تخت جمشید

تخت جمشید

   با سلام حضور خوانندگان گرامی

      در باب تخت جمشید این افتخار باستانی کشورمان سخن فراوان است. از آنجا که در زمان حکومت محمد رضا پهلوی این بنا به اشتباه  با عنوان پایتخت شاهان هخامنشی تشخیص داده شد امروز در این کشور شاهد فرضیه هایی  هستیم که از این اشتباه سوء تفسیر و حقیقت وجود خاندان هخامنشی را زیر سوال می برند. لذا وظیفه خود می دانم در این خصوص آنچه می دانم بازگو و اسناد ان را در چند پست  در اختیار نیک اندیشان کشورم قرار دهم،  باشد که به یاری یکدیگر تمدن،  تاریخ و فرهنگ کشورمان را از این سر درگمی و تحریفات برهانیم.

   ــ  سخن اصلی آن است که آیا تخت جمشید پایتخت شاهان هخامنشی بود و یا تنها محلی مقدس برای زیارت و جشنها بوده است؟

   آنچه در این خصوص تا به امروز بیان شده است:

      قرنها تخت جمشید (پرسپولیس – پارسه کد) به عنوان پایتخت هخامنشیان شناخته شده است. اگر امروز کسی بگوید آن بنا معبد و پایگاه مهر (خور) بوده و نه تختگاه شاهان, پذیرش آن آسان نیست. (احمد توکلی)

    هر شهری نیاز به آب دارد. پایتخت بزرگترین کشور باستانی نیاز به آب زیادی داشته است. پسآب رود کوچک سیوند, آّب برای سیراب کردن تخت جمشید نداشته. آب رود کر هم به تخت جمشید سوار نمی شده است. کم آبی تخت جمشید به اندازه ای بوده که برای آشامیدن و شستن از چاه آب می کشیدند و این چاه در دامنه کوه رحمت است.  همچنین برای انبار کردن آب استخری در 57 متری جنوب تالار دوازده ستونی ساخته بودند. در جایی که آب نبوده نمی شده برای بزرگترین کشور باستانی پایتخت ساخت.  جایی که شهر نبوده, پایتخت هم نبوده و ارگ هم نداشته که دور آن دیوار باشد.  اینها را الکساندر نامه نویسان که از درون ایران به ویژه تخت جمشید کمترین اگاهی نداشتند دروغنویسی کرده اند که پیروزی الکساندر و سپاهش را بزرگ کنند. در 50 سال گذشته که کاوشهای زیادی در تخت جمشید شده, کمترین نشانه ای از ویرانی و به آتش کشیده شدن آن توسط الکساندر به دست نیامده است. (احمد حامی)

   آنچه در مورد این بنا در اسناد تاریخی مکتوب است:

      آنچه در مکتوبات مورخین یونانی که تا حدود 100 ق.م بیان شده است به وضوح نشان می دهد که سه نشیمنگاه پادشاهان هخامنشی:  بابل، همدان  و شوش بوده است،  هیچکدام از این مورخین سخنی از تخت جمشید (پارسه کد ،پرسپولیس) با عنوان پایتخت این شاهان به میان نیاورده اند.

      در اسنادی که از بابل، فنقیه و مصر به دست آمده است هیچ اشاره ای به تخت جمشید (پارسه کد، پرسپولیس) با عنوان پایتخت هخامنشی نشده است.

     در نوشته های یهودیان نیز سه پایتخت شاهان پارس به وضوح بابل، دژاکباتان و کاخ شوش است و هیچ سخنی از پارس کد با عنوان پایتخت این شاهان نیست.

     لذا پایتخت بودن این مکان از دید تاریخ باستان نیز مورد تردید است و پذیرفتن گفته هایی که در زمان حفاری این بنا را به استناد سخنان مورخین یونانی پس از 100ق.م همان پایتختی دانستند که الکساندر سوزانده است به دور از هر منطق و عقل می باشد،  فاصله زمانی این مورخین با خاندان هخامنشی بسیار زیاد و سخن مورخین همان زمان مستند تر می باشد.

      تخت جمشید (پارسه کد، پرسپولیس) از اماکن مقدس در ایران باستان است که این مکان برای همه اجداد ما از جمله شاهان هخامنشی مقدس تر از پایتخت بوده است و این شاهان در مرمت، بازسازی و گسترش این مکان مقدس کوشش های فراوان کردند و بیشتر جشن های رسمی این شاهان در این مکان برگزار می شده است که مهمترین آنها به خاک سپردن شاه پیشین و تاجگذاری شاه جدید بوده است،  اما این مکان هرگز پایتخت رسمی این شاهان و محل سکونت آنان نبوده است.

     تخت جمشید تنها یک معبد کوچک میترایی از دوران سومری و ایلامی  بوده که شاهان هخامنشی آن را مرمت کرده و گسترش دادند و  برای اجرای مراسم مذهبی، و جشن های بزرگ چون نوروز به این مکان می رفتند، محل قبرهای این شاهان در اطراف آن نیز گواهی بر این مدعا می باشد.  

      انتخاب محل احداث آن در دامنه کوه رحمت (مهر- میترا) به جهت احترامی بوده است که مردم به این کوه داشته اند زیرا مردم باور داشتند زایش میترا از درون کوه بوده است. به همین خاطرهخامنشیان مرده هایشان را در دامنه کوه نقش رستم و کوه رحمت دفن می کردند (شریعت زاده)

      قبر های شاهان هخامنشی در نقش رستم به شکل چلیپای (صلیب) مهریان است همچنین لغت مشهد مرغاب به پارسی مشهد مرگ آبه خوانده می شود مهرآبه به معنی معبد مهر است آیا مرگ آبه به معنی معبد مردگان = قبرستان نیست؟

      تخت جمشید معبد مقدس باستانی مهریان بوده است.  مکانهای مقدس در جهان همیشه نا تمام هستند چرا که هر حاکمی در این مکانها از خود یادگاری به جای می گذارد  و در وسعت آن می کوشد.

     داریوش می تواند برای انتخاب این جایگاه و نقشه کلی آن به خود ببالد ساختمان های عمده را او آغاز کرد ولی به انجام رساندن آنها را به پسرش واگذاشت. خشایارشا سازنده بزرگ تخت جمشید است و دگرگونیهای  مهم در طرح ساده اولیه آن به او بر می گردد.  ولی نقشه های او بسیار جاه طلبانه بود. در سالهای آخرش کار بسیار آهسته پیش می رفت و پیش از آنکه تالار صد ستون به انجام برسد در گذشت.

  (اردشیر اول نوشته های تخت جمشید درop .cit.nos.20-22 hertzfeld  و در weisbach . op .cit.pp.120-121 )

    و پاسخ به سوالاتی از این قبیل:

   آیا این بنای نیمه کاره جایی برای جشن نوروز است؟

  1. جشن و آیین مذهبی اصلا نیاز به بنا ندارد که کامل باشد یا نباشد!

  2. اینجا پایتخت نیست اینجا مکان مذهبی است که شاهان هخامنشی در ان یادگارهای بسیار زیبا برای ما به جای گذاشتند.  خشایارشا در کاخ آماده پدرش این مراسم را اجرا می کرد اردشیر از وسعت بیشتری برخوردار بود و ......

<><><><><><><><><><><> 

  آیا تخت جمشید (پارسه کد ، پرسپولیس) سوخته است؟ آخرین اسنادی که حاکی بر پابرجایی این بناست کدامند و چه زمانی را نشان می دهد؟

   تشخیص سوختگی در یک بنا نیاز به علم سنگ شناسی و خاک شناسی دارد.  استاد مسلم این علوم در کشور مان که بدون وابستگی سخنانی در این باب برای ما به یادگار گذاشته اند مرحوم دکتر احمد حامی بودند که سوختگی این بنا را به استناد علوم ذکر شده مردود اعلام کردند:

   به گفته های استاد احمد حامی در این مورد رجوع میکنیم:

            تخت جمشید هیچگاه در آتش نسوخته است زیرا:

   تخت جمشید روی سنگ آهک و با سنگ آهک ساخته شده است 

سنگ آهک خالص,  کربنات کلسیم caco3 است که در فشار یک جو,در گرمای 894,4 درجه با گرفتن cl/g  391 گرما, میپزد و به 44,05 درصد co2  و 56,07 درصد cao تجزیه می شود. گاز co2 به هوا می رود و آهک زنده Cao می ماند.

  آهک زنده Cao , با آب ترکیب آهک شکفته ca(oH)2 میدهد و cl/g 280 گرما آزاد می شود.  آب , آهک شکفته را میشوید و با آن , آب آهک درست می کند و روان میگردد.

   اگر تخت جمشید در آتش سوخته بود باید سنگهای بالاتنه آن در شعله های آتش و سنگ های کف آن زیر جسم های سوزان فروریخته, کمی پخته باشد آب باران و برف با پوسته آهک پخته ترکیب آهک شکفته داده باشد و آن را شسته باشد. سنگهایی را که از زیر خاک بیرون اورده اند بویژه سنگهای کف همگی سالمند و لبه شان تیز و کنده گری شان مانند روز نخست به جا مانده است این می رساند که تخت جمشید نسوخته و سطح سنگهای آهکی ان نپخته است و ترکیبی از آب باران و شسته شدن آن نیز موجود نمی باشد. (استاد احمد حامی)

<><><><><><><><><><><> 

   ... و قدر مسلم نیاز به اسنادی داریم که بدانیم تخت جمشید تا چه زمانی پا بر جا بوده است و در آن آیین مذهبی اجرا می شده است.

   در تاریخ می خوانیم که ساسانیان نیز در این محل مقدس مراسم مذهبی اجرا می کردند. دو کتیبه ساسانی بر دیواره جنوبی کاخ تچر بازگو کننده این حقیقت است که تخت جمشید در زمان مکتوب شدن این کتیبه ها قابل رویت بود و پا بر جا بوده است.  کتیبه شاهپور سکانشاه،  تخت جمشید دیواره جنوبی کاخ تچر، زبان پهلوی:

    در ماه اسفند در سال دوم، مزدیسن بغ شاهپور شاهان شاه ایران و انیران که چهر از ایزدان، در آن زمان که شاهپور سکانشاه، هند  سکستان و توران تا کنار دریا، پسر مزدیسن بغ هرمزد، شاهان شاه ایران و انیران که چهر از ایزدان، در دربار ایشان بغان نماز برد و به این راه به استخر، به سکستان شد به کرفگی به اینجا به صد ستون آمد او در این خانه می  نان خورد. او را بهرام نخو هرمز اندرزبد سکستان و نرسه مغ پسر وراز، دین ریو مهران شهربان زرنگ و نرسه دبیر و دیگر ازادگان پارس و ازادگان سکستان و زرنگیان و فرستادگان همه کوست ها و سرداران همراه بودند. او بسیار شادی کرد. او آیین ایزدان کردگان فرمود کردن. او پدر و نیاکانش را آفرین کرد. او شاهپور شاهان شاه را آفرین کرد. او خویش را آفرین کرد. نیز آن کسی را آفرین کرد که این مان (خانه) کرد.  ستایندگان ایزد را.

   در این کتیبه می خوانیم که به زمان  شاهپور (حدود نیمه ی اول سده سوم میلادی) این گروه در تخت جمشید و در کاخ صد ستون جشنی بزرگ بر پا کردند در آن جایگاه  می و نان خوردند و آیین سازندگان این  مکان را اجرا کردند!  الکساندر کجا را سوزانده است؟  افرادی که سخن  جعلی بودن تخت جمشید را به میان کشیده اند چه توضیحی در باب این کتیبه دارند؟ هخامنشیان رویاست، ساسانیان چطور؟ 

    همچنین  به نظر می آید کتیبه دوم  که بر همین دیوار حکاکی شده است و کتیبه سلوک فرستاده  و بازرس همان شاه است که  16 سال بعد حک شده است خبر از ساختمان و یادگاری از ساسانیان در این مکان به همراه دارد او می نویسد:

   ... و آنچه که کرده باشد برای ایزدان و شاهپور شاهان شاه خوب به نظر برسد و من بنده نیز کرده بکنم برای ایزدان و ....

   این بازرس مشغول سرکشی به ساختمانی است که شاهپور دستور ساخت آن را شانزده سال پیش در این مکان مقدس داده است و خود نیز به یادگار مشغول ساختن چیزی است!

...............................................................

   همانگونه که مشاهده می شود نیمه کاره بودن قسمتهایی از این مکان مقدس می تواند به علل مختلف از جمله مرگ خشایارشا و بی حوصلگی بازماندگان در اتمام آن و یا حتی اضافه شدن قسمتهایی نا تمام  توسط شاهان سلسله های بعدی از جمله ساسانیان باشد و این سند و دلیل مردود دانستن حکومت هخامنشی و ساختگی بودن این سلسله در تاریخ کشورمان نیست.

...............................................................

   تقاضایی نیز از ملت ایران داشتم :

   برای رد این خاندان و صحت این بنا به شما اسنادی ارائه می شود که در نگاه اول منطقی و مستند به نظر می آید از شما تقاضا دارم به این اسناد بیشتر دقت کنید این اسناد وزن علمی ندارد و تنها بازی عوام فریبانه است نمونه ای از آنها:

برداشت از http://www.tabnak.ir/fa/news   تصویر شماره 4:

   تصویر شماره 4، گورستان‌های عیلامی نزدیک تخت جمشید را نشان می‌دهد که به همت جاعلین دانشگاه شیکاگو برای از بین بردن آثاری که به هخامنشی سازی آنها و مبنا قرار دادن کورش و داریوش برای تاریخ ایران لطمه می‌رساند، محو شده است.

   پرنیان حامد:  اگر این اجساد نابود شده اند از کجا می دانید که ایلامی بودند ؟ عوام را می فریبید ؟

برداشت از http://www.tabnak.ir/fa/news   تصویر شماره 1:

    چنان‌که به روشنی مشخص است، در حفاری‌های دانشگاه شیکاگو، یک بنای عظیم خشت و گلی نمایان شده و نشان می‌دهد این محوطه یک بنای عیلامی است که پیش از آغاز به کار ساخت بخش‌های سنگی، قرن‌ها فعال بوده و در زیگورات آن فعالیت‌های مذهبی انجام می‌شده است.

   پرنیان حامد: آنچه در تصویر دیده می شود به هیچ روی پایه های یک زیگوارت نیست . تصویر دهکده ای قدیمی و محلی را در حومه تخت جمشید نشان می دهد که محل زندگی روستاییان بوده است. در این تصویر تخت جمشید در دور دست دیده می شود و این روستا، نه زیر تخت جمشید است نه روی آن! سوال بالا نیز دوباره مطرح است. اگر دهکده از میان رفته است از کجا می دانید ایلامی بوده است؟ قدمت آن را از کجا می دانید؟ من بگوییم این دهکده در زمان همان سکانشاه ساسانی ساخته شده است می توانید سندی ارائه بدهید که اینگونه نیست؟

برداشت از http://www.tabnak.ir/fa/news  تصویر شماره 30:

   تصویر شماره 30، نمونه‌هایی از تمدن آشور (مورخان آن را با بابل دنباله یک‌دیگر می‌دانند) را نشان می‌دهد که قرینه‌هایی آشکار در تخت جمشید دارد. این مهم نشان می‌دهد که بنای تخت جمشید هویتی بابلی دارد و ارتباطی با داستان‌های یهود ساخته مربوط به هخامنشان ندارد.

پرنیان حامد:  بفرمایید خود آشور بانی پال و بابل این شیوه بنا سازی و لباس پوشیدن و تمدن را از کجا آوردند؟ زمانی که تمدن ایلام هزاران سال قبل از آشور بانی پال و بابل این سبک لباس پوشیدن، این سبک معماری و ... را نشان می دهد. موظف هستید بنویسید آشور بانی پالی که از ایلام دزدی کرده بود! نه هخامنشی که سبک اجداد خود را بازسازی کرده است! شما تنها عوام را می فریبید. زیگورات  اور در جنوب بین النهرین چه ارتباطی به آشوریان در نینوا واقع در شمال بین النهرین دارد؟ آیا جدی از این به هم پیچیدن اسناد شرم نمی کنید؟

"این است نمونه این اسناد به اصطلاح علمی، هموطنان عزیزم هوشیار باشید"

با احترام   پرنیان حامد

تمدن های سخن می گویند

تمدن های سخن می گویند

    پرسش:  شما نوشته اید که پرسا Par Sa)) ها مغ هایی بودند که از ماد به پارس کوچ کردند،  و یک قوم و طایفه نبودند،  لطفاً تو ضیح بیشتر دهید؟

   پاسخ انوش راوید:  بله آنها از روحانیون یا پر سر های معبد زیویه بودند،  اثر این نیایشگاه هم اکنون در روستای زیویه استان کردستان ایران وجود دارد.  این پرستشگاه دارای سه تختگاه پائینی و میانی و بالایی است،  با تالار ها و پایه ستون های سنگی و راه پله ها متعدد و...،  همانند تخت جمشید ولی با مقیاس کوچکتر.  در این معبد قربانگاه حیوانات وجود داشته،  و استخوان های حیوانات نیز در آن قربانگاه کشف شده است.  هنگام حفاری اثری از ریزش سقف و خرابی پیدا نشده،  و معلوم است معبد تعطیل شده است،  و آنها دربها و سقف را باز کرده،  گویا آنها امید به دایر کردن دوباره را نیز داشته اند.  بنا به تحقیق های باستان شناسان،  که حدود 200 سال تخمین های آنها با یکدیگر اختلاف دارد،  معبد در زمان ماناها دایر بوده،  و گاهی مورد حمله اورارتورها و سکاها قرارگرفته است.  اثر این درگیری و سرنیزه های و تکه زره از آنها یافت شده،  ولی هیچ یک از این درگیریها منجر به خراب و تعطیل شدن معبد نشده است.  تا اینکه به ناگه در 4332 تا 4337 آریایی میترایی،  برابر با 650 تا 655 قبل از میلاد،  معبد تخلیه شده است.

      تمام آثار کشف شده در معبد،  که کم هم نیستند درست مانند آثار دوره های بعد تخت جمشید است،  آنچه که به تحلیل می توان گفت:  بنا به فرمول های رشد و تمدن بشر،  مذهبی جدید دست به یک مهاجرت زد،  و گروه پر سر های زیویه،  به جنوب مهاجرت کردند،  و بخش دور افتاده ای از جنوب را از باشندگان آنجا برای ساخت معبد جدید گرفتند،  و بزودی توانستند مذهب خود را گسترش دهند،  و هخامنشیان را بوجود آورند،  آثار موجود در زیویه بخوبی نشان می دهد،  که هنر های تخت جمشید تکامل یافته هنر های زیویه می باشد،  و در عین حال نشان می دهد تمام ساخت و ساز تخت جمشید،  کار ایرانی بوده است،  و از اینکه گفته و نوشته اند از این طرف و آنطرف جهان هنرمندان آمده و تخت جمشید را ساخته اند،  دروغ بی پایه و اساس است.  بمنظور آشنایی با زیویه از شبکه مستند بخواهید فیلم زیویه کار پژمان مظاهر پور را نشان دهد.

   عکس آثار تاریخی معبد زیویه،  تمام آثار تاریخی این معبد که کم هم نیستند،  نشان می دهد این معبد پیش در آمد تخت جمشید بوده است،  عکس شماره 4026.  ده ها سال این معبد و مقبره ها و تابوتها و آثار آنها،  توسط جویندگان گنج غارت شده است،  پس کجایید جوان هایی که می گویید عاشق ایران و تاریخ ایران هستید،  دریابید.

کی Cae

      نام مرورگر ویلاگ http://cae.blogfa.com کی  caeاست،  کی را به معنی تاج گفته اند،  ولی کی اولین انسان است،  کیجا و کیژا و کینه به معنی دختر،  کی + ژا = انرژِی یا جان که از کی بوجود آمده و ملکه ملت است،  او یکی نیست نیمی از ملت است.  کیانیان اولین انسان هایی هستند،  که از کی بوجود آمده اند،  که کیسر = کی + سر،  (قیصر اروپایی) سر آنها شده است.  ایرانیان کهن واقع گرا بودند،  افسانه و داستان و فرشتگان و الهه های آب و خاک و جهان و... نداشتند،  آن داستانها در هزاره پنجم آریایی میترایی به بعد توسط دین های باستانی آفریده شدند.

      از کی ژن (زن) بوجود آمد،  ژن به معنی انرژی است،  هزاره ها بعد ژنراتور و ژنتیک را از آن واژه اصلی ساختند،  از ژن،  ژان پدید می آید،  ژان همان جان است،  جان تن نیست،  تن جسم است.  ژاندارک = علم دار جان،  به احتمال قوی از داستان های ایران کهن است،  شاید از تمدن جیرفت،  که بعدها کپی برداری شده،  اما کپی کنندگان هیچ توانایی ریشه یابی آنرا ندارند،  فقط داستانی را بدون هیچ اثر تاریخی سرهم کرده اند.  ژن از کی،  و ملت از ژن بوجود آمده است،  ملت = (مل = مردم + لت = تکه).

      مردم ایران کهن تاج بسر حکمران نداشتند،  و بالاسر مطلق نمی پذیرفتند،  آنها اوسا داشتند،  اوسا های نگهدارند آب و خاک و جنگل و کوه و دشت و غیره،  مانند:  داراوس (داریوش = اوسای جنگل)، کوراوس (کوروش = اوسای کوه)،  اواوس (اودئوس = اوسای آب) و...،  برای تمام و هر آنچه که هست اوسای نگهدارنده داشتند،  تا بخشی از طبیعت را نگهداری کنند،  و طریقه استفاده درست را به مردم یاد دهند.  از هزاره پنجم آریایی میترایی به بعد بوده،  که از نام اوسا ها سوء استفاده شد،  و از آسمان آمده ها و ملائک شده ها و سرورها و... از نام آنها ساخته شدند،  و حتا غریبه ها هم بخشی را برای خود دزدیدند.

      عزیزان، جوانان باهوش اقوام و ملت های ایرانی در قاره کهن،  خودتان را با داده های این وبلاگ هماهنگ کنید،  از فولکلوریک و زبان های محلی خود بگویید،  آنها را ریشه یابی کنید،  در تاریخ و زبان شهر و دیار خود بگردید،  تحقیق و تحلیل کنید،  ببینید قهرمانان تاریخ ایران کدامشان در آنجا ردپا و اثر تاریخی و ریشه یابی فرهنگی دارند.

   توضیح های بیشتر

      در زبان های محلی مل = خاک یا خاک سفید نرم،  که از آن آدم بوجود می آید،  جوهر آدم،  بطور کلی به معنی مردم شده است.  ملاٌ  که تلفظ درست آن به زبان های محلی مل لا  Mel Laa  است،  نه Mola  مل = مردم،  لا = میان،  که در جمع می شود میان مردم.  البته لا + م = لام = بالا و مقدس،  مانند لام در سلام، اسلام، ایلام،  که در نهایت ملا = مردم مقدس،  یک واژه ایرانی است.

      خلاف مل Mel،  بل Bel است،  که ضد جوهر آدم می شود،  که با واژه تن در هم شده و تنبل از آن درآمده است، که تلفظ درست آن Tanbel  است.  بعد از زلزله بم چند ماهی بمنظور بازسازی به آن شهرستان رفته بودم،  تلفظ و معنی چندین واژه را از پیران روستائی مدرسه نرفته آن دیار شنیدم،  که در این نوشته از آنها استفاده کرده ام.  همچنین با زندگی چند ساله در روستای چلاسر و جل از پیران مدرسه نرفته گیلک و گالش پرسیدم و شنیدم،  که فوق العاده با گفته های روستائیان شهرستان بم نزدیکی دارد.

      تلفظ عرب با عین در زبان های ایرانی غلط است،  ولی با الف درست است،  یعنی ارب،  با عین می شود عیرب،  حال چرا و چگونه و از چه وقت ارب،  که واژه ای از تمدن های کهن ایران است،  و شهر های بسیاری با ار و ارب در ایران باستان و کنونی وجود داشته و دارد تبدیل به عرب شده است،  اگر شخصی ریشه یابی ارب با عین یعنی عرب را می داند بگوید.

      ای کاربرد زیادی دارد،  در ایران و ایلام و ایسا،  درست نام عیسی به ایرانی می شود =  ای سا (ای = همه + سا = آسمان)،  سا هم آسمان است، هم ساده،  سا مانند ساحت،  ساباط (سا + بات = پوشیده)،  ساعت (سا + ات = آلت) = آسمان سنج،  سالک = پیرو آسمان،  ساقط = از آسمان افتاده،  سامر = اهل آسمان،  سامی = منسوب به آسمان،  سال = سا آل = دوره آسمان،  صاعقه = سا + اغه = اغتشاش،  در مورد ساده و پاک:  صابون = سا + بون،  صادق = سا + دنگ = گفتن به معنی ساده گو،  صاف = سا = ف،  در هر صورت سا به معنی آسمان پاک می شود.

      اقیانوس = او + گیا + نوس،  او = آب + گیا = بی انتها مانند قیامت،  نوس = گرد رنگین،  قوس قزح و ونوس از آن گرفته شده است.   قیامت = غیا = بی انتها + مت = مطابق.  غیا هما گیا است،  که گیتی از آن است،  به معنی بی کران.  کی = بالاس،  گی = زیر پا،  کیا = بالاسری،  گیا = زیر پایی.

در بالا نوشتم بل = ضد جوهر آدم،  پس یک پرسش مطرح می شود:

   پرسش از عموم:  وقتی در بالا نوشتم بل = ضد جوهر آدم،  پس بابل در کنار رود فرات به چه معنی می شود؟

   پاسخ:  در بعضی از کتیبه ها و نوشته های قدیمی،  از بابل به نام بابلو نام برده اند،  بابلو = با = درونده یا جایگاه + بلو = بلو با آوای بلو در بلوچ است،  بلو = زمین دشت و آرام را می گفتند،  مثال زیاد دارد،  بلوچستان = بلو + چ + استان = سرزمین بلوچ یا سرزمین دشت و آرام.  بلند = بل + لند = سرزمین یا تکه کشیده یا دشت،  بلوری = بل + وری = جنس صاف و براق.  لن = تکه زیادی،  مانند لنگر = لن + گر یا لند .......  

   کرد = کورد،  کوردستان = کور + د + استان،   کور = کوه + د = حرف رابط + استان.

   ترک = تورک،  تورکستان = تور + ک + استان،   تور = زمین سخت + حرف رابط + استان.

   ترکمن = تورکمن = تورک + من = واحد اندازه گیری که شهرهای چارک و سیرجان هم بکار رفته است.   

    بعضی را عقیده بر این است که اً در آخر لطفاً و خواهشاً و غیره عربی است،  درصورتیکه درست آن لطفن و خواهشن و...  است و به هیچ وجه عربی نیست،  ن به معنی پایان و خوراک و انرژی دادن و یا فعال کردن واژه می باشد،  دادن، کردن، بردن و..، که نان هم از آن جمله است،  نان مظهر خوراک و انرژی است.  زبان ایرانی از 7000 هزار سال پیش شروع به شکل گیری کرده،  و راز آن در حروف الفبای تمدن جیرفت است،  دستکم نگیرید.

      عزیزان جوانان با هوش ایران در مورد ریشه یابی زبان های باستانی ایران و یافتن حروف الفبای باستانی ایران خود تان تحقیق و تحلیل های عمیق و بنیادی داشته باشید،  و فقط به چند کتاب و داده تاریخی بسنده نکنید.  به نزد آخرین بازماندگان و پیران مدرسه نرفته روستاهای دور دست بروید،  و از زبان آنها تاریخ ادبیات را بیرون بکشید.  مثلن نیایید بگویید:  چرا در بالا گفتی لند واژه ای ایرانی است؟،  بروید تحقیق کنید،  لن = گوشت و زمین و یا گوشت اضافه،  که با پسوند و پیشوند: لنگر، لنبر، لنبه، لندهور، لند و غیره ساخته شده است.  برای هر کدام از واژه های این نوشته نمونه زیاد است،  و نشان می دهد همه آنها چگونه با یکدیگر در ارتباط آوایی و معنایی هستند.

   ادامه دارد و باز نویسی می شود.  جهت مشروح مراجعه شود به:  معنی نام شهر ها و روستا های ایران.

   توجه:  عزیزان علاقمند،  در میان زبان های محلی خود بگردید،  آنها را ریشه یابی کنید،  و این موضوع را بصورت یک علم مستقل در آورید.  همچنین یکی از مهمترین دانشها برای ثابت کردن،  اینکه ایرانیها به اروپا و عربستان مهاجرت کرده،  و زبان خود را به آنجا ها برده اند،  ریشه یابی زبانها می باشد.  آنچه که من متوجه شده ام،  پایه اصلی زبان های اروپایی و عربی،  ریشه در زبان های محلی ایران دارند.  هر کدام از سیلاب های  زبان های ایرانی،  در زبان های آنها دارای معنای مستقل،  یا با پسوند و پیشوند هستند.  ما اول راه یافتن حروف الفبای تمدن جیرفت،  و زبان های کهن ایرانی هستیم،  البته کم و کاست وجود دارد،  با پیگیری مستمر علاقمندان این دانش،  بزودی آواها و علامت های زبان های کهن ایران شناسایی خواهند شد.

عکس یک ساباط تاریخی از مخروبه شهر باستانی بیاضه در کویر ایران،  عکس شماره 667.

كليك كنيد:  تمدن کهن جیرفت

كليك كنيد:  حروف الفبای تمدن جیرفت

كليك كنيد:  تاریخ تقویم و روز و شب ایرانی

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://www.ravid.ir

پرسش و پاسخ ویژه 60

پرسش و پاسخ ویژه 60

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   توجه 2:  نظرات و پرسشها از جانب خوانندگان وبلاگ است،  و نظر وبلاگ نمی باشد،  پاسخ ها دانش وبلاگ

   پرسش 1569:  آیا مهاجران ایرانی به انگلستان و ایرلند،  در هزاره های سوم و چهارم آریایی میترایی،  با کشتی از بندرعباس رفته اند،  یا زمینی از راه ترکیه و بالکان یا اوکراین و لهستان به اروپا رفته اند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما،  تنها مهاجرتی که برای من قابل اثبات است مهاجرت نژاد کاسهای ایران به اروپا حدود 73  ق.م است  و قبل از این تاریخ اثری از تمدن در اروپا مخصوصا در انگلستان دیده نمی شود . اثار باقی مانده قبل از این تاریخ نیز از وجود نژادی مو سیاه،  چشم سیاه و گوش دراز در این ناحیه حکایت می کند که به این گروه و نژاد  سلت ها می گویند.  چه کسی و در چه زمانی این سنگها را در استونهج روی هم گذاشته است و اعتبار تمدن اطراف آن،  که حداقل باید تمدنی دوهزار ساله (شهر، خانه، سکه، خط، کتیبه، لوح، کوره های ذوب فلزات، محاسبات ریاضی، علوم، نجوم .... ؟؟ کجاست این تمدن؟) برای بلند کردن چنین سنگهایی در اطراف آن باشد کدام است را نه می بینم و نه می یابم،  تصور بر این است که اولین مهاجران به این سرزمین ایر های شمال کشور ایرانند که نام این سرزمین را ایر+ لند = کشور ایرها = ایران نهادند.  شما اگر سند دیگری در اختیار دارید ارائه بفرمایید تا بررسی کنیم.  با سپاس.

   توجه:  در بررسی های جدید تاریخ،  که در تاریخ نویسی ایرانی هم نوشته ام،  کار های زیادی است که باید انجام دهیم،  یافتن اسناد و مدارک تاریخی و باستانی،  تحقیق و بررسی های نوین،  اگر و مگرها،  تحلیل و منطق های،  شاید و نشایدها،  اینها همه لازمه سبک کار جدید است.  این وبلاگ هم بدو منظور بوده و می باشد،  یکی گفتگو و پرسش و پاسخ درباره بخش های از تاریخ ایران،  و دیگر رهانیدن ذهن و دست و پا،  از بند و بست های سنتی تحمیل شده به جوانان باهوش علاقمند و متخصص ایران.  در این مدت وبلاگ کاملاً موفق بوده،  اشخاص زیادی خود بخود در راه و سبک کار وبلاگ قرار گرفتند،  و رشد عالی داشتند،  از نظرات و پرسشها بخوبی پیداست.  تنها از اینکه بگوییم و بنویسیم که این و آن اتفاق در تاریخ چه بوده و چه نبوده،  کامل نیست،  و کار بجایی نخواهیم برد.  زیرا ما تاریخ گوهای ایرانی،  در پس زمینه ذهن و اندیشه تحلیل گران و برنامه نویس های اجتماعی و سیاسی نفوذ می کنیم،  و آنها را در ناخودآگاه شان،  وادار به کاری می کنیم،  که خواسته استراتژیک ملی و مردمی تاریخی ایران است.  یعنی همان کاری که استعمار و امپریالیسم با گفتن و نوشتن دروغ های تاریخی،  با سران کلان ممالک کرده بود و می کند.  ما بمنظور تکامل طرح ها و تاریخ نویسی نوین،  نیازمند داشتن تاکتیک های ایرانی روز بروز تدوین شده،  در میان مطالب خود هستیم،  که بیش از پیش تاریخ اجتماعی ایران را دگرگون نماییم.

   پاسخ انوش راوید:  بعضی از عزیزان بدلیل کمبود اسناد و مدارک باستان شناسی،  نمی پذیرند که مردمی از تمدن جیرفت به انگلستان رفته،  و استون هنچ را بنا کرده باشند.  و اصولاً بدلیل دروغ گویی های زیاد اروپائیان بویژه انگلیسیها در تاریخ،  استون هنچ را یک دروغ می گویند،  و عقیده دارند که سنگها را تازه روی هم گذاشته اند.  استون هنچ یک واقعیت تاریخی است،  مدت دو قرن گذشته بارها مورد بازدید باستان شناسان از همه کشورها قرار گرفته،  و تاریخ آن مورد تأیید است،  در این مورد فیلم های مستند زیادی موجود است.  اما از اینکه آثار شهری و بنایی در نزدیکی آن وجود ندارد،  دلیل این است،  که قرنها آن منطقه از انگلستان مورد بهره برداری گندم بود،  و بارها هنگام محاصره های جزیره،  تمام منطقه را برای کشت گندم یکپارچه سازی کرده اند،  و در ضمن طی دوران از چند هزار سال پیش، هر چه بوده و نبوده توسط جویندگان گنج و مردم برده شده است.   بتازگی با پرتو نگاری چند کلبه در دل خاک بدست آوردند،  که نشان می دهد این کلبه ها از آن کارگران سازنده استون هنچ بوده است،  این کلبه ها هم از جانب باستان شناسان کشور های رقیب مورد بازدید و تأیید قرار گرفته،  و فیلم و اسناد آن موجود است.

     از اینکه سند و مدرکی برای اینکه مردمی از تمدن جیرفت آن بنا را ساخته اند وجود ندارد،  باید به استدلال های توصیفی روی آورد،  تا بلکه با وجود این وبلاگ،  جوانان باهوش ایران بیش از پیش در این تخصص فعال شوند،  و کشف های تاریخی صورت پذیرد.

   1 ــ  تنها نیرو هایی که می توانستند این سنگ ها را از 250 کیلومتری بوسیله کشتی با ظرفیت باربری بیش از 100 تن  بیاورند،  مردمی از سواحل خلیج فارس یا مصری ها بودند.  از آنجا که مصریها در 5100 سال پیش هنوز به چنین توانایی دست نیافته بودند،  مانند کشتی سازی یا توانایی در تنظیم نجوم،  پس مردمی از تمدن جیرفت بودند،  که چنین کاری را می توانستند بکنند.

   2 ــ  اگر مردمی که از راه زمین به اروپا مهاجرت کرده،  و از آنجا به انگلستان رفته باشند،  آنها خود بخود نمی توانستند کشتی هایی با ظرفیت بالا بسازند،  که بتوانند آن سنگها را حمل کنند،  زیرا در توانایی و تخصص آنها نبود.  فقط می توانستند قایق های کوچک بسازند،  که از دریا عبور کنند،  همچنین آنها توانایی استفاده از قرقره ها و قلاب و بالابر هم نداشتند،  چون تخصص کشتی سازی نمی دانستند.

   3 ــ  تمدنی می تواند چنین کار بزرگی دور از سرزمین مادری خود انجام دهد،  که آثار دیگری از آن تمدن در بقیه جهان باقی مانده یا داشته باشد.  قبلاً از مقداری آثار تاریخی،  که از خلیج فارس به آمریکای مرکزی و جنوبی رفته بود نوشته ام.  اگر ادامه ردیابی و تهیه گزارش های آنها توسط ایرانیان متخصص و حرفه ای حقوق بگیر،  کوتاهی شده است،  باید بعد از این وبلاگ،  و با فشارها و حرکت های جوانان باهوش پیگیری شود.

   عکس کشتی کوفو،  که در گیزای کشور مصر کشف شد،  عکس شماره 5748.  این کشتی بسیار بزرگ،  در 2400 آریایی میترایی و از 1200 قطعه چوب و مقدار زیادی طناب و بست های طلایی ساخته شده بود.  در آن زمان 500 سال از ساخت استون هنچ می گذشت،  و آن موقع در تاریخ مصر اثری از کشتی سازی های بزرگ نیست.  این بخوبی نشان می دهد،  مردمی در هزاره اول آریایی میترایی،  در مصر مهاجر نشین ایجاد کرده،  سپس از آنجا برای کشف جهان رفته اند،  شاید سرآغاز داستان های هومر باشد.

   عکس مقبره گذرگاهی نیو گرینچ در کشور ایرلند،  که قبلاً درباره آن توضیح نوشته ام،  و ممکن است آرامگاه سازندگان استون هنچ باشد،  از این دست آثار کهن در آن قاره زیاد است.  اروپائیان ادعا می کنند،  که آنها از نظر تاریخی نامشخص هستند.  ما در این وبلاگ می خواهیم درک جدید از جغرافیا ـ تاریخ و گرایش های مختلف آن ایجاد کنیم،  تا جوانانی متخصص و متعهد و معتقد به توانایی های تاریخی و ملی خود پیگیری کنند،  و ادامه دهند راه ما باشند.

   پرسش 1570:  باسلام و عرض تبریک این سال جدید به شما و همکارانتان،  در مورد اسکندر می خواستم بگم که در کتاب اسکندر تارخ ایران....،  خانم پرنیان حامد نوشتند که اسکندر پسر فلیقوس است!  ولی در شاهنامه داراب نام پدر اسکندر معرفی شده است.  در ایران باستان 5 نوع ازدواج است: 1.  پادشاه زن 2.  چاکر زن 3. ایوک زن 4. ستر زن 5. خود سر زن.  مورد نظر شماره 3 است.

   ایوک زن: این نوع ازدواج زمانی اتفاق می‌افتاد که مردی دختر یا دخترانی داشت و فرزند پسر نداشت و ازدواج تنها دختر یا کوچکترین دخترش تحت عنوان ایوک ثبت می‌شد،  و رسم بر این بود که اولین پسر تولد یافته از این ازدواج به فرزندی پدر دختر در می‌آمد و به جای نام پدرش نام پدر دختر را بعد از نامش می‌آوردند و این نوع ازدواج باعث شده که برخی افراد غیر مطلع برچسب ازدواج با محارم را به زرتشتیان بزنند و اظهار کنند که پدر با دختر خود ازدواج می‌کرده است. اینک اشتباه افراد ناآگاه کاملا" مشخص شد و اتهام ازدواج با محارم کاملا" مردود است.  از این تعریف می توان فهمید که فیلقوس پدر بزرگ اسکندر و داراب پدر اسکندر می باشد.

   پاسخ پرنیان حامد:   درود بر شما،  با تبریک سال نو خدمت شما،  گرامی چطور شد که از آن کتاب چنین برداشتی کردید؟  به همان اندازه که سند ارائه شد که پسر قیلقوس است در همان حد نیز از شاهنامه و اسکندر نامه سند آورده شد که پسر داراب است!

    (ببخشید این سوال را می کنم جدی برای من جالب است وقتی نظر خوانندگان را می شنوم. چنانچه  ممکن است پاسخ بدهید که اگر ایرادی هست بتوانم تصحیح کنم قرار نبود از این کتاب چنین برداشتی مستقیم بشود)

      دو دیگر آنکه از شما تقاضا دارم در باب ازدواج با محارم بررسی بنیادی کنید.  این یکی را ثابت کنید زن پدرش نبوده است با بقیه چه می کنید؟  بهمن و دخترش، دختر کوروش اتوسا با برادرانش، داریوش دوم با خواهرش و......

ازدواج با محارم قبل از اسلام در همه جهان آزاد بود و کار بسیار پسندیده ای بود. علت پسندیده بودن آن را می توانید در تمدن ایلام جستجو کنید. اینها برای نگه داشتن نژاد اصلی مخصوصا خاندان سلطنتی رسما در تمدن ایلام نوشته است که شاه تنها کسی است که از پیوند شاه قبلی و خواهر او و یا پسر شاه با دختر شاه و یا پسر شاه با مادرش و ..... باشد.

      از لحاظ اجتماعی هم این کار روا بوده است و کسی نمی گفته که عیب یا گناه است. حال آنکه با تغییرات فرهنگی که در جهان بوجود آمده است امروز به من و شما بگویند ازدواج با محارم،  بی تعارف نه تنها برایمان عیب است که حال هر دوی ما نیز به هم خواهد خورد.  گروه هایی در ایران مخصوصا افراد مذهبی از این تفاوت سلیقه فرهنگی که در طی هزاران سال بوجود آمده است سوء استفاده می کنند و عوام را با این تهمت به شاهان قدیمی ایران فریب می دهند.

      در یک کلام و کوتاه به من بگویید از لحاظ مذهبی مخصوصا دین اسلام که این کار در آن رسما حرام ذکر شده است به استناد کلیه این متون مذهبی:

      خداوند حضرت آدم و حوا را از گل آفرید و در کالبد آنها روح دمید،  در این متون نه سخنی از آفریده شدن فرد دیگری است و نه سخن از ازدواج انسانها با ملائکه لذا نسل بعدی انسانها ازدواج فرزندان آدم و حوا با یکدیگر بوده است که دقیقا ازدواج با محارم است.  پرسیدم گفتند آن موقع آزاد بوده است! و به امر خداوند بوده است! بسیار خوب اگر آزاد بوده و امر خداوند پس تا زمان دستور بعدی خداوند آزاد بوده دیگر این دستور هم به حضرت محمد داده شده پس هر کس قبل از اسلام با محارم ازدواج کرده دستور خدا را اجرا کرده است و هر کی بعد از اسلام این کار را کرده است انسان بدی بوده است.

      شاهان ایران همه قبل از دستور آخر خداوند و قبل از اسلام بودند لذا این شاهان از دستور خدا سرپیچی نکردند و هیچ تهمتی در این باب بر آنان وارد نیست.  اسکندر هم چه پسر فیلقوس باشد چه پسر داراب، هم ایلیوس رومی اهل رومیه مدائن بود و هم داراب ایر  بود، هیچ تفاوتی در اصل ماجرا ندارد، این فرد ایرانی بود و به مادر او هیچ تهمتی وارد نیست.  پاینده باشید.

 عکس سوپ سوسک از یک رستوران قیمتی در کشور چین،  عکس شماره 5867 .  غذا هایی که برای بعضی ملتها چندش آورند،  برای بعضی دیگر لذت بخش و پر خاصیت و قیمتی هستند.

 http://www.ravid.ir

پرسش و پاسخ ویژه 59

واقعه تلخ زلزله استان بوشهر را به خانواده های داغ دار این فاجعه تسلیت می گوییم

پرسش و پاسخ ویژه 59

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   توجه 2:  نظرات و پرسشها از جانب خوانندگان وبلاگ است،  و نظر وبلاگ نمی باشد،  پاسخ ها دانش وبلاگ است.

   پرسش 1559:  درود . خاوران در نسکهای ساسانی به چه معناست؟ منظورجهت جغرافیایی است یایک شهر؟ امده که بهرود واروند، یکی شان به خاوران و یکی به خراسان شدند، و به دریای فراخکرد ریزند و زمین را ابیاری کنند .

دریای فراخکرد در جایی نوشته شده که نزدیک چیچست است، که با نوشته های مرحوم مهرداد بهار تناقض دارد.  باسپاس

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما.  خاوران به معنی غرب و خراشان به معنی شرق است. اروند و بهرود هر دو از یک سرچشمه  در کوههای هارا (که البرز امروزی نمی تواند باشد)، اروند به سمت غرب و بهرود به سمت شرق  جاری شدند و پس از آنکه زمینهای را آبیاری می کنند به فراخکرد می ریزند، جمله بعدی در همین متن:

و به سرچشمه اولیه خود باز می گردند  فراخکرد یک دریا نیست منظور از فراخکرد اقیانوس است آبی است که گرداگرد می چرخد و می تواند این دو رود را به سرچشمه اولیه برگرداند.

  در همین متن آمده است:

   از این رو فراخکرد نامیده شد که یکهزار دریا در او داشته شده است باشد که آنها را چشمگان اردیسور و باشد که خانیگان دریا خوانند.

   و باز در همین متن آمده است:

   پودیگ (puitika) : از دریاهای شورمایه ور است از همه بزرگتر است در ان جزر و مد است هم ناحیت دریای فراخکرد است و به آن پیوسته است (بندهش)  در دوره ساسانی نیز با خلیج فارس تطبیق داده شده است

   سدویس : میان فراخکرد و پهلوی پودیگ را دریایی گرفته که دریای سدویس خوانند. بند این دریا به ماه و باد پیوسته است به افزایش و کاهش ماه بر آید و فرو رود.  از آن روی که گردش آن به نیمروز است بند دریای سدویس نیز به سدویس ستاره بسته است که دریاها و ناحیت نیمروز در پاسبانی اوست.  در دریای سدویس دو باد وزد یکی فورد آهنج و یکی بر آهنج است (بندهش).  

  و همانگونه که شما می فرمایید نه تنها در نیمروز (جنوب) فراخکرد در شمال هم دیده می شود لذا فراخگرد مجموع آب های:  خلیج فارس، دریای عمان، اقیانوس هند، ‌خلیج عدن، دریای سرخ، ‌دریای مدیترانه و و دریای سیاه است. بقیه هزار دریایی که در بندهش مکتوب است هم ریز شده این دریاهاست.

   پرسش 1560: لطفن اگر ممکنه درمورد تغییر نام بین المللی ایران کمی توضیح بدهید.  درسال 1924 رضاخان یپرشیا رو به ایران بدل ساخت. این موضوع بسیار مهمی که کمتر به آن بها داده شده.

   پاسخ پرنیان حامد:  در زمان باستان اقوام  مختلفی در کشورتان که مرزهای آن خیلی بزرگتر از امروز بوده زندگی می کردند دو قوم مشهور آنان که در مرز های امروزی ایران جای دارند:  1. ایر ها در شمال غربی کشور تان و پارسها در جنوب و مرکز کشور تان هستند  نام کشور تان باید ایرها – پارسها باشد.

   اما از آنجا که به استناد کتیبه آشوری پارسها و ماد ها، هر دو در کنار دریاچه ارومیه بودند و سپس پارسها به جنوب مهاجرت کردند،  این هر دو خاندان از همان نژاد ایر هستند، و نام کشور شما برای جلوگیری از هر گونه اختلاف  و درگیری بین پارسها و ماد ها به نام نژاد اصلی هر دوی آنان یعنی ایر ها تغییر پیدا کرد.  نه پارسان و نه مادان نام کشور شما ایر- ان  نژاد اصلی هر دوی آنان است.

   پرسش 1561:  درود . می توان نام منطقه ی میچینگان در کارنامه ادشیر بابک را ماچین خواند؟
    پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما  تصور می کنم می توانیم مای سین + گان است که مای چین هم می توان خواند (اجازه بدهید من  آوا نویسی یا خط پهلوی نگاه کنم دقیقا لغت چیست).

   پرسش 1562:  سلام . در کتیبه شاپور یکم  در کتیبه شاپور یکم از جنگ با روم نام تمام شهر و کشور ها را می اورد

ولی نام ایتالیا یا حتی اتروسک ها را چرا نیاورده است ؟......

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام گرامی توجه دارید که متن مورد نظر شما متن ساسانی است.  لذا توجه دارید که:

 1. گروهی که گفتیم به شرق ایران مهاجرت کردند در این زمان به شرق رفته اند و اشکانیان به دنبال آنان تا کشور افغانستان را فتح کرده اند.

  2.  رومیان از رومیه مدائن به علت شکستشان  به سوی غرب تارانده شده اند.

  لذا وقتی مثلا  لغت هروم را می بینیم باید بپرسیم کدام هروم سوریه یا مدائن؟

   این متن با آنچه در باب شروع زمان اشکانیان می توانیم مطمئن بگوییم در غرب است و نه در شرق خیلی تفاوت دارد.  باید از روی گفته ها قضاوت کنیم کدام قسمت جهان را می گوید  با توجه به این مهم:

   . در کتیبه شاپور یکم از جنگ با روم نام تمام شهر و کشور ها را می اورد
   ادامه پرسش:  ولی نام ایتالیا یا حتی اتروسک ها را چرا نیاورده است ؟

   پاسخ پرنیان حامد:  چون پایتخت رومیان در این زمان هنوز در بین النهرین و احتمالا سوریه بوده است اینها در این زمان حتی به قسطنطنیه (استانبول امروزی) هم عقب نشینی نکرده اند این فیلپوس هم که در بند 4 این کتیبه نام او آمده است را هم رسما نوشتند فیلیپ عرب! حال بر سر لغت ارابی و عرب بحث نمی کنم اما اخر فیلیپ عرب (ارا + بی = بغ )  چرا باید پادشاه ایتالیا باشد؟  همین بند 4 جمله آخر نوشته قیصر دوباره دروغید کجا؟  نوشته ارمنستان چه ربطی به ایتالیا دارد؟  قیصریه هم وسط کشور ترکیه امروزی است نه وسط کشور ایتالیا.
   ادامه پرسش:  شهرستان گندوروس در بند 6 ایا همان کندروس در بیستون است ؟

   پاسخ پرنیان حامد:  لغت بیستون kundarrus است  لغت این کتیبه gndrws  است البته  تفاوت خط و زمان را هم باید در نظر بگیریم.  به هر تقدیر یا بیستون است و یا گینداروس (شمال غربی حلب)  امروزی  است (گذاشتن نام مکان های قدیمی بروی مکانهای جدید به رسم یادگار باعث دو محل بودن یک نام در شرق و غرب ایران شده است) هیچکدام با ایتالیا مربوط نخواهد بود.
   ادامه پرسش:  در بند 8 ایا شهر سوش همان شوش خوزستان است ؟

   پاسخ پرنیان حامد:  تصور نمی کنم شوش، خوزستان باشد چون در اینصورت باید سوریه را به کلی فراموش کنیم و گندوروس را همان بیستون و کل مکان های متن را در کناره دجله تا نزدیکی فرات در نظر بگییریم.
   ادامه پرسش:  در بند 13 نام شهرستان زفیرون امده . این نام به فیرون ( قیرون ) که در آثارالباقیه برای ارسیس هخامنشی آمده شاید باشد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  ممکن است این لوح عکس شاه هخامنشی در موزه انتالیای ترکیه است،  نوشته اردشیر دوم  به هر تقدیر و با وجود آن "ز" اضافه ممکن است ارتباطی وجود داشته باشد (باید بیشتر بررسی کنم  قضاوت سخت است).  تصویر یک در عکس شماره 6188.

   ادامه پرسش:  سکپوس نخچیر بد , نامی ایرانی است ؟

   پاسخ پرنیان حامد:  بد که به معنی ریس است نمونه آن در همان بند 24 موجود است نخچیر بد یعنی ریس نخچیر (شاید شکار؟  نخجیر یعنی شکار) سکپوس، (اشکبوس و اسکبوس و ...  داریم) مشابه این نام را داریم لذا این لغت  به راحتی می تواند ایرانی باشد.
   ادامه پرسش:  پیروز کارن در بند 22 . خاندان کارن همان خاندان کاران یا کارون نیست ؟

   پاسخ پرنیان حامد:  چرا گرامی همان خاندان مشهور کارون به عربی قارون از خاندان کاویانی هستند (ببخشید برای آنکه خوانندگان سر در گم نشوند:‌ آخر بند 23 است و اول بند 24 نیز گوک کارن است بند 26 هم اردشیر کارن است این خاندان قارون یا کارون در زمان ساسانی خیلی قدرتمند بودند و شدند)
   ادامه پرسش:  بند 26 ولخش سلوکان . ایا منظور بلاش سلوکی ! نیست ؟  زنده باشید

   پاسخ پرنیان حامد:  می بینید گرامی این تاریخی که دیکته نوشتند چقدر تناقض دارد؟!  خاندان سلوکی وسط حکومت ساسانی آنوقت بلاش سلوکی! ننوشته ولخش اشکانی نوشته و رسما نوشته سلوکی. حکومت سلوکی که می گویند همان حکومت اشکانی است و ...... پاینده باشید
   نظر 1563:  با سلام به شما خانم حامد مطلب ارزنده و آگاهی بخش شما را درباره ی کشور تبت در کتاب تان خواندم. همیشه در گذشته به این نکته فکر می کردم که چرا در ادبیات ما مردم تبت به زیبایی معروفند در حالی که بر عکس، تبتی ها زشتند هرچند در بین چشم بادامی ها افراد زیبا کم نیستند اما تبتی ها بی رو در بایستی زشتند و سیاه چهره. در هر صورت توضیح شما درباره ی محل اصلی تبت مفید بود و حلال این مشکل قدیمی و البته همین واقعیت موجود هم، تاییدی بر فرمایش شماست.
   نکته ی بعدی حدود قلمرو هخامنشیان و آن لشکرکشی های بزرگ است که به نظرم چندان محققانه نیست به خصوص با توجه به دیدگاه های جناب راوید در مورد عدم امکان حمله ی اسکندر و عرب و مغول. فقط مشکلم وجود پارت ها در شرق بود که با توضیحات شما مبنی بر استقرار پارت ها در غرب، این مشکل نیز برایم حل شد.  متشکرم
   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام حضور محترم شما،  باعث سرافرازی است که این کتاب مورد توجه شما،  که خود محقق و پژوهشگر تاریخ هستید، قرار گرفته است،  با سپاس از بزرگواری شما

   پرسش 1564:  درود،  نظر شما در مورد اين نوشته چي هست،  به باور پارسیان نخستین: روح یَمَه (جمشید) از کنار کوه «هُکَر» (بابا) به گرنمان (عرش خدا) عروج کرده است. پیامبران و شاهانی چون: «سروش» صاحب بخش
نخست کتاب ریگ بَید و «هوشنگ» نخستین پادشاه پیشدادی و صاحب کتاب آسمانی «جاویدان خرد» و «وَهکرت» پادشاه و پیامبر کابلی، و «کیخسرو» شاهنشاه کیانی و پیامبر پارسی، و هم چنین «زردشت» صاحب کتاب «اَوِستا» و آخرین پیامبر پارسی از سرزمین بلخ و بامیان و هیرمند و زابلستان بر انگیخته شده اند.

   پاسخ پرنیان حامد: درود بر شما،  برای من بسیار متن جالبی است گرامی،  اگر محبت بفرمایید این متن را مستند کنید و ماخذ آن را برای ما بنویسید آنوقت من هم می توانم گله کنم از همه بزرگوارانی که به من در باب نام های سروش، وهومن و.... و مکان هایی چون گردمان (گرزمان)  ایراد گرفتند

  1. نوشتم سروش، وهومن، میثره، نام انسان هایی چون من و شما بوده است گفتند خیر سروش یعنی پرهیزکاری و درست کرداری!  بهمن یعنی نور ایمان منش پاک!  و....  بدین ترتیب همه هفت پادشاه و پیامبری که در اوستا آمده برای من به یکی از صفات انسانی ترجمه کردند،  این هم قسمتی از همین سخنان شاید برایتان جالب باشد،  که البته کسی پاسخی نداد!

   ــ  اینکه بگویند بهمن نماد بتی "بت، انسان، ایزد (به معنی بزرگ زاده نه به معنی خداوند یکتا)،  هر کدام که دوست دارید)"‌ است با منش پاک یا اشا بتی است با نماد راستی و درستی قابل پذیرش،  که می شود ترجمه استاد پورداوود که ایشان حتی آنقدر نیک اندیش بودند که تصورات و اضافات بر ترجمه را در کمانک هایی قرار دادند.

   اما اینکه استاد مبارکه تشریف بیاورند این بت ها (در حقیقت هفت پادشاه هفت کشور که هفت انسانند) را اصلا تبدیل به صفات والای انسانی کنند،  و بدین ترتیب جملات جدید عرفانی از آن بیرون بکشند آنوقت از ایشان بپرسید با چنین اسنادی در جهان می خواهند چه کنند؟‌

راستی و درستی = اردیبشت به صورت آدم!  تصویر های 2 و 3 در عکس شماره 6188.

  2.  نوشتم این گرزمان (در گاهان گرودمان، در بخش های دیگر اوستا گرونمان، در زبان پهلوی گروتمان در فارسی گرزمان) محلی نزدیک مدائن است.  روی متون پهلوی محل آن کاملا مشخص است نزدیک مدائن است نزدیک محلی که جنگ یادگار زریران آنجا بوده است.  گفتند خیر این عرش خداست.

   حال شما برای من متنی فرستادید که ثابت می کند سروش انسانی چون من و شما بود و نویسنده قسمتی از کتابی است.  گرامی ماخذ متن را ذکر بفرمایید،  با سپاس.

   پرسش 1565:  سلام . اشکالاتی بر قوم هون ها (هیونی) هست که مطرح می کنم،  . دکتر عبدالکریم شیرازی در مقاله ای دقیق درباره "ذوالقرنین" می نویسند: «رت (Roth) از قصه دیگری از منابع مسیحی که ضمن اسناد اسکندریه به دست آمده،  نقل می‏کند که وقتی اسکندر به شمال در ناحیه جبال قفقاز می‏رسد 300 پیرمرد به او اطلاع می‏دهند که یک راه باریک در این کوهستان به مسکن اقوام وحشی هون (Hun)  منتهی می‏شود که آدمخوار و خونخوارند و به اقوام مجاور حمله می‏کنند،  اسکندر با کارکنان مصری خود سه سد از مس و مفرغ در تنگه ‏های کوه می‏سازد تا از هجوم آن اقوام وحشی جلوگیری کند»      لذا این هون ها با ایونی ها ارتباطی ندارند .  همچنین در تحریر بابلی کتیبه بیستون نام سرزمین ایونیه بصورت یَمَنو امده است.  کلمه مانایی که فرمودید،  احتمالا اشتباه شده ی همین یمنو هست. موفق باشید

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام

   1. سد اسکندری به استناد تواریخ ایران (همه آنها یک صدا)  روی قوم  خیونی بسته نشده است روی قوم یاجوج ماجوج (گوگ و ماگوگ) بسته شده است،  سد یاجوج ماجوج هم در نیمه شمال غربی جهان است (ابوریحان بیرونی). دقیقا وسط انگلستان است و گوش بزرگان وحشی آن هم دقیقا سلت های اروپایی و تحریف تاریخ ایران در این قسمت دقیقا برای از میان بردن این  تمدن بزرگ اروپا مخصوصا انگلستان در آن زمان است. پس روایت شما در قسمت قرمز شده ایراد دارد.

   2. روی متون باستانی ایران  ننوشته هون ها که این لغت باشد (Hun)  روی متون باستانی نوشته هیونی ها این لغت خواهد شد  (HaYuni)   چون در الفبای زبان پهلوی ( ه ، خ ، اَ ) یک شکل دارد لذا این لغت را می توانیم  ایونی (aYuni)   خیونی (kHaYuni) و هیونی (HaYuni)    بخوانیم  یونی ان که عوض نمی شود!  لذا تفسیر شما در قسمت سبز شده سوء تفاهم بین دو لغت است.

  3.  بر کتیبه های هخامنشی ما در مورد این محل قرمز شده بند چهارم سخن می گوییم  یمنو کجاست نمی دانم ، محل مورد بحث ما نیست!

\ Uja \ Harauvatiš \ Armina \ Zraka \ Parthava

\ Haraiva \ Bâxtriš \ Sugda \ Uvârazmi

š \ Bâbiruš \ Athurâ \ Thataguš \ Sparda

\ Mudrâya \ Yaunâ \ tya \ drayahiyâ \ dâ

rayatiy \ utâ \ tyaiy \ paradraya \ dârayat

    بیستون= yauna  ،  تخت جمشید  = ی اونا  ،  نقش رستم  = ی و ن

لذا قسمت آبی شده  تصور می کنم سخن از دو مکان متفاوت است ما در باب یونا که  ترجمه میخ به میخ ان =i-ia-u-na  است  سخن می گوییم نه یمنو!

   ــ  با وجود اینها در باب متنی که فرستادید سخنی داشتم.

   کوه قاف در متون ما  تبدیل به کوهی "نیست در جهان شده است"‌ کوه قاف را مورخ زمانی می نوشته که اطلاعات جغرافی متن ورای سواد او بوده است می گفتند "سر کوه قاف بود" این کوه در بعضی متون قدیمی تر ممکن است قفقاز باشد اما در متن شما کوههای قفقاز شمال غربی ایران نیست،  برای این مورخ همان "نیست در جهان است"  و این  قفقاز امروزی نیست، همان شمال غربی جهانی است که بیرونی نوشته است. هان ها هم می باید یکی از اقوام انگلیسی باشند که این مقدار نام هانس و هانریش و هانریک و... دارند لذا متن شما با توجه به این دو مهم می تواند درست باشد.

   "اسکندر سر کوه قاف (مورخ نمی داند کجاست فقط به سوی شمال است) رسید بر روی قوم هان ها (که همان گوگ ماگوگ انگلیسی و از نژاد سلت های گوش درازی که شرح نژاد آنها با اون گوشها دقیقا در متون ایرانی برای یاجوج ماجوج آمده است) یک دیوار از جنس مس و ... کشید که به آن سد اسکندری می گوییم و آقایان هان های انگلیسی اصیل با آن گوشها را پشت آن حبس کرد چون وحشی بودند"

   همچنین طبق آنچه تا به امروز در ایران برای ما از متون باستانی تفسیر شده است:  "یونی ها قومی هستند که در شرق بلخ امروزی در کشور افغانستان امروزی هستند"  حتی این تفسیر هم با متن شما سازگاری ندارد کوه های قفقاز در افغانستان نیستند! که لغت هون (Hun) در آن همان هیونی های متون باستانی باشند  لذا متن شما نه به هیونی ها = ایونی ها ارتباطی دارد و نه در کوه های قفقاز امروزی است.  پاینده باشید

   پرسش 1566:  سلام . پلینی رومی نام سرم پسر فریدون را در کجا اورده است؟. بنده می دانم نوشته سئورمت ها از نیاکان ماد ها هستند. مارکورات هم نام سئورمت ها را همان سئیریم اوستایی خوانده .
   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام،  پسر دیگر فریدون  sairima است که در زبان پهلوی سرم sarm  و در زبان فارسی سلم گردیده است.  سرم با پسوند ایرانی ات تبدیل به سرمات sarm-at  (سرمت)  و به معنی سرم ها یا اقوام منسوب به قوم سرم است.

    پلینی همانگونه که شما هم خود میدانید نوشته  "سرمت از نیاکان مادها بودند" این دقیقا جمله ای است که  صفحه 56 کتاب مکتوب است،  سخن دیگری جز این نگفتیم. گرامی جز از اینکه کمانک جمله صفحه 56  برعکس افتاده است چشم روی چاپ دوم تصحیح می کنم،  به نوشته پلینی مورخ رومی:  سرمت (سلم پسر فریدون)‌ از نیاکان مادها بودند"

   پرسش 1567:  در اسکندر نامه ابی برکات روشنک را از فرزندان گودرز اصفهانی خوانده اند . درست همانطور که فرمودید این اصفهان امروزی نیست و در کردستان است . گیو و گودرز در تاریخ فرماندار طوس نبوده اند؟
   سوال دیگر این است که جایی خواندم که فریدون,  ضحاک را در کوههای مغرب در ناحیه دماوند زندانی کرد. این می رساند که دماوند تاریخ با دماوند امروزی یکسان نیست. بدرود.

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما .  گیو و گودرز  خاندان گشواد هستند.  طوس  خاندان نوذری است. در زمان کی خسرو به تک تک خاندانها منشور شاهی برای محل آنها داده می شود. حال اگر در جایی از تاریخ خاندان گشواد پیروزتر باشند طوس فرماندار است گودرز فرمانروا و در دیگر جای زمانی که نوذریان قدرت بیشتری داشتند  گودرز فرماندار است طوس فرمانروا بسته به زمان آن دارد.  دنباوند (دماوند امروزی نیست) یکی از قله های ابرسین (زاگرس امروزی) است.

   پرسش 1568:  سلام . منوچهر در کجا متولد شد؟ کتاب زین الاخبار اورده: که در کوه های سوس (سوسن) زاده شد که آنجا را باسیان گویند. در ادامه اورده : بعضی از نسابان عجم بر خلاف اند و گویند مولد او به کوه منوش بود اندر ولایت خراسان. و از کوه باسیان بیرون امد ....... جالب است پاورقی اورده خود کوه باسیان هم در خوزستان است (مراصد 153) موفق باشید.

   پاسخ پرنیان حامد:  زرذز  zeredaz)) (منوش کوهmanusa): آن کوه که منوچهر بدان زاده شد به خراسان  به مرز ترکستان است به  ابرسین پیوسته است  (بندهش)

   به ابرسین پیوسته است یعنی روی رشته کوههای زاگرس امروزی است به خراسان  (شرق) خوزستان  زرد کوه امروزی می تواند باشد که دقیقا شرق شوش و شوشتر و سوسنگرد است و به فریدون شهر هم نزدیک است فقط مشکل به مرز ترکستان ان است این وسط نه ترکستان شرقی است نه ترکستان غربی (کشور ترکیه)!

   یک فرضیه دیگر همان کمانکی است که روی کتاب است (خور-آسان) = (حدود کرمانشاه) یکی از کوههای سویسه (شویشه) نزدیک سنندج باشد مرز ترکستان نزیک خواهد بود زرین رود و زرآباد هم نزدیک هستند اصولا نام با "زر" این ناحیه زیاد است.

 http://www.ravid.ir

پرسش و پاسخ ویژه 58

پرسش و پاسخ ویژه 58

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   توجه 2:  نظرات و پرسشها از جانب خوانندگان وبلاگ است،  و نظر وبلاگ نمی باشد،  پاسخ ها دانش وبلاگ است.

   عکس خانه ای روستایی در اشکور البرز غربی یا اشکورات،  عکس شماره 4473،  تا ابتدای قرن 70 آریایی میترایی برابر با 20 میلادی،  همین سبک زندگی و خانه های روستایی در بیشتر اروپا وجود داشت.

   پرسش 1549:  درست منظور شما را از آخر هزاره متوجه نشدم توضیح دهید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  آخر جهان در شب یلدا روز تولد مهر دقیقا  تاریخی حدود 7000 سال چه مفهومی داشت؟ رجوع کنید به تبریک یلدای همین سایت http://www.cae.blogfa.com/post/98  این پیشگویی ها دزدی از متون قدیمی ایرانی است،  عدد هفت برای مهریان مقدس بود و 7000 پایان هفت هزار سال می تواند باشد.  حدود 7000 سال را کاسه سیلک نشان می دهد،  خرده آن را نمی توان به این سادگی حدس زد،  اما تصور می کنم پیشگویی آخر هزاره 7000 منطقی تر از تاریخ 77 رضا شاه وسط تقویم اریایی میترایی باشد!

   پاسخ انوش راوید:  نوستراداموس و تقویم های مایایی گفته بودند،  در یلدای سال 1391 هـ، خ،  دنیا به آخر می رسد،  آنچه که قبلاً با اسنادی نوشته ام،  در دورانی مردم قاره آمریکا،  در ارتباط با ایران کهن بودند،  و نمادها و تقویم آنها هماهنگی کامل با ایران کهن داشته است،  که بعد ها در مایا و اینکا دیده شده است.  آنها و نوستراداموس گفته اند،  که در یلدای سال 1391 هـ، خ،  دنیا به آخر می رسد،  درصورتیکه منظور ایرانیان باستان این بود،  که شمارش هزاره سال به پایان می رسد،  نه خود دنیا.  یعنی سال 1391 خورشیدی برابر می شود،  با یک هزاره میترایی،  یا برابر با سال 999 میترایی،  و از آن به بعد هزاره جدید آغاز می شود،  درست مانند این که در سال 1999 میلادی هزار دوم به پایان رسید،  و از 2000 هزاره سوم شروع شد،  یعنی فروردین 1392 هـ، خ، برابر می شود با 7000 آ، م،  که هزاره هشتم آغاز می شود.

      یافتن تحقیقی و علمی تعداد هزاره ها،  فقط با یاستان شناسی اشیای زیر خاکی میسر است،  همانگونه که قبلاً و بارها درباره اشیای موزه ای و زیر خاکی نوشته ام،  ظروف و علائم گردونه مهر که نشان دهنده تجسم ستارشناسی و نجوم و تقویم می توانند باشند،  مربوط به 7000 سال پیش در موزه های ایران بفراوانی یافت می شود.  از آنجا که پایان هزاره بر اساس گفته بالا،  در 1391 خورشیدی اتفاق می افتاد،  با جمع بندی هزاره ها،  سال 1391 هجری خورشیدی برابر می شود با 6999 آریایی میترایی.  این تحقیق و تحلیلی که مطالب مختلف از آن را در وبلاگ نوشته ام،  بزودی در یک پست جمع می کنم،  و در ضمن باعث می شود،  که درباره آن کار و تحقیق و بررسی های بیشتری صورت گیرد.

   عکس جلد کتاب مایا،  که دریاره تقویم خورشیدی و نماد های تقویمی مایا در آن نوشته شده است،  عکس شماره 4027.

   پرسش 1550:  سلام خسته نباشید،  اسم قبیله ما "مادرویشیم" بوه و بر اساس نوشته پدر بزرگم از 7 نسل قبلیش 5 نفر خواجه بودن و2 نفر ملاک در افغانستان امروزی زندگی میکردن، و ب مرور ب خراسان و مهاجرت کرده و سکنی گزیدن و بعضی هم به تاجیکستان مهاجرت کردن.  برای اینکه قبیله خود را شناخته و اطلاعاتی کسب کنم چه باید بکنم؟

چند سوال دیگه هم برام پیش آمده:

  1 ــ  آیا قبل از اسلام دین مهر پرستی در ایران رواج داشته است؟

  2 ــ  بعد از امدن اسلام بر اساس شنیده ها درست است ک مذهب اکثر ایرانیان سنی بوده و در زمان صفویان مذهب شیعه رسمی شده؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام ببینید بین 300 تا  500 سال پیش ملاکان بزرگ افغانستان از کدام خاندان هستند، همچنین می توانید در میان افغانهای ثروتمند مهاجر به خراسان و تاجیکستان که از حدود 300 سال پیش  یک نام خانوادگی (یا نام خانوادگی نزدیک به هم) دارند، جستجو کنید.
 چند سوال دیگه هم برام پیش آمده:

  1 ــ  آیا قبل از اسلام دین مهر پرستی در ایران رواج داشته است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  خیر این آیین قبل از ساسانیان و در زمان اشکانیان و قبل از آن در ایران رواج داشته است.
  3 ــ  سعدی، فردوسی، ابوعلی سینا، خیام، عطار، سعدی، حافظ، و ... چه مذهبی داشتن؟

   پاسخ پرنیان حامد:  به صورت رسمی مسلمان بودند اما باور شخصی آنها بدرستی مشخص نیست.
  4 ــ  آیا در دوره حاضر آثارشون تحریف شده و چرا؟

   پاسخ پرنیان حامد:  نه تنها در دوره حاضر از زمانی که کاتبین کپی می نوشتند بر اثر سهل انگاری این آثار تحریف شده است.  جابه جایی بسیار کوچکی در بازنویسی شاهنامه نرمانان (نژاد فرانسوی) را تبدیل به نرمپایان (موجودات افسانه ای) می کند.

   پاسخ انوش راوید:  مهاجرت های کلی و قبیله ای و یا خانوادگی در تمام طول تاریخ بشر ادامه داشته است معمولاً مناطق ی که مهاجر می پذیرفتند به کار و حرفه افراد مهاجر احتیاج داشتند و از آنها استقبال می شده است و امر عادی در تشکل گیری تمدن و رشد و تکامل است،  پاسخ ها:

  1 ــ  در گذشته ها پرستش به مفهوم دین های ابراهیمی وجود نداشت،  بلکه اندکی مراسم بعنوان شکر گزاری انجام می شد،  هنوز نمونه های آنرا در نقاطی از کشور هندوستان و قبایل آفریقایی می بینیم.  مهر و میترا نیز پرستش مانند امروز نداشتند،  بلکه مراسم شکر گزاری بوده اند،  که در نقاط مختلف بنا به شرایط جغرافیایی تغییراتی داشته است.  آن مراسم هیچ ربطی به هیچ دینی نداشته،  و همچنان در دین های دوره های بعدی باقی مانده است،  بدین ترتیب از ابتدای تاریخ مهر و میترا،  در ایران وجود داشته است.

  2 ــ  نه سنی آن زمان سنی امروزی بوده نه شیعه آن،  باید توجه داشت هر شکل از ساختار های تاریخی اجتماع دین و مذهب مخصوص خود را می خواهد،  ما از نظر تحلیلی نمی توانیم تمام دوره های تمدن را یک شکل و تغییر نیافته بدانیم.  هم اکنون که تمدن بشر بسرعت بسمت تمدن کنترل انرژی می رود،  خود بخود مذاهب تغییر شکل پیدا می کنند.  بمنظور تحقیق های تخصصی درباره پرسش،  شما می توانید حداقل به مجلات حکمت و معرفت اطلاعات،  در کتابخانه نشریه اطلاعات مراجعه نمایید،  زیرا آن مجلات اطلاعات عمومی و خوبی را در اختیار می گذارد.

  3 ــ  همانگونه که گفتم درک آنها از مذهب متفاوت از درک امروز ما بوده است،  ما مدت 500 سال است با وجود پیدایش استعمار و امپریالیسم،  تغییرات دیدگاهی پیدا کرده ایم.  ممکن است کسی بنویسد شیعه یا سنی بوده اند،  که در آن زمان برای آنها تفاوتی بین شیعه و سنی وجود نداشته است.  بعد از استعمار،  استعمار گران با نفوذ به دولتها و متعاقب به فرهنگ مردم،  اختلاف های مختلف ایجاد کردند،  آنها درباره دین و تاریخ داستان هایی گفتند یا با ترفند از دل تاریخ خارج کردند،  تا ملتها را بجان یکدیگر اندازند،  و منافع و منابع ببرند،  توضیح در این باره زیاد نوشته ام.

  4 ــ  کم و بیش،  گاه اشتباه در بازنویسی هم بوده است.  اما همیشه هر شخص متخصص از برای هر موضوع،  باید تحقیق و تحلیل های ویژه خودش را داشته باشد،  و متعدد پرسش نماید،  تا گردونه علم را بگردش در آورد.

   پرسش 1551:  عید را به شما تیرک می گویم،  در رابطه با فرستادن نامه پیامبر به خسرو پرویز،اینکه ایا خسرو پرویز نامه را پاره کرده بود یا نه در اینترنت به مقاله آقای جعفری مذهب برخورد کردم که میتوانید به این لینک مراجعه  کنید http://salar724.blogfa.com/post-20.aspx ایشان با تحقیق در این پیرامون به یکسری روایات اشاره کردن که درآن درمورد پاره کردن نامه بحثی در میان نبوده و در باره مرگ خسروپرویز ، پیامبر از طرف خدا وحی که نازل شده بود چگونگی مرگ خسروپرویز را گفته بود. نظرتان در این رابطه چیست؟

   انوش راوید:  همیشه در همه جا و همه زمان،  روایات زیاد بوده و می باشد،  ما باید روایات را با اسناد و آثار تاریخی هماهنگ کنیم،  تا بتوانیم تاریخ واقعی از سرگذشت انسانها را بدست آوریم.  تنها ذکر روایات مانند کتاب تاریخ طبری و یا غیره را نمی توان بعنوان تاریخ بحساب آورد،  بلکه آنها تاریخ خام هستند،  که نیاز به پرورش علمی دارند.

   پرسش 1552:  در کتب جولیو سزار چه مطالبی در مورد شهر روم امده است؟ راستی یک پیکره از وی پیدا شده متعلق به قبل از میلاد و زمان خودش (جولیو سزار) که نشان دهنده ی چهره ی واقعی جولیو سزار است. ممنون

   پاسخ پرنیان حامد:  دیودور سیسیلی هم در همین زمان او بود در باب روم مطلب به صورتی نیست که بگوییم صد در صد رم در ایتالیا است. مسئله این است که رم ایتالیا قدمت بعد از میلاد را دارد نه قبل از میلاد. سوال این است که این روم با این عظمت در زمان جولیو سزار کجای جهان است جوم رم ایتالیا که صد در صد نیست. پیکره را دیدم گرامی با سپاس.

   پرسش 1553:  درود. در نسخه دستنویس بندهش به جای چین نام خوزستان امده؟  در بندهش 2 رود اروند و بهرود در دو سوی زمین نوشته نشده است؟ ممنون

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما،  تکلیف این یک رشته  کوه را معلوم کنید کل مشکل جغرافیا ذکر شده در کتاب حل است چرا که مرو و هری رود .... هر آنچه برایمان در افغانستان تا کشور چین مشخص کردند کنار این کوه است جمله این است:‌

   کوه ابورسین (ابرسین) :

   ــ  بزرگترین است کوه همه پارس(پارث p ls)  بن او به زرنک وسرش در چینستان (hwcyst n) =  و تیغه ای از آن نیز به خراسان است (بندهش)

   ــ  یا بن  این کوه باید سیستان باشد سرش کشور چین امروزی که مرو و هریرود در شرق باشد و هند استان تاریخ ما همان کشور هند امروزی.

   ــ  یا رفتند نسخه خطی باز کردند گفتند نوشته خوزستان نه چین: این هم می شود سرش در سیستان بن ان در خوزستان پس مرو و غیره می شود جنوب ایران امروز نه شمال شرقی!

   ــ  یا بن این کوه که بزرگترین کوه پارس مکتوب است در خوزستان است و سر آن به زرنک که کردستان باشد و نه سیستان (می دانید در شهرستان های ایرانشهر بلوچستان را وسط کردستان نوشته توجه می کنید؟) لذا ابرسین همان کوه زاگرس کشور ایران است،  که تیغه ای از آن به خراسان = شرق و نه خراسان امروزی! می رود که بازهم این رودها و شهر های اطراف آن به افغانشتان و کشور چین امروزی ارتباطی پیدا نمی کنند.

   ــ  تفسیر صفحه 258 کتاب را هم برای شما کپی می کنم به من بگویید این کوه به نظر شخص شما کدام رشته کوه بزرگ پارس است؟

    کوه ابورسین (ابرسین) :

   ــ  بزرگترین است کوه همه پارس (پارث p ls)  بن او به سیستان ( زرنک) و سرش در چینستان (hwcyst n) = خوزستان  و تیغه ای از آن نیز به خراسان (خور آزمیا) است (بندهش)

   نام این کوه در اوستا  ( upairi-saena ) آمده است،  در مورد این کوه یکی  از دو صورت زیر را می توان پذیرفت:

      به تحلیل هایی که تا امروز شده است یک سر این کوه در کشور چین امروزی و سر دیگر ان در استان سیستان و بلوچستان کشور ایران امروزی است و تیغه ای از آن از استان خراسان امروزی در شرق ایران می گذرد.  در این صورت اول باید بپذیرم که گذشتگان جغرافیا نمی دانسته اند دوم مرز های این کشور ها و استانها را آنقدر زیاد و کم کنیم تا در ناحیه رشته کوه های هیمالیا به هم  برسند! و در آخر از توضیح اولی که در بندهش با عنوان بزرگترین کوه پارس و پارت است صرفنظر کرده چه که کوه های هیمالیا نه در پارس است و نه در پارت! همچنین نام اوستایی این کوه را که بیانگر سه نژاد مردمانی است،  که در این کوه بوده اند باید به کلی فراموش کنیم:

   ایشکت – اوپ ایری -  سئن

   لغت ایشکت ریشه از ایشکوزایی به معنی سکاها دارد.

   سکاها = ایشکوزائی به زبان آشوری و ایشکوزی به زبان عبری از کوههای قفقاز و تورس گذشته اند بازمانده آنها در 200  ق.م در جزیره کریمه در کنار دریای سیاه بوده اند.

   لغت اوپ دگرگون شده اروپه = تخمه تهمورث و ایری مردم ایر نژادی هستند که در شمال غربی ایران امروزی می زیسته اند.

   سئن و یا سین به نژاد مردمان جنوب بین النهرین می گویند که امروزه به صورت عربی السین و الصین در امده است.

   به تجزیه تحلیل پشنهاد شده در این کتاب:

    ابرسین کوه بزرگترین کوه پارس و پارت است در غرب ایران امروز می باشد که بن ان در زرنک در حوالی کردستان امروزی و سرش در چین استان در ناحیه جنوبی بین النهرین امروزی و تیغه ای از آن نیز به خورآزمیا در نواحی کرمانشاه امروزی می باشد لاجرم شمال این کوه در ناحیه ایشکوزی ها (سکاها) و جنوب ان در ناحیه مردمان سئن نژاد و تیغه ای از آن در محل ایر های اروپه نژاد در کرمانشاه بوده است و با نام اوستایی ان  ایشکت – اروپه, ایری  -  سئن مطابقت دارد و این کوه قسمتی از رشته کوههای زاگرس در غرب ایران امروزی است و چنانچه این توضیخ مورد قبول باشد نه تنها تمامی کوههایی که از ابرسین رسته اند در غرب ایران امروزی اند که هارا کوه هوگر و تیرک هوگر که ابرسین جزئی از آن است نیز در غرب ایران امروزی و کشور ترکیه و ارمنستان می باشند.

   انوش راوید:  ایشکت باستانی،  یا اشکور امروزی به گویش محلی ایشکور (ایشک = نام قوم + ور = سمت)،  در البرز غربی قرار دارد،  و مردمان بسیار زحمت کش هستند.

   ادامه پرسش:  در بندهش 2 رود اروند و بهرود در دو سوی زمین نوشته نشده است.

   پاسخ پرنیان حامد:  وه رود (veh بهرود)،  این جمله  زاداسپرم : "از باختر کناره دو رود اروند و بهرود" 

این جمله بندهش:  در دین گوید که این دو رود را هرمزد از اباختر (یعنی شمال) نیمه از هارا کوه فراز تازانید یکی به خاور (یعنی غرب) شد که اروند (یعنی دجله :  اگر پهلوانی ندانی زبان .... بتازی تو اروند را دجله خوان)  و یکی به خراسان (یعنی شرق) شد که وه خوانند.

   بفرمایید کدام رود است که با دجله از یک سرچشمه باشد از وسط کوههای البرز امروزی خودش را به خراسان امروزی رسانده باشد که از آنجا به سند برود و در کناره هندوستان امروزی به دریا هندوگان ( که نام مردم هندیجان است نه هند) به دریا بریزد و اسمش را رود مهرانی بگویند،  که در غرب ایران است و نه شرق آن؟

   هرا کوه ، البرز امروزی نیست. اگر با رشته کوه ابرسین به نتیجه برسید کل این مشکلات حل خواهد شد. 

  پرسش 1554:  سلام بر شما . 2 پرسش داشتم.

  - ایا در زمان بعد از ساسانی به سرزمین چین امروزی , چین میگفتند؟

  - ایا هیونان بعد از ساسانی در غرب ایران بوده اند؟ چونکه هفتالان و هیونی با ساسانیان درگیر بودند مخصوصا یا قباد شاه .

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام .  آنچه در کتاب و در این وبلاگ در باب مکانها تحلیل می شود تنها تا زمان اشکانیان (آن هم اوایل این سلسله) است.  از زمان ساسانیان دقیقا دو مکان بودن یک نام شروع می شود،  و باید بپرسیم کدام یک، کدام باختریش؟ کدام چین؟ کدام هیونها؟ کدام .....؟  بسته به روایت ذکر شده باید دقت کنید شرق را می گوید یا غرب را ...

   ادامه پرسش:  همچنین در یک سند در کتابخانه اسکندریه امده که الکساندر با خیونی های وحشی درگیر شد . با سپاس

   پاسخ پرنیان حامد:  دو روایت را به هم پیچیده اند به این روزگار در امده است،  الکساندر اگر خودش یونانی و ایونی و مقدونی بود چرا با ایونی ها در گیر شده است؟  این روایت مطلق به اسکندر ایرانی است،  که با ایونی ها در گیر شده است،  و ربطی به الکساندر که همان کهرم خیونی است ندارد.

   پاسخ انوش راوید:  سرزمین امروزی که کشور چین نامیده می شود،   بسیار وسیع است و تا قبل از امپراتوری منچوی،  بخش های مختلف،  ده ها نام مختلف داشتند،  فقط بخش هایی از شمال آن کشور در حوالی پکن را ایرانیان سین یا چین می گفتند،  که آنهم گویا بدلیل مهاجرت چینی های ایران به آنجا بوده است،  در ضمن منچوری را هم ماچین می گفتند،  به تاریخ کشور چین مراجعه نمایید و پیگیری کنید.

   پرسش 1555:   بلعمی نوشته که فیلقوس ملک یونان گرفت او نیز به بعوریه (معموریه) نشست ....

در جایی دیگر:  میان زمین یونان و روسان نزدیک بود. ( پاورقی به جای روسان, فرنگستان امده است.

( تاریخ بلعمی ترجمه محمد جواد مشکور)،  در نسخه شما زنگستان امده است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  و میان زمین و زنگستان نزدیک بود.  و این اسکندر چون به ملک بنشست نخست اهنگ زنگستان کرد و سپاه آنجا برد ...... (تاریخ بلعمی، ملک الشعرای بهار، انتشارات هرمس 1386، صفحه 631)

طبری نوشته "و ملک الروم الاسکندر و کان رجلا ذاحزم وقوه و مکر فیقال انه غزا بعض ملوک المغرب  فظفر به و انس ...... (تاریخ طبری پاورقی همان ماخذ).

   یونان بلعمی = روم طبری است و زنگستان هر جا که است مغرب روم است.
 ادامه پرسش:  از همین تاریخ در مورد اسکندر امده که: ... از انجا به تبت رفت و به چین رفت بسوی مشرق و همه شهرها را بگرفت .

   پاسخ پرنیان حامد:  دقیقا گرامی نسخه من هم همین را نوشته فقط شما یک جمله بعدی را هم نگاه می کنید؟

   نوشته ملک هندوستان را بکشت و به چینستان شد و به زمین مشرق شد و به هر شهری که برسید قهر کرد و ملکشان را بکشت و شهرها ویران کرد و شهری نو بنا کرد و انجا ملکی بنشاند و از چینستان به مغرب رسید و به حجاب ظلمت رسید.

   دو تفسیر میتوان کرد:

   1. اسکندر از خراسان امروزی رفته به کشور هندوستان امروزی مثلا دهلی نو را فتح کرده از آنجا رفته به کشور چین امروزی لابد پکن را فتح کرده است سپس به سوی شرق رفته است چون این را نوشته (از چین: و به زمین مشرق شد)  و بعد یکهو  و از چینستان به مغرب رسید  احتمالا باید تصور کنیم از شرق چین امروزی سوار کشتی شده است و به امریکا رفته است که مغرب باشد  تفسیر از شرق کشور چین به مغرب شد جز امریکای امروزی هیچ منطق دیگری ندارد (متاسفانه این تفسیر که منطق رایج امروزی جهان است،  بی منطق ترین تفسیر ممکنه است!) 

  2. اسکندر از شمال آذربایجان به سوی جنوب می آید بابل و هندیجان (هند استان)  و خوزستان (چین استان) را فتح می کند سپس به سوی شرق تا حدود کرمان و سیستان پیشروی می کند  به خوزستان (چین استان) باز می گردد و از خوزستان (چین استان) به سوی غرب می رود و پس از مسافرتی که در شاهنامه فردوسی ذکر شده است و در کتاب مو به مو تفسیر شد و سند ارائه شد به اروپا و به سمت شمال در زمستان به  قطب شمال می رسد که همان ظلمات باشد .... قضاوت با شما 

   پرسش 1556:  سلام . چرا در اثار الباقیه و دیگر تواریخ اسلامی اسکندر را یونانی نوشته ؟ به خاطر چاپ های متاخر اثارالباقیه است؟  و چرا مدت اسکندر تا اردشیر بابک را 400 سال طبری نوشته و بیرونی انرا نقل کرده؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام خیر گرامی به چاپ ارتباطی ندارد بیرونی دو تاریخ اسکندری مکتوب کرده است.  یعنی او هم به  وجود دو اسکندر اشاره کرده است جالب آنکه  برادر یکی از این اسکندرها فیلقوس است که پس از او به پادشاهی می رسد و این دقیقا منطبق با  لوح بابلی است. باید به شما خاطرنشان کنم که بیرونی، طبری و حتی خود فردوسی هم با یک سری اسناد درهم روبه رو بودند 300 بعد از اسلام یعنی حدود 900 سال بعد از اسکندرو حدود  1200 سال پس از الکساندر،   و فاجعه بزرگتر حدود 400 سال تحریف و نابودی تاریخ اشکانی توسط دولت ساسانی،  و 300 سال پس از حمله و به آتش کشیده شدن اسناد دیگر توسط قومی که دیگر به درستی نمی دانیم کیستند،  گویند عرب به هر تقدیر در هر انقلاب داخلی و شورش و کودتا  و هر حمله خارجی = جنگ به هر تقدیر  شاهد از میان رفتن تمدن و کتاب و آتش و آتش سوزی خواهیم بود.

   روح بیرونی  ها و فردوسی ها شاد باد که همین اندازه را برای ما به یادگار گذاشتند.  لوحها و کتیبه ها و سکه ها و اسناد باستانشناسی در اختیار داریم همت کنید این دو شخصیت تاریخی:  1. الکساندر = کهرم یونانی را از اسکندر رومی = رومیه مدائن از هم جدا کنید.

   طبری – بلعمی که رسما نوشته فیلقوس پدر اسکندر رفت یونان را فتح کرد چگونه یونانی است،  که یونان را فتح کرده؟  نمی دانم!

   این هم مکتوب بر تاریخ بلعمی – طبری که دقیقا در کتاب صفحه 31 مکتوب کردم:

   ....... این مسئله مشکلات فراوانی در تاریخ به وجود آورده است به طور مثال در تاریخ بلعمی آمده است:

   آن گاه اشکانیان از پس اشک بن داراب مملکت را 260سال بداشتند.   و در جای دیگر از همین تاریخ:

   و از وقت ذوالقرنین تا بدان وقت که اردشیر بابکان آمد 523 سال بود.

   خواننده سردرگم از خود می پرسد: چه کنیم؟ بالاخره 260 سال است یا 523 سال؟ خیلی ساده آنکه روایت دوم از آن یهودیان است و آنان کورش کبیر را ناجی, مسیح و ذوالقرنین می دانستند و در این روایت منظور از ذوالقرنین اسکندر نمی باشد از زمان کورش کبیر تا به زمان اردشیر بابکان  یعنی سلسله هخامنشی  + سلسله اشکانیان،  حدود 523 سال است.

   تاریخ بلعمی- طبری به علت جمع آوری کلیه روایات اطراف گاهی دچار تناقض می شود.  بلعمی و طبری در موقعیتی که قرار داشتند تنها به نابود نشدن تاریخ فکر می کردند. به همین خاطر آنچه موجود بوده است مکتوب کرده اند.  خیلی ساده با جستجوی ماخذ روایت می توان این تناقض ها را تجزیه و تحلیل کرد.

   پرسش 1557:  با سلام و تبریک سال نو،  در اثار الباقیه از مجوس اقدمین نام برده شده که پیش از زرتشت بوده اند و بیرونی نوشته که زرتشت از همین قوم بوده است و انها مذهب مهر داشتند و زرتشتیان پاره ای از امور را در کیش خود ذکر می کنند که از مذهب مهر و قدمای حرانیه گرفته شده ( فصل 18 ص 507 )

   همچنین بیرونی اورده که گروهی حرانیان که از بازماندگان از معتقدان دین قدیم مغرب زمین هستند که رومیان پس از مسیحی شدن دست از ان برداشتند.  سوال این است که مذهب مهر چه ربطی به دین قدیم مغرب زمین دارد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام سال نو را به شما تبریک می گویم،  دین قدیم مغرب یعنی قدیمی ترین دین مغرب مذهب مهر است به مدت 300 سال قبل از آن هم نه دین داشتند نه آثار تمدنی در اروپا دیده می شود و هیچ که هیچ جز سلت های مو سیاه گوش دراز 100 ق.م قبل از این تاریخ دریغ از یک اجر در اروپا چه رسد به دین و مذهب و تمدن و آیین و .........
   ادامه پرسش:  همچنین ایین صابی با مذهب میترایی جدا است؟ زیرا تواریخ اسلامی دین لهراسپ و گشتاسپ ... و رومیان قبل از مسیح را صابئی نوشته اند؟
   پاسخ پرنیان حامد:  گشتاسپ خیر بقیه درست است و همان آیین مهر است.

   پرسش 1558:  ایا دریای اوکنو خلیج پارس است؟  کتیبه سارگون دوم در خرساباد , بند 32 :

   آن‏هایی که در کنار رود فرات و دریای «اوکنو» زندگی‏ می ‏کنند.  قبایل «گامبلو»، «هیندارو»، «پوکودو»، «سونی‏ها»، مردم‏ استپ سرزمین «لادبورو»، به تعداد زیادی که آن جا هستند.  ممنون.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سپاس از ارائه این سند بله گرامی خلیج پارس است.  این دو قبیله که نامبرده است

«هیندارو»، «پوکودو»،  اولی همان هندی های تاریخ ایران در هنداستان = هندیجان امروزی و قبیله دوم قبیله ای است که بعد ها خلیج پارس به نام آنها پودیک نام گرفت که در بندهش مکتوب است:
   پودیک: از دریا های شور مایه ور است از همه بزرگتر است در آن جزر و مد است هم ناحیت دریای فراخکرد است و به آن پیوسته است (بندهش) در دوره ساسانی نیز با خلیج فارس تطبیق داده شده است.

   عکس مراسم رقص "تمنای باران" در روستای باستانی سلم آباد شهرستان درمیان استان خراسان جنوبی کشور ایران،  در بهار 7000 آریایی میترایی،  این مراسم بازمانده از آئین مهر و میترا می باشد،  عکس شماره 4395،  درست بعد از پایان این مراسم دیدنی رقص،  باران مفصلی آمد!!

http://www.ravid.ir

پرسش و پاسخ ویژه 57

پرسش و پاسخ ویژه 57

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   توجه 2:  نظرات و پرسشها از جانب خوانندگان وبلاگ است،  و نظر وبلاگ نمی باشد،  پاسخ ها دانش وبلاگ است.

   پرسش 1533:  آیا سینوهه پزشک فرعون از اهالی سین ایران بود؟  و به معنی سین + اوه = افسونگر؟

   پاسخ پرنیان حامد:  سین و سینا به معنی پزشک است،  مشهورترین پزشکان باستانی سین های مَرغ بودند، که نام آنها در اوستا به صورت مرغ و سین آمده است.  مرغ نام کوهی در لارسا است.  مرغاب نام کوهی در شیراز است .... نام این پزشکان، سینمرغ بعدها بر اثر اشتباه کاتبین تبدیل به موجود افسانه ای به صورت سیمرغ شده است.  سین اوهه دارای لقب پزشکی بین النهرین،  یعنی سین است،  لذا این پزشک مهاجر از بین النهرین به دربار فرعون بوده است.

   پرسش 1534:  آیا نقش دو مار مردم جیرفت 5 هزار سال پیش،  همان نقش دو مار ضحاک و مردوک بوده است؟  و همین نقش دو مار پزشکی امروزی است؟  اگر همان است پس می توان احتمال داد،  که مردم تمدن جیرفت پسران نوجوان را هم قربانی می کردند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  نقش دو مار مردم جیرفت همان نقش دو مار ضحاکیان (حکومت هزار ساله  اکد های سامی) می باشد، و همین نقش دو مار پزشکی امروزی است.  از آنجا که تمدن سومری و تقویم میترایی (به استناد تقویم "سیاوش، + اوستا" دکتر حسن، + عباسی ) هفت هزار ساله می باشد،  می توان احتمال داد پسران نوجوان جیرفتی همان قربانیان روزی دو نفر از نژاد جمشید (سومریان) مکتوب بر شاهنامه فردوسی است،  که از طرف سامیان اکدی (با تقویم پنج هزار ساله به استناد همان ماخذ)، در مقابل مردوک (ماردوش)  در بابل قربانی می شدند.

  

   عکس دو جام یا پارچ کشف شده در تمدن جیرفت،  عکس شماره 4154 ،  از این نوع ظروف با نشان دو مار در تمدن جیرفت زیاد کشف شده است.  اینها درست مانند دو مار عکس های پائین هستند.

   عکس مردوک مظهر خدای سامیان بین النهرین،  از کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست، دو عکس فوق درست مانند نشان دو مار دارویی و بهداشتی امروزی می باشند.

   پرسش 1535:  آیا سیمرغ شاهنامه یک پرنده بوده است؟
   پاسخ پرنیان حامد:  خیر سیمرغ شاهنامه همان مرغ و سین اوستا و منظور سین های منطقه مرغ (به فتح م) بوده است،  که بر اثر مرور زمان لغت سینمرغ به سیمرغ تحریف شده است.

   پرسش 1536:  درود برشما میخواستم بدونم همانطور که جشن تیرگان و مهرگان در شاهنامه داستانهایی داره جشن فروردیگان اردیبهشتگان خردادگان.... هم داره و یا در کتابهای دیگه.

   پاسخ پرنیان حامددرود بر شما این جشنها در اوستا و در کتاب آثارالباقیه مکتوب است.

   انوش راوید:  جهت اطلاعات بیشتر به نام روزها در تقویم ایرانی مراجعه نمایید.

   پرسش 1537:  با سلام و احترام،  یکی از علاقمندان تاریخ هستم، و در مباحث تاریخی زیادی شرکت میکنم، متاسفانه یکی از منابع مورد استناد در مورد وقایع حمله اعراب تاریخ طبری است که در بحث ها تا بجای خوبی میخواهد برسد طرف مقابل از دایره منطق خارج شده و طبری را چنان استناد میکند که گویا وحی منزل است، راهنمایی ازتون می خواستم برای نقد طبری، بصورت مقاله کتاب و یا هر چیز دیگری که شما مفید میدانید،  با تشکر فراوان.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام.  سوال اصلی آن است که ارابی چه کسانی بودند؟ آیا واقعا اعراب هستند؟  در باب تاریخ طبری هم نیاز به پرسش است،  اعراب خراسان را فتح کردند،  و دوباره در همین تاریخ سی سال بعد اعراب خراسان را فتح کردند،  چه مفهومی دارد؟  تصور بر این است که جمله ساده "اعراب ایران را فتح کردند" همان گونه که مرحوم استاد احمد حامی نیز اشاره کرده اند،  دارای تناقضاتی است که باید بررسی دقیق شود.  چه کسانی، در طول چه مدت زمانی و چگونه ایران را فتخ کردند؟
   انوش راوید:  درود و سپاس از توجه شما،  پاسخ در مقاله داستان تاریخ طبری در:

http://www.ravid4.blogfa.com/page/33

   نظر یک بی ادب بی نام 1538:  برو خجالت بکش!! واقعا متاسفم برات! حمله ی اعراب ب ایران رو انکار میکنی؟  جنگ قادسیه!! دروغگوی پدرسوخته.

   پاسخ پرنیان حامد:   با سلام حضور محترم شما و تبریک سال نو.  رجوع بفرمایید به کتاب بغ مهر استاد احمد حامی و به جای اینگونه سخن گفتن به ما توضیح بدهید  یک دسته عرب پا برهنه چگونه دولت و ابر قدرتی با نام ساسانیان را شکست دادند؟  همچنین توضیح بفرمایید چرا در تاریخ های مکتوبی چون تاریخ طبری این مقدار تناقض ذکر شده است؟  همچنین فلسفه وجود مزدکیانی چون سلمان فارسی در میان این گروه و مانویان که به هیچ تقدیر نمی توانید منکر آنها باشید چیست؟  افسانه شکسته شدن طاق کسری در زمان قتل عام مزدکیان در ایران توسط انوشیروان  چیست؟

    شما اگر ملی گرا هستید ما از شما ملی گرا تر هستیم،  اما در اینجا به دنبال حقایقی هستیم که گویا در تاریخ ما به عمد تحریف شده است.  نه ادعایی داریم و نه حکمی صادر کردیم تصور بر این است که شاید به کمک هم این حقایق را روشن کنیم،  "دروغگوی پدرسوخته"  نه روشنگری اجتماعی است و نه بررسی علمی و نه سند معتبر! برای شما احترام قائل شدم و پرسش شما عینا بر این وبلاگ منعکس خواهد شد،  تنها به این خاطر که شجاعت آن را داشتید که  با آدرس  و نه به صورت ناشناس سخنانتان را مکتوب کرده اید.  گرامی این طریقه سخن گفتن نیست.  به پرسش های من با سند پاسخ بدهید،

   در باب اسکندر و الکساندر تحقیق و پژوهش شد افسانه های این حمله به ایران مخلوطی از دو سرگذشت متفاوت بود،  سندی بر چنین افسانه ای نمی یابیم!

   حال مجبوریم دو حمله ذکر شده دیگر را نیز مو به مو بررسی کنیم جز از سوالات بالا که مطرح می باشد،  بفرمایید چگونه است زمانی که چنگیز پسر بهادر از مغ استان ایران به ناحیت ازبکستان،  وارد ایران می شود و چند کتابخانه را می سوزاند  وحشی انیرانی محسوب می شود،  اما آغا محمد خان قاجار از همین ناحیه ازبکستان وارد ایران می شود به جای کتاب نسل ها را می سوزاند اما گل سرسبد ایرانی محسوب می شود؟

   ما نگفتیم حمله نشده است ما نگفتیم کتابخانه و نسل نسوزاندند ما نگفتیم .....

   یک کلام پرسیدیم چه کسانی به چه کسانی حمله کردند،  آیا هر دو گروه از اقوام ایرانی محسوب می شوند؟  پس چرا به هم حمله کردند؟

   بفرمایید مطالعه کنید اجداد من و شما چگونه از دولت ساسانی به ستوه آمده بودند.  بفرمایید مطالعه کنید بیشتر اسنادی که به دنبال آن هستید در جنگ اعراب سوزانده شده است یا در زمان ساسانیان!  بفرمایید ببینید به لطف دولت ساسانی یک سند از اشکانیان در این کشور باقی نمانده است و ......

   سپس تشریف بیاورید به من پاسخ بدهید بدون فحش و توهین همچون دو هم میهنی که با یکدیگر به دنبال حقیقت تاریخ کشورشان هستند،  با سپاس.

   پرسش 1539:  با درود و خسته نباشید در خانه پدری مان دفینه وجود دارد و دستگاه هم زدیم منتها مردم دهاتمان خیلی فضول هستند و امکان حفاری وجود ندارد, آیا میشود قانونی و با مجوز آنجا را حفاری کرد؟ اگر هم میشود از چه راهی و چگونه؟ لطفا راهنمایی کنید ممنون.

پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما از شما تقاضا دارم باز نکنید. خواهش می کنم فراموش کنید. هر اثر تاریخی را که باز کنید با این وضعیتی که داریم نابود می کنند. روستاییان فضول نیستند. دهاتی ها دارند با چوب و چماق از آثار نیاکانمان دفاع می کنند خواهش می کنم این محل را اطلاع ندهید و باز نکنید با سپاس.

عکس آثار تخریب جویندگان گنج،  عکس شماره  5788 .

   پرسش 1540:  درود، آیا اسپارتاکوس ایرانی بود، اس + پارت یا پارتا + کوس، مانند: اس + کند + در، متشکر می شوم راهنمایی بفرمایید.

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما ایرانی،  اما تصور نمی کنم از قوم ایرها از قوم پارتها بود،  همان رومیان مشهور تاریخ به ناحیت رومیه مدائن، سیپارت در شمال بابل را هم می توان از همین ناحیه دانست.

   انوش راوید:  اینقدر از تاریخ ما دزدی کرده اند،  که اندازه ندارد،  درباره اسپارتاکوس زیاد نوشته و فیلم ساخته اند،  اما گویا آخرین سریال اسپارتاکوس خیلی دیدنی است،  می توانید آنرا با زیر نویس فارسی از اینترنت دانلود کنید.

   نظر 1541:  سال نو بر هم میهنان مبارک باد . تلاش شما را برای سربلندی ایران زمین می ستاییم. امید که سرزمینی آباد و سربلند داشته باشیم.

   پاسخ پرنیان حامد:  سال نو بر شما مبارک باد با سپاس از شما برای سربلندی کشورمان هر آنچه در توانمان باشد خواهیم کرد.

   نظر و پرسش 1542:  سلام انوش جان،  وبسایتت خیلی آموزندس چن روزیست ک با سایتت اشنا شدم و بدجور منو ب فکر فرو برده بدجور بهمم ریخته از وقتی کودک بودیم تمام این اتفاقات (حمله اسکندر. مغول و اعراب) تو سرمون خوندن و حالا شما نفی میکنید یک سوال یا بهتر بگویم یه راهنمایی من چطور و چگونه با تاریخ اصل ایران آشنابشم بدون هیچ گونه دروغ و گزافه گویی لطفا بهم کمک کنید.

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما تاریخ ما آغشته به تحریفات عمدی است.  شما هر تاریخی که دوست دارید مطالعه کنید، اما کورکورانه هیچ جمله ای از هیچ تاریخی را نپذیرید، به آنچه می خوانید فکر کنید و تنها آنچه با منطق مطابق است بپذیرید.  چنانچه برای شما ممکن است به شاهنامه فردوسی رجوع کنید تصور می کنم خالص ترین تاریخی است که در دسترس ماست.

   نظر 1543:  با سلام...عید نوروز باستانی مبارک باد...سال خوب و خوشی داشته باشی.

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما سال نو شما مبارک باد.

   نظر 1544:  من اتفاقی با وبلاگ و وب سایت شما آشنا شدم و مطالبی که نوشتید ذهن من رو به شدت درگیر کرده، مثل اینکه اسکندر با الکساندر فرق میکنه، و داستان آیس کریم و خیلی چیزهای دیگر، طوری که تمرکزم رو تقریبا از دست داده ام و2 تا  امتحانام رو اینجا کنسل کردم ، باورم نمی شه که این غربیها اینقدر زیرکانه هویت و تاریخ ما رو با چنین ظرافتی دست کاری کردن، طوری که تقریبا اکثر جوونای تو سن و سال من هم همین داستانهایی که اینها ساختن رو قبول کردیم، خیلی برام سخته قبول این حقیقت تلخ.شما حساب کنید که  چقدر سرمایه گذاری هم برای همچنان جاانداختن این موضوع میشه مثل فیلم الکساندر، فیلم 300الان تنها چیزی مهمی که ذهنمو خیلی به خودش مشغول کرده و داره از درون منو میخوره، اینه که چه کاری می شه کرد که بشه جلوی این رنگ و لعاب دروغهای به این بزرگی رو گرفت!

   ما که سنگین ترین برف رو دیروز در روز اول بهار تجربه کردیم و فعلا اثری ازبهار نیست ولی در هر صورت فرا رسیدن بهار و سال جدید رو به شما  تبریک عرض میکنم.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام همین که موضوع اسکندر و الکساندر اینگونه ذهن شما را به خود مشغول کرده است اولین قدم در راه پیشرفت و نجات و احیای تاریخ کشورمان است.  با دوستانتان در این باب سخن بگویید در مورد آن بحث کنید و هر سندی که نیاز داشتید ما در خدمت شما و مردم کشورمان هستیم.  با وجود برف سنگین بهار زیبایی برای شما آرزومندم سال نو مبارک باد.

   انوش راوید:  وظیفه همه جوانان باهوش ایران است،  که از تاریخ و سرنوشت و هویت خود دفاع نمایند،  با یکدیگر بحث و گفتگو کنند،  و درباره دروغ های تاریخ بگویند و بنویسند.  نباید در این موارد بی خیال باشند،  زیرا هر آن استعمار و امپریالیسم،  و عوامل آنها دروغ های بیشتری خواهند گفت،  و بطور کلی کشور و منابع  آن را بیش از پیش به غارت خواهند برد،  و مانند قرن های گذشته عده ای انیرانی و بی هویت را به تاریخ و سرنوشت ایران حاکم خواهند کرد.  مطالعه و پیگیری این وبلاگ برای دفاع از حقوق تاریخی ایران و ایرانی کمک بزرگی است،  وبلاگ را به همه معرفی نمایید،  و با پرسش های خود،  ما را در انجام خدمت به کشور تاریخی یاری رسانید.

   پرسش 1545:  درود.  من و گروه‌ ام در صدد ساخت یک فیلم مستند درباره‌ یدروغ‌ های تاریخ ایران هستیم. آیا شما می‌توانید و مایلید در مقابل دوربین ما قرار گیرید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما در باب اسکندر  و کلیه تحریفاتی که در باب این شخصیت در جهان شده است در مقابل هر دوربین، هر انجمن و هر محفل علمی که بفرمایید می ایستیم.
   نظر 1546:  هفت هزار سال تمدن شهر سازی و شهریگری ایران و 77 سال از آنروزی که رضا شاه بزرگ نوسازی و مدرنیزاسیون ایران را آغاز کرد. …………….

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما با تبریک سال نو از استاد عباسی  برای این تغییر سوال شد.  متاسفانه این مبداء برای ما قابل قبول نمی باشد،  چرا که ایران شاهان و دانشمندان فراوانی دارد،  که در راه تمدن این کشور جانفشانی کرده اند،  و پذیرش این مبداء توهین به  دیگر شاهان و دانشمندان  ایران زمین است.  باید بدانید که فراموش کردن فردوسی ها ابوریحان ها، ابوعلی سیناها و..... برای ما قابل پذیرش نیست.

    قدمت تمدن مورد تایید کشورمان  به کاسه سیلک باز می گردد که  قدمت  7000 ساله را  به صورت علمی نشان می دهد و رضا شاه ها، کوروش ها، ‌فردوسی ها، ابوعلی سینا ها  و.... همراهان این تاریخ که مبداء علمی است می باشند.  ما سپاس گوی همه انسان هایی هستیم که در راه پیشرفت و تمدن کشور مان گام برداشته اند.  من به فردوسی ناجی تمدن زبان و تاریخ کشورم چنین توهینی نمی کنم .  لذا،  سال 7000 اریایی- میترایی را به شما تبریک می گویم.

   نظر 1547:  با سلام و سپاس و دست مریزاد،  مطالب خوبتون رو همیشه دنبال می کنم.
   پاسخ پرنیان حامد:   با سلام  و سپاس از شما سال نو را به شما تبریک می گوییم.

   نظر جناب دکتر ... 1548:   با عرض سلام و درود فرمايشات شما قابل تامل است اما نگر استاد سياوش، + اوستا كه خود ايشان پايه گذار و مبتكر تاريخ هفت هزار ساله آريايي ميترايي هستند و سي سال است كه از پاريس همه ساله اين روزشمار را منتشر ميكنند و كنگره جهاني نو زرتشتي ها كه با حضور بيش از شش هزار نفر نظريه نوين استاد اوستا را تاييد كرده اند اصوليتر است و ما همه سال ٧٠٧٧ آريايي ميترايي را ميپذيريم،  خصوصا كه ديگر ياد نام رضا شاه در ايران خطرناك و ممنوع نيست در فيلمهاي زيادي در سريالهاي زيادي در كتابهاي بسياري نام رضا شاه از سانسور در آمده و استفاده ميشود و از همه مهمتر شهردار كنوني تهران وقتي نامزد رياست جمهوري بود گفت كه رضا شاه ديگري خواهد بود.  لذا شما و ديگر اساتيد كه مردم پيرو شما هستند از بكار بردن نام رضا شاه نهراسيد خصوصا كه امسال در ايران تحولات بنيادين بوجود خواهد آمد،  پس برگرداندن تاريخ به هفت هزار نيكو نيست همان به كه ما نيز از نظر و نگر استاد سياوش اوستا تبعيت كنيم در مورد انگليسي نبودن رضا شاه و ديگر انتقادها استاد اوستا توضيحات فراواني داده اند.

     پاسخ پرنیان حامد:  درود،  و تبریک سال نو

   آقای دکتر علاقمندم که بدانید به مدت دو سال است که ما به استناد تقویم استاد کشورمان سیاوش، + اوستا به مردم ایران تبریک گفتیم و تاریخ ایشان یعنی 7035 را که تصور می کردیم به استناد کاسه سیلک کاشان که در سال 1357 هفت هزار ساله  رقم زدند در میان پیر و جوان در ایران رواج دادیم و این تاریخ 7035 را که خود حدود و تقریب بود به بزرگداشت  گفته استاد کشورمان سیاوش، + اوستا به روی دیده نهادیم.

   ما از آوردن نام رضا شاه نمی هراسیم  وبلاگ گفتمان برای روشنگری اجتماعی مملو از جملاتی است که .... همچنین با رضا شاه مخالفتی نداریم، و او را یکی از هزاران از خود گذشته ای می دانیم که در راه پیشرفت و تمدن ایران جانفشانی کرده است، اما با پذیرش این مبدا با آن هزاران دانشمند و پادشاه دیگر چه می کنید؟

   استاد گرامی تاریخ علمی خودشان را از 7035 به مبدایی با نام رضا شاه تغییر دادند، 7077 یعنی میترایی- رضا شاهی!

   1.      آیا میان میترا و رضا شاه خادم دیگری به این کشور نبوده است؟‌

   2.      آیا پس از رضا شاه قرار نیست خادم دیگری در این کشور ظهور کند؟

   3.      آیا مرز های حکومتی رضا شاه به وسعت مرز های ایران هخامنشی بوده است که این ماخذ تاریخی شامل همه اقوام ایران بزرگ باشد؟

   گرامی بر وبلاگ گفتمان مکتوب است باری دیگر تکرار می کنم :

http://cae.blogfa.com/post/120

   نظر 1546:  هفت هزار سال تمدن شهر سازی و شهریگری ایران و 77 سال از آنروزی که رضا شاه بزرگ نوسازی و مدرنیزاسیون ایران را آغاز کرد. …………….

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما با تبریک سال نو از استاد عباسی برای این تغییر سوال شد. متاسفانه این مبداء برای ما قابل قبول نمی باشد، چرا که ایران شاهان و دانشمندان فراوانی دارد، که در راه تمدن این کشور جانفشانی کرده اند، و پذیرش این مبداء توهین به دیگر شاهان و دانشمندان ایران زمین است. باید بدانید که فراموش کردن فردوسی ها ابوریحان ها، ابوعلی سیناها و..... برای ما قابل پذیرش نیست.  قدمت تمدن مورد تایید کشورمان به کاسه سیلک باز می گردد که قدمت 7000 ساله را به صورت علمی نشان می دهد و رضا شاه ها، کوروش ها، ‌فردوسی ها، ابوعلی سینا ها و.... همراهان این تاریخ که مبداء علمی است می باشند. ما سپاس گوی همه انسان هایی هستیم که در راه پیشرفت و تمدن کشور مان گام برداشته اند. من به فردوسی ناجی تمدن زبان و تاریخ کشورم چنین توهینی نمی کنم . لذا، سال 7000 اریایی- میترایی را به شما تبریک می گویم.

امید دارم استاد کشورمان سیاوش اوستا  در این باب تجدید نظر بفرمایند،  . . . پرنیان حامد.

   . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

   پاسخ انوش راوید:  درود و شاد باش سال نو،  عزیز ما نیز از شاه های ایران منجمله رضا پهلوی و محمد رضا پهلوی در مقالات وبلاگ زیاد نام برده ایم،  مانند تاریخ پادشاهی پهلوی،  تمام آنها بخشی از تاریخ ایران بوده و هستند،  و تحقیق و تحلیل خوب یا بد آنها کار تخصصی است،  و ما فقط تاریخ ایران را بنا به آثار بجا مانده می نویسیم،  و در بخش های تحلیلی و یا تفسیر یکبار دیگر ذکر می کنیم نظرات شخصی است.

   1 ــ  آیا بنظر شما  پیوند دادن هزاره هفت،  که پایان زمان بندی های هزار ساله ایرانی است،  بویژه عدد هفت را نیز شامل می شود،  به دوران یک شاه ایران درست است،  سالی که می گفتند آخر زمان است؟

   2 ــ  آیا نام بردن از یک شاه کشور ایران برای سال نامه ای که باید مورد توجه 200 میلیون ملت های هم فرهنگ در ده های کشور باشد درست است؟

   3 ــ  آیا تغییر به یکباره سال و افزودن عدد 42 به آن کار درستی است؟

   4 ــ  آیا می توانید اسنادی برای سر آغاز سال 7077 بیان کنید،  که مورد توجه همگان باشد؟

   5 ــ  آیا نام بردن از خوب یا بد بودن شاه یک کشور در سالنامه بین المللی درست است؟  آنهم شاهی که مانند آب خوردن با ارتش 400 هزار نفری تسلیم متفقین شد،  که کار ضد آرایی بود؟

   6 ــ  آیا سال نامه آریایی میترایی اختراع و تدوین شخصی یا گروهی است؟

   7 و 8 و...  ده ها پرسش دیگر...

      در کل ما بمنظور هماهنگی های ملی و مردمی،  هر اقدامی که لازم است انجام می دهیم،  ولی این موضوع چندین پرسش و مشکل کلی دارد،  بررسی می کنیم.      

   توجه:  انوش راوید:  عزیزان،  کشور های عرب جنوب خلیج فارس،  با درآمد سالیانه 700 میلیارد دلار و جمعیتی کمتر از 30 میلیون نفر،  دارند قاره کهن منجمله ایران را به بازی می گیرند،  و به آشوب می کشند،  اگر ایرانی هستید!  اگر میهن دوست هستید!  هوشیار باشید،  و فقط به چند دروغ تاریخ،  که سرآمد اتفاق های امروزی می باشد،  منحصراً به عنوان بررسی های راست و دروغ نپردازید،  بلکه پا و ذهن را جلو بکشید،  و دید عمیق تر داشته باشید،  اصل میهن و ایران را بدون درک های واقعی از گذشته و آینده،  نمی توانید تحقیق و تحلیل و تفسیر کنید.  سطحی نگری به تاریخ و تاریخ اجتماعی در این زمانه جایی ندارد،  جوامع با جوانان کم ذهن،  رو به نابودی می روند.  در این قرن آشوب های سیاسی و مالی و اجتماعی جهان را فرا گرفته،  که آنهم بدلیل نفوذ عمیق سرمایه داری لجام گسیخته به تمام جوانب است،  باید بیش از پیش هوشیار باشید،  اگر ایران نباشد،  تاریخ ایران هم نخواهد بود،  و دروغ یا راست،  حمله اسکندر، حمله عرب، مغول و غیره به ایران،  دیگر بی معنی خواهد شد.  بخود آیید که در آغاز دوره هزاره هفت ایرانی هستیم،  و خطر در بیخ گوش ایران و ایرانی است.

   پرسش:  با سلام ،  نظر من با استناد نوشته های خودتان در رابطه با دانشمندان یونانی (بقراط) در مقاله دروغ هلنیسم را می توان به این صورت نوشت (بغرات) که اگر آنها را از هم جدا کنیم به این صورت در می آید «بغ= ارباب، خدا ، رهبر» «ر= قید حالت»، «ات= اتش» که «بغرات= ارباب آتشگر یا آتشساز» را میدهد که نشان میدهد بیشتر کیمیاگر بوده تا پزشک که از نظر من این اسم میتواند لقب او باشد تا نام او.

   در رابطه با «اقلیدس» فقط این را بگویم که شهری داریم با نام «اقلید» که شاید هم هیچ ارتباطی با این نام نداشته باشد با تشکر نظرتان را در این باره بگویید.

   پاسخ انوش راوید:  خوب بود،  امکان دارند،  تحقیق و تحلیل هایتان را گسترده و بیشتر کنید،  و به همه علاقمندان تاریخ گوشزد کنید،  درباره نوشته های کلاسیک قرن 20 شک و پرسش کنند.

   عکس تعدادی از انبوه اندیشمند و دانشمندان تاریخ ایران،  که بنیان گذاران علوم بودند،  عکس شماره 2977.

http://www.ravid.ir

تبریک نوروز


نوروز 7035 تبریک

      هفت هزار و سی و پنجمین نوروز ایرانی را به همه ایرانیان در تمام گیتی تبریک می گوییم،  و امیدواریم آئین های کهن ایرانی هرچه بهتر و علمی تر اجرا شود.  یکی از مهمترین آئین های ایرانی،  با چهارشنبه سوری و خانه تکانی آغاز می شود،  که نماد ایجاد تغییر در دید و ذهن و آگاهی است،  تغییر در اندیشه و اساس و پایه می باشد.  شناختن کهنه ها و دور ریختن هاست،  پرت کردن آنچه که لازم نیست،  و ممکن است دست و پا گیر باشد.  این را باید دانست،  چهارشنبه سوری فقط برای سرو صدا و ایجاد آتش و بازی ها نیست،  خانه تکانی نوروزی فقط برای نظافت نیست،  در آنها فلسفه تغییر نهفته است،  از گذشته های دور ایرانیان می دانستند،  یک شخص و در کل جامعه،  بدون تغییر فسیل شده و فاسد و بیمار است،  و خواه ناخواه تحلیل می ورد،  و نابود می شود.

      در شرایط فعلی ایران که عدم درک ضرورت تغییر و نفوذ استعمار و امپریالیسم دیده می شود،  جشن های امروزی چهارشنبه سوری و نوروز،  چندان برابر خواسته تاریخی ایرانی نمی باشد.  باید شاد بودن الکی،  قر و فر دادن های بی معنی را در این روزها کنار گذاشت،  و بفکر ایجاد تغییرات بنیادی در درک چهارشنبه سوری و نوروز بود،  تا بتوان آنچه را که برای ایران لازم است،  در قرن نو پیاده کرد،  شاید به مفهوم واقعی انسانی رسید.  همچنین لازم است،  گفتمان های مختلف را پیشه کرد،  آزادی و دمکراسی نوروز را دوباره کشف نمود،  و نیز بطور کامل به حقوق و گپ و اندیشه دیگران احترام گذاشت،  و کلاً اخلاق خوب ایرانی را شناخت و پرپا کرد،  تا درصورت توانستن به ایجاد تغییرات،  ثمره آن پا پر جا بماند،  و دوام دار شود.

  "سال 7035 میترایی و 1392 هجری خورشیدی را با اصول علمی تاریخی آن آغاز کنیم"

   ــ  سال آریایی میترایی 7035 ،  بر اساس تحقیقات آقای سیاوش، + اوستا طبق اسناد موجود می باشد.

کدام سال ایرانی درست است

      عده ای امسال ایرانی را 7077 خورشیدی می گویند،  و عده ای 7035 را،  و عده ای بسیاری از مردم را سرگردان کرده اند،  که کدام سال واقعی ایرانی است،  و اصولاً مبدآ سال ایرانی،  که بنام آریایی میترایی معروف شده است چه می باشد.  هر کدام از این دو سال،  یا چند گونه مبداً سال ایرانی،  برای خودشان دلایلی دارند،  که این دلایل هر چه می باشد تفاوتی نمی کند،  زیرا ما می توانیم مثلاً گردونه مهری،  که در یک کاسه هفت هزار ساله است،  مبداً سال بدانیم،  یا یک اثر معبد باستان شناسی و یا چیز دیگری را،  که با پرتو نگاری و تعریف باستان شناسی چند هزار ساله می دانند،  مبداً سال بدانیم.  هیچ کدام از این سرآغاز های سال مشکلی نخواهد داشت،  خوبی سال خورشیدی همین است،  حتا می توان هر اتفاق دیگری را سر آغاز دانست.  مانند تغییرات تاریخی و اجتماعی در 1392 سال پیش را،  که در مدت یک قرن گذشته،  مبداً رسمی و دولتی سال ایرانیان در کشور های ایران و افغانستان شده است.

      اما مشکل در اینها نیست،  مشکل در عدم هماهنگی ملی و مردمی در تعیین سال است،  که البته این عدم هماهنگی،  در مسائل دیگر هم خود نمایی می کند،  این وضع را فقط و فقط جوانان باهوش متخصص ایرانی می توانند تغییر دهند،  با گفتن و نوشتن و بحث کردن درباره موضوع تقویم ایرانی و مبداً سال ایرانی.  ما ایرانیها در ابتدای ورود به تمدن جدید هستیم،  و باید موضوعات و مسائل اجتماعی خود را مطرح و بیان کنیم،  و درباره آنها عمیق تعلیل و تحلیل نماییم.  مهمتر از همه  قدرت نفوذ استعمار و امپریالیسم،  برای درهم ریختن تعادل و تفکر ایرانی بسیار زیاد است.  باید با دانستن و بر پا کردن محیط دمکرات،  درباره موضوعات مختلف گفتگو و تبادل نظر نمود،  مطمئن باشید هیچ کس و هیچ نیرویی نمی تواند تغییرات در علم و دانش و حرکت های اجتماعی و تاریخ اجتماعی ایجاد کند،  فقط و فقط تدابیر یکایک جوانان باهوش ایرانی است،  که باید ملت ایران را به قرن نو رهنمون شود.

کلیک کنید:  تاریخ تقویم ایرانی

   پرسش از عموم:  آیا درباره سال ایرانی،  معروف به آریایی میترایی نظر و تحلیل دارید؟

      اگر فقط بگوییم و شعار دهیم:  ملت قهرمان ایران در چهار هزار سال پیش،  اولین مهاجران متمدن به اروپا بودند،  و در دو هزار سال پیش اسکندر ایرانی فاتح بود،  و دین و زبان را به اروپا برد،  از اینکه بگویم پایه گذاران علوم در زمان هایی از تاریخ دانشمندان ایرانی بودند،  هیچ کدام دردی از ایران درمان نمی کند،  و به خودی خود هیچ چیز را تغییر نمی دهند.  بلکه بمنظور اهداف ایرانی،  باید قدرت درک و دانایی و تغییر را در خود بالا ببریم.  آنهم امکان پذیر نیست،  مگر اینکه جوانان باهوش ایران،  حرکت های تخصصی نو را آغاز کنند،  تا طی برنامه ریزی زمان بندی شده،  تاریخ و تاریخ اجتماعی ایران تغییر کند.

      نوروز پیام دارد،  پیام انسانی دارد،  پیام نوروز در ژن مردم کشور های ایران، افغانستان، آذربایجان، کردستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، سرحدات، بلوچستان، و بسیاری از مردم کشور های دیگر نهفته است.  پیامی است که بدون هیچ دغدغه و مشکل،  و با سادگی و صفای کامل،  در یکساعت و روز های مشخص صدها میلیون انسان را به حرکت های نو وا می دارد.


تاریخ جدید ایرانی

      درباره چگونگی تغییر سال آریایی میترایی از 7035 به  7077 آریایی میترایی،  پرسش زیر را از یک تغییر دهنده،  جمع تغییر دهندگان شماره سال پرسیدیم.

   پرسش انوش راوید:  ما در مورد تقویم آریایی میترایی،  پیرو تحقیقات 23 سال پیش آقای سیاوش، + اوستا بودیم،  و تاکنون از سالی استفاده می کردیم،  که نشان می دهد امسال 1392 هجری خورشیدی،  برابر با  7035 آریایی میترایی است،  و درباره آن نیز اسناد داریم.  حال چگونه است که یکباره سال 7077 شده است؟  آیا تغییرات در تحقیق و تحلیل و یا دیدگاه ایجاد شده است؟

   پاسخ زیر را از آقای سیاوش، + اوستا دریافت کردیم:

   درود فراوان و مهر بسیار و سپاس از توجه و پرسش اندیشمندانه شما

   در کنگره امسال نو زرتشتی های جهان،  که در نوروز برگزار شد،  تصمیم گرفته شد تا تاریخ پادشاهی رضا شاه بزرگ که هفتاد و هفت سال پیش بوده است جایگزین 35 شود.

      ایشان در ادامه یاد آور شده اند،  که چون رضا شاه پهلوی به ایران خدمت کرده اند،  تصمیم گرفته اند سال 7000 آریایی میترایی را به دوران آن شاه تغییر دهند.

1315 = 77 – 1392

     مبدأ 7000 سال به سال 1315 می افتد،  نه ابتدا و نه انتها سلطنت یک شاه است،  و نه در این سال اتفاق خاصی افتاده است،  فقط دو مورد قابل ذکر در تاریخ نویسی وجود دارد،  که هیچ کدام نمی توانند مبدأ تاریخی باشند:

  ــ  21 مارس برابر با اول فروردین 1315 هـ. خ،  اعلام رسمی نام ایران بکشور های جهان بجای پرس یا پرشیا.

  ــ  تأسیس فرهنگستان بمنظور وضع لغات تازه مورد احتیاج در فارسی،  و تبدیل بعضی لغات بیگانه بواژه های فارسی.

      قبلاً و در مدت 35 سال گذشته،  مبدآ از 7000 سال،  در 1357 قرار داشت:

1357 = 35 – 1392

      اینگونه تغییرات بدون تحقیق و تحلیل های علمی،  و از روی احساسات سیاسی و مسلکی،  نمی تواند مورد تأیید تمامی ایرانیان باشد،  و کلاً علمی نیست.  سال ایرانی مربوط به همه ایرانیان با تمام عقاید و مسلکها می باشد،  و نمی توان آنرا با توجه به خوبی و یا بدی هر تولد و یا واقعه،  برای تمام مردم تغییر داد.  اگر قرار است این تغییرات صورت گیرد،  ما در ایران حاکمان و شاه های بسیار خوبی داشتیم،  اندیشمندان و دانشمندان بزرگی داشتیم،  چرا نباید مبدأ 7000 سال را به تولد رازی و سینا و فردوسی،  و یا نادر شاه و شاه عباس و کوروش هخامنشی و... تغییر داد.  اگر شاهی و حاکمی در نظر عده ای از مردم خوب و دلنشین است،  آیا می توان آنرا به دل و دانش همه مردم گسترش داد،  این پرسش مهمی است،  زیرا قرار است از یک سال ایرانی،  همه مردم با توجه به تحقیق و تحلیل های علمی درباره آن،  استفاده کنند،  و باید مورد توجه همه مردم قرار گیرد.

      درباره تحقیق اولیه،  که سال آریایی میترایی را 7035 نشان می داد،  ما می توانستیم بنا به یک تحلیل دیگر،  یک کاسه ای ایرانی با نشان گردونه مهر را،  که عده ای باستان شناس در سال 1978 میلادی برابر با 1357 هجری خورشیدی،  مربوط به 7000 سال پیش می دانستند،  مبدأ آغاز تحول نجوم ذکر شده ایرانی بدانیم.  بنابر این چون این کاسه در سال 1357 عمر 7000 ساله داشت،  ما می توانستیم مبدأ 7000 ساله را در 1978 میلادی،  برابر با 1357 هجری خورشیدی بدانیم.

      ولی چون تخمین یک کاسه،  می تواند با 200 یا 300 سال اختلاف باشد،  ما همیشه می خواستیم یک سال دقیق تر را برای مبدأ میترایی بر گزینیم.  از آنجا که برآورد کاسه مورد نظر ما،  با تحقیق دیگر توسط آقای سیاوش، + اوستا هر دو یک مبدآ 7000 ساله داشت،  برای اینکه هماهنگی ایجاد شده پابرجا بماند،  و مورد قبول و اشاعه شود،  در هر صورت آنرا پذیرفته،  و در چند سال گذشته در وبلاگ با این سال تبریک های خود را می گفتیم.  در مدت این وبلاگ،  جوانان ایران از ما می خواستند،  تمامی  سال های ذکر شده در وبلاگ را،  با سال ایرانی هم ذکر کنیم،  اما تاکنون بدلایلی اینکار را نکردیم،  و فقط تبریک سال را با سال ایرانی می گفتیم.

      حال باید ببینم چه سالی می تواند،  سال علمی و واقعی ایرانی یا آریایی میترایی باشد،  عزیزان اگر یادتان باشد در نیمه دوم  سال 1391 خورشیدی،  در تمام نشریات و رادیو و تلویزیون ها مطرح می کردند،  که شب یلدای 1391 هـ.خ،  جهان به پایان می رسد.  آنها بنای حرف خودشان را از پیشگویی های نوسترا داموس می دانستند،  که چنین گفته بود،  ولی نوسترا داموس هیچ چیز فوق العاده نمی دانست،  او هم مطابق تمام اندیشمندان دوران رونسانس اروپا،  متکی به علومی بود که از ایران به اروپا رفته بود.  البته بسیاری از کتابها و دانش های ایران قدیم،  هم اکنون در زیر زمین واتیکان مخفی می باشد،  زیرا با افشای آنها علم و دین جهان دگرگون خواهد شد.  نوسترا داموس نمی دانست که ایرانیان نگفته بودند جهان به پایان می رسد،  بلکه گفته بودند سال ایرانی به پایان می رسد،  و ما بنا به تحقیقات مختلف و تحلیل های خودمان می دانیم،  که عدد هفت در نزد ایرانیان کهن مقدس بود،  سال و تاریخ جهان با گذشت هفت هزار شماره به پایان می رسد،  و سال شمار جدید آغاز می شود.  یعنی براحتی می توان اعلام کرد سال 1392 هجری خورشیدی،  برابر است با سال 7000 آریایی میترایی،  یعنی هم اینک و بطور واقع و دقیق،  ما در سال 7000 ایرانی هستیم،  دقیق تر بگویم از سال دیگر ما تبریکات سال نو خودمان را،  با سال شمار جدید ایرانی بر این پایه خواهیم گفت.

      یکبار دیگر تکرار کنم،  بنا به تحقیقات و تحلیل های ما،  که تاکنون نوشته و باز هم به مرور خواهیم نوشت،  امسال 7000 ایرانی یا آریایی میترایی است،  و سال دیگر 7001 ایرانی است.  همچنین از همین امسال برابر با 2013 میلادی،  از این سال شمار 7000 میترایی،  برای بهبود و ذکر سالیان،  در کلیه مطالب وبلاگ استفاده می کنیم.

      عزیزان،  جوانان باهوش ایران،  در سرزمین وسیع و تاریخی ما،  شاه های بزرگی و حاکمان مهمی آمدند و رفتند،  اندیشمندان و دانشمندان بزرگ و عالمگیر هم بفراوانی در ایران پدید آمدند،  تمام اینها از آن ملت بودند،  همه اینها از دل ملت ایران بودند،  هیچ کدام بالاتر از ملت نبودند،  و ما نمی توانیم هیچ یک را برتر و مفید تر و مهمتر بدانیم،  هر کدام از آنها در شرایط خاص خودشان،  که مربوط به ساختار های تاریخی اجتماع بود،  آمدند و رفتند،  کار های خوب و نیک،  یا بد و بی دانش کردند،  هر کدام را باید بطور جداگانه به تحقیق و تحلیل گرفت،  ولی هیچ کدام بالاتر از مردم نبودند،  اصل پابرجا بودن ملت ایران است،  اصل رشد و شکوفایی مردم می باشد،  نه این و آن.  کارگزاران و  چهره های استعمار و امپریالیسم،  همیشه می خواستند وانمود کنند،  که ملت ایران هیچ بوده می باشد،  و ملت ایران در تمام تاریخ از همه شکست خورده،  و از همه باخته است،  و اگر هم کاری در ایران پیش رفته،  توسط این شاه و آن حاکم بوده،  و ملت ایران در این میان هیچ کاره است.  عزیزان اغفال ترفند های دشمنان ملت ایران نشوید،  این خود مردم هستند،  که اصل قضیه تاریخ می باشند،  و مردم ایران قدرت تاریخی ایران بوده و می باشند.

      این را هم باید حتماً بگویم،  سال ایرانی نباید توسط هیچ دین و شاه و مسلک مصادره شود،  سال ایرانی برای مردم ایران از همه گروه ها می باشد،  که ریشه در اولین پیدایش نجوم و سال شماری در ایران دارد.  سال ایرانی یا آریایی،  باید برای ده ها ملت و کشور هم فرهنگ باشد،  نه فقط برای گروهی.  نمی توان شمارش آنرا بیش از حساب علمی بالا برد،  و خیال پردازی کرد،  که باعث مسخره بازی می شود.  سال ایرانی باید آبروی تاریخی ملت ایران باشد،  نه بازیچه ترفند های و خواسته های گروهی.  این ملت ایران بود و می باشد،  که قدرتمندانه پابرجا است،  و رشد و تکامل خودش را ادامه داده و می دهد،  تمام شاهان و حاکمان،  اندیشمندان و دانشمندان،  با هر دیدگاهی چه خوب یا بد،  چه سازنده و چه ویران کنند،  آمدند و رفتند و باز هم خواهند آمد و رفت.

      بارها تکرار کرده ام و بازهم تکرار می کنم،  جوانان باهوش ایران،  خود شما،  که از وجود ملت هستید،  می توانید تغییر دهنده و پیش برنده رشد و تکامل و تأثیر گذارنده در سرنوشت و تاریخ باشید،  نه فرد دیگری.  شما در تمام تاریخ طولانی این سرزمین بوده و خواهید بود،  نباید اغفال ترفند های دشمنان تاریخ ایران گردید،  ترفند هایی که امروزه در تعدادی از نشریات اینترنتی،  و بوضوح در اندکی از تلویزیون های فارسی زبان بیگانه در سراسر جهان دیده می شود.

   عکس ظروف 7000 ساله ایرانی،  با علامت گردونه مهر،  که در موزه های ایران و جهان بفراوانی دیده می شوند،  عکس شماره 2953.

   توجه:  آریایی همان ایرانی است،  مهری و میترایی هم دین نیست،  بلکه کهن ترین آیین می باشد،  که عبادت و شکر گزاری از طبیعت و برکت های جهان است،  بارها در وبلاگ به این موضوع اشاره و توضیح داده شده است.

http://www.ravid.ir