پرسش و پاسخ ویژه 64

پرسش و پاسخ ویژه 64

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   توجه 2:  نظرات و پرسشها از جانب خوانندگان وبلاگ است،  و نظر وبلاگ نمی باشد،  پاسخ ها دانش وبلاگ است. 

عکس های تخته بازی و تاس های کشف شده در سایت تاریخی تمدن جیرفت،  عکس شماره 5679.

   پرسش 1616:   درود . مورد گرودمان , در یک کتیبه پهلوی که در شهر سیان در چین کشف شد, از یک شهزاده خانم به نام ماسیش که پدرش در چین زندگی میکرده, نمودار ساخته .پدر ماسیش ار خاندان سورن بوده است و احتمالا در زمان فرمانداری سلسله تانگ به چین امده . این دختر در 26 سالگی میمیرد و نویسنده کتیبه برای روان او در جهان برین درود میفرستد و همنشینی او را در گروتمان با اهورامزدا و امشاسپندان می طلبد .در این صورت گروتمان محل و مکانی زمینی نیست. نظر شما چیست ؟
   پاسخ پرنیان حامد:   با سلام یک سوال:  "خانه خداوند کعبه در مکه است" چون نام خانه خداوند را آوردم الان مکه مکانی زمینی هست یا نیست؟ مکانی که مقدس است حتما آسمان هفتم نیست مخصوصا دوهزار سال پیش. گرزمان (گرتمان گردمان) محلی بین کرمانشاه و مدائن است،  از مان کردها بوده است.

   پرسش 1617:  درود .1. از انجا که هوخشتره در زبان بابلی بصورت اومَکوئیشتَر نوشته میشده , می توان نتیجه گرفت که اکاشیر لقبی برای وی است؟
 2. در تحریر بابلی کتیبه بیستون , کلمه پَروپَرَاِسَنَه را نام دیگر قندهار دانسته اند. نظر شما چیست؟ سپاس
   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما   1. خود هو (خوب) خشتریه (شاه) هم یک لقب است.  2. آیا در این کلمه مورد خاصی یافتید؟ من متوجه سوال شما نمی شوم،  تا بتوانم نظری بدهم.
   پرسش 1618:  درود . نظر شما در مورد نامه اردوان سوم به مردم شوش که در ان از انتیوخوس و فرهاد بعنوان بزرگان شهر شوش نامبرده شده چیست؟ منظور ملوک الطوائفی نیست؟

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما چرا گرامی سخن از یک جمهوری بی نقص در ایران است.
   پرسش 1618:  درود . هسیودس شاعر باستانی یونانی از رودی به نام اکئانوس می گوید که نام رودی بوده که سرچشمه رود های زیادی بوده که دور زمین می گشتند. هرودوت هم منظورشان در رود اقیانوس, همین رود اکئانوس بوده است. اگر هرودت اکئانوس را نشناسد یعنی این رود در یونان امروزی نبوده است. شاید همان دریای اکنو (okno)  در اسناد اشوری باشد. با سپاس

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما آنچه مورخین یونانی نوشتند همه در بین النهرین است. اکنو اسناد آشوری می تواند همان فراخگرد باشد،  که دقیقا به گرد خشکی ها است،  منظور آبهای به هم پیوسته است.
   پرسش 1619:  شما گفتید آریایی ها همان کاسهای مهرپرست بودند که در زمان ساسانیان از سوی مزداییان به طرف اروپایی که اسکندر فتح کرده بود رانده شدند با این حساب مردم امروزه ایران نه تنها آریایی نیستند بلکه دشمن آنان هم بوده اند آیا این درست است؟
   پاسخ پرنیان حامد:  نمی دانم اگر کاشانی ها, قزوینی ها,  همدانی ها, مردم کناره دریای خزر, مردم همدان, مردم آذربایجان  از مردم امروزه ایرانی حساب نمی شوند،  چه کسانی ایرانی محسوب می شوند؟  مردم یاد شده در بالا بازماندگان کاسها هستند!

   نظر 1620:  سلام،  خیلی لذّت بردم و استفاده کردم ولی بخاطر سنگینی مطالب و وقت کم فعلا از اظهار نظر تخصصّی معذورم آرزو دارم تا این توفیق رو پیدا بکنم که با تعمّق و آرامش از خرمن دانش و خرد شما خوشه چینی کنم.
   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام و سپاس از شما،  نظر های تخصصی بهترین یاور ما خواهد بود گرامی چنانچه نظری داشتید از ما دریغ نفرمایید.
نظر و پرسش 1621:  سلام بر انوش راوید،  ضمن مطالعه وب سایت شما متوجه شدم در تهیه فهرست مکان ها و سایتهای باستانی ایران، وب سایت اطلس تاریخ ایران مرا نیز مشاهده کرده اید. مایلم نظرتان را در مورد سایت خودم بدانم. هدف از آن اطلاع رسانی بدون تفسیر به عموم در مورد تاریخ ایران است، فکر میکنید چگونه میتوانم آنرا بهینه کنم؟  www.iranatlas.info 

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما آقای صدقی نژاد،  به داشتن هم وطنی چون شما افتخار می کنیم. بارها می خواستم بر سایت شما بنویسم خسته نباشید. سایت شما یکی از بهترین سایتهای اطلاع رسانی ایرانی می باشد،  واقعا به شما  تبریک می گویم. البته گرامی آنچه از سایت خودتان بر گفتمان می بینید سوالاتی است که دوستان مطرح کرده اند،  و ما تنها پاسخ گو بودیم. همچنین اسنادی که در تاریخ از جانب ما رد می شود دلیل بر کوتاهی از سایت شما نیست،  تکرار می کنم شما یکی از بهترین سایت های اطلاع رسانی ایران را بنیاد نهادید خسته نباشید.  از شما اجازه می خواهم اسنادی که در باب اشکانیان ارائه دادید بر این سایت تجزیه و تحلیل شود و با اجازه شما به وبلاگ شما لینک داده شود،  همچنین از شما تقاضا دارم توجه داشته باشید، رد برخی اسناد که شما در نهایت صداقت همانگونه که در جهان مطرح هستند،  از کوتاهی تاریخ جهان است تکرار می کنم وبلاگ شما www.iranatlas.info  یکی از شاهکارهای کشور مان ایران است،  پاینده باشید.
   نظر 1622:  مشخصه که شما پان ایرانی هستید از اونجایی که عالم و آدم را به کشور خود ایران منصوب میکنید و اقوام و نژادهای متفاوت با زبان های متفاوت رو از نژاد ایرانی میدونید و از اسکندر در غرب گرفته تا تیمور در شرق رو و مدعی هستید که عالم و آدم ایرانی هست ادعایی که سایر پان های دیگه هم برای خودشون دارن چقدر که شما پان ها شبیه به هم صحبت میکنید.
   پاسخ پرنیان حامد:  خیلی عجیب است در بحثی دیگر به من گفتند پان ترک! و در محفلی گفتند پان کرد! حال شما می گویید پان ایرانی!  باعث افتخار است که حامی همه اقوام کشورم هستم.  پان اقوام کشورم هستم. عالم و آدم ایرانی نیستند اما  سند آوردیم قدیمیترین تمدن جهان در ایران و در جیرفت بوده است.  شما سند بیاورید که محل دیگری است. در تمدن جیرفت 5000 سال پیش چشم مصنوعی داشتند 5000 سال هم حداقل طول کشیده است تا به آن مرحله رسیدند،  حدود 10000 سال  تمدن در جیرفت، مشخص است،  بفرمایید در جهان چشم مصنوعی با قدمت بیش از 5000 سال به من نشان بدهید،  عالم و آدم ایرانی نیست، تمدن عالم و آدم از ایران است.  مخالفید؟ سند رو کنید؟

   پاسخ انوش راوید:  بارها در وبلاگ نوشته ام این نظرات شخصی من است،  و خود تاریخ نمی باشد و قصد ما بررسی موضوعات بخش هایی از تاریخ با کمک دیگر عزیزان متخصص است.  خیلی خوب است که جوانان باهوش هر شهر و دیار،  موضوعات و مسائل تاریخی خودشان را به تحقیق و تحلیل بگیرند،  تا بلکه بتوانند از شر تاریخ های نوشته شده استعمار و امپریالیسم راحت شوند،  شما نیز تکلیف و تخصص و علاقه خودتان را برای کار و مطالعه روشن نمایید،  و نظر و منظور تان را بدرستی و روشنی در وبلاگی بیان کنید،  تا ما نیز استفاده نماییم.

   پرسش 1623 :  آیا آشوری ها ایرانی بودند؟
   پاسخ پرنیان حامد:  آنگونه که تاریخ ما  نشان می دهد آشوری ها و ایرانی ها از یک نژادند.

   پاسخ انوش راوید:  آشور یا آسور که امروزه هم آسوریها دارای کلیسا در ارومیه و لوس آنجلس هستند،  آس= آ= حرف اول الفبای تمدن جیرفت، که به بیشتر کشور های دنیا رفته است + س= سر،  که در سلام و پرسر و غیره توضیح نوشتم.  آسور= آس+ اور= شهر،  درباره اور بارها توضیح نوشته شده است،  آشور= آسور= شهر اول یا شهر نمونه یا شهر تک خال،  در ضمن آش= آس که اولین غذای بشر بوده است.  به این ترتیب آشور نمی تواند نام یک قوم باشد،  بلکه نام شهر است،  که ترکیب جمعیتی داشته است.

   جالب:  آس و تاس در بازی های تمدن کهن جیرفت وجود داشته اند،  تاس= تا+ س (تا= چند لا یا مکعب+ س= سر)،  که می شود مکعب یا تای سر شده.

   پرسش 1624:  سلام،  من از قدیمی های شهرمون شنیدم که قلعه فریدون در چهارمحال و بختیاری و حتی سنگ نوشته ای هم از زیر زمین که الان کارخانه قند روش بنا شده در آوردن درسته و درمورد تاریخچه چهارمحال و بختیاری هم توضیح بدید، ممنون و درود بر شما.
   پاسخ انوش راوید:  چشم،  درمورد تاریخچه چهارمحال و بختیاری خواهم نوشت،  ولی بیشترین وظیفه نگارش تاریخ و تاریخ اجتماعی،  بعهده جوانان باهوش علاقمند و متخصص هر شهر و دیار است،  که می توانند از نزدیک درباره تاریخ و جغرافیای منطقه خودشان بگویند و بنویسند،  و مطمئنا بهتر خواهد بود.

   پرسش 1625:  درود بر شما،   آيا شهر پترا در اردن از آثار ايراني هست يا نه؟

پاسخ انوش راوید:  در زمانی که پترتا بنا می شد،  حفر قنات فقط در توانایی مردم ایران مرکزی بود،  قنات پترا روزانه 40 هزار متر مکعب آب را بمنظور ساخت و ساز،  و آب 20 هزار نفر باشنده شهر را تأمین می کرد.

عکس هایی از پترا،  عکس شماره 5863 .

   پرسش 1626:  درود بر شما  چند سوال برایم پیش آمده است.
1. آیا اشکانیان مردمی از اسکاندیناوی (اسکان+ دیناوی> اشکان+ دیناوی) بودند و اسکندر اشکانی (یا اسکانی) هم اهل آنجا بود؟
2. یک جا گفتید اسکندر همان پاریس پسر پریام است،  اما این دو حداقل 700 سال اختلاف زمانی دارند؟
3. و سوال آخر این که چرا میهن پرستان افراطی در ایران وجود اقوامی سفید پوست مو بور و چشم کبود همانند کاسپین ها یا آریایی ها را در ایران باستان انکار می کنند؟
   پاسخ پرنیان حامد:  1. با سلام خیر گرامی اسکندر و اشکانیان ایرانیانی بودند که اسکاندیناوی را به استناد گفته های تاریخ ما و شاهنامه فردوسی فتح کردند.  در خود اسکاندیناوی هم گویند: اسکانی ها قومی بودند که با کشتی به این محل آمدند و از اقوام محلی نبودند.  2. الکساندر اسم نیست یک لقب است که این لقب حداقل 700 سال قبل از این یکی لقب شخصی بود که رسما دشمن یونانی ها بوده و با آنها جنگیده است (پسر پرپام) پس حتی لقب الکساندر نمی تواند یونانی یا مقدونی باشد چه رسد به اسکندر که اصلا هیچ ارتباطی به هیچکدام از این شخصیت های تاریخی ندارد. 3. گرامی مگر قوم و نژادی که از هزاره های قبل از میلاد اینجا بوده است قابل انکار است که انکار کنند؟  لابد سیاست ایجاب می کند که انکار کنند تا این فاجعه و دروغها در تاریخ نمایان نشود!  وجود این قوم با این مشخصات و این قدمت در ایران  غیر قابل انکار است.  

   پرسش 1627:  آیا امکان دارد سیمرغ پرنده ای منقرض شده بوده باشد؟
   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام تقریبا چنین چیزی غیر ممکن است.  علت پرنده شدن قوم مرغو (مرگو) سین در روایات بعدی تنها می تواند نماد ملی آنها باشد.  نماد ملی سین مرغ ها عقاب است در روایات بعدی نماد و قوم به هم پیچیده و حذف (ن) از لغت سینمرغ آن را تبدیل به سی عدد مرغ کرده است. آنچه در روایات در مورد سیمرغ آمده است:  پرنده ای که به فرزندان خود شیر میداد!  پرنده ای که رستم را سزارین کرد، پرنده ای که زخم های رستم را درمان کرد، پرنده ای که زال را بزرگ کرد ......

   این روایات  نشان می دهد که سخن در باب انسان هایی است که در پزشکی مهارت داشتند، از خاندان شاهی نبودند و از گروهی بودند که سرپرستی کودکان را به عهده می گرفتند،  و به آنان شیر می داند.  سین لقب پزشکان چون ابو علی سینا  یا سینوهه و ... است.

   عکس کامپیوتری پرنده موآ،  که از روی آثار بجا مانده مانند:  استخوان و سر و کله و نقاشی های غاری آن ساخته اند،  این پرنده در طبیعت کشور زلاندنو وجود داشت،  و فقط در دو سه قرن پیش منقرض شده،  نه در دوران های زمین شناسی.  این پرنده بزرگ 250 کیلو وزن و بیش از 3 متر قد داشته،  ولی توانایی پرواز نداشته است، علت انقراض آن مشخص نیست،  عکس شماره 5796.
   نظر 1628:   جناب آقای انوش،  به نظر من شما تاریخ به بازی گرفتید چرا غربی ها حمله کراسوس و نگفتند که دروغه و داستان سازی نکردند ولی از راجع به اسکندر کتاب ها و به قول شما دروغ های زیادی نوشتند. من نمی دونم اسرار شما در پوشانیدن جنایات اعراب در ایران چی هست؟
   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام چون کراسوس نه اروپا را فتح کرده است و نه بنیانگذار تمدن اروپاست لذا خطری برای تمدن سازی در اروپا ندارد کسی که خطر ناک است شخصی است که حداقل 120 معبد مهری در اروپا از او به جای مانده است نام او اسکندر است که با الکساندر یونانی 226 سال اختلاف زمانی دارد.

   پاسخ انوش راوید:  بمنظور پاسخ به بخش:  پاسخ به شبهات دروغ حمله اعراب به ایران مراجعه شود.

   نظر 1629 : عکس شماره 3 تابلوه که غیر واقعیه. بیشتر شبیه عروسک سیلیکونی هست تا آدمیزاد. مردم رو مسخره نکن.
   پاسخ انوش راوید:  واضح و با ادبانه بنویسید کدام عکس؟  تا درضمن بتوانیم تشخیص دهیم یک بشر با دید انسانی نظر می دهد و می پرسد.

     گمانم منظور شما عکس سر بریدن دختر چینی در اینجا است،  اگر اینگونه می باشد،  کمی بخود تان زحمت دهید در اینترنت درباره این موضوع بگردید،  ببینید که چند مورد دیگر هم توسط پلیس چین کشف شده است.  این عکس ها را من از یک سایت خارجی گرفتم،  و سپس تعداد آنها را کم و سبک و کوچک کردم،  تا بتوانم در وب جهت اطلاع بنویسم،  بدین ترتیب از کیفیت افتاد.  این وبلاگ خبر گزاری نیست،  که گزارش خبری را مشروح بگوییم،  فقط اینگونه مطالب را جهت اطلاع،  و ادامه پیگیری توسط علاقمندان،  و کامل شدن مقاله ها بکار می برم.

   پرسش 1630:  درباره تاریخ پیدایش نام یونان توضیح دهید؟

   پاسخ انوش راوید:  چند ماه پیش از وقتی تحقیق درباره حروف الفبای تمدن جیرفت را آغاز کردم،  در این باره نوشتم.  واحد های وزن من و چارک و سیر در تمدن کهن جیرفت برای مکان های زیاد استفاده شده است،  که امروزه هم همچنان باقی هستند.  چار = چهار،  و چهار چارک = من،  Man  من نیز به مرد می گفتند،  که برابر با چهار چارک بود،  زیرا در دوران کهن برای هر نام چند تعریف داشتند.  بندر چارک یک چهارم راه تا انتهای خلیج فارس است،  انتهای خلیج فارس می شود یه من،  یعنی با چهار چارک تکمیل شده است،  به مرور زمان یه من به یمن یا یمنو و سپس به یومن و یونان تبدیل گردید.  در دوره های تاریخی که در تاریخ مهاجرت ایران توضیح نوشته ام،  مهاجران یه من یا یمن،  کشور یمن کنونی را بوجود آوردند،  همچنین دوره ای بعد یومنی ها یا یوآنی ها انتهای خلیج فارس،  کشور یونان را بوجود آوردند.  علت توانایی یونانی های باستان به دریانوردی،  از همین جا ناشی می شود.   

   پرسش 1631:  شوش به چه معنی است؟

   پاسخ انوش راوید:  در باره نام شوش در نوشته های باستانی گفته شده:  سوس، سوسا، شوسا، سوسین و....،  که هر یک بنا به زمان و گویش خودشان گفته اند و نوشته اند.  اما بنظر من شوش= سوسین یا سوسان،  سو= جهت+ سین یا سان= ملت سین یا سان،  و این از جانب تمدن کهن جیرفت بوده است.  توجه نمایید ما برای ریشه یابی نامها بهتر است هزاره اول خ.ا، و تمدن جیرفت را در نظر بگیریم،  بعد از این دوره هیچ ریشه یابی اصولی نمی شود.  منابع کتبی ما از این دوره کم است،  ولی این دوره همچنان در زبان پیران مدرسه نرفته روستا های دور دست وجود دارد،  که باید با زرنگی و تخصص،  از زبان و دل آنها تا دیر نشده بیرون کشید.

      در آن زمان سو به پایتخت هم گفته می شده است،  زیرا پایتخت مفهوم امروزی را نداشته است،  فقط جهتی که مردم بیشتر جمع بودند به آن سو می گفتند.  در اینجا لازم به ذکر است،  یه من یا یمن سرزمین در انتهای خلیج فارس بوده،  و مردم آنجا هم سین بودند،  که نام آنها نیز از نوع عبادات ایشان به آفتاب بوده است.  این سین یا سین یا خورشید یا آفتاب،  در طول تاریخ در نماد های مختلف مردم،  که از این سرزمین بودند دیده شده است،  و بعضاً وجود دارد.  ولی یه من به عنوان نماد وجود نداشته است،  زیرا نام سرزمین است.

   پرسش 1632:  آیا از روی پوشش مردم یونان نام گذاری شدند؟

   پاسخ انوش راوید:  تا آنجا که من در تاریخ می دانم و امروزه هم رایج است،  پوشش را از نام مردم آن سرزمین می گیرند،  مانند لباس قاسم آبادی،  دستمال یزدی، چادر شب چلاسر و جل، شلوار کردی و...  هیچ وقت مردم را از روی لباس آنها نام گذاری نمی کنند.  در طول تاریخ مردم را بنا به فرهنگ دینی آنها می نامیدند،  مانند:  مسلمان، سین (که بعدها گز و غز،  آز و آذر،  هم گفته شد)،  و یا مکانی یمنی، ایلامی و... غیره.

     عکس خانم زیبای شمال ایران با لباس معروف قاسم آبادی،  عکس شماره 5735 از فیس بوک.  در طول تاریخ طراحی لباس در ایران خیلی مهم بوده است،  زیرا باید شرایط آب هوایی هر مکانی را در نظر می گرفتند.  با تعقیب تاریخی طراحی لباس،  براحتی متوجه مهاجرت های ایرانیان،  به نقاط دیگر جهان می شویم.  مثلاً با کمی دقت متوجه پوشش های تاریخی یونانیان،  با لباس های یمنی می شوید،  بزودی در این باره با عکس می نویسم.

   توضیح جالب:  درباره عکس فوق عزیزی از تالشستان ایران نوشت:  .... اصلیت این لباس تالشی است،  و ایشان در نظر بعدی ادامه دادند:  درود ممنون از عنایت حضرتعالی،  زن شمالی با لباس موسوم به قاسم آبادی،  بهتر می دانید زنان تالش (تالش بزرگ از ماسال و فومن و ماسوله و صومعه سرا گرفته تا تالش و رضوانشهر و آستارا)،

نیز لباسی مشابه آن می پوشند؛  البته لباس زنان شهر تالش و آستارا کمی متفاوت بوده،  و رنگهایش سنگین تر است....

      همانگونه که می بینید این عزیز خود در ادامه نوشته اند،  "لباس های مشابه  بله عزیزان،  شمال ایران بدلیل رطوبت و یک نواختی آب و هوا،  و نیز فرهنگی و تاریخی،  لباس های مشابه رایج گردیده است،  که در هر شهر و دیار کمی تغییر سلیقه گرفته است.  توجه مهم،  جوانان باهوش هر شهر و روستا،  از زبان و فرهنگ و پوشاک و بود و نبود تاریخی و غیره دیار خودتان بگویید و بنویسید،  به وبها و نشریات ارسال نمایید،  فرهنگ و تاریخ خود را بسرعت و بشدت معرفی نمایید،  و نگذارید در فرهنگ قرن 21 اسمیله گردد،  من نیز آماده ام ارسال های شما را با افتخار در وبلاگم پست نمایم.

      این را هم بگویم،  در این زمان که استعمار و امپریالیسم نمی خواهد سر به تن ایران و ایرانی باشد،  تعدادی زبان و فرهنگ در قرن 20 ایران،  همانند بسیاری از نقاط دیگر جهان،  بطور کلی پاک شده و از بین رفته است.  در ایران بمنظور تحقیق و تحلیل های تاریخی،  بطور مستمر نیازمند دریافت اطلاعات زبانی و فرهنگی از مردم هر شهر و روستا هستیم.  باید کاری کنیم که نگهداری تاریخ و فرهنگ،  یک از اصول مهم اجتماعی و درسی شود،  و در مدارس نمره ای انضباطی داشته باشد،  بارها در اینباره توضیح نوشته ام،  پس،  بمنظور مقابله با دشمنان تاریخی ایران،  در حفظ و نگهداری فرهنگ و تاریخ اجداد خود و معرفی آن،  کوشا باشیم.

   عکس شهر باستانی موهنجدارو و یک گور در آن شهر،  این آثار دقیقاً نشان می دهند،  که این شهر و تمدن در ادامه تمدن کهن جیرفت است،  عکس شماره 4170.

http://www.ravid.ir

منتخب پرسش و پاسخ ها 4

منتخب پرسش و پاسخ های این وبلاگ

( 4 )

   پرسش64:  آشوریها، یونانی ها، رومیها دامن پوش تاریخی بودند، اما تمام قبایل ایرانی یا آریایی، شلوار پوش بودند، اینجا یک مسئله است، اگر روم از رومیه باشد، پس باید رومیه ها دامن پوش بوده باشند، یعنی اسکندر ایرانی باید دامن پوش باشد، و همچنین اشکانیان دامن پوش بوده باشند، که نبودند. آیا این موضوع می تواند یک تضاد ایجاد کند، که نیاز به تعریف و تحلیل داشته باشد؟

   پاسخ پرنیان حامد: با کمال میل  تعریف و تحلیل می کنیم:

اولین دامن پوش (شلیته پوش ) جهان = مهر ( میثره- میترا) پیامبر , ملیت = ایرانی , قدمت = حدود 7000 سال پیش.

پادشاهان هخامنشی در مراسم رسمی از دامن بلند استفاده می کردند . نمونه لباس رسمی پادشاهان هخامنشی:

نمونه لباس اقوام ایرانی در کتیبه تخت جمشید پارسها و مادها که همگی دامن دارند A  :

ایرانیان در هنگام جنگ از دامن کوتاه (شلیته) استفاده می کردند . نمونه جنگ سرباز پارس و ماد کتیبه تخت جمشید:

نمونه لباس پادشاهان پارس و ماد با دامن بلند کتیبه تخت جمشید :

کتیبه پیروزی  داریوش شاه در بیستون :

در این کتیبه داریوش شاه و دو سربازش با دامن بلند رسمی و کلیه اسرا با دامن کوتاه دیده می شوند این پادشاهان اسیر شده عبارتند از :

"اسرینا " پسر "اوپادرام" از  اعیلام 2. "نیدینتوبل" پسر" اینایرا " از بابل 3." مارتیا " پسر" چین چیخ ری" از پارس و اعیلام 4." فراورتیش " از ماد 5."چیساتاخما " اهل ساگارتی  از دودمان هوخشتره 6."فرادا " از مرو  7."وهیزاداتا " از پارس 8. "اراخی "پسر" خالدیت" از بابل 9.اتامائیتا در اعیلام شورش کرد 10. "سکونخا " سردار سکاهای کلاه نوک تیز .

به استناد این کتیبه مردان اعیلام , بابل , پارس , ساگارتی, مرو , ماد و سکاها همه شلیته ( دامن کوتاه ) پوش بوده اند.

پشت سکه اشکانیان پادشاه دامن پوش اشکانی عکس 6183 A :

این هم نژاد و لباس و فرهنگ اروپا قبل از انکه رومیان رومیه= مدائن به آنجا برسند (کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست صفحه  201  ) :

مجسمه ای از کلتن (سلتها) در آلمان عکس 6183

در توضیح نژاد گالیر امده است :

گالیر ها به سه قسمت هستند. گروهی در belgern گروهی در auitanern و گروه سوم نژاد keltern در المان می باشند.

در مورد نژاد مردم انگلستان در تاریخ ایران و در شاهنامه فردوسی چنین امده است

همه روی هاشان چو روی هیون                              زبانها سیه دیدهاشان چو خون

سیه روی و دندان ها چون گراز                               که یارد شدن نزد ایشان فراز

      سکه ای از گالیرها (سلتها) عکس 6183

همچنین می دانیم که کلاه خودها و سپر های سلتی دارای نشان گراز بوده اند

همه تن پر از موی و رخ همچو نیل                           بر و سینه و گوشهاشان چو پیل

بخسبند و یک گوش بستر کنند                                  دگر بر تن خویش چادر کنند

   پرسش71:  آیا جشن و کارناوال خدای ساترن (زحل)، که برای خیر و برکت در روم غربی برگزار می شد، ریشه از ایران داشته است؟

   پاسخ پرنیان حامد :  بلی به علت وابستگی 3 جشن زمستانی ایرانی هر 3 جشن نوروز مهریان   و آشوب اجتماعی چهارشنبه صوری که مربوط به خمسه مسترقه  جشن نوروز طبیعت در ایران می باشد و انعکاس آن در اروپا را به تفضیل برای شما شرح خواهم داد :

 درتمدن ایران باستان از چهار  جشن آتش بازی زمستانی اطلاع داریم .

 1 . اول دی یلدا( به معنی تولد)

2.  جشن دهم دی ماه ( 10 روز پس از تولدی دیگر)

 3. دهم بهمن جشن سده ( چهل روز پس از تولدی دیگر)

  3. چهارشنبه صوری هفته آخر اسفند ماه .

مراسمی که در این جشنها اجرا می شده است عبارتند از :

1. پاک ساختن خانه و زندگی

2. فروکشتن و باز افروختن اتش

3. شرکت در آیین با صورتکها

4 نبرد میان گروههای متقابل

5. بر پا کردن سازها و نمایش ها و انجام دادن عمل ارجی و میرنوروزی 

در ایران باستان و هنوز هم در ایران به هنگام نوروز بسیاری از این ایین ها اجرا می شود . پاکیزه ساختن خانه و کاشانه که ان را خانه تکانی می نامیم عمومیت دارد . افروختن شمع تازه بر سر سفره ی عید یا روشن کردن چراغ بازمانده ایین افروختن اتش نو است از سنت را افتادن دسته ها با صورتک های سیاه انچه در ایران باز مانده مراسم حاجی فیروز است در مورد مسابقات و زورازمایی ها که نماد نبرد خدایان و دیوان است می توان هنوز هم به روستا ها رفت و به تماشای این نبردها نشست . اما عیاشی های مربوط به این عید بهاری و اعیاد فصلی که گوشه ای از به آشوب کشیده شدن نظم و قرار جامعه به شمار می امده است در ایران به شادمانی عمومی تبدیل شده است دین زردشت و پیامبر اسلام اجازه ای بدین گونه عیاشی ها نمی دادند  زیرا اصولا دین در ایران پیوسته از نوعی والایی اخلاقی و معنویت خاص بهره مند بوده است و در ادیان رسمی ایران در طی تاریخ جایی برای عیاشی های جنسی وجود نداشته است  .آیین  های اغاز سال نیز معمولا با تکراری از اشفتگی و سپس نظم نخستین جهان همراه است . ایین دیگری که پیش از عید معمولا بر قرار بوده است , ایین ارجی یا همبستری گروهی است که معمولا در تاریکی انجام می یافته است این امر خود به معنی بر اشفتن نظم و ارته در جامعه است بخصوص اگر توجه کنیم که مراسم ارجی به هنگام تاریکی انجام می یافته است و تاریکی خود از نماد های اشفتگی نخستین است .با این همه هنوز هم از درهم ریختن نظم اخلاقی و وجود ارجی در سرزمین ما نشانه هایی در دست است که شاید زمان بحث درباره آنها نباشد .

از ایین های دیگر که مربوط به درهم ریختن نظم اجتماعی است و در میان اقوام بسیاری عمومیت داشته و در ایران هنوز هم اثار آن بازمانده است جابجا شدن ارباب و بنده با یکدیگر است . که نشانه های کهن ان را از عهد تمدن بابل در دست داریم این ایین در زمان ما به نام میرنوروزی معروف است . ولی در نقاط بسیاری از ایران به نامهایی دیگر نیز رایج است. میرنوروزی حکومتی پنج روزه دارد و بنا بر ایین به هنگان نوروز امیر یا حاکم محل بر حسب ظاهر از امیری یا حکومت می افتاد و بر جای وی امیر یا حاکمی موقت می نشاندند و این شخص در طی چند روز حکومتی سوری می کرد و سپس چون حکومت پنج روزه اش به سر می رسید حاکم اصلی به جای خویش بر می گشت.

کهن ترین نشانه ای که در اسیای غربی از جشن سال نوبازمانده به نخستین خاندان سلطنتی اور مربوط می شود .

در اعصار باستان روزهایی که معرف اشوب ازلی بود با ارجی همراه بود و این روزها معمولا قبل از اغاز سال نو قرار می گرفت .

 در ایران خمسه مسترقه معرف این دوره اشوب ازلی است . که پیش از سال نو یا به اعتبار دیگر در پایان سال کهن قرار می گیرد . در این پنجه در اصل سنت های اجتماعی مربوط به نظم جامعه بر هم می ریخت میرنوروزی خود نمونه ای بازمانده از این اشوب ازلی در جامعه است . که بنا بر ان محکوم به مرگی یا مجرمی را حاکم و پادشاه موقت می کردند و او در این پنج روز فرمان می راند بعد او را می کشتند یا می گریخت درباره ی مراسم ارجی در ایران دقیقا متنی در دست نیست .

تنها از متون اسلامی بر می اید که پیش از اسلام جشن سده وجود داشته است دین زردشتی احتمالا عید سده را به این دلیل که به گونه ای حالت جادویی داشته نپذیرفته است جشن سده در واقع جشن چله ی خورشید است یعنی چهل روز از شب یلدا شب تولد خورشید گذشته است که ان را جشن می گرفتند و اتش به پا می کردند و این جادوی گرم کردن جهان به شمار می امده است . چله که سردترین موقع سال است در این زمان تمام می شود و پس از ان زمین نفس می کشد و در چله بعدی از سرما کاسته می شود .

شاید چون  از این روز تا روز گرد اوری قله در نواحی جنوبی ایران یک صد روز فاصله است , بدین سبب این جشن را سده نامیدند .

درباره اداب اجرای این جشن نیز روایاتی هست که یاد می شود . این جشن را به هنگام شب برگزار می کردند همگان به صحرا می رفتند و کوهه هایی از بوته ها فراهم می ساختند و انها را بر می افروختند و شادی و پایکوبی می کردند و معتقد بودند که این اتش بازمانده ی سرما را نابود می کند . در جشن سده سپر و شمشیر چوبین و بوق سفالین می فروختند و صورتک ها بر چهره می زدند و چنگ و چغانه بر می گرفتند و به شب شهر چراغ ها می کردند.

روز اول زمستان در دیدگاه پرستندگان خورشید در اعصار باستان می توانست روز مقدسی باشد از این روز که کوتاهترین روز سال است هرچه به ترتیب در شمارش تقویمی ایام به عقب یا جلو برویم روز پیوسته بلند تر می شود از سوی دیگر خورشید که با رسیدن به چله تابستان به اوج قدرت خود رسیده و سپس کهولت و زوالی در نیرویش مشهود شده هر روز زمان دیدارش کوتاه تر و کوتاه تر می گردد . در طی پاییز به پایان خود می رسد و سپس درازترین شب سال شب یلدا شب تولدی دیگر می رسد و پس از شب یلدا باری دیگر زندگی و جوانی از سر می گیرد و هر روز نیرومندتر می شود . پس اگر نخستین روز زمستان را پس از شب یلدا تولدی دیگر و اگر نه تولد توان یافتن و جوانی از سرگرفتنی دیگر برای خورشید بدانیم در واقع سال کهن خورشید کهن و همه چیز کهن با اغاز زمستان به سر می رسد و سال و خورشید و جهانی نو اغاز می گردد و انگاه 10 و 40 زمستان و جشن گرفتن ان ما را با ایین کهن و زنده دیگری رو به رو می سازد

تقریبا در همه ی استان های کشورما و سرزمین های ایرانی نشین 10- و 40 تولد کودک را جشن می گیرند

افروختن اتش ها به شب یعنی تاریکی را فرو کشتن که در این جشن های زمستانی عمومیت داشته است .

در جشن سده در نوشته های اسلامی بخصوص در کیمیای سعادت سخن از وجود صورتکها و بخصوص سپر و شمشیر می رود که معرف  نبرد متقابل میان گروه هاست . ما حتی از اجرای مراسم ارجی در این عیاد با خبر هستیم . (مهرداد بهار)  

انعکاس چهار جشن زمستانی ایرانی در اروپا :

آنچه جالب است بدانید اثار تقویم مهریان در اروپا می باشد که در کتاب از ص 70 بررسی شده است اما کوتاه انکه :

گاه شمار خورشیدی ایرانیان با سال 365 روز و شش ساعت که دقیق نبود ( سال خورشیدی از 365روز و شش ساعت کمی کمتر است)همراه ایین مهر به اروپا رفته است. یولیوس =ایلیوس  کسر=کی سر انرا در سال 46 ق.م در کشور روم رواج داده که اغاز سال ان مانند سال مهریان ماه مارس بوده . از چه زمان ان را به یکم ژانویه جا به جا کرده اند مشخص نیست . با توجه به نام ماههای اروپایی  می توان این گفته  را به راحتی اثبات کرد : سپتامبر یعنی هفت که امروزه نهمین ماه سال شده , اکتبر یعنی هشت که امروزه دهمین ماه سال شده , نوامبر یعنی نه که امروزه یازدهمین ماه سال شده , دسامبر یعنی ده که امروزه دوازدهمین ماه سال شده است.کشیشان عیسوی که نتوانستند این جابجایی را پنهان کنند به برهان سال باستانی روم ده ماه داشته است و این نامها از ان زمان است روی اوردند .اگر تصور کنیم که این گفته هم درست باشد باز با گاه شمار عیسویان هیچگونه بستگی ندارد . کشیشان عیسوی تا سده  چهارم میلادی مانند ارمنی ها روز ششم ژانویه را زاد روز عیسی می دانستند پژوهشگران به اینجا رسیده اند که نه تنها زاد روز عیسی روشن نیست بلکه زاد سال ان حضرت هم چند سال پس از اغاز گاه شمار میلادی بوده است پس بیست و پنجم دسامبر زاد روز عیسی نیست             

به زبان پارسی قدیم           فارسی امروزی                انگلیسی             فرانسه               المانی

کیوان شید                       شنبه                              satur/day        same/di          sams/tag         

مهر شید             یکشنبه                           sun/day                       dimanche!      Son/tag

مه شید               دوشنبه                           mon/day         lun/di              mon/tag

بهرام شید                       سه شنبه                         tues/day          mar/di             dines/tag        

تیر شید              چهارشنبه                                   wednes/day    merce/di          mitwoch!

اورمزد شید                     پنج شنبه                         thus/day          jeu/di               donnes/tag

ناهید شید                        جمعه                             fri/day!                       Vendre/di       frei/tag!

 اینها همه گویای ان است که گاه شمار عیسویان از گاه شمار مهریان گرفته شده است.

و اما 4 جشن یاد شده در اروپا

. اول دی یلدا( به معنی تولد) = 24 دسامبر که به تولد حضرت عیسی تحریف شده است .کتاب ص 170

 

  2010سال پیش تاریخ تاجگذاری و فتح کامل اروپا به دست اسکندر و ارش (شاهپور خسرو نژاد اشک هشتم )  octavius میباشد که هنوز هم مبدا تاریخ اروپاییان است چه که ولادت  حضرت عیسی پسر مریم به استناد متون پهلوی و نوشته تاریخ بلعمی و مورخین شرقی چون عبدالله بن عباس : از گاه عیسی علیه السلام تا پیغامبر ما (محمد) صلی الله علیه و سلم پانصد و پنجاه و یک سال بود . تاریخ تولد عیسی پسر مریم حدود 1909 سال پیش و در روز هفتم اکتبر بوده است . 2010 سال پیش تاریخ فتح اروپا به دست اسکندر (میتری دات کسری ارومیه ای) و بنیانگذاری حکومت ارومیان با مذهب میترایی در اروپا و 24 دسامبر روز تولد میترا بوده است .

در اروپا شب 23 دسامبر را با عنوان تولد جشن میگیرند که در واقع زاد روز میترا است .از نمادهای این مراسم گوی های قرمز رنگی است که شباهت فراوانی به انار دارند .

قدمت این جشن در اروپا 2012 سال می باشد

در ایران هفت هزار سال است که ما شب اول دی = 22دسامبر را با عنوان یلدا جشن می گیریم که در واقع یلدا = زاد روز میترا   است     قدمت این جشن در ایران 7033 سال می باشد

خمسه مسترقه این جشن یعنی اشوب اجتماعی ان به صورت ساتورنالیا در اروپا و درست در تاریخ 17 دسامبر یعنی پنج روز قبل از تولد دوباره خورشید که نوروز مهریان در ایران بوده است منعکس بوده است 

در سنت‌ها و آداب و رسوم رومی، و در خاطرات باقیمانده از مردان عصر طلایی، در روزگاران اسطوره‌ای که ساتورن بر جهان حکم می‌راند، جشن بزرگی به نام ساتورنالیا یا جشن ساتورن یا جشن کیوان ، در طول ماه‌های زمستان و در حوالی زمان انقلاب زمستانی برگزار می‌شد. روز  برگزاری این جشن، در اصل در روز ۱۷ دسامبر بود، اما بعدها این جشن، برای زمانی حدود یک هفته به طول می‌انجامید. در طی ساتورنالیا (جشن کیوان )، نقش ارباب و برده، معکوس می‌شد، از محدودیت‌های اخلاقی کاسته می‌گردید، و اصول و قواعد آداب معاشرت نادیده گرفته می‌شدند

در ایران باستان معمول بوده است که هر جشنی را به پادشاهی نسبت می دادند نوروز در ایران به جمشید و مهرگان به فریدون نسبت داده شده است این جشن نیز گویا به کی(پادشاه ) وان ( محلی در کشور ترکیه امروزی ) نسبت داده شده است. . ساتورن  در عصر کلاسیک با کرونوس، ایزد معروف یونانی، یکی شناخته شده است    kron (کارون پارسی قارون عربی کی= شاه اران در حوالی دریاچه وان همان کیوان, کی وان از اجداد گیو و گودرز است)  + us ( پسوند زبان آشوری بر روی همه نامها در تاریخ )

توضیح این جشن در ویکی پدیا :

ساتورنالیا بزرگترین جشن مربوط به ساتورن، خدای کهن کشاورزی بود که در ماه دسامبر برگزار می‌شد و احتمالا با کشت زمستانه در ارتباط بود. این جشن که در اصل یک جشن روستایی بود، به تدریج در شهرها هم رواج زیادی پیدا کرد و طول مدت آن را تکمیل کرده، به هفت روز رساندند. در این مدت، همه کسب و کارهای دولتی و خصوصی به کلی تعطیل بود. محاکم قضایی و مدارس بسته می‌شد و احکام مجازات مجرمین و فعالیت‌های نظامی به حالت تعلیق درمی آمد و به بعد موکول می‌شد. غلامان و بردگان موقتا آزاد می‌شدند و اجازه داشتند هر کاری که دلشان می‌خواهد بکنند و هرچه بخواهند، بگویند.هدایایی، خصوصاً عروسک‌های سفالی یا مومی رد و بدل می‌شد و شهروندان همه روز را بر سر میز ضیافت می‌نشستند و می‌خوردند و می‌نوشیدند. رسم برگزیدن یک شاه دروغین برای یک روز، (که در طی این جشن به انجام می‌رسید)، رسمی بود که احتمالا از یونان یا شرق نزدیک گرفته شده بود.[۳]شبیه رسم اخیر در پیشینه ایران نیز، با عناوینی همچون میر نوروزی سابقه دارد.ساتورنالیا بزرگترین جشن مربوط به ساتورن، خدای کهن کشاورزی بود که در ماه دسامبر برگزار می‌شد و احتمالا با کشت زمستانه در ارتباط بود. این جشن که در اصل یک جشن روستایی بود، به تدریج در شهرها هم رواج زیادی پیدا کرد و طول مدت آن را تکمیل کرده، به هفت روز رساندند. در این مدت، همه کسب و کارهای دولتی و خصوصی به کلی تعطیل بود. محاکم قضایی و مدارس بسته می‌شد و احکام مجازات مجرمین و فعالیت‌های نظامی به حالت تعلیق درمی آمد و به بعد موکول می‌شد. غلامان و بردگان موقتا آزاد می‌شدند و اجازه داشتند هر کاری که دلشان می‌خواهد بکنند و هرچه بخواهند، بگویند.هدایایی، خصوصاً عروسک‌های سفالی یا مومی رد و بدل می‌شد و شهروندان همه روز را بر سر میز ضیافت می‌نشستند و می‌خوردند و می‌نوشیدند. رسم برگزیدن یک شاه دروغین برای یک روز، (که در طی این جشن به انجام می‌رسید)، رسمی بود با به پایان رسیدن کشت پاییزی در هفدهم دسامبر، جشن ساتورنالیا که با ساتورن به معنی کشتن پیوند داشت، برپا و دو روز پیش از این، یعنی در پانزدهم دسامبر، جشن کانسوالیای دوم و دو روز بعد از ساتورنالیا، در نوزدهم دسامبر جشن اوپالیا انجام می‌گرفت.ساتورنالیا جمع ساتورن است و این جشن و اکثر جشن‌های شبیه آن با کار کشاورزی پیوند داشته‌اند و کاربرد آنها، مزید بر جامعه‌های روستایی در شهرهایی است که تا پایان جمهوری بر واردات غلات متکی بودند. این جشن تا پایان دوره چند خدایی، بعنوان جشن شاد زمستانی ادامه یافت.مسیحیان امروزه فراموش کرده‌اند که جشن کریسمس، در واقع همان تداوم جشن ساتورنالیا است و کریسمس را [به خطا] با تولد عیسی مسیح در بیت اللحم پیوند می‌دهند ( ویکی پدیا)

2.  جشن دهم دی ماه ( 10 روز پس از تولدی دیگر)  1 ژانویه جشنی که از آن با عنوان  آغاز سال در کشورهای اروپایی یاد شده است . از رسوم این جشن  بر پا کردن سازها و نمایش ها و .. می باشد . مردم بیدار مانده تا نیمه شب پس  نیمه شب همدیگر را می بوسند !

3.دهم بهمن جشن سده ( چهل روز پس از تولدی دیگر)    14 فوریه فاشینگ در آلمان به مدت 5 روز  که رسوم این جشن  آ شفتگی واقعی جامعه  و مراسم راهپیمایی مردم با صورتک ها می باشد .

4. چهارشنبه صوری هفته آخر اسفند ماه .  که در ایتالیا در روز 21 آوریل جشن گرفته می شده است . کتاب ص

در زمان میترا پرستی در شهر رم  ایتالیا شب 21 آوریل را با عنوان پالیلیا و یا پاریلیا جشن می گرفتند. شب قبل جشن آغل بره ها را با گل و گیاه می اراستند , بره ها را می شستند و پاک می کردند به شمایل الهه شیر نیم گرم می پاشیدند و صورت خود را به سوی شرق گرفته و دعا می کردند : پروردگارا خشکسالی را از میان بردار تا سبزی و گیاه به فراوانی بروید . بعد از دعا از روی کنده هیزمی فروزان می جهیدند و خود را به اب می شستند .

در ایران 21 مارس را اول بهار و سال نو میدانیم و از هفته ها قبل به پیشواز این جشن می رویم خانه های  خود را می تکانیم و به استقبال شکوفایی و سبزی بهار می نشینیم . در اخرین سه شنبه شب سال از روی کنده هیزمهای فروزان می جهیم و روز بعد به حمام رفته خود را می شوییم و به استقبال اغاز سال نو می رویم .

قدمت جشن های یاد شده در ایران 7033 سال و در اروپا 2012 سال می باشد

http://www.ravid.ir

نام های جغرافیایی تاریخی 3

   نام های جغرافیایی تاریخی

    ... کلیک کنید:  ادامه در پست قبلی ...

  تجزیه و تحلیل  پروفسور بارنت (R.D.barnett)  در مورد لباس ها و مردمان:

  علاوه بر مادی ها پارس ها و اهالی شوش که شناختن انها محقق است:

3.  بابل  babiruviya(babilonians) :  با کلاه های مخروطی منگوله دار.

4.  آشور  (athra) :  این گروه که اغلب با عنوان آشوری اند با پاپوش به سبک اسیای صغیر و شنلی که روی شانه یک شرابه یا منگوله دار بشتر در مجسمه ایونی دیده می شود از نظر او اهل لیدی هستند.

5.  عرب ها  arabaya (arbians) :  عربها با جماز.

6.  مصر egyptians)mudraya ) :  تشخیص انها به علت شکستگی سنگ سخت است.

7.  سکا های کلاه نوک تیز (saka-tigrakhauda): طرز لباس پوشیدن انها از سبک مادی است با کمی تغییر در کلاه .

9.  یونانی ها  yauna)ionians ) : این گروه همان سبک شنل آشوری ها را دارند.

11.  آرمنی ها  armenians armina)) :  طرز لباس پوشیدن انها از سبک مادی است با کمی تغییر در کلاه یا اسلحه. 

12. کاپادوکیه capadocians) katpatuka) : با شنلهای قلابدار به سبک فریژی ( اقوام باستانی اسیای صغیر) تیز کلاه هستند

13.  پارت ها parthians) parthava) : طرز لباس پوشیدن انها از سبک مادی است با کمی تغییر در کلاه یا اسلحه. 

14.  درنگیان  drangianians : در مورد شناخت این اقوام شک و تردید وجود دارد.

15.  آیرها arians) haravia) : طرز لباس پوشیدن انها از سبک مادی است با کمی تغییر در کلاه یا اسلحه. 

16.  خوارازمی choresmians  : در مورد شناخت این اقوام شک و تردید وجود دارد.

17.  باکتریا bakhtrish  (bactrians) : سبک لباس پوشیدن انهابالا تنه مادی با شلوارهای کتان دهبانی یعنی گشاد و باد کرده است. (شلوار کردی!)

18.  سوگود sogdians (cilicians) : کیلیکی ها  cilician  که به تازگی انها را سغدیان شناختند.

19.  گاندارها gandarians : در مورد شناخت این اقوام شک و تردید وجود دارد.

20.  سگارتی asagartia: طرز لباس پوشیدن انها از سبک مادی است با کمی تغییر در کلاه یا اسلحه. 

24.  هند hindush (indians) : که سینه های برهنه دارند و هدیه از گرد طلا و الاغ های ممتاز به همراه دارند.

25.  حبشه kushiya (ethiopians) : با قیافه های سیاه پوستان و هدیه هایی از عاج و بچه زرافه  okapi.

26.  اسکادرا  skudra :از روی کلاه خودهای تراسی و اسلحه انها که با ذکر هرودوت جور است میتوان انها را شناخت.

27.  لیبیputaya  (libyan): با گوزن

    اسمهای واقعی را مشاهده کردید،  حال بگوید باختریش (به معنی غرب)  و سبک لباس مادی و شلوار کردی چه ارتباطی با بلخ در شرق ایران دارد؟  یا لغت زرک یا زرنگ چرا باید سیستان در شرق ایران معنی دهد؟  و یا چرا باید منظور از هیندوش ها با الاغ هندوستان امروزی باشد؟  باور بفرمایید که به همان مدارکی که این شهرها را در شرق ایران نوشته اند،  می توان به راحتی آنها را در غرب ایران تصور کرد.  تنها تفاوت آن اینکه تاریخ واقعی ایران مشخص خواهد شد و کیلومترها منطقی تر خواهد شد چه که 6000 کیلومتر مسافتی است که در قدیم به این راحتی که از آن سخن گفته شده قابل پیمودن نبوده,  که هر روز رستم از سیستان به چین سری زده باشد.  همچنین کویر های ایران و کوه های صعب العبور همالیا نیز محلی نبوده که بتوان به این سادگی هر روز از آنها گذر کرد.

   در این قسمت به اجبار بررسی کوتاهی در حد حوصله خوانندگان عزیز در مورد مکان ها انجام شد،  چرا که درهم ریختگی شرق و غرب این مکانها چه در روایات ایرانیان و چه در روایات دیگر اقوام در مورد ایران تاثیری منفی گذاشته و تاریخ ایران را درهم کرده است.  برای اطلاع بیشتر اسناد دیگری نیز از متون پهلوی و فارسی که آنان نیز بسیار جالب توجه و مورد بحث میباشند.

 

برداشت از کتاب پژوهشی در اساطیر ایران، استاد مهرداد بهار،  عکس شماره 6105 .

   گزیده های زادسپرم:  پس از باران بزرگ آغاز آفرینش ... زمین به شش پاره بگسست پاره ای به اندازه نیمه همه زمین,  از میانه جدا شد و نیمه دیگر که پیرامونش بود به شش پاره هم اندازه گسست که کشور خوانده میشوند .... خونیره که پاره میانه است,  آن شش کشور دیگر را مانند افسر اسر می باشد.  بخشی از دریای فراخگرد پیرامونش گردیده است.  میان آن و شش کشور دیگر در سوی نیمروز دریا و بیشه (بیابان؟) می باشد.  در اباختر (شمال) کوه هایی بلند سر بر آورده که از یکدیگر جدا و هویدا می گردند،  اورمزد در خونیره و شش امشاسپند بدان شش کشور آشکار شوند.

  سرزمین خونریث , خونیزس در مرکز عکس شماره 6107 .

   جهان هفت گانه اوستا:

1.  خونریث, خونیرس:  مرکز ( پادشاه ان اشوزدنگهه پور وذاخشتی و دیگری پور سایوژدری).

2.  واوروبرشتی, وردبرشت:  شمال باختری (پادشاه آن خوسپ khosp).

3.  واوروجرشی, وروجرش:  شمال خاوری (پادشاه آن چخراواک  chatravat).

4.  ویدذنشو, ویددخش:  جنوب باختری (پادشاه آن ایریزراسپ اوسپوسیان  osposynan).

5.  فردذنشو, فردوخش: جنوب خاوری (پادشاه آن پیتوئیت اوسپوسینیان spitoeit o sposeynan).

6.  سوهی:  در باختر (پادشاه آن هوئزرکاخهر  hov arazo kachr,خوپریشترو  keva pari shtro).

7.  ارزهی:  (پادشاه آن اشاشه گهتی  asha shah gahti  ,نیونگدان  nivangdan)

   نژادهای اوستا:

ایریه = ایرانی

تویریه = تورانیان،  به معنی دلیر توریه (شاید توریت) نام مردمان آن سرزمین که به ایرانیان پیوند نزدیک داشتند خاندان های مشهور آنان:  دانو, خیون یا هیون (شاید یونی ها), فریان, ویسه ,....) آنها دیو پرست و دژدین بودند،  وبه آنها انیران (غیر ایرانی) گفته می شده است. ترک خوانده می شدند،  و ترکستان سرزمین توران خوانده شده است.

سیریم = هروم = روم،   نام اقوام و سرزمینی باستانی که بعدها نام سلم = سرم یکی از سه پسر فریدون از آن گرفته شده،  در ادبیات پهلوی هروم = روم جانشین آن شده است،  و در نوشته های ساسانی و اسلامی آسیای کوچک و سوریه را به این نام نوشته اند،  در شاهنامه فردوسی سلم شهریار روم است.

ساینی =  سرزمینی است که نتوانستند جای آن را تعیین کنند، ( شاید سئین مردمان چین استان).

داهی = سرزمین قبیله داهه در کرانه سیردریا.

   شانزده قسمت خونیرس در اوستا:

 1. ایرانویج:  بر کرانه رود دایتا (افرینش اهرمن مار سرخ +10 ماه سرما 2 ماه گرما)  به ناحیت اذربایجان است (بندهش) ایران ویج میان خونیره به سوی اپاختر(شمال) است .در باره اینکه زرتشت کجا از هرمزد دین پذیرفت ... در ایران ویج در اذربایجان پذیرفت (روایت پهلوی) گوبد شاه در ایران ویج در کشور خونیره است و پادشاهشان سروش است (مینوی خرد)

 2. جلگه سوگود: ( surig bum=suguda ) سغد! (آفرینش اهرمن خرفستری به نام سکیتیه بیافرید= مرگ در گله گاوان) داریوش شاه گوید: این شهریاری که من دارم از سکا ها که آنها آنطرف سغد هستند ... سکا ها شمال غربی ایران بودند،  پس سغد هم همان نواحی است. ارنگ رود: آن است که گفته شد که از هارا کوه بتازد. آید به سغد بوم (دشت سوری مانشن آمده که با بین النهرین یکی است) که گام نیز خوانند اید و به گیپتوس بوم که مصر نیز خوانند بگذرد او را آنجا نیوگیپتوس خوانند. گو = اسورستان = آشور.  

 3. مرو:  نیرومند و پاک (آفرینش اهرمن: خواهش های گناه آلود) چون نسایه در ماد است،  مرو هم همانجا در شمال غربی ایران بوده است.

 4. نسایه:  در میان مرو و باختریش است (آفرینش اهرمن: گناه سست باوری)  داریوش شاه گوید: من مغ گئومات را  در دژ سکا اوواتیش در ناحیه نسایه در ماد کشتم،  ماد در شمال غربی ایران امروزی بوده است.

 5. باختریش: (baktris) بلخ!  زیبای افراشته درفش (آفرینش اهرمن: برور = مور دانه گش) حال که نسایه در سرزمین مادها بوده پس باختریش نیز در همان منطقه است،  همچنین سوگود در سنگ نوشته های نقش رستم از باکتریا بیش از 400 کیلومتر دور است.  سوگود نزدیک سکایان است و با 400 کیلومتر به مرزهای شرقی ایران نمی رسیم باختریش در شمال غربی ایران است.

 6. هریو: هرئی و (haravia-arians) هرات!  ودریاچه اش (آفرینش اهرمن: سرشک و آبگونه پر مایع)

 7. وئه کرته: کابل!  بد سایه (آفرینش اهرمن: پری خنثی تی را آفرید که به کرشاسپ پیوست) کابل = (که = کوه ) + (بل = فراوان) است،  و خود نامی باستانی است، ( احمد حامی) این نام به وئه کرته چه ارتباطی دارد؟

 8. اورو:  دارای چراگاه (آفرینش اهرمن: خودکامگی و فریفتاری)

 9. خننت: در هیرکان (آفرینش اهرمن: گناه کون مرزی) هیرکان از یکسو همسایه آسوری ها (ارومیه) و مرز دیگرش به دریای خزر است،  مردمش با اران ها هم پیمان می شدند.  در آذربایجان خاوری است. هنوز هم مکانهایی با نام هیر = کشتزار دهی در جنوب خاوری اردبیل و هیران دهی پیرامون آستارا موجود است. (احمد حامی)

 10. هرهویتی: آراخوی (harauvatis) رخج!  زیبا (آفرینش اهرمن: گناه خاک سپاری مردگان)

 11. هیرمند:  رایومند فره مند (آفرینش اهرمن: جادویی زیانبار جادووان)

 12. رگا:  ری!  سه رد در آن فرمانروایند (آفرینش اهرمن: برانگیختن سست باوری)

 13. چخر: نیرومند و پاک (آفرینش اهرمن: مردار سوزان)

 14. ورن:  چهار گوشه بود که فریدون در آن زاده شد, عرصه کشمکش فریدون و اژدی هاک

(آفرینش اهرمن: دشتان نا به هنجار زنان و بیدادگری فرمانروایان بی گانه)

ورن نام دیو هوسهای جنسی است. سارگن سامه (2334- 2279) عنوان پادشاه چهار گوشه را داشت.  چهار گوشه یا چهارآب شاید منظور سرزمین میان چهار دریای: دریای خزر, خلیج فارس, مدیترانه و دریای سیاه باشد.        

 15. هفت رود: (دشتان نابهنجار زنان و گرمای سخت).

 16. سرزمین گرداگرد رود رنگها: (rangha = نینوا) جایی که مردمان بی سر زندگی میکنند (منظور بی سرور بی شاه است).

* 

  عکس شماره 6110.

    ... کلیک کنید:  ادامه در پست قبلی ...

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir