پرسش و پاسخ ویژه 19

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.  توجه:  مطابق معمول این پست به مرور در چند روز آینده،  تا آخرین ظرفیت پر می شود،  یاد آوری نمایم،  گاهی از پاسخها ممکن است تا یکی دو هفته طول بکشد.

   پرسش: اریوبرزن همان فرشید ورد شاهنامه برادر اسفندیار تورانی است؟ فرشیدورد هم اشوری بوده است؟

   پاسخ:  اسفندیار پسر گشتاسپ ایرانی است و به استناد  یادگار زریران با تورانیان جنگیده اند و ارجاسپ تورانی و سپس پسر او کهرم (کی هروم)  هیونی (یونی) را شکست داده اند.  فرشیدورد برادر اسفندیار سرداری ایرانی بوده است!

   پرسش 1134: با درود .ایا نوشته های کتاب اخبار الطوال در مورد اسکندر درست است؟

   پاسخ:  با درود این تاریخ هم حدودا همان است که طبری , بلعمی , ابوریحان بیرونی , فردوسی .... آن را به تفصیل گفتند.

   پرسش 1133:  ایا الکساندر (الس اندروس) لغب سلوکیان پادشاهان سوریه است و ایا لغب مگنوس داشته اند؟

   پاسخ:  لقب سلوکیان نیست , لقب پادشاهان سلسله قبلی این ناحیه  بوده است.  لغت مگنوس کتاب صفحه

در توضیح لغت magnus که فرانامی برای بسیاری از پادشاهان از جمله الکساندر یونانی است آمده است:

-         Magnus  در ترجمه های اروپایی تبدیل به der gross  المانی و the great  انگلیسی شده است! و این لغت همان مغان فارسی+ us است . مغ ان = بغ ان!

   پرسش 1132:  نژادشان اشوری بوده؟

   پاسخ:  نژاد پادشاهان سلوکی و الس آندروس ها آشوری بوده است که همان  قبیله هیون های تورانیان (آشوریان) اوستا است.

   پرسش 1131:  ایا اسکندر ارامگاه دارد؟

   پاسخ:  کدام اسکندر ؟ الکساندر آشوری 320 ق.م یا اسکندر تاریخ ایران (میتری دات ) 73 ق.م؟

   پرسش 1130:  ایا معماری و خدایان باستان یونان ریشه در اشوریان داشته اند؟

   پاسخ:  بله هم خدایان آشوری و هم خدایان بین النهرین و هم اهورا میتراو هم ایزد بهرام و هفت سپند مزدایی و آناهیتا و هم خدایان مصر دور هم جمع شدند و به زبان یونانی مدرن ترجمه شدند و با عنوان میتولوژی  به دنیا ارائه شدند.

   پرسش 1129:  زبان گریش ها قبل از مهاجرت یون های اشوری چه بوده؟

   پاسخ:  شاید با گرزی برهنه از ترس حیوانات وحشی بر سر درخت  پناه گرفته بودند.  قدمتی بیش از 2700 سال بر این منطقه دیده نمی شود!  لوح و کتیبه ای قبل از تاریخ ذکر شده ندارند که بدانیم با چه زبانی صحبت می کردند.  زبان یونی موجود در بین النهرین که آثار هومر به این زبان نوشته شده قدمت زیادی دارد.  اما این مدارک به سرزمین های دریای اژه منتقل شده است.

   پرسش 1128:  ایا هخامنشیان اشوری بوده اند نه پارسی؟نماد فروهر واسه همین از اشوریان گرفته شده؟

   پاسخ:  نماد فروهر مطلق به ایلامیانی بوده است که توسط آشوریان (آشور بانی پال) و کوروش اول هخامنشی نیست و نابود شدند که آثار و هنر آنان را هخامنشی ها و آشوریان به یغما بردند.  نژاد ایلام را می گفتند ایر- آن (ایرج) و نژاد اشوریان را می گفتند توران (توران) که هر دو از یک نژاد (پسران فریدون و جمشید)هستند. تا به حال در ایران امروزی به اسامی رایج چون همایون = هما + یون یا کتایون = کتا + یون توجه کرده اید؟ یونی ها خاندانی از ایران بزرگ بوده و گریش ها فرهنگ خود را مدیون این ایرانیان مهاجری می باشند که از فرزندان فریدون بوده اند.

   نژادهای اوستا:

1.      ایریه = ایرانی

2.      تویریه = تورانیان  به معنی دلیر توریه نام مردمان ان سرزمین که به ایرانیان پیوند نزدیک داشتند خاندانهای مشهور آنان : دانو, خیون یا هیون (یونی ان), فریان , ویسه ,....) آنها دیو پرست و دژدین بودند و به آنها انیران (غیر ایرانی) گفته می شده است.  ترک خوانده می شدند و ترکستان سرزمین توران خوانده شده است.

3.      سیریم = هروم = روم  نام اقوام و سرزمینی باستانی که بعدها نام سلم = سرم یکی از سه پسر فریدون از ان گرفته شده،  در ادبیات پهلوی هروم = روم جانشین ان شده است و در نوشته های ساسانی و اسلامی آسیای کوچک و سوریه را به این نام نوشته اند در شاهنامه فردوسی سلم شهریار روم است.

4.      ساینی =  سرزمینی ست که نتوانستند جای آن را تعیین کنند ( شاید سئین مردمان چین استان )

5.      داهی = سرزمین قبیله داهه در کرانه سیردریا

به شما خاطر نشان می کنم کوروش هخامنشی افتخار کشورمان ایران است و این مسئله ای انکار ناپذیر کتاب صفحه 107:

   بنیانگذار حکومت هخامنشیان در ایران کورش کبیر شاه انشان پسر کمبوجیه اول نوه کورش اول از طرف پدری و پسر ماندانا دختر استیاک و نتیجه هوخشتره (کی خسرو) از طرف مادری بوده است.  او با یکی کردن دو گروه خاندان هخامنشی که در زمان جدش چش پش به دو گروه تقسیم شده بودند و در اختیار گرفتن ارتش ماد (چه از طریق جنگ و چه از طریق حق سلطنت مادرش در ماد به علت نبودن وارث پسری از استیاک) حکومتی قدرتمند در ایران امروز بوجود آورد. در نتیجه رفتارهای شایسته او, آزاد گذاشتن مذاهب و توجه به حقوق بشر با استقبال مردم بابل روبه رو می شود و یهودیان او را مسیح موعود می خوانند.

   کورش کبیر با روشی که برای حکومت اتخاذ کرده است,  قوانینی که وضع کرده است و آزادی که به مردم و مذاهب  داده است نه تنها یکی از بزرگترین افتخارات ایران است بلکه اولین نمونه انسانیت در جهان و پایه گذار حقوق بشر و آزادی مذاهب در جهان می باشد.    تنها سعی دارم نظر شما را به قدمت تاریخ  مکتوب کشورتان جلب کنم کتاب صفحه 8:

   کورش کبیر هخامنشی , البته از بزرگترین افتخارات این مرز و بوم است , اما او نیز همچون فردوسی, ابوریحان بیرونی, بلعمی, طبری ..., شما و من, وارث و حافظ فرهنگ و تمدن بزرگی بود که از گذشتگانی همچون جمشید, رستم, گیو, کی خسرو (پدر بزرگ او) و هزاران دلاور و شخصیت  تاریخ ایران, که متاسفانه ما آنان را افسانه انگاشتیم, به او رسیده بوده است. اگر هرودوت یونانی را پدر تاریخ جهان گفته اند! خود هرودوت میگوید: "به گفته ایرانیان که در تاریخ تبحر دارند" ماخذ تاریخ هرودوت تاریخ ایران است.  و دریغا که ما ایرانیان تاریخ واقعی جهان را که به همت بزرگانی چون فردوسی, ابوریحان بیرونی, بلعمی, طبری..... در دسترس ماست افسانه پنداشتیم, و از یاوه های مفسرین تاریخ یونان و اروپا برای خود تاریخی جدید خلق کرده, به هیچ افتخار می کنیم

   پرسش 1127:  اسفندیار تورانی که کی هروم را شکست داده متولد چه سالی بوده و ایا نامش در تاریخ جهان امده؟

   پاسخ:  اسفندیار ایرانی که کی هروم تورانی را شکست داده حدود 36 سال قبل از کورش کبیر بوده که نام او در تمامی تاریخ های ایرانی و متون پهلوی و اوستا به کرات آمده است که به علت سهل انگاری ما ایرانیان تا به امروز به جهان عرضه نشده است.

   پرسش 1126:  در کتاب نمودار شاهنامه امده که داراب با ناهید ازدواج میکند و فرزندی به نام اسکندر به دنیا می اورند و با روشنک دخت دارا ازدواج میکند........ چرا برخی اسکندر را پور فیلقوس مینامند؟ وی پور داراب نبوده؟

   پاسخ:  تاریخ هایی چون تاریخ طبری که او را پور فیلقوس نامیده است،  نیز در پاورقی به این روایت پسر داراب نیز اشاره دارد.  زنی باردار بی اطلاع شوهر که به خانه ی پدر در کشور دیگری برود شامل روایات مختلف می شود.  مهم آن است که خود فیلقوس کیست؟  فیلقوس که پارسی آن ایلیوس است،  خود پادشاه مردم ایلوس (بابل) بوده است و دشمن یونی ها!  توجه داشته باشید که دارا نیز داریوش سوم نیست این بیت شاهنامه را ببینید:  کتاب صفحه 135

  بروم اندرون شاه بود فیلقوس                یکی بود با رای او شاه سوس(شوش؟)

  نبشتند نامه که پور همای                       سپاهی بیاورد بی مر ز جای

   در این دو بیت سخن از سه پادشاه به میان است 1. فیلقوس شاه روم 2. شاه شوش (هخامنشیان) که با فیلقوس متحد بوده است 3. داراب پور همای.  در نتیجه دارا پسر دارا ب که با اسکندر پسر فیلقوس جنگیده و شکست خورده است داریوش سوم هخامنشی نیست. 

   پرسش 1125:  در کتاب سلمان پاک نوشته شده که مدائن (تیسپون و سلوکیه) هم چون قسطنطنیه ی روم داری هفت ناحیه بوده است: در غرب در زیجان, بهر سیر, جندیشاپور متصر به نهر الملک,در مشرق افانبر, رومیه و همچنین نونیفاذ و کردفاذ...... این رومیه ای که شما میگین همین یکی از هفت ناحیه از مدائن بوده؟

   پاسخ:  بله دوست عزیز همین رومیه را می گویم که در تاریخ باستان با نام روم مشهور بوده در حالی که قسطنطنیه تازه 230 بعد از میلاد ساخته و به نام روم شهرت یافت.

   پرسش 1124:  درود بر اساتید . در کتاب زرتشت پیامبری که از نو باید شناخت تالیف ارباب کیخسرو شاهرخ, که از پیش گویی های حضرت زرتشت ع است در بند 30 نوشته شده: ترا این نیز که اندر ان گاه باشد که خداوند پیروزمندی اندر زمین اروم بسیار شهر و بسی شهرستان گیرد و بس خواسته به اوار (غنیمت - چپاول ) از زمین اروم بیاورد 31.پس ان خداوند پیروزمند بمیرد, و از ان فرزندان او به خداوندی نشینند ....... پرسش این جاست که این پیروز مند از زمین اروم همان اسکندر از هروم=اروم=رومیه است؟میدانیم واژه ی خدا از خوتای به چم صاحب و مالک است و به خداوندی نشینی فرزندان وی همان پادشاهی فرزندان یا شاید هم همان ملوک الطوایفی است, نه؟ با سپاس از روشنگران راه راستی . بدرود

   پاسخ:  کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" صفحه 159 تا 166

   اما آنچه در اینجا و اضافه بر این متون جالب به بررسی میباشد متون پهلوی باقی مانده اند که با وجود بغض و نفرتی که در زمان ساسانیان از این شخص بوده است،  باز شاید بتوان از لابه لای این متون مدارکی بر تایید گفته های بالا جمع آوری کرد.

   در اکثر متون پهلوی اشاره به پیشگویی زردشت می باشد.  حالا یا این مسئله واقعا پیشگویی بوده است یا پس گویی از محدوده بحث ما خارج است انچه مسلم است آینده گان کیش مزدایی قدر مسلم به این متون دست برده و آنان را تصحیح کرده اند و همین امر باعث می شود که بتوانیم به این گفته ها از نظر تاریخ اتفاقات افتاده تا حدودی اعتماد کنیم.  در بخش 25 گزیده های زاداسپرم در ذکر اخرین پیشگویی آمده است:

-         به 300 سالگی دین , اندر روز کسوف بود , پس دین بیاشوبد و خدایی بلرزد.

   و در متن زند وهومن یسن شرح این ماجرا به تفضیل آمده است:

   زردشت به خواب درختی می بیند که 4 شاخه زرین , سیمین, پولادین , و آهنی دارد و اهورا مزدا آن را به 4 زمان تعبیر می کند که ما تنها زمان آهنی ان را در اینجا بازگو می کنیم.

-         و آن از آهن الوده فرمانروایی بیدادانه دیوان ژولیده موی از تخم خشم است. 

   در اینجا خشم اسم معنی نیست و مفهوم دیو خشمsmodee    را دارد ( صادق هدایت).

    در جاماسپ نامه "در پانزدهم" آمده است:

-           از آن فراز ایشان خود به خود افتند و یکدیگر را تباه کنند.  (آیا منظور برادر کشی های پایان دوران هخامنشی نیست؟) پس تازیان ژولیده موی از تخمه خشم بیایند به اندک زور و زاور (قدرت) ایران شهر را سیصد و هشتاد و دو سال و نه ماه و هفت روز و چهار زمان فراز گیرند.

   لغت تازی را مارکورات در کتاب" شهرستانهای ایرانشهر" از لغت تاختن به معنی تاخت و تاز و غارتگری مشتق می داند و معتقد است که هیچ ربطی نه با قبیله طی و نه با لغت تاژیک دارد که از تات می آید و ترکان ایرانیان را به این لفظ می خواندند. (شاید ترکها مادها را به این لفظ می خواندند چه که پارس ها خود دائما گرفتار تاخت و تاز تازیان بوده اند از زمان ضحاک تازی تا به زمان متنی که هم اکنون سعی بر تجزیه و تحلیل ان داریم!)

   بانو پوران فرخزاد در باب واژه تازی می نویسد:

-         به هر سان با پذیرش یکی بودن واژنام  تاجیک = تاژیک = تازیک , به ناچار این پرسش نیز به میان می آید که چرا ایرانی ها اعراب را هم تازیک = تازی میخوانند!... پاسخ این پرسش به کینه ژرف پارسیان (توجه کنید فقط پارسیان نه دیگر ایرانیان) به دوده ی اشکانی باز می گردد که خود را ریگ مند فرمانروایی هخامنشی می دانستند , کینه ای که در تمامی دوران شهریاری اشکانی ادامه داشت و پیوسته از اشکانیان با نام تازیک – تازی نه به معنای راستین واژگانی آن بل به معنای مهاجم و غاصب و یا تازشگر یاد می کردند که واژه ی تازشگر هم از همین ریشه بر آمده است. و چون واژه ها در گذاره زمان با معنی های دیگری هم در آمیزه می شود پس از یورش اعراب به ایران, ایرانیان نیز بنا بر همان عادت دیرینه به آنان فرا نام تازی – تازیک را بخشیدند چنانکه ارامنه به سبب دشمنانگی دیرینه با ترکها هنوزاهنوز هم آنان را داجیک می خوانند.

   ترکها ایرانیان را تازیک می خوانند و ارامنه ترکها را!  منظور بی شک همان میانه ارامنه و ترکها و پارسها بوده که روزی قلمرو مادها نام داشته و امروزه اثری از آن بر جا نیست و به نظر می آید که به این محل داهه = داهی = تاجی = تاژی = تازی گفته می شده و تبار اشکانیان که همان اسک های جدا شده از قبیله بزرگ اسکیت (ساکایی – سگزی) یا پارت ها بودند که پهنه زندگانیشان در خورآسان  بزرگ در شمال غربی ایران امروز  داهی  نامیده می شد و بی شک واژه دهستان نیز از این واژه است و با خراسان امروزی, تاجیکستان امروزی و سیستان امروزی در شرق ایران امروز هیچ ارتباطی ندارد.

   همچنین صادق هدایت در مقدمه کتاب " زند وهومن یسن" می نویسد:

-         نکته جالب توجه این است که گردآورنده این دستچین از پادشاهان ساسانی بعد از خسرو اول (انوشه روان) اسمی به میان نمی آورد. در اینصورت نباید اشاره به حمله عرب و مغول باشد... نتیجه می شود که اصل زند یا شرح  وهومن یسن در اواخر پادشاهی خسرو اول یا کمی بعد از او از اوستا ترجمه شده است.  زیرا از پادشاهان بعد ساسانی اسمی نمی برد. گویا منتخبات فعلی خیلی بعد از حمله اعراب به توسط نویسنده ای گردآوری شده که شرح تاخت و تاز و غارتگری آنها را (اعراب) به طور مبهمی با هجوم سرکرده گان تورانی مخلوط میکند.

شرح دوره آهنین در زند وهومن یسن به مدارک بالا حمله ماد های (تازیان) میترایی به ایرانشهر و به لرزه در آمدن دین مزدایی و حکومت بیدادانه (حکومت اسکندر واشکانیان) است که 300 سال پس از زردشت زمان گشتاسپ اتفاق افتاده است .  و در ادامه  زند وهومن یسن آمده است:

-         در آن پست ترین هنگام , یکصد گونه و یکهزار گونه و ده هزار گونه دیوان ژولیده موی از تخم خشم برسند. آن بد تخمان از گسته خوراسان به ایرانشهر بریزند. افراشته درفش باشند و زین سیاه دارند و موی ژولیده بر پشت دارند. و ... آنان به یاری جادو به ده های ایران که من اورمزد افریدم بریزند. انگاه بس چیزها را سوزند و آلایند و خانه از خانه داران, ده از دهگانان, آبادی و بزرگی و دهگانی و راستی در دین و پیمان و زنهار و شادی و همگی آفرینش من اورمزد که دادم و این دین ویژه مزدیسنان و آتش بهرام که به داد بر پا شده است, به نیستی رسد و زنگیان (منظور یا زرنک است محل حکومت رستم و یا حبشه که هیچکدام به اعراب ارتباطی ندارند)  و آوارگان پیدا ایند و ان روستای بزرگ شهر و آن شهر بزرگ, ده و آن ده بزرگ دودمانی شود و از آن دودمان بزرگ بیش از استخوان نماند (ملوک الطوایفی؟) ........ و فرمانروایی بیدادانه کنند. (فرمانروایی بیدادانه در آغاز متن کارنامه اردشیر بابکان صفتی برای حکمرانی اسکندر و اشکانیان میباشد) .... و آزادگان و بزرگان و دهگانان نیک از ده و جای خویش, از بن جای و دودمان خویش به در به دری شوند و از خردان و ناچیزان, چیز به نیاز خواهند و به درویشی و آوارگی رسند. از ده نفر , نه نفر این مردم به سوی باختر تباه شوند. (این احتمالا همان مهاجرت دسته جمعی مزداییان است که دو محل بودن یک نام را در تاریخ ایران سبب شده است. توصیف این واقعه کاملا به حمله اسکندر ماد نژاد با مذهب میترایی می ماند) ... پادشاهی از ایشان چرمین کمران, و تازیان, ارومیان به ایشان (انیران, خیونان, ترک اتور, توپیذ, اودرک, کوهیاران, چینیان، کابلیان, سغدیان, ارومیان, خیونان سپید سرخ پوش (باز تاییدی بر ملوک الطوایفی ایران بعد از اسکندر) رسد. ... چه همه ده های ایران به سم اسب ایشان کنده شود. درفش ایشان تا به پذشخوارگر (پتش – خوره – گر) برسد با فرمانروایی ستمگرانه جایگاه دین را از آنجا ببرند, و تاخت و تاز ایشان از آنجا خواهد رسید.  و در ادامه در "در ششم" توضیح بیشتری می آید:

-         اورمزد گفت که " ای سپیتمان زرتشت پس از نشانه سیاه , فرمانروایی از این خشم تخمگان به شیذ اسپان کرسیاک  دروج در ده سلمان رسد.  در مورد درفش سیاه صادق هدایت می نویسد:

   شاید منظور درفش سیاه است در افسانه اساطیری به موجب فردوسی علامت تورانیان است و درفش افراسیاب و پشوتن سیاه می باشد.   اما در این زمان تورانیانی موجود نبوده است چه که دولت آشور یا تورانیان توسط هوخشتره پادشاه ماد سرنگون و پرچم سیاه انان در اختیار فاتحان یعنی مادها بوده است.  و در مورد ده سلمان صادق هدایت می نویسد:

سرزمین سلم پسر فریدون. این لغت دیلمان نیز خوانده میشود که نام محلی در همان حوالی است.

    ماهونداد (نام یکی از شارحین است) گفت که ارومیان باشند. روشن  (روشن پسر آذر فرنبغ فرخزاد که در زمان مامون میزیسته) گفت که: سرخ کلاه (قزلباشان که ترکان سرخ کلاه می باشند و در زمان صفویه اسم آنها مشهور است) و سرخ زین و سرخ درفش باشند،  و اینها نشانه ایشان باشد.

   نشان رنگ میترایی , ارومیه و کشور ترکیه امروزی محل زندگی ماد های میترایی کیش در آن زمان است.  چون بیایند خورشید نشان سهمناکی بنماید و و ماه از رنگ بگردد و در جهان تیرگی و سهمناکی و تاریکی باشد, به آسمان نشانهای گوناگون پیدا آید.

  این هم نشان کسوفی که در زاداسپرم 300 سال بعد از زردشت پیش بینی شده است و آن را نشان حمله اسکندر به ایرانشهر گفته اند.  حال جمله"پایان هزاره زردشتی" که دائما در زند وهومن یسن به آن اشاره شده است چه محاسبه و چه حسابی است و اصلا از متن اصلی است و یا بعدها به آن اضافه شده است که این پیشگویی را مطابق حمله اعراب بنمایند نیاز به بررسی بیشتری دارد.  در هر صورت چون متون پهلوی اختلاف بین زردشت و اسکندر را 300 سال نوشته اند در مورد شروع و پایان هزاره یکی از دو اصل جور در نمی آید یا زردشت زمان گشتاسپ در اول هزاره نبوده و یا حمله اسکندر در آخر هزاره نبوده و یا طبق معمول هر روایت را از یک قوم گرفتند که مبدا و حساب هزاره های آنها متفاوت بوده و در یکی زردشت اول هزاره و در دیگری در تاریخ 700 هزاره بوده است و بی توجه به این مهم همه را با هم مخلوط کرده اند!

   اگر افسانه آمدن پادشاهان مجوس به بیت المقدس برای جستجوی عیسی پسر مریم را که در اکثر روایات موجود است بپذیریم لاجرم حضرت عیسی پسر مریم هوشیدر زردشتی است در این صورت حمله اسکندر تاریخ ایران درست در پایان هزاره است!   در مورد نام دروج شیذاسپان کرسیاک:

   کرسانی اوستا نام یکی از دشمنان دین مزدایی است دارمستتر ان را کلیسا حدس زده است و اکوان پسر گرکرسیاک را اسکندر تصور کرده است گمان میکند عیسویان و مخصوصا دشمن منفور ایران اسکندر است که از جانب روم عیسویان  به ایران آمده اکوان شاید اسکندر باشد اما در این زمان هنوز عیسی و عیسوی موجود نبوده که از رم در ایتالیا به ایران آمده باشد! رومیه = مدائن, عیسی = عیص بن اسحق و کلیسا هم حتما چون صلیب و ... از نمادهایی است که مطلق به اسکندر میترایی بوده و کشیشان عیسوی اروپا بعدها آن را به عیسی ناصری نسبت داده اند. (شیذ اسپان نامی است تورانی (آشوری)

   یکصد گونه و یکهزار گونه و ده هزار گونه باشد. درفش سرخ دارند و پیشرفت ایشان بسیار, به این ده های ایران که من اورمزد آفریدم بتازند تا کنار اروند (رود فرات) تا دوان پایتخت آشورستان.  ایدون ایشان از خشم تخمه گان صد گونه و هزارگونه و ده هزار گونه بکشند, و درفش, نشان سپاه بیشمار ایشان دیوان ژولیده موی بازگردند و سپاه پیشانی فراخ ترک و کلمیر دشمن به این ده های ایران که من اورمزد آفریده ام برسند. بدانید که افراشته درفش باشند, چه درفش را افراشته گیرند ترکان چرمین کمر و شید اسپ کرسیاک ارومایی (ارومیه ای!) با هم فرا رسند و بجنگند

صحبت از جنگ شیذاسپان کرسیاک با ترکها به میان است  اشاره دوباره به سند بالا بی جا نیست: اسکندر برفت تا آنجا که گور سیاوش بود ... پس آنجا فرمود که فرود آمدند و لشکرگاه بزدند. و آن ترکان خود ندانستند که او از نژاد لهراسپ است. می پنداشتند که او از روم است و پسر فیلقوس است ... و لشکر در قلعه سیاوشکرد افتادند و شمشیر در نهادند و لشکر شاه در شهر آمدند و شاه (اسکندر اشکانی) بر تخت توران شاه بنشست ... توران شاه را می آورند بند بر نهاده ... بفرمود تا او را گردن زدند و گفت: این کین جدم لهراسپ است که ارجاسپ او را در بلخ کشته است, چنان که در شهنامه معروف است. (اسکندرنامه تصحیح ایرج افشار)

  چون آن ترکان و تازیان و ارومیان هر سه به یکجا رسند گویند که در دشت نهاوند باشد ...( ترک و تاژیک و ارومیه ای یک بار در دولت ماد و بار دوم در زمان اشکانیان در هم ادغام شده اند).  و پس از این ماجرا و پرسش زردشت از اهورامزدا که ناجی کیست؟ جریان موعود اول هوشیدر پسر زردشت به میان می آید که در نوشته محل تولد او در چین و هندوستان گفته شده و اینکه در زمان تولد این ناجی ستاره نشان نماید و او را بانوان شاه بپرورند. و همین پیشگویی باعث شده است که مجوسان در زمان تولد عیسی پسر مریم به هند که کشور هندوستان امروزی نیست و چینستان که کشور چین امروزی نیست بروند.

-         و چون عیسی در ایام هیرودیس پادشاه در بیت لحم یهودیه تولد یافت ناگاه مجوسی چند از مشرق به اورشلیم آمده گفتند کجاست آن مولود که پادشاه یهود است زیرا که ستاره او را در مشرق دیده ایم و برای پرستش او آمده ایم (انجیل متی باب 2).   طبق نوشته ی زند و هومن یسن حدود100 سال پس از اسکندر عیسی ناصری روز هفتم اکتبر (در ماه ابان و به روز باذ) به دنیا آمده است!

   کشیشان کلیسا های اروپایی به کمک دولت ساسانی برای نابود کردن آثار اسکندر ایرانی از تاریخ با استفاده از  زمان و مکان این پیشگویی نام عیسی بن مریم را که در این زمان پیشگویی شده به دنیا آمده است به جای نام و مذهب میترا در اروپا گذاشته اند.  در یادگار جاماسپ (جاماسپ نامه در شانزدهم)  آمده است:

   ترا این نیز گویم که اندر آن گاه باشد که خداوند پیروزمندی اندر زمین اروم (اسکندر از ارومیه) بسیار شهر و بسی شهرستان گیرد, و بس خواسته به آوار (غنیمت – چپو) از زمین اروم بیاورد پس ان خداوند پیروزمند بمیرد, و از آن فراز فرزندان او به خداوندی نشینند. و شهر به چیرگی پایند و بسا ستمگری و بیدادی مردم ایرانشهر کنند. و بسا هیر(مال) همگان به دست ایشان رسد. و پس نیز به افسردگی و نابودی رسند... ایشان تازیان با ارومیان و ترکان اندر گمیزند (مخلوط شوند) و کشور را بوشفند (شلوغ کنند) ... و شهر شهر و ده ده و روستا روستا با یکدیگر کوخشش (ستیزه) و کارزار کنند و از یکدیگر چیز بستانند (ملوک الطوایفی پس از اسکندر).  اسکندر تاریخ ایران:

   آک وان = پادشاه  حوالی دریاچه وان محدوده ای از حکومت مادها, اس کندروس = پادشاه بیستون در محدوده حکومت مادها که تا به سوریه گسترده بوده است اسک اندروس شخصی تازی = داهی به معنی ماد از نژاد سکا ها, اسکها یا اشکش شاهنامه یا همان عیص (اشک) بن اسحاق (اشاک) به نوشته متون بعد از اسلام از اروم = ارومیه یا اموریه (عموریه) = کردستان  با پرچم سیاه آشوریان که مغلوب مادها بودند. با  لباس و کلاه قرمز که علامت مذهب میترایی است, منفور متون مزدایی به علت از بین بردن این فرقه زردشتی و محبوب روایات ملی و مردمی  چون شاهنامه فردوسی و تحریف شده کلیساهای اروپایی و دولت ساسانی به راهزنی از ارکه لائوس به علت فتوحاتش در اروپا و ترویج مذهب میترایی در این ناحیه.

   اسکندر مغانی, میتری دات , اشک هفتم با لقب بغ پور شاه اشکانی  یکی از ابرمردان تاریخ ایران فاتح اروپا مروج مذهب میترایی یکی از افتخارات ملی کشور و تاریخ  ایران می باشد و با راهزن بی سلوک و مذهب کشور گریش از ده سی هزار نفره ارکه لائوس و مرکز پلا هیچ ارتباطی ندارد و نسبت دادن فتوحات و افتخارات این ابر مرد تاریخ ایران به راهزن گریش دزدی مورخان یونانی (گریش) از تاریخ ایران محسوب می شود.

 

   عکس اثر تاریخی یک قرن پیش ایران،  که در اینجا از آن نوشته ام،  اصل نگهداری آثار تاریخی بر عهده مردم است،  عکس شماره 4053 این اهمیت را نزد مردم می گوید.  در کشور های غربی کوچکترین اثر حتی اگر جای پای هنرپیشه ای هم باشد،  بخوبی حفظ می کردند و می کنند،  هر چند که این روزها بخاطر مشکلات اقتصادی،  آنها هم کم و بیش به این سرنوشت دچار شده اند.

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir