،  دیگر کسی بدنبال تحقیق های میدانی گسترده و نوین نمی رود.  یاد دوستم که استاد تاریخ است افتادم،  بجای اینکه ابتدا قدرت ذات طبیعی بشر را به فرزندان خود بگوید و منتقل کند،  یا خود در فکر تحقیق و تحلیل های جدید در تخصصش باشد،  حداکثر فرزند خیلی تیز هوشش را بنزد بانوی مومنی می برد،  که برای او دعا کند،  تا در کنکور تیز هوشان قبول شود.  یا در این وبلاگ می بینم،  جوانانی که تخصص آنها تاریخ و باستان شناسی است،  هیچگونه فعالیت ماجراجویانه ندارند،  حداکثر بدون هیچ کار واقعی جهت دار،  چند پرسش در نظرات وبلاگ مطرح می کنند.  ...ادامه دارد...

   عکس پرش فیلیکس از 39000 متری زمین،  البته این پرش مخارج سنگینی داشت،  ولی یک ماجراجوی متخصص لازم بود،  تا به انجام و سرانجام برسد،  عکس شماره 5818.

   ماجراجویی در ایران باستان

      اولین ماجراجوی تاریخ ایران جمشید است،  داستان ماجراجویی جمشید،  از اهمیت ماجراجویی در ایران می گوید.  در شاهنامه فردوسی آمده: .... اوست که کشتی بر آب راند و از کشوری بکشور دیگر رفت،  پنجاه سال هم در انجام این کار بود.  چون این کارها را بپرداخت،  پای فراتر نهاد،  بفر کیانی تختی ساخت،  بگوهر اندر نشانده و بهر جای که خواستی رفتن.  دیوها آنرا برداشته از هامون به آسمان بر افراشتی،  خورشید سان در آن تخت نشسته در هوا همی گشت...  مشروح در اینجا.

   عکس فرکیانی جمشید،  و پرواز آن برای سفر،  عکس شماره 2505،  البته در شاهنامه فردوسی منظور دیو باسوادها و متخصص های آن دوران می باشد،  که توانسته بودند با دانش خود تختی بسازند،  که توانایی پرواز داشته باشد.  ولی در تصویر های یکی دو قرن اخیر دیو و دیوان را با اشکال ترسناک شبیه انسان کشیده اند،  درصورتیکه دیو از دیواندار و دیوان می آید،  (دی = روز + و = دارنده جایگاه) که قبلاً "و" را در واژه وتن (وطن) تشریح کرده ام،  (دیو = دی + و = روزدار، روزنویس).

مجسمه ها سخن می گویند

      سه مجسمه ایلامی در سایت رسمی میراث فرهنگی ایران، که درباره آنها نوشته اند گیلگمش،    C , B  (در این عکس)،  درصورتیکه گیل گمش نیستند.  وقتی می گویم ماجراجویی در ایران کم شده یا نیست،  به همین راحتی متوجه می شویم،  که واقعاً چه شده،  و چرا هیچ تحرکات عینی و میدانی آزاد وجود ندارد.  هیچ یک از اینهمه مدعی تاریخ ایران باستان،  هیچ کدام حاضر نشده اند تحقیق و تحلیل کنند،  و یا حداقل نظریه بدهند،  که این مجسمه ها چه می باشند.  مجسمه A براحتی نشان می دهد،  بزرگی مثلاً برای تبلیغ انتخاباتی یا دعا و امثال،  در حال نماز خواندن است،  نوع نمازی که امروز در کشور های همسایه ایران رایج است،  و سرنخ خوبی از پیدایش نماز و دعا و تبلیغات است.

عکس سه مجسمه باستانی از یک سایت رسمی دولتی کشور ایران،  عکس شماره 1446.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

پرسش و پاسخ ویژه 50

پرسش و پاسخ ویژه 50

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   پرسش 1466: در الواح بابلی چطور توسط مفسرین فهمیده شده که داریاموس همان داریوش اول است؟ ایا منظور داریوش مادی نیست؟ سپاس

   پاسخ پرنیان حامد:  روی شجره نامه لوح بابل،  BM 35603 obv; British Museum یک مشت اسم پشت هم آمده است. که اصلا معلوم نیست کدام کوروش است و کدام کمبوجیه (در تاریخ های مکتوب نام پسر کوروش اول را هم کمبوجیه گفتند نام پسر نتیجه او کوروش کبیر را هم کمبوجیه پشت هر دو هم داری هوش می آید یکی داریوش مدی است آن یکی داریوش کبیر) حالا وسط اسامی همین لوح هم  با قلم چکش کوبیده شده بعد از  داریوش اول نوشته نیدین بل و بعد داریوش سوم. اصلا معلوم نیست روی این شجره نامه کی به کی است! باور کنید. خوب مفسر هم گناهی ندارد یک تاریخ گذاشتند جلوش آن هم تاریخ هرودوت و یونانی هاست مجبور است به همان استناد کند. این ببخشید اما از بی عرضگی ما ایرانیان است که الان هنوز من باید با آقایان  سروکله بزنم تا تازه به ایشان بگوییم این تاریخی که ما داریم افسانه نیست این تاریخ بدون اما و شاید و تفسیر با اسناد پیدا شده همخوانی دارد.  گرامی باید صبر داشته باشید تاریخ دوهزار سال دروغ و اشتباه دو روزه درست نمی شود.

   پرسش 1467:  سلام . 1.  در تاریخ هرودوت اشاره به سنگ نوشته ای توسط داریوش اول در سرزمین "بسفر" شده است که باید در شمال غربی ترکیه باشد. هرودوت نوشته که داریوش یک کتیبه به خط اشوری و یک کتیبه به خط یونانی نوشت. ایا خط یونانی با خط اشوری فرق دارد؟ شاید منظور از خط اشوری, خط پارسی باستان باشد که توسط داریوش ساخته شد؟ در ان مکان اشوری ها سکونت داشته اند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  خط آشوری خط میخی بوده در این زمان. خط یونانی خط فنقی همین خطی که بر سکه ها است. که آرامی و بعدها پهلوی و فارسی و عربی هم از همین خط است.  این هم یک سند دیگر که زبان یونانی و آشوری یکی بوده فقط به دو خط.  آشوری ها در نینوا بودند در این زمان ته مانده آنها به بسفور رسیده بودند و بقیه آنها به جزایر اژه پناه برده بودند.  در یک کلام مختصر این هرودت هرودوتی که می گویند متولد ترکیه امروزی بوده و اصلا زبان گریک ها را بلد نبوده است بعد ها این زبان را یاد گرفت. زبان او ایونی همین زبانی که با دو خط داریوش نوشته بوده است. ایلیاد هومر هم به همین زبان است اصلا به زبان گریک نیست.  پس اگر بخواهیم به حساب نقشه امروز بگذاریم،  هرودت ترک بود و هومر هم عراقی چه ربطی به یونان امروزی دارند؟

   ادامه پرسش:  2.  در مورد یونی ها انطور که متوجه شدم یکی از خاندان اشوری هستند. ایا کلمات کتیبه کرچه میش به یونانی امروزی شبیه است و یا مادر زبان یونانی است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  کرچه میش به زبان هیتی است.  ببینید شما اصلا گذشت زمان را نه در مهاجرت ها و نه در زبان در نظر نمی گیرید هیتی 4 هزار سال قبل زبان مردم این قسمت بوده که در تکامل تبدیل به ایونی و بعد به گریک امروزی شده است.  یک زبان دیگر هم این پاین بوده نزدیک شما به نام هوری که می گویند اصل کتیبه کرچه میش مال هوری ها بوده که به زبان هیتی ترجمه شده است.

   یک سوال :  شما می توانید برای من ثابت کنید این زبان فارسی که من دارم با شما سخن می گوییم همان زبان حوری 4هزار سال پیش است؟  نمی شود که در این 4 هزار سال هزار اتفاق افتاده است  اعراب که زبان را عوض کردند یک قاطی عجیبی از پارسی و چند زبان دیگر ریختند وسط الان هم که در چند سال اخیر کلی لغت فرانسه و انگلیسی و ... قاطی فارسی شده است.  حدودا هیتی باید مادر ایونی و گریک امروزی باشد.

   ادامه پرسش:  سوال دیگری که داشتم در مورد معماری است.   ستون های دوریتی که اشکانیان استفاده می کردند و ستون های کرنتی در ایران چه قدمتی دارند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  حدود 4هزار سال به استناد اون سنگی که از ایلام پیدا کردم و این ستون روی آن هست.  روی وبلاگ سوال خودتان بود همان که آشور بانی پال را نوشته بودم اون سنگی که از ایلام باقی مانده و بر آن عکس معبد ایلامی که آشور بانی پال با خاک یکسان کرد، کشیده شده بود همین ستون را نشان می دهد دوباره نگاه کنید به دقت.  ستون های دوریتی و کرنتی را قبل از اشکانیان،هخامنشی ها استفاده می کردند (هم شوش، هم تخت جمشید) بنابر این با اشکانیان کاری نداریم آنها از هخامنشی گرفتند. سوال این است که یونان از تخت جمشید و شوش دزیده است یا ایران از اکراپلیس که پاسخ آن با آن سنگ ایلامی چهار هزار ساله مشخص است یونانی دزد از ایران و ایلام دزدیده است.

   پرسش 1468: با سلام یعنی  اسناد اقای غیاث ابادی  بار علمی ندارد؟ ایا شما اقای غیاث ابادی را با عنوان یک استاد قبول دارید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  در باب آقای غیاث آبادی، خوب است بدانید آقای غیاث آبادی نزد ما هم  احترام زیادی داشتند. ایشان متاسفانه با به هم مخلوط کردن اسناد با استادی و زبر دستی غیر قابل وصف، ما را نیز مبهوت کردند،  باور بفرمایید لحظه اول با دیدن سند لوح بابلی بر رباخواری و بردگی این دختر من نیز مبهوت ماندم.  با بررسی این اسناد و تحلیل آنها همانگونه که مشاهده می فرمایید بر وبلاگ گفتمان در نهایت ادب و احترام از ایشان تقاضا داشتیم که تجدید نظر بفرمایند که متاسفانه ایشان با چاپ کتاب و پیش کشیدن باقلوا و پشمک احترام خودشان را در میان ما از میان بردند.  از انجا که اسناد ایشان در دید اول قابل باور برای عام است تحلیل برخی از این اسناد و جداسازی و حقیقت آنها بر این جستارانجام شد.  باشد که مردم سرزمینم ایران، با روشنگری تاریخ و فرهنگ کشورمان را از گزند پورپیرار ها و غیاث آبادی ها حفظ کنند.

   پرسش 1469:  سلام . در جنوب بین النهرین نزدیک چسبیده به خلیج پارس, منطقه ای به نام MESEN هست. ایا این مکان همان مکان سین ها (چین استان) است. ایا همان مسینی ها ی ایلیاد و ادیسه نیست؟ شهر سیپار (یا سیپارت) نمیتواند اسپارت یونانی ها باشد؟ مرسی

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام . جرا دوست گرامی به راحتی می تواند باشد (که هست). جز از سین که هنوز باید بیشتر دقت کنیم دقیقا کجا بوده است (سین حران داریم و سین اور نیز همین مکانی است که شما فرمودید و دو سین دیگر که باید بررسی دقیق شود) هم سیپارت بین النهرین می تواند اسپارت نوشته یونانی ها باشد و هم مسینی که شما پیدا کردید.  با سپاس حال یک بار دیگر ایلیاد هومر را با این دید بخوانید ببینید چقدر از اما و شایدها حل می شود و چگونه بر نقشه جغرافیا به راحتی می توانید گفته های هومر را دنبال کنید.

   پرسش 1470:  ایرانیان قدیم چه دینی داشتند، مهری یا میترایی یا زرتشتی؟ و اینها چه فرقی با هم دارند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  آیین جمشید و فریدون زردشتی با فرقه میترایی بود (دیو یسنا) اولین زردشت (پیامبر) اهورا(خدا) به استناد خود اوستا جمشید بود.  در زمان گشتاسپ (36 سال قبل از کوروش کبیر هخامنشی) شخصی خود را زردشت (پیامبر) معرفی کرد،  و آیین قدیمی میترایی را دستکاری و فرقه جدیدی با عنوان مزدایی (مزدیسنا) ارائه داده است،  که باعث اختلافات و جنگ های شدیدی در ایران شد.

   اشکانیان به آیین میترایی و ساسانیان به آیین مزدایی با هم درگیر شدند. افرادی که از آیین قدیمی ایرانی دفاع می کردند همه کشته شده اند. موبدان ساسانی با این آیین جدید مردم ایران را حدود چهارصد سال زجر دادند و آیین اصیل ایرانی یعنی زردشتی مهری (میترایی) را به کلی از میان بردند. وقتی می گوییم به آیین جمشید و فریدون می شود میترایی و نه مزدایی،  که مزداییان آنان را به زور به خود نسبت می دهند (برای اطلاع و اسناد بیشتر به کتاب رجوع کنید).

   پرسش 1471:  1 - آيا ميشود تاريخ ايران رو با جمشيد اولين زرتشت به سال 14000 و دومين زرتشت يعني مهريا ميترا در8500 سال پيش و سومين زرتشت چند سال قبل از كوروش نوشت.

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما .با سپاس از محبت شما http://www.parskoroosh.blogfa.com/

   از شما تقاضایی دارم صفحه 170 کتاب این جمله "تاریخ تولد عیسی پسر مریم حدود 1909 سال پیش،" دچار اشتباه چاپی می باشد چنانچه ممکن است آن را به صورت "تاریخ تولد عیسی پسر مریم حدود 1947 سال پیش،" بر وبلاگ تان http://www.parskoroosh.blogfa.com/post/1674 تصحیح بفرمایید با سپاس

    بله میتوان چنین کرد،  تاریخ آخرین زردشت (زمان گشتاسپ) به حساب تاریخ ایران 36 سال قبل از کوروش کبیر است. در باب مهر اگر او را با نماد فریدون انگاریم، دوره کاسها و در مورد جمشید اولین زردشت دوره سومریان در بین النهرین است که متاسفانه به چهارده هزار سال نمی رسد.

   ادامه پرسش:  2- اگر اسكندر ايراني فرزند اسحاق پيامبر باشد، آيا ميشود يهودي ها از ريشه ما ايراني ها باشند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  اگر اسکندر ماد نژاد از نوادگان عیص (اشک) پسر اسحاق (اشاک) باشد لذا او از نوادگان ابراهیم است که خود این پیامبر از کردستان ایران بوده است.  تصور نمی کنم اینگونه از نظر نژادی یکی باشیم. تنها چون تورانیان (آشوریان) از فرزندان فریدون (تور) بوده اند در آن صورت ممکن است یهود و ایرانی یک نژاد باشند. به هر تقدیر یهود قوم کوچکی از ایران بزرگ بود، که دائما توسط خاندان گشواد (گیو و گودرزو نوادگان آنان) بیت المقدس با خاک یکسان شده است.

   ادامه پرسش:  3- چرا زرتشتي ها به اين راحتي قبول كردند تاريخ غربي ها رو به سه هزار و خورده اي پذیرند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  چون مزداییان (مزدیسنا) قدمتی در همین حدود دارد در حالی که قدمت فرقه اصلی زردشتی یعنی دیویسنا (میترایی) به حداقل 6000 سال میرسد. نابود شدن میترایی در ایران را مدیون دولت ساسانی هستیم

   ادامه پرسش:  4- يه پيشنهاد آيا ميشود فيلمي كوتاه در مورد اسكندر ايراني ساخت و در جشنواره ها شركت داد تا حقيقت اين امر ثايت شود؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با کمال میل اون کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست با کل اسناد داخل آن و این وبلاگ با کل اسناد اضافه بر کتاب در اختیار شما. من تا به این لحظه سه بار با صدا و سیما در این باب صحبت کردم. شما هم پیشنهاد کنید شاید حرف شما را بپذیرند. پاینده باشید

   پرسش 1472:  آیا سیادتی نام عربی یا پارسی است؟

   پاسخ انوش راوید:  سیادتی نامی برای فامیلی به زبان دری یا فارسی است،  در عربی نامها به ی ختم نمی شود،  نام و فامیل در عربی سه گانه است،  نام شخص و نام پدر و نام پدر بزرگ.  سیادت به معنی بزرگ است،  و سیادتی به معنی بزرگی است،  و از گذشته های دور،  نامی برای فامیل در ایران بوده و می باشد.  در ایران ما نام هایی بزبان های اصیل محلی پارسی و ترکی و کردی و عربی و غیره داریم،   ولی بیشتر نامها در ایران بزبان دری یا فارسی هستند،  که در هر صورت کاملاً ایرانی می باشند.  جهت نام های اصیل محلی ایرانی مراجعه کنید به:

کلیک کنید:  فرهنگ نام های ایرانی

   پرسش 1473:  ممنون از ایجاد طرز تفکرات جدیدتون.  یه سوال از خدمتتون دارم در مورد حمله دروغین اسکندر به ایران.  توی مقالتون در مورد آریو برزن توضیحی داده نشده. این رو چطور توجیح میکنید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما،  گرامی نمونه سوال شما را بارها بر وبلاگ پاسخ داده ام.

   اول آنکه کسی از اسکندر دروغین سخنی نگفته است.  تنها ادعا شد به استناد تاریخ و مدارک دو شخصیت در هم ادغام شده اند یکی 320 ق.م با نام یا لقب  کهرم (کی هروم) و دیگری در سال 90-73 ق.م با نام یا لقب اسکندر. این دو فرد به هم ارتباطی ندارد کسی که مورخین یونانی از او سخن گفتند کهرم پسر ارجاسپ است چرا که الکساندر هیچگاه به اروپا و قطب شمال نرفته است (نوشته مورخین یونانی با نوشته تاریخ های ایرانی در باب کهرم تقریبا یکی است و همخوانی دارد). اریوبرزن کدام دلاور است؟  نام او چیست؟ نمونه پرسش را برای شما از پست های قبلی وبلاگ در زیر است،  چنانچه نیاز به روشنگری بیشتری است در خدمت شما هستم.

   نمونه پرسش:  با درود .شما جایی نبشتید که اریوبرزن با اسکندر جنگید و جایی دگر نبشتید که این اریوبرزن همان فرشید ورت است که با کی هروم جنگیده! در این مورد توضیح دهید و ایا اشکانیان ماد نژاد بوده اند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  ببینید اریو برزن باز لقب است و به زبان یونانی!  نام واقعی او چیست؟ من نمی دانم. گفتم اگر این سردار هخامنشی است (کدام سردار تاریخ ایران و اسکندر نامه ها است نام ببرید؟) با میتری دات (اسکندر) 73 ق.م   جنگیده است و اگر منظور فرشیدورد است (که به نظر من اینگونه می نماید) 320 ق.م در مقابل کی هروم (الکساندر یونانی) در زمانی که به نوشته تاریخ ایران شاه و سپاهش در قلعه اسطخر محاصره شده بودند, ایستادگی کرده است و او برادر اسفندیار (ایرانی) پسر شاه گشتاسپ بوده است. و اسفندیار به انتقام خون او کهرم را کشته است.

   عکس یک کلیسای تاریخی در دل کوه در کشور اتیوپی جنوب اریتره،  و تصویر دیواری عیسی مسیح که بیش از هزار سال قدمت دارد،  مربوط به زمانی است که اروپائیان نمی دانستند آفریقای تاریخی غیر از حاشیه مدیترانه وجود دارد،  چه برسد به شاخ آفریقا.  این تصویر دیواری که در تلویزیون دولتی اتیوپی نشان داده شد،  دقیقاً می گوید که اشخاص تصویر،  سفید پوست و با نوع پوشاک از ایران هستند.  کسانی که چین و هند ایران را چند هزار کیلومتر جابجا کردند،  اریتره و... ایران را هم براحتی واگذار کردند،  عکس های شماره 4167 و 4168.

   عکس کاسه سامرا متعلق به ۴۰۰۰ ق.م،  در موزه پرگامون برلین،  نماد سواستیکا در مرکز آن مشخص است،  عکس شماره 4152 ،  منبع ویکی پدیا.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

چند مطلب جالب و خواندنی تاریخی

شمس ایرانی است

      بسیاری می پرسند آیا شمس (خورشید) واژه ای ایرانی یا عربی است،  البته لغت شناسی و ریشه یابی واژه ها،  کار بسیار مشکل و تخصص است.  اساتید در ایران یاد گرفته اند،  که برای راحتی،  هر چه را سریع بگویند عربی است،  و هیچ ریشه یابی تاریخی نمی کنند.  تا آنجا که من می دانم،  در تمدن سومری به وسیله ای موشک مانند،  که با آن بفضا می رفتند،  تا به خدای آنو برسند،  شم می گفتند،  و مس نیز فلزی درخشنده و با ارزش بود،  بویژه وقتی ذوب شود،  درست مانند درخشندگی خورشید می گردد.  شم + مس = شمس.

      یکی از این پرسند گان دوستی بود،  که بخاطر ارادت به شمس تبریزی،  می خواست نام پسرش را شمس بگذارد،  و از این موضوع ناراحت بود،  که شمس عربی است،  و فارسی نیست.  ابتدا به او گفتم شمس نام بین المللی است،  همانگونه که شمس نام بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان ایران و عرب،  هند و غیره بوده و می باشد.  ما نباید نسبت به اینکه نامی عربی یا غیر است،  حساسیت داشته باشیم،  ما در قرن 21 هستیم،  حساسیت ما باید در دانایی نوین باشد،  نه خواسته های قرن های 18 و 19 اروپا.  سپس به او گفتم شمس نام ایرانی برای خورشید است،  نام پارسی خورشید در زبان های محلی غربی و شمالی و شمال شرق ایران بزرگ گفته می شود.  شمس نیز نام ایرانی است،  که در هند استان  و چین استان ایران می گفتند،  در ادبیات ایران مرکزی بوضوح دیده و شنیده می شود. 


  عکس دو گونه شم A  و B  ،  شم سفینه ای که با آن به آنو می رسند،  C  شم درست مانند کپسول حمل فضانوردان می باشد،  D مقیاس شم با موشک فضا پیما،  عکس شماره 2959.

      در یکی از تحقیقات مشکوک جدید قرن 21 ،  درباره فرا زمینی ها می گویند،  که در زمان سومریها عده ای فرا زمینی از فضا به زمین آمده بودند.  اینها ادامه می دهند،  نور و آتش سفینه ها و بشقاب پرند ها باعث شده بود،  که در بسیاری از افسانه ها و آثار تاریخی بنوعی از این موضوع یاد شود.

      زبان های ایرانی آنگونه که در شاهنامه فردوسی آمده است،  سی گونه خط داشت،  امروزه ما فارسی می دانیم،  که پارسی نیست و درست و صحیح آن دری است.  حداکثر چند پیر مرد و پیرزن مدرسه نرفته،  در روستا های دور دست ایران بزرگ آخرین کسانی هستند،  که یکی از زبان های باستانی ایران را می دانند،  آنها نیز به لطف کارگزاران و چهره های استعمار در قرن گذشته،  بفراموشی سپرده شده اند،  و آخرین ارتباط با زبان های تاریخی ایرانی با قرن حاضر کاملاً دارد از بین می رود.

   عکس کتیبه سومری که از شم و سفر به فضا در آن نوشته شده است،  و عکس گیلگمش سومری که در آسمان گشت زد،  عکس شماره 4574.

سه مطلب جالب تاریخی

      در قرن اول میلادی هرو اندیشمند یوآنی،  اولین موتور بخار را بنام ایلوپایل ساخت،  این دستگاه،  بخار متراکم را می گرفت،  توربینی و گردونه ای را بگردش در می آورد،  این اولین موتور موشکی در جهان بود.  ایلوپایل یعنی گلوله ایالوس یا خدای بادها بود،  آیا ممکن است این را از داستان اودیسه و هومر یا امثال آن گرفته باشد؟  مطمئن او از دانش های قبل از خود الهام گرفته است.

      در 214 ق.م،  یوآن های مقیم یک جزیره (گویند: شهر ساراکیوز  در جزیره سیسیل)،  مورد حمله کشتی های رومی قرار گرفتند،  آنها از نظر نظامی توانایی مقابله با رومیها را نداشتند.  ارشمیدس (ارش + مادی) دانشمند یوآنی،  برای مقابله با ناوگان جنگی رومی،  یک اسلحه جدید اسرار آمیز قدرتمند ساخت،  که از خود دفاع کنند.  آن یک آینه عظیم قوسی شکل بود،  که با تمرکز نور خورشید بروی کشتی های رومی،  آنها را نابود می کرد.  مطمئن ارشمیدس از داستان های 600 سال پیش از خود الهام گرفته بود.

   عکس توربین ایلوپایل اولین بخار جهان A،  و آینه ارشمیدس B،  براحتی متوجه می شویم،  امروزه دانشمندان بسیاری معتقد هستند،  که پایه های علوم از ایران به اروپا رفته است،  زیرا هیچ علمی بدون پایه شکل نمی گیرد.  اما عده ای انیرانی می گویند،  که موجودات فرا زمینی پایه های علوم را گذاشته اند،  تا بدینوسیله بتوانند ایران تاریخی را حذف نمایند،  عکس شماره 4040.


   عکس پیکره سنگی پوکوتیا،  و دیگری کاسه مگافوئنته،  متعلق به حدود پنج و نیم هزار سال پیش، که دو در تیاهواناکو کشور بولیوی نزدیک مرز کشور پرو پیدا شده اند،  و در 2002 میلادی شناسایی علمی شده اند.  روی هر دو مصنوع حروف الفبای سومری حکاکی شده،  و در موزه فلزات گران بها (موزه طلا) این کشور نگهداری می شوند.  هر دو این آثار زیر خاکی دینی هستند،  و براحتی می توان رابطه دین و اهرام آسیای جنوب شرقی و قاره آمریکا را با ایران و نیایشگاه چغازنبیل متوجه شد.  مطمئن این اشیا مستقیم از خلیج فارس به آمریکا نرفته اند،  و در این میان واسطه های تجاری و فرهنگی دریایی در شرق دور داشته اند.  این ها دلیل وجود تجارت ماقبل از تاریخی ایران می باشند،  عکس شماره 4428.

   جالب:  مانفرد مایر هوفر،  در مقاله ریشه شناسی و کهن ترین شواهد نام میترا،  پس از بحثی فاضلانه درباره معانی خورشید و پیمان برای میترا،  حتی واژه متررا نیز مشتق از نام میترا می داند و «mi-tra» را ابزار اندازه گیری معنا می کند،  که «ma» به معنای جدید پیمان از آن ریشه گرفته است،  ("متروس" یونانی به معنای اندازه و اندازه درست هم از این ریشه است).  اما در غرب نام مهرگاه برابر ایزد خورشید دانسته شده،  و گاه کنار خورشید،  و در تصاویر و نقش برجسته ها در حال برگزاری بزم مقدس دیده می شود،  و سپس با گردونه خورشید و همراه با آن به عرش اعلی صعود می کند.

      در مقاله بالوتا بنام،  مهرپرستی در کتیبه های داشی،  نوشته شده که در داشی کشور رومانی،  میترا پیوسته دارای القاب «خورشید شکست ناپذیر»، «خدای خورشید شکست ناپذیر»، «خدای قادر مطلق شکست ناپذیر»، «ایزد آفریدگار»، «چشمه جاوید» و همانند آن بوده است،  و حتی دوبار برای صفت قادر مطلق از واژه «نبرزه» که همان «نبرده» به معنای دلیر پارسی استفاده کرده اند.  پس نویسنده ناچار به ریشه ایرانی این ایزد اقرار می کند،  ضمن اینکه برای ما روشن می شود،  که در برخی جا های غرب،  میترا برابر با خورشید،  ولی در همه جا آفریدگار است،  حال آنکه در اوستای ایرانی،  مهر آفریده یا هورامزدا است.  یک بار در مهریشت 1 اهورامزدا به زرتشت می گوید:  مهر را در شایستگی نیایش برابر با خودم آفریدم،  و در جایی دیگر مهر آشکارا «آفریده  اهورامزدا» (همان،61) خوانده می شود،  در پایان یشت (همان 145)،  خورشید و مهر از همه جدا نام برده می شوند  ...ادامه بزودی...

خدایان و فرشتگان میان رودان

       دوران باستان هر شهر بین النهرین،  يك رب النوع يا خدايي داشت،  که در قالب یک بت یا مجسمه شناخته می شد،  و اهالي هر شهر رب النوع ساير شهر هاي ديگر را،  در رتبه پايين تر از رب النوع شهر خود مي دانستند.  چنانچه شهري به تسخير ديگري در مي آمد،‌  رب النوع آن شهر به اسارت رفته،  و استقلال آن شهر از بين مي رفت.  سه رب النوع بزرگ را همه مي پرستيدند:

  1 -  آنو،  خداي آسمان،   2 -  هه آ،  صاحب آب هاي در هاي عميق،  3 =  بل يا بعل،  خداي زمين.

      قبل از دوران خدایان و رب النوع های مختلف، در دوره های ماقبل تاریخ،  مردم با پاکی تمام،  زندگی سالم و طبیعی و مظاهر طبیعت را ستایش می کردند،  که در ایران مهر پرستی اولیه از آن است.  کم کم در ادامه شهر نشینی،  و نیاز حکام برای استثمار کردن مردم،  خدایان مختلف ساخته شدند.  سپس با ترفند های مخصوص دوران تمدن خودشان،  خدایان را جنبه آسمانی دادند،  و برای هر یک از عوامل طبیعی منشاُ ربانی قائل شدند،  و برای آنها معابد ساختند،  و مراسم خاصی برایشان اجرا کردند،  و همواره برای آنها قربانی و هدیه می دادند.  حتی برایشان فرزند و همسر هم قائل می شدند،  در بخش هایی از بین النهرین به معابدی بر میخوریم،  که جفت در کنار هم ساخته شده بودند،  که دلیل بر وجود اعتقاد به زن و شوهری می باشد.

      خدای بزرگ شهر اوروک در بین النهرین،  ایزد بانو «اینانا» یا «اینین» بود،  که در سومری به معنای «بانوی آسمانها» است،  همسر او «دُموزی» خدای برکت و بخشندگی و بارور کنندگی است.  در بین النهرین مانند ایران و آسیای میانه،  ستایش بسیار گسترده الهه مادر از  5000 ق.م به بعد،  رواج داشت،  وجود پیکرک های سفالین الهه مادر با زیور الات فلزی،  وجود مهره های گردان (سیلندری)، که صحنه های آئینی، مذهبی و اساطیری بر آنها نقش شده،  و اطلاع مکتوب از وجود آئین های  پیروان الهه مادر،  و شرکت مردم در آئین ها نشان میدهد،  بخشی را در تاریخ دین و آئین ایران نوشته ام.

      مهمترین خدایان که ابتدا در سومر مورد پرستش قرار گرفتند،  آنهایی بودند که سرنوشت را رقم میزدند،  سومری ها تقسیم بندی هایی درباره خدایان  داشتند،  مثلاَّ،  خدایان خلاق و غیر خلاق،  خدایان اصلی عبارتند:

   آنو (anu)  ــ   خدای آسمان،  که در اصل خدای بزرگ سومری بود،  و خدای حامی شهر اوروک(uruk)  بود،  و در آن شهر معبد داشت،  او پدر خدایان بود،  و با الهه زمین ازدواج می کند،  ثمره آن «انلیل» خدای هوا است.

   انلیل (enlil) ــ  فرزند آنو و خدای هوا و حامی بزرگ نوع بشر است، او بعدا بعنوان پادشاه جانشین پدرش شد،  بنابر اساطیر سومری،  او زمین و آسمان را از هم جدا کرد.  از تخمها،  گیاهان را رویانید و سرنوشت را رقم زد ، سلاحش رعد بود و صدایش برق و بوسیله رعد و برق نظم را برقرار می سازد،  طوفان و باد از نیرو های او هستند.

   اِنکی (Enki) ــ  خدای خردمند و مظهر خرد است،  آفرینش جهان در دست اوست،  و نظام بخش امور جهان است،  خدای باران آوری که رفاه جوامع انسانی را در دست دارد.  او وضع کننده قانون و حافظ آن است،  بهترین دوست انسان و تعیین کننده سرنوشت آدمیان است.  او با کشتن غول نرنیه نخستین اپسو (Apsu) به قدرت می رسد. مردوک خدای بزرگ بابلی پسر او اینانا دختر اوست،  انکی همتای اِ آ (Ea) ایزد زمین است،  او خدای آبها و سازمان دهنده  حیات بر روی زمین است.

   مردوک  (mardduk) ــ  فرزند و اِنکی و اِآ ،  و خدای بزرگ بابل است،  پس از جایگزین شدن نظام پدر سالاری به جای مادرسالاری حدود نیمه دوم هزاره دوم ق.م،  جانشین انکی خدای خردمند شد،  که در دوره سومری ها خدای زراعت بود،  ولی در زمان به قدرت رسیدن شهر بابل،  مردوک به مقام خدای آسمانها ارتقا پیدا کرد.  او حامی شهر بابل و قهرمان منظومه آفرینش بابلی بود.

   آشور (Ashur) ــ  خدای بزرگ آشور بود،  زمانیکه آشوریان قدرت را بدست گرفتند،  خدای آشور که با همین نام خوانده می شود،  نسبت به مردوک و بقیه خدایان برتری یافت،  و حتی در راستای آفرینش جانشین مردوک شد.

   سین (Sin) ــ  خدای ماه است،  و در اساطیر سومری به آن نانا گفته می شود،  او نگهبان گله و خدای سرنوشت و خدای حامی شهر اور (Ur) که نماد او هلال ماه است.

   شمش (SHamash) ــ  یا شم،  او را آتو هم میخوانند،  خدای خورشید است و فرزند ماه هم گفته می شد،  در نقوش میان رودان شم را در حالی نشان می دهند،  که اشعه هایی از شانه هایش بیرون زده،  و دو خدا در حال باز کردن در های آسمان بر روی او هستند.  ابزاری شبیه اره در دست دارد،  که نشانه قضاوت و اجرای عدالت می باشد، حمورابی از او اطاعت می کرد،  و نماد شمش قرص خورشید است.  شم نشان هاي ويژه قدرت خدايي يعني باتوم است،  حلقه در دست دارد،  و قانون را به حمورابي می دهد،  که حالتي از دقت و احترام دارد.

   اینانا (Inanna) ــ  فرزند انکی و خواهر مردوک است،  در سومر به معنای خدای آسمان و در بابل و آشور ایشتار خوانده می شود،  که معادل آناهیتا در ایرانی،  و ونوس رومی و آفرودیت یونان است.  اینانا ایزد بانوی عشق و باروری،  و بسیاری صفات آسمانی دیگر است،  همچنین ایزد بانوی بزرگ اوروک می باشد.

   دُموزی(Dumuzi)  ــ  خدای شبانی و گله ها بود،  و در بابل تموز گفته می شد،  بمعنی فرزند راستین و مومن است.  او خدای بخشندگی و بارور کنندگی بوده،  و هر سال آئین خاصی که محتوای آن برکت بخشی و شهادت  بود،  برگزار می شد.  گویا ریشه آن از عید نوروز بوده،  که به نمروز و دموز تغییر کرده است.

   نابو (Nabu) ــ  خدای قلم و کتابت و فرزند مردوک بوده،  که در هزاره اول ق.م به محبوبیت رسید.

   نینورته (Ninurta) ــ  ایزد باران است او سلاح بی نظیری به حمورابی می داد که پیروز می شد.

     با وجود اين خدايان،  سومري ها براي هر پديده رب النوع يا خدايي داشتند،  به ارواح بد،‌ عفريت ها و جن ها نيز معتقد بودند،  هر يك از حکام براي خود رب النوع داشت،  كه در جنگها، امراض و براي كسب ثروت از آن بهره مي بردند.  عکسها و مطالب بیشتر درباره تاریخ خدایان،  و پیدایش آنها و رب النوع را بزودی پست می کنم.

تاریخ برسم در ایران

      برسم و زور و هوم،  از ویژگی ‌های مزدیسنا می باشد،  و در مراسم عمده دینی اسباب ستایش است،  چنانچه در وقت تهیه نمودن آب زور و فشردن گیاه هوم،  و بستن و گشودن شاخه‌ های برسم،  اوستا‌ خوانی و ستایش خداوند در نظر است.  مانند این رسوم و آداب، با ابراز و آلات ویژه در مندرجات برهمنان،  و کنشت یهودیان و کلیسای عیسویان هم دیده می‌ شود.  برسم گرفتن و مدتی دعا بر آن خواندن،  همان از برای نعمت نباتاب سپاس به جای آوردن است،  که مایه تغذیه انسان،  ستوران و زینت طبیعت می باشد.  برسم را بعنوان نشانی از کلیه رستنی‌ها در مراسم قرار داده،  و به آن درود فرستاده می‌ شود،  واژه برز (که برسم از این واژه مشتق است) به معنی بالیدن و نمو کردن می‌ باشد.

* پرستنده آتــش زردهشـت  <><><>  همی رفت با باژو وبرسم به مشت * فردوسی

      این کلمه در اوستا برسمن است،  و از کلمه برز به معنی بالیدن و نمو کردن آمده،  در سانسکریت بره Barh  یعنی شاخه‌‌ های بریده درخت،  و در فارسی تای و در پهلوی تاک ‌گویند.  در اوستا مشخص نیست که این شاخه‌ها از چه درختی باید باشد،  همین قدر در یسنا  25  هات  3  آمده،  اورورم برسمنیم،  یعنی برسم (شاخه بریده) درخت یا گیاه.  از بخش‌ های دیگر اوستا معلوم می‌ شود،  که برسم باید از جنس اورورا (urvara) یعنی نباتات باشد.  در کتاب شایست نه ‌شایست،  فقط به ذکر آنکه برسم باید از درخت پاکیزه باشد،  بسنده کرده است،  ولی در نوشته‌ های متأخرین گفته شده،  که برسم باید از درخت انار چیده شود.

      این شاخه‌ها با آداب مخصوصی همراه سرودن سرود‌ های مذهبی و به کمک کارد ویژه ‌ای به نام برسم چین بریده می ‌شود.  مدت‌هاست که به جای برسم‌ های نباتی،  برسم‌ های فلزی از جنس برنج یا نقره ساخته شده،  و ابعاد آن‌ها عبارتست از بلندی نه بند انگشت، قطر یک هشتم بند انگشت.  محل قرار دادن برسم‌ها در هنگام مراسم روی شئی بنام برسمدان یا ماهروی است،  و علت نامیدن آن شباهت دو سر این شی به شکل تیغه ماه است.  در فرگرد  19  وندیداد فقره  19  نیز همین ابعاد برای برسم در نظر گرفته شده است.

      گذشته از اوستا،  به واسطه خبری از استرابون رسم گرفتن نزد ایرانیان بسیار کهن است،  جغرافی‌دان مذکور راجع به یک آتشکده در کاپتا توکا (آسیای صغیر) می ‌نویسد:  مغ‌ها درآنجا آتشی که هرگز خاموش نمی‌شود را نگهداری می کنند،  و هر روز در آتشکده حدود یک ساعت در برابر آتش سرود می‌ خوانند،  و یک بسته چوب در دست می‌ گیرند،  و پرده ‌ای تا به چانه آویخته،  که لب‌ های آنان را می‌ پوشاند.  مقصود از بسته چوب و پرده همان برسم و پنام است.  برسم گرفتن پیش از غذا، در عهد ساسانیان مرسوم بوده است مکررا در شاهنامه فردوسی به این رسم برمی‌خوریم مانند:  در ضیافت نیا طوس،  سفیر روم در نزد شاهنشاه خسروپرویز،  وقتی که بندوی یکی از گماشتگان پادشاه پیش از غذا با برسم داخل شد،  شاه از باج (باژ) گفت،  سفیر روم بر آشفته و از سر خوان برخاست.

* بیامد نیاطوس با رومیان  <><><>  نشستند با فیلسوفان به خوان *

* چوخسرو فروآمد ازتخت بار  <><><>  ابا جامه روم گوهرنگار *

* خرامید خندان برخوان نشست <><><>  بشرتیزبندوی وبرسم به دست*

* جهان‌داربگرفت باژمهان  <><><>  به زمزم همی رای زد درنهان *

* نیا طوس کان دید انداخت نان  <><><>  زآشفتگی باز پس شد زخوان *

* همی گفت باژ وچلیپا به هم  <><><>  زقیصر بود برمسیحا ستم *

   ــ  بازنویسی از اینترنت،  منبع اصلی:  ابراهیم پورداوود، ادبیات مزدیسنا، جلد اول،  انتشارات انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی،  و انجمن ایران لیگ بمبئی.

