پرسش و پاسخ ویژه 70
پرسش و پاسخ ویژه 70
تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل، پرسشها خلاصه شده، درود و سپاس، خوب و بد، و اين قبيل را حذف كردم، و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام. بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی، این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود، جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.
توجه: عزیزان، بمنظور تحقیقات بیشتر، و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت، گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد، لطفاً حوصله نمایید، مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ، هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند. در ضمن اگر پرسش تأیید شد، و پاسخ آن نبود، در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود، * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد، لطفاً یاد آوری نمایید.
توجه 2: نظرات و پرسشها از جانب خوانندگان وبلاگ است، و نظر وبلاگ نمی باشد، پاسخ ها دانش وبلاگ است.

عکس طرح کلی تقسیم بندی نژادی در اروپا، که بوضوح با تحقیق و تحلیل علمی نشان می دهد، همگی اصالت ایرانی دارند، عکس شماره 5749.
ادامه نظر 1642: در اروپا همواره نژادهای زیادی سکونت داشته اند از جمله مردمان
موسیاهی که شما به آنان اشاره کردید. مثلا اسکیمو ها در شمال یا در دوره ای سیاه
پوستان در جنوب اما سلت ها هیچ گاه جز این مردم نبوده اند آنها دارای پوست سفید موهای
روشن و چشمانی آبی یا سبز بودند (همچون کاس ها و سکاها) این موضوع با بررسی های
ژنتیکی روی بازماندگان آنان در مناطق مختلف اروپا ثابت شده است سلت ها همچنین
دارای روحیه سلحشوری بودند مانند قبایل سکایی و در داستان هایی چون شاه آرتور که یک پادشاه سلتی بوده به آن اشاره شده است در کل
سلت ها دسته ای از اقوام سکایی بودند که 700 سال قبل از میلاد به اروپا مهاجرت
کردند . این که چرا
غربی ها به ایران افتخار نمی کنند به این دلیل است که:
مفهوم ایرانی تغییر کرده است در گذشته
ایرانیان گروهی نژادی بودند اما حالا گروهی زبانی (کسانی که به یکی از زبان های
ایرانیک تکلم می کنند) و ملی (ساکنان کشور کنونی ایران) هستند . بنابراین
اگر ژرمن ها اسلاو ها و دیگر مردمان > بور <مانند فنلاندی ها و استونیایی ها و.... را به عنوان ایرانیان اصیل
قبول کنیم آن گاه اکثریت قاطع مردم کشور ایران دیگر ایرانی نژاد نخواهند بود!!!
اما از طرف دیگر آنها اگرچه نمی گویند که
ایرانی هستند اما می گویند قفقازی (قفقاز= کافکاس= کاف+
کاس) هستند و نیاکان آنها زمانی ساکن قفقاز و اطراف دریای سیاه و کاسپین بوده
اند!! یا مورخین بریتانیایی سکاها را نیای ساکسون ها (سکا> سکسار> ساکسون) و اسکاتلندی ها (سک > اسکا > اسکات) می دانند آیا این ها کافی نیست؟
پاسخ پرنیان حامد: با سلام خیر کافی نیست باید جمله هایی که در پاسخ پرسش 1692 شما نوشتم عینا بنویسند و
این جملات را هم به آن اضافه کنند: قبل از ورود کاسها و رومیان مدائن که خاستگاه
خودشان نیز از جیرفت و شهداد ایران بود ما در این منطقه یخ زده موجودات بی تمدن و
وحشی بودیم، که حتی خط و سواد هم نداشتیم و کل تمدن، آثار باستانی، معابد میترایی
و... و حتی نژاد مو بور چشم آبی مان را مدیون رومیان مدائن هستیم و غلط زیادی
کردیم که نوشتیم رومی ها از ایتالیا آمدند. همچنین غلط زیادی کردیم نوشتیم قدمت
استون هیج انگلستان بیش از اهرام مصر است چون 5000 سال پیش انگلستان زیر یخ بود ما
سنگ و خاک نداشتیم که همچین غلط های زیادی کرده باشیم نه به جای این جمله ها حالا
که بر خودشان هم واضح است حتی ژن از آن خودشان نیست برای آنکه حقیقت را نگویند می
گویند آریایی ها موجودات فرا زمینی بودند، خیر، اری ها (ایرها) مردم جیرفت و شهداد بودند، که به
علت آبگرفتگی این منطقه به شرق و غرب مهاجرت کردند، فرا زمینی هم نبودند.
شما اول از همه به من ثابت کنید که سلت ها قبل از ورود کاسها و رومیان به این منطقه موی بور و چشم آبی داشتند برای من بسیار جالب است ببینم از چه سندی می خواهید استفاده کنید، سواد که نداشتند همه جا مکتوب است همه افسانه های آنها هم که پس از میلاد نوشته شده است، همه کاسه و کوزه آنها را هم که نوشتند رومی – سلتی است، پس بدون روم کاسه هم نتوانستند بسازند. شما می گویید ژنتیک بفرمایید مگر پیوند ژنتیکی که صد دفعه در آثار آنها اشاره شده خدایان مرد رومی با خدای بانوان سلتی (یعنی ژن غالب صد در صد مرد) چشم آبی و موی بور را پدید نمی آورد؟
گرامی با هم شوخی نمی کنیم سخن دفاع از حقیقتی است، که می خواهند با فرا زمینی ماست مالی کنند، نه آنکه بخواهم اینجا نژاد پرستی راه اندازم تقصیر من نیست نام کشورشان ایرلند و اشکان دینا وی و.... به جای ایران حداقل بنویسند تمدنمان را مدیون بین النهرین هستیم، نژاد غالب مان هم همان نژاد کاس های کاشان است (قدمت آثارباستانی سیلک کاشان بیشتر است یا قفقاز؟ حواس تان را جمع کنید خود کاف کاسها مهاجرین کاسان هستند)
هر زمان این جمله ها را به جای فرازمینی و هند و اروپا و پرت و پلا های دیگر نوشتند، به ما هم اطلاع بدهید دست از این ستیزه با آنان دست برداریم.
پاسخ انوش راوید: بمنظور ادامه فعالیت وبلاگ و درک از موضوعات جدید پیش آمده، مشغول مطالعه دوره های زمین شناسی یکصد هزار سال اخیر هستم. متوجه شدم در دوران مابین دو یخبندان آخر، یعنی در حدود 13 هزار سال پیش، یک فرصت هزار ساله آب و هوایی پدید آمد، و قبایلی از همین نژاد انسان امروزی، که در ایران وجود داشته است، تا آلاسکا و گروئلند رفتند، و سپس با آمدن دوباره یخبندان از بین رفتند، که هر دو آن گروه ها، اثراتی از خود بجا گذاشته اند. درباره سرخپوستان کلوین آلاسکا این گروه ها قبلاً نوشته ام.
اما قبل از اینکه این گروه ها در شمال پخش شوند، انسانی های حدود 40 تا 50 هزار سال پیش از کوچ های اولیه قاره آفریقا، در اروپا بوجود آمدند، آنها بدلیل آمدن یخبندان، سینه ها و جمجمه های بزرگتری پیدا کرده بودند، که تقریباً اندک بازمانده آنها، در جنوب اروپا بدست سری انسان های ایرانی کوچ اول حدود 12 هزار سال پیش نابود شدند.
پس از سرما و یخبندان و از حدود 5 تا 6 هزار سال پیش، دوباره انسان هایی از ایران بسمت اروپا رفتند، آنها متمدن با توانایی نویسایی بودند، آثار زیادی از خود بجا گذاشتند مانند استون هنج. بزودی درباره این موضوع مشروح می نویسم، علاقمندان می توانند کتابها و فیلم های آخرین دوران یخبندان را تهیه کنند، و مستقل تحقیق و تحلیل نمایند.
نظر انوش راوید: انسان هایی که 65 هزار سال پیش از آفریقا بیرون شده، و در جهان پخش شدند، و از آنها در اینجا نوشته ام، نژاد های آنان کلاً منقرض شده است. این انسان هایی که بنام هموساپین امروزی و همین نژاد ما انسانها هستند، همگی بدلیل شرایط آب و هوایی در حوزه خلیج فارس، و باغ عدن، طی چند ده هزار سال تکامل یافته است و از 6 هزار سال پیش در تمام جهان پراکنده شدند.
نظر انوش راوید: دشمنان تاریخ ایران می خواهند با دروغ و دونگ، در رادیو و تلویزیون و نشریات بیگانه، حق دفاع از حقانیت تاریخ را از ما ملت ایران بگیرند، ولی کور خوانده اند. جوانان باهوش ایران، که بخش متخصص آنها گرد این وبلاگ هستند، با مطالعه و تحقیق، تحلیل و تعلیل، ضمن نظریه پردازی های تخصصی علمی، روز به روز به رشد و تکامل تاریخ تمدن ایران کمک می کنند. وبلاگ شاید به ظاهر یک کار ساده فرهنگی دیده شود، ولی در باطن آن موجی از خروش ایرانی نهفته است، که درک آن برای غیر ایرانی امکان ندارد.
پرسش 1679: درود، 1 ــ بنده هم قبول دارم چند زرتشت در تاريخ ايران وجود دارد ولى طبق فرمايش خانم پوران فرخ زاد در كتاب كارنامه اى به دروغ اين زرتشت ها در واقع تنها امامان مزدكيان بوده اند. دليل بنده براى اين حرف اين است كه در هيچ نقطه از گات ها از مهر با نام اهوراميترا سخن به ميان نمى أيد.
پاسخ پرنیان حامد: آنچه در کتاب بانو بزرگوار خانم پوران فرخزاد آمده است و در کتاب این حقیر نیز با نام شریفشان عینا منعکس شده است این است، کتاب صفحه 92:
منطقی ترین تعبیری که تا به امروز درباره نام واژه زردشت دیده ام تجزیه و تحلیل خانم پوران فرخزاد در کتاب کارنامه به دروغ است، که لازم می دانم آن را عینا در اینجا باز نویسی کنم:
بسیاری از زرتشت شناسان بیشتر غربی و کمتر شرقی بر نام واژه "زرتشت = زرتوشتره" معانی گوناگونی نوشته اند. از یونانیان قدیم که زردشت را "زراوستر" خوانده و آن را بنا بر مانندگی اوایی "استر= بااستر= ایستار" به ستاره پرست معنا میکردند, تا خاورشناس آلمانی گایگر که آن را به معنای نیاز برنده به ستاره می داند تا یوستی و اشپیگل که برای این نام واژه معانی "کسی که شتر را می راند " و "آزار دهنده شتران" را یافته اند و ماکس مولر که معنای صاحب شتر جسور را بر آن گذاشته است و چندین و چند معنای گاه شگفت آور و حتی گاه اندکی مضحک, بوده اند و هستند پژوهندگانی هم که زرتشت را به دارنده شتر زرد تعبیر کرده اند, معنایی که موبد آذرگشسپ ایرانی به سختی با آن مخالفت کرده و درباره دلیل مخالفت خود گفته است: "این سخن نا معقولی است اگر بگوییم این پیامبر آریایی پس از رسیدن به مقام والای روحانیت به لقب دارنده شتر پیر و یا زرد رنگ مفتخر گردیده است .... "اما نویسنده را در این باره رایی دیگر است و این نام را که نه, بل, این فرا نام یا لقب را به "دارنده ردایی از پوست شتر زرد" معنا میکند, چرا که واژه نام زردشت را یک نام فردی ندانسته, بل آن را یک پیش نام برجسته اجتماعی می داند که از نخستین زردشت که اینک در کالبد اساطیری جای گرفته است تا آخرین زردشت که به زمان گشتاسپ شاه کیانی می زیست دورایی بسیار است و در فاصله زمانی آن زردشتهای دیگری که ردای زرد بر دوش در جایگاه داوران اجتماعی نقش بازی می کرده اند آمده و رفته اند .... (پوران فرخزاد)
و این همان ردا و نشانی است که اهوره اولین بار به جم داد: پس من به او سوورای زرین و اشترای زرنشان بخشیدم. .............................................................................
انتظار داشتید در بازنویسی اوستا در زمان مزدا
پرستی (مزدیسنا) ساسانیان میترا را که (دیویسنا) باشد به لقب اهورا مفتخر کنند؟ چه
انتظار بیهوده ای گرامی!
ادامه پرسش:
2 شما ماد ها را
سلسله اى مهرپرست معرفى نموديد ولى به نوشته ى اغلب مورخين تاريخ آنان طرفدار
اهورامزدا را به عنوان خداى اول ستايش مى نمودند. چنانچه به خاطر همين مغان كوروش
كبير همسرى ادى (كاساندان) بر مى گزيند.
پاسخ پرنیان حامد: کوروش کبیر اصلا اهورا مزدا را نمی شناسد، کجا کوروش نوشته اهورا مزدا، که او را مجبور به مزداپرستی می کنید؟
به استناد متون یونانی و توضیح جشن تاجگذاری او در بابل خود او میترا آیین بوده است، و به استناد منشور او شخصی را که قربانی روزانه را بر مردم ممنوع کرده است (نبونید) را از میان برده است. کدام مورخ تاریخ چنین چیزی در باب سلسله مادها نوشته؟
خود هرودتی که قدیمترین آنها باشد در باب آیین های ایرانیان مهرگان و یلدا را نام میبرد بعد هم می گویید شاه آزاد بوده در این روزها مست کند، نوشته گاو قربانی می کردند این کارها در آیین مزدایی ممنوع است.
در اشتودگات از گاثاها یسنا 20-44 آمده است:
این را می خواهم از تو بپرسم آیا دیوها از شهریاران خوب بوده اند. آنان به چشم خود می بینند که چگونه کرپان و اوزیک برای خشنود ساختن آنان به گاو ظلم و بیداد می کنند و کاویها به جای آنکه آن را بپرورانند و به راهنمایی اشا به زراعت بیفزایند آن را همیشه به ناله در می آورند (اوستا)
مخالفان زردشت چنانکه در گاثاها می بینیم عبارت از پرستندگان دواهای (دیوها) آریایی بودند، که در تشکیلات دینی خود رفتار بدی با گاو داشتند و با عصاره گیاه هوم مست می شدند. آنان به اقامه شعائر ایرانیان قدیم و خیلی ابتدایی ادامه می داند و طرفدار ائینی بودند، که با نهایت وفاداری در سرزمینهای ایرانی موجود بودند. (کریستین سن)
کورش یک روز پیش از روز مراسم تاجگذاری در بابل, جامه های مادی در بین افسران عالیرتبه خود تقسیم کرد زیرا جامه های مادی جامه های زیبایی بودند که پادشاهان ماد, قبل از هخامنشیان برای افسران خود تهیه کرده بودند تا به آنان شکوه بیشتری داده شود و پارسها که لباس ساده ای داشتند، برای نخستین بار در آن روز لباس های فاخر مادی پوشیدند ......... این گاوها را می بردند تا برای خدای بزرگ و ایزدان دیگری که کاهنان معین کرده بودند قربانی کنند (آیین میترایی) ..... این اسبان را می بایستی برای خدای شمش (خدای خورشید بابلیان) و ایزد میترای ایرانی قربانی کنند ..... در پس گردونه مردوک (خدای بابلیان) گردونه میترا پیش می رفت که به اسپهای سفیدی بسته شده بود. ( کزنفون یونانی)
اینها رسما نوشتند کوروش به آیین مهر بود گاو قربانی می کرد که در مزدیسنا ممنوع است و مست می کردند که آن هم ممنوع است شما می گویید به استناد متون یونانی مزدیسنایی بودند؟
ممکنه اسناد شما را در این باب ببینم؟
ادامه پرسش: 3 ــ اگر بنده ثابت كنم روستايى با نام تهران در اطراف ايلام وجود دارد آيا شما باور مى كنيد كه اين روستا پايتخت ايران باشد؟
پاسخ پرنیان حامد: خیر مگر آنکه ثابت کنید اول نام آن روستا تهران بود و
پایتخت بود و بعد بر اثر اتفاقی خاص گروهی
مهاجرت کرده نام این محل را تهران گذاشتند و پایتخت کردند شاید هم در آینده ای دور
به علت کمبود جا در این شهر آلوده پایتخت ایران را به محلی با صفاتر منتقل کنند
نام محل جدید را هم تهران بگذارند که در اسناد سازمان ملل اشکالی
پیش نیاید آنوقت دوست دارم شما می
بودید و 3000 سال دیگر ثابت می کردید که تهرانی که در زمان ما پایتخت بود در جنوب
کوههای البرز بود نه در اصفهان امروزی.
ادامه پرسش:
كان پسوندى براى شهر
ها و مناطق وسيع است. (مانند اتورپاتكان) اما دهى همانطور كه نامش پيداست نامى
براى مناطق كوچك و دهكده هاست. آنگاه انتظار داريد ما قبول كنيم روستا يا شهر
كوچكى بانام هيردهى در واقع همان هيركانى است كه در اوستاست و در بسيارى نقاط
تاريخ به آن اشاره شده؟
پاسخ پرنیان حامد: خیر انتظار دارم به نقاطی که این نام در آنها باقی است توجه کنید و هیربدان را از طرفی به شرق ایران و از طرف دیگر با لقب هیرو به یونان نفرستید در ضمن به چنین باقی مانده های کتبی نیز توجه داشته باشید:
گزنفون می نویسد: هیرکانی ها همسایه آشوری ها و لیدی ها بودند و به مکتوبات و کتیبه های کشورتان از جمله بیستون و بندهش ادر این باب عتماد کنید در غیر اینصورت پیشبینی اینجانب در کتاب را بی توجه الان دارید انجام می دهید، کتاب:
به روزگار خودمان توجه کنید. امروزه جابجایی اشیاء در دنیا در حدی است که سر ستون های تخت جمشید را از ایران کنده و به موزه لوور در پاریس منتقل کرده اند. در هزاره های آینده زمانی که باستان شناسان به جستجوی آثار تاریخی موزه لوور پاریس را از زیر خاک بیرون آورند دولت هخامنشی را دولتی فرانسوی خواهند نامید و به پادشاهان آن چون کورش و داریوش و خشایارشا .... ملیت فرانسوی خواهند داد. مذهب میترایی را مذهبی اروپایی تصور خواهند کرد چرا که بیشتر معابد میترایی در اروپاست و با دیدن مجسمه آزادی در نیویورک تولد بغ مهر را در امریکا رقم خواهند زد!
... مگر آنکه آنان برای اطلاعات بیشتر به تاریخ های مکتوب رجوع کنند ...

عکس راست مجسمه آزادی در نیویورک امریکا، عکس چپ میترا در معابد اروپا، عکس شماره 6200.
کلیک کنید: تاریخ مجسمه آزادی آمریکا
ادامه پرسش: شما گفتيد كه ناحيه اى به نام مرو در ماد وجود دارد. اين ناحيه به قدرى كوچك است كه به عنوان ناحيه اى در اطراف يك شهر به شمار آمده. يعنى حتى ممكن است روستا نيز باشد. مطمئنم نسايى كه شما از آن حرف مى زنيد نيز شهر كوچكى بيش نبوده. فرض شما براى ديگر شهرهاى شرقى ايران نيز نظر يك يونانى نابلد در جغرافيا و يك دليل ديگر بياوريد. تاريخ به شما 1000 دليل مى آورد كه شهرهاى وسيعى با همين نام ها در شرق ايران در داشته اند.
پاسخ پرنیان حامد: ببخشید این تاریخی که شما می فرمایید برای من دلیل می آورد به پشتوانه کدام اسناد نوشته شده است؟ شما خواب هستید؟ این تاریخ ها به استناد همان یونانیان نابلد اینگونه پشت سر هم گذاشته شده است. شما کتیبه شاهان کشورتان را نمی پذیرید استناد می کنید به تاریخی که از روی سخنان یونانی نوشته شده، از خود یونانی سند می آورم آویزان مفسران کثیف انگلیسی و اروپایی بی فرهنگ و بی تمدنی می شوید، که می خواهند با این منجلاب دروغ برای خودشان تاریخ و تمدن بسازند؟
شهر بزرگ اکباتان و صد دروازه کدام یکی از دهات همدان است؟ شهر بزرگ شوش با آن عظمت الان به چه صورت است؟ حتی ده هم نیست.
شما گویا توجه ندارید خود ساسانیان مکتوب کردند گرفتار یک نام برای دو جا هستیم، هزار جای مدارک مذهبی زردشتی نوشته زردشت زمان گشتاسپ در آذربایجان بود، باز برداشتید فرستادیش افغانستان!؟
اگر تصور کردید که من آذری هستم و دارم اینگونه می نویسم اشتباه کردید، من اصلا آذری نیستم اما از حقیقت تاریخ کشورم و اقوام کشورم دفاع می کنم، هیر و هیربد مال آذربایجان امروزی است، و هیر+ کان که به تفسیر شما نشان مکان است مشخص کننده محل هیرهای آذری است، تا صبح هم با من بحث کنید فایده ندارد نمی توانید هیربد های آذربایجان را بفرستید افغانستان که الکساندر کذایی فاتح کشور ایران و هندوستان باشد.
ادامه پرسش: تنها شهرى كه به نظر اين جانب شما به آن درست اشاره كرديد همان باختريش است (البته به شرطى كه معناى باختريش در آن زمان غرب بوده باشد.)
پاسخ پرنیان حامد: آقای من پس چرا بحث می کنید باختریش اگر غرب باشد همه
این شهرهای دیگر به علت پیوند مکانی می روند غرب ایران امروزی! سوگود تا نقش
باختریش 400 کیلومتر است (نقش رستم) با 400 کیلومتر از عرب ایران به سغد امروزی
نمی رسید و دیگر اسناد پیوسته ....
ادامه پرسش:
4 ــ شما اسمرديس را به معناى شاه ماد معنا نموديد. بنده
بارها در اوستا مشاهده نموده ام كه حرف ر از يك نام حذف شود ولى تاكنون اضافه شدنش
را نديده ام. (اين اتفاق حتى در زمان هخامنشيان نيز وجود داشته مانند ارشك كه به
اشتباه اشك هم خوانده مى شد. يا پاتى زى تس (نام برادر گئوماته مغ در نوشته هاى
يونانى) كه با اضافه شدن يك ر تبديل به پارتى زى تس مى شود.) به گواه مورخين يونانى كه نمى دانم شما آيا
آنان را قبول داريد يا خير اسمرديس در زمان كوروش امير ناحيه ى هيركان و پارت ها
بود.
پاسخ پرنیان حامد: اسک یا اشک ما تبدیل به ارشک شده ر به آن اضافه شده یا کم شده؟ اشکانیان ما تبدیل به ارشکانیان بشود که نگوییم نژاد همان اسکانیوس یا اشکانیوس تراوا است یا نگوییم اسکانی های مهاجر به اسکاندیناوی همان اشکانیان ما هستند. بردیا به استناد همان متونی که می فرمایید، والی باختریش است خود دانید.
ادامه پرسش:
5 ــ آيين مهر در ميان پارت ها و هيركانيان به حدى
فراوان بود كه داريوش اول مورد اعتمادترين فرد خويش يعنى پدرش را براى سر
پاسخ پرنیان حامد: قسمت 5 نظر شما اینگونه به دست ما رسیده است کامل
بفرمایید.
ادامه پرسش:
6 ــ شما با تفسير نام اسكندر به ما مى گوييد كه او
ماديست.من هم قبول دارم اسكندر هم وطن ماست ولى همين نامى كه شما تفسير مى كنيد را
نوع ديگرى نيز مى توان تفسير كرد. اس (شاه)+ كندر (منطقه. در زبان انگليسى= كانترى)+
روس (بالا )يا اس+ كندر، يا اسك (= اشك= عشق)+ كندر+ روس، يا اسك+ كندر، يا اس گنتار به معناى شجاع يا شايد هم همان طور كه يونانيان گفته اند
جزو اسكيت ها باشد و نام اسكندر برگرفته از اسكيت باشد. (مانند اسكاتلند كه
برگرفته از نام اسكيت هاست.) اما دليل ديگر شهر عشق آباد و وجود شهرهايى
مانند اشكلك در كنار رودسر و اشكنوتيه در نزديكى جيرفت كه در شمال و شرق كشور وجود
دارند.
پاسخ پرنیان حامد: مکانهای شرقی چون عشق آباد را اشکانیان پس از اسکندر فتح
کردند به دنبال مزداییانی بودند که به آن سو فرار کرده بودند.
ادامه پرسش:
مورد ديگر تازى بودن
اشكانيان از نظر ساسانيان است. طبق يافته هاى سكاشناسان داهه ها اجداد تازيك هاى كنونى
اند. (داهى= تاهى= تازى= تازيك )حتى در عادات ايشان نيز شباهاتى وجود دارد همينطور تمام موخين يونانى از پارت بودن اشكانيان اعتقاد دارند.
پاسخ پرنیان حامد: هرکس سوی ایران آمده است از دید دولت وقت تازی و تازنده
است داهه در غرب ایران بوده است.
ادامه
پرسش: 7 ــ به نظر بنده شما با
نوشته هاى خود شرق ايران را از نظر تمدن زير سوال مى بريد. طبق يافته هاى
اوستاشناسان در ميان 16 سرزمين اوستا 15 سرزمين متعلق به شرق و تنها يك سرزمين به
غرب ايران تعلق دارد. در حالى كه شما به خاطر وجود برخى روستاها با همين نام هاى
شهرهاى بزرگ شرق كشور مى فرماييد كه خواستگاه ايرانيان غرب ايران كنونيست.
پاسخ پرنیان حامد: خیر چنین نیست خاستگاه نه تنها ایرانیان که اولین تمدن بشری و اصطلاحات بامزه هند و اروپایی, هند و کرمانی و کوچ آریایی ها منطقه جیرفت, شهداد و شهر سوخته در شرق ایران است اما هزاره ها تا اسکندر فاصله دارد بر اثر اتفاقی ناگهانی این تمدن به کلی نابود و مردم آن مهاجر از شمال به سوی کاشان و قفقاز از شرق به سوی هند امروزی و از غرب به سوی اور شدند (سومریان) لذا رستم و اسکندر و .... که هزاره ها با این خاستگاه فاصله زمانی دارند دیگر در جیرفت و سیستان نبودند مهاجران کردستانند سومریان و سیلک کاشان کجا اسکندر کجا؟ این چه برداشتی بود از سخنان من؟!
ادامه پرسش:
8 ــ نكته اى كه از يادم رفته شهر خورآزمياست. اين
شهر به معناى سرزمين خورشيد مى باشد در حالى كه خوزستان به معناى سرزمين اقوام خوز
است. به كدام دليل شما اين دو را يكى مى دانيد؟
پاسخ پرنیان حامد: چین استان را خوزستان دانستم به
دلیل تفسیر و ترجمه بندهش چه ارتباطی به خور از میا دارد؟
خور از میا یعنی خورشید از آن می آید خور اسان یا خور ازان نیز عینا همان است، هر جا خوارزم و خراسان نوشته منظور خارزم و خراسان امروزی نیست، منظور شرق است شما برای خودتان بر می دارید همه را می نویسید استان خراسان!؟ خراسان کجا؟ خراسان بابل ایلام است خراسان یونان ترکیه است خراسان کدام مورخ؟ خوربران که تبدیل به خاور شده است نیز محل غروب خورشید است یعنی غرب باختر یا اباختر یعنی شمال و نیمروز یعنی جنوب این هزارمین بار است که بر این وبلاگ می نویسم، چرا قبل از سخن درست نمی خوانید؟ کجا نوشتم خوارزم خوزستان است؟
پاسخ انوش راوید: از هزاره اول تا سوم خورشیدی ایرانی، تمدن نویسایی ایرانی از تمدن کهن جیرفت به تمام نقاط ایران و قاره کهن و جهان رفت، ابتدا شهر های غربی ایران و بین النهرین بدلیل شرایط آب و هوایی و جغرافیایی آن زمان ایجاد گردید، تازه یکی دو هزاره بود سرمای کوچک بسمت قطب عقب نشینی کرده بود، و... مشروح در اینجا.
















