پرسش و پاسخ ویژه 56

پرسش و پاسخ ویژه 56

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   توجه 2:  نظرات و پرسشها از جانب خوانندگان وبلاگ است،  و نظر وبلاگ نمی باشد،  پاسخ ها دانش وبلاگ است.

   نظر 1515:  سلام بدون تعارف بگویم که از مطالبتون که همراه با ادله منطقی بود حظ فراوان بردم موید باشید.

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما, با سپاس.

   پرسش 1516:  با درود دكتر فاروق صفي زاده به گفته خودش ثابت كرده اثبات وجود 9زردشت در تاريخ ايران را دارد شما اطلاعي از اين اطلاعات داريد اگه داريد 9 زرتشت چه كساني هستند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما . نمی دانم دقیقا این زردشت ها چه کسانی هستند. من هم پنج شش زردشت تا کنون یافته ام. اولین انها به هر تقدیر جمشید است و دومین آنان مهر است.  یکی سرسلسله ماد ها ذکر شده است دو زردشت دیگر این وسط ذکر شده اند که نمی توانم تشخیص بدهم کیستند یکی هم زردشت زمان گشتاسپ است. این یافته های من است باید از خود آقای دکتر صفی زاده بپرسید من نمی دانم زردشت هایی که ایشان یافته اند چه کسانی هستند. پاینده باشید.

   نظر و پرسش 1517:  خانم پرنیان حامد دارند تاریخ جدید مینویسند بله! ولی تاریخ خانم حامد با تاریخ اصیل ایران یعنی کیانیان در تناقضه, چگونه میشه از منابع وارداتی تاریخ هخامنشیان استفاده کرد و تاریخ ایران رو نوشت؟ در صورتی که کتب تاریخی اصیل ما حتی برای قبل از اسلام مهجور مانده؟

   پاسخ پرنیان حامد:  خانم حامد سعی دارد صحت تاریخ اصیل ایران را از روی مدارک باستانشناسی و گفته مورخین یونانی (اصل گفته ها و نه تفسیر آنها) به اثبات برساند.  اعتراضی دارید؟ شما یک سفر تشریف ببرید بیستون اون کتیبه های سر کوه را از نزدیک مشاهده بفرمایید سپس نتیجه مشاهداتتان را برای ما ارسال بفرمایید بدانیم اون کتیبه ها مطلق به داریوش هخامنشی هست یا خیر؟ صفحه 130 کتاب آثارالباقیه ابوریحان بیرونی را هم باز کنید ببینید در شجره نامه ملوک کلده نام کوروش و داریوش و خشایارشا را رویت می فرمایید یا خیر؟ دو صفحه هم به عقب بروید ببینید رسما نوشته کلدانیان همان کیانیان هستند یا خیر؟ بعد بفرمایید نتیجه این مشاهداتتان را هم برای ما ارسال بفرمایید بدانیم ابوریحان بیرونی را به عنوان تاریخ اصیل ایران قبول دارید یا خیر؟

   نظر و پرسش 1518:  لطف کنید یه مقاله بنویسید که چرا تاریخ هخامنشیان بومی نیست و در منابع ما ذکر نشده؟  بنده از کتب اصیل چندین منبع آوردم که اصلا تاریخ هخامنشیان وجود نداشته.  و تنها کوروش و داریوشی بودند که از عاملان کیانیان بودند.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام پاسخ شما در پرسش قبل داده شده است . کیانیان همان کلدانیان هستند خود ابوریحان بیرونی نوشته است. شما اگر ابوریحان بیرونی را تاریخ اصیل ایران قبول ندارید و می خواهید از نوشته های مورخین عرب در باب تاریخ ایران ماخذ بگیرید محبت بفرمایید ننویسید "تاریخ اصیل ایران"  بنویسید "تاریخ ایران از قول مورخین عرب" با سپاس.

   پرسش و نظر 1519:  به نظر این کمترین ( من ) ، نتیجه ی تاریخ نگاری ای که تا کنون در مورد «تمدن جهان» انجام شده، یک تاریخ «سر در گم» و «بی ریشه» و «پُر ابهام» است و کاملاً آشکار است که رازی بزرگ در آن کتمان شده. برای مثال: می گویند، تمدن «مصر» در حدود «5 هزار» سال پیش آغاز شده و در زمان  4500 سال پیش، «اهرام مصر» ساخته شده است. آیا می توان پذیرفت که «اهرام مصر» نتیجه ی یک تمدن « 500 » ساله باشند؟؟! ! قسمتی از علم «تاریخ شناسی» که تا به امروز به آن اهمیت داده نشده و یا دچار تحلیل بسیار اشتباهی شده است «تاریخ اساتیری = mythology» می باشد. سخن بنده درباره ی مقایسه ی تمدن ها نیست، بلکه منظور این کمترین این است که تا وقتی به «تاریخ اساتیری» نگاهی نو نیفکنیم، گره های بی شمار تاریخی، گشوده نخواهند شد. با بررسی و تحلیل درست «تاریخ اساتیری» به راحتی می توان به حقانیت نظریه ی «تمدن آتلانتیس» پی برد.

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما،  گرامی دقیقا همین گونه است که می فرمایید چه در باب مصر و چه در باب دیگر راز هایی که در این تاریخ ما موجود است و نمی خواهند از آن آگاه باشیم. آنچه به آن افسانه های شاهنامه فردوسی می گویند حقیقت محض و تاریخ هفت هزار ساله ایران است که به صورت نماد بیان شده است. مشغول رمز گشایی این اثر بزرگ می باشم. بسیاری از رمز های آن را گشودم باور بفرمایید این تاریخ دقیق است.

تو این را دروغ و فسانه مدان..................به یک سان روشن زمانه مدان

از او هرچه اندر خورد با خرد ...............دگر بر ره رمز معنی برد

   پرسش 1520:  اگر قوم خیونی همان یونی ها هستند, ایا اتیلا شاه معروف خیونی ها , یونی است ؟

   پاسخ پرنیان حامد:  یونی و از نوادگان فریدون است.

   پرسش 1521:  آقا شما چرا وقایع محرز تاریخیو نادیده میگیرید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  کدام واقعه تاریخی را نادیده گرفتیم؟
   ادامه پرسش:  اگه حمله الکساندر دروغه پس حکومت یونانی بطالسه بر مصر که برای تاریخ اندیشه و فرهنگ عصر مهمی است که جانشین اسکندر هستند چه میشود؟

   پاسخ پرنیان حامد:  ادعا شد به استناد تاریخ ایران اسکندری که اسم او در تاریخ ما است الکساندر نیست الکساندر روی تاریخ ما دقیقا 320 ق.م کهرم (کی هروم ) پسر ارجاسپ است.  کی گفته به ایران حمله نکرد؟ حمله کرد قصر گشتاسپ را سوزاند و دختران او را به اسارت برد. اما روی همین تاریخ 266 سال بعد یک اسمی آمده است نوشتند سکندر این اون نیست. تاریخ را نگاه کنید.

   ادامه پرسش:  نکند میخواهید بگویید،  عصر هلنی مصر که بین اعصار پارسی و رومی آن است دروغ است پس این همه اندیشمند،  که از دانشگاه اسکندریه بیرون آمدند دروغند؟ همه آنها هم دارای فرهنگ هلنی هستند از فلاسفه ایشان نظیر پلوتینوس (افلوطین) بگیر تا دانشمندان ریاضی نظیر اقلیدس و آپولونیوس؛ این عصر در تاریخ علم اهمیت زیادی دارد و به عنوان دنباله عصر آتنی علم است و در این دوره است که تا حدودی علوم از هم تفکیک
میشوند. بعدها میراث همین حوزه اسکندریه به دانشگاه های بزرگ قرون وسطی خاورمیانه نظیر گندی شاپور و بیت الحکمه منتقل شد و جریان علمی هلنی با جریان علمی هندی و جریان علمی چینی مخلوط شد و جریان علمی اساسی جهان را تشکیل داد.  جریانی که تا حدود 8 قرن مرکزش در خاورمیانه بود و سپس به اروپا منتقل شد.  منتظر پاسخ شما درباره حکومت بطالسه و توجیهتان درباره وفق دادن آن با اسکندر اشکانی و توجیه فرهنگ هلنی آن دوره از تاریخ مصر هستم.
   پاسخ پرنیان حامد:  خیر نمی گوییم دروغ است فقط گفتیم آیا می دانید هلنیسم یعنی چه؟  سپس گفتیم آیا می دانید پشت سکه اشکانی حروف به حروف نوشته فیللحنوز می دانید این لغت تبدیل به فیل اله نور می شود.  گفتیم سری به کردستان بزنید بپرسید آقا اله نور چه کسی است.  بعد تشریف بیاورید به من بگویید (پیل به معنی بزرگ و به معنی سکه در گویش کردی + اله نور = مهر یا میترا) چگونه دوستار یونان ترجمه شده است؟

این هم توضیح دیگری در باب هلنیسم بر همین وبلاگ بود

   ادامه پاسخ پرنیان حامد:  فرهنگ هلنی چیست؟  پشت سکه های اشکانیان نوشته شده است "دوستدار هلن" به چه مجوزی آن را "دوستار یونان" ترجمه کرده اند؟  نام کدام قسمت کشور یونان امروزی و یا کدام قبیله ی یونانی هلن بوده است؟ ریشه ی لغت هلنیسم از کدام لغت یونانی  hellen,Helena,helios  گرفته شده و آیا مفهوم این لغات را بررسی کرده اید؟

 Hellen: به استناد ایلیاد هومر  نام یکی از پسران پریام و یکی از دلاورانی بوده که بر ضد یونانی ها می جنگیده است! این که خود یونانی نیست که هیچ!  دشمن یونانی ها هم بوده است. در مورد نام جد بزرگ او نیز قبل از آنکه سخنی به میان آورید از معابد و آثار بازمانده  آکی ها, آشایی آن (Achaean) در نینوا پایتخت آشور دیدن بفرمایید. و بعد به ما بگویید چهار پسر او (jon,dorus,aiolos,achaios) که aiolos ایلوس آن جد هلن پسر پریام است و با عمو زاده گان خود یون ها و اشاین می جنگیده در بین النهرین بوده اند و یا در جزایر دریای اژه!

Helena :  در افسانه های یونانی باستان آمده است که دختر زئوس و لداس بوده و از تخم پرنده بیرون آمده است! شاعران یونان باستان او را زنی زیبا و بی وفا وصف کردند. آیا می پذیرید که نام زن بی وفایی را که از تخم بیرون آمده روی فرهنگ بزرگی گذاشته باشند؟

Helios  :  یونانیان باستان او را خدای روشنی می دانستند که سوار بر ارابه با اسبان سفید روزها در آسمان جولان می داده و شب هنگام در زورق زرین به پایگاه نخستین باز می گردیده است.

      این که تعریف مهر (میثره, میترا) خدای مهریان است! برای این خدا, اهورا میترا  که ما هزاران سند  در کتیبه ها معابد و متون پهلوی داریم! این اهورا که یونانی نبوده!

      حال که هلییوس ایزد یونانی و مهر ایزد ایرانی یک صفت دارند یک فرهنگ آن را از فرهنگ دیگری به عاریه برده است (دزدیده است). قدمت آثار باستانی  یافت شده از آیین میترایی در ایران 7000 سال می باشد.  قدمت آثار باستانی که نشان ایزد هلیوس یونانی بر آن است چقدر است؟

تقاضا کردم  هر کسی اعتراض دارد این دو صفحه را بخواند به من جواب علمی بدهد:

http://www.cae.blogfa.com/post/93

http://www.cae.blogfa.com/post/92

مگر  به استناد مفسرین تاریخ مکتوب نکردم؟:

 

   ادامه پرسش:  ژانویه-اوت 332 : محاصره صور (آریان ، پلوتارک)،  سپتامبر -اکتبر : محاصره غزه (دیودورو سسیسیلی)،  14 نوامبر : اسکندر به عنوان فرعون مصر در ممفیس تاجگذاری میکند .

   پاسخ: پرنیان حامد:  لذا الکساندر یک ماهه مصر را فتح کرده است؟!
   ادامه پرسش:  زمستان 332 : سفر به سیوا (آریان)،  7 آوریل:  331  بنای اسکندریه.

   پاسخ پرنیان حامد:  جشن بنیانگذاری این اثر به تاریخ 30 ژانویه 331 (25 تیبی) است.  لذا الکساندر پنج ماهه شهر اسکندریه و فانوس اسکندری را ساخت و به سیوا نیز رفته است.

      مگر سکه ها و مجسمه ها را نمی بینید که دو سه نفرند؟ مگر لوح های بابلی را نمی بینید که 3 الکساندر در آن مکتوب است دو تا پدر پسرند یکی پسر ایدم.  چه کسی مصر را فتح کرده است؟  این تاریخ به هم ریخته نتیجه پرت و پلا های مفسرین امروزی است این یک الکساندر نیست.

   منتظرر پاسخ علمی  و اکادمیک شما به سوالات  دو صفحه ذکر شده هستم . فراموش نکنید اشکانیان مهر کیش بودند.

   پرسش 1522:  سلام . ابوریحان بیرونی گفته که کلدانیان همان کیانیان هستند، اما چرا از 2900 سال پیش نام کلده به بابل گفته شده و آشوریان به بابل, کلده می گفتند؟  چرا نژاد بابلیان را نژاد سامی می دانند؟ دلیلش چیست؟ ممنون.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام چون کلدانیان یا همان کیانیان به عکس تفسیرات مفسرین تاریخ ایران،  پادشاهان غرب ایران امروز بودند،  و پس از فتح بابل, بابل نیز در قلمرو  کلده  بود.  نژاد بابلیان را سامی می دانند چون اکد های سامی نژاد به بابل دست یافتند،  و سومریان را در این منطقه شکست دادند،  و قرنها حاکم بابل بودند.

   انوش راوید:  1 ــ  ضمن توجه به اینکه وبلاگ برای گفتگو و تبادل دانش است،  از نظر نژاد شناسی هیچ تحلیل و داده علمی برای نژاد سامی و حامی ندیدم،  اگر شخصی،  منجمله بانوی پرنیان حامد پژوهشگر گرامی،  در اینباره می داند بگوید.

   2 ــ  در ضمن حمله اسکندر ایرانی به هخامنشیان،  و تخت جمشید،  حمله بیگانه به ایران نبوده،  بلکه جنگ داخلی می باشد،  و به هیچ روی تعریف دیگری از حمله الکساندر به ایران نمی باشد.

   پرسش 1523:  سلام .  گفته می شود که جولیو سزار نویسنده خوبی بوده است و 2 کتاب نوشته است، که یکی از انها به نام " نبرد گل ها " است.  آیا این کتاب اصل نوشته جولیو سزار است؟ سپاس.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام رجوع کنید به :

http://www.livius.org/caa-can/caesar/caesar11.html

   نمونه نوشته بر این جستار :

   The only publications that have come down to us and can still be read, are his fascinating commentaries on his wars (e.g., De bello Gallico on the wars in Gaul and De bello civili on the civil war).

   The first text was written in Gaul, and contains seven books, each covering a single year from 58 to 52. An eighth book carries the story to the outbreak of the Civil War (i.e., it deals with the years 51 and 50) but is written by his lieutenant Hirtius.

   Caesar's literary aims are discussed here Hirtius wrote a Bellum Alexandrinum about the events in the year 47.

   There are two other books which are said to be written by Julius Caesar, but were in fact written by others: the Bellum Africanum and the Bellum Hispaniense deal with the events in 46 and 45.  

   پرسش 1524:  سلام . به نظر شما تراجان و سپیتموس سوروس امپراطوران روم به این خاطر خود را parthicus maxiimus  نامیدند که پارتیان را شکست دادند؟ البته بعد از فتح قسمت هایی از بین النهرین و تیسپون بدست تراجان, زیاد نگذشت که مردم شورش کردند و ان مکان را پس گرفتند .

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام  تصور می کنم خودشان اصلا یکی از شاخه های خاندان پارت بودند. اسناد تاریخی و باستانشناسی اینگونه نشان می دهد. به اسناد کتاب رجوع کنید.

   پرسش 1525:  پس میشه یگین فردوسی از کی زبان فارسی را پاس داشته؟ یا که دانشمندان دوره ی آن ها چه بوده اند؟  لطفا پسخ دهید ممنون.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام بدرستی متوجه سوال شما نمی شوم.  زبان عربی که مخلوطی از خط عراقی کوفی و .... است با زبان پهلوی تفاوت داشته است،  فردوسی زبان و لغات  پهلوی را پاس داشته است.  حال اون زبان عربی اختراع چه کسانی بود بحث دیگری است.

   انوش راوید:  تعدادی افراد در چند رادیو و تلویزیون،  که با زبان های استانی ایرانی از خارج پخش می شود،  دائم دارند ضد تاریخ می زنند.  این کار اشتباه و بگمراهی کشاندن شنوندگان شان است،  و باعث سوء استفاده استعمار و امپریالیسم می شود.  اینها می خواهند در ادامه ترفند های تاریخی استعماری،  برای مردم ایران مشکل و تفرقه ایجاد کنند،  تا در نهایت نفت و منابع و منافع ببرند.  عزیزان هوشیار باشید،  دفاع از حق تاریخی خود را از مسیر ترفند های دشمنان ایران و ایرانی نگذرانید.

   پرسش 1526:  با سلام و خسته نباشید و تشکر از مطالب جالبتون که به نکته های مهمی اشاره کردید. یه سوالی که داشتم اینه که من چند روز پیش یه مطلبی خوندم که برام عجیب بود این بود که ترکهای ایران ترک نیستند آذربایجانی هستند و با حمله مغلها به ایران،  این زبان به ایران آمده ایا این مطالب صحیح است یا مادها همان ترکها بودند که امروزه نیز هستند سوالی که ذهنم رو مشغول کرده اینه مگه حمله پادشاه آشور قبل از این قصه حمله مغل نبوده تو این کتیبه اسم اسکو همان شهری که من توش زندگی میکنم اوشکایا نامیده شده که یه اسم کاملا ترکی هستش. اگه امکانش هست جواب رو برام ایمیل کنید با تشکر فراوان.
   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام  ترکهای تاریخ،‌ آشوریان بودند که دائما با آذری ها (شاخه ای از مادها) در جنگ بودند لذا شما نمی توانید بگویید آذری ها ترک هستند. به علت جنگ هایی که در غرب ایران رخ داده است (که من آن را حمله اسکندر ارومی ایرانی ماد نژاد می دانم) آذری ها به شرق ایران امروز مهاجرت کردند. بعد ها چه شد و مغولان کیستند سخن دیگری است.

   فقط یک سوال کوچک، چگونه است که حمله چنگیز پسر بهادر از نژاد ازبک به ایران حمله خارجی محسوب می شود،  ولی حمله آغا محمد خان  از ایل قاجار و از نژاد ازبک حمله داخلی؟‌
   انوش راوید:  ابتدا بگویم اگر تخصص و گرایش شما تاریخ است،  برای بدست آوردن دانش و اطلاعات کافی،  باید تمام وبلاگ را بخوانید.  شاید برعکس باشد و مغولها ماد و آذربایجانی باشند،  مردم آذربایجان از ابتدای تاریخ در این استان های ایرانی سکونت داشتند،  ولی همیشه تاریخ مهاجرت و جابجایی وجود داشته،  ولی بیشتر در محدوده ایران بوده است،  و کمتر به اروپا و آسیا،  هنوز تحقیق و تحلیل علمی درباره زبان ترکی و آذربایجانی ندیدم،  ولی اسکو می تواند اشک کو باشد.
   پرسش 1527:  درودبرشما استاد گرامي  يك پرسش: استاد بهتر نيست بجاي سال 1391 خورشيدي سال 7034 ايراني ميترايي زرتشتي بگذاريم هم به تمدنمون ميخوره هم بيشتر با واقعيت سر كار داره شما كه بدنبال واقعيت و دروغ ها هستيد در مورد اين هم سخن بگوييد چون تمدن ما از كورش شروع نميشه كه ميگوييم 2500 سال تمدن داريم همون 7000 سال فكنم منطقي تر باشه پاينده باشيد استاد
   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما،  به استناد تقویم آریا -  میترایی آقای  .... (خود سانسوری) هر سال نوروز و یلدا را به هم میهنان گرامی با این تاریخ تبریک گفته ایم...،  قدیمترین تاریخی که در دست داریم 7034 است.  سپس تاریخ سامیان است،  و بعد از آن تاریخ کوروش کبیر است،  سپس تاریخ اسکندری و پس از آن تاریخ یزدگردی و امروز تاریخ هجرت.  اگر امروز بخواهیم سخن یکدیگر را درک کنیم باید بنویسیم 1391 چاره ای نداریم.  قدمت ثبت شده 7034 نیز کوتاه است،  با توجه به کشفیات جیرفت خیلی بیش از آنکه تصور می کنیم قدمت تاریخی داریم اما تنها می توانیم با این تاریخها به یکدیگر سال نو های مختلف را تبریک بگوییم، الان توجه کنید جشن سامی را باید با سال سامی،  جشن کوروش را باید با تاریخ کوروش، جشن مهری را باید با تاریخ مهری، جشن مزدایی را با تاریخ یزدگردی و .... تبریک بگوییم،  آنقدر مکافات است که اگر شروع کنیم دیگر هیچکس متوجه نمی شود چی به چیست. لذا تنها بدانیم هفت هزار و سی و چهار سال مکتوب را داریم تصور می کنم کافی است.
   انوش راوید:  سال خورشیدی که اکنون ما ایرانیان استفاده می کینم،  نشان از آغاز دوره جدید از تاریخ تمدن ایران است،  تاریخ های خورشیدی همیشه با یک تحول مانند سلطنت یک پادشاه آغاز می شد.  همچنین بمنظور هماهنگی با دیگر تاریخ های رسمی مجبور هستم،  از تاریخ خورشیدی استفاده نمایم،  کلاً این یا آن تاریخ چیزی را عوض نمی کند،  در ابتدای هر سال خورشیدی ما تبریک خودمان را با تاریخ ایرانی میترایی می گوییم.
   پرسش 1528:  جناب راوید توجه شما به بحث زبان شناسی و ارتباط آن با تاریخ، کاری بس ارزشمند است که من آن را زبان شناسی تاریخی می نامم. همیشه برای من زبان و از جمله زبان فارسی دو قسمت داشت کلمه های با معنا و ریشه دار و کلمه های بی معنا و بی ریشه و غیر قابل تقسیم اما با توضیحات شما می بینم که همین کلمه ی به ظاهر بی ریشه یا بی معنا، بسیار ارزشمند هستند مثلا واژگانی چون درخت، هوا، زمین، مرد، زن، دست و... میلیون ها واژه ی دیگر در زبان فارسی، قابل مطالعه و کالبد شکافی هستند و از دل همین ها می توان بسیاری آگاهی های فرهنگی و تاریخی در ارتباط با فرهنگ ها و تمدن ها، و نفوذ زبان فارسی در آن ها به دست آورد.

   انوش راوید:  در دانش تاریخ زبان شناسی ایران،  هیچ کار علمی گسترده و امروزی صورت نگرفته است،  امیدوارم جوانان باهوش متخصص پی گیر این موضوع مهم باشند.

   پرسش 1529:  آقای راوید و خانم حامد امروز حرکتی که شما شروع کرده اید و توجه به متون اسلامی و ایرانی برای بازنویسی تاریخ باستان ایران قابل تقدیر است تا دیروز به مطالب این منابع و کتب درباره ی تاریخ باستان به چشم افسانه و بخش غیر تاریخی نگاه می کردیم و امروز می بینیم که اتفاقا تاریخ واقعی همین هاست که به آن ها بی توجهیم. بلاخره بعد از مدت ها، کتاب وزین خانم پرنیان حامد به دستم رسید. هرچند دیر و دست تقدیر در کار بود تا عوامل مختلف را باهم هماهنگ کند.  خلاصه انتظار تمام شد و از این که تصویر کتاب را به جای محیط مجازی و وبلاگ، به طور واقعی می بینم، بسیار خوشحالم. تلاش می کنم کتاب را دقیق مطالعه کنم و حتما پرسش هایم را از شما خواهم پرسید. خانم حامد باز هم به شما به جهت این کتاب خواندنی تبریک می گویم.
   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام و سپاس فراوان از توجه شما  گرامی،  از شما  و دیگر عزیزان تقاضا دارم موارد زیر را در کتاب تصحیح بفرماید :

  1. صفحه 100 لغت استوار نیاز به کمانک دارد (استوار) در غیر اینصورت حمل  بر تحریف سخن استاد گرامی پورداوود خواهد شد که چنین نیتی در کار نبوده است.

  2. فاجعه پیش آمده صفحه 116  را به صورت زیر تصحیح بفرمایید:

عکس سکه تاریخی،  از دو حاکمان آندروگوراس اشکانی که به این  نام ذکر شده اند،  یکی از آنها ساتراپ الکساندر بزرگ از اشکانی (xii. 4. 12) و دوم والی اشکانی است که  Arsaces او را شکست داده است. (xli. 4. 7)

و زیر نویس آن:

   (به استناد این سکه ها اشک آندروگوراس = اسک آندر = اسکآندر  از خاندان اشکانیان می باشد. )

  3. صفحه 178 زیر نویس سکه :‌ سکه میترایی تصحیح شود.

  4. صفحه 168 زیر نویس  سکه تاجدار از   میتری دات به سکه تیگران تصحیح شود.

  5. لغت لاتین "سمبل " در کل کتاب به" نماد" تصحیح شود.

  6. اشتباه تایپ صفحه 170 تولد عیسی 1947 سال پیش بود تصحیح شود.

   این اشتباهات در چاپ دوم کتاب تصحیح خواهد شد اما از بزرگوارانی که چاپ اول کتاب را در دست دارم تقاضا دارم تصحیح بفرمایند با سپاس.

   پرسش 1530:  سلام . شجره نامه ی زنان بعد از ایرج , در بندهش به نام دختر امده است یا خیر ؟ سپاس
   پاسخ پرنیان حامد: با سلام  بارها پاسخ دادم بله گرامی  در بندهش شجره زنان است و همه زن هستند.

   پرسش 1531:  درود . شهری در استان کردستان موجود است به نام اورمان تخت . قدمت انرا نمی دانم ولی نام ان با اورمی ها ارتباط دارد .
   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما . باسپاس فراوان کرد های خاندان اورمانی هستند. اما نیاز به مدرکی از این شهر داریم تا بتوانیم اسکندر را اورمانی بدانیم.

   پرسش 1532:  درود برشما   نظرات رضا مرادی غیاث آبادی در مورد كورش و هخامنشيان چقدر ميتوان اطمينان كرد و آيا مدرك علمي دارد كه با صراحت سخن ميگويد.
   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما این صفحه را  مطالعه کنید:   http://cae.blogfa.com/post/68  و خودتان قضاوت کنید.

کلیک کنید پرسش و پاسخ ویژه 55:

http://www.cae.blogfa.com/post/94

عکس تاریخی کاروانسرا خان زینیان فارس حدود 1320 خورشیدی،  عکس شماره 1236.

چند مطلب زمستانی

چند مطلب زمستانی 91

   توجه:  عزیزان،  وبلاگ گفتمان تاریخ،  برای پرسش و پاسخ درباره اسکندر تاریخ ایران است،  ولی در مدت چند ماه گذشته با پرسش و پاسخ های متفرقه،  از موضوع اصلی خارج شده ام.  چون می خواهم موضوع اسکندر تاریخ ایران،  و کتاب بانوی گرامی پرنیان حامد را به تعدادی از اهالی قدیمی و سن و سال دار تاریخ،  توسط این وبلاگ معرفی کنم،  و آنها حدوداً فقط می توانند یک صفحه وبلاگ را باز کنند،  و کمتر می توانند به جستجو یا صفحات میانی بروند،  بهمین جهت از هفته آینده پرسش و پاسخ ها متفرق را در اینجا می نویسم و بررسی می کنم.  در ادامه کار این وبلاگ،  فقط به پرسش های درباره دوران اسکندر تاریخ ایران پاسخ گفته می شود،  و یا تجدید پست می شود.

عکس پرچم یا درفش شهداد،  اولین پرچم جهان،  مشروح در تمدن جیرفت،  عکس شماره 2764.

تاشکند یا اشکندر بالا

      شهر تاشکند پایتخت امروزه کشور ازبکستان شهری است با ترکیب جمعیتی تاجیک و ازبکی و کم وبیش روس با زبان های فارسی بخارایی و ازبکی شمالی و روس. در همه جا نوشته اند نام قدیم این شهر چاچ بوده است،  و می گویند:

    نام تاشکند از دو جزء تشکیل شده است،  تاش صورت دیگر چاچ نام باستانی ایرانی این منطقه است،  و کَند در زبان سغدی (از زبان‌ های ایرانی) به معنی شهر است،  بنابر این واژه تاشکند به معنی «شهر سنگ» است.  تاریخ سرزمین چاچ در منابع چینی سده سوم میلادی آمده،  گویا اصل دودمان و باشندگان آن سغدی بوده‌ اند.  در طول تاریخ این شهر،  گه‌گاه چینی‌ها نیز بر آن فرمانروایی کرده‌ اند.  در کتیبه کعبه زرتشت کرتیر و شاپور اول،  این شهر را در قلمرو مرزی امپراتوری ساسانی خوانده اند.

     در ۷۵۱م کاوسی‌ان چی فرمانروای چینی،  پادشاه چاچ را کشت و دختر او از عرب‌ها کمک خواست.  ابومسلم سردار ایرانی،  زیاد بن صالح را با لشکری به آن سرزمین روانه کرد.  وی چینی‌ها را در ۱۳۳ق شکست داد و کاوسی‌ان چی در میدان نبرد کشته شد.  به سبب این نبرد، اسلام به آسیای میانه را یافت و چینی‌ها دیگر نتوانستند در آن سامان حکمرانی کنند.  در دوره کائونچی دوم (سده چهارم و سده پنجم میلادی) تاشکند گسترش یافت و به شکل شهر درآمد و دارای اجزای شهری، مانند دژ و کاخ گردید.

    افسوس:  در زمین لرزه ۱۹۶۶ شهر ویران شد،  و جاذبه‌ های تاریخی شهر که روزگاری شهر‌ مهمی بر سر راه کاروان‌ های جاده ری (جاده ابریشم) بود از بین رفت،  و در دولت شوروی اقدامی برای باز سازی آثار باستانی نکرد،  زیرا نمی خواستند تاریخ پابرجا باشد.

   تذکر:  نام چاچ در ادبیات پارسی ب‌ویژه در شاهنامه فردوسی بسیار بکار رفته،  کمان ‌هایی که در قدیم در چاچ ساخته می‌ شدند،  از شهرت فراوانی برخوردار بوده‌ اند،  چنانچه اصطلاح «کمان چاچی» در ادب پارسی معنی بهترین کمان را به ‌خود گرفته است.  کند پسوند ایرانی از ریشه کندن است،  که به زبان ‌های ترکی هم وارد شده،  صورت پارسی آن کند و کده است،  و صورت سغدی آن کث و کاث،  لغت نامه دهخدا.

   تحلیل انوش راوید:  تمام مطالبی که درباره تاشکند گفته اند،  کاملاً اشتباه یا دروغ است،  شاید هم تاریخ دزدی یا جابجا کردن تاریخ است.  ابتدا از کاوسی ان چی شروع کنم،  که می گویند فرمانروای کشور چین بوده،  درصورتیکه او با نام کاوسیان چی است،  و از فرمانروایان چین استان بوده نه کشور چین،  و در هیچ منابع تاریخی کشور چین گفته نشده.  توجه کنید به زیرکی ضد تاریخ ها،  آنها نام را جدا جدا می نویسند،  تا بزبان چینی وانمود کنند.  دوم،  دختر پادشاه چاچ از عرب کمک خواست،  ولی ابومسلم ایرانی کمک فرستاد،  اگر چاچ تاشکند بوده قاصد باید حدود 4000 کیلومتر مسیر را در میان شهر های و استانها و قبایل مختلف را خیلی سریع طی کند،  که هر چقدر هم سریع بوده باشد،  کمتر از یک ماه نمی شد.  سپس باید نیرویی آماده شود،  که بتوانند این مسیر مهم را طی کنند،  کمترین زمان برای آماده سازی سه ماه است،  و باید لشکر این مسیر ناامن را طی کند،  و آنهم حداقل می شود هشت ماه،  روزانه حدود 20 کیلومتر.  در این مدت دشمن برای نبرد کاملاً آمادگی پیدا می کرد،  و خود هم کمک می آورد.  باید در نظر داشت،  ارتشی که 4000 کیلومتر را طی کرده باشد،  آنقدر خسته و شکننده است،  که توانایی جنگ را نخواهد داشت.  عزیزان پرت و پلا و دروغ نویس،  لطفاً کمی جدی تر بنویسید،  دیگر زمان این دروغها نیست.

      در واقع چاچ،  شهری از استان های همدان و کردستان و لرستان و کرمانشاه کشور ایران بوده است،  نه اینکه در وسط آسیای میانه.  آنچه که من می دانم شهر بروجرد معدن سنگ تاریخی دارد،  و شنیده ام تا ابتدای قرن 20 معروف ترین کمان ها را با شاخ و روده و چرم بز و گاومیش و چوب و الیاف گیاه های محلی می ساختند.  چاچ هیچ ربطی به تاریخ تاشکند ندارد،  و دروغ و اشتباه است.

      عکس شاخ بز کوهی ایرانی،  که مهمترین وسیله ساختن تیر و کمان های دستی بود،  روده و چرم آن نیز دیگر وسایل بود،  عکس شماره 6324.  از شاخ و روده و چرم گاو میش برای کمان های قوی و منجنیق استفاده می کردند.  با کمال تأسف،  امروزه شیوه تولید آنها فراموش شده،  و هیچ یک از تاریخ دانها و باستان شناسان و تولید کنندگان نسبت به تدوین این تولید اقدامی نکرده اند.  بزودی بعد از آزمون ساخت یک کمان تاریخی ایرانی و چند تیر،  دستور ساخت آنرا می نویسم.

      تاشکند از دو واژه اش و کند تشکیل شده،  و با افزودن ت یا تا در ابتدا،  آنرا بعنوان محل بالا  و بلندی معرفی کرده اند،  در نام شهر های و روستا های زیادی چنین چیزی دیده می شود،  مانند تکش روستای بالا دست ما در چلاسر و جل،  (ت + کش = کوه در اینجا) در نام های تپه، تل، تاج و غیره بالا وجود دارد.  (مثال دیگر:  تالار = تا + لار که لار= جای خوش آب و هواست،  و در گذشته بالا خانه خوش آب و هوای کاخ و قصر را تالار می گفتند،  نام چند شهر و روستای ایران را بعنوان خوش آب و هوا لار گفته اند،  تالار از زبان ایرانی به زبان های اروپایی رفته است).  شهر تاشکند در زمان های بسیار کهن ساخته شده است،  شهر زیر خاکی سلا طین در نزدیکی آن،  با پنج هزار سال تاریخ،  و با صدها معبد زیر خاکی گویای آن است.  یک سر دیوار چین به نزدیکی این شهر ختم می شود،  و سر دیگر آن در نزدیکی شهر ممنوعه یا شهر دینی کشور چین است.  اگر دیوار چین را پاکوب دینی بدانیم،  این موضوع خیلی مهم می شود،  یعنی با وجود آثار تاریخی دینی در اشکندر بالا،  دقیقآ می توانیم بگویم تاشکند،  یکی از مهمترین مراکز دینی باستانی بوده است.

      حال چرا تاریخ دان ها و باستان شناسان تاشکند را چاچ گفته اند،  که هیچ گونه وابستگی و شباهت نامی و امکان تاریخی ندارد.  دو علت عمده دارد،  بی سوادی یا غرض و مرض استعماری،  که در هر دو صورت دزدی تاریخ حساب می شود.  استادان عزیز تاریخ و گرایش های مربوطه دانشگاه های ایران،  که چند هزار نفر می باشید،  و هر کدام کیلو کیلو مدرک دانشگاهی دارید،  چرا در مقابل اینهمه دروغ در تاریخ ایران،  بی خیال هستید،  و هیچ کدام برای برداشت دروغها از تاریخ ایران،  حداقل به اندازه یک وبلاگ کاری نمی کنید،  وظیفه دارید از تاریخ کشور تان دفاع نمایید.

   توجه:  اب = بالا و فراتر،  ت و تا = بالا و بلندی.

   دقت نمایید:  دشمنان ایرانیان و تاریخ ایران،  همیشه سعی داشته و دارند این ملت و کشور را کوچک و پراکنده نشان دهند،  و همیشه تلاش در آسمیله کردن قومها و ملت های وابسته به ایران را با هر ترفندی داشتند.

   نتیجه:  1 ــ  ازبک همان آز بغ است،  و یادگار های ایران باستان و مد را در خود دارند،  و آز بک استان،  یکی از استان های تاریخی ایران است.  2 ــ  تاریخ چراغ راه آینده است،  نه اینکه هر بار چرخ را اختراع کرد،  بهتر است بر اساس تاریخ آینده ای نوین را ساخت،  نه اینکه بغض و غرض و مرض کرد.  3 ــ  همین موضوع نبرد کاوسیان چی،  با زیاد بن صالح،  نشان می دهد چین استان ایران،  تا نیمه قرن دوم هجری،  قدرت مستقل بود،  که از تاریخ ما دزدیده شده است،  جوانان باهوش متخصص تاریخ پیگیری کنید.

   پرسش:  آیا تالآب بخاطر تا داشتن به معنی آب بالاست؟

   پاسخ انوش راوید:  هر تا که تا نمی شود،  تالآب =  تال + آب،  تال = کول، راکت، ساکت، آرام + آب.

   پرسش:  آقای راوید من وبلاگ پر محتوای شما رو خواندم و بسیار لذت بردم،  ولی سوالی در ذهنم ایجاد شد که بین تمام پرچم ها پرچم سلسله صفاریان وجود نداشت،  میخواستم بدونم این سلسله پرچمی نداشته است؟  ممنون میشم اگر لطف کنید و جواب سوال مرا بدهید  درود بر شما شاد و پيروز باشيد استاد.

   پاسخ انوش راوید:  همیشه نوشته ام مطالب ادامه دارد و بازنویسی می شود،  زیرا دانش تاریخ مرتب با هر کشف و کتابی،  تحقیق و تحلیلی تغییر می کند،  و به هیچ وجه نمی شود گفت،  آنچه که نوشته و گفته ام تمام تاریخ است،  و آن موضوع را بسته دانست.  گاه متوجه می شوم یک داده تاریخی اشتباه یا دروغ بوده،  دروغی که بعضی ها و فسیل شدگان،  حاضر به تغییر دانش خود نمی شوند،  ولی باید دانست در قرن سنت گریزی،  زمین دارد با سرعت زیر پای ما حرکت می کند و لازم است بروز بود.

      در صفحه تاریخ پرچم ایران،  فقط درباره تاریخ تعدادی از پرچم های تاریخ ایران را نوشته ام،  بزودی و با تحقیق و تحلیل جدید،  و بدست آوردن واقعیت های تاریخی،  ادامه را می نویسم.  در تاریخ ایران بیش از 100 سلسله، حکومت، شاهنشاهی، پادشاهی، ساتراپ، سان، ولایت، ایالت، استان،  مستقل و نیمه مستقل داشته ایم،  که هر کدام درفش و پرچم داشته اند،  ولی در صفحه تاریخ پرچم ایران فقط 24 مورد از آنها را گفته ام.

   پرسش از عموم:  آیا کسی می داند پرچم و درفش چین استان ایران چه بوده است؟

   پرسش:  اول ــ  من بوشهري هستم و در عسلويه كار ميكنم در مورد جم پرسش داشتم،  شهر جم بوشهر يك كوه دارد كه خيلي معروف هست و ميگويند كه در بالاي كوه قبلا آتشكده بوده . ميخواستم بدونم كه آيا ميشود جم يكي از زرتشت هاي تاريخ ايران باشد و زادگاهش هم جم از شهرهاي بوشهر باشد چون هنوز در روستاي جم زرتشتي وجود دارد.  دوم:  به نظر شما تاريخ بدون تحريف زرتشت يا همان تاريخ علمي از نظر شما چيست؟

   پاسخ انوش راوید:  1 ــ  بنا بگفته افسانه های تاریخی،  و بعضی داده های تاریخی،  ایرانیان فرزندان جم هستند،  جم همان جمشید است.  مکان هایی بنام جم و جمکران بفراوانی وجود داشته،  و هنوز هم تعدادی وجود دارد.  هر کجا جم بوده،  یک پرستشگاه هم بوده،  که در هر دوره تاریخی رنگ و دین و نام عوض کرده است.  من هنوز نمی دانم،  که از نظر علمی و زبان شناسی جم از کجا و چگونه پدید آمد،  امیدوارم جوانان باهوش متخصص تاریخ پیگیری نمایند.

  2 ــ  در میان انبوه دروغها،  نوشتن و گفتن از تاریخ واقعی خیلی مشکل است،  و زمان می برد،  ابتدا باید چند سالی در وبلاگ ها گفت و نوشت،  تا چشم و گوش جوانان باهوش باز شود،  سپس حرفه ایها فرهنگستان تاریخ را برای بازنویسی تاریخ تأسیس نمایید.  چون اینکار زمان می برد،  ممکن است امور سیاسی و کشوری و جهانی،  در کم و بیش این مدت تأثیر بگذارد،  باید حوصله کرد.  تعریف تاریخ علمی،  همانند تعریف همه علوم است،  ما اول و اول راه هستیم.

   نظر:  با سلام،  برخی از تارنمای وبلاگتون باز نمی شود یا error می دهد و همچنین تصاویر نشان نمیدهد مانند صفحه هلنیسم دروغ بزرگ .... ممنون میشم اگه رسیدگی کنید. باتشکر.

   پاسخ انوش راوید:  سپاس از توجه عزیزان،  با تغییرات در سایت های آپلود عکس و وبلاگ،  مقداری مشکل ایجاد شده،  مشغول درست کردن هستم،  امیدوارم تا یکی دو هفته دیگر کامل اصلاح شود.

ارب ت Arabta

      حدود 120 سال پیش که برای اولین بار تمدن بین النهرین کشف گردید،  دانشمندان تاریخی فرنگ،  شتابزده با خوشحالی اعلام کردند،  که تمدن جهان از اینجا آغاز شده است.  سپس موهنجدارو در 3000 کیلومتری آنجا کشف شد،  و کمی آنها را سرگردان و سردرگم کرد.  ولی از وقتی که تمدن جیرفت در مسیر هلیل رود پدیدار شد،  اهل فن متوجه شدند که این تمدن کهن ترین تمدن جهان است.  تاکنون بسیار بسیار اندک از جیرفت باستانی یا ارب ت Arabta کاوش شده است،  ولی در همین مقدار ناچیز آثار حیرت انگیز فراوانی بدست آمده است،  مانند نقش بزرگترین کاخ تاریخ باستان جهان با قدمت 4300 ساله،  با چندین طبقه و زیر بنایی زیرین 90 هزار متر مربع،  و بیش از 4 میلیون خشت،  و نقش های معماری با هنر های ستودنی فراوان.  مشروح تمدن جیرفت در اینجا.

   عکس های ظروف و هنر های کشف شده در سایت باستانی جیرفت،  عکس های شماره 4150 و 4151.

      کشف ظروف گلی و سنگی و سنگ صابون،  با نقش های مار و پلنگ و کژدم،  که مهارت کار هنری و فنی آنها شگفت انگیز است،  چه ابزاری داشتند که می توانستند چنین شاهکار هایی را ایجاد کنند.  تمام نگارها چشم نشان دارند،  که نگینی براق برای چشم است،  چشم حیوانات گرد،  و چشم انسان بیضی و درشت کشیده شده.  رابطه بین کژدم و زن در ظروف جالب است!.  مردان روی ظروف قوی هیکل خوش قیافه هستند،  که خبر از سلامتی و تغذیه خوب است،  نیم تنه بالای آنها برهنه و پائین تنه با پارچه زیبای دامن مانند پوشیده شده،  و شالی پهن در کمر و مو هایی بلند دارند،  و بیشتر چنگ در گلوی دو پلنگ نهاده اند.

  پرچم شهداد اولین پرچم جهان ــ  صفحه فلزی مربع شکل از جنس مس،  به ابعاد 23 در 23 سانتیمتر،  با میله ای که بالای آن عقاب بال گشوده قرار دارد.  نقش های روی درفش بسیار شگفت انگیزند،  گویی داستانی را تعریف می کنند،  داستانی از نعمت، آب، نخل، و سپاس.  در وسط درفش مردی خدای گونه بروی صندلی نشسته است،  شکل این صندلی بعد ها در آثار رومی دیده می شود.  بوضوح مشخص است مرد نشسته بر صندلی شخص مهمی است،  بزرگتر از دیگران،  دستی به کمر و دستی بسوی زنی دراز کرده،  که آن زن نیز گویا مهم است.  دو زن فرو دست و یک زن دور تر،  همگی کوزه هایی برای پیشکش در دست دارند.  درفش با زیبایی تمام به تصویر خورشید و کوه و آب و برف و نخل و شیر آراسته شده است،  و یادگاری گویا از داستان ناشناخته نیاکان ماست،  که ابتدای تاریخ تمدن را خبر می دهد.

   عکس دو جام کشف شده در جیرفت،  عکس شماره 4153،   بسیاری از نقش های ظروف جیرفت را بعد ها در تمدن های دیگر می بینیم،  این دو جام ما را یاد تمدن مصر می انداز،  گویا اینها می گشایند راز مصر باستان را.

   عکس ظروفی که روی آنها قلعه ها و کاخ های نقش بسته است،  و در نوع خود بی همتا هستند،  عکس شماره 4148.

   عکس تعدادی از کتیبه های کشف شده در منطقه باستانی جیرفت،  عکس شماره 4147،  قبلاً نوشته ام که نمونه این خطوط در اشیای باستانی کشور های اکوادور و پرو کشف شده است.

یعقوب لیث صفاری

      بهتر است از تاریخ بدرستی بدانیم،  دروغ ها را بشناسیم و از تاریخ دلنشین ایران پاک نماییم،  بدین منظور در سخن وبلاگ توضیح نوشته ام.  غیر از اینکه بسیاری نمی خواهند تاریخ را بدرستی بدانند،  و به دروغ چسبیده اند،  بلکه به یادگار های تاریخی هم اهمیت نمی دهند.  نمونه آن آرامگاه یعقوب لیث صفاری است،  که یکی از کم بازدید ترین آثار دیدنی و تاریخی ایران شده،  و تقریباً ویران گردیده است.  آرامگاه این سردار بزرگ ایران در 10 کیلومتری جنوب شرقی دزفول،  سمت راست جاده شوشتر،  در روستایی به نام اسلام ‌آباد دزفول،  یا شاه ‌آباد دزفول قرار دارد.  قدمت و مرمت های آرامگاه یعقوب لیث صفاری،  به دوره های حکومت سلجوقی تا پادشاهی قاجار می رسد.  احتمالا این بنا آرامگاه شاه ابوالقاسم،  سردار نامی یعقوب لیث صفاری هم می باشد،  که در شهر جندی شاپور وفات یافته‌ است.  آرامگاه با گنبد مضرس ساخته شده،  و با توجه به مرمت‌ های مختلف،  قدیمی ‌ترین قسمت آن مربوط به دوره حکومت سلجوقی است.

عکس آرامگاه یعقوب لیث صفاری در حدود 1340 خورشیدی،  عکس شماره 4642 .

كليك كنيد:  ماجرا های پند آموز

كليك كنيد:  تاریخ لباس مردانه در ایران

كليك كنيد:  تاریخ ورزش و بازی ها در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

تازه ها برای پرسش ها

تازه ها برای پرسش ها

   پرسش:  درباره جیرفت نوشته بودید اما ننوشته اید با چه زبانی حرف می زدند؟

   پاسخ انوش راوید:  تا آنجا که معلوم است به پارسی حرف می زدند،  از نام اسامی شهر ها و روستا های تاریخی منطقه پیداست.  برای وزنها از چارک و سیر و من استفاده می کردند،  به مرکبات اورنگ  و نارنگ بادرنگ و... می گفتند که بعدآ  به شوش رفت و با ترکیب آرامی و غیره،  بجای گ، ج گرفت،  و مثلاً اورنگ شد اورنج،  و به زبان های اروپایی رفت،  و سپس در زمان ورود پرتقالیها به جنوب ایران،  نام پرتقال گرفت،  در این باره قبلاً توضیح نوشته ام،  به خلیج فارس رجوع شود.  از افعال مانند سی یعنی دیدن و می مال من،  و کلاً همین زبان پارسی حرف می زدند،  ریاضیات و عدد پی را شناخته بودند،  و عدد 12 را با اهمیت نجومی آن شناخته بودند،  و نشانه هایی از آنرا در ظروف بکار برده اند.  حدود4500 سال پیش،  بعد از سیل بزرگ و خراب شدن شهر جیرفت،  مردم بسیاری به شمال خوزستان و شهر شوش مهاجرت کردند،  زیرا آنجا از نظر آب و هوایی و کار کشاورزی و تولیدی،  مانند جیرفت بود،  که متعاقباً رونق بیشتری به ایلام بردند،  و همچنین در ادامه مهاجرت،  تمدن خودشان را به اروپا بردند،  و بسیاری از آثار زبانی و عبادتی را از خود در اروپا بیادگار گذاشتند.  البته تمدن جیرفت تنها در استان های کرمان و سیستان و بلوچستان کنونی ایران نبود،  بلکه در تمام ایران مرکزی و اطراف کویرها پراکنده بود،  اما کاوش نشده است،  زیرا اکثر این تمدن در زیر لایه های باستانی شهر ها قرار گرفته است،  امیدوارم جوانان باهوش علاقمند متخصص،  نسبت به یافتن و کاوش بیشتر این تمدن اقدام کنند،  مقاله تمدن جیرفت ادامه دار است،  بزودی مطالب جالبی در ادامه آن می نویسم.

   عکس مقبره گذرگاهی نیوگرینچ در دهکده دره رودخانه کشور ایرلند،  عکس شماره 5824،  چند نمونه دیگر از این سازه پنج هزار ساله تاریخی در اروپا وجود دارد،  ولی آنها فاقد تحلیل داده های باستان شناسی اروپایی هستند،  بنابر این آنها را از کار های فرا زمینی می گویند.  ولی نشانه هایی در آنها وجود دارد،  که می توان آنها را به تمدن های ایرانی نسبت داد.  مثلاً در میان سنگ های عظیم مقبره،  دریچه ای  رو به صورت فلکی قو است،  که در روز انقلاب زمستانی،  خورشید بدرون آن می تابد،  بهنگام طلوع خورشید،  گذرگاه 18 متری و مقبره مرکزی،  بمدت 17 دقیقه روشن می شوند،  و بقیه سال مقبره تاریک است.  همچنین در کنده کاری سنگها نشانه های باستانی ایران دیده می شود.

   پرسش:  در جایی نوشته بودید ، خلفای ایرانی و یا خلفای بغداد،  ممکن است دلیل آنرا بنویسید چرا؟

   پاسخ انوش راوید:  اول از همه اگر خلفای عباسی عرب بودند،  نام پایتخت خود را عربی می کردند،  و در شهر های ایرانی کازمین و سومرا کاخ و ویلا نمی ساختند،  یا حداقل نام آنها را عوض می کردند.  دوم اینکه عباس نام کاملاً فارسی است،  اب + آس،  (اب = بالا،  مثال،  ابر = بالا و رونده و در جهت،  یا ابوی = اب + وی، که به اشتباه می گویند عربی است) + (آس = نمونه، تک خال)،  البته تعدادی افراد،  عباس را عبوس گفته اند،  که اشتباه است.  سوم اینکه چرا مرکز حکومتی خود را در شهر معابد ایرانی یعنی بغداد قرار دادند،  که در یک فرسخی تیسفون داشت،  که در واقع حومه دینی تیسفون بود،  یعنی در آن زمان در میان توده دشمن،  مانند این است که صدام بعد از اشغال موقت خرمشهر،  یا گیلان غرب،  بیاید پایتخت خود را در آنجا بگذارد،  پس آنها از همان مردم بودند،  نه غریبه،  هیچ وقت مخصوصاً در گذشته ها هیچ اشغال گر،  مرکز حکومتی خود را در نزدیکی دشمن قرار نمی داد،  و همه مراکز حکومتی خود را در جغرافیا و مقر های طایفه ای خود قرار می دادند.  چهارم اینکه هیچ سند و مدرک،  که علوم امروزی آنرا تأیید کند،  وجود ندارد،  که خلفای عباسی غیر ایرانی بودند.  پنجم اینکه ابوالعباس اولین خلیفه عباسی،  در 750 میلادی بدست ایرانیان بخلافت رسید،  و در تمام دوران عباسی ایرانیان وزیر و دانایان بودند،  پس اصلاً با هیچ عقل جور در نمی آید،  که اب آس ها غیر ایرانی بوده باشند.

   پرسش: آیا در همه لهجه های ایرانی به آتش همان آتش را می گویند؟

   پاسخ انوش راوید:  همانگونه که گفتم هر دیار بدلایل دوری و نزدیکی،  تغییرات قومی و طایفه ای،  برای گفتن در طول تاریخ آوا های مختلف پیدا کرده اند،  بعضی به آتش،  آتیش می گویند،  خود من هم آتیش می گویم،  ولی نمیدانم از کجا بعضی از لهجه های مختلف ایرانی را پیدا کرده ام،  زیرا همانگونه که در تولد در تاریخ نوشته ام،  از ابتدای بچگی هر یکی دو سال،  در شهری از ایران بودم و درس خوانده ام.  در جای دیگر مردم تش می گویند،  در هر صورت همه آنها از آتش آمده،  و هیچ تغییر در کلیت آت و آتش نمی دهد.

   توجه:  عزیزی با نامه بلند بالایی نوشته که او باز نشسته نظامی می باشد،  و می گویید این حملات به ایران را که شما دروغ می گویید قبول ندارم.  ای عزیز و اینقبیل عزیزان،   بارها نوشته ام این وبلاگ برای عموم نیست،  وبلاگ برای عده ای از جوانان باهوش علاقمند متخصص این گرایش است،  که تعریف علم را می دانند.  ای عزیز،  از نوشته شما پیداست که وبلاگ را نخوانده و نخواهید خواند،  چون در تخصص شما نیست،  بارها گفته و نوشته ام هر کسی وبلاگ مرا قبول ندارد،  فوراً خارج شود،  و نیازی نیست غیر تخصصی بنویسد قبول دارم یا ندارم،  وبلاگ برای این نیست که کسی قبول داشته باشد یا نداشته باشد.  وبلاگ برای بحث ها و گفته ها و تحقیق و تحلیل های تخصصی است،  اگر حرف و مطلبی دارید،  بصورت پرسش یا نظر تخصصی بیان کنید.  ای عزیز که می نویسی به اندازه کافی سند و مدرک برای این حملات به ایران موجود است،  گفتن ساده بدرد نمی خورد،  تخصصی مطرح کن. عزیز کتاب و سند و مدرک و موزه و منطقه باستان بسیاری را رفته و دیدم و خوانده ام،  بیش از سه هزار گیگ فیلم و عکس،   ای بوک و چند هزار جلد کتاب دارم،  این وبلاگ برای این است،  که سند تخصصی بیاورید،  و درباره آن تحقیق و تحلیل بنویسیم،  و دانش و دانایی خود را افزایش دهیم،  پس اگر نمی توانید،  بی خیال این وبلاگ شوید.

      بسادگی مثلاً نمی توانید بگویید مهاجرت آریایی ها،  سند و مدرک امروزی می خواهد،  قبر، سفال، ژن، پرتو، و.. می خواهد،  بر اساس داستان و افسانه،  که حتی موقعیت جغرافیایی آن را هم نمی دانید،  نمی توانید در این زمان بگویید مهاجرت آریایی ها به ایران.  اگر چیزی و زمانی از هر موضوع تاریخی را نمی دانیم،  باید جای آنرا خالی بگذاریم،  نه اینکه ادعا کنیم می دانیم،  باید پرسش مطرح کرد تا در آن زمینه گردونه یاد گیری بچرخد،  در آینده بینی نوشته ام،  قرن 21 زمان تخصص و تخصصی تر بودن است،  سادگی و از هر دری کلامی غلط و نادرست گفتن تمام شده است،  زمین دارد با سرعت حرکت می کند و علم جلو می رود!!!

   عکس گاو گرد آب کش،  عکس شماره 5793،  در گذشته ها حتی تا 70 سال پیش،  در این گاو گردها بوسیله گاو آب از قنات یا چاه می کشیدند.  در طرح های دیگر،  نیم پل هایی در رودخانه ایجاد می کردند،  و یک یا دو گاو در آن نیم پل حرکت می کردند،  و آب رودخانه را بمنظور مصرف کشاورزی بالا می کشیدند،  آثار باستانی سنگ چین پایه تعدادی از آنها در رودخانه های جنوب ایران باقی مانده است.

   نظر و پرسش:  سلام اولا از بابت پاسخ های تان ممنونم و برایم تازگی دارد و باید آن ها را خوب و دقیق بخوانم و در ذهن مرور کنم. اما در یک مورد فکر کنم سوء تفاهم شد منظورم از اشاره به حمله ی مغول این بود که به طور مثال وقتی حمله ی مغول را بتوانیم باطل اعلام کنیم در این صورت ان کسی که می خواهد با استناد به وجود شخصی به نام تیمور که مدعی بود مغول است بخواهد بگوید که مغولان حمله کرده اند جوابش این است که اصل که باطل باشد فرعش هم باطل می شود. به عبارت بهتر در تاریخ ، مسایل قبلی که تغییر کنند مسایل بعدی هم تحت تاثیر آن قرار می گیرند نه این که با استناد به مراحل بعدی بخواهیم مراحل قبلی را که دگرگون شده اند هم چنان سر جایشان نگه داریم و منظورم از مثال مغول و تیمور این بود.

   پاسخ انوش راوید:  وقتی ازبک به معنی آز بغ باشد،  و مغول هم به معنی مغ + پیرو باشد،  و بغ هم همان مغ باشد،  در نتیجه تیمور هم مثل بقیه افرادی که می خواهند خودی نشان دهند،  خود را مغول می نامند،  مانند بابری ها.  حال باید ببینیم اصل این مغول ها که بودند،  اندکی در دروغ حمله مغول به ایران،  و پاسخ به شبهات آن نوشته ام.  آیا مغ استان آخرین جای پاکوب دیوار چین در تاشکند (= اشک کند = سرزمین یا شهر اشک یا پاک) بوده است،  آیا مغول های مانند راهبان بودایی بودند،  آیا مغول های ترکیبی از مانوی و بودایی بودند،  آیا مغول ها حمله مسلکی کردند یا نظامی،  آیا مغدونی محل زندگی مغول بود،  آیا مغ بچه ها طالبان مغ و مغول بودند،  آیا ترکیبی از مانوی و اسلام با مغ های مغولی بخشی بزرگی از اسلام شد؟  آیا مغ از ماد و مد آمده است؟  آیا و آیا...

       خاطر نشان نمایم،  تاریخ را نباید به دروغ حمله مغول کشور مغولستان به ایران ببندیم،  در صورتی که تا قبل از قرن 17 کشور یا سرزمینی بنام مغولستان وجود نداشت،  و پس از آن هم با جمعیت نسبی کمتر از یک در ده کیلومتر پدید آمد،  بدون اینکه هیچ اروپای آنرا تا آن زمان دیده باشد.

   ادامه پرسش:  در مورد سقراط که مثال زدم قصد جسارت نبود بلکه خواستم بگویم شما هم مانند سقراط هرچه را می دانید می گویید می دانم اما در آنچه نمی دانید صراحتا می گویید نمی دانم و به تحقیق و جست و جو موکول می کنید نه مثل بعضی که می خواهند خود را همه چیز دان معرفی کنند و سعی در توجیه بر می آیند.

   ادامه پاسخ:  علم یعنی همین،  علم تمام شدنی نیست و ما همیشه اول علم هستیم،  تقریباً تمام دانایان و عالمان قبول دارند،  آنچه که از علم می دانند،  یا اول و ذره ای است یا اشتباه است.  من در دبیرستان خوارزمی تهران درس خوانده ام،  روزی ما را برای دیدن بیماران روانی به تیمارستان بردند،  در آنجا به ما گفتند هر که بیمارتر است،  خود را دانا تر می داند،  و اگر کسی حالش بهتر باشد،  می فهمد کم و بیش می داند.

   ادامه پرسش:  اما نکته ی بعدی که فرمودید و جالب هم است اشاره به نام غزنویان است همان طور که شما به درستی فرمودید همه ی حکومت ها نام شان از یک طایفه و خانواده گرفته شده است الا غزنویان که به نظر شما اشکال دارد. الان که فکر می کنم همین طور است تا حالا به آن آن توجه نکرده بودم. از بین این همه سلسله تنها نام غزنویان است که از این قاعده پیروی نکرده و عجیب هم هست چون طبق آنچه می خوانیم و می دانیم، نامشان از یک شهر گرفته شده نه از شخص یا خانواده ای.

   ادامه پاسخ:  من در گردش های تاریخی خودم در 40 سال گذشته،  از زبان پیرمردان و پیرزنان مدرسه نرفته چیز هایی آموختم،  که کاملاً درست و بدون دروغ و خود خواهی بوده است،  حیف که دیگر نیستند یا خیلی کم هستند.

   ادامه پرسش:  در مورد کلمه ی نبی و نوی هم اگر بیش تر توضیح دهید ممنون می شوم. دقیقا متوجه نشدم که از نظر واژگان چه معنایی مورد نظر شماست.

   ادامه پاسخ:  در بیش از 5 هزار سال پیش،  یک درخت یک ستاره یک چیزی که برای بشر،  در هر جغرافیا اهمیت حیاتی داشت،  مقدس شمرده می شد.  در ایران،  ابتدا درخت گز،  سپس آز بخاطر تولید داز از اهمیت مقدس برخوردار شدند،  کسانی که ذات و دلالت وجود شان به یکی از آنها ختم می شد،  با آن نام گفته می شدند،  غزنوی یعنی کسی که بزرگ او غز است.  در معنی نبی و نوی نوشته شده پیامبر،  یا فرستاده،  غزنوی می تواند بمعنی،  فرستاده آنها غز است،  یا از غز آمده هم باشد.  اما بمرور بعد از گذشت تاریخ و از اهمیت افتادن مسائل طبیعی،  طایفه به اهمیت رسید،  و نام ها با طایفه ختم می شد،  طایفه هایی که بیشترشان ریشه در تاریخ،  و نام های گرفته شده از طبیعت داشتند.

دروغ بزرگتر مفیدتر

      از قدیم دروغگوها می گفتند دروغ هر چه بزرگتر باشد بهتر تأثیر می گذارد،  و سادگان راحت تر باور می کنند.  تا آخر قرن گذشته امکانات کم بود،  افرادی که علاقمند بودند در بخشی از تاریخ متخصص شوند،  دسترسی راحت و فراوان به داده های علمی نداشتند،  چه برسد به چیره امروزی آن.  از این بابت استعمار و امپریالیسم هم سوء استفاده می کرد،  و بمنظور اهداف خودش،  دروغ ها و ترفند های بسیاری در سیستم آموزشی هر مملکت قرار می داد.  آنها با گفتن و نوشتن دروغ های بی پایه اساس در تاریخ ایران و قاره کهن،  باعث شدند،  این ملتها از یکدیگر دوری جویند،  و خود را دشمن هم بدانند.  مانند همین ازبک ها که در بالا به آن اشاره شد،  آنها ایرانی هستند،  یعنی از اقوام ایر یا گز یا غز یا آز یا هر نام دیگر،  که در دوره های تاریخی گفته شده است.  بمنظور آگاهی بیشتر مطالعه و پیگیری وبلاگ را پیشنهاد می کنم.

   عکس شتر های برف خور کشور مغولستان،  در حال برف خوردن،  عکس شماره 5794،  آیا مردم آن سرزمین با این شترها و اسب های مناطق سردسیر،  می خواستند به مناطق گرمسیر حمله کنند.  عزیزان بروید کمی هم اطلاعات جانبی جغرافیایی و نظامی،  که امروزه بفراوانی وجود دارد کسب کنید،  این قدر به دروغ های تاریخی پس افتاده از سلول های مخفی تاریخی کلیسا و کنیسا،  و سپس استعمار و امپریالیسم تکیه نکنید.

   عکس نامه جوابیه از سازمان پژوهش آموزش و پرورش،  عکس شماره 4048،  در قرن گذشته چند نامه به آموزش و پرورش نوشتم،  و در آنها خواستم اینقدر درباره دروغ های تاریخ در کتاب های درسی ننویسید،  که دشمنان آمدند و ایرانیان را کشتند و شکست دادند،  این باعث بیزاری تاریخی،  و شکست روحیه برای بچه های ایران می شود.  آنها نامه های مرا پاسخ ندادند،  فقط یکبار چنین با شلختگی بدون شماره و نام،  پاسخ سربالا دادند،  خود قضاوت کنید،  از کجا آب می خورده است.

   متن نامه با خط کج و کوله:

وزارت آموزش و پرورش        بسمه تعالی     شماره  ندارد    تاریخ   6 / 9 / 73

سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی

دفتر برنامه ریزی و تألیف کتب درسی

جناب آقای راوید

نوشته جنابعالی در خصوص برخی مطالب مندرج در کتاب تعلیمات اجتماعی چهارم ابتدایی واصل شد،  پیش از این به قلم آقای مهندس احمد حامی،  نوشته ای در خصوص حمله اسکندر به ایران به چاپ رسیده که چندان مورد توجه صاحبنظران تاریخ ایران باستان واقع نگردیده است.

شایسته است حضرتعالی مطالب مورد نظر خود را بطور مستند و با اتکا به اسناد و دلایل کافی بنویسید در آن صورت کتاب مذکور را با توجه به مطالب شما اصلاح خواهیم کرد.

گروه تاریخ،  امضای بدون نام

     آنها انگار با سند و مدرک دروغ ها را نوشته بودند،  که حال برای ننوشتن دروغ سند و مدرک می خواهند،  و انگار خیلی مشخص و با سلیقه بودند،  که اصلاح کنند.  در صورتیکه من نوشته بودم،  هیچ سند و مدرک و دلیل برای حمله الکساندر یونانی به ایران وجود ندارد،  که شما در کتب درسی مفصل نوشته اید،  و باعث صدمه روحی و ملی به نوجوانان می شوید،  ما اینهمه تاریخ داریم،  این یکی را فعلاً بردارید.  ولی در قرن 20 آنها در همین یکی پافشاری داشتند،  که بکوبند آنچه را که ترفند می خواهد.

  عکس دو تن آخرین نمد مال های زحمت کش چلاسر و جل و غرب مازندران،  که دیگر نیستند،  حدود 1360 خورشیدی،  عکس شماره 5714.  امروزه جوانان بسیاری با مدرک تحصیلی ولی بیکار وجود دارند،  اما متأسفانه این صنعت تاریخی ایرانی دیگر وجود ندارد.

كليك كنيد:  تاریخ قاره آفریقا

كليك كنيد:  سفر تاریخی به شمال

كليك كنيد:  تاریخ کوچ نشینی در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir

چند پرسش و پاسخ آزی و آتی

چند پرسش و پاسخ آزی و آتی

   نظر و پرسش:  نکته ی جالب برای من این است که وقتی با اندیشه و نظریات عجیب و ساختار شکن شما آشنا شدم انتظارم این بود که شما قاطعانه سر حرف های خود می ایستید و نهایاتا یا ثابت می کنید و یا توجیه اما حرف شما مانند سقراط بر پایه ی ندانستن بود؛ یعنی یک چیزی به طور مسلم مشکل دارد و همین ما را ترغیب می کند که به سوی کشف حقیقت گام برداریم و بقیه اش که چیست،  نیازمند تحقیق است مثلا در صورت عدم حمله ی مغول، پس تیمور چه کسی بوده و غیره، نیاز به تحقیق دارد.

   پاسخ انوش راوید:  تاریخ یک علم است مانند تمام علوم و پایانی ندارد،  و با ایجاد پرسش در متن و در سئوال،  گردونه یادگیری می چرخد.  نمی خواهم مطالب را تمام شده بدانم،  زیرا بر خلاف تعریف از علم است،  بیشتر می خواهم روان کننده گردونه یادگیری باشم نه خود یادگیری.  من بارها نوشته ام وبلاگ من برای این است که جوانان باهوش علاقمند این گرایش اندیشه و تحقیق کنند،  که تاریخ می تواند متفاوت از داده های دروغی یا اشتباه باشد،  که عده ای از سر سادگی یا استعمار زدگی آنها را تاریخ واقعی دانسته اند.  قبل از پیدایش اینترنت و وب،  بخشی از مردمان بامیان و شمال افغانستان و ازبک و تاتار و غیره،  در خطه آسیای میانه اصطلاحی،  بنا به تعریف های استعماری،  می پنداشتند که با مغول آمده اند،  ولی با گشتی در وب های این مردمان،  براحتی متوجه می شویم،  که آنها فهمیده اند در یکی دو قرن گذشته چه کلاهی سرشان رفته،  و آنها مردمان سکستان بوده اند،  و زادگاه آنها از عشق آباد یا اشک آباد تا آلاسکا کشیده شده بود و می باشد.

      استعمار گران سعی در کوچک شمردن و متفرقه و دشمن کردن ملتها با یکدیگر داشته و دارند،  آنها از همه ترفندها استفاده می کنند،  دولت روسیه در سالها 1890 تا 1910 بارها به سکستان یا ساخا استان حمله کرد،  و متعاقب آن در 1921 تا 1950 دولت شوروی این کار را ادامه داد،  آنها بشدت مردم ساخا استان را که جعلی سیبری نامیده بودند،  همراه تمام مردم آسیای میانه سرکوب می کردند.  در یک وب ساخایی خواندم،  که در سال 1890 جمعیت آنها حدود 20 میلیون نفر بود،  که اگر سرکوب و کشته نمی شدند،  الان فقط سیبری یا سکستان با جمع اقوام،  ساخا، شمن، یاکوت و غیره،  یک کشور 100 میلیونی بود،  ولی اکنون کمتر از 10 میلیون نفر هستند.  عزیزان تاریخ را با این دید ببینید،  نه اینکه با اینهمه پیگیر این وبلاگ و پذیرفتن آن،  دوباره باز می گردید به دروغ حمله مغول،  واقعاً جای تعجب است.  خانات ازبک با در واقع آزبک یا درست تر آز بغ،  کاملاً ایرانی بودند،  شاید هم خود مادها یا هخامنشیان بودند.  آیا باید ما خودمان را کوچک بشماریم؟

      تا حدودی می دانم و قبول دارم،  که در تاریخ جغرافیای سیاسی،  تعریف برای مرز جغرافیای سیاسی،  قبل از تمدن بورژوازی در قرون جدید نداریم، در طول تاریخ مرزها بنا به ساختار های تاریخی اجتماع تعیین می شد.  قبل از صفویه مرز های جغرافیای سیاسی تعریف نداشت،  بلکه مرزها بر اساس جغرافیای قبیله ای بود.  در زمان صفویه ایران بزرگ به سه بخش عمده تقسیم شده بود،  حکومت صفویه، حکومت ازبک، حکومت بابری،  بزودی مشروح می نویسم.

   عکس آرامگاه تیمور گورکانی در سمرقند،  عکس شماره 5703 .  از ابتدای قرن 20 تلاش بسیاری برای اسمیله کردن مردم ایرانی و ترک در آسیای میانه و سیبری انجام شد،  بدین منظور تا توانستند در تاریخ دروغ گفتند و نوشتند.

   پرسش خواننده وبلاگ:  آیا نوشته های کتب قدیمی را می توان بعنوان سند و مدرک پذیرفت؟

   پاسخ انوش راوید:  قلبلاً در این باره زیاد نوشته ام،  ابتدا باید هر داده ای را به پرسش گرفت،  و آنرا در گردونه یادگیری انداخت،  مثلاً بپرسید:  آیا این کتاب تاریخی دقیقاً از روی کتاب خطی اصلی نوشته شده است؟  چند بار رو نویسی خطی شده؟  آیا چاپ آن برابر با کتاب اصلی است؟  آیا نویسنده آن کتاب تاریخی وابستگی دینی، فرقه ای، قبیله ای، میهنی و... خاص داشته؟   آیا درست و واقعی نوشته؟  آیا داده های آن کتاب با فرمولها و قوانین تاریخ اجتماعی و یا اصول جغرافیایی هم خوانی دارد؟  آیا موضوع مورد نظر آثار تاریخی و باستان شناسی دارد؟  آیا در جاه های دیگر از آن موضوع یاد شده و یا رو نویسی شده است؟  و صدها پرسش دیگر.  همانگونه که بارها نوشته ام،  داده های تاریخی خام هستند،  و باید با نسخه ها و فاکتور های امروزی پیچیده شوند،  حرفه ایها نباید هیچ موضوعی را ساده و چشم و گوش بسته بپذیرند.

    پرسش: 1 - این که فرمودید گز و غز یکی است زمانی امکان دارد که غز را به فتح غین بگیریم در حالی نام قوم غز به ضم غین است و از لحاظ تشابه اسمی قاعدتا تشابهی نمی توان پیدا کرد تا بر اساس آن تشابه اقوام را ثابت کنیم.

   پاسخ انوش راوید:  تشابه اقوام با تغییر آوا نام آنها ثابت نمی شود،  بلکه کار علمی قرن جدید می خواهد،   امروزه هم به روستاها بروید و از پیرمردان و پیرزنان مدرسه نرفته چند پرسش بکنید،  متوجه تغییر آوا در گفته های دو روستای نزدیک هم می شوید،  قبلاً در این باره توضیح داده ام.  ما در بین دو روستای چلاسر و جل زندگی می کنیم،  آخرین پیرمردان این دو روستا که یادشان بخیر،  کشاورزان زحمت کشان فوق العاده بی مانندی بودند،  جل و چلاسر را دو گونه تلفظ می کردند، Chelasar  و   Chalasar یا  Jal  و  Jalei یعنی هر یک نام روستای خودشان و دیگری را با آوای متفاوت می گفت،  درصورتیکه فاصله دو روستا فقط 1500 متر است.  حدود سی سال پیش در تهران یک مستأجر از یکی از شهرستان های آذربایجان داشتیم،  او بمن گفت غازم را چکار کنم،  منظورش این بود گاز من شهری نیست او را چه کسی برایم وصل کند،  براحتی گاز را غاز تلفظ کرد،  مثال زیاد است.  این موضوع بخوبی یادم است،  چون در پاسخ او گفتم در آپارتمان نمی شود غاز نگهداشت،  گفت غاز را می گم نه غاز.

   ادامه پرسش:  2- قوم گز، غز یا آز را فرموده اید هم ریشه با آذر است. در حالی که همه اتفاق دارند که آذر از آتور گرفته شده و اشاره به حاکم آذربایجان در دوره ی هخامنشی دارد.

   پاسخ انوش راوید:  آز = شعله و حرارت است و کاملاً متفاوت با آت و آتش است.  آذ یا آز حروف الفبا قرار دادی است به آوا توجه کنید،  حرف ر وقتی به آخر کلام اضافه می شود،  که مسیر و جهت دار شود،  در مطلب پست قبلی درباره اورسی نوشتم سی یعنی دیدن،  و وقتی سیر می شود،  یعنی اینجا را ببین.  در ضمن بعضی آتور را صرفاً بمعنی آتش گفته اند،  که از نظر من واژه ای دو سیلابی است،  و نمی تواند در چند هزار سال پیش به یک معنی بوده باشد،  بلکه ترکیبی است،  به مقاله کوتاه آت اور یا توران در زیر مراجعه شود. ،  آذرخش بمعنی شعله ای آسمانی است نه آتش آسمانی،  اضافه شدن ر برای جهت دار کردن آن بمنظور خش است،  و خش به معنی رعد،  که در جمع شده رعد و برق.  درست مانند سیر دیدن،  که می گویند سیر کن، آنجا رو سیر،  درصورتیکه سی یا آز بتنهایی نظری هستند نه واقعی،  مثال زیاد است.  آتور یا درست آن آثور رب النوع دریا نزد مصریان است،  آت اور، بمعنی آتش + اور =؟ است. 

   ادامه پرسش:  3- این که نام غزنوی و غزنین، فارسی و ایرانی است شکی نیست؛ البته ریشه یابی معنای آن که شما انجام دادید جای تقدیر دارد، اما این نام نمی تواند برای غزنویان ریشه ی غیر ترکی یا اصالت ایرانی فراهم کند چه همه می دانیم که این نام از شهر غزنین گرفته شده و غزنین هم شهری ایرانی بوده است و ارتباطی با تبار غزنویان ندارد.

   پاسخ انوش راوید:  لطفاً تبار غزنویان را تعریف کنید،  بنظر تحقیقات من و تا آنجا که می دانم،  آنها ایرانی بودند و از کشور چین و فرنگ نیامده بودند،  در تاریخ آمده است نسل آنها از خادمان خلفای بغداد،  و از نواحی مرکز ایران بودند.  شما تعریف کنید؟

      .... نبايد يك واقعيت مهم در مرحله غزنویان را فراموش كرد،  و آن نحوه تفكر دستگاه خلافت عباسي در غزنویان است،  كه دربار پرتجمل و بظاهر فرهنگي غزنوي را نيز تحت تاثير شديد قرار مي داد،  و از آن الگوی می گرفت.  در حدود يك قرن پيش از اعتلاي غزنويان در خراسان،  بغداد مركز بحث و انتقاد درباب انديشه‌ هاي فلسفي و آئيني بود،  و اين آزادي مي توانست راه گشاي جدید در تاریخ نيز باشد،  ‌اما با روي كار آمدن متوكل و جانشينان وي و بروز اختناق افكار،  وضع بكلي دگرگون شد،  و آن دوران طلائي آزادي فكر بكلي به نقطه پايان رسيد،  و همه آن گروه كه در بغداد عصر هارون و مامون گرد آمده بودند،  پراكنده شدند،   دسته ‌اي از ايشان به سوي ايران مركزي و خراسان روي آور شدند،  و خيلي زود اصفهان و ري و بخارا جاي بغداد را گرفت،  ‌تا اينكه محمود غزنوی ظهور كرد،  و به پيروي از روش حكومتي خاص خود،  بكلي تابع نظامات عباسيان شد،  كه در آن دوران ترس و وحشت فوق العاده‌اي از شيعيان فاطمي داشتند،  و مي خواستند هر طور كه هست خود را از خطر دائمي اين گروهها برهانند ....،  این داستان سر دراز دارد.

      در مورد تعریف نام غزنویان در تاریخ،  از یکدیگر رو نویسی بدون تحلیل شده،  و می گویند از محل حکومت آنها بوده است،  در صورتی که این اشتباه است،  هرگز نام یک شهر نمی تواند نام نوی یا نبی افراد را بخود بگیرد،  مانند این است که ما بگویم قمنوی یا قمنبی،  که نمی شود،  و با عقل و دانش نام و فامیل جور در نمی آید.  در ضمن اگر حکومتی بدون ریشه در یک محل و دیار تشکیل شود،  براحتی سرنوشت دولت گرگین در قندهار را پیدا خواهد کرد،  تعریف آنرا در مأمور اصفهان در قندهار نوشته ام،  نمونه در تاریخ زیاد است.

   پرسش از عموم:  آیا می دانید نام شهر غزنین کشور افغانستان در دوران باستان چه بوده؟  آیا از تاریخ غزنین می دانید؟

   توجه:  عزیزان پرسش و پاسخ راهگشای فنی خوبی برای یادگیری است،  آنچه که هر شخص،  من یا دیگری به هر پاسخ می دهیم،  صرفآً نمی تواند تمام علم و پاسخ درست باشد،  بلکه باید با طرح پرسش از پاسخ،  بیشتر و بیشتر گردونه یادگیری را چرخاند.  فرا دادن پرسش کردن به نوجوانان،  درهم کوبیدن آموزش و پرورش سنتی است،  و این موضوع می تواند روند تولید علم در ایران را دگرگون کند،  و بشدت رشد دهد،  مشروح در قرن سنت گریزی.

   پرسش:  اگر قوم خیونی همان یونی ها هستند, ایا اتیلا شاه معروف خیونی ها,  یونی است؟

   پاسخ انوش راوید:  در این باره پژوهشگر گرامی بانو پرنیان حامد در پرسش و پاسخ 55 پاسخ گفته اند،  من نیز کوتاهی از نظر تحقیقات خودم می نویسم،  خیون، هیون، یونی آن، ایر آن،  و این قبیل ن یا ان که به طوایف و قبیله های ختم می شوند،  ریشه در تیره یا زیر نژاد ندارند،  بلکه نام مردم در سرزمینی هستند،  که قابل تغییر است،  هر کجا نام قوم به ان یا آن یا ن ختم می شود،  نام مردمی و قومی است،  که در یک سرزمین هستند،  و به نام آنها پسوند می شود،  ولی این سرزمین در مالکیت قومی آنها نیست.  ولی اگر نام تیره ای از هموساپین با وین یا مین ختم شد،  این سرزمین دارای مالکیت قومی نیست،  بلکه مالکیت سرزمینی برای تیره و زیر نژاد است،  مانند گزوین (گز+ وین = مین = زمین).  برای همین در تاریخ می بینیم خیون و هون یونی آن و غیره همه کوچ کرده و جابجا شده اند،  ولی زیر نژادها که شامل اقوام گوناگون هستند،  همیشه از ابتدا تا ابد تاریخ زمین خود را داشته و دارند،  مانند قزوین و کاشان،  بزودی توضیح بیشتر می نویسم.

   پرسش:  آیا نژاد ژرمن و نوردیک،  با آریایی یکی است؟

   پاسخ انوش راوید:  نژاد نوردیک یا نژاد ژرمنی،  واژه ایست که مردم‌ شناسان در نیمهٔ اول قرن 20 به تیره ‌ای از نژاد سفید دادند،  و بیشتر ایدئولوژیکی بود تا علمی،  امروزه علوم جدید در این باره تعریف دیگری را می گویند.  نوردیسیسم یا نوردیک ‌گرایی در دوران سیاست بازی های امپریالیسم ابتدای قرن 20 پایه ‌ریزی شد،  که بر اساس آن مردم ژرمن نژاد برتر شمرده‌ می ‌شدند.  این نظریه در پایان سدهٔ نوزدهم و آغاز سدهٔ بیستم،  در اروپای غربی و آمریکای شمالی تعدادی طرفدار داشت،  و نیز مورد پشتیبانی و سوء استفاده آلمان نازی قرار گرفت.

   عکس تقسیم‌ بندی نژاد های اروپایی بر حسب رخسار:  ۱ - نوردیک،  ۲- دیناری،  ۳- مدیترانه‌ای،  ۴- آلپی،  ۵- بالتیکی غربی، ۶ - ترک،  ۷- بدوی،  ۸- افغان،  عکس شماره 5749،  عکس از ویکی پدیا.  توجه نمایید ایران و ایرانی در این لیست نیست،  درصورتیکه امروزه متوجه شده اند،  یکی از مهمترین اقوام مهاجر متمدن دوران اولیه به اروپا،  ایرانی ها بودند.  این موضوع باعث سوء استفاده آلمان نازی شده بود،  و با ایجاد ترفند سیاسی آریایی،  می خواست ملتها و ارتش های ایران و ترکیه را بنفع آلمان وارد جنگ بکند،  ولی غافل که انگستان زرنگتر است.

      آنچه که ما از تاریخ می دانیم،  و در کتاب اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست،  هم به آن اشاره شده، ایرانیان به رهبری اسکندر فاتح اروپا بودند،  و خود بخود متعاقب آن ایرانیان چندین مهاجر نشین در اروپا ایجاد کردند.  البته قبل از تاریخ،  مهاجران زیادی از ایران به اروپا رفته بودند،  که اندکی در تاریخ نیک نوشته ام،  ولی این موضوع تاریخی،  نیاز به تحقیق و تحلیل های نوین ایرانی دارد،  تا چگونگی آن بیشتر آشکار شود.  استعمار و امپریالیسم در ادامه دروغ پردازی های تاریخی و نژادی،  چه بازیها و بلا هایی سر مردم ساده و اغفال شده آورده و می آورند.  جوانان باهوش هوشیار باشید،  و در دام این ترفند های نیافتید،  ولی از حق و حقوق تاریخی خود دفاع نمایید.

معروف ترین نام های ایرانی

      پایتخت های عراق و آذربایجان نام های ایرانی است،  برگردان بغ (bagh )، بگ ( bag) و بک (bak ) در زبان پهلوی خدا، سرور و شاه می باشد.  روستاها و شهر هایی که ریشه در این واژگان دارند،  از این قرارند:  روستای بغبغو در خراسان رضوی، روستای بغداد آباد در نزدیکی مهریز یزد،  بغداد پایتخت عراق و باکو پایتخت جمهوری آذربایجان،  اینها واژگانی از زبان پهلوی است،  که از ریشه بغ و بک به معنای خدا می باشد.  روستای بغداده در خراسان جنوبی، بغرایی در خراسان جنوبی، بق در استان سمنان، روستای بق بقاب در خوزستان، بق مج در خراسان رضوی، روستا های بکان و باکان (بکان) در استان فارس، روستای بکتاش در آذربایجان غربی.  تاش در زبان پهلوی از ریشه تاشیت به معنای آفریده است،  بنابر این بکتاش می شود آفریده خدا،  همان گونه که مهرتاش می شود آفریده مهر،  بکران در استان سمنان، بکیان در استان فارس، بگه جان در استان کردستان، بگدانه در استان فارس و بگ وبگان در استان سیستان و بلوچستان.  

آت اور یا توران

     سال 1355 یک دوست اهل یکی از روستا های شهرستان بیجار استان کردستان داشتم،  او برایم از آثار تاریخی شهرستانش و گنبد سلطانیه و تپه های باستانی می گفت،  و تعریف می کرد خیلی ها از آنجاها وسایل باستانی و بعضاً مهم و قیمتی پیدا کرده اند.  یک روز وسط تابستان این دوست را پشت موتورسیکلت سوار کردم،  و از تهران راهی شهر بیجار و روستا شدیم،  بعد از آسفالت حدود 40 کیلومتر جاده خاکی،  و سپس حدود 10 کیلومتر راه مالرو را با موتور طی کردیم،  و عصر به آنجا رسیدیم.  نه برقی بود و نه لوله کشی آب و غیره،  فقط و فقط طبیعت بود و عمق تاریخ ایران،  از ابتدای شب تعدادی از اهالی مهربان و فامیل های دوستم بدیدن ما آمدند،  و کلی درباره محصولات و زندگی روستا،  و نیز آثار تاریخی و گنج حرف زدیم.

      بالاخره صبح بعد از خوردن صبحانه کاملاً طبیعی،  که احساس کردم در زمان ناصر خسرو قبادیانی هستم،  و البته خودم را چون او فرض کردم،  راهی دیدن جا های جالب روستا شدیم.  در یکی از تپه های باستانی که مردم بدنبال گنج آنرا سوراخ سوراخ کرده بودند،  پیرمردی حدود 65 ساله از یک تونل دو متری گنج جویی بیرون آمد،  با او  سر صحبت را باز کردم،  البته با کمک ترجمه دوستم.  پیرمرد که چهره ای زحمت کش داشت،  و او هم گویا از عمق تاریخ آمده،  گفت اینجا چیز های بدرد بخوری نیست،  ما می خواهیم آتور (آت اور)  را پیدا کنیم،  آنجا کلی گنج داره،  سرتاسر شهر طلاست،  پدران ما گفته اند هر کس آتور را بیابد، همه چیز شده و...  تا اینجا بگذریم،  و ادامه را در سفر های انوش راوید می نویسم.

      برای اولین بار بود که آت اور را می شنید،  آیا این همان توران است،  آت بمعنی آتش است،  و آیا اور بمعنی یک قوم است،  یا اور فقط بمعنی شهر است.  اگر اور بمعنی یک قوم باشد،  دو نام یعنی آتش با اور در کنار هم بی معنی می شود،  ولی اگر اور بمعنی شهر باشد،  معنی شهر آتش را پیدا می کند.  آیا رابطه ای بین اور و روم است،  آیا آنها یکی هستند؟  اگر اور تاریخی در بین النهرین است،  پس اینجا چه می کند،  چرا تخته بازی و تعدادی از سفال های اور بین النهرین،  با تمدن جیرفت یکی هستند؟  و ده ها پرسش دیگر،  که پاسخ آنها را در هیچ کجا پیدا نمی شوند،  فقط و فقط بمنظور پاسخ،  باید تحقیق و تحلیل های جدید و نوین از تاریخ داشت.

      در ضمن یک پرسش مهم دیگر هم بی پاسخ ماند،  چرا پدران و اجداد آن پیرمرد می دانستند،  که در آت اور گنج است،  ولی جایش را نمی دانستند.  آیا تغییر و تحول و جابجای و کوچ و مهاجرت قومی در برهه ای از تاریخ،  باعث جدا شدن دانش تاریخی منطقه از باشندگان شده است؟  اگر چنین است این مهاجرت ها چگونه و برای چه بوده است؟ آیا حاکمان در زمانی آنهایی را که از محل شهر آت اور خبر داشتند کشتند،  تا خود بتنهایی به گنج برسند و خود نیز باختند؟  آنچه که من می دانم،  در هر گوشه ای از اطرافمان،  تاریخ پر است،  باید پرسش کرد تا بتوان به پاسخ رسید،  نه اینکه با سادگی از کنار مطالب و موضوعات گذر کرد،  و هر پرت و پلایی را بنام تاریخ پذیرفت.

عکس اثر جویندگان گنج،  مشروح در تاریخ گنج و گنج جویی ،  عکس شماره 5788.

كليك كنيد:  تمدن جیرفت

كليك كنيد:  تاریخ زبان پارسی

كليك كنيد:  تاریخ اسباب بازی در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir

داس و انقلاب کشاورزی

  توجه:  گرامیان،  مدت 15 روز است،  از تاریخ 15 دی،  یاهو ایمیل من و تعداد دیگر از هم میهنان را بسته است،  اینگونه اقدامها در ادامه رفتار مذبوحانه استعماری است،  عزیزانی که در این مدت به من ایمیل زده اند،  لطفاً دوباره با آدرس ایمیل جدید تکرار نمایید،  باسپاس.

داس و انقلاب کشاورزی

      بدون داس انقلاب کشاورزی شکل نمیگرفت،  ولی داس چه بود و چگونه تولید شد،  هنوز کسی بدرستی به آن پاسخ نداده است.  کتابها درباره عصر آهن،  از اولین تولید آهن در اینجا و آنجای دنیا نوشته اند،  ولی هیچکدام سند و مدرک برای آن ندارند.

      داس که با آن محصول کشاورزی را آماده سازی و درو می کنند،  در روستا های ایران دآز هم گفته می شود،  که در واقع تلفظ تاریخی و درست آن است.  با تعیین ژنوم گندم های وحشی جنوب کشور ترکیه در نزدیکی منطقه تاریخی گوبکلی تپه متوجه شده اند،  که گندم امروزی آن منطقه 14000  سال تاریخ کاشت دارد.  ولی هیچ ابزار آهنی در آن منطقه بدست نیامده است،  در واقع بدون ابزار آهنی،  کشت و برداشت گندم بی معنی و اندک بوده است.  با وجود داس های آهنی بود،  که انقلاب کشاورزی آغاز شد،  ولی چه موقع و در کجا و با چه شرایطی.  گذشته ها در استان های مرکز ایران کنونی،  جنگل های گز وجود داشت،  از درخت گز خیلی استفاده می کردند،  از پوست آن کاه گز درست می کردند،  که بعداً کاغذ گفته شد،  (مشروح در تاریخ کاغذ از چوب تنه آن برای خانه سازی و بان،  و از سرشاخه های آن تیر و کمان،  و ضایعات چوب گز را بعنوان سوخت و زغال استفاده می کردند.

      عکس یک کشاورز سنتی،  حدود 50 سال پیش،  عکس 1234 ،   افراد نشسته روی تخته خرمن کوب،  نوجوان سمت چپ انوش راوید،  که همراه یکی از دایی هایش می باشند.  کشاورزی و دامداری قرنها به آرامی با شیوه ای سنتی باستانی ادامه داشت،  تا اینکه به ناگه از حدود 50 سال پیش دگرگون شد،  مشروح در تاریخ کشاورزی در ایران.

      در دوران عصر آهن،  برای اینکه کوره ای آتشین بمنظور ذوب آهن و چکش خوری آن داشته باشند،  نیاز به ایجاد حرارت بالا بود.  در 8 یا 7 هزار سال پیش هنوز ذغال سنگ و طرز استفاده از آن را نمی دانستند،  (مشروح در تاریخ معدن در ایران ولی چوب بفراوانی در دسترس بود،  و اینکه چه چوبی بدرد کوره های ذوب آهن بخورد خیلی مهم بود،  و فقط چوب درخت گز بود،  که می توانست در بیش از 50 دقیقه با حرارت بیش 1000 درجه سانتیگراد بسوزد،  و آهن گداخته را آماده کند.  متعاقب یک تجربه چندین قرنه،  مردم ایران مرکزی توانستند آهن را ذوب کنند،  و شکل دهند و برای اولین بار در تاریخ داس و تبر آهنی تولید کنند.

      بمنظور اینکه آیا چوب های دیگر توانایی رسیدن به چنین حرارتی در زمان لازم را داشته باشند،  در سال های دهه 1360 یک کارگاه چوب بری داشتم،  و یک بخاری هیزمی ساختم،  چوب و هیزم انواع درختها را که برای چوب بری و جعبه سازی می آوردند،  یا خودم می خریدم،  در آن بخاری آزمایش کردم،  براحتی متوجه شدم چوب گز مقام اول در تولید گرما و گداختگی و طول زمان گداختگی دارد.  البته یاد آوری نمایم در آن بخاری کلی هم کباب گوشت و ماهی،  مرغ و بوقلمو محلی فر هیزمی خوردیم،  و کیف کردیم،  یادش بخیر.  البته در زمان های گذشته بخاری هیزمی فلزی نبود،  بلکه کوره ها گلی بود،  که حرارت و دوام آتش و گداختگی خیلی بیشتر دارند.  امیدوارم دانشگاه های ایران بجای تکرار پرت و پلا های نوشته شده سیستم آکادمیک استعماری غربی،  خود آزمایش های مربوطه به موضوعات تاریخ را انجام دهند،  و جهت تبادل نظر و دانش در اینترنت منتشر کنند.

      وقتی ما بدانیم که علت پیدایش داس چه بود،  و از کجا بوده،  براحتی می توانیم بدانیم انقلاب کشاورزی از کجا آغاز شده است.  هنوز بعد از قرنها و هزاره ها زنجان و پشت سر آن قزوین و کاشان،  که همگی در راستای نام گز و آز هستند،  بهترین تولید کننده های چاقو و داس منوفاکتوری غیر صنعتی در جهان هستند.  حال پی گیر نام داس شوم،  که ریشه آن از کجاست،  و چرا به آن داس یا بگفته درست تاریخی دآز می گویند.  آز تغییر آوا یافته گز است،  البته به تعبیر دیگر بمعنی شعله و حرارتی است،  که از چوب گز ایجاد می شود،  دآز (د + آز)  یعنی ثمره آز.  گز و آز بدلیل اهمیت در تولید غذا و زندگی برای آدمها،  اهمیت پرستش و مقدس پیدا کرده بود،  و مردمی حوزه جغرافیای طبیعی گز یا آز را با پسوند و پیشوند گز یا آز می گفتند،  و سپس با وجود گفته ها و نوشته ها و آوا های دیگر،  که گاه از همسایگان این جغرافیا بود،  گز، غز، کاس، کاسپی، کاشی، آزی، آذری و غیره گفته شد.  سیستم کم سواد آکادمی قرون جدید اروپا،  در این موضوعات کلی پرت و پلا و گفته و نوشته اند،  و وارد تاریخ دانشگاهی و درسی کردند،  و عده ای هم در ایران در رقابت با یکدیگر،  همان پرت و پلاها را با نشر کتاب های کلفت و گاه قیمتی تکرار کردند،  ولی امروزه با وجود تکنولوژی های نوین،  جوانان با هوش ایران دارند به آگاهی می رسند.   

تعریف دیگر از گز و آز

      گز، غز،  بمعنی انرژی و شعله بوده است،  مانند خوردنی گز انرژی زا و گزا که بعداً غذا نوشته شد،  سپس گز یا غز با تغییر آوا در یک جغرافیای وسیع،  آز هم گفته شد،  و سپس آزر از آن آمد و در نوشته فارسی آذر شد.  حدود جغرافیایی گز مناطق جغرافیای طبیعی درخت گز را شامل می شد،  بنابر این در مناطق وسیع از کشور های ایران و افغانستان و عراق گسترده شده بود.  گز یا غز یا آز به یک قوم و طایفه گفته نمی شد،  و مردم بسیاری که ایر بودند را شامل می گردید.  در بعضی از نوشته های تاریخی،  سرزمین ایر ها را ایران (ایر + ان) نوشته اند.  شهر های مانند قزوین (غز + وین = مین = زمین)،  طایفه های مانند غزنوی (غز + نوی = نبی) و بسیاری دیگر در این جغرافیا وجود داشته و دارند.  در ادامه نوشته های تاریخی گز را گزسپی، کاسپی و کاسو و کاشی نوشته اند،  که آنهم بدلیل جغرافیای تاریخی و آوایی و محلی و زمانی بوده است.  قبلاً در این باره نوشته ام،  بزودی آنها را در یک پست جمع می کنم.

   عکس شماره 220،  عکس مادر بزرگ پدری من حدود 1340 خورشیدی،  او از ترکان غز شهر زنجان ایران بود،  همانگونه که از قیافه آن مرحومه بزرگ و انسان دوست پیداست،  کاملاً ایرانی است،  و هیچ شباحتی به اقوام مختلف سکایی ندارد،  در هر صورت سکایی ها هم از اقوام باشنده در محدود جغرافیای طبیعی گز بودند.  ما در ایران هیچ باستان شناسی علمی قرن 21 نداریم،  و هیچ اسکلت با علوم جدید ژن و پرتو و غیره شناسایی نشده است،  که چه اقوامی در کجا بودند،  و به کجا رفتند و در کجا هستند.

   عکس شماره 201 ،  عکس پدر بزرگ پدری من،  حدود 1310 خورشیدی،  او از اهالی شهر کرمانشاه استان کرمانشاه ایران و کرد بود،  زندگی نامه او در اینجا،  بنا به تحقیقات عادی من از اقوام سین بود.  در نوشته هایی از تاریخ باستان سین با کاسپی دو تیره مختلف بودند،  و باهم اختلاف داشتند،  و در نوشته هایی یکی بودند،  یا جدایی قومی ذکر نشده است.  همانگونه که نوشتم،  چون در ایران تحقیقات علمی نوین اسکلت شناسی و ژن و پرتو و غیره نداریم،  پرسش های  زیادی درباره اقوام ایرانی وجود دارد،  که بی پاسخ و در ابهام مانده است.  در کل نباید با دانش خودمان،  یا نوشته کتاب های تاریخی،  درباره تاریخ قضاوت نمود،  و دانش خودمان را علم قلمداد کنیم.

      کتاب های تاریخی که درباره تاریخ نوشته شده است،  از نظر علمی خام هستند،  باید از میان آنها پرسش تهیه نمود،  و با طرح نظریه روی آن کار علمی کرد.  سپس با جمع بندی داده های علمی امروزی در آن موضوع،  نوشته یا بخش از کتاب تاریخی را بعنوان تکمیل کننده علم بدست آمده گفت.  کتاب های قدیمی و خطی،  با شرایط دانش های امروزی نوشته نشده،  و همیشه کم و کاست های زیادی دارند.  صرفاً تکیه بر نوشته آنها برای یک موضوع،  جمع بندی از داده های آن کتابها می شود،  و براحتی پرسش های زیادی را ایجاد می کنند،  که برای گردونه یاد گیری مفید است.

   عکس درخت گز،  عکس شماره 4185 ،   این درخت در تاریخ ایران اهمیت زیادی داشت،  و بصورت مقدس درآمده بود.  از پوست درخت گز،  کاه گز که بعداً کاغذ گفته شد درست می کردند،  در اینجا،  از چوب آن منزل و بان،  و از سر درخت نیزه و تیر و کمان،  و از ضایعات چوب برای آت و آز استفاده می کردند،  تقریباً تمام درخت قابل استفاده بود.  در گذشته جنگل های وسیع گز در ایران وجود داشت،  و آبادی های زیادی در اطراف آنها بود،  به مرور در قرون اسلامی با استفاده بی رویه،  آنها از بین رفتند،  و سپس آبادی های وابسته به گز مهاجرت کردند.

   رد پای چاقو

      در زبان پهلوی وسایل کوچک فلزی مانند چاقو، زنجیر و رکاب را چیلان می گویند،  و کسی که اشیای کوچک فلزی را می سازد،  چلنگر (chilankar) است،  از اینرو چاقو ساز را چلنگر گویند. هم اکنون نیز در شهرستان ابهر در استان زنجان از این واژه بهره می برند.  روستا هایی هم بنام چلان در آذربایجان شرقی،  و چلندر در مازندران داریم، .  احتمالاً روستای کلنگرز در نزدیکی شهرستان ابهر نیز از این ریشه باشد.

تفاوت آذر با آتش

      در بسیاری از نوشته ها آذر را همان آتش گفته اند،  درصورتیکه آذر از آز آمده است،  و آز بمعنی انرژی و شعله و حرارت است،  که از آن گاز (گ + آز) بیرون می آید،  و برای ساخت دآز در کوره،  دودکش خروج گاز قرار می دهند،  و گاز از زبان ایرانی به همه زبانها رفته است.  آتش از آت آمده،  آت آتش نظری است،  که آمروزه برای ما نامفهوم است،  در زبان های باستانی با افزون ش مالکیت خودش،  آتش شده،  و آتش نتیجه فرایند سوختن است.  اشتباه دانستن آتش با آذر باعث شده بگوینده،  ایرانی های باستان آتش پرست بودند،  درصورتیکه آنها بمنظور نیایش و شکر گزاری به آز،  دور آتش جمع می شدند،  زیرا اگر آز نبود،  دآز یا داس هم نبود، و متعاقب آن گزا یا غذا هم نبود.

      باید توجه کنید،  محل تنور هایی که روزانه از آنها آتش و زغال گداخته می گرفتند،  آتن بود (آت + ن)،  ولی محلی که آز در آن قرار داشت،  آزر (آز + ر) بود،  پسوند ر جهت دار و مشخص بودن آز را تعیین می کند.  بزودی درباره حروف پسوند و پیشوند در زبان باستانی ایران می نویسم،  البته تمام این اطلاعات از پیرمردان و پیر زنان مدرسه نرفته روستا های دور دست ایران است،  که در مدت 40 سال گذشته شنیده ام،  و باید روی آنها کار علمی بیشتر صورت گیرد.  باید توجه داشت،  کار علمی نشستن یک نفر در کنج خانه و چند کتاب را زیر و رو کردن نیست،  تحقیق علمی،  کار شفاهی و کتبی و میدانی و تکنولوژی و سازمان نوین و فدرالیسم علمی می خواهد.

ارسی های زیبای ایران

      هنرهای تاریخی ایرانیان آنقدر زیاد است،  که هرگز نمی توان آنها را در یک کتاب یا وب جمع کرد و خواند،  یکی از این هنرها ارسی است،  ارسی یا اورسی  پنجره های زیبایی است،  که دیدگاه بیرون را از درون خانه نشان می دهد،  اور بمعنی محل و جایگاه و شهر است،  که در تاریخ به نام و یا پسوند و پیشوند شهر های مختلف گفته شده است.  سی بمعنی دیدن است،  و امروزه در روستا های قدیمی ایران و افغانستان،  هنوز به دیدن سی می گویند،  سی توسط اقوام مهاجر از ایران به زبان های اروپایی رفته است  See،  سی دیدن آزاد است،  و سیر (سی + ر) یعنی دیدن جهت دار و مشخص.  شاید اورسی بمعنی دیدن اور شهر تاریخی باشد،  ارسی پنجره بزرگ کاخها بوده،  که در بلندای ارگ قرار داشته،  و از آنجا براحتی اور دیده می شده است.  قبلاً در رابطه با نام اور و یا روم با تمدن جیرفت نوشته ام.  با تحقیق و تحلیل در باره ارسی،  بخوبی متوجه خیلی از موضوعات پنهان تاریخ می شویم،  مانند اینکه پنجره نیز از اختراع های ایرانی ها بوده است.

   عکس یک ارسی،  ارسی های زیادی در خانه های تاریخی ایران بویژه در شهر یزد وجود دارد،  عکس شماره 4414.

   پرسش خواننده وبلاگ:  در جایی خانم پرنیان حامد نوشته تاریخ معتبری طبری ولی شما از تاریخ طبری بنام دروغ نامه نام برده اید توضیح دهید؟

   پاسخ انوش راوید:  کتاب های تاریخی که در باره موضوعات تاریخ نوشته اند،  خام هستند،  باید آنها را با قوانین و فاکتور های تاریخ نویسی نوین به تحلیل گرفت،  و سپس از نوشته های آنها استفاده کرد.  پژوهشگر گرامی بانو پرنیان حامد،  به هیچ وجه از یک منبع بمنظور تاریخ نویسی استفاده نمی کند،  بلکه چندین منبع را همزمان با اسناد و مدارک و عکس های مربوطه بکار می برد،  یا به تعریف دیگر،  ابتدا از نوشته های کتاب های قدیمی مطلبی را بر می گزیند،  و با داده های نوین باستان شناسی آن موضوع تاریخی را بررسی می کند،  سپس از آن بعنوان منبع نام می برد.  حتی اگر مطلبی یا موضوع تاریخی در کتاب تاریخی،  اشتباه یا دروغ نوشته شده باشد،  باز هم برای یک تاریخ نویس دارای اهمیت است،  زیرا همان نوشته سر نخ است،  و ابتدای تحقیق و تحلیل را نشان می دهد،  در واقع باعث می شود،  گردونه یادگیری بچرخد.

      در نتیجه هم بانو پرنیان حامد و هم من هر دو در این موارد دارای یک برخورد تاریخ نویسی هستیم،  حتی اگر بیشتر مطالب یک کتاب دروغ و پرت و پلا باشد،  ولی سرنخ تحقیق و بدست آورد واقعیت می شود،  و منبع معتبری برای تاریخ نویس است.  مانند اینکه در تاریخ تبری نوشته شده است،  که آخر شاهنشاهی ساسانیان برای جلوگیری از فرار سربازان در جنگ،  آنها را بیکدیگر زنجیر می کردند.  این موضوع در یک نگاه پرت و پلا می آید،  مگر می شود سربازان را در نبرد بیکدیگر زنجیر کرد.  یک فرد ساده آنرا دلیل بر ضعف و شکست ایرانی ها می داند،  ولی یک تاریخ نویس این موضوع را که بمانند پرت و پلا است،  بعنوان یک سند معتبر برای تحقیق می داند.  پس وقتی من می نویسم پرت و پلا،  خام اینقبیل نوشته ها را می گویم،  نه پیوستگی آنها با تاریخ نویسی نوین را.

یک دوست از عمق تاریخ

      او از دوستان من در ییلاق چلاسر و جل است،  و حدود 77 سال دارد،  او خیلی از زبان های باستانی ایران را بمن گفته است.  درس نخوانده و یک کلمه زبان فارسی نمی داند،  شهر ندیده و بکر است،  و گویا از عمق تاریخ با ماشین زمان آمده است.  او دانشمند بدون نوشتاری و کتاب و دفتر در دامداری و کشاورزی کوهستنی است.  اگر امثال او نباشند،  که در حال تمام شدن هستند،  بزودی برای دام و طیور و کشاورزی،  نیازمند دائم به داده های امروزی و دارو ها و سم های خارجی خواهیم بود،  و دامداری و کشاورزی سالم و ارزان ایرانی،  تبدیل به مونتاژ صنعتی بیگانگان و پر خرج و گران و مشکل می شود،  مهمی که نادیده گرفته شده است.  بزرگترین استادان زبان های باستانی و دام و جنگل،  در مقابل او و امثال او کم می آورند،  من در مسافرت هایم ابتدا بدنبال این اشخاص تاریخی می گردم،  و ابتدا از آنها اطلاعات می گیرم،  نه از کتاب هایی که از هم رونویسی شده اند.

   عکس گالش البرز مرکزی که دوست من است،  مشروح در سفر به اعماق کوهستان البرز،  عکس شماره 1822.

كليك كنيد:  نمونه تمدن آریایی

كليك كنيد:  تاریخ شطرنج و نرد

كليك كنيد:  داستان های تاریخی ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir