سالگرد یلدای مهر

یلدای مهر

7034 هفت هزار و سی و چهارمین تولد خورشید ، یلدای مهر ،  را به همه اقوام  سرزمینمان تبریک می گوییم

      هفت هزار سال پیش انسانی که به آسمان نگاه می کرد،  خورشید (مهر) را سرچشمه هستی می دانست،  و نابودی آن را آخر زمان تصور می کرد.  هر روز دستها را به سوی آسمان می برد و دعا می کرد،  که ای هستی بخش فردا نیز طلوع کن.

      روز اول زمستان در دیدگاه پرستندگان خورشید،  در اعصار باستان روز مقدسی بود،  ‌از این روز که کوتاهترین روز سال است، هرچه به ترتیب در شمارش تقویمی ایام به عقب یا جلو برویم،  روز پیوسته بلند تر می شود،  از سوی دیگر خورشید با رسیدن به چله تابستان،  به اوج قدرت خود می رسد،  و سپس کهولت و زوالی در نیرویش مشهود شده،  هر روز زمان دیدارش کوتاه تر و کوتاه تر می گردد،  و در طی پاییز به پایان خود می رسد.  سپس دراز ترین شب سال،  شب یلدا،  شب تولدی دیگر می رسد،  و پس از شب یلدا،  باری دیگر زندگی و جوانی را از سر می گیرد،  و هر روز نیرومندتر می شود.  اگر نخستین روز زمستان را پس از شب یلدا،  تولدی دیگر و اگر نه تولد توان یافتن و جوانی از سرگرفتن دیگر برای خورشید بدانیم،  در واقع سال کهن،  خورشید کهن،  و همه چیز کهن،  با آغاز زمستان به سر می رسد،  و سال و خورشید و جهانی نو آغاز می گردد،  و آنگاه 10 و 40 زمستان و جشن گرفتن آن،  ما را با آیین کهن و زنده دیگری رو به رو می سازد.

      تقریبا در همه استان های کشور ما و سرزمین های ایرانی نشین،  10- و 40 تولد کودک را جشن می گیرند،  افروختن آتش ها به شب،  یعنی تاریکی را فرو کشتن،  در این جشن های زمستانی عمومیت دارد.  برای اطلاع از جشن های زمستانی،  به سابقه تاریخی جشن های اروپایی،  مراجه فرمایید:

http://www.cae.blogfa.com/post/14

      7034 سال است که اقوام ایران زمین،  این شب را با عنوان یلدا جشن می گیرند،  از نماد های این جشن آنار میوه ایرانی است.

      در ایران شب 20 به 21 دسامبر شب یلدا است،  یلدا به زبان سریانی به معنی تولد است.  در نیمه شب آغاز زمستان،  پس از آنکه روز ها بلند و شبها کوتاه می شوند،  روشنی ایزدی بر تاریکی اهریمنی چیره میگردد،  مهریان در مهرابه ها  زاد شب ایزد فروغ بغ مهر را  با آواز و سرود هزاران سال قبل از میلاد مسیح جشن می گرفتند.  امروز ما ایرانیان این شب را جشن می گیریم،  و با توجه به دلبستگی مهریان به رنگ سرخ (که سرخی بامداد پیش از بر آمدن آفتاب را نماد جلوه ایزد مهر می دانستند)،  در این شب با خوردن هندوانه قرمز و انار قرمز آن را شکوهمند برگزار می کنیم.  همچنین می دانیم که بغ مهر از دوشیزه ای باکره به دنیا آمده،  و در آخر با ارابه ای که اسبها آن را میکشیدند به آسمان رفته است.

شب یلدا بر همگان در جهان مبارک باد

   2012 سال پیش به استناد تاریخ مکتوب ایران،  اسکندر ارومایی ماد نژاد،  با آیین مهری،  اروپا را فتح کرد،  و این آیین را در آن سرزمین رواج داد،  اروپاییان نیز همچون ما ایرانیان 2012 سال است،  که شب یلدا را با همان نماد های هفت هزار ساله ایرانیان جشن می گیرند.  گوی های قرمز بر سرو آریایی،  نماد انار ایرانی است،  و ستاره بالای این درخت نماد خورشید است.  تولد حضرت عیسی  به استناد تاریخ مورخین شرقی،  و مکتوبات بازمانده به زبان پهلوی،  حدود 1948 سال پیش،  و در روز هفتم اکتبر بوده است.

      بابا نوئل عیسویان که کلاه فریگی (مادی) بر سر،  و سدره سرخ بر تن دارد،  و سوار بر ارابه سورتمه ای بر آسمان ها می تازد،  در زاد شب عیسی (زاد شب مهر) به زمین فرود می آید،  و برای کودکان ارمغان می آورد،  همان بغ مهر ایزد روشنی است،  که شانزده سده پس از بر آفتادن آیین مهر در اروپا,  عیسویان او را به شکل امروزی در آوردند،  (احمد حامی).

      زاد شب بغ مهر در میان توده مردم امپراطوری روم ریشه دواند،  و در دل آنان بخوبی جا گرفت،  و چون کشیشان عیسوی نتوانستند آن را از یاد مردم ببرند،  آن را زاد شب عیسی کردند،  (گویا در آغاز سده 5 میلادی).

      یک نمونه از سرود هایی که در این شب در کلیسا ها خوانده می شود:

ای خورشید که بر می آیی,  ای درخشش همیشگی روشنی و خورشید حقانیت,  بیا و آنهایی را که در تاریکی,  در سایه مرگ نشسته اند روشن کن.

      مهری بودن این سرود به روشنی آفتاب است،  و هیچ ربطی با اعتقادات عیسی مسیح ندارد!  افراشتن درخت کاج از آیین مهر گرفته شده،  که همان سرو آریایی هاست،  و در تخت جمشید هم روی سنگ کنده کاری شده است.  میگویند رسم درخت کاج از عیسویان آلمان است،  در معابد میترایی hedderheim  و  dieburgکشور آلمان،  مهر و دو مهربانش بر درخت کاج نشسته اند!  ستاره ای را که بالای درخت کاج آویزان می کنند،  نماد خورشید است،  و روشن کردن شمع در مهرابه ها،  از سنن قدیمی مهریان است.

      اروپاییان محل بابا نوئل (بغ مهر) را در قطب شمال می دانند،  او با سورتمه ای که اسپان شاخدار آن را می کشیده اند،  به طرف قطب شمال رفته است،  و هر ساله از قطب شمال می آید و برای کودکان ارمغان می آورد.  عجیب است که اسکندر روایات ایران نیز از اروپا به قطب شمال رفته است،  کلاه فریگی (مادی) به سر داشته,  رنگ محبوب او قرمز و مذهب او میترایی بوده است،  و به آیینی بود که میترا با سورتمه و اسب شاخدار به آسمان رفته است.


پرنیان حامد



عکس منزل انوش راوید،  ژانویه 2007 میلادی در چلاسر و جل،  عکس شماره 7125.

روشنگری توده مردم

جوانان متخصص روشنگر توده ها

      یکی از عزیزان پیگیری کننده وبلاگ،  مطلب بلند بالای کاملاً دوستانه،  در جهت پیشبرد اهداف وبلاگ نوشته،  و برایم ایمیل کرده است.  ایشان در آن مقاله چند موضوع را به نقد کشیده،  و من هم در ادامه نقد ایشان،  لازم دیدم چند توضیح بنویسم،  و نقد را نقد کنم.  یادآوری مجدد نمایم،  این وبلاگ برای این نیست که از یکدیگر تعریف کنیم یا خوش و بش نماییم،  برای این است،  که تحقیق و تحلیل های متفاوت،  و بینش و نگرش های متفاوت تر داشته باشیم.

   1 ــ  در تمام 25 صفحه نوشته ایشان،  اصلاً واژه ها و اصطلاح های علمی،  که تعریف مشخص دارند،  وجود ندارد.  استفاده و بهره گیره از اصطلاح های رایج علمی در هر دانش،  باعث کوتاه شدن مطلب و رساندن نتیجه بهتر می شود،  و نیز گویای دانش هر نگارنده می باشد.  لازم به یاد آوریست،  در تاریخ نویسی قرن گذشته ایران،  واژه های علمی مربوطه وجود نداشت،  و تاریخ را چون داستان می نگاشتند،  این روش تا به امروز هم برای عده ای همچنان الگو و سبک کار است.

   2 ــ  در موضوعات مطرح شده در نقد،  هیچ دوره ساختار های تاریخی اجتماع،  و رشد و تکامل تاریخ تمدن،  مشخص نشده است،  تمام زمانها با یک دید تحلیل و تفسیر شده است.  درصورتیکه این موضوع اصل مهمی است،  و باید گذر های تاریخی،  و فلسفه زمانی را هم در نظر گرفت.  اگر اینها رعایت نشوند،  مسئله مطرح شده از اهمیت علمی می افتد،  و مقاله بصورت یک انشای ساده می شود.

   3 ــ  در این مقاله نقد،  دروغ های تاریخ حداقل در دو مورد پذیرفته شده،  یکی از غربیها که سیصد سال به اندازه سیصد هزار سال،  و دیگری از یهودیان و چهار هزار سال،  که دروغ و شگرد داشته اند.  ولی در نقد بارها به همان تاریخ های مشکوک و دروغ استناد شده است،  مانند حمله اعراب به ایران و غیره.  عزیزان توجه کنید،  اگر می پذیرید دروغ در تاریخ است،  پس نمی توانید به تاریخ های ساخته و پرداخته غرب و یهود استناد کنید،  مگر اینکه تحقیق و تحلیل های جدید،  برابر با قوانین و فرمول های تاریخ نویسی نوین ایرانی،  انجام پذیرفته و تأیید موقت شده باشد.

   4 ــ  ندانستن و نداشتن تحلیل از پیامبران قدیمی،  و نبود تعریف و تفسیر از ساختار تمدن،  برای ایجاد محیط پیامپر سازی،  و چگونگی سبک کار آنها برابر با فاکتور های دوران مورد نظر،  در نقد چشمگیر است.  آنچه که از اسناد و مدارک پیامبران قدیمی برای امروز ما مانده،  حداقل از هزار سال بعد از آنها می باشد،  و هیچ کدام با وجود اذعان به آن دروغ های بالا،  نمی تواند مورد قبول باشد،  مگر اینکه نقض غرض و تحلیل شود.

   5 ــ  در مورد دین و دین داری جوانان ایران،  در نقد چنین تصور شده،  که دین و دین داری در تمدن قرن 21 باید با سبق و ماسبق باشد،  و این بر خلاف رشد و تکامل تاریخ تمدن است.  آنچه امروز جوانان می خواهند،  آگاهی بیش از پیش است،  نه پیروی از کورسو های مجهول.  در این وبلاگ دوست داریم جوانان باهوش متخصص ایران،  دید جدید به تحقیق و تحلیل های تاریخ و تاریخ اجتماعی بیابند،  تا آنها روشنگر توده ها باشند.

  6 ــ  در انشای نقد،  دو تضاد آشکار وجود دارد،  ابتدا سعی در نگارش با کلمات باستانی ایران دارد،  که امروزه در زبان های پیرمردان و پیرزنان روستا های دور دست گیلک و گالش تا مسنی و شاهسون گفته می شود،  و در سوی دیگر بصورت گسترده از ی اضافه عربی بجای حمزه استفاده شده است،  مانند:  (سراینده ی راستی و درستی  نیازی به نوشتن ی اضافه نیست،  و بجای خواندن سراینده ی می توان براحتی بدون آوای حمزه ی شده،  خوانده شود سراینده،  در این باره به دستور زبان فارسی در اینجا مراجعه نمایید.

   عکس دو سلمانی خیابانی در تهران،  یکی حدود 1345 خورشیدی و دیگری حدود 1310 خورشیدی،  عکس شماره 432.

زبان پارسی باستان در چلاسر و جل

      زبان فارسی که امروزه با آن آموزش دیده و درس خوانده ایم،  سابقه بیش از 2000 سال دارد،  و در قرون میانه بیشترین کتاب های ادبی و علمی و فلسفی دنیا،  با این زبان نگاشته شده است،  که همه آنها پیش درآمد علوم امروزی بودند.  در همان قرون،  فارسی زبان رسمی کشور هندوستان و کشمیر بود،  و زبان بین المللی از کاشغرستان تا شام،  و از سند تا ماورالنهر بوده است.  زبان فارسی همان زبان دری است،  که درباری داریوشی می باشد،  و امروز در کشورهای تاجیکستان و شمال پاکستان و افغانستان و نیمی از جمعیت های ازبکستان و ترکمنستان و غرب سین کیانگ تا نقاطی از قفقاز،  کاملاً گفتگو می کنند،  و در بقیه نقاط قاره کهن نفوذ فراوان دارد.

      یک یا چند نفر با گفتن و نوشتن واژه ها و کلمات جدید،  نمی توانند زبان را دگرگون کنند،  جز آنکه در نوشته های خودشان مسئله ایجاد می شود.  تغییر دادن بخشی از زبان دری یا فارسی،  برای مردم نواحی وسیعی از قاره کهن ایجاد مشکل خواندن می کند،  امروزه مردم تاجیکستان بدون در نظر گرفتن دستورات دولتی،  دارند باسرعت حروف فارسی ما را آموزش می بینند،  چند نفر از آنها در نظرات وب،  چند مورد با خط و زبان فارسی نظر نوشته اند.  اگر من کلماتم را عوض کنم،  جواب این مردم را چه بدهم،  بگویم حالا بعد از هزار یا دو هزار سال،  تازه بفکر این افتاده ایم زبان روستایی خودمان را دوباره زنده کنیم.  بارها در وبلاگ نوشته ام،  و از دانشجویان زبان شناس خواسته ام،  زبان های و گویش های پیرمردان و پیرزنان گرامی روستا های دور دست را ضبط و ربط کنید،  دارند از بین می روند،  و با رفتن آنها ما ایرانیان با گذشته خود بیگانه خواهیم شد.

      آنچه که من از زبان شناسی کشور افغانستان می دانم،  در ولایاتی که مردم این کشور به زبان دری سخن می گویند،  تمام مردم فقط به زبان دری حرف می زنند،  و مانند ایران نیست که در شهر ها دری یا فارسی حرف بزنند،  و در روستاها زبان های بومی تاریخ در جریان باشد.  مانند همین چلاسر و جل خودمان،  که در روستا های کوهستانی عده ای اشخاص قدیمی به زبان گالشی حرف می زنند،  و در روستاهای جلگه ای عده ای قدیمی به زبان گیلکی،  هر چند که این زبان های بومی و محلی ایران از بین رفته،  و یا در حال از بین رفتن است.  مسئله زبان در افغانستان نشان دهنده این است،  که در زمان سلسله هخامنشیان،  مهاجران به سرزمین های شرقی ایران،  همه از شهر نشینان بودند،  که به زبان درباری داریوشی حرف می زدند.  آن عزیزانی که در نوشتن کلمات روستایی ایرانی پافشاری دارند،  می توانند به روستای زیبای ما بیایند،  یا به یکی از دهات دور دست بروند،  و در محضر افراد مسن عزیز،  آموزش زبان پارسی باستان ببینند.

   عکس یک خانم و آقای روستای ییلاقی چلاسر و جل،  حدود 1372 خورشیدی،  عکس شماره 4589،  آنها با یکی از گویش های زبان پارسی باستان،  بنام زبان گالشی حرف می زنند.  برای این گونه زبان های باستانی  ایران،  می روند از آلمان و اینطرف و آنطرف فرنگ،  افرادی را با پول زیاد می آورند،  تا کتیبه ای بخوانند،  ولی به این مردم اهمیت نمی دهند،  این دامداران و کشاورزان زحمت کش تاریخی،  رایگان زبان خودشان را یاد می دهند،  حتی با مهربانی تمام کلی هم پذیرایی اورگانیک اصل می کنند.

تاریخ در فضای ایران

      تاریخ ایران تنها در گذشته های دور و نزد شاه ها و جنگها و ماجراها نیست،  تاریخ در فضای ایران در همه جای ایران وجود دارد،  باید دست دراز کرد،  ذهن را باز کرد،  تا به تاریخ به دور از دروغ رسید.  تاریخ در ذهن های روستائیان تلاشگر ایران است،  تاریخ در جوی های زیبای ایران روان است،  تاریخ در هنر و ادبیات ایران موج می زند.  مطلب زیر را از اینترنت گرفتم،  و جالب دیدم در اینجا پست می کنم.

      بارها برای عروسی، و میهمانی بزرگان به باغ عشرت‌آباد دعوت شده بودم،  برای عروسی، مولودی و...،  اما هرگز حال آن شب را نداشتم.  پائیز غم‌انگیزی بود،  و من به جوانی و عشق فکر می‌کردم.  از مجلسی که قدر ساز را نمی‌شناختند خوشم نمی‌آمد،  اما چاره چه بود،  باید گذران زندگی می‌کردیم.  چنان ساز را در بغل می‌فشردم که گوئی زانوی غم بغل کرده‌ام.  نمی‌دانستم چرا آن کسی که قرار است در اندرونی بخواند،  صدایش در نمی‌آید.  در همین حال و انتظار بودم که دختر نوجوان 15 – 16 ساله ای از اندرونی بیرون آمد...،  حتی در این سن و سال هم رسم نبود،  که دختران و زنان اینطور بی پروا در جمع مردان ظاهر شوند.  آمد کنار من ایستاد،  نمی دانستم برای چه کاری نزد ما آمده است،  و کدام پیغام را دارد.  چشم به دهانش دوختم....  و پرسیدم:  چه کار داری دختر خانم؟

  گفت:  می‌خواهم بخوانم!

  گفتم:  اینجا یا اندرونی؟

  گفت:  همینجا!

      نمی‌دانستم چه بگویم،  دور بر را نگاه کردم،  هیچکس اعتراضی نداشت.  به در ورودی اندرونی نگاه کردم،  چند زنی که سرشان را بیرون آورده بودند،  گفتند : بزنید، می‌خواهد بخواند!

  گفتم:  کدام تصنیف را می‌خوانی؟

  بلافاصله گفت:  تصنیف نمی‌خوانم،  آواز می‌خوانم!

   به بقیه ساز زنها نگاه کردم،  که زیر لب پوزخند می‌زدند.  رسم ادب در میهمانی‌ها،  آنهم میهمانی بزرگان،  رضایت میهمان بود.  پرسیدم:  اول من بزنم و یا اول شما می‌خوانید؟

  گفت: ساز شما برای کدام دستگاه کوک است؟

  پنجه‌ای به تار کشیدم و پاسخ دادم:  همایون.

  گفت:  شما اول بزنید!

   با تردید،  رنگ و درآمد کوتاهی گرفتم،  دلم می‌خواست زودتر بدانم این مدعی چقدر تواناست.  بعد از مضراب آخر درآمد،  هنوز سرم را به علامت شروع بلند نکرده بودم،  که از چپ غزلی از حافظ را شروع کرد.  تار و میهمانی را فراموش کردم،  چپ را با تحریر مقطع اما ریز و بهم پیوسته شروع کرده بود.  تا حالا چنین سبکی را نشنیده بودم، صدایش زنگ مخصوصی داشت،  باور کنید پاهایم سست شده بود.  تازه بعد از آنکه بیت اول غزل را تمام کرد، متوجه شدم از ردیف عقب افتاده‌ ام:

معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

   بقیه ساز زنها هم مثل من،  گیج و مبهوت شده بودند،  جا برای هیچ سئوالی و حرفی نبود.  تار را روی زانوهایم جابجا کردم و آنرا محکم در بغل فشردم،  هر گوشه‌ای را که مایه می‌گرفتم می‌خواند.  خنده‌ های مستانه مردان قطع شده بود،  یکی یکی از زیر درختان بیرون آمده بودند،  از اندرونی هیچ پچ و پچی به گوش نمی‌رسید،  نفس همه بند آمده بود،  هیچ پاسخی نداشتم که شایسته‌اش باشد.  گفتم:  اگر تا صبح هم بخوانی می‌زنم!  و در دلم اضافه کردم:  تا پایان عمر برایت می‌زنم!

      آنشب باز هم خواند،  هم آواز هم تصنیف،  وقتی خواست به اندرونی باز گردد،  گفتم:  می‌توانی بیایی خانه من تا ردیف‌ها را کامل کنی؟

   گفت: باید بپرسم.

      وقتی صندلی‌ها را جمع ‌و ‌جور می‌کردند،  و ما آماده رفتن بودیم،  با شتاب آمد و گفت:  آدرس خانه را برایم بنویسید،  و تکه کاغذی را با یک قلم مقابلم گذاشت،  اسمش قمر بود.  بعد از آنکه از قمر جدا شدم،  تمام شب را به یاد او بودم،  دیگر دلم نمی آمد برای کسی تار بزنم.  در خانه‌ام که انتهای خیابان فردوسی بود،  چند اتاق را به کلاس موسیقی اختصاص داده بودم،  و تعدادی شاگرد داشتم،  اما دیگر هیچ صدایی برایم دلنشین نبود،  و با علاقه سر کلاس نمی‌رفتم.  دو ماه به همین روال گذشت،  بعد از ظهر یکی از روزها،  توی حیاط قالیچه انداخته بودم،  و در سینه‌کش آفتاب با ساز ور میرفتم،  که یک مرتبه در حیاط باز شد.  دیدم قمر مقابلم ایستاده است،  بند دلم پاره شد. هنوز دنبال کلمات می گشتم،  که گفت:  آمده ام موسیقی یاد بگیرم.

      از همان روز شروع کردیم،  خیلی با استعداد بود،  هنوز من نگفته تحویلم می داد،  و وقتی ردیف های موسیقی را یاد گرفت،  صدایش دلنشین تر شد...،  و کنسرت پشت کنسرت است،  که در گراند هتل لاله زار،  آوازه قمر را تا به عرش می گسترد....  اولین کنسرت قمر با همراهی ابراهیم خان منصوری و مصطفی نوریایی (ویولن)، شکرالله قهرمانی و مرتضی نی‌داوود (تار)، حسین خان اسماعیل زاده (کمانچه)، و ضیاء مختاری (پیانو)، پسر عموی استاد علی تجویدی برگزار شده است.

      یک شب در گراند هتل تهران کنسرت می‌داد،  تصنیفی را می‌خواند که آهنگش را من ساخته بودم،  و بعدها در هر محفل سر زبانها بود.  تصنیف را ملک‏الشعرای بهار سروده بود،  و من رویش آهنگ گذاشته بودم،  حتماً شما شنیده‌اید:  مرغ سحر را می‌گویم.  آنشب در کنسرت گراند هتل وقتی این تصنیف را می‌خواند،  آه از نهاد مردم بلند شده بود.  در اوج تحریر آوازی که در پایان تصنیف می خواند،  ناگهان فریاد کشید:  "جانم، مرتضی خان!"  و این نهایت سپاس و محبت او نسبت به کسی بود،  که آنچه را از موسیقی ایران می‌دانست،  برایش در طبق اخلاص گذاشته بود....

      داستانی که در بالا خواندید،  بخشی از گفتگوی یک خبرنگار است،  که سالها پیش با مرتضی نی‌داوود انجام داده است،  و در آن از عشق پنهان وی به قمر سخن رفته است!  نی‌داوود تصنیفی دارد به نام آتش جاویدان،  که آن را بهترین ساخته خودش،  حتی بهتر از مرغ سحر می‌داند،  که البته با دانستن مطلب بالا علت آن روشن است!  این تصنیف بسیار زیبا تاکنون بارها توسط خوانندگان گوناگون اجرا شده است،  ولی یک بار هم در برنامه گلهای رنگارنگ اجرا شده است.

      قمرالملوک وزیری پس از شیدا و عارف در موسیقی نوین ایران رخ نمود،  ولی بی‌تردید نقشی دشوارتر و دلیرانه‌تر از آن دو ایفا کرده است؛  زیرا اگر مردی که به موسیقی می‌پرداخت گرفتار طعن و لعن می‌شد،  ولی مجازات زن موسیقی ‌پرداز "سنگسار شدن" بود!  زن برده در پرده بود،  پرده ‌ای به ضخامت قرن‌ها.  قمر به هنگام نخستین کنسرت خود که در آن بی‌حجاب ظاهر شده بود،  سر و کارش به نظمیه افتاد.  این ماجرا اگر چه برای او خوشایند نبود،  ولی بهرحال سر و صدایی کرد،  که در نهایت به سود موسیقی و جامعه زنان بود.  قمر خود درباره نخستین کنسرتش می گوید:

      . . . . آن روزها هر کس بدون چادر بود به کلانتری جلب می شد،  رژیم مملکت تغییر کرده و پس از یک بحران بزرگ دوره آرامش فرا رسیده بود.  مردم هم کم کم به موسیقی علاقه نشان می‌دادند،  به من پیشنهاد شد که بی چادر در نمایش موزیکال گراند هتل حاضر شوم،  و این یک تهور و جسارت بزرگی لازم داشت.  یک زن ضعیف بدون داشتن پشتیبان، می خواست برخلاف معتقدات مردم عرض اندام کند،  و بی‌حجاب در صحنه ظاهر شود.  تصمیم گرفتم با وجود مخالفتها این کار را بکنم،  و پیه کشته شدن را هم به تن خود بمالم!  شب نمایش فرا رسید و بدون حجاب ظاهر شدم،  و هیچ حادثه‌ای هم رخ نداد،  و حتی مورد استقبال هم واقع شدم،  و این موضوع به من قوت قلبی بخشید،  و از آن به بعد گاه و بیگاه بی‌حجاب در نمایشها شرکت میجستم،  او نخستین زنی بود که بدون حجاب در جمع مردان ظاهر شد.

      قمر نخستین کنسرت خود را در سال ١٣٠٣ برگزار کرد،  روز بعد کلانتری از او تعهد گرفت که بی‌حجاب کنسرت ندهد!  قمر عواید کنسرت را به امور خیریه اختصاص داد،  او در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد،  و عواید آن را صرف آرامگاه فردوسی نمود.  در همدان سال ۱۳۱٠ کنسرت داد و ترانه ‌هایی از عارف خواند،  وقتی نیرالدوله چند گلدان نقره به او هدیه کرد،  آن را به عارف پیشکش نمود،  با این که عارف مورد غضب بود.  در سال ١٣٠٨ به نفع شیر خورشید سرخ کنسرت داد،  و عواید آن به بچه‌ های یتیم اختصاص داده شد.  به گفته دکتر خرمی ٤٢٦ صفحه و به گفته دکتر سپنتا ٢٠٠ صفحه از قمر ضبط شده است....

      گشایش رادیو ایران در سال ۱۳۱۹ صدای قمر را به عموم مردم رساند،  عارف قزوینی و ایرج‌ میرزا و تیمورتاش وزیر دربار،  شیفته او شده بودند.  با این‌ همه قمر از گردآوری زر و سیم پرهیز می‌کرد،  و درآمد های بزرگ و هدایای گران را به فقرا و محتاجان می‌داد.  قمرالملوک وزیری در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ در شمیران،  در فقر و تنگدستی مطلق به سکته مغزی درگذشت.  وی در گورستان ظهیرالدوله بین امامزاده قاسم و تجریش شمیران به خاک سپرده شده است.  روحش شاد...

عکس دورانی از بانو قمرالملوک وزیری و آرامگاه خیلی آرام و ساده او،  عکس شماره 4355 .

دیدار فرضی با خداوند

      روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت:  'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟    خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد،  و یکی از آنها را باز کرد،  مرد نگاهی به داخل انداخت،  درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت،  که روی آن یک ظرف خورش بود،  که آنقدر بوی خوبی داشت که     دهانش آب افتاد،  افرادی که دور میز نشسته بودند،  بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند،  به نظر قحطی زده     می آمدند،  آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند،  که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده     بود،  و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند،  دست خود را داخل ظرف خورش ببرند،  تا قاشق خود را پر نمایند،  اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود،  نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در     دهان خود فرو ببرند.

     مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد،  خداوند گفت:  'تو جهنم را دیدی،  حال نوبت بهشت است آنها به سمت اتاق بعدی رفتند،  و خدا در را باز کرد،  آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود،  یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز.  آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند،  ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده،  می گفتند و می خندیدند،  مرد روحانی گفت:  'خداوندا نمی فهمم؟! خداوند پاسخ داد:  'ساده است،  فقط احتیاج به یک مهارت دارد،  می بینی؟  اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند،  در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل،  تنها به خودشان فکر می کنند!

   نتیجه:  با همنوع خود مهربانی و همیاری نمایید،  همچنین به یاد داشته باشید،  که من همیشه حاضرم قاشق غذا تا دانش خود را با شما سهیم شوم،  بلکه همه یاران سلامت و شاد و موفق باشیم.

   عکس خوراک مرغ شب یلدا در چلاسر و جل،  مشروح در غذا های چلاسری،  عکس شماره 7124.  غذا یک کلمه ایرانی است،  و از گز به معنی انرژی است،  قبلاً درباره آن توضیح نوشته ام،  گزا یعنی انرژی دادن و گرفتن،  که به غذا دگرگون شده است.

   نیمه گمشده تاریخ ایران

      تاریخ ایران پیوسته با تاریخ کشور های همسایه است،  زیرا تمام این کشورها در یک راستای جغرافیایی قرار دارند،  و خود بخود تاریخ آنها با یکدیگر شکل گرفته است،  ولی همیشه دشمنان تاریخ ایران می خواستند،  این تاریخ و جغرافیا را جدا از هم بگویند.  امروزه برای ما روشن است،  که مثلاً بیش از 50 هزار نقطه تاریخی در کشور عراق،  کاملاً با تاریخ ایران درهم و یکی است،  من در کتاب های موجود تاریخ ایران،  کمتر که چه عرض کنم،  اصلاً درباره یکی بودن تاریخ این کشور های هم جوار ندیده ام.

      تا هزار سال پیش یکی بودن تاریخ،  و جغرافیای اجتماعی و اقتصادی غرب کشور ایران،  با کشور عراق بسیار بسیار یکی بوده است،  استعمار و امپریالیسم در دو سه سده گذشته،  سعی کردند با بزرگ نمایی دروغ حمله اعراب به ایران،  این تاریخ را جدا از هم کنند.  همچنین تاریخ و جغرافیای نیمه شرقی ایران با کشور افغانستان یکی است، که در آن باره اطلاعات بسیار ناچیزی داریم،  زیرا در دو سه قرن گذشته،  مردم دلیر افغانستان و بلوچستان و پشتونستان،  بشدت با استعمار انگلیس مبارزه می کردند،  و در جنگ های متعدد نیروی پر قدرت انگلیس را براحتی شکست می دادند.  بهمین جهت مورد غضب استعمار گران قرار گرفتند،  و آنها که قدرت آکادمیک داشتند،  تاریخ نیمه شرقی ایران و کشور افغانستان را یا از بین بردند،  یا مخفی کردند.

      با چنین شرایط وظیفه جوانان باهوش متخصص است،  که دیگر اغفال ترفند های دشمنان نشوند،  و با در نظر گرفتن اینکه،  کشور های منطقه تاریخ و جغرافیای مشترک دارند،  تحقیق نمایند،  و سعی کنند به جوانان کشور های مجاور،  با سلیقه و دانش خود بگویند،  که همه ما یک تاریخ مشترک داریم.  دشمنان تاریخ قاره کهن با ترفند جدا سازی تاریخ و جغرافیای براحتی توانستند،  افسانه ها و فولکلوریک،  شهرها و سرزمین،  پادشاهان و دانشمندان،  این کشورها را بنام خودشان و اروپایی بگویند،  و کلاً همه چیز را بربایند.  حتا بانکداری و حساب و کتاب ایرانی را دزدیدند،  و در قرن 12 میلادی توسط لئوناردو پیموناچی پیزایی بنام اروپایی گفتند،  و خیلی موضوعات دیگر،  و ما را در گیر دروغ های حمله عرب و مغول و ترک و تاتنار،  و ایجاد دشمنی ساده اندیشانه کردند.

      ما در کشور ایران فقط حداکثر نیمی از تاریخ ایران را در دست داریم،  یا امکان رفتن و تحقیق های میدانی می باشد،  نیمی از شهرها و آثار باستانی در کشور های همسایه،  در ابهام و دروغ نهفته است.  با شرایطی که امپریالیسم در آن کشورها ایجاد کرده،  تا حدود زیادی امکان تحقیق را از جوانان باهوش متخصص ایران گرفته است.  ولی هنوز ما در ایران کار های زیادی داریم،  که باید انجام دهیم،  تحقیق و تحلیل کنیم،  و آن را نشر و گسترش دهیم.  با بالا رفتن درک ها از ترفند ها و شگردها،  دروغها و دغلها،  و بالا رفتن تجربه و دانش،  خود بخود روش های مبارزه با استعمار و امپریالیسم و دشمنان تاریخ ایران و ضد تاریخها هم آسان و روشگرا می شود.

   عکس بخشی از اشیای موزه بغداد،  که بسرقت رفته بود و توسط مردم کشف،  و به موزه بازگردانده شد،  هنوز بیش از نیمی از آثار قیمتی و مهم موزه بغداد کشف نشده است،  عکس شماره 6290. 

   کلیک کنید:  شاعران ایران

   کلیک کنید:  آثار باستانی عراق

   کلیک کنید:  زیارتگاه های تاریخی ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir

چند مطلب خواندنی شماره 122

تاریخ حوادث ناگوار در ایران

      بدنبال زلزله و آتش سوزی در دبستان،  که در ادامه تاریخی سلسله حوادث طبیعی و غیر طبیعی ایران هستند،  و باز هم و بازهم،  باعث افسوس و افسردگی،  وغمگین شدن ما ملت گردید،  تصمیم گرفتم یک پست بنام تاریخ حوادث ناگوار در ایران باز نمایم،  و در اینجا پست کنم.

   پرسش:  چرا ما ملت پشت سر هم و سریالی گرفتار حوادث طبیعی و غیر طبیعی هستیم؟

    عکس شماره 7014 ،   بالا خانه ویران شده زلزله چهارشنبه شب 15 آذر 91 ،  ساعت 20:38 ، به بزرگی 5/5 ریشتر،  در 25 کیلومتری زهان شهرستان زیر کوه،  و  42 کیلومتری قاین در خراسان جنوبی،  و شهرستان های بیرجند و درمیان،  که مجموع ۲۵ روستا آسیب دیدند،  برخی از روستاها تنها در حد ترک خوردگی دیوارها بود،  اما ۱۲ روستا دچار مشکل اساسی شدند،  و طبق برآورد ما بین ۴۰ تا ۱۰۰ درصد این روستاها تخریب شدند.

   عکس پائین یک کلاس درس سوخته مدرسه ابتدایی روستای شین آباد از توابع شهرستان مرزی پیرانشهر،  که صبح روز چهارشنبه 15 آذر،  دچار آتش سوزی شد،  و 29 نفر از دانش آموزان دچار سوختگی شدند،  و حال چند تن وخیم است.

هنر ریتون سازی در ایران باستان

   تعریف ریتون

      ریتون Rhyton یا تکوک یا ساغر،  ظرفی از طلا یا نقره یا چیز دیگری است،  که بخشی از آن را بشکل جانوران مانند شیر، گاو، ببر، گوزن، آهو، اسب، گاونر، بز وحشی، ماهی، مرغ، شاخ و غیره بود،  و در اندازه های مختلف می ساختند.  در ادبیات فارسی هزار سال گذشته،  بجای ریتون از ساغر یا جام نام برده اند،  که در آن شراب الکی یا غیر الکی می خورند. ایرانیان دوران باستان،  مهارت زیادی در ریتون سازی داشتند،  شاید ساخت این جامها با شکل های خاص،  به ابنیه و کاخ هایی که مادها و پارسها و پارتها، در آن سکنا داشتند،  هم خوانی داشته باشد،  و روح بلند طبیعت دوستی آنان را دو چندان جلوه می داده است.

      بسیاری به اشتباه ریتون را که به گوش آنها غریبه می آمد،  مانند موارد دیگر تاریخ،  به اشتباه یا عمد،  دروغ گفته اند،  که واژه ای یونانی است.  تون یعنی محل و جای محدود،  که واژه ای رایج در کشاورزی بسیاری از روستا های ایران است،  مانند تون برنج یا تون جالیز،  یا حتی تون حمام،  و در نهایت تونگ یا تنگ.  ری هم بمعنی دراز و بلند است،  مانند ری کردن برنج،  یا راه ری،  که آنهم به اشتباه کم کاران و کم دایان ایرانی،  به جاده ابریشم معروف شده است.  ری + تون =  ریتون = جای محدود بلند.  امیدوام جوانان باهوش متخصص ایرانی،  نسبت به حذف دروغ های تاریخ،  که بدست بدخواهان و بی سوادها،  به تمام موارد تاریخ ایران وارد شده،  اقدام کنند،  آنها هر گوشه ای را به راحتی بخشیده یا واگذار کرده اند.

      در بعضی تحلیل های بی سند امروز نوشته شده:  ایرانیان عهد کهن ظروف را به شکل کله جانوران قوی بنیه می ساختند،  و بر این باور بودند ضمن نوشیدن از این جام ها،  زور و قوه جانور به آنها منتقل می شود.  یا نوشته اند:  ...به نظرمیرسد،  که این دلیل بیشتر با باورها و عقاید آریایی ها سنخیت داشته است،  چرا که در ساخت کاخ ها استفاده از مجسمه حیوانات عظیم الجثه و خارق العاده  گریفون ها  Griffon بیانگر عظمت آریایی ها بوده،  و نیز جنبه محافظت از کاخ و معابد را داشته است.  از نظر من این نظرات بی بنیان و غیر قابل قبول است،  ساخت و اشاره به عوامل طبیعت نشان از اعتقاد به طبیعت و نگهداری از طبیعت است،  نه دلایل خرافی و ساده اندیشی.

   طریقه ساخت ریتون

   ساخت ریتون فلزی با چکش ــ  در این روش شمش یا ورقه مسطح و سرد فلز را به وسیله چکش کاری،  یا به کار بردن قالب های محدب،  یا دیگر قالب ها و سایر ابزار فلزکاری به شکل مطلوب و مورد پسند در می آورند.

   ساخت ریتون فلزی یا سفالی از طریقه ریخته گری با قالب ریزی ــ  در این روش ابتدا مدل و قالب شکل ظرف را از موم می ساختند،  و تمام یا بخشی از تزینات لازم را بر روی آن کنده کاری یا حکاکی می کردند،  سپس قالب را در محفظه ای از خاک رس بسیار نرم قرار می دادند،  و روی آن فلز گداخته می ریختند،  حرارت فلز مذاب موم را ذوب می کرد،  و ظرف بعد از سرد شدن پرداخت می شد.  برای ساخت ریتون های سفالی ابتدا قالب مخصوص با شکل های مورد نظر از فلز یا چوب ساخته می شد،  سپس گل رس را در قالب قرار می دادند و پس از خشک شدن ظرف را در کوره های مخصوص با رنگ های متنوع لعاب می دادند.

   اشکال ریتون

      در ساخت ریتون ها معمولا از طبیعت و حیواناتی که در محیط اطراف آنان زندگی می کردند،  الهام می گرفتند،  که از نظر آنها مظهر زیبایی و قدرت طبیعت به شمار می آمدند.  شکل مورد نظر را برای ریتون انتخاب می نمودند. گاهی ذهن خلاق باعث شکل گیری حیوانات تخیلی و غیر واقعی می شد،  و آن را با نهایت دقت و ظرفیت به ظهور می رساندند.  معمولا جانورانی انتخاب می شد،  که در طبیعت بر همتایان خود برتری داشتند،  و مظهر قدرت و حکم فرمایی و برکت بودند،  تا بهتر بتوانند قدرت و شوکت طبقه حاکم را آشکار سازند،  و یا ویژگی خاصی داشتند،  مثل شتر که صفت اصلی او بردباری در برابر بی آبی است.

      در هر جغرافیای طبیعی و حیوانی،  اشکال گوناگونی از ریتونها دیده شده است،  در همدان بیشتر سر شیر و کله قوچ،  در زیویه کردستان و کوه های سر به فلک کشیده زاگرس کله قوچ و بز وحشی.  در کلاردشت مازندران ببر،  در مناطق کویری و گرم و خشک شتر،  کشف شده است.  اشکال مختلفی از ریتونها در موزه های جهان نگه داری می شود،  ریتون های طلایی موزه متروپولیتن Metropulitin  به شکل شیر،  ریتون های نقره ای کلکسیون کورکی ین kevorkian به شکل گاو،  ریتون های نقره ای کلکسیون شی مل Schimmel به شکل قوچ،  ریتون های نقره ای موزه لنینگراد به شکل قوچ،  ریتون های نقره ای موزه لوور Lover به شکل بز و اسب،  ریتون های موزه بیرتیش British به شکل گریفون،  ریتون های نقره ای موزه ارمیتاژErmitaga  به شکل بز بالدار،  ریتون های طلایی کلکسیون شخصی در نیویورک به شکل آهو،  و سایر ریتون های طلایی و نقره ای هخامنشی که تزیین بخش موزه های ایران می باشند.

   موارد کاربرد

      پیوسته ریتون در مراسم تشریفات درباری و دینی، اعیاد و جشن های طبقه حاکم ایران باستان مورد استفاده قرار می گرفت،  و رونق بخش مجلس اشراف بود،  و بطور کلی غیر از این مورد،  کاربرد دیگری نداشته است.  استفاده از این نوع ظروف در تمام طبقات اجتماعی به کار می رفت،  اما نوع جنس آنان متفاوت بود،  طبقات پایین جامعه از ریتون های سفالین،  و طبقات بالا ریتون های طلا و نقره را مورد استفاده قرار می دادند.  چون دهانه ریتون به صورت سر باز و گشاده بود،  در مراسم مذهبی بیشتر به صورت گلاب دانها به کار می رفته است،  و با ریختن عطر در آن،  و قرار دادن در اتاق ها و تالارها، معابد و آتشکده ها،  فضای موجود را معطر و روحانی می کردند.  با ورود اسلام و به دلیل باورها و اعتقادات خاص دین اسلام،  از جمله منبع شراب خواری، مخالفت با چهره نگاری انسان و حیوان در هنر، عملا هنر ریتون سازی نیز به فراموشی سپرده شد.

عکس دو ریتون طلایی و نقره ای،  از موزه های ایران،  عکس شماره 2963 .

ناسا پاسخ می‌دهد

آیا شب یلدای امسال پایان دنیاست؟ پاسخ به سوالاتی درباره ۲۱ دسامبر

      مدت‌هاست شایعات مختلفی در مورد به پایان رسیدن دنیا،  در 21 دسامبر 2012 برابر با اول دی 1391،  در وبلاگها و شبکه‌ های اجتماعی رد و بدل می‌شود،  و هر روز ابعاد گسترده‌ تری به خود می‌گیرد.  پایگاه اطلاع رسانی ناسا در واکنش به شایعات مبنی بر پایان رسیدن دنیا در این روز،  پرسش و پاسخ هایی را نوشته است.  البته سر نخ شایعه کنندگان اصلی در دست استعمار و امپریالیسم است،  مانند صدای آمریکا،  در برنامه هایی چون آخر زمان یا پایان جهان و...، و بعضی از شبکه های ماهواره ای معلوم حال فارسی زبان و غیره،  در برنامه هایی مانند نورستراداموس و...،  که حرکت های مشخصی را دنبال می کنند.  آنها برای این شایعات منابع و استناد های مختلفی نیز مطرح کرده،  منجمله تقویم قوم مایا،  پیش‌گویی‌ های نوستراداموس و حتی منابع مذهبی و باستانی،  و نتیجه می ‌گیرند،  که دنیا باید در این روز به پایان برسد.

      این موضوع فقط مختص ایران نیست،  و در سرتاسر دنیا مطرح شده است،  و گمان می رود یکی دیگر از ترفند های سرمایه داری غرب است.  شایعه دیگری نیز در این زمینه گفته می شود،  منجمله بحث خاموشی سه روزه زمین،  و ورود زمین به دوره جدیدی از حیات و آفرینش.  این شایعات عجیب و غریب و گسترش آن موجب گردیده،  تا ناسا سازمان هوانوردی و فضایی آمریکا،  به این ادعاها واکنش نشان دهد،  و پرسش و پاسخ هایی زیر را جهت آگاهی عمومی به علم،  و موارد شایعات مطرح کند.  پرسش و پاسخ زیر از پایگاه اطلاع‌ رسانی می باشد:

   پرسش:  آیا در سال 2012 خطری زمین را تهدید می‌ کند؟  بسیاری می‌ گویند که جهان در دسامبر 2012 به پایان می ‌رسد.

   پاسخ ناسا:  جهان در سال 2012 به پایان نمی ‌رسد.  سیاره ما بیش از 4 میلیارد سال به خوبی عمر کرده،  و دانشمندان معتبر دنیا هم می‌ گویند،  در سال 2012 هیچ خطری زمین را تهدید نمی‌ کند.

   پرسش:  ریشه این پیش‌گویی که زمین در سال 2012 به پایان می‌رسد،  از کجا آمده؟

   پاسخ ناسا:  این داستان اولین بار با این ادعا آغاز شد که سیاره ‌ای به نام «نیبیرو» که سومری‌ها آن را کشف کرده‌ اند،  در حال حرکت به سوی زمین است.  ابتدا گفته می‌شد که این فاجعه در ماه می 2003 رخ می‌ دهد،  و زمانی که این تاریخ گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد،  زمان موعد به دسامبر 2012 تغییر کرد،  و به تقویم باستانی «مایا» ها که تحول بزرگ در سال زمستان 2012 را پیش‌بینی کرده بود،  ربط داده شد.  به همین دلیل هم تاریخ 20 دسامبر به عنوان روز موعد پیش‌بینی شد.

   پرسش:  آیا تقویم مایاها در دسامبر 2012 به پایان می ‌رسد؟

   پاسخ ناسا:  دقیقا همانطور که تقویم‌ هایی که در خانه دارید،  پس از 31 دسامبر به پایان نمی‌ رسد،  تقویم مایا هم پس از 21 دسامبر 2012 تمام نمی‌ شود.  این تاریخ پایان یک دوره بزرگ تقویم مایا است،  و پس از آن همانطور که تقویم شما با اول ژانویه ادامه می‌ یابد،  این تقویم هم با آغاز یک دوره بزرگ دیگر ادامه می‌ یابد.

   پرسش:  آیا ناسا وقوع تاریکی سرتاسری زمین در تاریخ 23 دسامبر تا 25 دسامبر را پیش‌بینی می‌کند؟

   پاسخ ناسا:  قطعا نه،  نه ناسا و نه هیچ سازمان علمی دیگری چنین پیش‌بینی نکرده است.  گزارش ‌های غلطی که در این مورد منتشر شده،  ادعا کرده‌ اند که چیزی نظیر بروز «به خط شدن گیتی» موجب حاکم شدن این تاریکی می ‌شود.  اصلا چنین ترازی وجود ندارد،  (سوال بعد را ببینید). این شایعات برگرفته از یک پیام آماده‌ سازی است،  که «چارلز بولدن» مسئول ناسا منتشر کرده.  این پیام بخشی از یک برنامه دولتی است،  که با هدف بالا بردن آمادگی مردم انجام گرفته،  اما هیچ‌گاه در آن صحبتی از بروز تاریکی نشده است.

   پرسش:  آیا این امکان وجود دارد،  که کرات به نحوی در یک راستا قرار گیرند،  که بر زمین تأثیر بگذارند؟

   پاسخ ناسا:  حداقل تا چند دهه آینده چنین همراستایی رخ نمی‌ دهد،  و حتی اگر هم چنین پدیده‌ ای اتفاق افتد،  تأثیر آن بر زمین بسیار ناچیز است.  به عنوان نمونه،  در سال 1962 چنین هم ترازی رخ داد،  و دو مورد دیگر هم در سال‌ های 1982 و 2000 اتفاق افتاد.  در هر دسامبر زمین و خورشید با مرکز کهکشان راه شیری هم تراز می‌ شوند،  اما این یک رخداد سالانه است،  که هیچ تبعات ندارد.

   پرسش:  آیا اصلا سیاره‌ یا کره کوتوله قهوه ‌ای رنگ به نام «نیبیرو»، «کره ایکس» و یا «اریس» وجود دارد،  که در حال نزدیک شدن به زمین باشد،  و سیاره ما را در معرض تخریب گسترده قرار دهد؟

   پاسخ ناسا:  نیبیرو یا داستان‌ های دیگری که در مورد سیارات نزدیک‌ شونده به زمین مطرح می ‌شود،  همگی شوخی ‌های اینترنتی هستند.  این ادعاها هیچ ریشه ‌ای در واقعیت ندارند.  اگر واقعا نیبیرو یا سیاره ایکسی وجود داشت،  که به سمت زمین حرکت می کرد،  و قرار بود در سال 2012 به زمین برخورد کند،  اخترشناسان حداقل از ده سال قبل آن را شناسایی و ردیابی می‌ کردند،  و این سیاره باید اکنون با چشم غیر مسلح قابل رویت می ‌شد،  واضح است که چنین چیزی وجود ندارد.  البته «اریس» واقعی است،  اما آن هم سیاره ‌ای کوتوله شبیه به «پلوتون» است،  که همواره در بیرون از منظومه شمسی باقی می ‌ماند.  نزدیک‌ ترین فاصله‌ ای که این سیاره می‌ تواند با زمین داشته باشد،  4 میلیارد مایل است.

   پرسش:  آیا در سال 2012 زمین مورد اصابت یک شهاب سنگ قرار می ‌گیرد؟

   پاسخ ناسا:  زمین همواره در معرض تأثیرات ستاره‌ های دنباله‌دار و شهاب ‌سنگ‌ها قرار دارد،  اما اصابت‌ های بزرگ بسیار نادر است.  آخرین برخود بزرگ یک شهاب ‌سنگ با زمین به 65 میلیون سال قبل باز می ‌گردد،  که موجب انقراض دایناسورها شد.  امروزه اختر شناسان ناسا بررسی‌ های موسوم به «بررسی ایمنی فضایی» انجام می‌ دهند،  تا اجرام بزرگ نزدیک به زمین را مدت‌ها پیش از برخورد شناسایی کنند.  ما پیش از این مشخص کرده‌ ایم،  که هیچ شهاب سنگ بزرگی مانند آنچه که دایناسورها را منقرض کرد،  زمین را تهدید نمی ‌کند.

   پرسش:  موضع دانشمندان در قبال ادعای به پایان رسیدن دنیا در سال 2012 چیست؟

   پاسخ ناسا:  ریشه علمی ادعای بروز فاجعه و تغییرات شدید در سال 2012 کجاست؟  مدارک آن کجاست؟  هیچ مدرکی وجود ندارد،  و همه این‌ها تصوراتی هستند،  که در کتاب‌ها، فیلم‌های سینمایی، برنامه‌ های مستند و یا حتی در اینترنت ساخته شده ‌اند،  ما نمی‌توانیم این حقیقت را تغییر دهیم.  هیچ مدرک معتبری که ادعای رخ دادن پدیده ‌های غیرعادی در دسامبر 2012 را تائید کند،  وجود ندارد.  منبع: اینترنت

   عکس دودکش نیروگاه سوخت فسیلی،  آنچه که امروزه پیداست،  احترام نگذاشتن به طبیعت،  باعث دگرگونی آب و هوا می گردد،  و در نهایت صدمات غیر قابل جبران وارد خواهد شد،  مشروح در تخریب و انقراض،  عکس شماره 7015.  در هجدهمین کنفرانس کیوتو،  که چند روز گذشته با شرکت سیاست مدارانی از حدود 200 کشور،  بمنظور تمدیدی پیمان کیوتو،  در دوحه قطر برگزار شد،  نتیجه مهمی در بر نداشت.  این کنفرانس در راستای پیمان کیوتو برای جلوگیری از تغییرات اقلیمی و آب و هوا،  و آب شدن یخچال های طبیعی،  و بالا آمدن آب اقیانوسها،  و جلوگیری از مصرف سوخت های فسیلی و گلخانه ای شدن زمین است.

      در حالیکه سطح آب اقیانوسها بالا می آید،  و جهان با توفان های خطرناک و ویرانگر روبرو شده است،  این کنفرانس بدست سرمایه داران نفتی جهان،  که در رأس آنها کشور آمریکا است،  سرگردان گردیده.  آمریکا نمی خواهد مصرف سوخت فسیلی در جهان پائین آید،  که خود بخود باعث پائین آمدن قیمت نفت می شود،  و به اقتصاد نفتی آن کشور صدمه می خورد،  و حتی نخواهد توانست برنامه تأمین نفت از شن های زیر زمین کشور خود را به انجام برساند.  به همین جهت یکی از ترفند های آنها پخش دروغها در جهان است،  منجمله آخر زمان دروغی،  یا حتی بمنظور بالا کشیدن منابع و معادن کشور کم جمعیت مغولستان،  دارند برای چنگیز خان بی قبر،  مقبره می سازند،  و در بوق و کرنا می کند،  که مردم مغولستان چنگیز خان داشته اند،  و نباید معادن و منابع خود را در اختیار کشور چین بگذارند.   اینقبیل داستانها سر دراز تاریخی دارد،  جوانان ایران در این موارد هیچ اشاره ای در وب هایشان ندارند،  درصورتیکه تاریخ ایران و زندگی ایرانیان به این شگرد های دشمنان تاریخ بستگی دارد.

آینده سیاسی ایران

      تاکنون درباره آینده های کسب و کار و تکنولوژی و تولید و صنایع و حمل و نقل در آینده بینی گفته و نوشته ام،  ولی تاکنون درباره آینده سیاسی کمتر نوشته ام.  آینده سیاسی متفاوت از گذشته است،  در گذشته حکومتها با انواع ترفندها اداره کشورها،  و کشور های بزرگتر و اصلی،  با شگرد های خاص اداره جهان را داشتند.  ولی در آینده تمام مردم برای اداره سرنوشت سیاسی کشور خود و جهان،  دخالت مستقیم خواهند داشت،  در اخبارها می بینیم که مردم با اشغال خیابانها حکومتها را بدست می آورند،  و یا حرف خود را می زنند و تحمیل می کنند.  اولین این حرکتها در بهار عربی دیده شد،  و روز به روز گسترش جهانی و رشد و تکامل پیدا کرده و می کند. علت اصلی پدید آمدن این آینده سیاسی،  وجود تکنولوژی های نوین است،  که مردم می توانند با هم حرف بزنند،  برنامه بریزند و در خیابان جمع شوند،  یا مجالس اینترنتی تشکیل دهند.

      با انقلاب ایران در بیش از 30 سال پیش،  مردم جهان متوجه شده اند،  با فتح یک خیابان یک امتیاز اصلی می گیرند،  و با دو سه خیابان،  بالا تر و بهتر می گویند،  و می توانند سرنوشت سیاسی بسازند.  ولی در این روند یک مشکل است،  هنوز ترفند های استعمار و امپریالیسم کارشکنی می کند،  از دیوار ها و سفارتها بالا می روند،  می شکنند و می کشند،  و بنام مردم می اندازند.  با شکلک هایی مانند فیلم موهوم و کاریکاتور در این طرف و آن طرف،  می خواهند وانمود کنند اینجا سیاره میمونهاست،  که بالا و پائین می پرند و خراب می کنند،  تا بتوانند ادامه ترفندشان را بکار برند.  یکی از این ترفندها سرگرم کردن جوانان با فیس بوک و امثال است،  که در واقع برای آگهی ها و بدست آوردن اطلاعات خودشان است،  و عده ای نیز اغفال شده با چند پیام و نظر کوتاه و عکس،  فکر می کنند که آخر مبارزه،  و زیبایی و دانش را پیاده کرده اند،  و خوشحال از چند لایک می شوند،  ولی براحتی از محتوا و واقعیت خالی و خارج می گردند.

      در این قرن جوانان باهوش هر کشور براحتی می توانند،  واقعیت ها را تشخیص دهند،  و دروغ های دشمنان را دور بریزند،  ترفندها و بازی های سیاسی را بشناسند و در مقابل آنها بایستند.  یکی از مهمترین شگرد های سیاسی برای پائین کشیدن ذهن های پویا،  دروغ گفتن و نوشتن در علوم انسانی است،  که با اینکار دو برنامه اصلی را پیگیری می کنند،  اول ملتها را بی هویت می کنند،  و رو در روی یکدیگر قرار می دهند،  و دوم جوانان علاقمند به کشور و ملیت را مشغول ذهنی و فکری می کنند،  بهمین جهت برای آینده بینی سیاسی،  ابتدا باید از تاریخ بدرستی دانست.  مشروح در آینده بینی.

فرمول تصاعد در علوم انسان

      بارها و در سخن وبلاگ نوشته ام،  بدرستی دانستن از تاریخ و تاریخ اجتماعی برای برنامه نویسان و تحلیل گران خیلی مهم است،  اگر آنها در پس ذهنی خود،  به اشتباه یا دروغ از تاریخ بدانند،  خود بخود در طرح و تز هایشان اشتباه می کنند،  و به سرنوشت افرادی چون صدام و بوش و... مبتلا می شوند.  در همین قرن گذشته داده ها و اطلاعات محدود و کم می رسید،  و اغلب زیر نفوذ استعمار و امپریالیسم دستکاری می شد،  اما امروز این وضع متفاوت شده،  و افراد باهوش هدایت کننده جامعه،  که از نظر من یک درصد جوانان را تشکیل می دهند،  بنا به فرمول های تاریخ و فرهنگ یاد گیری،  بطور تصاعدی در علوم انسانی رشد می کنند،  و باید ده هد و صدها برابر از نسل های قبلی خودشان جلو باشند،  اگر جامعه ای چنین نبود،  مطمئن آن سرزمین دچار بیماری و عقب افتادگی است.

      در این میان باید دخالتها و ترفند های استعمار و امپریالیسم را در نظر گرفت،  شاید عده ای بگویند کدام ترفند و دخالت،  نمونه زیاد است،  هم اکنون که این مطلب را می نویسم،  سه شنبه 12 آذر 91 است،  و اخبار ساعت 14 کانال یک تلویزیون ایران،  دارد یک پهباد جاسوسی آمریکایی را نشان می دهد،  از نوع اسکن ایگل،  که بدست بچه های سپاه ایران افتاده است،  و این دومین مورد در یکسال می باشد،  در این باره چند روز پیش رئیس جمهور آمریکا گفته بود،  که اینکار را ادامه می دهیم.  از این قبیل در اشکال مختلف فراوان است،  یکی از آنها هم ساختن و پرداختن حزبها و تشکیلات کاغذی است،  که بفراوانی با نام های بزرگ و مهم یا به اصطلاح دهنم پرکن،  در رسانه هایشان برای کشور های مقصود و منظور می گویند و می سازند.  ولی تجربه چیز دیگری را می گوید،  درست حدود 30 سال پیش،  بعد از گلاست نوست و پروستریکا،  دیدیم چگونه توده های مردم جمهوری های ترکمنستان و بویژه آذربایجان،  جملگی،  یعنی همه مردم وارد ایران می شدند،  هفته ها و ماه ها انبوه جمعیت می آمدند و می رفتند،  در و دیوار شهر های مرزی را با دست لمس می کردند،  و بصورت خود می کشیدند،  مانند یک زیارت بزرگ بود،  آنها عشقشان ایران بودند،  از این صحنه ها فیلم برداری شده،  و در اخبارها نشان می دادند.  تا اینکه دست پلید سیاست بازی از آستین استعمار و امپریالیسم بیرون آمد،  و راه ورود آن ایرانیان به بخشی از خاک کشور شان را گرفت،  ایران سرزمین همه ایرانیها است.

      بهمین جهت همیشه سفارش می کنم نباید اغفال ترفند های استعمار و امپریالیسم شد،   باید واقعیت ها را درک کرد و با بالا بردن دانایی و درک واقعی از تخصص منجمله تاریخ و تاریخ اجتماعی،  با ترفند های دشمنان مقابله کرد.  بدین منظور امیدوارم روزی برسد،  که هر جوان باهوش ایرانی در تخصص خودش،  دارای تز و دکترین قوی علمی باشد.

   گلاست نوست = فضای باز سیاسی،  و پروستریکا = بازسازی اقتصادی،  که زمان گورباچوف در اتحاد شوروی اتفاق افتاد.

 نقش برجسته های کازرون تاریخی

      در شهرستان کازرون ۱۰ نقش برجسته مربوط به دوران تاریخی و باستانی وجود دارد،  که ۹ نقش برجسته مربوط به شاهنشاهی ساسانیان،  و یک نقش برجسته هم مربوط به دوره اسلامی است.  از ویژگی های منحصر به فرد سه نقش برجسته های کازرون،  وجود تصاویری مربوط به زن در ایران باستان است،  موردی که در آثار تاریخی ایران به ندرت مشاهده می شود.  این سه نقش،  در سه نقطه متفاوت شهرستان کازرون قرار دارند،  و شامل:  نقش قندیل، نقش بهرام، و نقش پریشو، هستند.  بخش قابل توجهی از دیواره زیرین نقش برجسته تاریخی و پرارزش پری شو،  نقش برجسته زن ایران باستان است،  که بدون امنیت و کوچکترین حفاظت فیزیکی،  به حال خود رها گردیده،  و توسط شخص یا اشخاصی تخریب شده است.

   عکس نقش برجسته پریشو،  و بخش تخریب شده آن،  که بر اثر ضربات پتک یا وسایل مشابه از دیواره کوه جدا شده است،  عکس شماره 4485.  بخش جدا شده ارتفاعی حدود دو متر و عرض حدود ۸۰ سانتی متر دارد،  براساس مشاهده میدانی صورت گرفته،  می توان اینگونه استنباط کرد که بر اثر ضربات پیاپی وسیله ای پتک مانند،  به یک محدوده مشخص،  بخشی از دیواره کوه به صورت تقریبا یک دست از آن جدا شده،  و به زمین افتاده است،  و در حال حاضر قطعه سنگ بزرگ جدا شده از این دیواره،  در زیر نقش پری شو افتاده است.  این نقش روی یک صخره در فاصله ۲۵ متری از ساحل شمال غربی تالاب پریشان،  و در ارتفاع حدود هشت متری از سطح زمین است.  در نزدیکی این نقش برجسته،  آثار یک قلعه تاریخی نیز بر فراز تپه ای دیده می شود،  تمامی این موارد حاکی از اهمیت تاریخی این منطقه است،  و لزوم حفاظت از آن را بیش از پیش نمایان می کند.

      پیش از این نیز صدمات مشابه به دو نقش برجسته دیگر شهرستان کازرون وارد آمده است،  نقش برجسته بهرام دوم در تنگ چوگان،  و نقش برجسته قندیل در بخش چنارشاهیجان.  چندی پیش ضارب این نقوش دستگیر شد،  و هدف اصلی خود را از این تخریب ها،  کشف گنج اعلام کرد.  با توجه به همانندی موجود میان صدمه وارد شده به نقش پری شو،  و تخریب های پیشین نقوش برجسته کازرون،  به احتمال زیاد این تخریب در راستای تخریب های قبلی،  و با هدف مشابه حذف تاریخی و فرهنگی صورت گرفته باشد.  پیشتر از سوی فعالان میراث فرهنگی به کرات هشدار هایی در خصوص لزوم افزایش سطح حفاظتی نقوش برجسته و کنترلها و مراقبت ها به مسئولان داده شده بود.  اما تا به امروز باوجود وعده های داده شده،  کوچکترین اقدامی در خصوص حفاظت از این گنجینه های تاریخی صورت نگرفته است.  منبع اینترنت،  باز نویسی شده.

   پرسش:  با این گونه تخریبها،  که روز بروز بیشتر می شود،  چگونه می توان به بررسی های جدید تاریخ پرداخت،  و برداشت دروغها از تاریخ را پیگیری کرد؟  و چگونه باید از این تخریبها پیشگیری نمود؟

   عکس انوش کنار دریاچه در حال خشک شدن ارومیه،  تابستان 1389 ،  مشروح در دریاچه های ایران،  عکس شماره 4543.  این دریاچه هم در ادامه دستکاری های بشر به طبیعت،  در حال از بین رفتن می باشد،  و ممکن است به سرنوشت دریاچه آرال تبدیل شود.

   کلیک کنید:  آثار تاریخی عراق

   کلیک کنید:  مکتب عرفان و شعر

   کلیک کنید:  نوروز در تخت جمشید

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir

کوروش بزرگ (قسمت سوم)

کوروش بزرگ (قسمت سوم)

   خوانندگان گرامی

      تصور اول  بر این بود که در سخنان آقای غیاث آبادی سوء تفاهمی پیش آمده است،  لذا از ایشان در نهایت ادب تقاضا کردیم  تجدید نظر بفرمایند:  http://cae.blogfa.com/post/62

   تصور بعدی آن بود که ایشان ناآگاه هستند،  لذا اسنادی برای اطلاع ایشان ارائه شد: http://cae.blogfa.com/post/68

   اما گویا تصورات مال بیهوده است،  ایشان با ترفند اسناد را دگرگون جلو می دهند،  و می خواهند تاریخ ایران و ملت بزرگ ایران را به خیال خام خودشان بگمراهی بکشانند.   لذا برای اطلاع عموم:‌

    اصل کپی نوشته های این فرد:

رنج‌های بشری ۲۰۸: بازار برده‌فروشان تخت‌جمشید

رضا مرادی غیاث آبادی  پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۱

به موجب لوحه‌های هخامنشی در صفه مجاور تخت‌جمشید محلی به نام «اووادئیچَیَه/ خوادایتشیه» (در عیلامی: «مَتِسیش») وجود داشته که یکی از بازارهای معتبر برده‌فروشی در آنجا بوده است. اووادئیچیه مقر رئیس تشریفات تخت‌جمشید و مرکز امور دیوانی و اداری تخت‌جمشید بوده و نام آن با نام تخت‌جمشید در نسبت با یکدیگر بکار رفته است. دستکم در چهار لوح هخامنشی فروش برده در اووادئیچیه ثبت شده است. قیمت متوسط یک برده در این بازار برابر با هشتاد گوسفند یا سه گاو و یا شش الاغ بوده است. در یکی از چهار لوحه از فروش یک زن برده با دو دخترش که یکی از آنها خردسال بوده، یاد شده است. زنان و دختران برده علاوه بر بیگاری‌های معمول، برای بهره‌کشی جنسی نیز اجاره داده می‌شدند و فرزندان حاصل از آن به فروش می‌رسیدند. روشی که در زمان کورش بزرگ نیز متداول بوده و بعدها برای تولید برده در دین زرتشتی تداوم پیدا کرد. برای آگاهی بیشتر بنگرید به: رجبی، پرویز، هزاره‌های گمشده، جلد سوم، تهران، ۱۳۸۱، صفحه ۲۹۹؛ کخ، هاید ماری، از زبان داریوش، ترجمه پرویز رجبی، تهران، ۱۳۷۶، صفحه ۶۰ تا ۶۱ و ۹۵ تا ۹۶؛ هینتس، والتر، داریوش و ایرانیان، ترجمه پرویز رجبی، تهران، ۱۳۸۷، صفحه ۳۴۷ و ۴۷۲ تا ۴۷۴٫

Dandamaev, M. A., Slavery in Babylonia, Translated by Victoria A. Powell, Northern Illinois University Press, 2009, p 70.

رنج‌های بشری ۲۱۸: جیره غذایی برده‌های هخامنشی به موجب الواح تخت‌جمشید

رضا مرادی غیاث آبادی   سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۱

پیش از این گفته شد که دستمزد یک کارگر هخامنشی به موجب لوحه‌های تخت‌جمشید ۱۵ کیلو جو در ماه بوده است که گاهی مورد مرحمت شاهانه قرار می‌گرفتند و نیم کیلو جوی دیگر به آنان داده می‌شد. و نیز گفته شد که دستمزد زنان در حدود دو سوم مردان، یعنی ۱۰ کیلو جو در ماه بوده است. اما پرسشی که پیش می‌آید، این است که دستمزد یا جیره غذایی بردگان به چه میزان بوده است؟ لوحه‌های هخامنشی نشان می‌دهد که دستمزد یک برده برابر با دستمزد یک زن یعنی معادل با ۱۰ کیلو جو در ماه بوده است. در نتیجه می‌توان گفت که حقوق زنان هخامنشی با حقوق بردگان برابری می‌کرده است. والتر هینتس گفته است که این برده‌ها همچون اسیران جنگی فقط «وظیفه» داشتند و نه «حق». او در پاسخ به این سؤال که یک کارگر با دستمزدی تا این اندازه اندک چگونه گذران زندگی می‌کرده است، می‌گوید که آنان برای خود و خانواده خود کلبه ساده‌ای از خشت و گل می‌ساختند و در کنار آن پیاز و سبزی می‌کاشتند. او همچنین اضافه می‌کند: «پیداست که زندگی یک کارگر ساده در ایران باستان یک زندگی پررنج و نیاز بوده است».

بنگرید به: هینتس، والتر، داریوش و ایرانیان، ترجمه پرویز رجبی، تهران، ۱۳۸۷، صفحات ۳۴۷ و ۳۴۸ و ۳۵۱٫

..............................................................................................

   پاسخ پرنیان حامد:  ‌گویا ایشان متوجه نیستند، که برده سازی و برده فروشی را خاندان اگیپی یهودی آن هم از زمان خیلی پیشتر از هخامنشی در بابل روا کرده اند. گویا ایشان نمی فهمد اسیر جنگی در جهان حتی تا به امروز  نه حق دارد نه حقوق، و تنها دولتی که در جهان برای برده و اسیر حق و حقوق گذاشته است دولت هخامنشی بوده است.

   مسئله سوء استفاده جنسی از زنان برده که دائما مطرح می کنند، نشانه ناآگاهی کامل ایشان از فرهنگ این زمان است. ایشان حتی نمی دانند که دختران بابلی و حتی دختران خاندان اشراف قبل از ازدواج باید خود را وقف ایشتر کرده با اولین مردی که می آمده آمیزش می کرده اند.  در مقابل  معبد ایشتر فاحشه خانه عمومی بوده است، کدام نادانی در چنین جوی به سراغ زن برده می رفته؟

   (این فرهنگ از دید ما امروز مطرود و بسیار زشت است، اما رسم آن زمان بوده و این کار را مقدس می دانستند. آقای غیاث آبادی دارند از فرهنگ امروزی سوء استفاده و عوام را با این سخنان می فریبند).

   گویا ایشان آنقدر باقلوا و پشمک نوش جان کرده اند که خردشان را به کلی از دست داده اند. حداقل هنگام کپی پیس ترجمه لوحها برای کتاب های قبلی تان،  کاش یکبار آنها را خوانده بودید!

    چشم تان را باز کنید ببینید برده گیری، فروش زن و بچه مردم، ربا خواری و... از چه زمانی و از چه کسانی به یادگار مانده است، و بگویید این چه ارتباطی با خاندان هخامنشی دارد؟ چرا به لوحهای بابلی قبل از هخامنشی با سربرگ نبونید و دیگر پادشاهان رجوع نمی کنید، تا ببینید برده داری در بابل چه فاجعه ای بوده است؟:

   بابل:

   پرستشگاه های بابلی وام را بدون بهره پرداخت می کردند، اما ملک داران بابلی گرفتن بهره جریمه را از آشوری ها آموخته بودند.

   بانکداری خصوصی در بابل از زمان کاندالانو (648-626 ق.م) توسط خاندان یهودی اگیبی بوجود آمد که بنیانگذار آن شخصی با نام یعقوب بود، در برابر وام شخصی را به گرو نگه می داشتند، و چنانچه وام سر موقع پس داده نمی شد او را به عنوان برده می فروختند.  در سراسر نیمه اول حکومت هخامنشی نرخ این بهره را ثابت نگه داشته بودند.

   یک افزایش برون از اندازه جمعیت بردگان در آغاز دوره هخامنشی  سختیهایی بر سر طبقه میانه بابل آورد،  بردگان جای زنان را در صنایع می گرفتند و این سان سبب کاهش درآمد خانواده ها می شدند. شمار روزافزونی از این بردگان در داد و ستدهایی که در گذشته بدست مردمان آزاد انجام می گرفت، در این زمان  شاگردی و کارآموزی می کردند. آرایشگران و نانوایان برده پدید آمدند بردگان اجازه داشتند برای خودشان به سوداگری بپردازند، و کار به جایی کشید که جای خرده بازرگانان را بگیرند.

   تخت جمشید و شوش:

   در لوحهای یافت شده از سال 473 ق.م که پرداخت های کارگزاران ساختمانی را نشان می دهد،  شاهدیم زنها یک شکل مزد گرفته اند، که برابر مزد میانگیر یک پیشه ور مرد است.

   در لوحهای سالهای 467-466 ق.م به 27 زن هر یک، یک و دو سوم شکل مزد داده شده است، که خیلی بیشتر از مزد میانگین یک مرد است.

   حال که مزد برده برابر مزد زن بوده لذا باید به دولت هخامنشی افتخار کنیم، که مزد برده اش بیش از مزد کارگر آزادش بوده است.

   هینتس، والتر گویا نادانی بیش نیست که نمی داند برده و اسیر جنگی در هیچ کجای دنیا حتی تا به امروز نه حق دارد و نه حقوق! برای اولین و آخرین بار در جهان دولت هخامنشی برای برده هایش هم حق قائل شده و هم حقوق، آنوقت این نادان تفسیر می کند حقوق برده و اسیر جنگی کم بوده است؟  آقای غیاث آبادی کم آورده تر از او هم به چنین نادانی استناد می کند!

   برای ساخت کدام قصر باستانی در جهان به برده و اسیر جنگی پول پرداخت شده است؟ مصر، لیدی، اکباتان، یونان، آشور یا حتی حضرت سلیمان؟ همه از برده و اسیر جنگی بیگاری (یعنی کار بی مزد) کشیدند. آنقدر کم آورده اید، که می گویید در زمان هخامنشی  حقوق اسیران و برده ها کم بوده است؟ کدام اسیر جنگی جهان حتی امروز حق و حقوق دارد؟  چرا خودتان را مضحکه خاص و عام، بویژه جوانان باهوش تحصیل کرده ایران می کنید؟

   تولید برده در دین زرتشتی!!

   از پدر و مادرتان خجالت بکشید. از اقوام آذری تان خجالت بکشید. 

     ایرانویج:  بر کرانه رود دایتا به ناحیت آذربایجان است (بندهش) ایران ویج میان خونیره به سوی اپاختر (شمال) است. در باره اینکه زرتشت کجا از هرمزد دین پذیرفت .... در ایران ویج در آذربایجان پذیرفت (روایت پهلوی).

   در شاهنامه سخن از آتشکده ای است که گشتاسپ  برای زردشت می سازد، و پادشاهان پیاده به زیارت آن می آمدند.  در زمان ساسانیان پادشاهان پس از تاجگذاری از مدائن پیاده به زیارت معبد تخت سلیمان (سپیتمان به استناد تاریخ طبری پاورقی صفحه 600 کتاب تاریخ بلعمی به تصحیح ملک الشعرای بهار چاپ انتشارات هرمس 1386)  در آذربایجان غربی می رفتند.

   از خاندان آذری کشورمان خجالت بکشید، این تفسیرات دین زردشتی که می کنید تف سر بالا توی صورت شخص خودتان است. واقعا  تفو باد بر شما و دشمنان تاریخ ایران،  که برای اندکی چیز مشکوک، به کلیه اقوام کشورمان توهین می کنند.

پرنیان حامد

پرسش و پاسخ ویژه 55

پرسش و پاسخ ویژه 55

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   توجه 2:  نظرات و پرسشها از جانب خوانندگان وبلاگ است،  و نظر وبلاگ نمی باشد،  پاسخ ها دانش وبلاگ است.

   پرسش 1506:  استاد این قوم دایین ها(عشایر ماد) کجا رفتند یکم توضیح بدین؟

   پاسخ پرنیان حامد:  داهه در غرب دریای کاسپین یا خزر بوده است روم که به سلم داده شد نیز در همین مکان بوده است سلم را هم نیاکان ماد نوشتند (همه مورخین) رومیان در میانه جمهوری اشکانی به غرب کوچانده شدند، سوریه،  سپس غرب ترکیه (زمان کنستانتین) و سپس به  اروپایی که سر سلسله آنها فتح کرده بود. 

   نظر خواننده وبلاگ 1507:  در مورد اسکندر مقدونی باید به این نکته اشاره کنم که اسکندر هرگز یونانی نبوده یونانیان مقدونیه ای را بربر خطاب می کردند و در جنگ های هخامنشیان با یونان از متحدین هخامنشیان به شمار می رفتند به عبارتی دیگر آنها ایرانی بودند. اما در مورد شخص اسکندر, او خود را نه پسر فیلیپ بلکه پسر مردوک (زئوس- آمون) می دانست. همچنین او یک مغ بود هر چند که کلمه مغ در طول تاریخ معانی زیادی داشت،  اما در اصل مغها کسانی بودند که یکی از والدینشان آنوناکی بود (در نظر قبلی در مورد آنوناکی ها توضیح دادم).

   پاسخ پرنیان حامد:  در مورد اسکندر  او هرگز اهل مقدونیه امروزی نبوده است. نام مقدونیه امروزی در لوحها و در لوح داریوش اول نیز سکودرا است. اگر می خواستند می نوشتند اسکندر از سکودرا نمی نوشتند اسکندر از ماکا، ماکا یا ماکادونی سکودرا نیست! این ها دو نام مختلف در دو جای مختلف جهان بر کتیبه های داریوش هستند. انوکی های شما را نمی دانم، اما او نیز از نژاد کاسها بود، نوشتیم اسکندر مغانی ماد نژاد .

نظر خواننده وبلاگ 1508:  با سلام،  در راستای نهضت برداشت دروغ ها از تاریخ (البته از نوع درستش، نه تقلبی اش) از جمله انتشار کتاب اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست، اثر خانم پرنیان حامد، در زمینه ی دروغ حمله ی اسکندر به ایران، کتابی هم با عنوان آذربایجان در دوره ی سلجوقیان و در جهت افشای دروغ مهاجرت و اسکان قبایل ترک سلجوقی به آذربایجان و رواج زبان ترکی به دست آنان در آذربایجان، از انتشارات بنیاد موقوفات مرحوم دکتر افشار، به نویسندگی امیر سمیعیان چاپ شده است. خواندن آن را به همه توصیه می نمایم.

با تشکر از شما جناب راوید و بانو پرنیان اگر ممکن است لینک مربوط به این کتاب را در سایت خود قرار دهید.

سایت انتشارات موقوفات مرحوم دکتر افشار: http://m-afshar.net/publications_list_year.htm

لینک کتاب: http://m-afshar.net/book%20pix/books2/158.jpg

   ادامه نظر:  با عرض سلام مجدد و احترام،  چون کتاب آذربایجان در دوره ی سلجوقیان، کتاب پژوهشی مهمی در تاریخ ایران و در جهت برداشت دروغ ها از تاریخ ایران نیز می باشد، پیشنهاد می دهم، اگر صلاح بدانید همانند کتاب خانم حامد، تصویر این کتاب را هم به صورت ثابت در صفحه ی اصلی سایت خود به همراه لینک انتشارات که پیش تر فرستاده ام قرار دهید تا در جهت برداشت دورغ ها، اطلاع رسانی بهتری برای دوستداران تاریخ ایران صورت گیرد. با سپاس.

   پاسخ پرنیان حامد:  آقای راوید تقاضا دارم لینک کتاب فوق را با وجود آنکه آن را هنوز نخوانده ایم و مورد تایید یا تکذیب ما نیست برای اطلاع خوانندگان باز کنید با سپاس.

   انوش راوید:  پاسخ با عنوان "آگاهانه در میدان  در اینجا.

   نظر 1508:  چیدمان پرسش وپاسخها به گونه ای است که تشخیص آنها دشوار است

   پاسخ پرنیان حامد:  صفحه نخست را تغییر دادیم یک سال گذشته است پرسش ها روی هم آمده است نمی دانیم  چه کنیم؟  شما  پیشنهاد بدهید با سپاس.

   نظر 1509:  درود . غربی ها می خواهند بگویند تبار موی بور و چشم ابی قبل از کاسپین ها در اروپا دیده می شده است توسط انسان های نئاندرتال. یعنی کاسپین های ایرانی با موی بور و چشم ابی به انجا نرفته است! انکار فتح این قاره توسط ایرانیان.

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما چنین نژادی با قدمت کاسها در اروپا دیده نمی شود متاسفم 5000 سال پیش در اروپا فقط اسناد نژاد سلتهای گوش بزرگ پیدا شده است.

   نظر و پرسش 1510:  درود.  خواهشا هرکس بدون سند خود را باستان شناس یا تاریخدان معرفی می کند را سخنانش را در وبلاگ نگذارید،  دود شمع خوردن این افراد برای ترجمه اراجیف بیگانگان بوده است.  یک پرسش: تاریخ حسن پیرنیا چه سالی نوشته شد؟  حال این تاریخ, چقدر تفاوت کرده است؟ یعنی حاصل تحقیقات تاریخی از آن موقع تا امروز, چه بوده است؟

انوش راوید:  بمنظور پاسداری مجازی آزادی اندیشه و قلم، از اشخاص متفرق و غیره،  یکبار یا بخشی از مطلب آنها را در وبلاگ پست می کنیم.  بمنظور یادی از زنده یاد حسن پیرنیا و کتاب ایران باستان رجوع کنید با عنوان "تاریخ تیزترین سلاح تاریخ" در اینجا.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام  اگر حسن پیرنیا این تاریخ ها را ترجمه نکرده بود هرگز شاهد ظهور افرادی چون احمد حامی و... نبودیم . حسن پیرنیا این تاریخ ها را با ترجمه اش در اختیار مردم ایران قرار داد. حال تاریخ مورخین یونانی درست است یا غلط گناه حسن پیرنیا نیست. از او به خاطر همه زحماتش به نیکی یاد خواهیم کرد روحش شاد باد.

   نظر 1511:  استدلالهای شما بسیار ضعیف است ولی بعضی از کلیات مورد بحث درست است.

   پاسخ انوش راوید:  با درود و سپاس از توجه شما،  استدلال و دانش شما چیست؟  با چه شاخص و درکی سنجیده اید؟  آدم با ادعا که نباید با یک جمله کوتاه غرض و مطلب گوید،  لطف کنید توضیح و دلایل و استدلال های خودتان را برای رد مطالب وبلاگ بنویسید.  ما بارها نوشته و گفته ایم،  که می خواهیم در جهت پیشبرد این گرایش علمی کار کنیم،  و هیچ ادعای و تقاضایی مبنی بر کم و کاست دانش مبتنیها نداریم.

   عزیزان،  نظر بی نام نشان فوق،  در یکی از نظرات این وبلاگ نوشته شده بود،  آنچه که طی بیش از پنج سال وبلاگ نویسی متوجه شدم،  همان چند انگشت شمار بی هویت با نام های متفاوت می خواهند کاری در جهت اهداف اربابانشان انجام دهند،  ولی نمی دانند که دیگر این ترفندها برای شعور بالای جوانان باهوش ایران هیچ است،  و من نیز مطلب آنها را در وبلاگ می نویسم،  تا سبک کار وبلاگ را شتاب بیشتر دهم.

   پرسش 1512:  سلام چرا امروزه با این همه امکانات یک خط دست نوشته یا دست نوشته برای فرمایشات سند نمی آورید و همش به نام کتابها بسنده میکنید. اگر یکی هم ادعا کند که شاهنامه دوباره نویس شده و خیلی از اشعارش مغرضانه عوض شده سعی میکنید قران و انجیل و تورات را رد کنید. تازه بفرض درست امی بودن یعنی خواندن و نوشتن ندانستن اما در زمان رسول اکرم حافظان بودند و همانها کاتبان قران هستند. شما به عنوان محقق چطور به خود اجازه میدهید با چنین مغلطه ای ادعا کنید که چند صد سال بعد از فردوسی اشعار آن دقیقا با خط نستعلیق در عصر صفوی نگاشته شد.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام من نه سندیت قران را رد کردم و نه سندیت شاهنامه فردوسی! یا به این حافظان و کاتبان اطمینان داریم که هر دو کتاب حقیقت است یا این حافظان و کاتبان مورد تایید نیستند لذا تشریف ببرید نزد ناصر پورپیرار از ایشان بپرسید تکلیف توهینی که به کتاب مقدس مسلمان قران می کنند چیست؟

   پرسش 1513:  خیلی بد و ناپسندست که برای بالابردن ایران حالا بخاطرعقاید ناسیونالیستی یا هر چیز دیگر و استفاده از اینکه مردم هر کشوری دوست دارند که به آنها گفته شود که مرکز و زادگاه تمام خوبیها هستند دست به تحریف تاریخ زد و به نفع خود تغییر داد. مگه آریاییها مال چند سال قبلند که آثار عیلامیها رو هم متعلق به اونها میدونید و یا افسانه های شاهنامه رو سند مینامید؟ یا فکر میکنید که در ه رجای دنیا دانشمندی پیدا شد از ایران الگو گرفته و تمدن های بزرگ دیگر رو کوچک میکنید و یا منکر کشتار یهودیها توسط خشایارشا و یا به بند کشیدن وحشیانه اثرای عرب توسط شاپور که حتی کتیبه اش رو هم  با افتخار ساخت شد و یا اینکه اول ایران به یونان حمله کرد و حمله اسکندر به ایران و آتش زدن تخت جمشید به تلافی آتش زدن آتن توسط ایران بود. حتما بعدها ادعا خواهید کرد که اتومبیل و تلویزیون ساخت اروپاییها نبوده و اول در ایران ساخته شده. شما دارید تاریخ رو تحریف و مردم را گول میزنید و مدرک مستدلی هم ندارید و فقط یک سری نظرات مبهم معدود افراد رو میگویید

   پاسخ پرنیان حامد: با سلام 5000 سال پیش در شهر سوخته چشم مصنوعی ساختند . بفرمایید سند بیاورید در اروپا 5000 سال پیش کدام تمدن وجود داشته است ؟ شما گویا اصلا توجه ندارید فقط شعار می دهید . سند بیاورید 3000 سال پیش در اروپا . یک خانه ، یک اجر ، یک شهر ، یک زبان ، یک چیزی اخر شوخی که نداریم؟ من کسی را گول نمی زنم شما دارید خودتان را گول میزنید.

سند بیاورید اروپا 5000 سال پیش چه خبر بوده است ؟‌

سند بیاورید یونان 5000 سال پیش چه خبر بوده است ؟

بعد هم به تک تک این پرسش ها

http://www.cae.blogfa.com/post/93   و  http://www.cae.blogfa.com/post/92

   پاسخ علمی بدهید.  در غیر این صورت سکوت کنید  تا این فاجعه ای که به عمد به سرمان آوردند درست کنیم  تا  تاریخ و تمدن مان را نجات بدهیم.

   پرسش1514:  چندی پیش گروهی از باستان شناسان با کمک متخصصان ژنتیک که روی مومیایی یکی از فراعنه تحقیق می کردند متوجه شدند DNA این مومیایی شباهت زیادی با DNA مردم اروپا دارد آیا امکان دارد فراعنه مصر اروپایی بوده باشند؟ در مجسمه هایی که از اسکندر وجود دارد او شباهت زیادی به مردم نوردیک دارد به نظر شما چه قدر ادعای برخی نظرپردازان در مورد نوردیک بودن فراعنه مصر شاهان ایران و اسکندر درست است؟

پاسخ پرنیان حامد: درود بر شما . چرا اروپاییان مصری نباشتند که مصری ها اروپایی باشند؟  نوردیک های مو بور چشم آبی از کجا وارد اروپا شدند؟

نژاد کهن اروپا مو سیاه چشم سیاه بوده است خود نوردیک ها مهاجر به اروپا هستند.  5000 سال پیش در ایران نژاد مو بور و چشم آبی کاسها در شمال این کشور زندگی می کردند در این زمان در اروپا نژادی مو سیاه چشم سیاه با گوشهایی عجیب زندگی می کردند و تنها در اروپا آثاری از این موجودات کشف شده است. کاسهای مو بور چشم آبی، ‌این نژادی است که از راه مصر به اروپا رفته است.  این DNA که شما می فرمایید احتمالا با DNA مردم شمال ایران و کردها و مردم ساکن استان کرمان و شهر جیرفت هم یکی است.

گرامی کدام مجسمه اسکندر؟ ‌هزار شکل گذاشتند جلوی ما می گویند همه الکساندر یونانی است، نه شکل های سکه ها شبیه هم است نه سکه ها شبیه مجسمه است،  مه مجسمه شبیه کاشی کاری است.  صورت ان مجسمه موزه ترکیه عینا صورت مجسمه های مهر است. این الکساندر نیست که نوردیک باشد یا نباشد!

  نظریه درست است فقط برعکس است نژاد مهاجر به اروپا (مو بور چشم آبی که به آن نوردیک می گویند) ایرانی و همان نژاد کاسها ایرانی و نام آنها ایر ir که خود را ایرونی ironi می نامیدند همان آریایی های مهاجر به شرق و غربی هستند که  این روزها به موجودات فرا زمینی! مشهور شده اند چرا؟  چون دلشان نمی خواهد بگویند ایرانی بودند لذا تبدیل به فرا زمینی شده اند. این سیاست در تاریخ است آگاه باشید.

عکس مجسمه گلی کشف شده از سلت های گوش دراز اروپایی،  عکس شماره 6169.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir

پاسخ و پرسش از تعداد

پاسخ و پرسش از تعداد

      عده ای در اینطرف و آنطرف،  آزاد یا دانشگاهی و دولتی،  با نام و نشان یا بی نام نشان،  می گویند تاریخ دان و باستان شناس و استاد و غیره هستند،  لطفاً به پرسش های بانوی گرامی پرنیان حامد پاسخ مستند دهند.

   نظر و پرسش یک خواننده وبلاگ به اسم باستان شناس:  پرسش 1506:  سلام با سپاس از مطالب مفیدتان.  از آنجایی که رشته ام باستان شناسی هست و از محضر بزرگانی چند هم درتاریخ و هم باستان شناسی بهره برده ام.با توجه به حضورم در محیطهای علمی و دانشگاهی و اطلاع از دستاورد آخرین مقالات و پژوهشها و پایان نامه ها تا کنون ندیدم بعضی مطالبی رو که شما عنوان میکنید. اینکه تمدن ما بسیار افتخارآمیر بوده وهست هیچ شکی نیست اما برای بیان افتخارات نیازی به مطالب غیرعلمی ناصحیح نیست. ایراد نوشته های شما دید تاریخی شماست. تاریخ با اغماضها و اشتباهات فراوانی همراه هست. در حالی که باستان شناسی با مدارک عینی ابهامات تاریخ رو رفع میکنه. حقیقت حمله اسکندر رو هرگز با توجه به مدارک نمیشه انکار کرد. انکار اسکندر به معنی ایران دوستی نیست و به معنی تخطئه وطن هم نیست. علم با حقیقا سروکار داره نه تعصب.مثلا مطالبی که در مورد معابد میترائیسم نوشتید پر از اشکاله. با توجه به مدارک عینی و مستدل، معابد مهری در دوره اشکانی گسترش پیدا میکنه و در طی جنگهای ایران و روم و آشنایی سربازان رومی با آئین مهر، این کیش به اروپا میره و معابد زیادی ساخته میشه. کیش مهر چنان نفوذی در اروپا پیدا میکنه که بعد از مسیحیت بر آموزه های مهر، مُهر مسیحیت میزنن.الان هم بسیاری از رسوم آئین مسیح، همون آئین مهر هست. اصلا هیچ شاهدی از معماری مهری در دوره اسکندر و پس از او نیست. معماری اون موقع بسیار متفاوت از دوره های بعدیست. اصلا قابل قیاس نیست. شما بدون چنین مدارک علمی، صحبتهایی دارید که ذهن بعضیها رو ار روند علم بازمیداره.حمله تیمور و چنگیز رو چطور انکار میکنید؟ چالدران رو؟ نکنه حمله صدام به ایران رو هم چند سال دیگه باید انکار کرد؟ اگه چالدران اتفاق افتاد در کتار اون مردان بزرگی شهید شدن و دفاع کردن.و ... و ....اگه تخصصی نداشتم چیزی نمیگفتم اما شما دارید علم رو تفسیر به رای میکنید خدا رحمت کنه پروفسور مسعود آذرنوش رو . می شناسیدش؟ اگر نشناسید که باید بگم علمتون خیلی نقص داره. همیشه میگفت عده ای فکر میکنند انکار حقایق یعنی وطن دوستی! و براش ادله هم میارن شما دارید علم دانشمندان دود چراغ خورده و محقق رو له میکنید. یاعلی

انوش راوید: همانگونه که بارها گفته ام برای علم پایانی نیست، و همچنین بارها تکرار کرده ام،  مطالبی را که من یا این و آن می گویند،  صرفاً خود دانش مربوطه نمی باشد،  به سخن وبلاگ مراجعه نمایید.  در ضمن هرگز دست آورد علمی از بین نمی رود،  مانند رازی و بیرونی و...،  مگر اینکه فاقد ارزش باشد.  با در نظر گرفتن آزادی اندیشه و قلم،  اگر می خواهید ما را محرف کنید،  خواهش می کنم  پرسش های تخصصی بنا به ادعای دانشتان بپرسید،  تا مورد استفاده و بهره همگان قرار گیرد.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام حضور محترم مقدم شما  باستان شناس گرامی کشورمان (متاسفانه پیغام شما بدون نام نشان بدست ما رسیده است محبت بفرمایید در پست بعدی خودتان را معرفی بفرمایید تا نام شریف شما را جایگزین این کمانک کنیم با سپاس) را به وبلاگ گفتمان خوش آمد می گوییم.

   انکار حقیقت و تعصب بی جا وطن دوستی نیست،  لذا بر این وبلاگ همانگونه که شاهد هستید اگر از کوروش هخامنشی دفاع شده است ایرادات داریوش اول نیز بیان شده است.  لذا به شما خاطر نشان می کنم به دنبال حقیقت هستیم و نه تعصب بی مورد،  اما کورکورانه پذیرای سخنان بیهوده فقط چون اروپایی برایمان تفسیر کرده نیز نمی باشیم.  لذا از شما و کلیه باستانشناسان کشورمان  تقاضا دارم تک تک  مواردی که بر این وبلاگ مطرح شده است و حدودی از آنها را برای شما بر این صفحه گردآوری می کنم را پاسخ بفرمایید. همچنین در ادامه از تاریخ دانان کشور ایران تقاضا دارم به تناقضات تاریخی که در ادامه آمده است  پاسخی قابل قبول بدهند و در ادامه اسناد کتاب که هیچکدام سخنان زیر نیست،  را نقد  بفرمایید (یا اسناد را رد می فرمایید که باید جنگ ایران و عراق را هم رد کنید چون این اسناد به روشنی وجود این جنگ است و یا اسناد را می پذیرید که در این صورت اسکندری که نام او در تاریخ ایران آمده است الکساندر نیست و سخن از دو شخصیت تاریخی به میان است).  محبت بفرمایید به موارد زیر پاسخ بدهید با سپاس

   از دید  باستان شناسی

  1. مجسمه الکساندر کبیر در ترکیه با سکه های الکساندر ها مطابقت ندارد! و چهره  سکه هایی که آن ها را سکه الکساندر کبیر حدود  320 ق.م نوشته اند شبیه به هم نیست!

عکس شماره 6157

http://www.cae.blogfa.com/post/54

  2. چهره مجسمه فوق در ترکیه بیش از آنکه شبیه به سکه ها باشد شبیه به مجسمه میترا در اروپاست.

عکس شماره 6159

  3. چهره مزاییکی که می گویند الکساندر کبیر است به هیچکدام سکه ها و مجسمه های شباهتی ندارد در حالی که شباهت زیادی به چهره معبد سوریه و چهره های حک شده در معابد میترایی اروپا  دارد.

عکس شماره 6162

  4. بر لوحهای بابلی که آنان را سند ورود الکساندر یونانی به بابل می دانید،  نام سه الکساندرمتفاوت آمده است که دو نفر آنها پدر و پسر هستند و پدر به زمان داریوش اول هخامنشی است نام سوم رسما الکساندر پسر ایدم است دو لوح رسما به زمان پادشاهی اخوس پسر اردشیر است این لوحها هیچکدام مربوط به شخصی با نام الکساندر پسر فیلیپ نیست به برسی لوحهای بابلی رجوع کنید:

http://cae.blogfa.com/post/71

http://ravid1.blogsky.com/1391/06/16/post-103

  . نام الکساندر در لوح BM 36390 موجود نیست نام پادشاه فراری نیز در این لوح نیست.

   بنابر این این لوح تنها سند پادشاهی است که به ایلام فرار کرده است کدام شاه و چرای ان را نمی دانیم

  . نام الکساندر در لوح BM 36761 به صورت A-l[ek-sa-an-dar-ri-is ..

  نام پادشاه شکست خورده در این لوح موجود نیست.

   نژاد ایونی بر لوح ذکر شده است و خورشید و ماه گرفتگی در ان است که حدس می زنیم سال  330 ق.م است (که این هم مثل اینکه نیست).

   . نام الکساندر در لوح (BM 36304) به صورت a-lik-sa بدون شکستگی یعنی نام کامل این است.

   نام داریوش در این لوح /da-ri\-ia-a-muš  یعنی داریوش اول هخامنشی است (هیچ دلیلی نیست که ان را به زور به داریوش سوم نسبت بدهیم).

   به استناد لوح BM 35603 این نام /da-ri\-ia-a-muš نام داریوش اول و این نام mDa-ra-a-muš نام داریوش سوم است.

   بغ اسو  نام اردشیر دارد (به بهمن نوه گشتاسپ هم لقب اردشیر داده اند)

  . لوح BM 36613

   نام الکساندر در ان به صورت A-lek-sa-a]n-/dar\-ri-is است.  در این لوح به وضوح نام های

   [........... year x]th of Arses, son of Ochos, who [is called (king)] Artaxerxes, [..........]بند 6

ارشک پسر اخوس که به او  اردشیر(سوم) می گفتند امده است . همچنین به تفسیر مترجم می تواند اردشیر دوم پسر داریوش دوم باشد،  یعنی  (338-336 BCE).و یا (404-358 BCE).،   در بابل برای این الکساندر با لقب شاه عزا داری می کنند. این تناقض  وحشتناک است،  نام مشابه لوح BM 36761 پس ایونی زمان خورشید گرفتگی به زمان ارسس (ارشک ) پسر اخوس است.

   . در لوح شجره نامه بابل BM 35603 نام الکساندر به صورت A-lik-sa-an-dar  آمده است که هیچکدام نامهای بالا نیست.

   لوح بعدی BM 40591

[EN.NUN šá gi-né-e šá TA ITI MN EN TIL ITI APIN MU 7.KAM mA-lek-sa-an-da]rLUGAL /A\ [mKI.MIN mSe-lu]-ku l[úGAL ERÍN.MEŠ]

[Diary from month ? to the end of month VIII, year 7 of] king [Alexand]er, son of idem; Seleucus (being) g[eneral.]

نتیجه اول:  این نام را A-lek-sa-an-da]r نوشته پسر ایدم بود.  یعنی اون ادم ایونی که وارد بابل شده در زمان اردشیر دوم یا اردشیر سوم بابلی ها برای او اعلان عزا کرده اند و موقع ورود او به بابل خورشید و ماه گرفته بود پسر ایدم است.

  لوح بعدی : (BM 35603

[.. .. m] A-lik-sa-an-d[ar .. .. .. |(.. ..) ]                        [...] Alexand[er III] [..

[mP]i-/lip\-su ŠEŠ-šú šá mA-lik-sa-| a[n]-/dar\ Ph]ilip, brother of Alexander

   نتیجه دوم :    A-lik-sa-an-d[ar           نام برادرش فیلیپ است  نام پدرش A-lik همان مخففی است که با داریوش اول در گیر بوده است.

5mA-lik-sa-an-dar A ša mA-lik M[U]?       Alexander [IV], son of Alex[ander III]: 6 years?.

   یک اولی , دومی , سومی  جلوی اسم الکساندر تفسیر مترجم است و نمی تواند درست باشد چون با لوحهای قبلی که آن را سند فتح بابل توسط الکساندر می داند مغایرت پیدا می کند!

   مترجم هر کسی که هست و هرچه دوست دارد بنویسد چاره دیگری ندارد یک سند بهش ارائه دادند توی جهان آن هم گفته مورخین یونانی است. این از بی لیاقتی ما ایرانیان متخصص دست در این کارها است.  به هر تقدیر روی این لوحها سه الکساندر هست دوتای ان پدر و پسر هستند که پدر به زمان داریوش اول امده است . یکی از انها هم پسر ایدم است.

   مفسرین بفرمایند :  اول آنکه چند الکساندر یونانی در سال 330 ق.م  به بابل حمله کرده اند؟ دوم آنکه کدام پسر فیلقوس یا فیلیپ است؟ یکی را نوشته پسر ایدم اون یکی را هم نوشته پسر الیک که زمان داریوش اول بوده است. هیچکدام این اقایان پسر فیلیپ نیستند. یک الکساندر هم نیستند.

   چون لوح بابلی مترجمش اقای بوده است و از ما بهتران خارجی است  دلیل ان نیست که سند را کورکورانه بپذیرم ببخشید این درهم بر همی که درست کردند اصلا سند هیچی نیست باید بشینند از اول بدون پیش فرض و استناد به مورخ یونانی بی غرض این لوح ها را از هم جدا کنند بنویسند چند الکساندر در کار است.  و به من بگویید به عنوان یک باستانشناس کشور ایران چگونه این همه تناقض را با عنوان سند می پذیرید و از ان به عنوان سند ورود الکساندر به ایران یاد و بی مورد دفاع می کنید؟

  5. سپس می نویسند : "آی‌خانم (نامی است اُزبکی، "ماه‌بانو"؛) احتمالا همان شهر باستانی اسکندریه بر روی آمودریا/Alexandria on the Oxus، " و تاریخدادنان و باستانشناسانی چون شما چشم بسته آن را می پذیرید؟

از لحاظ تاریخ نگاری

  خود هرودوت مورخ یونانی می نویسد :

Oxus از کوهای قفقاز سرچشمه گرفته و به دریای کاسپیان میریزد.  لذا  Oxus نمی تواند آمودریا در افغانستان باشد رودی در شمال غربی ایران امروز است . اسکندریه بر روی Oxus آی خانم با نام ازبکی ! (و نه یونانی!) نیست.

از لحاظ باستانشناسی

   این ساختمان را ساخته سلوکیان می دانید چون در آن سکه و اجناس قابل جا به جایی پیدا شده است؟ من الان یک کیسه سکه هخامنشی و چند کاسه می برم استرالیا خاک می کنم شما بیایید حفاری کنید بنویسید هخامنشیان فاتح استرالیا بودند (آیا این منطقی در علم باستانشناسی دارد؟) سکه ها رسما علامت ضربخانه سلوکیه سوریه را دارند مفسر به زور سلوکیه شرقی را برای ما باب می کند و شما به عنوان یک باستان شناس ایرانی می پذیرید از ترس آنکه  مبادا تعصب بی مورد نشان داده باشید؟

   سپس در باب معماری آن می نویسند:

    "نقشۀ ساختمانی آی‌خانم شامل یک قصر شاهی، گنج‌خانه، حوض‌های آب‌بازی (استخرها) و فواره‌ها، پیش‌دروازه (Propylaea؛ سازه‌ هایی به‌صورت راهرویی ستوندار و سرپوشیده متشکل از ۱۱۸ سرستون کُرینتی (Corinthian) که به‌عنوان دروازهٔ آغازین برای ورود به مکان‌ های مقدس در یونان باستان ساخته می‌شد"

    و شما با عنوان باستان شناس می پذیرید؟ می بخشید: سازه های راهرویی ستون دار متشکل از گویا هزار ستون با سر ستون در تخت جمشید که نام دروازه های مختلف نیز به آن نسبت داده شده است نیز برای ورود به مکان های مقدس یونانی در شیراز توسط الکساندر و سلوکیان ساخته شده است؟  یا قدمت معماری این گونه بنا ها در ایران چند صد سالی قبل از الکساندر  و سلوکیان با عنوان پرستشگاه مهر موجود بوده است؟ آی خانم به سبک معماری ایرانی  تخت جمشیدی است که قرنها قبل از الکساندر و سلوکیان در ایران رواج داشته است.

   ستون های کرینتی را با عنوان سبک یونانی پذیرفته و هیچ اعتراضی ندارید؟ یونانی از کجا آورده است؟‌

http://www.cae.blogfa.com/post/48

   ..... طرح  قصر های و بنا های ستونی از جمله  صد ستون (تخت جمشید) ایران, قصر بابل و هاتوسا, آتن, قصر های رومی در اروپا و ... از روی مهرابه دو ستون و سقف مثلثی آن (انتهای شکل سمت چپ) برداشته شده است. این طرح با قدمتی حدود 6000 سال پیش بر سنگ لوحی ایلامی که طرح معبد شوش قبل از ویرانی آن توسط آشور بانی پال است, دیده می شود و مادر معماری  کلیه بناهای ستونی از جمله معبد  اکروپلیس آتن (با قدمت حداکثر 2700 سال) و ... از روی معبد شوش به عاریه گرفته شده است.


عکس شماره 6142

عکس شماره 6143

   شوش را نابود کرد, دار و ندار ان را  به آشور برد, آشوری خودش پس از حمله هوخشتره به جزایر اژه فرار کرده است آنجا برای گریس های وحشی ساختمان معبد آتن را ساخته است  حالا گریش  بی چشم و رو آمده برای ما ادعای تمدن می کند! عجب داستانی است!

   همین است کلیه ساختمان هایی که به سلوکیان نسبت می دهید که بیشتر آنها بر این وبلاگ بررسی شده است.  در ایران تنها لائودیسه ساختمان سلوکی است آن را هم لطف کنید و مطالعه کنید ببینید علت چیست:

http://www.cae.blogfa.com/post/25

کلیک کنید ادامه در پست قبل

پاسخ و پرسش از تعداد

ادامه از پست قبلی در اینجا،  صفحه 2

   6. تخت جمشید را الکساندر یونانی سوزانده است؟‌

   اول آنکه آنچه نوشتند با تاریخ لوحهای بابلی همخوانی ندارد و سپس از لحاظ باستانشناسی  به من بگویید آیا پارچه  نیمه سوخته 2500 سال پیش در زیر خاک باقی می ماند که ادعا می کنند آن ها را در حفاری تخت جمشید از زیر خاک بیرون آورده اند و سپس از لحاظ علم سنگ شناسی آنچه استاد کشورمان مرحوم احمد حامی گفته اند را به صورت علمی رد کنید:

   تخت جمشید هیچگاه در آتش نسوخته است زیرا:

   تخت جمشید روی سنگ آهک و با سنگ آهک ساخته شده است، سنگ آهک خالص, کربنات کلسیم caco3 است که در فشار یک جو, در گرمای 894,4 درجه با گرفتن cl/g 391 گرما میپزد و به 44,05 درصد co2 و 56,07 درصد cao تجزیه می شود. گاز co2 به هوا می رود و آهک زنده Cao می ماند. آهک زنده Cao , با آب ترکیب آهک شکفته ca(oH)2 میدهد و cl/g 280 گرما آزاد می شود. آب, آهک شکفته را میشوید و با آن, آب آهک درست می کند و روان میگردد.

   اگر تخت جمشید در آتش سوخته بود باید سنگهای بالاتنه آن در شعله های آتش و سنگ های کف آن زیر جسمهای سوزان فروریخته, کمی پخته باشد آب باران و برف با پوسته آهک پخته ترکیب آهک شکفته داده باشد و آن را شسته باشد.

   سنگ هایی را که از زیر خاک بیرون آورده اند بویژه سنگ های کف همگی سالمند و لبه شان تیز و کنده گری شان مانند روز نخست به جا مانده است این می رساند که تخت جمشید نسوخته و سطح سنگهای آهکی آن نپخته است و ترکیبی از آب باران و شسته شدن آن نیز موجود نمی باشد. (احمد حامی)

  7. در باره روم طبق اسناد تاریخ روم باید حداقل  3000-3500 قدمت داشته باشد این هم نمونه ای از این اسناد: دقیانوس جشن هزارمین سال بن افکنی روم را گرفته است! کجاست این روم حداقل  -3500 -3000 ساله ای که دقیانوس برایش جشن گرفته است؟ هیچ اثری با چنین قدمتی در اروپا دیده نمی شود.

http://www.cae.blogfa.com/post/55

   لذا از دید باستان شناسی اول مشخص بفرمایید رومیانی که باساسانیان در گیر بودند چه کسانی هستند و پایتخت آنها کجا بوده است؟

   از دید  تاریخ نگاری

 محبت بفرمایید به تناقض های  زیر پاسخ قابل قبول بدهید:

  1 ــ  این متن ازضمیمه پروفسور همیلتون بر آریانوس برداشت شده است به سوالات اینجانب در میان متن پاسخ بدهید با سپاس:

   بهار 334 : حمله به آسیا (آریانوس)

   زمستان 334 : اسکندر در گوردیوم (آریانوس)

   بهار 333 : ترک گوردیوم(آریان)

   نوامبر : نبردایسوس (آریان)

   حمله 10 روزه به کشور عربستان (پلوتارک اریانوس سترابو) 

    پرنیان حامد:  مگر چنین چیزی ممکن است !؟

.....................................................................
   ژانویه-اوت 332 : محاصره صور (آریان ، پلوتارک)
   سپتامبر -اکتبر : محاصره غزه (دیودوروسسیسیلی)
   14 نوامبر : اسکندر به عنوان فرعون مصر در ممفیس تاجگذاری میکند .

پرنیان حامد:  لذا الکساندر یک ماهه مصر را فتح کرده است ؟!

.....................................................................
   زمستان 332 : سفر به سیوا (آریان)
  
7 آوریل 331 : بنای اسکندریه

   پرنیان حامد : جشن بنیانگذاری این اثر به تاریخ 30 ژانویه 331 (25 تیبی) است.  لذا الکساندرپنج  ماهه شهر اسکندریه و فانوس اسکندری را ساخت و به سیوا نیز رفته است.

.................................................. ....................
 20-21 سپتامبر 331 :  ماه گرفتگی قبل از نبرد گوگمل (آریانوس- لوحهای بابلی)

   پرنیان حامد :

   تاریخ این لوحها به استناد مکتوبات مورخین یونانی 331 ق.م حدس زده شده است حال آنکه  این ماه و خورشید گرفتگی به استناد مدارک ناسا سال 331 نیست این سال 330 است که بدین ترتیب 20 سپتامبر و 5 اکتبر ان نیز دقیقا درست خواهد بود.  لوح یافت شده در بابل سند فتح بابل توسط یون ان (کهرم پسر ارجاسپ خیونی) به استناد تاریخ ایران ماه گرفتگی قابل رویت آن در بابل

Day 13 [20 September]: Sunset to moonrise: 8º. There was a lunar eclipse

   دقیقا به تاریخ 20 سپتامبر  سال 330 ق.م  و خورشید گرفتگی غیر قابل رویت آن در بابل به تاریخ 5 اکتبر سال 330 ق. م. می باشد.

   روز سیزدهم برابر با بیست سپتامبر ، خسوف روی داد ،

04036 -0330 Sep 20  22:24:32  14417 -28810   51   T   -p   0.3630  2.1730  1.2105

   بیست و نهم : کسوفی که از قلم افتاده بود، پس از حدوداً 1º شب پس از غروب تصور می رفت

03992 -0330 Oct 05  23:39:58  14416 -28809   77   P   t-   1.1169  0.7567  72N  37W   0 

.....................................................................
 1 اکتبر331 : نبرد گوگمل(پلوتار)

پرنیان حامد : گوگمل به تفسیر مفسیرین دشتی نزدیک نینوا است 331 او در نینوا بوده که مطابق لوح بابلی نیست  330 ق.م ماه گرفته و او در این زمان یعنی سپتامبر 330 ق.م بر دروازه بابل بوده است .

.....................................................................
   ژانویه-مه 330 : توقف در تخت جمشید(پلوتارک)
   اواسط مه : آتش گرفتن تخت جمشید (کنت کورث)

پرنیان حامد :‌  دسامبر 330 ق.م بر دروازه بابل بوده است لذا سرگذشت سوختن تخت جمشید بی اساس خواهد بود !

.....................................................................
   ژوئیه : مرگ داریوش سوم(آریان)
   بهار 329 : اسکندر به هندوکش می رسد (استرابو و آریان)

   پرنیان حامد :  الکساندر 4 ماهه از تخت جمشید در حال جنگ با بسوس و سرداران شهر هایی چون همدان . سیستان (منزل رستم!) خراسان و ... به افغانستان می رسد (شگفتا جدی شگفتا به این خداوند احسنت می گوییم کاشف هواپیما و قطار سریع السیرخودشان را خسته کردند کافی بود در فرهنگ غنی یونانی جستجویی می کردند و رمز کار الکساندر را می گشودند !)

.....................................................................
   میانه تابستان : جنگ با سکاها در شمال سیحون (آریان)
   میانه زمستان 329 : اسکندر در بلخ (آریان)
   بهار 328 : پیشروی به سوی آمودریا (آریان)
   زمستان 328 : اسکندر در نوکاتا (آریان)
   آغاز بهار 327 : حمله به صخره سغد(آریان)
   پایان بهار : خروج از باکتریا (آریان)
   مه 326 : نبرد رود هوداسپس(آریان)
   نوامبر 326 : آغاز حرکت به پائین آبهای هوداسپس (استرابو)
   ژوئیه 325 : ورود به پاتالا(استرابو)
   پایان اوت : اسکندر پاتالا را ترک میگوید(آریان)
 
  20 – 21 سپتامبر : نئارخوس از پاتالار خارجمیشود(آریان : ایندیکا)
   زمستان 325 : اسکندر در کارمانیا (کرمان) (آریان)

.....................................................................
   پرنیان حامد :  الکساندر سه ساله با سکا ها جنگیده است ، افغانستان و بلخ را فتح کرده سرازیر شده است هندوستان را فتح کرده است و از دهلی نو تا کرمان ایران باز گشته است؟ (خدا پدر و مادر هرکس که این تاریخ ها را نوشته بیامرزد، اتحاد جماهیر شوروی این همه سال با این همه تکنولوی و هواپیما و بمب جلوی چشممان نتوانست افغانها را از اون کوهها بیرون بکشد! آنوقت الکساندر سه ساله این مکان  را فتح کرده از وسط کوههای صعب العبور رد شده رفته هند را هم گرفته به کرمان ایران رسیده است! آفرین به این مورخ جغرافی شناس یونانی آریانوس عجب تاریخی تحویل جهان داده است؟  بیش از آن آفرین به مفسرینی که با تفسیر اکسوس به آمودریا در افغانستان آبروی این مورخین را اینگونه برده اند (مورخ بی گناه است مفسر اینگونه ابروی آنها را برده است)

.....................................................................
   بهار 324 : اسکندر وارد شوش میشود (آریان)

   پرنیان حامد :  کسی که یک ماهه مصر را فتح کرده است از کرمان تا شوش را چهار ماه وقت لازم داشته است ؟

.....................................................................
  زمستان 324 : لشکرکشی علیه کوسی ها (آ
   بهار 323 : بازگشت اسکندر به بابل

   پرنیان حامد :  الکساندر کبیر سه ماهه کاس ها و مادها را شکست داد و سواحل دریای خزر امروزی که حتی ساسانیان هم نتوانستند آن را بگیرند فتح کرد و راهی بابل شد؟
   10 ژوئن : فوت الکساندر (نسخه سریانی ، لوحبابلی)

   پرنیان حامد :  خدا بیامرزد این سردار افسانه ای را.

.....................................................................
   این متن از ضمیمه پروفسور همیلتون بر آریانوس برداشت شده است.

   پرنیان حامد :  حال اریانوس از سواحل دریای اژه دسترسی نداشته که بداند جغرافیای ایران و افغانستان چگونه است و چه مزخرفی را بر نوشته های او تفسیر خواهند کرد (این مورخ  هم فقط گفته تا هندیجان رفت) اما سپاس فراوان داریم از پروفسور همیلتون عزیز که حتی زحمت باز کردن یک نقشه جغرافی را به خود نداده است و در نهایت بی شرمی این مزخرفات بی سر و ته را به خورد جهانیان می دهد.

  2.  الکساندر به سال 323 به استناد لوح بابلی در این شهر چشم از جهان فروبست. و نیکاتور (نیک + آتور یعنی آتش نیک!) سلوکس اول از سرداران او در سال 306 به جای او نشست که چون حفره برای عوام فریبی خیلی گود شد مفسرین می فرمایند از سال 312 تا 306 گرفتار جنگ بود و وقت نکرد تاج به سر بگذارد و شما بفرمایید حفره اول را چگونه پر کنیم؟ از سال 323 مرگ الکساندر تا سال 312 که سردار ا و سلوکید مشغول جنگ شد (تا بتواند 6 سال بعد تاجگزاری کند) 11 سال است +6 سال  جنگ ااو = 17 سال بفرمایید با این 17 سال سوراخ این وسط چه کنیم؟

  3.  نوشته مورخین یونانی و رومی که همه انان 300 سال بعد از واقعه بوده اند می تواند مخلوطی از این دو اتفاق باشد.  به سال مکتوبات این مورخین توجه بفرمایید:

 [ edit ] DiodorusDiodorus (دیودوروس  نیمه دوم 100 ق.م  حدود 50 ق.م  )

Arrian  7B 29  (آریان به سال 297 بعد از میلاد)

 Plutarch    پلوتارک (سال 64 تا 125 بعد از میلاد)  

Curtius  (کرتیوس  حدود 100 بعد از میلاد )

justin     [ edit ] Justinجاستین (200 یا 400 بعد از میلاد)

   توجه دارید که قدیمی ترین آنها حدود 50 ق.م است.  گویند کلیه نوشته ها از زمان الکساندر یونانی تا 50 ق.م مفقود شده است! (نوشته های هومر , هرودوت و کتزیاس چرا مفقود نشده است!) این راویان با 300 سال اختلاف زمان به راحتی ممکن است مخلوطی از سرگذشت دو فرد را نوشته باشند . در نوشته ها تناقض فراوان است چنانکه جاستین اصلا راجع به الکساندری سخن می گوید که والی اشکانی در هیرکان (آندروگوراس) بوده است! لاجرم نمی توانیم به این اسناد مکتوب 100% اطمینان داشته باشیم و باید آنها را جمله به جمله بررسی و با حقیقت زمانی و مخصوصا مکان های جغرافیایی و تاریخ ایران مطابقت بدهیم و تنها در صورت درست بودن حداقل سه شرط بالا ان را بپذیریم.

   تاریخ کشورمان با وجود کلیه حملات و آتش سوزی ها و ویرانی ها هنوز در دسترس ما می باشد.  بیایید و این مکتوبات درهمی که به ما دیکته کرده اند و برایمان تاریخ جدید نوشته اند کنار بگذارید و تاریخ کشور خودمان را احیا کنید.  از شما تقاضا دارم به کتاب"  اسکندر تاریخ ایران الکساندر ایرانی نیست " که به سیاقی دیگر نگارش شده و اسناد تاریخ ایران در آن بررسی شده است رجوع کنید و ببینید که چه زیبا این دو شخصیت کهرم (الکساندر مورخین یونانی) و اسکندر در این تاریخ ها مجزا آمده است.  ببینید که این تاریخ با اسناد باستانشناسی نیز هم خوانی دارد. ببینید که ابوریحان بیرونی بدون دیدن اوحهای بابلی دقیقا نوشته است که فیلقوس برادر اسکندر بود ببینید که ابوریحان بیرونی از دو اسکندر مجزا سخن می گویید و هر دو تاریخ اسکندری را بررسی کرده است و .....

پاینده باشید