   عکس انوش در چکچک همراه خادم زیارتگاه چکچک،  در تابستان 1387 خورشیدی،  مشروح در اینجا، عکس شماره 4542.

   كليك كنيد:  تاریخ نجوم در ایران

   كليك كنيد:  تاریخ سکه های آق قوینلو

   كليك كنيد:  تاریخ مواد مخدر و اعتیاد در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

پرسش و پاسخ ویژه 49

پرسش و پاسخ ویژه 49

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   پرسش 1455:  درباره اسکاندیناوی در اینترنت جستجو میکردم که به چیزی برخوردم چون نوشتار درازیست و مجال نیست نشانی برگه رو میدم اگر زمان داشتید بخونید،  درباره همسانی زبان آذری با زبان اسکاندیناوی و مهرپرستی و... است،  ولی برخی سخنانشان دور از راستیست.

   پاسخ پرنیان حامد:  در باب همسانی لغات زبانهای اسکاندیناوی و زبان پهلوی پارتی،  استاد ارجمند کشورمان دکتر فریدون جنیدی کتابی تهیه و در آن حدود 100 لغت این زبانها را به ریشه یابی و اصل آن لغات را از زبان پهلوی پارتی در اختیار ما قرار داده اند.

   در باب نشانی وبلاگ فوق بفرمایید کدام سخنانشان مد نظر شما و به دور از راستی می باشد تا برای شما بررسی کنیم.

   پرسش 1456:  به گونه ای شانسی نوشته ای از دوستی رو خواندم که یک بیت از فردوسی بود که به مرز کشورها اشاره شده بود:

ازین مرز تا آن بسی راه نیست <><>  سمنگان و ایران و توران یکی‌ست

   میتونید این بخش شاهنامه رو از اینجا بخونید:  http://ganjoor.net/ferdousi/shahname/sohrab/sh6

   این نوشته به نزدیک بودن این سه سرزمین به یکدیگر اشاره دارد و مرزهای امروزی ایران و افغانستان و یونان نیست درسته؟ شما سمنگان رو در چینستان می‌دونید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  کتاب صفحه 267تا 270،  مرزهای مشترک در تاریخ ایران:

   مرز مشترک توران و روم:

   در تاریخ بلعمی آمده است:  در جنگ کی خسرو و افراسیاب،  افراسیاب بگریخت و از حد ترکستان به حد روم شد، (پس روم و ترکستان توران مرز مشترک داشتند و تورانیان در غرب ایران بوده اند)

   شاهنامه فردوسی  به زمانی که رستم و ایرانیان انتقام سیاوش را از تورانیان می گرفتند:

همه غارت و کشتن اندر گرفت            همه بوم و بر دست بر سر گرفت

زتوران زمین تا به سقلاب روم            ندیدند یک مرز آباد و بوم

   همچنین برای کاموس تورانی آمده است:

ز مرز سپنجاب تا مرز روم                 سپاهی که بود اندر آباد بوم

   بعد از کشته شدن افراسیاب کی خسرو سپاه را از آذربایگان بازگردانید (آنجا چه کار می کرده اگر تورانیان در شرق ایران بوده اند؟ آذربایگان در شمال غربی ایران است.) و به پادشاهی و مملکت خویش بازآمد به خراسان ( نجران) و به بلخ. (تاریخ بلعمی)

.................................................................

   مرز مشترک تورانیان با سلیمان در حجاز یمن و سبا:

   و از پس کیقباد پسرش بود کیکاوس و ملک عجم همه او داشت و حد مشرق از سوی ترکستان افراسیاب (شرق ترکیه امروز) داشت.  و هرچه از پی آن بود همه تا ناحیت حجاز و سبا و یمن و حد مغرب سلیمان را بود. (تاریخ بلعمی)

.................................................................

    آب زره مرز مشترک مصر, بربر,مکران , توران:

   شاهنامه فردوسی  به زمان کی کاوس (آب زره):

همی راند تا در میان سه شهر              زگیتی برین گونه جوینده بهر

به دست چپش مصر و بربر به راست     رهش در میانه بدانسو که خواست

به پیش اندرون شهر هاماوران             به هر کشوری در سپاهی گران

خبر شد بدیشان که کاوس شاه               بر آمد به آب زره با سپاه

   و جای دیگر زمانی که کی خسرو, افراسیاب را در توران زمین دنبال میکرد:

     مرز ایران --> جیحون --> سغد و کشانی + صد فرسنگ --> گل زر یون --> بهشت دژ --> چین -->  مکران --> آب زره (دریای ژرف) + هفت ماه --> کنگ دژ

    و نامه او به کی کاوس :

کشیدم لشکر به ماچین و چین               وزان روی رانم به مکران زمین

واز آن پس از آب زره بگذرم              اگر پاک یزدان بود یاورم

   (اب زره در میان سه کشور مصر و بربر و شام! = آب زره پس از چین و مکران !)

   همچنین کی کاووس:

از ایران بشد تا به توران و چین           گذر کرد از آن پس به مکران زمین

ز مکران شد آراسته تا زره                           میان ها ندیدند بند و گره

شه بربرستان بیاراست جنگ               زمانه دگرگونه تر شد به رنگ

چو آمدش از شهر بربر گذر                سوی کوه قاف آمد و باختر

   (از تهران تا پکن حدود 6000 کیلوتر است + مکران + زره تا برسد به بربرستان این غیر ممکن است! مکران , بربر, چین و توران آب زره همه در غرب ایران امروز است)

بربر به زبان سومری نام آفتاب است بابلی ها به "ه تی ت" (کاسها) بربر میگفتند (احمد حامی)

.................................................................

   توران و سکستان = سرزمین سکا ها به ناحیت دریای سیاه:

   تورانیان به زمان کینه کاموس می گویند :

ز چین و ز بربر سپاه آوریم                که کاموس را کینه خواه آوریم

ز برگوش و سگسار و مازندران                     کس اریم با گرزهای گران

.................................................................

    مرزهای توران و تازیان شاهنامه فردوسی:

رود تازیان سوی توران زمین!            کند خارسان مرز ماچین و چین

   مهراب کابلی  پدر رودابه زن رستم:

ابا آنکه مهراب از این پایه نیست                    بزرگ است و گرد و سبک مایه نیست

همانست کز گوهر اژدهاست                وگر چند بر تازیان پادشاست

   (مهراب کابلی پادشاه تازیان! پس کابل در غرب ایران است)

.................................................................

   مرز ایران و روم:

   لهراسب بخترشه میگویید ولایت زمین عراق و شام و یمن تا در مغرب همه تورا و اهواز نیز تا در روم همه تورا. (تاریخ بلعمی)

   به زمان ملک منوچهر و جای ملک عجم به زمین بابل بود آنجا که امروز بغداد است و شهرهای اهواز و کوه (کرد) و بصره و گروهی به زمین پارس نشستندی و زمین مصر از ملک او بیرون بود و از زمین شام و حجاز و یمن اندر ملک او بود. (تاریخ بلعمی)

.................................................................

    مرزهند , یمن و تورانیان به زمان ایرج:

    در زمان پادشاهی ایرج به یمن اندر ملکی بود او را رایش از بهر آن خواندندی که بسیار غنیمتها بیاورد و جنگها کرد و پادشاهی او تا زمین هندوستان برسید و با ایشان جنگ و کشتن کرد و خواسته ها و بردگان از زمین هندوستان بیاورد (هند و یمن مرز مشترک داشتند)  و باز از یمن به کوه طی بیرون آمد و به عراق آمد به ناحیت انبار و موصل و به آذربادگان شد و این زمینها همه به دست ترکان (تورانیان) اندر بود ( مرز یمن و تورانیان به زمان ایرج)، (تاریخ بلعمی).

.................................................................

   مرز ارمنستان و توران:

شاهنامه فردوسی دادخواهی ارمانیان (ارمنیان) از کی خسرو:

سر مرز توران در شهر ماست             به یک روی از ایشان به ما بر بلاست

سوی شهر ایران یکی بیشه بود            که ما را بدان بیشه اندیشه بود

.................................................................

   پرسش 1457:  شما نوشتید که نام mDa-ra-a-muš داریوش سوم است . پس نام داریوش سوم در این الواح امده ؟ بی سوس هم باید همان اردشیر چهارم باشد که در باختر پادشاه بود و به دست الکساندر کشته شده . نه ؟

   پاسخ پرنیان حامد:  روی لوح بابلی مد نظر شما   (BM 36304)،  که لغت بسوس نیز بر آن است نام mDaria-m] آمده است که به استناد خود لوح های بابلی داریوش کبیر است و نه داریوش سوم.  خود مترجم نیز رسما نوشته است که این نام داریوش اول است اما ما می نویسیم داریوش سوم سوال این است که به چه مجوزی؟ شما بند هفت لوح  و برگردان گفته مترجم و سوال مرا مشاهده بفرمایید:

[...... from] /Babylon?\ [to?] Darius, the king, went.

   به استناد لوح BM 35603 این نام /da-ri\-ia-a-muš نام داریوش اول و این نام mDa-ra-a-muš  نام داریوش سوم است. مترجم در توضیح آورده است.

/da-ri\-ia-a-muš: Grayson assumed that Darius I was at issue, but we can now be certain that Darius III was meant (so Glassner 1993, 206). 

   دلیل؟ سند؟  به چه سندی این مترجم حالا مطمئن است داریوش اول, داریوش سوم است؟ نه اردشیر داریوش سوم است. نه بغ اسوس داریوش سوم است نه الیکسا, الکساندریس است. به چه مجوزی در این لوح داریوش اول تبدیل به داریوش سوم شده است؟

   سپس بند 4 همین لوح را مشاهده بفرمایید نوشته در زمان اخوس پسر اردشیر، حال به من بگویید در زمان پسر اردشیر سوم (اخوس) الکساندر وسط بابل چه می کرده است؟ و این سند با گفته کدام مورخ یونانی مطابقت دارد؟ و تکلیف داریوش سوم این وسط چه می شود که  لغت بی (بی بی شهربانو و یا بی ستون که بی بعد ها تبدیل به بغ شد) بی اسو mbi-/e\-[es?-su?] را به بسوس = اردشیر چهارم وسط حکومت ارشک پسر اردشیر سوم تعبییر کنیم؟

   آبا شما توجه دارید آنچه به عنوان سند برای خودشان تعبییر و تفسیر کرده اند چقدر تناقض دارد؟ در زمان ارشک پسر اردشیر سوم بابل برای الکساندر یونانی اعلان عزا کرده است که بسوس یونانی = اردشیر چهارم نیز در آن گوشه کنارهاست که داریوش آن نیز نام داریوش اول هخامنشی مکتوب است!

   این سند حمله الکساندر یونانی به ایران است؟!

     ببخشید این فقط تعبیر و تفسیر اروپایی است این سند احتمالا سند ورود داریوش دوم هخامنشی با لقب اخوس پسر اردشیر اول هخامنشی به بابل است و الیکسای آن الکساندریس لوح قبلی نیست!

   آیا شما به تناقض های این لوح هایی که روی هم آن ها را اسناد ورود الکساندر یونانی به ایران می دانند توجه دارید؟

    روی لوح نوشته a-lik-sa روی لوح بعدی نوشته A-lik-sa-an-d[ar   پسر این a-lik-sa بود و نام برادرش فیلیپ بود  روی لوح بعدی نوشته A-lek-sa-a]n-/dar\-ri-is که سردار او سلوکس بود پسر ایدم بود.  آنوقت این  A-lik-sa-an-dar الکساندری است که ادعا می کنند با داریوش سوم در ایران جنگیده است و هخامنشیان را منقرض کرده است این که پسر فیلیپ نیست؟! این پسر الیکسا است!

   فراموش کنید دوست گرامی این لوح ها را درهم کرده اند برای خودشان سند فتح ایران درست کرده اند. این لوحها متاسفانه سند هیچی نیست مگر آنکه آنها را دوباره بدون پیش فرض حمله الکساندری به ایران دوباره بررسی کنند تا بدانیم لوح مربوط به کدام پادشاه و در چه زمانی است و چند الکساندر موجود است و جریان جدی چیست.  به تاریخ کشور خودمان پناه بیاورید. ابوریحان بیرونی نوشته است فیلیپ برادر اسکندر بود و دو تاریخ اسکندری را نشان می دهد. یکی پسر فیلقوس است یکی برادرش فیلقوس است.

اسکندر تاریخ ایران ، الکساندر یونانی نیست

   آنچه مورخین ایرانی نوشته اند با اسناد کشف شده نزدیک تر است و آنقدر اما و شاید در کار نیست.

  پرسش 1458:  با سپاس از مقالات بسیار گیرای شما، من مقاله ی شما درباره ی تاریخ چین را خواندم و باید بگویم که بسیار مختصر بود هر آینه با جای کمی که برای هر مطلب می گذارند این مسئله قابل درک هست ولی جای نظر دادن و مشخصات نویسنده در وبلاگ تان خالی هست. از سویی می خواستم پرسشی از شما بپرسم چون شما را در تاریخ توانا دیدم. من چند سال پیش در کتابخانه کتابی را خواندم درباره ی وقایع جهان در قرون معاصر بود ولی درست نامش را به یاد ندارم و چون به داده های بخش چین نیاز داشتم آن را خواندم، با واقعه ای برخوردم که در همان کتاب نوشته شده بود درباره ی روانه شدن چینی ها در آب به دست فرمانده یی به نام جان، از آن مطلب این ها را به یاد دارم. می خواستم بپرسم به راستی چنین اتفاقی افتاده و درستی این مطلب تا چه حد است . با سپاس.

   پاسخ انوش راوید:  نویسنده مطالب وبلاگ خودم هستم،  در وبلاگ گفتمان تاریخ، بانوی پژوهشگر گرامی پرنیان حامد هم می نویسند.  درباره تاریخ چین مختصری که به تاریخ ایران مربوط باشد می نویسم،  زیرا تاریخ آن سرزمین بسیار بسیار است و از توانایی من خارج می باشد.

   پرسش 1459:  با سلام و خسته نباشید، این همه کلمه های ترکی در زبان فارسی از کجا ناشی می شود؟  ما همیشه گفته ایم، هجوم مغولان و ترکان و حکومت های چند صد ساله ی آنان، منشا این اثر بوده، حال که می گوییم، حمله ای در کار نبوده و این لشکریان و جماعت به ایران نیامده اند،  پس این واژگان از کجا آمده اند؟

   پاسخ انوش راوید:  در  تاریخ زبان ترکی در ایران.

   پرسش و اسناد 1460:  بانو پرنیان درود.  اسنادی هست که میخواستم با شما در میان بگذارم:  از مکان هایی که مورخین یونانی در باب سفر الکساندر به هندوستان نوشته اند:  رود عاربیوس و سرزمین عارابیت است. عارابیوس و ارابیت, ریشه از ارابی ها ندارد؟  قوم عرب 320 ق.م در کنار هندیجان (هندوستان) نبوده اند. ارابی ها باید فنیقی ها باشند که مهاجرینی از خلیج پارس باشند. پس الکساندر در خلیج پارس نزدیک هند با ارابی ها درگیر شده است. همچنین سرزمین اریتیان, باید نزدیک خلیج پارس باشد و اریتیان باید از اریتره یا خلیج پارس ریشه داشته باشند. هچنین یونانیان نوشته اند که الکساندر به شهر نیسا نزدیک سند رفت و همان مورخین نسایه را میان بیستون و همدان نوشته اند که با نوشته ی داریوش در بیستون یکی است:  من مغ گئوماترا در بلوک سکااوواتیش در ناحیه ی نسایه در ماد کشتم. ( ماد = شمال غربی ایران).

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما،  ارابی در این زمان سرزمین فنقیه و اراب ها همان یهودیان و فنقی ها و دریای اراب مدیترانه است. عربی در کار نبوده است، در این زمان. اریتره خلیج فارس است.  درضمن یونانی ها نوشتند الکساندر بعد از اکسوس گرفتار صحرا شد.

   . چند مکان دیگر در هند را صفحه 149 از اول صفحه نوشته بودم،  که همه نشان می دهد هندیجان است و نه هند امروزی.

   پرسش 1461: سلام.  این الواح بابلی نمی تواند سند حمله الکساندر به هخامنشی ها باشد, می تواند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  خیر نمی تواند،  ممکن است یکی از آنها آن هم به زور و زحمت،  سند حمله کهرم به بابل باشد،  که آن هم به نظر من نیست.

   پرسش 1462:  در مورد میلاد می خواستم بپرسم که بعضی از اساتید عقیده دارند که میلاد, همان میتری دات است و بعضی نیز عقیده دارند که بلاد یا بلاش هم شاید باشد!

   پاسخ پرنیان حامد:  میلاد به معنی تولد است. 24 دسامبر شب یلدا است یلدا به معنی تولد (میلاد) است،  یلدا جشن تولد میثره (مهر میترا) در ایران است.  میترا دات یا میتری دات یعنی قانون میترایی (دات یعنی قانون).  بنابر این 24 دسامبر تولد یا میلاد قانون میتریی است. علت بلاد یا بلاش را نمی دانم (دلیل آنها را می دانید؟).

   برای اطلاع بیشتر شما این دات به معنی قانون در زبان پهلوی که پشت اسم ها می آید بعد ها تبدیل به داد شد (ت و د،  در زبان پهلوی یکی است) بغداد،  تیر داد همان مهر داد،  و .... همه اسم یا بهتر بگوییم لقب مذهبی است.

   .  بر اثر مهاجرت دسته جمعی در ایران حکومت ساسانیان گرفتار یک نام برای دو محل بودند،  که سعی در رفع آن کردند بار دیگر تکرار میکنم،  ــ  برای بررسی مکانها در تاریخ ایران:

   1.  از شروع تا زمان حمله اسکندر و حکومت 300 ساله اشکانیان  کلیه این نامها (چین استان, هند استان, خورآزمیا, خورآسان، کرمان شهر, ایرآن شهر ... در غرب ایران امروزی بودند.

   2.  برای بررسی تاریخ ساسانیان باید بپرسیم کدام خراسان؟  و این سوال شامل بررسی حمله اعراب به ایران نیز می باشد.  توجه ندارید که اعراب دوبار در اختلاف زمانی حدود 30 سال خراسان را فتح کرده اند؟

   3.  اما به شما خاطرنشان می کنم فردوسی در همین خراسان امروزی متولد شده است،  و امام رضا (ع) نیز در همین خراسان امروزی بوده است،  در این زمان این اختلاف مکانی به کلی حل شده است.

   پرسش 1463:  سلام .  1.  پس درست گفتم رود ارابیوس متعلق به ارابی هایی است که فنیقی بودند و در زمان الکساندر در اطراف خلیج پارس سکونت داشته اند.

   پاسخ پرنیان حامد:  رود ارابی یک جایی بین سوریه و خلیج فارس است.  فنقی ها در زمان هرودوت (حدود 150 سال قبل از الکساندر و اسکندر و ... داریوش سوم  قرنها بوده که مهاجرت خود را کرده بودند)

   ادامه پرسش:  2.  در مورد جابه جایی مکان ها هنوز شک دارم. کتاب بندهش متعلق به ساسانیان است و در آن مکان ها بلخ و مرو .. در غرب ایران است.

   پاسخ پرنیان حامد:  چی نوشتم؟  نوشتم در زمان ساسانی باید از خودمان بپپرسیم کدام بلخ؟ کدام مرو؟ حتی در تاریخ اسلام آمده که مسلمانان دو بار خراسان را فتح کردند آن هم با فاصله حدود 30 سال  یعنی چی؟ یعنی اول خورآسان را فتح کردند که در غرب و نزدیک خوزستان است،  و حدود 30 سال بعد خراسان امروزی را! تا حمله اعراب به ایران باید بپرسید کدام؟  شرقی یا غرب؟‌ بعد از روی اسناد و توضیحی که از دور و بر آن آمده نتیجه بگیرید کدام را می گوید.  این هم نوشته من بر همین  وبلاگ،  ــ  برای بررسی مکانها در تاریخ ایران:

   1.  از شروع تا زمان حمله اسکندر و حکومت 300 ساله اشکانیان  کلیه این نامها (چین استان, هند استان, خورآزمیا, خورآسان کرمان شهر, ایرآن شهر ... در غرب ایران امروزی بودند.

   2.  برای بررسی تاریخ ساسانیان باید بپرسیم کدام خراسان؟  و این سوال شامل بررسی حمله اعراب به ایران نیز می باشد.  توجه ندارید که اعراب دوبار در اختلاف زمانی حدود 30 سال خراسان را فتح کرده اند؟

   3.  اما به شما خاطرنشان می کنم فردوسی در همین خراسان امروزی متولد شده است،  و امام رضا (ع) نیز در همین خراسان امروزی بوده است،  در این زمان این اختلاف مکانی به کلی حل شده است. 

   ادامه پرسش:  3.  سوال دیگر که داشتم در مورد کاخ شوش است. اردشیر دوم در کتیبه اش نوشته که این کاخ در زمان پدر بزرگش اردشیر سوخته شده. ایا الکساندر ان را سوزانده؟

   پاسخ پرنیان حامد:  بله،  این نوشته را دیده ام . اما کدام الکساندر،  ببینید 3 تا الکساندر روی لوح های بابلی است، که اولی آن با این نوشته همخوانی دارد.  با این سرعت نمی توانیم نتیجه بگیریم کدام بود.  راست جریان این است،  گرامی،  من تا به امروز تصور می کردم با دو اسکندر سرو کار خواهم داشت.  با این لوح های بابلی شدند چهار، پنج تا!!

   1 الیک که زمان داریوش اول بوده،  2 پسرش الیکسایی که احتمالا زمان داریوش دوم بوده،  3 الکساندیسی که پسر ایدم است،  و در لحظه ورود او به بابل ماه گرفته،  4 اسکندری که پسر ایلیوس است.

   اسکندری که پسر ایلیوس است، صد در صد ایرانی است، اما من نمی دانم با این سه تا دیگر چه کنم؟ کدام کهرم است خدا می داند لوح های بابلی را هم که با مته سوراخ سوراخ کردند. باید دنبال اسناد دیگر بروم. شما می خواهید سریع به نتیجه برسید نمی شود. هفت سال طول کشیده تا من گفتم آقایان این اسکندر و الکساندر یکی نیست. حالا هم باید بروم دنبال اسناد طبق معمول سوراخ سوراخ شده،  و سوخته و کنده شده بلکه وسط اینها یک سندی پیدا کنم ببینیم جریان این همه الکساندر چه بوده است.  تنها مطمئن باشید دروغ گفتند، اینها سند نیست و اسکندر الکساندر نیست،  و الکساندر هم خودش یکی نیست.

   پرسش 1464:  1.  الکساندر اگر تا هندیجان رفته پس چطور تا اسطخر رفته؟

   پاسخ پرنیان حامد:  الکساندر یا همان بالاخره کهرمی که توی تاریخ ماست و نمی دانیم کدام است، از باختریش دنبال شاه کرد، شاه رفت اسطخر پناه گرفت. کهرم با سپاهش به طرف اور رفت (که می گویند هند) آنجا شکست خورد و به طرف اسطخر برگشت تا محاصره اسطخر را نگه دارد و شاه را بکشد که نتوانست. (اسطخر وسط راه نیست؟)

   پرسش 1465:  شما گفتید که الکساندر جلوی قبر کوروش گوسفند قربانی کرده ,ایا منظورتان طبق تاریخ کنونی بوده یا خودتان این را قبول دارید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  طبق تاریخ کنونی،  من تا این الکساندر ها را از هم جدا نکنم هیچی ندارم که بگوییم. باید بدانم کدام یکی از اینها کهرم بود. البته داریوش اول پوست همه را جدی کنده است اینکه از لج او یکی از اینها از سوریه آمده باشد و برای کوروش کبیری که داریوش اول تار و مار کرده بود قربانی کرده باشد خیلی غیر منطقی نیست. اما مشکل این است که کهرم قبل از کوروش کبیر بود. آنکه قربانی کرده به احتمال زیاد همان اسکندر یعنی میتری داتی است که از نژاد او یعنی مادها بود و آیین او آیین کوروش بود و .....

   عکس های دو دختر ایرانی،  یک عکس تاریخی حدود 1300 خورشیدی،  دختری در لباس محلی دشتستانی،  و عکس دختری با لباس محلی چلاسر و جل،  در 1390 خورشیدی،  عکس شماره 4038.

  جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir