پرسش و پاسخ ویژه 23

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه ــ عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود.

   پرسش 1160 :  یکی از دوست داران یونان میگفت که فانوس اسکندریه در مصر ساخته شده الکساندر مقدونی است و واسه همین دارای طرح یونانی است! و هم چنین ادعا میکرد الک = حامی و ساندر = انسان و الکساندر = حامی انسان! و ادعا میکرد که ذوالقرنین قرانی همان الکساندر است! و کوروش کبیر را مخرب تمدن بابل و میانرودان بوده است! نظر شما چیست؟ این سنگ نگاره ای که منصوب به جنگ داریوش سوم و الکساندر میدانند را به چه پادشاهانی میدانید؟ ترجمه ی پاپیروس عراقی را که منصوب به الکساندروس میدانند, چیست؟ با سپاس

   پاسخ:  اسناد ارسالی دوست داران یونان رویت و بر این وبلاگ بررسی شد (پرسش و پاسخ 21). صفات ذوالقرنین قرانی با صفات الکساندر یونانی هم خوانی ندارد. الکساندر یونانی نه تنها مذهبی نداشته که خود را خدا نامیده است و هر که در خدایی او شک می کرده او را گردن می زده است! ذوالقرنین قرآن هر مذهب و آیینی که داشته خود پرست نبوده است و کوروش کبیر به استناد منشور او در بابل  ناجی بابل, و به استناد تورات مسیح موعود یهودیان و بنیانگزار حقوق بشر در جهان است. مزخرف گفتن دل درد نمی آورد! بفرمایید این دوستان اصل و ترجمه اون سنگ نگاره منصوب به داریوش و الکساندر (من نمی دانم کدام سنگ نگاره را منصوب فرمودند) همچنین اصل و ترجمه ی پاپیروس عراقی (لابد پاپیروسهای والی مصردر زمان اردشیر اول آرسام را منصوب فرمودند) را ارسال بفرمایند تا بررسی شود.

   پرسش 1161 : هر دو اسکندر (میتری دات) 73 ق.م و الس اندروس 320 ق.م را میگویم. آرامگاه دارند؟

    پاسخ: 


   عکس تابوت 320 ق.م،  در یکی از موزه های لبنان،  عکس‌ از روزنامه فرانکفورتر آلگماینه، 27 اوت 2007،  عکس شماره

   این تابوت متعلق به  سال 320 پیش از میلاد سیدون (صیدا) در فینیقیه باستان و لبنان امروزی است. این تابوت را متعلّق به الکساندر یونانی می دانستند که به علت ایرانی بودن بعضی لباسها در این صحنه جنگ این فرضیه را مردود کردند. صحنه جنگ روی تابوت بازگو کننده آن است که قهرمان داخل آن در جنگ کشته شده است و این تابوت به احتمال زیاد  متعلق به کهرم پسر ارجاسب یونی از نوادگان تور پسر فریدون می باشد (الس آندروس).

   و اما اسکندر به گفته فردوسی او نه در پارس خاک شده و نه در زادگاهش روم (ماد)  بلکه در اسکندریه ای که خود بنا کرده بود. از آنجا که در متون پهلوی او را اسکندر ارومی مصر نشین نوشتند. این اسکندریه که نه در پارس باشد و نه در ماد باید در مصر بوده باشد. اشعار فردوسی در این باب بسیار جالب است. شرح نزاع پارسها و رومیان (مادها) برای محل دفن اوست. سپس گویا پیشنهاد دفن او در تخت جمشید می شود:

 * یکی پارسی نیز گفت این سخن  <><><>  اگر چند گویی نیاید  به بن *

 * نمایم  شما  را  یکی  مرغزار   <><><>   ز شاهان  پیشینگان  یادگار *

 * ورا خرم خواند جهاندیده پیر  <><><>  بدو  اندرون بیشه  و  آبگیر *

 * یکی کوه بینی در آن مرغزار <><><>  که کرکس نیابد بر او بر گذار *

   به هر تقدیر به توافق نمی رسند و:

 * که خاک سکندر باسکندریست <><><> که او کرده بود روزگاری که زیست *

   ابیاتی که فردوسی از وصف عزا داری او می نویسد:

 * زلشکر سراسر بر آمد خروش  <><><>  هوا را بدرید از آواز گوش *

 * همه خاک بر سر همی ریختند  <><><>  ز مژگان همی خون دل بیختند *

 * زدند آتش اندر سرای نشست  <><><> هزار اسب را دم بریدند پست *

 * نهاده بر اسبان نگونسار زین  <><><>  تو گفتی همی بر خروشد زمین *

 * چو بردند او را به اسکندری  <><><>  جهان را دگرگونه شد داوری *

 * به ایکندری کودک و مرد و زن  <><><>  به تابوت او بر شدند انجمن *

 * و گر بر گرفتی ز مردم شمار  <><><>  مهندس فزون آمدی صدهزار *

   فردوسی سپس از زاری رومیان (سکاها) و مادرش و همسر او روشنک بر تابوتش سخن می گویید. لوح سنگی در مصر یافت شده است، که گویا  با سخنان فردوسی هم خوانی دارد.


   عکس لوح سنگ تراشیده شده که تشییع جنازه یک ایرانی را نشان می دهد و از خرابه های شهر ممفیس در مصر بدست آمده است . عزاداران عبارت از گروهی سکایی که بر سر میزنند و اسب و میرآخور وی که بر سر میزند،  و زنانی که سینه چاک کرده و گیسو می کنند. و نماد دو زن نیمه پرنده و نیمه انسان که بر سر می زنند.  این لوح قبلا در موزه برلین بوده است (با آن چه کردند؟ فکر می کنید این آثار را چرا بی صدا اینگونه نابود می کنند؟).  عکس شماره

   پرسش 1162 :  آیا ک را وارد الس اندروس کرده اند که با نام اسکندر شباهت داشته باشد؟

   پاسخ:  الس آندروس لقب پادشاه های یونی نژاد اندروسی بوده که پادشاهان  اشکانی با از میان بردن سلوکید ها در این ناحیه به لقب اسک (اشک) اندروس نیز مفتخر بودند و مهرداد لقب اسک (اشک آندروس) را نیز داشته است. (ک) را بر الس تفسیر می کنند که من و شما را قاطی کنند! الکس آندروس هم اسک آندروس نیست! 

   پرسش 1163 :  جنگ های اشکانیان و سلوکیان از چه سال هایی بوده؟

   پاسخ :  از زمان هوخشتره نژاد یونی با اشک ها در گیر بوده اند. نام سلوکیان یونی نژاد از زمان ارشک اشکانی به میان آمده است.

   پرسش 1164 :  آیا میشود لیستی از نام های الس اندروس ها و سلوکیان همراه با تاریخشان بنویسید.

   پاسخ:  لیست بلند بالا و سکه و اسناد آنها در تاریخ های مکتوب موجود است تنها این لیست در زمان هخامنشی است و نه پس از آنها این لیستها نشانگر شاهان (والی های) آندروس در زمان هخامنشی (شاه شاهان) است

   پرسش 1165 :  منظورتان از زرتشت زمان گشتاسپ (ویشتاسپ) این است که ما 2 تا زرتشت داشته ایم؟! چون گفته اید که اسکندر تاریخ ایران همانطور که در نامه تنسر آمده است اوستا را سوزانده بوده!

   پاسخ:  واقعیت مذهب زردشتی،  سخنانی نیست که فردی که در زمان گشتاسپ خود را زردشت معرفی کرده،  بازگو کرده است.  به کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست،  از صفحه  89 تا 112 رجوع کنید. آنچه اسکندر سوزانده سخنان این فردی است که آیین زردشتی را تحریف کرده است.       

   پرسش 1166 :  شما مطمئن هستید زاد روز حضرت مسیح ع 1903 سال پیش بوده ؟ میشود فرمولش را بگوید؟

   پاسخ:  تولد حضرت عیسی 1947 سال پیش از امروز بوده است. متاسفانه "4" در چاپ افتاده است،  که در چاپ دوم  به  1945 که با 2010 مقایسه شده بود،  تصحیح خواهد شد.

   ولادت  حضرت عیسی پسر مریم به استناد متون پهلوی و نوشته تاریخ بلعمی و مورخین شرقی چون عبدالله بن عباس:

   از گاه عیسی علیه السلام تا پیغامبر ما (محمد) صلی الله علیه و سلم پانصد و پنجاه و یک سال بود.

   طبری میگوید:  در ایام ملوک الطوایف ولادت عیسی (ع) بود این ولادت در سال 65 از غلبه الاسکندر بر سرزمین بابل در سال 51 اشکانی بود.

   در متون پهلوی سخن از پیشگویی است (به شما اطمینان می دهم زمان این پیش گویی ها در زمان حکومت ساسانی برای درست جلوه دادن آن با تاریخ اتفاقات تصحیح شده است) که به صورت زیر است:

   به 300 سالگی دین خسوف شود و دین بیاشوبد (که منظور حمله اسکندر است که به حساب تاریخ ایران حدود 300 سال بوده است) و بعد هوشیدر از زن باکره ای به دنیا می آید. در ماه آبان و به روز باذ و آسمان و ستارگان نشان خواهند کرد (زمان دقیق حساب شده از روی این متن 69 سال پس از آشوب دین یعنی حمله اسکندر بود که 65 طبری مورخ را نوشتم به تصور آنکه مبادا اشتباه کرده باشم)،  کتاب صفحه 165:  

   ...و پس از این ماجرا و پرسش زردشت از اهورامزدا که ناجی کیست؟ جریان موعود اول هوشیدر پسر زردشت به میان می آید که در نوشته محل تولد او در چین و هندوستان گفته شده و اینکه در زمان تولد این ناجی ستاره نشان نماید و او را بانوان شاه بپرورند. و همین پیشگویی باعث شده است که مجوسان در زمان تولد عیسی پسر مریم به هند که کشور هندوستان امروزی نیست و چینستان که کشور چین امروزی نیست بروند.  و چون عیسی در ایام هیرودیس پادشاه در بیت لحم یهودیه تولد یافت ناگاه مجوسی چند از مشرق به اورشلیم آمده گفتند کجاست آن مولود که پادشاه یهود است زیرا که ستاره او را در مشرق دیده ایم و برای پرستش او آمده ایم (انجیل متی باب 2).

   طبق نوشته زند و هومن یسن عیسی ناصری روز هفتم اکتبر (در ماه آبان و به روز باذ) به دنیا آمده است!  کشیشان کلیسا های اروپایی به کمک دولت ساسانی برای نابود کردن آثار اسکندر ایرانی از تاریخ با استفاده از زمان و مکان این پیشگویی نام عیسی بن مریم را که در این زمان پیشگویی شده به دنیا آمده است به جای نام و مذهب میترا در اروپا گذاشته اند.

   تذکر:  این تنها فرضیه من نبوده است مدیر روزنامه اشپیگل آلمان برای چاپ مقاله ای که این مهم را از طریق مدارک دیگر به اثبات رسانده بود از طرف واتیکان توبیخ شد. بنده تنها با رجوع به مدارک ایرانی و شرقی سندیت این مهم را در تاریخ ایران نیز یافتم.

  نظر و پرسش 1167 :  اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست،  مثل کتاب الاشکال الهندسیه العربیه هستش که این کتاب آثار اسلیمی و هنر زیبای ایران و ایرانی رو به اسم عرب و به کام عرب تموم کرده که جای تاسفه....

یکی از بحث های جدی میان روان شناسان دین و فیلسوفان اگزیستانسیالیسم، بحث از درد و رنج و آرامش و لذت است و اینکه انسان چگونه موجودی است؟ آیا رنج یک امر همیشگی در وجود انسان است و انسان را باید موجود بی قرار و رنجور معنا کرد یا آرامش در زندگی انسان دائمی است؟  ممنون که وقت میذارید و تشریف میارید و در بحث ما شرکت میکنید، التماس دعا  در پناه خدا

   پاسخ:  آیا شما این کتاب را مطالعه کردید؟ آیا شما می دانید که حمله الکساندر یونی به ایران در این کتاب رد نشده که هیچ از روی تاریخ ایران به اثبات رسیده است؟ آیا شما می دانید که مورخین یونانی که آنان را دیوانه قلمداد کرده بودند با اسناد این کتاب از این تهمت مبرا خواهند شد؟

   انسان برای رسیدن به حقیقت و هدف نیاز به سختی و ریاضت دارد و تا زمانی که به هدف و حقیقت مورد نظر خود نرسیده است, بی قرار و نا آرام خواهد بود و با رسیدن به حقیقت به آرامش خواهد رسید. لاجرم انسان به کلیه عناصر نامبرده نیاز دارد. دیگر نیازی به بحث نیست! حال هدف و حقیقت برخی انسانها کوچک است که به زودی به آرامش و لذت می رسند و برخی انسانها به دنبال اهداف و حقایقی والاتر هستند و به زودی به آرامش نخواهند رسید.

این وبلاگ برای صحبت در خصوص اسکندر و الکساندر می باشد،  چنانچه وبلاگی مد نظر شماست معرفی بفرمایید با کمال میل برای کسب اطلاع بیشتر در بحث شما شرکت خواهیم کرد، امید است که  خداوند پشت و پناه همه  ما باشد.

   نظر انوش راوید:  اندکی وبلاگ و کتاب را نخوانده و حداقل از تاریخ نمی دانند،  سریع و بدون اندیشه نظر می نویسند،  مانند نظر فوق بشماره  1167 که البته در دنیای آزاد اینترنت هیچ مشکلی نیست،  من هم از نظرات و عقیده های مختلف در جای خودش استقبال می کنم.  اما در این وبلاگ که می خواهد دانش جغرافیا ـ تاریخ را بررسی کند،  جایی برای این قبیل افراد نیست،  می توانند به هزاران وب دیگر بروند،  و هر چه دلشان می خواهد بنویسند.  ولی با لطف و مرحمت بانوی گرامی پرنیان حامد به نظرات این قبیل افراد هم پاسخ داده می شود.

   پرسش 1168 :  سلام خانم حامد ما نه تمام گفته های مورخین یونانی را آیه آسمانی میدانیم و نه تمام گفته های مورخین ایرانی را آیه فضایی. در هر کدام آنها افسانه هست و واقعیت هم هست مثلا همین فردوسی گرامی که میگه تیر آرش کمانگیر تا رود سند و جیحون برای تعیین مرز ایران و توران رفت! اس ام اس هم اینقدر نمیره!

   پاسخ : دوست عزیز1. کجای شاهنامه فردوسی در مورد آرش کمانگیر نوشته؟ یک نگاه بندازید بعد با 10- 12 علامت (!) به عنوان سند برای من ارسال کنید. وقتی ارمنستان تبدیل به افغانستان می شود و کوه های قفقاز از بلخ افغانستان سر در می آورند!, بعد لاجرم آرش کمانگیر از آذربایجان تیر رها کرده در افغانستان فرود آمده, الکساندر هم 2-3 هفته ای از یونان رفته هندوستان! حقیقت آن است که پس از بررسی مکان ها آرش کمانگیر یک تیر انداخته از اینطرف رودخانه رفته تا آن طرف البته کار مهمی بوده ولی شدنی بوده و نیازی به اس م اس نداشته است.

   پاسخ انوش راوید:  در باره جغرافیای تاریخی مطابق بسیاری موضوعات دیگر بشما دروغ گفته اند،  با مطالعه و پیگیری وبلاگ متوجه این دروغگویی های تاریخی می شوید.  جهت دانستن جغرافیای تاریخی سیحون و جیحون به نام های مکان های جغرافیایی در این وبلاگ،  یا به جغرافیایی تاریخی ایران و همچنین به استانهای تاریخی ایران مراجعه نمایید و پیگیری کنید.   

   پرسش 1169 :  هرودوت که از جنبش 7 یار نام میبره،  که داریوش و 6 نفر دیگه گئومات مغ را میکشند و شما هم گفتید که داریوش با 6 نفر این غصب تاج و تخت رو کرده! بعضی از گفته های شما در مورد مورخین یونانی خیلی مغرضانه و از روی تعصب هست!

   پاسخ :  من با مورخین یونانی هیچ غرضی ندارم،  من با مفسرین یونانی مکافات دارم که ابروی مورخین شان را هم با این تفسیر ها برده اند. کتاب نوشته شده در حقیقت حامی و مدافع مورخین یونانی است! 

   ادامه پرسش 1169 : همین مورخین یونانی که نمیدانند اقیانوس خوردنی است یا پوشیدنی به قول شما, اگر نبودند 1000 سال دیگه هم ما نمیفهمیدیم سلسله هخامنشی خوردنی است یا پوشیدنی! چه رسد به اسکندر و..! جز تعدادی کتیبه و لوح از آنها که حتی نمیتوانستیم آنها را بخوانیم ! که واسه این کار هم باستان شناسان خارجی کمکمان کردند! آنوقت فقط با احضار ارواح آن پادشاهان شاید تازه میتوانستیم اطلاعاتی از آنها بگیریم!

   پاسخ:  پایه و مبدا تاریخ ایران را بر اساس نوشته راوی حکایاتی کرده اید که خود به درستی نمیداند افسانه کدام شاه را نوشته است. می گویم کلی سند دیگر هم در ایران موجود است که به آنها توجه ی نشده, اساتید دور هم جمع شوند آنچه منطقی است از کلیه این تاریخ ها استخراج کنند یک تاریخ درست بنویسند.  اشکالی دارد؟  اون مفسرین یونانی و اون باستان شناسان اروپایی اگر نبودند الان هم قصرهای ایلامی سر جاش بود و هم انقدر سردر گمی در تاریخ جهان ایجاد نشده بود و متاسفانه به اطلاعتان می رسانم وقتی سرگذشت تولد هوخشتره با کورش کبیر با هم در هم شده و مبدا سنه های  نوشته های هرودوت این افسانه است لاجرم دومی و سومی هم درهم است و به لطف گروه خارجیان هنوز هم نمی دانیم هخامنشی خوردنی است یا پوشیدنی!  شما گویا حتی به اتفاقاتی که همین لحظه دارد می افتد توجهی ندارید!: کتیبه های طلای داریوش اول هخامنشی را از تخت جمشید برداشتند بردند دانشگاه  آمریکا, سالهاست بهانه کردند که نمی توانند آنها را بخوانند! معلوم نیست چه سندی در این نوشته ها یافتند که از افشای آن طفره می روند و حالا به بهانه تحریم ایران می خواهند این آثار را به حراج بگذارند می دانید حراج یعنی چه؟ یعنی نیست و نابود کردن رسمی این آثار! این کتیبه ها را بیاورید من بی کاره برایتان ترجمه می کنم چه رسد به اساتید زبان شناس کشورمان. دست بردارید دوست عزیز اروپاییان عزیزتان همه آثار ایران را به تاراج بردند نیست و نابود کردند. حواستان را جمع کنید از باقی مانده آثار و مکتوبات کشورتان دفاع کنید, شاید از داخل همین شکسته نصفه نیمه ای باقی مانده بالاخره بفهمیم هخامنشی خوردنی است یا پوشیدنی. پیروز باشید. 

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir