تبریک نوروز آریایی میترایی

7034 هفت هزار و سی و چهارمین نوروز آریایی میترایی را به همه ایرانیان و پارسیان سرزمینمان تبریک می گوییم.

از آنجا که خود را مسئول حفاظت از این آیین کهن سرزمینمان می دانیم,  آیین این مراسم را که از نیاکانمان به ما رسیده است،  هرچه زیباتر اجرا و به نسل بعد انتقال خواهیم داد.  لذا این وبلاگ تا 6 فروردین 1391 هجری غیر فعال خواهد بود.

پر واضح است که در این مدت پذیرای پرسش ها نظرات و انتقادات شما خواهیم بود.  با آرزوی پایندگی کشورمان ایران و سالی خوش برای مردم سرزمینمان

 

انوش راوید , پرنیان حامد

 

ای واژگون سازنده دلها و دیده ها

ای گرداننده روز ها و شب ها

ای دیگر سازنده توانایی ها و بودن ها

دیگرگون ساز بودنمان را

به بهترین بودنها

 

پرسش و پاسخ ویژه 26

   پرسش و پاسخ ویژه 26

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه ــ  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود.

   پرسش 1188:  در مورد معبد هرکول که گیرشمن فرانسوی او را از حمله اسکندر به ایران دانسته توضیح دهید.

   پاسخ:  معبد هرکول ــ  برد نشانده به معنای با سنگ بر پا شده،  معبدی که  در مسیر مسجد سلیمان به اندیکا است،  که نیای تخت جمشید و پاسارگارد است.  رومن گریشمن برد نشانده را یکی از قدیمترین عبادتگاه های رو باز ایرانی معرفی کرده است،  که برای قرنها تشریفات مذهبی،  در هوای آزاد در آن انجام می شد.  ساختمان آن متعلق به پارسها و هخامنشیان است،  و نقوش برجسته روی سنگ های آن مربوط به عهد اشکانیان می باشد.  این معبد نه به الکساندر یونانی ارتباطی دارد،  و نه با سلسله سلوکیان،  تنها به علت کشف مجسمه زیر,  آن را معبد هرکول نامیدند:

   مجسمه ای به ارتفاع بیش از دو متر در حالی که شیری را خفه می کند،  در این معبد از خاک بیرون آورده شده است.  گویند این مجسمه هرکول است! توجه داشته باشید  مجسمه دیگری با این شمایل که زیر آن کتیبه ای بوده است این فرد را ایزد بهرام  معرفی کرده است.

   سکونتگاه هرکول ــ  غار طبیعی کرفتو یکی از بازمانده های دوران غار نشینی است،  که در استان کردستان می باشد.  بر سر در طبقه سـوم کتیبه‌ای وجـود دارد،  که به همین علت غار را معبد هرکول هم می‌نامند،  در این کتیبه آمده است:  در ایـن جا هراکلس سکونت دارد،  باشـد که پلیدی در آن راه نیابد.

   اگر هراکلس (هرکول) در کردستان سکونت داشته است،  پس کرد بوده است و نه یونانی!  هرکول نام آشوری (یونی) ایزد بهرام اهل کردستان ایران است.

در مورد هرکول هر گونه که می خواهید قضاوت کنید،  به هر تقدیر هیچکدام این دو معبد با حمله الکساندر یونانی به ایران و حتی با سلوکیان سوریه ارتباطی ندارد.

   پرسش 1189:  آیا آتشکده جاودان به دوره هوشنگ پیشدادی و کشف آتش برمیگردد؟

   پاسخ:  در باب آتشکده جاودان محبت بفرمایید بگویید منظور شما کل آتشکده هاست،  و یا آتشکده بخصوصی را می فرمایید،  در این صورت مکتوب بفرمایید منظور شما دقیقا کدام آتشکده ایران و در کدام شهر است؟  آتش جاودان داریم!  آتشکده های مختلف هم با آتش جاودان داریم!  اما آتشکده ها با آتش جاودان اسم دارند!  کدام را می فرمایید؟

   پرسش 1190:  این همه دروغ واسه ما گفتن و ما هیچی نفهمیدیم و همشو خیلی خوب باور کردیم عجیب نیست که پیشرفت نکردیم چون تازه فهمیدم که نفهمیم خوب اگه اینایی که نوشتن دروغه پس راستی تاریخ واقعی ما کجاست؟  

   پاسخ:  زمانی که کشوری 7000 سال قدمت تاریخی دارد,  زمانی که کشوری انواع معادن و نفت دارد.  زمانی که ... معلومه که کشور های تازه به دوران رسیده برای جبران قدمت و تمدن توی سر من و شما می زنند, تمدن و نفت مان را بر می دارند می روند. معلومه که بین پارس و آذری, لر و کرد کشورمان تفرقه می اندازند،  از آب گل آلود ماهی بگیرند.  حقیقت تاریخ کشورمان دست اساتیدی است که نمی آیند این اختلافات را کنار بگذارند و دور هم جمع شوند واقعیت را بنویسند.

   پرسش 1191:  از این سدی که اسکندروس بر روی یاگوگ ماگوگ بسته چیزی هم باقی مانده؟

   پاسخ:   Cornwall, Lands End, Gog and Magog

   قابل توجه اندکی از خوانندگان عزیز،  نظر شما را برای آخرین بار  به نمونه دیگری از سوالات طولانی, بی هدف, به دور از نزاکت اجتماعی،  و عاری از هر گونه بار علمی جلب می نمایم،  و از شما تقاضا دارم با مطرح کردن اینگونه سوالات ما را به بی راهه نکشید،   با سپاس پرنیان حامد.

   پرسش 1192:  واقعا این نامی که برای وبلاگ انتخاب کردید "گفتمان دروغ های تاریخ" بهترین نام است که میشود روی این وبلاگ گذاشت!!  زیرا واقعا تاریخ را به دروغ و تحریف کشانده اید!

   پاسخ:  با سپاس از قضاوت شما و دوستانی که کتاب و وبلاگ نخوانده را بر وبلاگ های دیگر  بررسی کرده اید،  

   ادامه پرسش:  شما که حتی نمیتوانید جواب اقای  xرا بدهید چطور توقع دارید اساتید تاریخ ایران مانند اقای غیاث ابادی و دکتر صفوی و..مزخرفات شما را تایید کنند؟

   پاسخ:  آقای x کیست؟  بنده پرنیان حامد با اسم و رسم و شناسنامه.  ایشان کی باشند؟  اسمشان رسمشان؟  ایشان حتی خودشان را نیز معرفی نمی کنند با اسم مستعار با من صحبت می کنند!  من اگر هم فرضیه ام رد شود حداقل آنقدر شرف دارم  که با اسم و رسم خودم با شما صحبت می کنم،  و شخصا پای ادعا و پاسخ هایی که می دهم ایستادم!  نه آنکه چهار کلام بپرانم به بن بست که رسید نام مستعارم را عوض کنم!  آقای غیاث آبادی خودشان کتاب را می خوانند  نظر می دهند،  شما لازم نیست از جانب ایشان صحبت کنید!  شما بفرمایید با آقای x  کتاب نخوانده را بر وبلاگ های مختلف بررسی کنید!

   ادامه پرسش:  شما جزئی ترین پرسش های آقای   xرا هم نمیتوانید پاسخ دهی.

   پاسخ:  نه تنها پرسش های آقایx  بر وبلاگ Hهمه پاسخ داده شد (می دانید که ایشان از ترس پاسخ ها در نهایت بی شرمی یک ماه صفحه مربوطه را قفل کردند،  که من نتوانم جواب بدهم!  چگونه انتظار دارید بر صفحه ی قفل شده جواب بشنوید؟  با این سرعت قضاوت نکنید!) که سوالات بامزه ی ایشان بر این وبلاگ هم پاسخ داده شده است:

http://cae.blogfa.com/post/32  پرسش 1159

http://cae.blogfa.com/post/33   پرسش های 1153 - 1154 - 1155  

   برای همین هم ایشان حداقل آنقدر فهم و شعور دارند،  که خودشان را سبک نکردند و سکوت کردند،  شما از کجا پیدا شدید،  که خودتان را کاسه داغ تر از آش کردید؟

   ادامه پرسش:  1. کیدمان در کدام متون یونانی امده؟

   پاسخ:  کدام متن یونانی نام داریوش سوم را کدامان ننوشته؟  همه یونانی ها نام او را اینگونه نوشتند!  تا به حال که می گفتید داریوش اول در کتیبه اش ننوشته امان!  حال گریبان مورخین یونانی را گرفتید؟  در کلیه متون یونانی نام داریوش سوم به صورت کدامان آمده است،  بفرمایید کمی هم مطالعه کنید!

   ادامه پرسش:  2. اندروس چطور برای شمال سوریه امده؟ و از کجا؟

   پاسخ:  چرا شما با تکرار این سوال،  خودتان و آقای x را مضحکه ی عام و خاص می کنید؟  مگر شروع گفتگو را بر وبلاگ  Hنخواندید؟  مگر آقای x به استناد قسمتی که از این وبلاگ (کتاب صفحه ی 115) کپی کرده اند،  ما را به باد دشنام نگرفتند:

   ایشان قرار بود مطالب آقا انوش را بیاورد.
   این وبلاگ یکی از وبلاگ های ترکیبی و فروشگاه های زنجیره ای ایشان است :
http://cae.blogfa.com/
   ایشان با کمک یک خانم از خودشان بی سوادتر بنام پرنیان حامد،  بجای آنکه معادل Alexander را ریشه یابی کنند آمده اند فارسی ِ آن اسکندر را ریشه یابی میکنند،  در یکی از مسخره ترین و رسواترین بخش های این وبلاگ آمده:

   حال که اسکندر لقبی یونانی نیست، آن را ریشه یابی کنیم (اس + محل) ....
   لغت اسکندر هم می تواند به شرح بالا اس + کندر باشد، و هم می تواند اسک + اندر: اسکندروس = اس کندروس. کندروس در کتیبه های داریوش کبیر محل جنگ فرورتیس مادی با او، همان محلی است، که کتیبه های پیروزی او در آن قرار دارد، امروزه به آن بیستون می گوییم، و محلی در کرمانشاه است. اس کندروس = پادشاه کرمانشاه (کرمان فارس باستان)، همچنین می دانیم کندروسیان = مکران است، و چنانچه به هیچ وجه حاضر به قبول فلسفه اس = پادشاه نمی باشید، می توانیم آن را به صورت اسک اندروس بخوانیم، که به نظر نویسنده هر دو محل یکی بوده، و تنها مشخص کننده این پادشاه از قسمت شرقی، و در دیگری قسمت غربی محل حکمرانی او می باشد.

   اینجانب در بخش نخست مقاله وبلاگم (ادای سهمی به یونان)  نوشته ام که نام الکساندر در یونانی به چه معناست و چرند و پرند های غیر علمی و خنده دار این دلقک های تاریخ را بر باد داده ام.

  درست 4 خط پایین تر از این مطلب مگر سند ناحیه فرشا و آندروس را در سوریه نمی بینید؟  تصور کردید من با شما و آقای x  شوخی دارم؟  چرا وقت مرا تلف می کنید؟  کتاب را که نخوانید,  وبلاگ را که نخوانید،  ادعای بررسی کتاب را می کنید؟ حد اقل صفحه ای که ما را بابت آن به باد دشنام گرفته اید کامل مطالعه می کردید!

   ادامه پرسش:  3. کجای سکه های اشکانی اسکندر یا اسکندروس امده؟

   پاسخ:  سوال مرا وارانه به خودم برنگردانید!  کجای سکه الکساندر یونانی نوشته اسکآندروس که به اسکندر (اشکاندر) اشک آندروس؛ الکس آندروس یونانی می گویید؟  الکس اگر به تعبیر شما به معنی حامی است این شخص یونانی حامی آندروس بوده است,  چه ارتباطی به اسک (اشک لقب پادشاهان اشکانی) دارد؟  266 سال بعد از حامی یونانی اندروس (الس,الکس,الخ آندروس) اشکانیان فاتح سوریه شدند و پادشاه آنان در 73 ق.م  لقب اسک آندروس = اسکآندروس را داشته است.  کجای سکه الکس اندر نوشته اسک اندر؟ چرا واژه ها را به هم می ریزید؟  

   ادامه پرسش:  4.  چرا نوشته های دکتر صفوی را در مورد اسکندر و ادبیات را در وبلاگ بررسی نمیکنید؟

   پاسخ:  از شما چه پنهان  یک کلمه آمدیم حرف های مرحوم استاد وحید مازندرانی را که خود آقای   xروی وبلاگ H ماخذ گرفته بودند بررسی کنیم،  یک ساعت از آن وبلاگ التماس کردند "از وبلاگتان پاک کنید"!  جایش هم خالی است،  بر روی گفتمان بروید ببینید.  حالا بیایم سخنان دکتر صفوی را بررسی کنم،  که جنگ جهانی سوم راه بیفتد!  نه دوست عزیز من بی کار نیستم  بررسی کنم,  قسم آیه بدهید پاک کن!.  شما چرا دائما از جانب این و آن سخن می گویید؟  آقای دکتر صفوی کتاب را نقد بفرمایند،  من خود پاسخ گوی ایشان هستم.  کتاب من چیزی نیست که با گفته های دکتر صفوی مغایرت داشته باشد,  که بخواهم سخنان ایشان را بررسی کنم!  این شما هستید که دارید در مورد کتابی که نخوانده اید قضاوت می کنید!  به اساتید کشورمان چه کار دارید بی خود نامشان را به میان می کشید؟  این هم سوال گفته ی بررسی شده ای که به احترام تقاضایشان  پاک شد,  جواب آن  روی وبلاگ Hهست:

   پرسش1121:  نظر شما در مورد گفته ی  شادروان استاد وحید مازندرانی  که الکساندر (پاریس ) پسر پرپام در کتاب ایلیاد هومر را «جد الکساندر کبیر » معرفی کرده است چیست؟

   ادامه پرسش:  5.  چرا اشکانیان بایستی یونانی بنویسند؟  اگر زبان یونانی آشوری است پس زبان لاتین هم آشوری است!

   پاسخ:  اشکانی یونانی نمی نوشت!  یونانی آشوری می نویسد.  زبان هومر آشوری است خودش هم متولد نینوا, زبان قبیله یون،  آشوری است.  ریشه زبان  لاتین آشوری است.  (تمدن و زبان آشوری را به نفع یونان فاکتور گرفتید و چون از هوخشتره شکست خوردند،  فراموش کردید آشوری هم وجود داشته است؟)

ادامه پرسش:  6.  کلا چرا لینک بحثتان را با اقای x نمیگذارید تا ایندگان جعل و جهل دروغگویان واقعی را ببینند؟

   پاسخ:  سخنان شخصی که کتاب نخوانده را بررسی می کند،  فاقد اعتبار و ارزش علمی می باشد.

   * سخنان شخصی که به اساتید کشورمان فحش می دهد،  فاقد اعتبار و ارزش علمی می باشد.

   * سخنان شخصی که با نام مستعار سخن می گویید،  فاقد اعتبار و ارزش علمی می باشد.

   * سخنان شخصی که پژوهشگر کتابی را با فحش به مناظره علمی دعوت می کند،  فاقد اعتبار و ارزش علمی می باشد.

   *سخنان شخصی که از ترس شنیدن جواب صفحه را قفل می کند،  و نام صفحه را پس از قفل تغییر می دهد،  فاقد اعتبار و ارزش علمی می باشد.  

   * صفحه وبلاگی که هر روز دستکاری می شود،  و آنچه به نفع شان نیست تغییر می کند!  ارزش لینک کردن را ندارد.

   * جعل و جهل دروغگویان واقعی,  یونانی و یهودی زده گان کشور مان و سر سپرده گان باج بگیر اروپا که مامور تفرقه اندازی در میان پارس و ترک, کرد و لر و...,  برای تجزیه کشور ایران می باشند،  نیز بر روی همان وبلاگ به خوبی مشخص است.  بیش از این ابروی خودتان را نبرید.  

   * لحن سوال شما نیز  فاقد احترام و تربیت اجتماعی در یک محفل علمی می باشد.  آخرین باری است که اینگونه سوالات را پاسخ می دهم.

   پرسش 1193:  آیا چهار شنبه سوری به حمله ی اعراب ربطی دارد؟ چون تا قبل از حمله اعراب,ایرانیان هفته ی قبل از نوروز رو تمام جشن میگرفتند  ولی بعد این حمله به خاطر نحسی عدد 4 برای عرب ها, 4 شنبه ی اخر سال رو جشن گرفتن. ان شاالله امسال اساتید تاریخ ایران به خودشون بیان ....

   پاسخ:  چهارشنبه سوری یک شب باقی مانده ی خمسه مسترقه نوروز بهاری می باشد.  جشن های آتش بازی زمستانی ایران که چهارشنبه سوری نیز چهارمین آنها می باشد بر این وبلاگ:  

 http://cae.blogfa.com/post/14   بررسی شده است.

عکس مجسمه مقدس میترایی،  که به دروغ می گویند هرکول یونانی است،  عکس شماره 1410.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

چند مطلب خواندنی و جالب

پاسخ های بی پرسش

      شاید این عنوان کمی تعجب بر انگیز باشد،  ولی در واقع پاسخ به پرسش هایی است،  که گاهی می شوند و گاهی نمی شوند.  افرادی بدلایل خودشان عقیده دارند،  که اسکندر یونانی به ایران حمله کرده،  اشخاصی هم این ادعای تاریخ های نوشته شده استعماری را دروغ می دانند.  ولی مشکل اصلی امروزه ما ایرانیها این نیست،  که اسکندر به ایران حمله کرده یا نکرده،  این یک ماجرای تاریخی بیش از دوهزار سال پیش است.  یکی دو نفر از افرادی که می گویند الکساندر یونانی به ایران حمله کرده،  با نوشتن نظرات و تحلیل های طولانی در نظرات وبلاگ،  مثلاً با کم و زیاد کردن یک واو یا نون در سکه های قدیمی،  می خواهند حرف خود را ثابت کنند،  نمونه آنها را قبلاً پاسخ گفته ایم.  من چند بار در جا های مختلف وبلاگ نوشته ام،  این افراد خود یک وبلاگ ایجاد کنند،  فقط نیم دقیقه وقت می گیرد،  و گفته های خودشان را در آنجا بنویسند،  و لینک آنرا در نظرات این وبلاگ بزنند،  من آنرا تأیید می کنم،  تا دیگران بروند بخوانند.  همانگونه که گفتم مشکل اصلی ما این نیست،  که اسکندر یا این و آن به ایران حمله کرده یا نکرده اند،  مشکل ما در استعمار و امپریالیسم است،  که با دروغ گفتن و نوشتن در تاریخ،  سوء استفاده کرده است.  از جمله غارت و بردن اشیا باستانی،  ایجاد مرز های ساختگی در قاره کهن،  برپایی تفرقه و دشمنی بین ملتها، غیره و غیره.

      آن دسته که در نظرات وبلاگ مفصل می نویسند،  و اصرار در این حمله دروغی دارند،  برای اینکه بدانند مشکل ما در حال حاضر این نیست،  بروند سر کوچه اشان دم یک مغازه،  بگویند آقای عزیز من یک صفحه مطلب برایت می خوانم،  که اسکندر حمله کرده،  فقط یک آدامس دستمزد بده،  طرف بلافاصله او را از مغازه بیرون می کند،  و می گوید مزاحم کاسبی من نشو.  یا برود در دانشگاه بگویند این که من می گویم درست است،  هیچ کس حرف آنها گوش نمی دهد،  و می بیند استادانی که باید بکار ترویج و تحلیل علم مشغول باشند،  برای گذاران زندگی راننده آژانس تاکسی و مسکن شده اند،  و می گویند برو بابا فکر نون باش،  این اساتید بارها این حرف را بمن گفته اند،  و در جا های دیگر وبلاگ ماجرایش را نوشته ام.  در واقع تمام وبلاگ انوش راوید درد نفوذ استعمار و امپریالیسم سابق،  و امپریالیسم نو امروزی است،  که مشکل مسئله تاریخ هم در این موضوع است.  وظیفه تاریخ نویس ایرانی این است که این موضوع را در گرایش خود و تاریخ بررسی و تحلیل کند،  نه در سیاست و سیاست کاری.

      من و یک قرن خانواده ام،  صدمات فراوانی از اینها خورده ایم،  قبل از اینکه رضا پهلوی شاه ایران شود،  پدر بزرگ من رهبر حزب دمکرات های آزاد بود،  آنها می خواستند ایران را جمهوری اعلام کنند،  با ترفند های انگلیس رضا میر پنج شاه شد،  و دمکرات های آزاد دربدر شدند،  منجمله پدر بزرگم خانه نشین شد،  زندگی نامه او را در راه راستی ایرانی نوشته ام.  آنقدر استعمار انگلیس مانند هر جا که بوده،  غارت کرد و مشکلات درست کرد،  که رضا پهلوی به آلمانها پناه برد،  ولی باز هم برایش فایده ای نداشت.  سالها گذشت روزی در 1352 محمد رضا شاه پهلوی،  پدر من منوچهر راوید را خبر کرد،  پدرم به دفتر شاه رفت،  شاه با دیدن پدرم از پشت میزش بلند شد،  و لیستی را نشان داد،  و سپس به روی میز گذاشت،  و او قدم زنان بگوشه ای از دفتر بزرگش رفت،  و رو به دیوار ایستاد،  و پدرم هم در نزدیکی او ایستاد،  شاه به آرامی گفت:  انگلیسها خواب بدی برای ایران دیده اند،  و ادامه داد،  لیستی که نشان دادم مدتهاست وقت مرا گرفته،  نام اشخاص مختلف است،  به هیچ کدام از آنها اطمینان ندارم،  من فقط بشما می گویم،  و شما هم کاملاً محرمانه نگهدارید و هیچ کس نفهمد،  ما برای مقابله با انگلیسها،  نیازمند یک نیرو هستیم،  مانند نیروی مقاومت ملی فرانسه در مقابل اشغال آلمانها،  من از شما می خواهم خیلی سریع برنامه و اساس نامه این نیرو را تدوین کنید،  دو بخش سری و علنی و....  فردای این گفتگو پدرم را از کلیه کار های دولتی برکنار کردند،  و او را بطور کلی از دستگاهها خارج نمودند،  و دیگر حتی نتوانست شاه را ببیند.  شاه از میز تحریر خودش هم می ترسید،  حتی دیوارش هم گوش داشت،  او کشور خودش را مانند فرانسه که در اشغال آلمان نازی بود می دانست.

      استعمار در تمام تار و پود این مملکت نفوذ داشت،  امروز استعمار و امپریالیسم وجود قدرتمند ندارند،  ولی امپریالیسم نو با قدرت می تازد،  که ماهیتاً با دو نمونه قبلی تفاوت دارد.  می بینید که چگونه با ایران بازی می کنند،  یک جنگ بین ایران و عراق،  دو ملتی که در طول تاریخ یکی بودند راه انداختند،  امروزه می گویند ایران نباید انرژی اتمی داشته باشد،  می خواهند به بهانه بمب اتم سازی،  ایران را خوار و خفیف کنند،  ولی کور خوانده اند.  می خواهند با انواع ترفندها مشکلات اقتصادی و مالی برای ایرانیان درست کنند،  با ترفند حمله می کنیم و نمی کنیم، می خواهند ملت را در بحران نگهدارند.  در نهایت آنها با خیال باطل می خواهند مناطق نفتی و گازی ایران و تمام حوزه خلیج فارس را اشغال نمایند،  و می کوشند با ایجاد دروغ های تاریخی ملت های قاره کهن را بیش از پیش تجزیه و کوچک و کوچکتر کنند،  تا هم بتوانند آنها را سردرگم جنگ با یکدیگر کنند،  و هم منافع و منابع را بهتر غارت کنند.  آنها بخیال پوچ تصمیم دارند،  ایران را به بیش از پنج کشور،  ترکیه را دو کشور،  عراق را سه،  افغانستان را سه،  پاکستان را بیش از چهار،  ازبکستان را دو،  عربستان را دو،  و همین گونه تا سال 2020 برنامه دارند.  آنها برنامه های دراز مدت دارند،  در سازمان آینده بینی نوشته ام،  و ما در فکر این هستیم،  که بخاطر الکساندر،  به پرو پای هم بپیچیم،  که بوده یا نبوده.  آنها صدها رادیو و تلویزیون و هزاران وبسایت با اسامی دلنشین در خارج از ایران،  راه انداخته یا حمایت می کنند،  ولی هیچ کدام از آنها نامی از دشمن اصلی ملت های قاره کهن،  یعنی استعمار و امپریالیسم نمی آورند،  اگر هم بگویند بدون داده های علمی و سر زبانی است،  گویا در راه گمراهی ملت حرکت می کنند.  باید در ضمن نوشتن تاریخ،  آگاهی رساندن این موضوعات مهم را در نظر گرفت،  چون بخشی از تاریخ و تاریخ اجتماعی است.

      مثالی بزنم،  بی بی سی که در دروغ گویی های تاریخی یکه تاز است،  و در نبرد نوپدید مچ آنها را گرفتم،  و دروگویشان را افشا کردم،  شنودگان ساده ای دارد.  مانند یکی از هوادار الکساندر یونانی،  که این فرد با بر خوردش چون یاران کارگزاران و چهره های استعمار رفتار کرده،  نوشت که به بی بی سی اهانت کردی،  من نوشتم که اهانت نبود،  بلکه بعنوان یک ایرانی در محیط دمکرات اینترنت،  دروغ آنها را رد و تکذیب کردم،  و این وظیفه هر ایرانی است که به هر تهاجمی پاسخ گوید.  این فرد گفت اگر راست می گویی اهانت های من به وبلاگت را هم بنویس،  او همانند حشر استعمار،  یا همان پیش روان سپاه مغول بود،  که متوجه نشد بی بی سی و صدای آمریکا و این قبیل، هرگز گفته های و نوشته های مرا پخش نمی کند،  آنها همیشه حرف های افرادی را پخش می کنند،  که می گویند ایران و ایرانی نبوده،  نه گفته های مرا که دشمن استعمار تاریخی آنها هستم.  آن فرد چون وبلاگش بازدید کننده ای نداشت،  می خواست از وب من سوء استفاده کند.  ولی هرگز اجازه سوء استفاده به عوامل استعمار از وبلاگم را نمی دهم،  مگر بی بی سی اجازه تکذیب دروغ هایش را،  در تلویزیون یا سایت خودش بمن داد.  پنج سال زحمت کشیدم تا بازدید وبلاگ را بالا بردم،  و حتی آنالیز آمار وبلاگ هم باز است،  تا علاقمند بدانند چه کسانی و چرا به این وبلاگ آمده اند،  آن وبلاگ هایی که آنالیز آمارشان بسته است،  شاید تعداد آمار بازدیدشان تقلبی باشد،  بازدیدها و کلیک های وبلاگ من سرکاری و پنج و ده تومانی نیستند.

      در جای دیگری یک نفر با اهانت بمن می گفت،  نام قاره کهن را از فرد مورد علاقه اش برداشته ام،  من براحتی نقدی بر نظریه فرد مورد علاقه او نوشتم،  و در اینجا پست کردم.  دلیلش این  بود،  هر شخص بداند،  که باید در وبلاگ خودش موضوعات مختلف تخصص خود را بررسی و تحلیل کند.  همه ما در محیط دمکرات اینترنت برابر هستیم،  فقط این دانش و تلاش ما هست،  که حرف اول و تعداد بازدید را می رساند.  یکبار دیگر تکرار می کنم،  اساس علم و تولید دانش های جدید،  برخورد های آذرخش و تندر گونه است،  از اینکه این افراد و شکاکان علمی،  در فکر این هستند،  که مخالف تزها و دکترین این وبلاگ باشند،  برای من جای خوشحالی است،  خیلی خوشحالی،  ولی فقط از آنها می خواهم دیدگاه ها و دانش خود را در وبلاگ خودشان بنویسند.  این روزها اشخاص فرهیخته بسیاری متوجه دروغ های تاریخ شده اند،  متوجه شده اند که استعمار گذشته چقدر در تاریخ دروغ گفته است،  ما در این وبلاگ تنها نیستم،  با گشتی در اینترنت متوجه این موضوع خواهید شد.

      این را هم بگویم،  من دو سه نوبت یک تا یک و نیم ساعته می توانم پای کامپیوتر گذران وقت نمایم،  بقیه وقت را کار های دیگر دارم،  البته پیش می آید چند روز زمان بیشتری پای کامپیوتر باشم،  اما بطور کلی و دائمی نیست.  برای خواندن وبلاگ ها و نوشته های دیگران،  و ای بوک و غیره،  تایپ و لینک گذاری نوشته هایم،  که تقریباً هر صفحه آ4 آن 15 تا 20 دقیقه وقت مرا می گیرد،  همه همه باید در همین مدت انجام پذیرد.  بنابر این خواهشاً پرسش های خود را دو سه خط بنویسید،  و تحلیل و بررسی های تاریخی و غیره را در وبلاگ خودتان انجام دهید،  از خواندن و نشر آنها در این وبلاگ معذورم.  مطمئنا بانو پرنیان حامد هم،  بدلیل گذاران ادامه تحقیقات و نشریات خود،  وقت ندارند پرسش های طولانی تکراری را بخوانند،  و به اشخاصی که نمی دانند کیستند و منظور شان چیست،  پاسخ های طولانی تکراری بدهند.

   جالب:  ما ایرانیها شرافت ملی و تمدن زیبای ایرانی خاص خودمان را داریم،  فرهنگی که غربیها از درک آن عاجزند،  ما خیلی سریع جذب نیرو های ملی و مردمی می شویم،  و دشمنان تاریخی خود را دور می کنیم.  اولویت با منافع ملی ماست،  بدین منظور شناخت استراتژی ایرانی مسئله مهمی است،  کنشگران تاریخی و تاریخ اجتماعی ایران،  که زیر تیغ حقوق بگیری هستند،  نمی تواند بخوبی در این مسیر حرکت کنند.  تاریخ و تمدن ایران،  فرهنگ و هنر ایران،  دو تضاد در غرب ایجاد کرده و می کند،  وحشت و احترام،  این دو در نگارش تاریخ ایران هم توسط غربیها وارد شده است.  امروزه ما با رفتار دمکراتیک منجمله در بحث های این وبلاگ،  تولید مجدد در فرهنگ سیاسی و اجتماعی را آغاز کرده ایم.  اعتقادات چپ و راست،  اعتقاد به حمله کردن یا نکردن اسکندر و این و آن،  دیگر جایگاه در میان جوانان باهوش ایران ندارد،  زیرا آنها درک می کنند که زمین زیر پایشان دارد حرکت می کند.  با توانایی فکری نوین،  عملکرد تاریخی و علمی هم دارد تغییر می کند،  در ضمن ملت ایران اردوی ملی و مردمی را خوب می شناسند.

از مردم آل فسیل بدانیم

      استعمار و امپریالیسم و استبداد،  برای ماندن و ادامه حیات خود در همه جا به افرادی نیاز دارد،  که نتوانند با مردم هماهنگ شوند،  و در مرامی و بندی گیر افتاده و یارای خروج و خروش نداشته باشند.  به این قبیل افراد فسیل یا آل فسیل می گویند،  آل فسیل آنچه را که می داند به آن اعتقاد پیدا می کنند و به آن تعصب شدید می ورزد.  شاهی و رئیس جمهوری،  بتی و مرامی،  و خلاصه هر چیز که در مغزشان جا باز کرد همان را نهایت می دانند،  و هیچ چیز دیگر و نو آوری را نمی توانند بپذیرند.  اگر آنها چیز های جدید و متنوع علمی تر در تخصص خود را بپذیرند،  دیگر نخواهند توانست مخلص آنچه که برای آن هستند در خدمت باقی بمانند. 

      مردم آل فسیل اشخاصی هستند که به آنها احمق نمی شود گفت،  خائن نیستند،  چه بسا وطن پرستان و مومنینی خوب و وفا دارانی به نام باشند،  نا آگاه نیستند، چه بسا از اهالی علم و شعر در میان آنها بسیار است.  آنها فقط از نظر مغزی و ذهنی جا مانده در گذشته هستند،  و نمی توانند خود را جلو بکشند و تغییرات نوین را درک نمایند،  و نمی دانند نو آوری در علم و هنر و غیره چیست،  هر چند که تعریف آنرا می دانند.   بطور عادی و روزانه با این قبیل اشخاص سرو کار داریم،  خود آنها متوجه نیستند که در گذشته مانده اند و درکی از حرکت زمین زیر پایشان ندارند.  حتی بسیار شنیده و خوانده ایم که می گویند دنیا آخر زمان شده و چرا زمانه اینجوری شده،  و یا می نالند که جوان های امروزی چنین و چنان شده اند.  آدم های آل فسیل نمی توانند غیر از آنچه که در مغزشان هست و عمد و غیر عمد و با انواع ترفند ها به آنها یاد داده اند باز نگری کنند،  چیز جدید برای آنها حرام و ممنوع است.  کشور هایی که آل فسیل آنها زیاد است دچار مشکل و بحران های اجتماعی هستند،  البته هر لحظه کوتاهی و تزریق نکردن نو آوری و سنت گریزی توسط روشنفکران،  حتی به پیشرفته ترین جوامع،  آنها نیز داری شمارش بالایی از آل فسیل خواهند شد.

   پرسش:  آیا شما در اطراف خود آل فسیل می شناسید؟

ترفند دشمنان تاریخ و آل فسیل

      تعداد انگشت شماری دشمن با ترفند های مختلف می خواهند بگویند ایرانی ها همیشه تاریخ خوار و ضعیف و شکست خورده بودند،  یا حتی وجود نداشتند.  امروزه این دشمنان از وبلاگ انوش راوید بشدت ترسیده اند،  و با نام هایی ایرانی  وبلاگ هایی ایجاد کرده اند،  که به ظاهر خود را ایرانی باستانی وطن پرست نشان می دهند.  آنها برای اغفال جوانان با چند تعریف آبکی از شاه های تاریخی، شاهنامه و یا زرتشتی،  به جلب هم میهنان عزیز پرداخته تا ضد وبلاگ های ناسیونالیستی موذیانه اقدام کنند و تفرقه ایجاد نمایند.  آنها از اینکه ایرانیان واقعیت های تاریخی را بدانند بشدت ترسیده و دست به چنین ترفندها و شیوه های احمقانه تر از وجود شان زده اند.  ملت ایران بزرگ این انگشت شمار اجنبی ها را از ابتدای تاریخ می شناسد،  افرادی که درس گرفته از شیادی بنام گیرشمن هستند،  و معلوم نیست نام آنها چیست و کجایند،  در زیر زمین های لندن یا ریاض.  ملت غیرتمند ایران هرگز در طول تاریخ به کسی اجازه نداده،  که بیایند خاک پاکش را اشغال کنند و یا تخت جمشید آمالش را بسوزانند،  بشما اخطار می کنم بترسید.  هم میهنان عزیز،  با مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید دشمنان تاریخ و تاریخ اجتماعی خاک پاک ایران را بشناسید،  و آنها را برای همیشه دور اندازید.

      دشمن آنقدر خوب عمل کرده،  که عده ای به  فراماسون ها و لژهای آن و  کارگزاران و چهره های استعمار می گوید خدمتگزار،  هرگز نگذاشتند به ذهن آل فسیل چیزی جز اینها برود.  به سر سپردگان کامل و بی چون و چرا چون گریشمن و پیرنیا می گویند خدمتگزار،  عمق نفوذ دشمنان به مخ ها و بسیار دیگران چون آنها را که فریبنده های جیره خوار بودند،  و فوج عظیمی حقوق بگیر و مزدور که حرف های آنها را طوطی گونه تکرار کرده اند،  و دروغ ها را رنگ و رو داده اند می گویند خدمتگزار.  در قرن 20 اینهمه روزنامه نگار و نویسنده و تاریخ نگار اعدام شدند و یا خانه نشین گردیدند،  او هرگز نپرسیده میهن پرستان برای تاریخ نویسی کجا بودند.  او نمی خواهد بداند که میهن پرستان تاریخ نویس در قبرستان بودند و گم نام،  در دوره تاریخی،  استعمار و امپریالیسم  به تاریخ خیلی حساس بود،  و هرگز اجازه نمی داد کسی غیر از عوامل خودش چیزی از تاریخ بگوید.  آنها به آل فسیل غیر از آنچه که در مغزشان با انواع ترفند ها یاد داده اند،  باز هم با ترفند هایی اجازه باز نگری نمی دهد،  فقط باید چیز هایی را بداند که آنها می خواهند.

      چه بسیار دانشمندان تاریخ و مکتب بودند،  که گمنام و بی نام رفتند تا عده ای دروغ ها را برای منافع خودشان بخورد ملتها بدهند،  دروغ گوها پول های فراوان گرفتند،  و با نفوذ استعمار سازماندهی شدند و دروغ گفتند و نوشتند و ساده ها باور کردند و اغفال شدند.  از ترفند ها این بود که نگذارند ذهن کوچک آل فسیل بفهمد دمکراسی و آزادی اندیشه یعنی چه،  نظریه چطور، او از نظرات شخصی فقط دگم بود را دانسته و بس.  دیگران که خلاف دانش محدود آنها دانسته باشند و حرف های نو بگویند،  دشمن خطاب می کند،  او معنی تحلیل و تحقیق را نمی داند.  فقط آنچه که قبلاً به او آموزش داده اند کپی می کند و بس،  و می خواهد دیگران هم همین باشند.  دشمنان که اینک در اردوی مجازی ملی و مردمی ایرانیان رخنه کرده اند،  آل فسیل هستند.  گاه آنقدر بشکل افراد ملی ظاهر می شوند،  که انسان را گمراه می کنند،  گاه تند روی های نژاد پرستانه و شونیستی دارند،  و به اقوام و ملت های دیگر ایرانی نا سزا های خطر ناک می گویند،  و در جاهایی افراد ساده را بشدت اغفال می کنند.  آنها همه چیز را سیاه و سفید می بینند و به دنبال جنگ های حیدر، نعمتی هستند،  و نمی توانند تحلیل روز داشته باشند.  بنظر شما دستان غیر ایرانی و اجنبی،  تا چه اندازه در کار دشمنی با اردوی مجازی ملی و مردمی ایران است؟

سوء استفاده های استعماری

      موارد بسیاری وجود دارد که استعمار و امپریالیسم،  از آنها سوءاستفاده می کند،  و نقشه های شوم سرنوشت ساز را اجرا می نماید.  این موارد مختلف است،  مانند کتاب های دینی تاریخی،  که مورد سوء استفاده قرار می دهند،  و یا داستان های بی پایه اساس تاریخی،  که در واقع هیچ سندیت تاریخی زمان اتفاق ندارند،  و یا هر پرت و پلایی که دم دستشان بیاید می باشد.  امروزه وظیفه مقابله با این ترفندها و دروغها،  که باعث مغز شویی و پیکر بندی جدید اجتماعی می شود،  بعهده جوانان باهوش است.  چهره ها و کارگزاران استعمار با وجود داشتن امکانات وسیع،  ولی از این حداقل وبلاگ انوش راوید بشدت ترسیده اند.  زیرا من دارم آگاهی را ریشه ای می رسانم،  بخوبی می دانم ما ایرانیها هیچ دشمنی قهری و نظامی با ملتی و کشوری نداریم،  همانگونه که در طول تاریخ با هیچ ملتی نداشته ایم.  با بالا بردن آگاهی،  ضمن داشتن این همه جوان سالم و با سواد،  بخوبی هماهنگی ها و حتی برتر های مختلف در جهان را پیدا خواهیم کرد.

    من وقتی از اطلاعات گفته شده در کتاب های تاریخی و دینی بعنوان سند تاریخی استفاده می کنم،  که اکثر نوشته های آن کتاب برابر با قوانین و فرمول های تاریخی و تاریخ اجتماعی باشد.  بسیار دیده ام که خیلی از کتاب های تاریخی و دینی داستان و افسانه، میتولوژی و ادبی، ساده و ابتدایی هستند،  و نقض کننده اصول طبیعی حاکم بر بشر و تاریخ تمدن می باشند.  همانگونه که بارها نوشته و گفته ام،  شناختن و دانستن این اصول و قوانین،  تخصص و سالها تحقیق و تعلیل و پیگیری نیاز دارد،  و بطور کلی از عهده افرادی که مسائل را طوطی گونه تکرار می کنند،  و یا عادت به حافظه محوری آموزش و پرورش قرن 20 دارند،  غیر ممکن است،  و آنها در فراگیری دانش تاریخ نوین توانایی ندارند.

      نمونه استفاده های استعماری کتاب استر و ماجرای پوریم است،  این کتاب و داستان پوریم مربوط به یک دین خاص می باشد،  و من از اظهار نظر درباره موضوعات دینی معذورم،  اما آنچه که از تاریخ و باستان شناسی می دانم می نویسم.  در کنار دریای مرده یا همان بحرالمیت،  در جوار خرابه های قمران،  دیواره های کوهستانی قرار دارد،  و در میانه آن غار صعب العبوری واقع است.  در سال 1947 یک عرب شبان وارد این غارها شد،  و انبوهی از طومار های قدیمی را کشف کرد.  خبر به امریکایی ها و یهودیان مستقر در فلسطین رسید.  بخشی از طومارها به تصرف یهودیان در آمد،  و بخش دیگر به وسیله امریکاییان به نیویورک انتقال یافت.  کمی بعد این بخش نیز بوسیله یهودیان،  به مبلغ دویست و پنجاه هزار دلار خریداری،  و به محل مخصوص در بیت المقدس برده شد.

      بررسی های تاریخی و تحقیقی اهمیت فوق العاده این کشف را فاش ساخت،  و آشکار نمود که طومار های دریای مرده،  نامی که اسناد فوق به آن شهرت یافته اند،  بقایای کتابخانه مخفی اسنی ها است.  این حادثه یکی از مهمترین اکتشاف باستان شناسی است،  طومار های دریای مرده شامل کتب فراوان به زبان های عبری، آرامی، یونانی، لاتین، نبطی و عربی می باشند.  در این مجموعه متن کامل عهد عتیق بجز کتاب استر نیز بدست آمده،  که قدمت آنها به یک سده پیش از میلاد مسیح میرسد.  این مجموعه ثابت میکند که در آن زمان روایت های متعددی از تورات وجود داشته است،  و دانشمندان عهد عتیق امروزی صحت و درستی آنها را تأیید کردند.  پیش از این کشف،  کهن ترین نسخه های عهد عتیق مربوط به سده های نهم و دهم میلاد می باشد.

      کتاب عهد عتیق شامل کتب مقدسی است،  که توسط پیامبران قبل از مسیح نوشته شده،  و با توجه به نسخه‌ های بسیار قدیمی که در منطقه دریای مرده پیدا شده است،  معلوم می‌شود که نسخه ‌هائی که فعلاً متداول بوده،  از نظر صحت متن و مطابقت با نسخه ‌های اصلی کاملاً معتبر و قابل اعتماد می ‌باشد.  در میان این طومار های و نسخه های بسیار قدیمی دریای مرده،  قسمت ‌هائی از تمام کتاب های عهد عتیق باستثنای کتاب استر وجود دارد،  و حتی بعضی از کتابها کامل می ‌باشند.  با استفاده از دانش باستان شناسی،  تاریخ این طومارها قرن اول و دوم قبل از میلاد تعیین شده است.  با این کشف متوجه شدند که کتاب استر که در آن به ماجرای پوریم اشاره شده است،  هیچگونه سندیت تاریخی ندارد و کاملاً مورد ظن و تردید است.

     در جای دیگری با کمک چهره ها و کارگزاران استعماری می گویند این و آن بوده و نبوده،  و در یک پاتک به وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران،  مشابه کاری بی محتوا درآورده،  که کوروش نبوده و دروغ است!.  اسناد زیادی درباره کوروش بزرگ وجود دارد،  در مقاله های مختلف سلسله هخامنشیان و کوروش و داریوش نوشته ام،  و با حذف دروغها و تحقیقات بیشتر ادامه خواهم داد،  تا به واقعیت بیشتری دست یابم.  رسم بدی از دوره استعمار باقی مانده،  که تاریخ را سیاسی می کنند،  تاریخ یک علم است،  مانند تمام علوم،  با نگرش های سیاسی،  انحراف از دانش و به گمراهی رفتن پیش می آید.  اگر من در وبلاگ به ناسیونالیسم ایرانی اهمیت می دهم،  این سیاسی کاری نیست بلکه تشویق است،  از نظر من هر محله و روستا باید ناسیونالیسم تشویقی خود را داشته باشد.  معمولاً سیاسی کار در تاریخ حریف طلبی و کوچک شمردن دیگران،  همراه بزرگ طلبی و زیادی خواهی برای یک شبکه کوچک یا بزرگ است،  که با ترفندها و شگرد های مختلف می آمیزند.

      از بدو پیدایش استعمار سیاسی کاری های استعماری،  براساس سوء استفاده از دروغ های تاریخی هم پیدا شد،  و استعمار این نوع سیاسی کاری ها را حمایت و کمک می کرد تا رشد یابند،  که بتواند محیطی آلوده ایجاد کند و از آن بهره ببرد.  امروزه در قرن 21 با وجود انقلاب ارتباطات و اطلاعات،  این نوع سیاسی کاری های استعماری به اوج رسیده،  و آنها می خواهند با این کار کشور های کوچک متخاصم در قاره های جهان ایجاد کنند،  که بتوانند نفت و منابع و منافع ببرند،  و راحت و پیروز مندانه وارد تمدن جدید کنترل انرژی گردند.  یکی از وظایف دانشگاهیان و دولتی های مربوطه،  تنها پول و پله گرفتن و وقت تلف کردن نیست،  آنها باید در این باره تحلیل ها و بررسیها داشته باشند،  و مانند تز و پروژه جهت شناخت و آگاهی عمومی در اینترنت منتشر کنند.  ولی متأسفانه بعلت عدم دانش و دانستن واقعیت های تاریخی و تاریخ اجتماعی،  نمی توانند چنین کار را انجام دهند،  مطلبی و حرکتی از آنها نمی بینیم،  در باره موضوعات و مسائل فوق مقالات زیاد نوشته و ادامه می دهم.

برخورد جدی با تاریخ

      از ابتدای جوانی به عشق دیدن و بررسی آثار تاریخی ایران،  همه جای این سرزمین زیبا و پاک و آفتابی را گشته ام،  سی و پنج سال پیش در اردیبهشت 1353 زمانی که بیست سال داشتم،  اولین گردش بزرگ علمی و تاریخی را برای یافتن شهر های برقیانوس یا دقیانوس و نیز لوت و راقیس و چند شهر دیگری که از آنها در کتاب های تاریخی و دینی نام برده اند،  اطراف کویر ها و بیابان های شکوهمند ایران را گشتم.  مسیر هایی که ممکن بود روزی آب روان داشته و امروز خشک شده باشند،  هر جا که ممکن بود زمانی شهری و آبادی بوده گشتم،  و اطلاعات تاریخی و تاریخ اجتماعی از دور و نزدیک جمع کردم،  که به مرور در نشریات منتشر نمودم،  و آنها را در این چند سال به وب منتقل کرده و می کنم.  در آن زمان جاده و امکانات بسیار کم بود،  بنابر این برای گشتنها از موتورسیکلت ایژ روسی،  که مرکب بیابان های آسیایی بود بخوبی استفاده کردم،  و بهترین لذت و خاطرات را بدست آوردم،  مشروح در سفر های انوش راوید.

      در آن سالها بیشتر توانستم آثار تاریخی را بررسی کنم،  و روستا ها و قلعه های مسکونی و تخلیه شده کویری را ببینم،  گردش های علمی که تا کنون ادامه داشته و خواهد داشت.  اما امروزه با جمع آوری اطلاعات جغرافیایی و تاریخی متوجه شده ام،  که شهر های تاریخی فوق در لایه های باستان شناسی شهر های دایر و آباد می باشند،  و دست یابی علمی به آنها در وضعیت کنونی امکان ندارد.  بسیار اوقات می شنویم هنگام ساخت و ساز در جایی به این لایه ها بر خورد می کنند،  و شاید و گاهاً به اطلاع مسئولین باستان شناسی برسانند،  و اگر دانایی و عاقلی باشد آنها را بررسی و تدوین می کند.  در این دوره می بایست باستان شناسی و نگارش تاریخ و تاریخ اجتماعی،  بر اساس داده های علمی که بر گرفته از فرمول های جغرافی ـ تاریخ است،  برابر دانایی قرن 21 تدوین و طبقه بندی شوند.  یکی از مشکلات امروزی در این علوم،  مدرک گرایی و ذهن های آلوده به داده های دروغ های تاریخی است،  و نیز عدم کارایی دانشگاهی موجود و نبود سازمان های قرن 21 در علوم نوین است.

      بدلیل محدود بودن تاریخ در مجموعه های دولتی و یا تحت حمایت شبه دولتی،  تحقیقات و کشفیات در چهار چوب مورد نیاز آنها انکشاف و گسترش یافته،  و این مسئله حذف دروغها و راه های نوین نگارش را سخت یا مسدود کرده است.  همچنین باعث گردیده به مقدار زیادی تولید اشیا و سکه های زیر خاکی تقلبی و خرید و فروش و قاچاق آنها فراهم آید،  که به نوبه خود در هم آمیختگی و پایین آمدن ارزش های تاریخی واقعی را به دنبال دارد.  با خلاصه شرایط ذکر شده،  ذوق و حوصله می خواهد تا علاقمندان تاریخ و تاریخ اجتماعی به دنبال واقعیت ها رفته،  و پایه های این علم را ضمن استفاده کامل از تکنولوژی و فن آوری های نوین بریزند،  و تفسیر های واقعی تر از گذشته ارایه دهند.  در گذشته عده ای برای اسم و رسم کتاب های زیادی از روی یکدیگر رو نویس و انبوه چاپ کرده،  و دروغ ها را با کمک مالی موارد ذکر شده دولتی سابق بخورد مردم داده اند.  با تخصصی و تخصصی تر شدن علوم در این قرن،  پیگیری و اداره سیستم گرایش ویژه هر فرد،  با وب براحتی امکان پذیر است،  می توان ارتباطات و تبادلات و تغییرات را به سرعت در اینترنت منظور کرد،  تنظیم کتاب کاری قدیمی و از بین رفتن سرمایه و هدف است.

      در گرایشات جغرافیا ـ تاریخ،  نیازی نیست که توده مردم بطور کامل از این علم بدانند،  همانطور که بارها نوشته ام در قرن 21 هر شخص لازم است،  در توانایی های تخصصی خودش بیشترین مهارت ها را داشته باشد.  قشر فوقانی اداره کننده جامعه و مشاوران اصلی آنها،  باید آگاهی لازم در دانش های مربوطه را داشته باشند،  تا بتوانند از گمراهی و اشتباه دوری کنند.  باید توجه داشت ویروس حتماً نباید از نوع خوکی و مرغی یا کامپیوتری بوده،  ویروس می تواند در رشته های علم جغرافیا ـ تاریخ هم لانه کرده باشد،  بهترین آنتی ویروس و روش مقابله با این نوع ویروس های دروغ ساز و خطرناک،  مطالعه و پیگیری وبلاگ های گفتمان تاریخ و جنبش برداشت دروغ ها از تاریخ ایران می باشد.

   پرسش:  آیا طرح یا تز،  برای تاریخ نویسی جدی دور از دروغ ها دارید؟

   عکس تاریخی ورودی بازار اصفهان حدود 1300خورشیدی،  با یک نگاه ساده متوجه می شویم تمام تولیدات داخلی هستند،  عکس شماره 548 .

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

پرسش و پاسخ ویژه 25

   پرسش و پاسخ ویژه 25

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه ــ  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود.

   پرسش 1181 :  درود،  دو تا پرسش از خیلی وقته ذهنمو درگیر کرده .1. سرگذشت استاتیرا دختر داریوش سوم چه شد؟؟ مرگش چطور شد؟ 2 . اخرین سلسله ی فراعنه مصر که اسمش بطالمه است مگر از نام بطلیموس سردار الکساندر یونانی گرفته نشده؟؟ بسیار سپاسگزارم

   پاسخ:  درود بر شما .  من  نمی دانم منظور از  استاتیرا کیست؟

  1.  شاید نام دختر کید هند باشد ! او را نزد پدرش باز فرستادند.

  2.  نام دختر دارا روشنک بوده است.

   کتاب صفحه 209 :

   به نوشته اسکندر نامه دارا زنی داشته با نام روشنک از خاندان گیو و گودرز که این زن حامله بوده است و دارا این زن و فرزندی که در شکم او بوده است در لحظه مرگ به اسکندر وصیت میکند و به او می سپارد.  به نوشته روایات اروپایی پس از کیسر ایلیوس پسر برادر او (و در برخی روایات پسر خواهر او) اگوستوس که کیسر او را به فرزندی قبول کرده بود به حکومت می رسد.

   به نوشته تاریخ بلعمی روشنک دختر دارا بوده و برادری همراه او بوده با نام اشک. حال روشنک می تواند به راحتی دختر دارا بوده باشد و همچون همای و بهمن که پدر و دختر بوده اند, روشنک از پدر خود دارا پسری داشته با نام اشک که در واقع برادر او نیز میشود.

   فردوسی می گوید نخست اشک بود از نژاد قباد.

   به نوشته لب التاریخ اشک بن دارا به سلطنت بنشست که در زمان عمویش اسکندر پنهان بود.

   به نوشته اسکندر نامه پسر خود اسکندر از همسر دیگرش اراقیت پادشاه پریان (پرنی آن) با نام اسکندروس از پادشاهی کناره گیری کرد (پارتها)

   پرسش 1182 :  اخرین سلسله ی فراعنه مصر که اسمش بطالمه است مگر از نام بطلیموس سردار الکساندر یونانی گرفته نشده؟؟

   پاسخ:  شاید اینگونه باشد ! یک بار دیگر از اول برای شما و اطلاع خوانندگان:

   320 ق.م شخصی به نام کی هروم  (به سوریه هم هروم می گفتند و علت آن جا به جایی مردم در زمان آشوریان از البرز به سوریه و بر عکس بوده است) الس (پادشاه) اندروس (شمال سوریه) که نژاد او از یون ها یکی از خاندان آشوری بوده قیام کرده و با سپاهی از رود گذر کرده سوی باختریش (بلخ نیست از موصل تا آذربایجان است) آمده و چون شاه در پایتخت نبوده است فاتح باختریش بامیان (در آذربایجان) می شود قصر شاه را می سوزاند و دختران او را اسیر می کند و سپاه شاه را تا هندیجان ایران دنبال می کند, سپس شکست می خورد و کشته می شود. جانشینان او در سوریه سلوکیدها بودند که گاهی  به باختریش تجاوز می کردند و با قبیله اشک ها در گیر بودند،  (در تاریخ هم آمده است که سلوکیان دو بار باختریش را فتح کردند). حال این گروه مصر را گرفتند یا وصلت خانوادگی داشتند و به چه مناسبت بطالمه و بطلمیوس  از یک ریشه است بحثی است جدا!

   73 ق.م شخصی از خاندان اشک ها از رومیه (مدائن) که پدر او ایلیوس ایلیوس (بابل) پادشاه بابل نیز بوده است و یون ها را از این مکان فراری داده است, فاتح سوریه می شود. لاجرم این شخص که کی (پادشاه) سر (لقب پادشاهان ماد کی سر و از کیانیان بودند) روم = مدائن  بوده است, لقب اشک (اسک) آندروس را نیز می گیرد و به سوی مصر رفته آنجا را فتح می کند (اسکندر ارومی مصر نشین). سپس به سوی بین النهرین آمده و کل بین النهری را فتح کرده از آنجا روانه اروپا می شود و در اسکاندیناوی (اشکان دین آوی) به دنبال آب حیات! در تاریکی زمستان قطب شمال و پس از آن سوی جزایر بریتانیا رفته بر یاجوج و ماجوج ( گوگ و ماگوگ) در انگلستان دیوار می کشد و نرم پایان (نرم آنان) شمال فرانسه را شکست می دهد و به بین النهرین باز می گردد و احتمالا قبل از رسیدن به روم (مدائن) او را مسموم می کنند. این فردی است که اسکندر نامه های ایرانی در مورد سفر او نوشته اند که با الکساندر یونانی هر کس که بوده و هر چه کرده! هیچ ارتباطی ندارد "اسکندر تاریخ و قصص و مکتوبات به جای مانده زبان پهلوی ایران, الکساندر یونی نیست"

   پرسش 1183 :  درود . این سخن خنده دار که اسکندر وصییت کرد بعد از مرگش تابوتش رو جوری درست کنن که یه دستش بیرون باشه و تو دستش یه مشت خاک بریزن که نشان بده بعد از ان همه فتوحات و زمین گرفتن, از این دنیا تنها مشتی خاک نصیبش میشود, سندیت تاریخی داره؟؟ اصلا جایی نوشته شده؟

   پاسخ:  درود بر شما. افسانه و روایت که فراوان است که هیچ! کدام مربوط به الکساندر است و کدام مربوط به اسکندر هم مشکل دوم! تا  زمان فردوسی یک تعدادی متن به زبان پهلوی موجود بوده که به صورت سند بوده است. این اسناد را هر مفسر و هر راوی برداشته به میل خودش تبدیل به افسانه شاه و پریان کرده است. چون نمی دانستند این اسناد مربوط به کجای جهان است. نرمان نژاد مردم فرانسه را تبدیل به نرم پایان کردند. نمی دانستند تاریکی مطلق کجاست و چرا. نمی دانستند آفتاب چرا در چاه فرو می رود (غروب بر اقیانوس) نمی دانستند گوش مردمان چرا بلند بوده (نژاد سلت ها در اروپا) ..... همین طور اسناد را قصه کردند و جدی افسانه ی شاه و پریان (پرنی آن) تحویل داده اند. از همه وفا دار تر به اسناد خود فردوسی بوده است (به کتاب رجوع کنید) مشکل دوم آنکه تاریخ نگاران بر داشتند دو شخصیت تاریخی یعنی الکساندر و اسکندر را آنچنان به هم پیچانده اند که جدی جدا کردن روایات در مورد این دو نیاز به پژوهش و کتاب دوم دارد. تنها راه حل این مشکل آن است که اساتید کشورمان (باستان شناس, تاریخ شناس, زبان شناس, یونانی خوانده, یهود خوانده ......) دور هم جمع شوند مدارک و اسناد را روی میز بگذارند بررسی کنند و آنچه منطقی و با سند است به عنوان تاریخ ایران ارائه بدهند.

من جای دیگر اما خوانده ام که اسکندر را با دو دست باز چون مصلوب شده ای داخل تابوت گذاشتند و دو مچ او را از تابوت بیرون گذاشتند (صلیب نشان میترایی و نماد فاتح شرق, غرب, شمال و جنوب است) شاید خاک هم کف دستش ریخته باشند! اما سندی بر کل این روایات موجود نیست.

   پرسش 1184 :  با درود .(در متن زند وهومن یسن شرح این ماجرا به تفضیل آمده است:

 زردشت به خواب درختی می بیند که 4 شاخه زرین, سیمین, پولادین, و آهنی دارد و اهورا مزدا آن را به 4 زمان تعبیر می کند که ما تنها زمان آهنی ان را..)

این نوشته ی بانو پرنیان شباهتی با خواب نبوکد نصر در کتاب دانیال دارد: (که نبوکد نصر در خواب مجسمه ای بزرگ را میبینه که سرش از طلا ی خالص و سینه و بازوان اش از نقره و شکم و ران هایش از مفرغ و ساق هایش از اهن ,پاهایش قسمتی از اهن و قسمتی از گل بود), تعبیرش را اینگونه نوشتند: (سر ان مجسمه شما (نبوکدنصر) هستید اما وقتی سلطنتتان پایان یابد سلطنتی دگر اید که از سلطنت شما ضعیفتر خواهد بود (خودشان تعبیرش به هخامنشیان کردند ولی ایا سلطنت هخامنش از از نبوکد نصر ضعیفتر بود؟!) پس از ان سلطنت سوم میاید که همان شکل مفرغی است که بر کل دنیا مسلط میشود (خودشان به سلطنت یونان تعبیرش کردند!!) پس از ان چهارمین سلطنت میاید که همان شکل اهنی خواهد بود که همه چیز را خرد خواهد کرد(؟).. پاها و انگشتان از قسمتی از اهن و قسمتی از گل است که نشان میدهد این سلطنت تقسیم خواهد شد (یعنی چه؟؟ ملوک الطوایفی؟).. مخلوط اهن و گل نشان میدهد که خانواده های سلطنتی سعی دارند با وصلت, متحد شوند ولی همانطور که اهن و گل مخلوط نمیشن اهنه نیز متحد نمیشن (یعنی چه؟شاید اتحاد ماد و پارس باشد که از طریق وصلت نیز نتونست متحد شه؟) خواهشن بررسی کنین که این خواب شامل چه سلطنت هایست..

   پاسخ:  درود بر شما . در این صورت نبوکد نصر همان گشتاسپ خواهد بود که به آیین مزدایی بوده است و کوروش کبیر (با آیین میترایی) با گرفتن بابل او را از میان بر داشته است و چنانچه او را اخشویرش بدانیم (گشتاسپ اخشویرش است اما اینکه نبوکد نصر گشتاسپ باشد نیاز به پژوهش بیشتر است) البته با اسنادی که در دست داریم:

-          تأکید نویسنده کتاب استر بر صد و بیست و هفت ایالت شاهنشاهی ایران در زمان اخشویرش (گشتاسپ)

-          و کتبیه های خشایار شاه تاکید بر حکومت هخامنشی بر بیست ایالت ایران است.

البته حکومت پارسها کوچک تر از حکومتی بوده است که هوخشتره برای خاندان هوو به میراث گذاشت.  سلطنت سوم این متن نیز به نظر حکومت اسکندر می باشد که به استناد متون ایرانی تا اسکاندیناوی را گرفته است لاجرم جهانگیر بوده است ولی یونانی در کار نیست! حکومت میتری دات اشکانی 73ق.م است. و قسمت چهارم آن حکومت (جمهوری) اشکانیان در ایران است که به هیچگونه تا به زمان اردشیر بابکان 240 خاندان این ملوک الطوایفی با هم مخلوط نشدند و هر کس در مکان خود حکومت کرد.

   متن را برای شما تفسیر کردم در مورد پذیرش این متن با عنوان سند تاریخی قضاوت به عهده خوانندگان می باشد.

   پرسش 1185 :  درود بر شما، من علاقه زیادی به تاریخ ایران زمین دارم و از این رو به جمع آوری کلکسیونی از سکه های مختلف پرداختم. در دوره حکومت اشکانیان در سکه های موجود از اوایل حکومت اشکانی تا اواسط حکومت اشکانیان نوشتار سکه ها الفبای یونانی را تشکیل میدهند خواستم بدانم با وجود اینکه حکومت اشکانی از تبار ایرانی (پرنی) بوداند،  چرا از الفبای موجود آن زمان ایران استفاده ننمودند.

   پاسخ :  درود بر شما،  دوست گرامی آیا می توانید مفهوم الفبای یونانی را بگویید؟ آنچه من در پژوهش این الفبا یافتم و به کرات در این وبلاگ تکرار شده است،  منجمله در:  مقاله فریاد رسای تاریخ در همین وبلاگ.  فنقیها 1300 ق.م خطی اختراع کردند،  که مادر خط  های آرامی, سریانی, یون انی, فارسی و عربی شد.  یونی آن در 1100 ق. م،  این خط را از فنقی ها گرفتند.  کهن ترین سند یونی مربوط به 800 ق.م است،  که از راست به چپ نوشته شده است. زبان یون ان همان زیان سریانی و آشوری است،  که از زبان های رسمی آن زمان و نمونه آن در کتیبه های هخامنشی, و مخصوصا در سکه ها و آثار به جا مانده اشکانیان به چشم می خورد. شخصی به نام هوخشتره که حکومت آشوریان را بر انداخت پرچم, زبان, فرهنگ, مکان .... آنان را تسخیر کرده،  احتمالا به این دلیل اشکانیان به زبان آشوری سکه می زدند. در همین زمان شکست خورده گان این جنگ (یونی ها، خیونان, هیونان اوستا) به جزایر دریای اژه پناه بردند،  که آنها زبان, فرهنگ, مجسمه, .... آشوریان را به محل زندگی قبیله نیمه وحشی گریس در این جزایر بردند.  این اشکانیان نیستند که به زبان یونانی می نوشتند, این یونانی ها هستند که به زبان آشوری حرف می زنند و می نویسند !

      نتیجه آنکه این خط, خط بین النهرین و این زبان, زبان یون ها (هیون آن اوستا) یکی از خاندان آشوریانی بوده که در سالهای 2700 ق.م شروع به مهاجرت به جزایر دریای اژه محل زندگی گریس ها کردند، و در این مهاجرت اشیاء, فرهنگ و همچنین کتاب هایی چون ایلیاد هومری که متولد نینوا است و نه جزایر دریای اژه! را با خود برده اند. اشکانیان به زبان رسمی منطقه سکه زدند، و این ارتباطی با کشور گریس امروزی ندارد.

   ادامه پرسش:  و سئوال بعد اینکه انقراض حکومت هخامنشی توسط چه حکومت یا خاندانی صورت گرفته است و سالهای بین انقراض هخامنشیان و به قدرت رسیدن اشکانیان چه سلسله ای بر ایران حکومت داشتند. تمام متون تاریخی موجود از سلوکیان نام می برند و این نظریه رواج داشتن خط یونانی را در ایران تقویت می نماید که بعد از انقراض حکومت سلوکیان اشکانیان تا مدتها از خط یونانی استفاده نمودند.  متشکرم جاوید باد ایران زمین.

   پاسخ:  بیایید یک بار با هم بیاندیشیم انقراض سلسله هخامنشی به چه مدرک و سندی به دست الکساندر یونانی و به سال 320 ق.م بوده است؟  نوشته ی مورخین یونانی که تا به امروز  به درستی بررسی نشده است،  در باره کدام پادشاه و در چه تاریخ و در مورد کدام مکان سخن گفته اند.  مورخ یونانی نوشته رود اوکسوس از کوه های قفقاز سرچشمه می گیرد به کاسپین می ریزد تفسیر کرده اند در افغانستان است و هیچ کس اعتراضی ندارد! اگر هم بخواهیم تاریخ کشورمان را بر اساس نوشته مورخین یونانی بنویسیم باید از اول همه این نوشته ها بررسی شود. اما علی رغم سخن شما تمام متون تاریخی اینگونه ننوشتند! به استناد متون تاریخی ایران و بازمانده نوشته های پهلوی حکومت هخامنشی به دست اشک آندروس (اسک آندروس, اسکاندروس) اسکندر تاریخ ایران با لقب بغ پور = میتری دات = مهرداد  منقرض و پس از او (14 سال بعد) برادر زاده اش اشک،  اولین پادشاه خاندان اشکانی به سلطنت رسیده است.  و به رغم متون یونانی می توان بر این گفته سند نیز آورد که نمونه آن در اختیار شما نیز می باشد.  بر روی سکه های الکساندر ها و پس از آنان سکه های سلوکیان  و نیمه ای از پادشاهان اشکانی یک بار لغت شاه (به زبان یونی) حک شده است،  اما از زمان مهرداد اشکانی به بعد دوبار لغت شاه = شاه شاهان آمده است لاجرم تا این زمان شاهنشاهان هخامنشی بوده و سلسله ی آنان منقرض نبوده است.  آنچه مورخین یونانی در مورد حمله الکساندر 320 ق.م به باختریش و حکومت سلوکیان پس از او در این منطقه نوشته اند مورد تایید من نیز می باشد تنها باختریش, بلخ،  امروزی نیست،  از موصل تا آذربایجان استان باختر ایران زمین بوده است،  و هند آن نیز هنیجان ایران امروزی در غرب این کشور می باشد.  حمله ی الکساندر یونانی به ایران 320 ق.م به استناد تاریخ ایران 36 سال قبل از کوروش کبیر بوده است.  محبت بفرمایید پرسش پاسخ های وبلاگ را در این مورد (آرشیو) مطالعه بفرمایید.  برای هر سوال جدید و نظری جز آنکه بر وبلاگ مکتوب است،  در خدمت شما هستم.

  نظر 1186:  درود!  من توی یک تارنمایی که پان ترک بود یه چیزهایی خوندم درباره ی کوروش بزرگ نشونی اش هم میدم اگه سر زدید درباره ی اون هم بنویسید وبلاگ:  .......

   پاسخ:  با سلام آدرس ارسالی شما مطالعه شد. در مقاله ای بلند بالا و طبق روال روز! با توهین به اساتید دانشگاه تهران به نتیجه رسیده اند که کوروش کبیر, ذولقرنین قران نیست. ببینید ذوالقرنین لقب است و یعنی جهان گیر یعنی فاتح شرق و غرب. خود کوروش کبیر هم ذوالقرنین است اما با ذوالقرنین قران البته تفاوت دارد, نیازی به توهین به اسانید دانشگاه نیست! ایشان کافی بود صفات ذوالقرنین قران را با صفات کوروش کبیر مقایسه می کردند. خواننده خود متوجه این مهم می شد نیاری به توهین نیست! البته در موارد زیر شاید بهتر باشد تجدید نظری در سخنانشان بفرمایند:

  1 ــ  در مورد اختلاف زمانی بین دانیال نبی و کوروش کبیر که ایشان ذکر کرده اند توجه به 266 سال اضافه زمان تاریخ ایران نکرده اند و تاریخ جعلی میلاد مسیح را با تاریخ مورخین شرقی مخلوط کرده اند (اگر استناد به تاریخ مورخین شرقی است توجه داشته باشند که در کلیه این متون, دانیال نبی به زمان کوروش کبیر ثبت شده است! همچنین در تاریخ بلعمی طبری و آثارالباقیه نام کوروش کبیر به وضوح آمده است که نمی توانند به این سادگی منکر نام این پادشاه در تاریخ باشند)!

  2 ــ  ایشان گویا از پارس ها خیلی  دلگیر هستند, البته بنده هم با وجود پارس بودن از پادشاهی (داریوش اول) که نیمی از مردم سرزمینم را در کتیبه اش بی گانه معرفی کرده است دلگیر هستم. اما ایشان نیز چون دیگر ایر- آن  های واقعی این کشور خود را ترک می نامند! ایشان هیچ توجهی به جنگهای اجدادشان در تاریخ با ترک های تورانی ندارند! ایشان هیچ توجهی به مرزهای طبیعی قدیمی ندارند! در همین وبلاگ:

   تاریخ ایران بازگو کننده سرگذشت نژادی است که به آن ایر ها یا همان آریان هرودوت می گفتند بازماندگان این نژاد در ایران امروزی در استانهای کردستان, لرستان و آذربایجان می باشند. در سال 823 ق.م به استناد کتیبه آشوری نژاد پارسها و مادها در جنوب دریاچه ارومیه در کنار یکدیگر زندگی می کردند سپس پارسها به سوی جنوب کوچ کرده اند. تاریخ ایران این نژاد را با عنوان ایرانی و پادشاهان ایران قبول دارد. در زمان آشور بانی پال, کورش اول هخامنشی با او متحد می شود و حکومت ایلامی که از شمال زاگرس تا خلیج فارس وسعت داشته از میان می برند. سپس شخصی به نام هوخشتره (که در کتاب با اسنادی که جمع آوری شده به نظر همان کی خسرو تاریخ ایران می باشد) به آشور حمله کرده حکومت آشوریان را به بایگانی تاریخ می فرستد ...........  بدین ترتیب نام  کشوری که ما امروز در آن زندگی می کنیم در حقیقت ایران – پارس ان است و ایرانیان در حقیقت هموطنان شمال غربی کشورمان می باشند که گروهی از آنان بی مورد نام خود را ترک گذاشته اند. ترکها یا تورانیان و قبایل آنها (ویسه, فریان, دانو, یون ان ....) آشوریهایی بودند که اجداد هموطنان آذری ما آنان را با جنگ های پی در پی  به جزایر دریای اژه تبعید کردند. مرزهای طبیعی قدیم دجله و فرات بوده و هر که در شرق این رودها بوده است ایرانی و یا پارس بوده است. من شخصا نژادی از ترک و کرد و لر ندارم اما برای درک حقیقت باید  تعصب را کنار بگذاریم: ایران واقعی = کردستان, کرمانشاه, لرستان و آذربایجان و باقی شهر های جنوبی پارس است.

  3 ــ  در مورد لقب کوروش که ما آن را کبیر می گوییم و ایشان از عنوان  "کوروش به اصطلاح کبیر" استفاده کرده اند. در مورد اصل لغت کبیر که خود متاسفانه باز ترجمه شده ی از زبانهای اروپایی در ایران است و به اصل لغت پارسی هیچ توجهی نمی شود!:

   در توضیح لغت magnus که فرانامی برای بسیاری از پادشاهان از جمله الکساندر یونانی است آمده است:

  ــ    Magnus   در ترجمه های اروپایی تبدیل به der gross  آلمانی و the great  انگلیسی شده است  و این لغت همان مگان یا مغان فارسی + us است. مغ ان = بغ ان

  ــ   منظور از مغ الکساندر یونانی  از سرزمینهای دریای اژه این است که او مغ زردشتی است؟  نمی دانستیم یونانیان زردشتی بوده اند!

   ایشان توجهی ندارند که اگر یک پادشاه به حق لقب کبیر داشته باشد همان کوروش هخامنشی است و اصطلاحی در کار نیست, حقیقتی است که به آن توجهی نمی شود.

   4 ــ  در مورد در مقابل هم قرار دادن کوروش کبیر و اسلام! بنده هیچ متوجه نشدم که این دیگر چه کاری است؟ ایشان هیچ توجهی ندارند که کوروش کبیر چند قرن قبل از اسلام در ایران است؟ کوروش کبیر پادشاهی بوده که به علت آزاد گذاشتن ادیان (حتی بت پرستی) و مردم در انتخاب راه خود و نکشتن اسیران جنگی که رسم آن روزگار بوده است به عنوان نماد انسانیت شناخته شده است. این پادشاه چون به حقوق مردم احترام گذاشته است او را پایه گذار حقوق بشر در جهان می دانند. در آن زمان او اولین پادشاهی است در تاریخ که از وحشی گری و آدم کشی صرف نظر کرده است. تاریخ را مرور بفرمایند. سپس در زمان حمله اعراب به ایران مقبره ی او تنها مقبره ای است که با  نوشته شدن آیات قران داخل آن حفظ و با این کار از هر گونه آسیبی در امان مانده است! ایشان توجه ندارند که این فرد احتمالا در دین اسلام گرامی بوده است!؟ محمد رضا شاه پهلوی شاه بی عرضه و لوس ایران اسم او را آورده یا هر غلط دیگری که کرده است چه ارتباطی به شخصیت کوروش کبیر دارد؟ هر احمقی نام یک شخصیت بزرگواری را بیاورد آن شخصیت منفور است؟ این دیگر چه فلسفه ای است؟

  5 ــ  تحلیل دشت مرغاب به مرغ و پرنده از کجا آمده است؟ نام این محل باستانی و قبل از اعراب می باشد (غ) عربی (گ) پارسی است. لاجرم این دشت, دشت مرگ آب = گورستان است. چرا اینگونه تفسیر نمی کنند! قبرستان به مرغ چه ارتباطی دارد. پرچم ایلامیان و هخامنشی ها عقاب است. شاه بال دار نماد ایلام و سپس هخامنشی است  این لوح در زمان هخامنشی ساخته شده است (ایشان فرمودند کمبوجیه) پس پادشاه ایلامی نیست. یا کوروش کبیر (این فرد کوروش دوم هخامنشی است بد نیست تصحیح بفرمایند قبل از او پدربزرگش کوروش اول و بعد از او کوروش صغیر کوروش سوم است) و یا کمبوجیه است! از این دو حالت خارج نیست چرا کتیبه بالای آن را بهانه کرده اند؟ کتیبه باشد, نباشد, این طرف باشد, آن طرف باشد, چه فرقی دارد زمان ساخت را خود ایشان تعیین کردند قبول داریم لاجرم از دو حالت بالا خارج نیست این طرح یا کوروش کبیر است و یا کمبوجیه, اون تاج هم قبل از آنکه مصری باشد ایلامی بوده است.

   باز هم تنها آرزو دارم که هم وطنان آذری ما دست از این دلخوری که باعث تفرقه و در نهایت تجزیه کشورمان می باشد, بر دارند و خود را ایرانیانی بدانند که نام این کشور به احترام نژادشان (آیر آن)  از پارسی – آن   به ایر-ان تغییر نام پیدا کرده است و پارس های به قول ایشان (ناسيوناليستهاي افراطي فارس, كه ايران را فقط متعلق به يك قوم و زبان خاص مي¬دانند) نیز به احترام این هم وطنان اعتراضی به این نام ندارند. همچنین توجه داشته باشند که به استناد کتیبه آشوری پارسها و ماد ها حدود 700 ق.م در کنار یکدیگر در حوالی دریاچه ارومیه می زیستند و لاجرم همه از یک نژادیم همچنین مادر کوروش کبیر نوه ی هوخشتره از اجداد خودشان است و درست نسیت انسان به آبا و اجداد خودش که با این همه بزرگواری باعث افتخار کشورش است اینگونه بد و بی راه بگویید. دست از این تعصب های بی مورد بردارید و کشورمان را از خطر بازهم بیش از این تجزیه نجات دهید! همه ما از یک آب و خاکیم, همه ما از یک نژادیم, با اتحاد برای بهبود و پیشرفت کشورمان بکوشیم. پاینده باد ایران با تمامی افتخارات, قهرمانان و تمدن هفت هزار ساله اش.

   نظر انوش:  ضمن سپاس از توجه شما،  این قبیل وبلاگها معمولاً فاقد بار علمی،  ولی دارای شونیسم و ارتجاع هستند،  آنها بسادگی اسکندر رومی یا اسکندر مغانی را اسکندر مقدونی می گویند.  یعنی بزرگترین و مهمترین سردار تاریخ سرزمین آذربایجان را نمی توانند درک و تحلیل کنند،  و آنرا به غرب واگذار می کنند،  پس چه توقعی باید از آنها داشت.  ما در این وبلاگ گفتمان نه می خواهیم درباره تیره و نژاد،  و یا فاشیست و شونیسم بگویم،  نه از حزب و مسلک و سیاست و اینقبیل،  ما فقط می خواهیم واقعیت های تاریخی را باز گو نماییم،  و کاری هم نداریم که این واقعیت های از کجای ایران و قاره کهن و یا جهان هستند،  می خواهیم یک کار علمی پیش ببریم،  در هر صورت این اول کار است،  و چشم امید ما به جوانان با هوش ایران است.


   عکس تاریخی قند فروش دوره گرد در شمیران تهران،  حدود 1300 خورشیدی،  اگر امروزه به مردم شمیران بگویید،  اینها اجداد شما هستند،  شاید کمی ناراحت شوند.  درصورتیکه با نگاه به عکس متوجه می شوید،  که غیر از قند،  تمام پوشاک و ساختمان ها وسیله حمل و نقل،  صد در صد تولید داخل و کاملاً هماهنگ و مرتب هستند،  و هیچ جنس وارداتی وجود ندارد،  یا به زبان ساده تر،  آنها در 90 سال پیش بسیار پیشرفته تر از مردم امروز ایران بودند،  مشروح در تاریخ صنعت و تولید در ایران،  عکس شماره 547.

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir