پرسش و پاسخ ویژه 25
پرسش و پاسخ ویژه 25
تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل، پرسشها خلاصه شده، درود و سپاس، خوب و بد، و اين قبيل را حذف كردم، و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام. بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی، این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود، جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.
توجه ــ عزیزان، بمنظور تحقیقات بیشتر، و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت، گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد، لطفاً حوصله نمایید، مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ، هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند. در ضمن اگر پرسش تأیید شد، و پاسخ آن نبود، در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود.
پرسش 1181 : درود، دو تا پرسش از خیلی وقته ذهنمو درگیر کرده .1. سرگذشت استاتیرا دختر داریوش سوم چه شد؟؟ مرگش چطور شد؟ 2 . اخرین سلسله ی فراعنه مصر که اسمش بطالمه است مگر از نام بطلیموس سردار الکساندر یونانی گرفته نشده؟؟ بسیار سپاسگزارم
پاسخ: درود بر شما . من نمی دانم منظور از استاتیرا کیست؟
1. شاید نام دختر کید هند باشد ! او را نزد پدرش باز فرستادند.
2. نام دختر دارا روشنک بوده است.
کتاب صفحه 209 :
به نوشته اسکندر نامه دارا زنی داشته با نام روشنک از خاندان گیو و گودرز که این زن حامله بوده است و دارا این زن و فرزندی که در شکم او بوده است در لحظه مرگ به اسکندر وصیت میکند و به او می سپارد. به نوشته روایات اروپایی پس از کیسر ایلیوس پسر برادر او (و در برخی روایات پسر خواهر او) اگوستوس که کیسر او را به فرزندی قبول کرده بود به حکومت می رسد.
به نوشته تاریخ بلعمی روشنک دختر دارا بوده و برادری همراه او بوده با نام اشک. حال روشنک می تواند به راحتی دختر دارا بوده باشد و همچون همای و بهمن که پدر و دختر بوده اند, روشنک از پدر خود دارا پسری داشته با نام اشک که در واقع برادر او نیز میشود.
فردوسی می گوید نخست اشک بود از نژاد قباد.
به نوشته لب التاریخ اشک بن دارا به سلطنت بنشست که در زمان عمویش اسکندر پنهان بود.
به نوشته اسکندر نامه پسر خود اسکندر از همسر دیگرش اراقیت پادشاه پریان (پرنی آن) با نام اسکندروس از پادشاهی کناره گیری کرد (پارتها)
پرسش 1182 : اخرین سلسله ی فراعنه مصر که اسمش بطالمه است مگر از نام بطلیموس سردار الکساندر یونانی گرفته نشده؟؟
پاسخ: شاید اینگونه باشد ! یک بار دیگر از اول برای شما و اطلاع خوانندگان:
320 ق.م شخصی به نام کی هروم (به سوریه هم هروم می گفتند و علت آن جا به جایی مردم در زمان آشوریان از البرز به سوریه و بر عکس بوده است) الس (پادشاه) اندروس (شمال سوریه) که نژاد او از یون ها یکی از خاندان آشوری بوده قیام کرده و با سپاهی از رود گذر کرده سوی باختریش (بلخ نیست از موصل تا آذربایجان است) آمده و چون شاه در پایتخت نبوده است فاتح باختریش بامیان (در آذربایجان) می شود قصر شاه را می سوزاند و دختران او را اسیر می کند و سپاه شاه را تا هندیجان ایران دنبال می کند, سپس شکست می خورد و کشته می شود. جانشینان او در سوریه سلوکیدها بودند که گاهی به باختریش تجاوز می کردند و با قبیله اشک ها در گیر بودند، (در تاریخ هم آمده است که سلوکیان دو بار باختریش را فتح کردند). حال این گروه مصر را گرفتند یا وصلت خانوادگی داشتند و به چه مناسبت بطالمه و بطلمیوس از یک ریشه است بحثی است جدا!
73 ق.م شخصی از خاندان اشک ها از رومیه (مدائن) که پدر او ایلیوس ایلیوس (بابل) پادشاه بابل نیز بوده است و یون ها را از این مکان فراری داده است, فاتح سوریه می شود. لاجرم این شخص که کی (پادشاه) سر (لقب پادشاهان ماد کی سر و از کیانیان بودند) روم = مدائن بوده است, لقب اشک (اسک) آندروس را نیز می گیرد و به سوی مصر رفته آنجا را فتح می کند (اسکندر ارومی مصر نشین). سپس به سوی بین النهرین آمده و کل بین النهری را فتح کرده از آنجا روانه اروپا می شود و در اسکاندیناوی (اشکان دین آوی) به دنبال آب حیات! در تاریکی زمستان قطب شمال و پس از آن سوی جزایر بریتانیا رفته بر یاجوج و ماجوج ( گوگ و ماگوگ) در انگلستان دیوار می کشد و نرم پایان (نرم آنان) شمال فرانسه را شکست می دهد و به بین النهرین باز می گردد و احتمالا قبل از رسیدن به روم (مدائن) او را مسموم می کنند. این فردی است که اسکندر نامه های ایرانی در مورد سفر او نوشته اند که با الکساندر یونانی هر کس که بوده و هر چه کرده! هیچ ارتباطی ندارد "اسکندر تاریخ و قصص و مکتوبات به جای مانده زبان پهلوی ایران, الکساندر یونی نیست"
پرسش 1183 : درود . این سخن خنده دار که اسکندر وصییت کرد بعد از مرگش تابوتش رو جوری درست کنن که یه دستش بیرون باشه و تو دستش یه مشت خاک بریزن که نشان بده بعد از ان همه فتوحات و زمین گرفتن, از این دنیا تنها مشتی خاک نصیبش میشود, سندیت تاریخی داره؟؟ اصلا جایی نوشته شده؟
پاسخ: درود بر شما. افسانه و روایت که فراوان است که هیچ! کدام مربوط به الکساندر است و کدام مربوط به اسکندر هم مشکل دوم! تا زمان فردوسی یک تعدادی متن به زبان پهلوی موجود بوده که به صورت سند بوده است. این اسناد را هر مفسر و هر راوی برداشته به میل خودش تبدیل به افسانه شاه و پریان کرده است. چون نمی دانستند این اسناد مربوط به کجای جهان است. نرمان نژاد مردم فرانسه را تبدیل به نرم پایان کردند. نمی دانستند تاریکی مطلق کجاست و چرا. نمی دانستند آفتاب چرا در چاه فرو می رود (غروب بر اقیانوس) نمی دانستند گوش مردمان چرا بلند بوده (نژاد سلت ها در اروپا) ..... همین طور اسناد را قصه کردند و جدی افسانه ی شاه و پریان (پرنی آن) تحویل داده اند. از همه وفا دار تر به اسناد خود فردوسی بوده است (به کتاب رجوع کنید) مشکل دوم آنکه تاریخ نگاران بر داشتند دو شخصیت تاریخی یعنی الکساندر و اسکندر را آنچنان به هم پیچانده اند که جدی جدا کردن روایات در مورد این دو نیاز به پژوهش و کتاب دوم دارد. تنها راه حل این مشکل آن است که اساتید کشورمان (باستان شناس, تاریخ شناس, زبان شناس, یونانی خوانده, یهود خوانده ......) دور هم جمع شوند مدارک و اسناد را روی میز بگذارند بررسی کنند و آنچه منطقی و با سند است به عنوان تاریخ ایران ارائه بدهند.
من جای دیگر اما خوانده ام که اسکندر را با دو دست باز چون مصلوب شده ای داخل تابوت گذاشتند و دو مچ او را از تابوت بیرون گذاشتند (صلیب نشان میترایی و نماد فاتح شرق, غرب, شمال و جنوب است) شاید خاک هم کف دستش ریخته باشند! اما سندی بر کل این روایات موجود نیست.
پرسش 1184 : با درود .(در متن زند وهومن یسن شرح این ماجرا به تفضیل آمده است:
زردشت به خواب درختی می بیند که 4 شاخه زرین, سیمین, پولادین, و آهنی دارد و اهورا مزدا آن را به 4 زمان تعبیر می کند که ما تنها زمان آهنی ان را..)
این نوشته ی بانو پرنیان شباهتی با خواب نبوکد نصر در کتاب دانیال دارد: (که نبوکد نصر در خواب مجسمه ای بزرگ را میبینه که سرش از طلا ی خالص و سینه و بازوان اش از نقره و شکم و ران هایش از مفرغ و ساق هایش از اهن ,پاهایش قسمتی از اهن و قسمتی از گل بود), تعبیرش را اینگونه نوشتند: (سر ان مجسمه شما (نبوکدنصر) هستید اما وقتی سلطنتتان پایان یابد سلطنتی دگر اید که از سلطنت شما ضعیفتر خواهد بود (خودشان تعبیرش به هخامنشیان کردند ولی ایا سلطنت هخامنش از از نبوکد نصر ضعیفتر بود؟!) پس از ان سلطنت سوم میاید که همان شکل مفرغی است که بر کل دنیا مسلط میشود (خودشان به سلطنت یونان تعبیرش کردند!!) پس از ان چهارمین سلطنت میاید که همان شکل اهنی خواهد بود که همه چیز را خرد خواهد کرد(؟).. پاها و انگشتان از قسمتی از اهن و قسمتی از گل است که نشان میدهد این سلطنت تقسیم خواهد شد (یعنی چه؟؟ ملوک الطوایفی؟).. مخلوط اهن و گل نشان میدهد که خانواده های سلطنتی سعی دارند با وصلت, متحد شوند ولی همانطور که اهن و گل مخلوط نمیشن اهنه نیز متحد نمیشن (یعنی چه؟شاید اتحاد ماد و پارس باشد که از طریق وصلت نیز نتونست متحد شه؟) خواهشن بررسی کنین که این خواب شامل چه سلطنت هایست..
پاسخ: درود بر شما . در این صورت نبوکد نصر همان گشتاسپ خواهد بود که به آیین مزدایی بوده است و کوروش کبیر (با آیین میترایی) با گرفتن بابل او را از میان بر داشته است و چنانچه او را اخشویرش بدانیم (گشتاسپ اخشویرش است اما اینکه نبوکد نصر گشتاسپ باشد نیاز به پژوهش بیشتر است) البته با اسنادی که در دست داریم:
- تأکید نویسنده کتاب استر بر صد و بیست و هفت ایالت شاهنشاهی ایران در زمان اخشویرش (گشتاسپ)
- و کتبیه های خشایار شاه تاکید بر حکومت هخامنشی بر بیست ایالت ایران است.
البته حکومت پارسها کوچک تر از حکومتی بوده است که هوخشتره برای خاندان هوو به میراث گذاشت. سلطنت سوم این متن نیز به نظر حکومت اسکندر می باشد که به استناد متون ایرانی تا اسکاندیناوی را گرفته است لاجرم جهانگیر بوده است ولی یونانی در کار نیست! حکومت میتری دات اشکانی 73ق.م است. و قسمت چهارم آن حکومت (جمهوری) اشکانیان در ایران است که به هیچگونه تا به زمان اردشیر بابکان 240 خاندان این ملوک الطوایفی با هم مخلوط نشدند و هر کس در مکان خود حکومت کرد.
متن را برای شما تفسیر کردم در مورد پذیرش این متن با عنوان سند تاریخی قضاوت به عهده خوانندگان می باشد.
پرسش 1185 : درود بر شما، من علاقه زیادی به تاریخ ایران زمین دارم و از این رو به جمع آوری کلکسیونی از سکه های مختلف پرداختم. در دوره حکومت اشکانیان در سکه های موجود از اوایل حکومت اشکانی تا اواسط حکومت اشکانیان نوشتار سکه ها الفبای یونانی را تشکیل میدهند خواستم بدانم با وجود اینکه حکومت اشکانی از تبار ایرانی (پرنی) بوداند، چرا از الفبای موجود آن زمان ایران استفاده ننمودند.
پاسخ : درود بر شما، دوست گرامی آیا می توانید مفهوم الفبای یونانی را بگویید؟ آنچه من در پژوهش این الفبا یافتم و به کرات در این وبلاگ تکرار شده است، منجمله در: مقاله فریاد رسای تاریخ در همین وبلاگ. فنقیها 1300 ق.م خطی اختراع کردند، که مادر خط های آرامی, سریانی, یون انی, فارسی و عربی شد. یونی آن در 1100 ق. م، این خط را از فنقی ها گرفتند. کهن ترین سند یونی مربوط به 800 ق.م است، که از راست به چپ نوشته شده است. زبان یون ان همان زیان سریانی و آشوری است، که از زبان های رسمی آن زمان و نمونه آن در کتیبه های هخامنشی, و مخصوصا در سکه ها و آثار به جا مانده اشکانیان به چشم می خورد. شخصی به نام هوخشتره که حکومت آشوریان را بر انداخت پرچم, زبان, فرهنگ, مکان .... آنان را تسخیر کرده، احتمالا به این دلیل اشکانیان به زبان آشوری سکه می زدند. در همین زمان شکست خورده گان این جنگ (یونی ها، خیونان, هیونان اوستا) به جزایر دریای اژه پناه بردند، که آنها زبان, فرهنگ, مجسمه, .... آشوریان را به محل زندگی قبیله نیمه وحشی گریس در این جزایر بردند. این اشکانیان نیستند که به زبان یونانی می نوشتند, این یونانی ها هستند که به زبان آشوری حرف می زنند و می نویسند !
نتیجه آنکه این خط, خط بین النهرین و این زبان, زبان یون ها (هیون آن اوستا) یکی از خاندان آشوریانی بوده که در سالهای 2700 ق.م شروع به مهاجرت به جزایر دریای اژه محل زندگی گریس ها کردند، و در این مهاجرت اشیاء, فرهنگ و همچنین کتاب هایی چون ایلیاد هومری که متولد نینوا است و نه جزایر دریای اژه! را با خود برده اند. اشکانیان به زبان رسمی منطقه سکه زدند، و این ارتباطی با کشور گریس امروزی ندارد.
ادامه پرسش: و سئوال بعد اینکه انقراض حکومت هخامنشی توسط چه حکومت یا خاندانی صورت گرفته است و سالهای بین انقراض هخامنشیان و به قدرت رسیدن اشکانیان چه سلسله ای بر ایران حکومت داشتند. تمام متون تاریخی موجود از سلوکیان نام می برند و این نظریه رواج داشتن خط یونانی را در ایران تقویت می نماید که بعد از انقراض حکومت سلوکیان اشکانیان تا مدتها از خط یونانی استفاده نمودند. متشکرم جاوید باد ایران زمین.
پاسخ: بیایید یک بار با هم بیاندیشیم انقراض سلسله هخامنشی به چه مدرک و سندی به دست الکساندر یونانی و به سال 320 ق.م بوده است؟ نوشته ی مورخین یونانی که تا به امروز به درستی بررسی نشده است، در باره کدام پادشاه و در چه تاریخ و در مورد کدام مکان سخن گفته اند. مورخ یونانی نوشته رود اوکسوس از کوه های قفقاز سرچشمه می گیرد به کاسپین می ریزد تفسیر کرده اند در افغانستان است و هیچ کس اعتراضی ندارد! اگر هم بخواهیم تاریخ کشورمان را بر اساس نوشته مورخین یونانی بنویسیم باید از اول همه این نوشته ها بررسی شود. اما علی رغم سخن شما تمام متون تاریخی اینگونه ننوشتند! به استناد متون تاریخی ایران و بازمانده نوشته های پهلوی حکومت هخامنشی به دست اشک آندروس (اسک آندروس, اسکاندروس) اسکندر تاریخ ایران با لقب بغ پور = میتری دات = مهرداد منقرض و پس از او (14 سال بعد) برادر زاده اش اشک، اولین پادشاه خاندان اشکانی به سلطنت رسیده است. و به رغم متون یونانی می توان بر این گفته سند نیز آورد که نمونه آن در اختیار شما نیز می باشد. بر روی سکه های الکساندر ها و پس از آنان سکه های سلوکیان و نیمه ای از پادشاهان اشکانی یک بار لغت شاه (به زبان یونی) حک شده است، اما از زمان مهرداد اشکانی به بعد دوبار لغت شاه = شاه شاهان آمده است لاجرم تا این زمان شاهنشاهان هخامنشی بوده و سلسله ی آنان منقرض نبوده است. آنچه مورخین یونانی در مورد حمله الکساندر 320 ق.م به باختریش و حکومت سلوکیان پس از او در این منطقه نوشته اند مورد تایید من نیز می باشد تنها باختریش, بلخ، امروزی نیست، از موصل تا آذربایجان استان باختر ایران زمین بوده است، و هند آن نیز هنیجان ایران امروزی در غرب این کشور می باشد. حمله ی الکساندر یونانی به ایران 320 ق.م به استناد تاریخ ایران 36 سال قبل از کوروش کبیر بوده است. محبت بفرمایید پرسش پاسخ های وبلاگ را در این مورد (آرشیو) مطالعه بفرمایید. برای هر سوال جدید و نظری جز آنکه بر وبلاگ مکتوب است، در خدمت شما هستم.
نظر 1186: درود! من توی یک تارنمایی که پان ترک بود یه چیزهایی خوندم درباره ی کوروش بزرگ نشونی اش هم میدم اگه سر زدید درباره ی اون هم بنویسید وبلاگ: .......
پاسخ: با سلام آدرس ارسالی شما مطالعه شد. در مقاله ای بلند بالا و طبق روال روز! با توهین به اساتید دانشگاه تهران به نتیجه رسیده اند که کوروش کبیر, ذولقرنین قران نیست. ببینید ذوالقرنین لقب است و یعنی جهان گیر یعنی فاتح شرق و غرب. خود کوروش کبیر هم ذوالقرنین است اما با ذوالقرنین قران البته تفاوت دارد, نیازی به توهین به اسانید دانشگاه نیست! ایشان کافی بود صفات ذوالقرنین قران را با صفات کوروش کبیر مقایسه می کردند. خواننده خود متوجه این مهم می شد نیاری به توهین نیست! البته در موارد زیر شاید بهتر باشد تجدید نظری در سخنانشان بفرمایند:
1 ــ در مورد اختلاف زمانی بین دانیال نبی و کوروش کبیر که ایشان ذکر کرده اند توجه به 266 سال اضافه زمان تاریخ ایران نکرده اند و تاریخ جعلی میلاد مسیح را با تاریخ مورخین شرقی مخلوط کرده اند (اگر استناد به تاریخ مورخین شرقی است توجه داشته باشند که در کلیه این متون, دانیال نبی به زمان کوروش کبیر ثبت شده است! همچنین در تاریخ بلعمی طبری و آثارالباقیه نام کوروش کبیر به وضوح آمده است که نمی توانند به این سادگی منکر نام این پادشاه در تاریخ باشند)!
2 ــ ایشان گویا از پارس ها خیلی دلگیر هستند, البته بنده هم با وجود پارس بودن از پادشاهی (داریوش اول) که نیمی از مردم سرزمینم را در کتیبه اش بی گانه معرفی کرده است دلگیر هستم. اما ایشان نیز چون دیگر ایر- آن های واقعی این کشور خود را ترک می نامند! ایشان هیچ توجهی به جنگهای اجدادشان در تاریخ با ترک های تورانی ندارند! ایشان هیچ توجهی به مرزهای طبیعی قدیمی ندارند! در همین وبلاگ:
تاریخ ایران بازگو کننده سرگذشت نژادی است که به آن ایر ها یا همان آریان هرودوت می گفتند بازماندگان این نژاد در ایران امروزی در استانهای کردستان, لرستان و آذربایجان می باشند. در سال 823 ق.م به استناد کتیبه آشوری نژاد پارسها و مادها در جنوب دریاچه ارومیه در کنار یکدیگر زندگی می کردند سپس پارسها به سوی جنوب کوچ کرده اند. تاریخ ایران این نژاد را با عنوان ایرانی و پادشاهان ایران قبول دارد. در زمان آشور بانی پال, کورش اول هخامنشی با او متحد می شود و حکومت ایلامی که از شمال زاگرس تا خلیج فارس وسعت داشته از میان می برند. سپس شخصی به نام هوخشتره (که در کتاب با اسنادی که جمع آوری شده به نظر همان کی خسرو تاریخ ایران می باشد) به آشور حمله کرده حکومت آشوریان را به بایگانی تاریخ می فرستد ........... بدین ترتیب نام کشوری که ما امروز در آن زندگی می کنیم در حقیقت ایران – پارس ان است و ایرانیان در حقیقت هموطنان شمال غربی کشورمان می باشند که گروهی از آنان بی مورد نام خود را ترک گذاشته اند. ترکها یا تورانیان و قبایل آنها (ویسه, فریان, دانو, یون ان ....) آشوریهایی بودند که اجداد هموطنان آذری ما آنان را با جنگ های پی در پی به جزایر دریای اژه تبعید کردند. مرزهای طبیعی قدیم دجله و فرات بوده و هر که در شرق این رودها بوده است ایرانی و یا پارس بوده است. من شخصا نژادی از ترک و کرد و لر ندارم اما برای درک حقیقت باید تعصب را کنار بگذاریم: ایران واقعی = کردستان, کرمانشاه, لرستان و آذربایجان و باقی شهر های جنوبی پارس است.
3 ــ در مورد لقب کوروش که ما آن را کبیر می گوییم و ایشان از عنوان "کوروش به اصطلاح کبیر" استفاده کرده اند. در مورد اصل لغت کبیر که خود متاسفانه باز ترجمه شده ی از زبانهای اروپایی در ایران است و به اصل لغت پارسی هیچ توجهی نمی شود!:
در توضیح لغت magnus که فرانامی برای بسیاری از پادشاهان از جمله الکساندر یونانی است آمده است:
ــ Magnus در ترجمه های اروپایی تبدیل به der gross آلمانی و the great انگلیسی شده است و این لغت همان مگان یا مغان فارسی + us است. مغ ان = بغ ان
ــ منظور از مغ الکساندر یونانی از سرزمینهای دریای اژه این است که او مغ زردشتی است؟ نمی دانستیم یونانیان زردشتی بوده اند!
ایشان توجهی ندارند که اگر یک پادشاه به حق لقب کبیر داشته باشد همان کوروش هخامنشی است و اصطلاحی در کار نیست, حقیقتی است که به آن توجهی نمی شود.
4 ــ در مورد در مقابل هم قرار دادن کوروش کبیر و اسلام! بنده هیچ متوجه نشدم که این دیگر چه کاری است؟ ایشان هیچ توجهی ندارند که کوروش کبیر چند قرن قبل از اسلام در ایران است؟ کوروش کبیر پادشاهی بوده که به علت آزاد گذاشتن ادیان (حتی بت پرستی) و مردم در انتخاب راه خود و نکشتن اسیران جنگی که رسم آن روزگار بوده است به عنوان نماد انسانیت شناخته شده است. این پادشاه چون به حقوق مردم احترام گذاشته است او را پایه گذار حقوق بشر در جهان می دانند. در آن زمان او اولین پادشاهی است در تاریخ که از وحشی گری و آدم کشی صرف نظر کرده است. تاریخ را مرور بفرمایند. سپس در زمان حمله اعراب به ایران مقبره ی او تنها مقبره ای است که با نوشته شدن آیات قران داخل آن حفظ و با این کار از هر گونه آسیبی در امان مانده است! ایشان توجه ندارند که این فرد احتمالا در دین اسلام گرامی بوده است!؟ محمد رضا شاه پهلوی شاه بی عرضه و لوس ایران اسم او را آورده یا هر غلط دیگری که کرده است چه ارتباطی به شخصیت کوروش کبیر دارد؟ هر احمقی نام یک شخصیت بزرگواری را بیاورد آن شخصیت منفور است؟ این دیگر چه فلسفه ای است؟
5 ــ تحلیل دشت مرغاب به مرغ و پرنده از کجا آمده است؟ نام این محل باستانی و قبل از اعراب می باشد (غ) عربی (گ) پارسی است. لاجرم این دشت, دشت مرگ آب = گورستان است. چرا اینگونه تفسیر نمی کنند! قبرستان به مرغ چه ارتباطی دارد. پرچم ایلامیان و هخامنشی ها عقاب است. شاه بال دار نماد ایلام و سپس هخامنشی است این لوح در زمان هخامنشی ساخته شده است (ایشان فرمودند کمبوجیه) پس پادشاه ایلامی نیست. یا کوروش کبیر (این فرد کوروش دوم هخامنشی است بد نیست تصحیح بفرمایند قبل از او پدربزرگش کوروش اول و بعد از او کوروش صغیر کوروش سوم است) و یا کمبوجیه است! از این دو حالت خارج نیست چرا کتیبه بالای آن را بهانه کرده اند؟ کتیبه باشد, نباشد, این طرف باشد, آن طرف باشد, چه فرقی دارد زمان ساخت را خود ایشان تعیین کردند قبول داریم لاجرم از دو حالت بالا خارج نیست این طرح یا کوروش کبیر است و یا کمبوجیه, اون تاج هم قبل از آنکه مصری باشد ایلامی بوده است.
باز هم تنها آرزو دارم که هم وطنان آذری ما دست از این دلخوری که باعث تفرقه و در نهایت تجزیه کشورمان می باشد, بر دارند و خود را ایرانیانی بدانند که نام این کشور به احترام نژادشان (آیر آن) از پارسی – آن به ایر-ان تغییر نام پیدا کرده است و پارس های به قول ایشان (ناسيوناليستهاي افراطي فارس, كه ايران را فقط متعلق به يك قوم و زبان خاص مي¬دانند) نیز به احترام این هم وطنان اعتراضی به این نام ندارند. همچنین توجه داشته باشند که به استناد کتیبه آشوری پارسها و ماد ها حدود 700 ق.م در کنار یکدیگر در حوالی دریاچه ارومیه می زیستند و لاجرم همه از یک نژادیم همچنین مادر کوروش کبیر نوه ی هوخشتره از اجداد خودشان است و درست نسیت انسان به آبا و اجداد خودش که با این همه بزرگواری باعث افتخار کشورش است اینگونه بد و بی راه بگویید. دست از این تعصب های بی مورد بردارید و کشورمان را از خطر بازهم بیش از این تجزیه نجات دهید! همه ما از یک آب و خاکیم, همه ما از یک نژادیم, با اتحاد برای بهبود و پیشرفت کشورمان بکوشیم. پاینده باد ایران با تمامی افتخارات, قهرمانان و تمدن هفت هزار ساله اش.
نظر انوش: ضمن سپاس از توجه شما، این قبیل وبلاگها معمولاً فاقد بار علمی، ولی دارای شونیسم و ارتجاع هستند، آنها بسادگی اسکندر رومی یا اسکندر مغانی را اسکندر مقدونی می گویند. یعنی بزرگترین و مهمترین سردار تاریخ سرزمین آذربایجان را نمی توانند درک و تحلیل کنند، و آنرا به غرب واگذار می کنند، پس چه توقعی باید از آنها داشت. ما در این وبلاگ گفتمان نه می خواهیم درباره تیره و نژاد، و یا فاشیست و شونیسم بگویم، نه از حزب و مسلک و سیاست و اینقبیل، ما فقط می خواهیم واقعیت های تاریخی را باز گو نماییم، و کاری هم نداریم که این واقعیت های از کجای ایران و قاره کهن و یا جهان هستند، می خواهیم یک کار علمی پیش ببریم، در هر صورت این اول کار است، و چشم امید ما به جوانان با هوش ایران است.
عکس تاریخی قند فروش دوره گرد در شمیران تهران، حدود 1300 خورشیدی، اگر امروزه به مردم شمیران بگویید، اینها اجداد شما هستند، شاید کمی ناراحت شوند. درصورتیکه با نگاه به عکس متوجه می شوید، که غیر از قند، تمام پوشاک و ساختمان ها وسیله حمل و نقل، صد در صد تولید داخل و کاملاً هماهنگ و مرتب هستند، و هیچ جنس وارداتی وجود ندارد، یا به زبان ساده تر، آنها در 90 سال پیش بسیار پیشرفته تر از مردم امروز ایران بودند، مشروح در تاریخ صنعت و تولید در ایران، عکس شماره 547.
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران http://ravid.ir
















