پرسش و پاسخ ویژه 101
پرسش و پاسخ ویژه 101
تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه
بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی، این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود، جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.
توجه: عزیزان، بمنظور تحقیقات بیشتر، گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد، لطفاً حوصله نمایید، مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف ایرانی، هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند. در ضمن اگر پرسش تأیید شد، و پاسخ آن نبود، در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود، اگر پرسشی از قلم افتاد، لطفاً یاد آوری نمایید.
توجه 2: نظرات و پرسشها از جانب خوانندگان وبلاگ است، و نظر وبلاگ نمی باشد، پاسخ ها دانش وبلاگ است.

عکس بادگیر چپقی سیرجان تنها بادگیر متفاوت نسبت به دیگر بادگیرهای ایران و جهان از نظر معماری می باشد. بادگیر چپقی که تنها بادگیر ساخته شده بدین شکل است برای خانه سید علی اصغر رضوی در شهر سیرجان استان کرمان ساخته شده است. عکس شماره 5571.
پرسش 2060 شاهین: درود بر شما استاد. منظورتون از دروغ های تاریخ دروغ محضه (یعنی اینکه به طور کلی چنین رخدادی وجود نداشته) یا اینکه رخداد تاریخی وجود داشته ولی توش اغراق شده؟ در واقع دارین انکار میکنین یا اصلاح؟؟
پاسخ پرنیان حامد: درود بر شما اصلاح می کنیم نه انکار. حتی وجود الکساندر مورخین یونانی را هم تایید می کنیم اما در تاریخ ما نام او کهرم است نه اسکندر.
پرسش 2061 داریوش: درود فراوان به آقای راوید و خانم حامد، لطفاً درباره داستان بردیا که در اینترنت و فیسبوک زیاد می گذارند نظر دهید:
داستان بردیا
داستان بردیا یکی از مبهم ترین رویداد های زندگی ایرانیان است و چنین می آید که حقیقت رویدادها هیچگاه روشن نخواهد شد. گاهنویسان یونانی با نبشته بیستون همسخنند که آنکه برتخت نشسته بود نه خود بردیا، که مغی (به گفتهی داریوش، گئومات نام) بوده است.بردیا که یونانیها او را {اسمردیس}میخوانند و بیش از چند دقیقه با کمبوجیه تفاوت سن نداشت و برادر کوچک او بود ، در هنگام مرگ کوروش در جنوب مازندران حکومت میکرد ولی مشاور داشت و مکلف بود که بر طبق صوابدید مشاور خود حکومت کند. کمبوجیه و بردیا هر دو با یکدیگر بزرگ شدند و هر قدر این زمان میگذشت شباهت آنها با یکدیگر بیشتر میشد و در دوره کودکی برای این که با هم مشتبه نشوند رنگ لباس آنها همواره متفاوت بود.تا وقتی که کوروش زنده بود شباهت بردیه و کمبوجیه تولید ناراحتی نمیکرد برای اینکه قدرت را کوروش در دست داشت اما بعد از اینکه کوروش از دنیا رفت و کمبوجیه پادشاه شد شباهت برادرش به او وی را خیلی ناراحت میکرد. کمبوجیه از این میترسید که برادرش اگر لباس او را بپوشد مردم دچار اشتباه میشوند و نخواهند فهمید که کدام یک از آن دو پادشاه ایران است وی از آینده وحشت کرد و اندیشید که ممکن است بردیا از این شباهت زیاد خود به او استفاده کند و در صدد برآید که خود را پادشاه ایران معرفی نماید و برای اینکه مردم به شباهت بردیه با او پی نبرند امر کرد که بردیه پیوسته یک نقاب بر صورت داشته باشد.مورخین اروپایی عقیده دارند اولین شاهزاده ای که به مناسبت شباهت فوق العاده به پادشاه نقاب بر صورت نهاد یعنی او را وادار کردند که نقاب بر صورت بگذارد برادر دوقولوی لویی چهاردهم پادشاه فرانسه بود که اسمش را{حامل نقاب آهنین} گذاشتند در صورتی که نقابش از آهن نبود بلکه از مخمل به شمار می آمد منتها با چند فنر آهنین ظریف به صورت و سر متصل بود. مورخین اورپا نمی دانستند که بیست و دو قرن قبل از لویی چهاردهم پادشاه فرانسه ، کمبوجیه پادشاه ایران دستور داده بود که برادرش نقاب بر صورت بگذارد و نمی دانیم که آیا لویی چهاردهم از تاریخ کمبوجیه و بردیه آگاه بوده و به تقلید از کمبوجیه آن دستور را درمورد برادرش صادر کرد یا نه.!!کتزیاس میگوید نقابی که بردیا بر صورت داشت سپید رنگ بود. وی نظر قاطع و قطعی در مورد اینکه کمبوجیه دستور قتل برادرش را داده باشد نمی دهد. زیرا در جای از مطالبش میگویید این یکی از بدترین گناهان در امپراطوری هخامنشی بود به هم دلیل از دادن پاسخی قطعی اجتناب میکند. هرودوت و گزنفون از گاهنوسیان و مردان سیاسی یونان میگویند که کمبوجیه دستور داد که برادرش را پنهانی به قتل برسانند. آریان مورخ یونانی با این گفته موافق نیست و میگویید که به چند دلیل کمبوجیه برادر خود را نکشت.
۱- علاقه فراوان بین دو برادر دوقلو.
۲ ـ دلیل دوم این است که بردیه تا موقعی که برادرش کمبوجیه میخواست به مصر برود زنده بود و یکسال و نیم بعد از رفتن کمبوجیه به مصر باز بردیه حیات داشت و سپس بردیه ناپدید نشد. هیچ کس جسد بردیا را ندید و هیچ مورخ نمی تواند بگویید که بردیا را چگونه کشتند و با جنازه اش چه کردند و زن و فرزندانش تصدیق نمودند که وقتی کمبوجیه عازم مصر گردید. لذا کمبوجیه دستور قتل برادر را صادر نکرد.
۳- دلیل سوم شهادت داریوش است، و داریوش که با کمبوجیه به مصر رفت و در آن سفر جنگی همرا او بود شهادت میدهد که دستور قتل بردیا از طرف کمبوجیه صادر نشد و شهادت مردی چون «داریوش بزرگ» که بعد یکی از بزرگترین پادشاهان ایران گشت دارای ارزش است.
پاسخ پرنیان حامد: با سلام نظر من در کتاب صفحه 110 تا 114 مکتوب است مقاله بالا هم ایراد های اساسی دارد چون:
1. جریان بردیای دروغین ( گئومات ) توسط مورخین یونانی مکتوب شده است داریوش در بیستون هم به شباهت گئومات با بردیا اشاره دارد نه کمبوجیه با بردیا!
(11) King Darius says: Afterwards, there was a certain man, a Magian, Gaumâta by name, who raised a rebellion in Paišiyâuvâdâ, in a mountain called Arakadriš. On the fourteenth day of the month Viyaxana [11 March 522] did he rebel. He lied to the people, saying: 'I am Smerdis, the son of Cyrus, the brother of Cambyses.' Then were all the people in revolt, and from
. 2. داریوش در بیستون شهادت می دهد که کمبوجیه حکم قتل بردیا را صادر کرد خودتان ببینید:
(10) King Darius says: The following is what was done by me after I became king. A son of Cyrus, named Cambyses, one of our dynasty, was king here before me. That Cambyses had a brother, Smerdis by name, of the same mother and the same father as Cambyses. Afterwards, Cambyses slew this Smerdis. When Cambyses slew Smerdis, it was not known unto the people that Smerdis was slain. Thereupon Cambyses went to Egypt
البته کمبوجیه حکم قتل بردیا را صادر نکرده است. می دانید این روزها صنعت کپی پیست و برداشت نصفه نیمه از سخنان دیگران بسیار رایج شده است نتیجه این سیستم همین اش شعله قلمکاری است که این بالا می بینید نویسنده مقاله حتی به خودش زحمت نمی دهد کتیبه بیستون را باز کند ببیند داریوش شهادت داده است یا نداده است هر قسمت را از یک نفر دزدی می کند زیر ان را امضا می کند "سنگ مفت گنجشک مفت " این روند کثیف را اساتید دانشگاهها رایج کردند. متاسفم برای این کشور.
پرسش 2062 سروش: خسته نباشید / در ویکیپدیا تناقض عجیبی هست. در لیست شاهان هخامنشی ظاهرا داریوش سوم آخرین شاه ایران نیست و پس از او اردشیر دیگری بنام Artaxerxes Vاز 330 تا329 شاه بوده. از دروغ و دونگ های جدید است یا آریان اینچنین نوشته. ممنون.
https://en.wikipedia.org/wiki/List_of_kings_of_Persia
پاسخ پرنیان حامد: با سلام بی سوس را می گوید اردشیر چهارم. می خواهد لوح بابلی مربوط به زمان داریوش اول را به زور به داریوش سوم نسبت دهد که الکسی = ارخی آن را الکساندر مقدونی تفسیر کند، بسوسی که در آن به او اردشیر می گفتند را برداشته کرده اردشیر چهارم. به گزارش لوحهای بابلی رجوع کنید.
حالا صبر کنید برای تفسیراتشان و خلق سند برای الکساندر مقدونی مجبور می شوند اردشیر و داریوش دهم و دوازدهم را هم خلق کنند درست جریان اشکانیانی است که 266 سال حکومت کردند یکی کردن الکساندر و اسکندر حکومت اشکانیان را کرده پانصد و اندی سال الان اشک 23 هم خلق شد لذا منتظر داریوش و اردشیر دوازدهم و سیزدهم هم باشید.
پرسش 2063 آلن: با درود و سپاس / 10/12 سال پیش در زیر آبهای سواحل اسکندریه مجسمه غول پیکری با ارتفاع 7 تا 10 متر را پیدا کردند. هنوز از آب بیرون نکشیده گفتند الکساندر مقدونی است چون متون یونانی روی آن است. اما پس از بیرون کشیدن از آب دیگر خبری از آن نشد گویا آب شد و به زمین رفت. در اینترنت هم نام و نشانی از این مجسمه نیست. آیا این مجسمه میتواند اسکندر یا الکساندر آشوری باشد؟
پاسخ پرنیان حامد: درود بر شما وقتی ناگهان غیب می شود لاجرم اطلاعاتی بر آن است که نقض تاریخ نویسی و تفسیراتشان است اما از من نخواهید در باب مجسمه ای که ندیده ام بیش از این نظر بدهم.
پرسش 2064 سعید: درود استاد .یک سوالی داشتم با اجازتون، آیا کعبه زیگورات بوده؟.
پاسخ پرنیان حامد: درود بر شما خیر تصور نمی کنم زیگورات طبقه طبقه است کعبه یک مکعب است.
پرسش 2065 پیام: درود . درباره پرسش2048 . استاد شما در جواب دوستمان گفتید آیا شما سندی دارید که تخت جمشید آتش گرفته است!؟ بله استاد ظاهرن سند وجود دارد! در موزه ایران باستان، راهنماها ی بازدید کننده ها که از دانشگاهیان تاریخ هستند، در توضیحات خودشون به بازدید کنندگان صراحتن میگن الکساندر اومده تخت جمشید و سوزونده و ... روزانه ده ها نفر بازدید کننده داره اونجا ایرانی و خارجی ک اطلاعاته آقا یا خانومه کارشناس رو همراه با تصویر در ذهن کپی میکنن ..!!! درخت ما از درون داره میپوسه!
پاسخ پرنیان حامد: درود بر شما، چرا از دانشگاهیان و موزه داران و .... سند نمی خواهید؟ لوح بابلی مدارک ناسا، کتیبه ساسانی در تخت جمشید، علم سنگ شناسی و .... نشان می دهند هر جا که سوخته تخت جمشید امروزی نیست از اساتید کشور سند بخواهید (لوح دایره نیمه سوخته در خزانه تخت جمشید مربوط به آتش سوزی شوش در زمان اردشیر اول به استناد کتیبه داریوش دوم است که به تخت جمشید آورده شده است، پارچه نیم سوخته یکساله می پوسد اینها سند نیست). درخت ما مدتهاست پوسیده نهال جدید بکارید
پاسخ انوش راوید: موضوع سیاسی است و در ادامه نابود کردن و کشتن فرهنگ و هویت و ملیت و ناسیونالیسم ایرانی است، که از دو سه قرن پیش استعمار و امپریالیسم پیگیر آن بودند. من بارها به آنها و دیگر مراکز فرهنگی و تاریخی، گوشزده کردم، ولی آنها دستور دارند و مأمور و معذور و یا بی سواد و یا بی هویت و یا چیز دیگر. وظیفه جوانان باهوش است، که از تاریخشان دفاع نمایند، و به دشمنان تاریخ ایرانی و هویت ایرانی، تاریخ و فرهنگ واقعی ایران را گوشزد کنند. درصورت کوتاهی از این موضوع، بزودی باید با ایران خداحافظی کنند، و آنرا مردم و سرزمین بدبخت شکست خورده از همه در کتاب های تاریخ بدانند.
پرسش 2066 اندی: آقای راوید، با سلام، من مطالبی که در وبلاگتون گذاشتید خوانده ام، اما دلیل اینکه این مطالب تا کنون تبدیل به کتاب یا مقاله نشده است را متوجه نشده ام، شما و بانو پرنیان با استفاده از مدارک و مستنداتی که ارایه دادید بهتر از هر کس دیگر به نقاط کور و تناقضات تاریخی که برای ایرانیان نوشته اند اشاره کردید، اما ای کاش مطالبی اثباتی را توسط کتاب ها یا مقالات ارایه میکردید، در روزگاری که هر بی سوادی کتاب چاپ میکند و تاریخ (عمدا) دستکاری شده ایران را بیشتر و بیشتر بر هم میزند وجود کتاب ها و مقالاتی از جانب امثال شما و بانو پرنیان از واجبات دوستداران تاریخ ایران است. به امید اثبات حقایق تاریخی ایران و روسیاهی جاعلان تاریخ.
پاسخ انوش راوید: سپاس از توجه شما و همه جوانان باهوش ایران، و امیدوارم جوانان باهوش متخصص پیگیر باشند.
پرسش 2067 ایلیاد: درود بر شما. متن شما بسیار محققانه و دارای استدلال قوی و متین, ابتدا آنچه را فرمودید مقداری بطور بازنشر در کامنت میآورم و بعد از آن یک سوال دارم. شما فرموده اید: " آتش سوزی تخت جمشید به دست اسکندر، و یا هر کس دیگر دروغ بسیار بزرگی است، که دشمنان تاریخی برای خوار کردن ایرانی ها گفته اند، این بنای شکوهمند هـرگز توسط مهاجمان غـارت نگردید و آتش زده نشد. نویسنده هایی که قرنها بعد کتاب پیروزی مقدونیها را نوشته اند، شناختی از تخت جمشید نداشتند، و نوشته اند که بیشتر قصر از چوب سدر بوده، که درست نیست، تخت جمشید را در سنگ، و روی سنگ و با سنگ ساخته بودند، آتش سوزی دروغ است، و از نظر علمی کاملا رد میشود. سنگ آهک کربنات کلسیوم caco3است که زیر فشار یک آتمسفر، در گرمای 894 درجه با گرفتن 391 کالری گرما هر گرم، میپزد و به 44 درصد co2و 56 درصد caoتجزیه میشود. گاز co2به هوا میرود و آهک زنده caoمی ماند. آهک زنده با آب ترکیب شده، آهک شفته ca(oh)2میشود، و280 کالری گرما از هر گرم آزاد میگردد. بعضی از البسه و فرش و اشیاع یافته شده درتخت جمشید، که اثر سوختگی دارد متعلق به آن دوره نمی باشد، و از نظر علمی غیر ممکن است، در طول تاریخ و چند صد سال گذشته ، حاکمان و گردشگران، عشایر و چوپانان، از آن مکان استفاده میکردند، و برای امورشان آتش اندک هم می افروختند، و تعدادی از اشیاء در نظر فنی متعلق به آنها است. جویندگان گنج در طول زمان از این مکان تا توانسته برده اند، بویژه عوامل استعمار و یهود، که بنام تاریخ دان می آمدند، ولی برنامه داشتند که غارت کنند، و به دروغ بگویند که مقدونی ها غارت کردند، و آتش زدند. دانستن واقعیت های تاریخ میتواند برایمان گنج باشد."
اما سوال: چه کسانی و در چه دوره ای تخت جمشید را تخریب کردند؟ به قصد یا عدم قصدشان فعلا برایم سوال نیست, اما به هرحال در یک مورخه ای تخت جمشید منهدم شده, و شما ثابت کردید که در زمانهایی که مورخین گفته اند نمیتواند باشد, اما نفرمودید در چه مورخه ای بوده, یا شاید من بطور کامل مطالب شما را هنوز نخوانده ام. با سپاس
البته امکان های بسیاری میتواند لحاظ شود؛ منجمله ترک پایتخت در یک دوره ای و متروکه شدن و در اثر باد و باران و سایر عوامل تخریب شده باشد. مثل تیسفون کهنه,که با تاسیس تیسفون جدید, در عهد ساسانی متروک و مخروب شد. و احتمالات دیگر. __ و شما به کدام نتیجه رسیدید؟ قبلا از پاسخگوییتان سپاسگزارم
پاسخ پرنیان حامد: با سلام مکانی که مورد استفاده نباشد کم کم ویران می شود . 1394 سال مذهب ایرانیان اسلام و به آیین های کهن علاقه ای نداشتند. شما الان یکی از مساجد را 1394 سال دست نزنید آیا خراب نمی شود؟ اخرین اثر مکتوب در تخت جمشید مربوط به اوایل دوران ساسانی کتیبه ای است که از برپا بودن این مکان سخن می گوید به گزارش لوحهای بابلی رجوع کنید پاینده باشید.
پاسخ انوش راوید: درود و سپاس از توجه شما عزیز، در این باره در وبلاگ زیاد توضیح نوشته ایم، درصورتیکه می خواهید تخصصی از تاریخ بدانید، نه داستانی که سعی کردند آموزش دهند، لازم است که وبلاگ و لینک های آن را کاملاً ورق بزنید. بسیاری از مکان های مقدس در تاریخ ایران و جهان بدلیل تغییر دین مخروبه شده اند، در مصر بفراوانی یافت می شوند، در اینکا و آزتک و.. در آنکور و مایا و...، تخت جمشید هم مانند یکی از آنها است، جهت اطلاع بیشتر به مطالب وبلاگ مراجعه نمایی.
نظر 2068 مریم: خدا حق است و آنان که حقیقت را آشکار میکنند جلوه ی خداوندند. درود بر استاد راوید و بانو پرنیان.
پاسخ انوش راوید: مهمترین موضوع آشکار کردن دست های استعمار و امپریالیسم در دروغ نویسی در تاریخ بخاطر مقاصد خودشان است.
نظر 2069 عباد: صد در صد منافعی در این دروغپردازیها در تاریخ نهفته است.
پاسخ پرنیان حامد: اگر منظور شما تاریخ نویسان غربی و آکادمیک هستند، منافع سنگین دارند ساختن تمدنی که ندارند و کوبیدن رغیب با تمدن کهنی که دارد.
پرسش 2070 مهرداد: با عرض سلام، در وبلاگ ارگ نوشته اید: سلسله سلوکیان داستانی بیش نیست، که برای سرهم کردن آن با مشکلات بسیاری رو برو بودند، به نوشته های تاریخ اکادمی علوم شوروی مراجعه نمایید، چون امکان دسترس به آن کتابها برای عموم کم است، من در مقالات از آنها استفاده می کنم. هیچ اثر تاریخی واقعی و عینی از سلوکی در دست نیست. در نوشته های تاریخ اکادمی علوم شوروی چه نوشته؟ ممنون
پاسخ انوش راوید: دیگر آنها را بی خیال، تحقیقات جامع و مستند از جانب بانوی گرامی پرنیان حامد درباره سلوکیان انجام پذیرفته که در همین وبلاگ است.
پاسخ پرنیان حامد: با سلام . وبلاگ گفتمان را مطالعه بفرمایید هزار بار نوشتم سلوکیان پادشاهان سوریه بودند و 17 سال بعد از الکساندر بابل را فتح کردند و گاهی به ایران دست درازی می کردند که در اکثر جنگهای آنان در نهاوند و یا شوش کشته شدند لذا جمله شما را تصحیح می کنم چنانچه نیاز به سند بیشتر دارید بفرمایید.
ورود الکساندر به افغانستان و هند امروزی و مرکز ایران و سلسله سلوکیان در ایران داستانی بیش نیست.
پرسش 2071 سهیل: با سلام و درود فراوان، در این وبلاگ شما گفته اید: الکساندر = ال کساندر شخصی با نژاد یون(هیون- خیون در اوستا)، که به نظر از نژاد آشوری ها بوده، در محلی به نام ارکه لائوس متولد، و در سال 320 ق.م به استناد تاریخ باز مانده در ایران، به کاخ پادشاه گشتاسپ در باکتریا حمله کرده، و برای مدت کوتاهی فاتح ایران بوده. این سخن پاک مارا گیج کرده.حالا روشن کنید تاریخ آغاز و پایان سلسله هخامنشی کی بود؟
پاسخ پرنیان حامد: با سلام،
1. تاریخ میلاد ایراد دارد . تولد عیسی 1952 سال پیش بود نه 2015 سال پیش 63 سال اختلاف
2 . مبداء تاریخ اسکندری 311 ق.م را نشان می دهد نه 330 و نه 323 ق.م اینجا هم ایرادی دیگر
مطابق نوشته تاریخ ایران اسکندر به سال 65 ق.م بود + 222 سال هخامنشی مکتوب = 287 ق.م
287 ق.م الی 65 ق.م . 2239 پیش کوروش کبیر وارد بابل شد.
نگران قدمت تاریخ هخامنشی در ایران نباشید کل زمان های تاریخ جهان بر مبنای هخامنشی استوار است اگر قدمت هخامنشی کم شود قدمت کلیه وقایع و تواریخ جهان کم و به ما نزدیکتر می شوند. حقیقت را پیدا کنیم تا اینگونه در کشورمان از تناقضات سوء استفاده نکنند و موجودیت یک سلسله حکومتی کشورمان را با این تناقضات زیر سوال نبرند.
ــــ با سلام حضور خوانندگان عزیز، یاور گرامی ساسان از نروژ اطلاعاتی را در اختیار ما قرار داده اند با سپاس از زحمات بی وقفه ایشان سخنان ارزنده ایشان عینا برای اطلاع شما بر وبلاگ باز می شود. ایشان سعی بر یافتن اسناد بیشتر برای اثبات حقانیت سخنان فردوسی و ادعای صفحات 195 الی 198 کتاب "اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست" دارند که از کوشش ایشان از صمیم قلب سپاسگزارم. صفحات 195 الی 198 کتاب برای اطلاع خوانندگان در ادامه اسناد ایشان کپی خواهد شد. پرنیان حامد
نظر ساسان: سلام / در مورد اشیاء کشف شده در نروژ به باستان شناس نروژی نامه ای نوشتم اما پاسخی نیامد. باز هم صبر میکنم شاید جوابی بدهند/ مقاله دیگری در سایت هست که بی ارتباط با تاریخ و تمدن ما نیست.
اُودین Odinنام سرکردهٔ ایزدان در اساطیر اسکاندیناوی است. باستان شناس سرشناس نروژیThor Heyerdahتئوریی ارئه داده بر این مبنا که اساطیر و افسانه های کهن اسکاندیناوی از آذربایجان سرچشمه گرفته. او بس از پی بردن به تشابهات فراوان در نامهای جغرافیایی میان این دو سرزمین تئوریش را ارائه داد وی مدعی شد که این نامها با کوچ مردمانی از این سرزمین به اسکاندیناوی به آنجا آمده، او بدیل اظهاراتش اماج انتقادهای شدید از سوی زبان شناسان و تاریخ دانان قرار گرفت. اما پژوهشهایی زبان شناسی نیز به این تئوری که زبانهای اسکاندیناوی بر اثر کوچ اقوامی از اطراف دریای سیاه به آنجا شکل گرفته نیز قوت داد. سرانجام موزه Kon-Tikiدر اسلو به فردی بنام Sturla Ellingvågماموریت داد تا در این زمینه پژوهش کند. او با همکاری دانشگاه کپنهاگ به قفقاز سفر کرد تا نمونه های از DNAرا گردآوری کند و سپس به گرجستان رفت و با 4 پرفسور از چهار کشور دیدار کرد تا آنها در این پروژه شرکت دهد. او در ادامه ماموریتش هشت کارشناس را با خود همراه کرد و سپس به دره ای دور افتاده در گرجستان رفت و با مجموعه از جازبه های فرهنگی روبروشد که به دنبالش بود. او برای یافتن ریشه های مشترک خویشاوندی و ژنتیک میان مردم اسکاندیناوی و این منطقه به همراه دختر thorبه آذربایجان میرود و با همکاری دولت آنجا و اداره مهاجرت آذربایجان به گردآوری نمونه های DNAمی پردازد هرچند که چیزی در مورد جزییات این پژوهش ننوشته اما او به درست بودت تئوری Thorاذعان میکند
نام Odinبرگرفته از اودیان است که یکی از اقوام آذری است که به زبان اودی حرف میزند. در افسانه های نروژی به گرهی از خدایان بنام æserهم بر میخوریم که احتمالا آذر خودمان است. Odinدر بسیاری از تصاویر با کلاه شبیه کلاه مادها نشان داده شده.
موضوعی که یادم رفت بگم Trollیا هیولای غول پیکری است که در اساطیر کهن اسکاندیناوی مهم ترین جایگاه را دارد. چنانکه در کتاب به آن اشاره کردید بنقل از فردوسی اسکندر پس از اردو زدن در شمال اروپا، جایی که سرد و تاریک است حرکت میکند و در پشت کوهی با اژدهایی روبرو میشود. جالب است که trollدر اساطیر نروژی در بالای کوه ها زندگی میکند و دشمن آفتاب و فرهنگ های بیگانه است و با دیدن نور خورشید به سنگ تبدیل میشود. نماد این غولها در بسیاری از کوه های نروژ مانند برگن دیده میشود و نروژی ها تندیس آن را به هم دیگر و جهان گردان هدیه.
دوباره چنانکه پیشتر به آگاهیتان رساندم کتیبه اوستایی در نروژ یافت شده. یابنده این سنگ نوشته Geir Åsenمیباشد. او3 سنگ متعلق به 1200 پس از میلاد در یک کلیسا یافته بود اما متوجه سنگ دیگری شد که ارتباطی با 3 سنگ دیگر ندارد و بنظر نمیامد که برای دکور در آنجا تعبیه شده باشد. برای گشودن رمز این سنگ به مطالعه دبیره های باستانی آسیایی پرداخت و شباهت زیادی میان آن و دبیره اوستایی یافت. او سرانجام موفق به گشودن رمز این کتیبه شد و آن را چنین ترجمه کرد.
"GYA-GA-THA TA-PA-WA-DA ".
Never come Gatha Come never Wada
او به برسی واژه Wadaپرداخت و دریافت که این اصطلاحی مشترک میان مردم شمال اروپاست با بخش های غربی آسیا. ایرانیان و اروپاییان خدایی داشتند بنام Wadaاین خدا در میان اقوام ژرمن Wadiنام داشت wadaدر افسانه های برخی جزایر بریتانیا نیز نمود دارد و در شمال آلمان به آن Watiمیگویند. wadaکوتوله جنگجویی است که دائما به آب پیوسته است. او شمشیر برنزی یافت شده در همین مکان را با Wadaمرتبط میداند Gathaنیز مجموعه تسبیحات مقدسی است که برای خدای ایرانیان باستان نوشته شده. Geir Åsen به شباهت شگفت آور DNAمردم جنوب شرقی نروژ و جنوب غربی سوئد با مردم آذربایجان و جنوب شرقی دریای سیاه اشاره میکند. او تصویر این سنگ نوشته را به کارشناسان ایرانی ارائه داده و امیدوارست که مورد تائید آنان نیز باشد. نویسنده این مطلب (توجه داشته باشید که نویسنده Geirنیست). در پایان مینویسد که این مقاله او را به یاد آنچه که فرد دیگری بنام Frans -Arne Stylegarدر باره تاثیر اسب سواران ایرانی بر مردم اسکاندیناوی نوشته می اندازد. تصویر این کتیبه در این وبلاگ موجود است:
http://arkeologiavisa.blogspot.no/2012/02/landvik-kirke-i-grimstad-mystisk.html
پاسخ پرنیان حامد: با سپاس از شما، صفحات 195 الی 198 کتاب:
اسکندر سپس به شهر نرم پایان می رسد! حال این اشتباه نقطه گذاری و این تجسم افسانه ای از انسانهای نرم پا از خود فردوسی بوده است یا آنکه بازنویسی های مکرر شاهنامه باعث این اشتباه شده است را نمی دانیم. آنچه مسلم است این لغت نرم پایان نیست و نرم آنان است. نمی دانستند صحبت از نژاد مردمی از اروپا با نام نرمانان است افسانه سرایی کرده اند! اسکندر با نرمانان جنگیده و پیروز می شود و بدین ترتیب فاتح نواحی شمالی فرانسه و اروپا می شود. از آنجا اسکندر به شهری می رسد که مردم آنجا پذیرای او می شوند در این مکان اسکندر با لشکرش مدتی اردو زده استراحت می کنند. سپس حرکت کرده به کوهی می رسند که پشت این کوه اژدهایی می باشد و این کوه به احتمال زیاد در اسلو و در اسکاندیناوی می باشد.
اسکان دینا وی را می توان به زبان پارسی اشکان دین آور خواند. اسکاندیناوی ریشه لغتی در در زبان این منطقه ندارد. علت این نامگذاری بر این ناحیه را نام قومی می دانند که در سوئد با نام اسکانیا (اشکانیان!) می زیسته اند. گویند این گروه دزدان دریایی بودند که ساکن سوئد شده اند. باز هم فاتحان آشنایی که به جای مهاجمان دریایی آنان را دزدان دریایی نامیده اند! در اسکاندیناوی هنوز معبد میترایی یافت نشده است اما اینکه چرا روایت فردوسی را در اسلو انگاشته ام علت نقاشی است که در اسلو بر روی تخته سنگی کنده کاری شده است. در این حکاکی مردی با کلاه مادی (فریگی) به چشم می خورد که در حال کشتن اژدهایی است.

عکس شماره 6638 ، این مرد احتمالا با نژاد اسکانیا که در حال کشتن اژدها می باشد و کلاه مادی بر سر دارد و با روایت شاهنامه فردوسی مطابقت کامل دارد خود اسکندر است. اسکندر پس از کشتن اژدها به کوه دیگر میرسد که بسیار بلند بوده بر قله آن مردی مرده بر تخت زر بوده است و سپس:
دو منزل چو امد یکی باد خواست <><> و از ان برفها گشت با کوه راست
تبه شد بسی مردم پایکار <><> ز سرما و برف اندر ان روزگار
بدان سخت سرما دو منزل برفت <><> چو امد بنزد یکی شهر تفت
و در این ناحیه گرفتار آتشفشان می شوند:
بر آمد یکی دود و ابری سیاه<><> بر اتش همی رفت گفتی سپاه
به شهری می رسد و سپاهش در ان شهر یک ماه استراحت می کنند. سپس به جزیره زنان میرود که با نام هروم (خورشید) خوانده شده و فقط زنان در آن زندگی می کنند. در اسطوره های سلتی در سفر بران می خوانیم:
بران و افرادش به جزیره ای سفر می کنند که سرزمین زنان نامیده می شود. آنها برای مدتی در آنجا اقامت می گزینند و از آنجا به ساحل ایرلند باز می گردند .... این جزیره زنان باید جزیره ای در میان آبهای بین اسکاندیناوی و جزایر بریتانیا بوده باشد. از آنجا لشکر را به مغرب می کشد فردوسی مردم این ناحیه را چنین وصف کرده است:
همه روی سرخ و همه موی زرد <><> همه در خور جنگ و روز نبرد
روی سرخ, موی زرد, سرما و برف شدید, نزدیک به ظلمات, و مردمی مهاجم دریایی از نژاد اسکانیا (اشکانیان). آیا جای شکی باقی می ماند که اسکندری که سرگذشت او در تاریخ ایران مکتوب است از خاندان اشکانیان و فاتح اسکاندیناوی بوده است!
اسامی چون تنگه اسکاژراک, الو روم, اسکین, اسکاگن, اسکیو, جزیره هیترا (میترا؟), رود برگ, دریاچه هور, ناوران, اوسن (کی کاووس؟) و ... در اسکاندیناوی ریشه از زبان پارتی دارند!
سپاسگذاریم از دولت و ملت اسکاندیناوی که این اسامی را بدون تغییر فراوان برای ما آیندگان نگهداری کرده اند.
در این منطقه همچنین چشمه ای موجود است که خورشید در موقع غروب در آن فرو می رود. اسکندر نامه این منطقه را پس از خروج او از ظلمات آورده است فردوسی قبل از ظلمات این چشمه اقیانوس اطلس شمالی است که چنانچه زمین را مسطح فرض کنیم خورشید در موقع غروب در آب آن فرو می رود. این روایت قبل از اسکندر در مکتوبات گیلگمش نیز موجود است. او نیز به احتمال زیاد خود را به اقیانوس اطلس جنوبی رسانده و شاهد صحنه فرو رفتن خورشید در اقیانوس بی کران بوده است.
به روایت فردوسی از این محل اسکندر با تنی چند از سپاه و خضر به دنبال آب حیات وارد ظلمات می شود. و بدون یافتن این آب پس از دیدن کوه بلندی که سنگهای آن جواهر بوده است و بدون گروه دوم که به سرپرستی خضر بوده اند از ظلمات خارج می شود. این خضر می تواند از نوادگان حضرت خضر باشد, می تواند همراه و دوستی باشد که تشابه اسمی با حضرت خضر به زمان افریدون داشته و .... چون گم شده و از بین رفته اند انگاشتند که آب حیات را یافته و جاودانند!
اسکندر از ظلمات خارج شده به شهری می رسد فردوسی می نویسد:
سوی باختر شد چو خاور بدید<><> ز گیتی همی رای رفتن گزید

تصویر بومیان استرالیا در غل و زنجیر انگلیسها در همین 60 سال پیش، عکس شماره 7941.
ارگ http://arq.ir
















