گفتمان دروغهای تاریخ
 
گفتمان درباره: اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست

کلیک کنید:  لینکدونی

کلیک کنید:  تماس با ما

کلیک کنید:  ارگ یا ارک





کلیک کنید فهرست ارگ

کلیک کنید دانلود های ارگ

ایمیل انوش راوید

کلیک کنید تقویم ایرانی

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران

گفتمان درباره دروغ های تاریخ

کلیک کنید:  ایران و ایرانیان ارگ

کلیک کنید:  پرسش و پاسخ های وبسایت

کلیک کنید:  ارگ در جهان



چالشی با تاریکی های تاریخ

کلیک کنید: فروش پارچه های ضد امواج

کلیک کنید: پذیرایی اکوتوریسم

کلیک کنید:  املاک شمال ایران



گفتمان درباره اسکندر تاریخ ایران، آلکساندر یونانی نیست

 

      از کلیه عزیزان علاقمند به افشای دروغ های تاریخ،  و برداشت دروغها از تاریخ شیرین کشور عزیز مان ایران،  و علاقمند به پژوهش واقعیت های تاریخ،   دعوت می کنیم در این وب با ما باشند.

 

      آنچه ما ایرانیان را در طول تاریخ نگه داشته،  تنها موقعیت جغرافیایی نبوده،  بلکه حس میهن و هم میهن دوستی است،  ایرانی در هر کجا باشد آب و غذای ایران را دوست دارد و می خواهد،  و همیشه از ایران یاد می کند،  و از افتخارات تاریخی کشورش می گوید.  هر چند در یکی دو قرن گذشته استعمار باعث شده بیشتر خاک ایران از دست برود،  و فقط نقش گربه ای برای ما بماند،  ولی جوانان باهوش ایرانی می توانند با کار فرهنگی،  تمام ایران تاریخی و شیر ژیان را باز یابند.  این یک داستان و خواب خوش نیست،  انجام پذیر است،  فقط کار و تلاش و یکدلی در محیط دمکرات می خواهد،  بیایید در اینجا اندیشه هایمان را بمیان بگذاریم،  و از دل آن نیرو و دانش ایرانی بسازیم.

      بزرگان تاریخ ایران گفته و نوشته اند،  ایران از آن همه است،  پارسها، تورانیها، مادیها، ارومیها،  و همه مردمانی که شکیل ترین سرزمین موزائیکی را در بهترین جایگاه گیتی،  گرد و گردان کرده اند.  انوش راوید.

   نام کتاباسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست

کلیک کنید:  جهت خرید کتاب

کلیک کنید:  دسترسی سریع به مطالب مهم وبلاگ

 

گفتاری از بانوی پژوهشگر گرامی پرنیان حامد

   خواننده عزیز،  آنچه بد آهنگی و ناهمگونی از تاریخ روزگاران گذشته بدست ما میرسد،  نتیجه بد کنشی در ضمیر بشر است،  که به تعبیر خود با سوء استفاده از تفسیر یا دخل و تصرف در واقعیات به مزایای مادی یا ارضاء تعصبات مذهبی یا ملی خود پاسخ داده است.  والا گذشتگان زیسته اند و سال و ماهی در آن هدر است،  چه بد کار و چه نکو نام حقیقت دوران خویش بوده اند،  و این حقیقت می توانسته بی کتمان در دوران سیال باشد.  آنچه ما امروز به دست داریم در نتیجه سوء تفسیر ها و... دارای زعماتی است،  که ما را روز به روز به تاریکی بیشتر می کشاند.   روشن ساختن تاریخ گذشتگان باید به دست مورخانی انجام شود،  که خود را از تعصبات و جذب مادیات بر کنار دارند و بیانگر روشن وقایع باقی بمانند،  و خوانندگانی که در روشنی و بی غرضی آن را اشاعه دهند.  سوال اصلی این است که آیا بشر امروز بدان پایه رسیده است،  که در کشف حقایق این اندازه روشن و آزاد باشد؟

تقدیم به نیک اندیشان جهان:

"اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست"

 

   ضمندرود به وطن پرستی چون آقایانوش راوید،  در باب دروغ هایی  که در تاریخ ایران به دلایل مختلف شکل گرفته است،  در مورد ایرانی بودن شخصیتی با نام اسکندر،  شخصا پاسخ گوی پرسش های خوانندگان این وب و کتاب می باشم.  به پاینده گی کشور زیبا و عزیزمان ایران،

  پرنیان حامد

 

 مستند نقد و بررسی ترجمه لوح های بابلی مرتبط با الکساندر

      بر آن شدیم که از تاریخ سرزمین خود پاسداری کنیم،  با امکانات کم و بدون پشتیبان.  جای بسی خوش حالیست که هر روز جمعی بدون چشم داشت،  و با علاقه مفرط،  بیاری مان می آیند.

      از آقای نوید صلح دوست،  سپاسگزارم که در نهایت حوصله و دقت،  کوشش نمودند تا اینگونه تصویر و فریاد مان را بگوش جهانیان برساند.

پرنیان حامد

به نام خدا

فراخوان و دعوت از اساتید

      واضح است غربیان تاریخ ایران زمین را افسانه و از افسانه ها تاریخ ساخته اند،  و در این بین از هیچ کوششی جهت تغییر و ایجاد نابسامانی در تاریخ این مرز و بوم دریغ نداشته اند.  به همین منظور قصد داریم تا با تهیه مستندی برای پاکسازی تاریخ از دروغ های آن قدمی استوار برداریم،  و از تمامی اساتید و کارشناسان که در این ارتباط می توانند به ما یاری رسانند دعوت به عمل می آوریم تا با ما در تهیه این فیلم مستند همکاری داشته باشند.  از کارشناسان در بخش های زیر جهت همکاری دعوت به عمل می آید:

   ــ  اساتید تاریخ و تاریخ اجتماعی و باستان شناسی، علوم دینی، اسطوره شناسی،  زبان شناسی (زبان های باستانی(،  زمین شناسی،  ستاره شناسی،  علوم نظامی (نبردهای کلاسیک و باستانی(،  حمل و نقل و دریانوردی.

     لازم به تذکر است،  آن دسته از اساتیدی که با ما هم نظر نیستند،  و روایات چند سده اخیر در ارتباط با اسکندر مقدونی را همانگونه که غربیان نوشته اند حقیقت می دانند،  درخواست داریم تا با حضور خود در این مستند اسناد خود را ارائه نمایند.  موضوع فیلم در ارتباط با یکی از مهمترین گلوگاه های تاریخ یعنی دوران اسکندر مقدونیایی می باشد.  با توجه به اهمیت این شخصیت در طول تاریخ و وجود شبهات بسیار در ارتباط با این اسطوره تاریخی و همچنین تناقضات بسیاری که بعد از ترجمه های متون کلاسیک غربی در چند سده اخیر بوجود آمده اند،  بر آن شدیم تا با به اشتراک گذاری کلیه اسناد در این ارتباط چهره ای شفاف تر از اسکندر مقدونیایی و رویداد های مرتبط با دوران او به نمایش گذاریم.

  ــ  جهت هماهنگی های لازم درخواست می شود با شماره همراه 09368650556 و یا با ایمیلinfo@arq.ir با ما در ارتباط باشید.

نوید صلح دوست


برچسب‌ها: سخن وبلاگ, پرنیان حامد, مستند وبلاگ
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 توسط انوش راوید

   عزیزان هم میهن،  لطف نموده در این بحث شرکت کنید.

        این گفتمان با ایمیل و یا در نظر های وبلاگ بوده است،  که در این صفحه جمع کردم.  عزیزانی که این گفتگوها را مطالعه و پیگیری می کنند،  بدانند اینها فقط برای روشن شدن تاریخ و موضوع ها و مسائل تاریخ و تاریخ اجتماعی است.  خواهشاً وبلاگ را با دید آزادی اندیشه و قلم،  و در محیط دمکرات بررسی کنید.  در این وبلاگ ساده که نسبت آن به انبوه وسایل ارتباطی و اطلاعاتی خیلی کم است،  به هیچ وجه اتهامی و اهانتی به کسی نمی باشد و روا نمی دارد،  هر شخص می تواند با حفظ اصول دمکراسی نظر خودش را بنویسد.

   چند پرسش تاریخی از آقای ناصر پورپیرار

      پرسش پژوهشگر پرنیان حامد:  با سلام با خواندن مقاله شما  " برآمدن مردم، مقدمه 6"  سوالاتی در ذهن این حقیر شکل گرفته،  و از آنجا که خود شخصا پژوهشگر دروغ های تاریخ ایران می باشم،  و به طور مثال اسکندر تاریخ ایران , الکساندر یونانی نیست را با 280 صفحه سند،  به صورت کتاب چاپ کرده و در اختیار ملت ایران قرار دادم،  تا بخوانند و بدانند که با تاریخمان چه کرده اند!  از شما تقاضا دارم بزرگواری بفرمایید و سوالات این حقیر را پاسخ گو باشید:

 * 1 ــ   "اعتراض آقای رهبر هنوز با اعتقاد به حضور و قبول سلسله های سنگین اسلحه هخامنشی و اشکانی و ساسانی است،  که گویا چند قرن با رومیان و یونانیان جنگیده اند".  اسناد شما در رد سلسله های هخامنشی,  اشکانیان و ساسانیان کدامند؟

 * 2 ــ  “کورش دروغین " ؟؟  آثار شخصی با نام کی اورش در تاریخ ایران, در تاریخ  یونانی با نام هرودت (2300 سال پیش),  در کتیبه های ایران,  و منشوری در بابل یافت شده است،  که قبر او نیز می گویند در محلی در شیراز که امروزه به آن تخت جمشید می گویند میباشد.  منظور شما از دروغین چیست و به چه سندی؟

 * 3 ــ  " فارسیان را سرپرست  بلامعارض مردم اقالیمی معرفی کنند،  که از هند تا مصر و..."،  اگر پارس ها حاکم اقلیم های یاد شده نبودند,  کتیبه داریوش هخامنشی در کانال سوئز چه می کند،  و این پادشاه به چه مناسبت فضولی به ساختن کانالی کرده که در منطقه حکومتی اش نبوده؟

   متاسفانه از مقاله شما نتوانستم دقیقا موضع شما را در موارد زیر درک کنم:

1.       شما شاهنامه فردوسی را اشعار پارسی نوشته ابوالقاسم فردوسی میدانید،  یا این اثر نوشته یهودیان و کنیسه هاست؟  یا شاید منظورتان این است که فردوسی از یهودیان پول گرفته،  و این اثر را برای آنان تهیه کرده است،  تا آنها بتوانند "با تزریق داستان های شاه نامه ای، به ذهن عامی ترین مردم، در قهوه خانه ها و امروز در کانال های مختلف تلویزیون و نمایش بی توقف چند سنگ نیمه تراش در بنایی نیمه تمام، با نام گذاری تخت جمشید، فارسیان را سرپرست بلامعارض مردم اقالیمی معرفی کنند،  که از هند تا مصر و یونان امتداد دارد،  تا ضمن صورت سازی خصمانه میان اقوام ساکن این حوزه،  رد پای قوم یهود در کشتار پوریم را،  با اختراع ده ها و صدها نمایه جاعلانه تاریخی، محو کرده باشند."؟

2.       این سنگهای نیمه تراش در این بنای نیمه تمام،  که شما می فرمایید نام آن هم تخت جمشید نیست (محبت بفرمایید نام باستانی و اصیل آن را ذکر کنید)،  مربوط به چه کسانی و جه زمانی است؟

3.         شما افسانه پوریم را با عنوان تاریخ و حقیقت و کشته شدن ایرانیان را  قبول دارید،  یا آن را رد می کنید؟  اگر قبول دارید پس مجبوریم به استناد خود این روایت پادشاهان شوش در این داستان را نیز با عنوان قدرتمندترین پادشاهان آن زمانه بپذیریم. ! اگر هم قبول ندارید که دیگر دلیلی بر تغییر لباس خاخام ها به صورت باستان شناس نیست!

4.       در مورد نادر شاه هم متاسفانه موضع شما به درستی مشخص نیست. آیا منظورتان این است که اصلا نادر شاهی نبوده؟  یا منظور این است که چند مورخ طبق معمول برای چاپلوسی اغراق نوشته اند؟  در مورد این مورخین چاپلوس,  زیاد خودتان را ناراحت نکنید,  فراوانند در تاریخ ایران که زیاده روی کرده اند.  اگر واقعا دوست دارید متاثر و متاسف شوید بروید ببینید شاه یک کشور ( ناصرالدین شاه) پس از هدر کردن سرمایه های ملی حداقل چه سفرنامه کامل و منظومی برایمان باقی گذاشته است!  صد رحمت به حکایت های ملانصر الدین! اما متاسفانه به علت مزخرفات ناصرالدین شاه در سفرنامه اش،  نمی توانیم موجودیت این پادشاه را رد کنیم.    با سپاس از شما  پرنیان حامد

   پاسخ آقای پور پیرار (اصل کپی):  آقای حامد.  شما اگر لااقل ۳۰۰ یادداشت ایران شناسی بدون دروغ و یا کتاب اشکانیان مرا بخوانید سئوال بی جواب مانده ای نخواهید داشت.  در بادی امر با رجوع به یادداشت فوق، معلوم است که به کلی با مطالب این ویلاگ بیگانه اید.

   متقابلاً جواب خانم پرنیان حامد،  (اصل کپی):  با سپاس از شما همان طور که شما هم فرمودید من با وبلاگ شما هیچ اشنایی ندارم و همانطور که در بالای سوالات بیان شده تنها با خواندن یک مقاله شما "بر امدن مردم مقدمه 6" سوالات فوق پیش آمده است. امید است با خواندن کتاب اشکانیان شما سوالات بی جواب مانده ای نماند. باز هم با سپاس از راهنمایی های شما.  خانم پرنیان حامد.

   نظر انوش راوید:  همانگونه که بارها نوشته ام بسیاری از ایرانیها برابر با اصول انبوه سازی قرن 20 عادت کرده اند،  فوری و بدون تحقیق و تحلیل بپرسند و پاسخ دهند،  آقای پور پیرار یا هوا دار ایشان،  گویا خیلی عجله داشتند که پاسخ گویند،  و حتی نتوانستند و وقت نکردند نگاهی به جلد کتاب:  اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست،  بیاندازند،  که در چند جای وبلاگ است،  و ببینند پرنیان حامد،  خانم هستند نه آقا،  و ممکن است حرف های جدیدی داشته باشند.  ایشان و بسیاری از ایرانیان مطابق معمول همان اندیشه قرن 20 فکر می کنند،  علم همان است که گفته اند،  و آنرا منجمد کرده و در چند نوشته بسته و تمام کرده اند.  در واقع برای علم پایانی نیست،  و آنچه که ما می دانیم اول آن است،  بویژه در علم تاریخ و تاریخ و اجتماعی،  هر آن ممکن است با کشف جدیدی،  تحولی و دگرگونی پیش آید.

  توجه ــ  جای نظر شما عزیز:  . . . . .

   بخش دیگری از پرسش های بانو پرنیان حامد از آقای ناصر پور پیرار و پاسخ ایشان:

   پاسخ آقای ناصر پور پیرار:  آقای  حامد.  به ادرس  زیر بروید.  wwww.naria.ir
   و 300  یادداشت ایران شناسی بدون دروغ را از شماره 1 به بعد بخوانید.  دقت کنید که این سایت با 4 عدد دبلیو باز می شود.  در پایان سئوال بی جوابی نخواهید داشت.

  پرسش خانم پرنیان حامد:  با سلام حضور محترم آقای ناصر پورپیرار

      غرض از این مزاحمت تنها تبادل نظر و تحصیل علم برای پیشرفت و بیان و اشاعه ی واقعیات تاریخ و فرهنگ کشورمان می باشد و اینجانب هیچ عمدی در ایرادگیری یا توهین به شما ندارم اما  با کمال تاسف پس از مطالعه وب لاگ شما, نه تنها به سوالات این حقیر پاسخی داده نشد که سوالات بیشمار دیگری  نیز پدیدار شد از شما تقاضا دارم علاوه بر سوالات مطرح شده  بالا حداقل به دو سوال زیر نیز پاسخ گویید.

      1 ــ   شما با کوشش فراوان سعی در رد خاندان هخامنشی در ایران کردید , لاجرم افرادی چون کوروش, داریوش و خشایارشا در نظریه شما وجود خارجی ندارند, سپس خود می فرمایید به زمان خشایارشا هخامنشی (از کجا آمد؟) که زن یهودی داشته است یهودیان به ایران حمله کرده و اثری از ایرانیان  باقی نگذاشتند. نظر شخص شما در مورد این ضد و نقیض چیست؟

      (اسناد شما برای رد کتیبه های هخامنشی در تخت جمشید متاسفانه قابل قبول نیست شما به طور مثال با بزرگ کردن عکسی که آقای پور ترک در اختیارتان گذاشته اند سایه های اصلی عکس که بیانگر کتبیه آن است, بدون توجه به سایه ای که از ستون مقابل روی این کتیبه است, و بدون توجه به دوربین و لنزی که قبل از سال 1300 این عکس با آن گرفته شده است, و بدون توجه به مقدار گلی که قبل از حفاری و تمیز کاری  بر روی این کتیبه بوده است آن را با عکس امروزی که در آفتاب کامل و لنز عالی و ...  گرفته شده است مقایسه می کنید!  یا بفرمایید برای مرمت سرستونی که کنده شده و متاسفانه یکی از کتیبه ها هم روی آن است, سنگ و سیمان 2500 سال پیش را از کجا بیاورند که خط نیفتد! و .....)

      2 ــ   شما در مقاله های:  مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۱۹ ,20 , 21 , 22 ,23 ,24 در نهایت تاسف با توهین بی مورد به اساتید ایران!  از جمله مرحوم ایرج افشار, مرحوم مجتبی مینوی و .... با به در و تخته زدن ثابت فرمودید که شاهنامه به دستنویس فردوسی در جهان موجود نمی باشد.  بفرمایید: دستنویس اصلی رخداد پوریم, در کدام موزه جهان است؟

  دستنویس تورات توسط حضرت موسی, دستنویس انجیل توسط حضرت عیسی, دستنویس قران توسط حضرت محمد (ص) در کدام موزه می باشد؟ آیا می خواهید وجود این پیامبران را به علت نبودن اصل نوشته آنان رد کنید ؟ در کتاب قران از وجود افرادی چون ذولقرنین , اصحاب کهف .... در منطقه ای که شما خالی از سکنه نام بردید سخن به میان است ! در این جا توجه به قران ندارید, چند سطر بعد  قران را به سندیت می آورید!  نظر شخصی خود را در مورد اینهمه ضد و نقیضی که خواننده در مقالاتتان دچار آن می شود بفرمایید؟  فردوسی و شاهنامه اش مزخرف و دروغ و ساخته یهودیان! تاریخ بلعمی, تاریخ طبری, آثارالباقیه ابوریحان بیرونی, تاریخ مسعودی, بندهش, نوشته های راویان عرب و .......... ببخشید اینها همه دیوانه بودند که همان تاریخ را هی تکرار کرده اند؟    آقای پورپیرار آیا  واقعا در مرام یک پژوهش گر است که فرضیه خود را با توهین به دیگران ابراز کند؟  خانم پرنیان حامد

   نظر انوش راوید:  در گفتمان های تاریخی برای تنویر افکار عمومی هیچ مطلبی نباید پنهانی باشد،  بلکه باید همه در اینترنت منتشر شود،  تا جوانان با هوش متخصص ایرانی بتوانند سبک کارها و روش های تاریخ نویسی را بسنجند و مدل های انبوه سازی قرن 20 را کنار بگذارند،  و دید جدید بیابند.
  
پاسخ هوادار آقای پور پیرار:   با سلام خدمت آقای حامد! (می بینید من چه قدر بی سوادم خانم پرنیان؟!)
به حضور شما عارضم که از دیدار نوشته شما خیلی خوشحال شدم. همان طور که گوشه وبلاگ باید موجود باشد، نوشته ام که من آقای پورپیرار نیستم ، این وبلاگ نه متعلق به ایشان ولی در خدمت ایشان است و به همین دلیل، نوشته شما برای ایشان ارسال گردیده است که احتمالا چنین پاسخی خواهید شنید که:
«پاسخ:
آقای حامد. به ادرس زیر بروید.
wwww.naria.ir.
و 300  یادداشت ایران شناسی بدون دروغ را از شماره 1 به بعد بخوانید. دقت کنید که این سایت با 4 عدد دبلیو باز می شود. در پایان سئوال بی جوابی نخواهید داشت.»
و برای اینکه خیال همه راحت شود، اضافه می کنم که از عناصر مطرود و ملعون و منفوری هستم که مهر آنوسی را بر پیشانی من با تمام قدرت کوبیده اند!
اما با این همه، حقیقت را با هیچ چیز معاوضه نمی کنم و انصافا و عقلا باید به شما همان جوابی را بدهم که خود آقای پورپیرار در همین پستی که برای آن نظر نوشته اید، داده اند و بار دیگر من باب تاکید، فاقا قرار داده ام. از آنجا که خیلی به یهودای اسخریوطی علاقه دارم، دوست دارم همچنان خائن به آرمان ها شمرده شوم، بنابراین با سوابق جسته و گریخته ای که از شما در ذهن دارم، دوستانه به شما پیشنهاد می کنم به طور کلی درگیر این مباحث نشوید، به زندگی و کسب و کار خود بپردازید و قید آقای پورپیرار و نظریاتش را بزنید که هیچ امیدی به ارشاد ایشان توسط کسی نیست و ما چند نفری که بیکار هستیم، از زور بیکاری، کار برای خودمان درست کرده ایم! یکبار گفتم کورش ... ، بلافاصله آقای پورپیرار فرمودند کدام کورش؟! کورش کیه اصلا؟! (جرات ندارم بقیه را بنویسم!)
حال شما در مقدمه کتابتان که در وبلاگ هایتان موجود است، نوشته اید:
شخصی که در تاریخ ایران با نام اسکندر از او یاد شده است,  نه تنها یونانی نیست,  بلکه یک ابر مرد تاریخ ایران , از نژاد مادها و مذهب میترائی بوده است,  که همچون دیگر دلاوران ایرانی, رستم, اسفندیار, گیو, کی خسرو (هوخشتره), کورش کبیر ... از افتخارات این مرز و بوم می باشد.
واویلا! در همین وبلاگ حقیر، ببینید که چه یادداشت هایی در مورد شاهنامه نوشته شده؟!! اصلا فاجعه است! ردیه پشت ردیه، گاف گیری پشت گاف گیری، ...! اصلا فردوسی از سر تا پا، گلاب گیری و آفتابه گیری شده و هنوز هم آب آن خشک نشده! در مورد حافظ هم همین طور است! سعدی که نگو! اصلا برایش کتاب نوشته به اسم مگر این پنج روزه! می بینید؟ بدتر از همه، رنگ جلد آن کتاب است! سیاه!
من موکدا به شما و دیگر دوستانی که چنین سوالات پایه ای و بنیانی دارند و معلوم است که یا کتابهای ایشان را اصلا نخوانده اند و یا بعد از نیمه شب تا طلوع آفتاب خوانده اند، پیشنهاد می کنم بیخیال آقای پورپیرار شوید، به جواب درستی برای این بهانه ها نخواهید رسید و فاصله های فیمابین، عمیق تر و وسیع تر از آن چیزی است که حتی تصور شود! همین پاسخ من به شما، گویای همه چیز هست وبلکه بیشتر! مثلا همین یک یادداشت را هم از آقای پورپیرار بخوانید تا بدانید که او، چگونه فردی است! (خداوند به او خیر کثیر عنایت کند و ما را در صراط مستقیم قرار دهد) :
http://purpirar.blogsky.com/pages/jezyeh/
مخصوصا چند پاراگراف آخر! و بعد با پاراگرافی که از شما نقل کرده ام، مقایسه کنید! تهوع آور نیست؟!

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

  پاسخ متقابل خانم پرنیان حامد:  باسلام

چنانچه پاسخ آقای پورپیرار به حدس شما اینگونه خواهد بود به ایشان بفرمایید :

1.صحت گفته شما در از میان رفتن ایلام به هم کاری کوروش اول هخامنشی به سندیت  دو کتاب شاهنامه فردوسی و  ایلیاد هومر آشوری ( و نه یونانی) تایید می شود که متاسفانه شما هر دو کتاب را رد کرده اید .

2. آنکه شما دائما از او سخن می گویید نه داریوش هخامنشی است و نه پسرش . این شخص فردی با نام یا لقب گشتاسپ است  که به سندیت نوشته های یاد شده حامی یهودیان بوده است  . کاش یک بار هم که شده به تاریخ مکتوب ایران (شاهنامه فردوسی , تاریخ بلعمی , تاریخ طبری , ابوریحان بیرونی .....) رجوع می کردید و برای مردم از هم آنچه که می پذیرند در تایید سخنانتان  سند می آوردید ! یا کاش با یک مطالعه کوچک نژاد مو بور و چشم آبی  کاسهای ایرانی را که حداقل   4000 سال است در شمال ایرانند را به بی ناموسی پیوند با رومی که اصلا ایتالیا نبوده و همان مدائن خودمان است نمی کشاندید .

3. اگر از مقدمه کتاب خودم برایم سندیت می اورید کاش آن را تا خط آخر مطالعه می فرمودید :

کورش کبیر هخامنشی , البته از بزرگترین افتخارات این مرز و بوم است , اما او نیز همچون فردوسی , ابوریحان بیرونی , بلعمی, طبری ... , شما و من , وارث و حافظ فرهنگ و تمدن بزرگی بود که از گذشتگانی همچون جمشید , رستم, گیو , کی خسرو (پدر بزرگ او) و هزاران دلاور و شخصیت  تاریخ ایران  ,که  متاسفانه ما آنان را افسانه انگاشتیم , به او رسیده بوده است . اگر هرودوت یونانی را پدر تاریخ جهان گفته اند ! خود هرودوت میگوید : " به گفته ایرانیان که در تاریخ تبحر دارند" ماخذ تاریخ هرودوت تاریخ ایران است . ودریغا که  ما ایرانیان تاریخ واقعی جهان را که به همت بزرگانی چون فردوسی ,  ابوریحان بیرونی , بلعمی, طبری..... در دسترس ماست افسانه پنداشتیم , و از یاوه های مفسرین تاریخ یونان و اروپا برای خود تاریخی جدید خلق کرده , به هیچ افتخار می کنیم !

کاش به یکی دو سوال در این وبلاگ نگاهی می کردید:

پرسش:  آیا نوشتن عیلام درست است؟  پرسش:  در کتاب استر آمده خشایارشا چند هزار ایرانی را کشت،  و در ادامه تاریخ آمده که اسکندر برای انتقام به پارس حمله کرد.  ...

4. کاش به جای تصور جواب سربالا دادن به دختر بچه ی تازه از فرنگ آمده ‍! به مریدانتان می آموختید که یکی از راه های کسب علم و پیشرفت سوال و جواب  مودبانه می باشد و نیازی نیست که با فحش بر روی وبلاگ دیگری از شما دفاع کنند اینجا میدان جنگ نیست !

  به نصیحت شما من می روم پی کار و زندگی خودم  ما را به خیر شما را به سلامت.  پرنیان حامد

   پاسخ هوادارآقای ناصر پور پیرار:
   با سلام، دوست عزیز، بارها و بارها مکررا به شما گفته شده است که مجموعه 8 جلدی تاملی در بنیان تاریخ ایران نوشته آقای ناصر پورپیرار را بخوانید و سپس یادداشت های ایشان تحت عنوان ایران شناسی را بخوانید و آنگاه ما جهت پاسخ در خدمتیم. ولی شما یا نخوانده اید و یا خوانده اید و عمدا مزاحم می شوید. اصلا شما چرا از خود ایشان مستقیما نمی پرسید؟! ضمن اینکه ایشان نیازی به دفاع ما هم ندارند!
کامنت شما را تایید کردم تا آیندگان ببینند که چه کسانی خاک در چشم حقیقت می پاشند و می کوشند با یاوه بافی، توهمات اذهان مشوش ملهم از تریاک و بنگ را در قالب جملات زیبای بی بها، وقت دیگران را تلف کنند. با گفتن شما را به خیر و ما را به سلامت که البته از نظر ادبی هم غلط است، خود را طلبکار جلوه ندهید و از تکنیک فرار رو به جلو استفاده نکنید.

http://purpirar.blogsky.com/1390/09/12/post-1255/

.............................................................................

   نظر خانم پرنیان حامد:  آقای راوید همانگونه که مشاهده می فرمایید امکان هیچگونه تبادل علمی با آقای ناصرپورپیرار میسر نمی باشد. با توجه به تناقض های موجود در فرضیه ارائه شده ایشان بدون جواب صریح و رسمی ایشان به سوالات مطرح شده گفتار ایشان  هیچگونه ارزش و سندیت علمی و تاریخی ندارد و قابل قبول نمی باشد . با توجه به پاسخ های غیر علمی و به دور از نزاکت اجتماعی از سوی این فرقه از شما تقاضا دارم مرا از این مهم معاف بفرمایید و این فرقه را در خیال واهی کشف حقیقت  با جعل اسناد و عوام فریبی با سیاست ضد و نقیض و توهین به اساتید و بزرگان ایران به حال خود بگذارید.

 

   نظر انوش راوید:  با سپاس از این تبادل نظرات،  امیدوارم ادامه و گسترش پیدا کند،  و همه عزیزان در این بحث شرکت کنند.

 

   عکس مجسمه بی سر داریوش در شوش،  قبل از حمل به موزه ایران باستان،  بررسی اینکه چگونه مجسمه دو تنی را از مصر تا شوش آوردند،  نشان از توانایی بالا در حمل و نقل آن زمان مردم قاره کهن دارد.  آنوقت عده ای با پیدا شدن چند عدد سکه یا مجسمه های کوچک،  در اینطرف و آنطرف تاریخ سازی الکی می کنند.  عکس شماره 601.

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 توسط انوش راوید

      انوش راوید:  در این چند سالی که وبلاگ داشتم،  همیشه از جانب عزیزان تعدادی پرسش می رسید،  که تقریباً بسیاری مشابه بودند،  و به آنها پاسخ می گفتم،  که گاه مورد نظر بعضی شکاکها نبود.  بعد از 5 سال وبلاگ نویسی و هزاران پرسش و پاسخ،  و بیش از یکصد هزار بازدید فعال از وبلاگ،  تازه از کل ایران یک نفر پژوهشگر کوشای ملی و مردمی یافتم،  (اینجا)،  که خیلی باعث خوشحالی من شد،  (حالا می فهمم فردوسی چه می کشید).  بیشترین بازدید های وبلاگم را جوانان 15 تا 25 ساله با ذهن های پویا تشکیل می دهند،  و چون در دروغ های تاریخی غرقشان کرده اند،  بسیار کنجکاوند که بدانند واقعیت چه بوده.  بهمین جهت تعدادی از پرسش های سابق را،  که در پرسش و پاسخ های قبلی وبلاگ و یا در نظرات بوده،  با هم جمع بندی می کنم،  و آنها را مجدد از پژوهشگر گرامی پرنیان حامد می پرسم،  تا عزیزان قدیمی و جدید بیشتر از گذشته متوجه دروغها شوند.  همچنین متخصص های جغرافیا ـ تاریخ در گرایش خودشان،  فراتر از همیشه تشویق به برداشت دروغها از تاریخ ایران شوند،  و با دروغها در همه جا و بویژه در سایت های تاریخی و محوطه های باستانی ایران برخورد واقعی و جدی نمایند.  به مرور در چند روز آینده این صفحه تا آخرین ظرفیت پر می شود.

   عکس  گروهی از مجاهدان تاریخی ایران،  مشروح در تاریخ انقلاب مشروطیت،  امروزه مهمتر از تیر و تفنگ،  تشکیلات فرهنگی است که حرف اول را می زند،  ایجاد گروه های تاریخی،  گروه های موسیقی و فولکلوریک،  و غیره است که دشمنان تاریخی ایران را وادار به عقب نشینی می کند،  عکس شماره 1224.

   پرسش ها با پاسخ های پژوهشگر پرنیان حامد

   پرسش:  در کتاب استر آمده خشایارشا چند هزار ایرانی را کشت،  و در ادامه تاریخ آمده که اسکندر برای انتقام به پارس حمله کرد.  در جمع بندی کتاب اسکندر ایرانی،  الکساندر مقدونی نیست،  اسکندر از رومیه در ایر ان دو سوی ارس بوده،  و به شوش و تخت جمشید حمله می کند.  پس آیا می تواند داستان استر درست باشد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  در داستان  استر آمده است،  که اخشویرش ......

   اخشویرش یا اخشروش به چه سندی می تواند خشایارشای هخامنشی باشد؟  شما حداقل یک سند در یکی بودن این دو شخصیت تاریخی به من ارائه بدهید!

   1 .  نه نام این دو شباهتی به هم دارد.

   2 .  نه شخصیت و اعمال اخشویرش در استر شباهتی به شخصیت و اعمال خشایارشا در کتیبه های هخامنشی دارد

   3 .   به روایات باقی مانده خشایارشا تنها یک ملکه به نام آمستریس داشته است که به سن پیری رسیده است و بر اساس این روایات تغییر ملکه در زمان خشایارشا رخ نداده است.

  4 .  تأکید نویسنده کتاب استر بر صد و بیست و هفت ایالت شاهنشاهی ایران با واقعیت تاریخی بیست ایالت در زمان خشایارشا در تضاد است.

   5 .  شجره نامه احشویرش در تاریخ ایران:  احشویرش پسر کیرش پسر جاماسپ (ملقب به عالم)،  با شجره نامه خشایارشا در تاریخ ایران:  خشایارشا پسر داریوش نوه کورش پسر کمبوجیه ....  تفاوت فاحش دارد!

   6 .  در تاریخ ایران احشویرش یکی از چهار سرداری است،  که با بخت النصر (از نوادگان گودرز) به فرمان بهمن بیت المقدس را با خاک یکسان می کنند.  او سپس با پادشاه هند کارزار کرد و منشور حکومت هند را از بهمن دریافت کرد.  احشویرش را زنی بود بزرگوار به نام وشنا,  که چون او را خطایی رفت,  او را کشت و زن دیگری از بنی اسرائیل با نام استیر (استیژ-اشتر-استر- استاره) اختیار کرد که نام فرزند او کیورش بود.

      کدام قسمت این روایت با خشایارشا هخامنشی هم خوانی دارد؟   خشایارشا تا آنجا که می دانیم نه بیت المقدس را با خاک یکسان کرده!  نه به هند لشکر کشیده!  نه زن خود را کشته!  نه زن یهودی داشته!  نه نام فرزند او کورش بوده!  و نه خودش و پسرش به مذهب یهودی بوده اند!  در تمامی کتیبه های هخامنشی قسم به اهورا مزدا و اهورا میترا و آناهیتا است!

      پس باید بدانیم که به درستی مشخص نیست،  که اخشوروش دقیقا کدام یک از پادشاهان ایران است.

   بگفته شائول شاکد،  استاد ارشد دانشگاه عبری اورشلیم و پژوهش‌گر نامدار تاریخ یهودیت،  در نوشتار مربوط به پوریم در دانشنامه ایرانیکا،  گواهی بر صحت این داستان از دیدگاه تاریخی وجود ندارد،  و معمولاً در مورد واقعیت تاریخی داستان با شک و تردید نگریسته می‌شود.  نظریه‌ هایی وجود دارد که داستان بر مبنای اساطیر ایلامی و یا بابلی است.

    برخی محققین کتاب مقدس تاریخ نگارش کتاب استر را به دوران سلوکی‌ها مربوط می‌سازند،  ولی عدم وجود کلمات یونانی و شیوه زبان محلی عبری نویسنده بیانگر این است،  که کتاب قبل از شکست ایران از سپاه الکساندر نوشته شده‌است.

   حال اخشویرش که بوده؟  و چه کسی به انتقام چه چیزی به روایت چه کسی (لابد یونانیان؟)  به ایران حمله کرده؟ خودتان قضاوت کنید  ببینید فرض و حکم این مسئله شما چقدر دچار تناقض است.

   پرسش:  آیا درست است که در همین دوره،  و از همین نقاط عده ای به روم فرار کرده،  و روم غربی را بنا کردند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  خیر !  رومیان رومیه = مدائن فاتح اروپا بوده اند،  و نه فراری!  آنچه در اروپا کم کم تحت عنوان رومی شکل گرفته است،  در اثر وجود والی های (ساتراپ های ) حکومت رومیان (اشکانیان) در این منطقه بوده است. فرمان اصلی از پایتخت یعنی مدائن صادر می شده،  محل تخت گاه پادشاهان روم { جولیو سزار(کی سر ایلیوس )  -  اکتاویوس(ارش اشک هشتم ) ........} تا به زمان کنستانتین (قسطنطنین) حدود  300 بعد از میلاد در شهر مدائن بوده است.  تازه در زمان کنستانتین که شکست خوردند و عقب نشینی کردند،  پایتخت را از مدائن به استانبول ترکیه منتقل کرده اند.  چه زمانی پایتخت آنها به رم در ایتالیا منتقل شده نمی دانیم،  اما مطمئن باشید پس از 300 میلادی  بوده است.

    در تاریخ روم می خوانیم:  تا 285 پس از میلاد اداره امپراطوری مشترک بوده،  و سپس به روم غربی تقسیم می شود.

   قدیمی ترین معبد میترایی در ایتالیا 100 بعد از میلاد است،  که این تاریخ برابر 173 سال بعد از جولیوسزار (کی سر ایلیوس  می باشد.  اما در تاریخ روم  پادشاهان این سلسله دائما ادعا بر ساختن معابد میترایی در پایتخت کرده اند.  رومی که از آن سخن به میان است،   به هیچ وجه نمی تواند رم در کشور ایتالیا باشد.  (حداقل تا 300 بعد از میلاد)  و تا این تاریخ رومیان (تیره ای از اشکانیان) فاتح کل جهان شناخته شده آن روزگار بودند،  و نیازی به فرار نداشتند!

   پرسش:  آیا اشک همان اسکندر بود،  که مانند پاپ و قیصر، اول و دوم و سوم دارد؟

   پاسخ پرنیان حامد: اشک لقب کلیه پادشاهان اشکانی بوده است . اسکندری که نام و سرگذشت او در تاریخ ایران آمده است،  کی سر (لقب پادشاهان ماد به معنی شاه سر ) ایلیوس ( به معنی بابل ) پادشاه بابل،  که در لاتین به صورت:

  kei(cei)  ser (sar)      I (j) ulius  نوشته شده است.  میتری دات (به معنی قانون میترایی که در زبان پهلوی به صورت مهرداد در آمده است،  و همان بغ پور می باشد)،  خود اشک هفتم بوده است،  که با فتوحاتش لقب شاه شاهان را از خاندان هخامنشی در پارس به خاندان اشکانیان در شمال غربی ایران برده،  و بدین ترتیب از افتخارات خاندان اشکانیان  بوده است.

   پرسش:  آیا اشکانه که در بعضی از روستاها به خمره و یا پارچ حاوی آب خوردن می گویند،  و به تلفظ دیگر در روستاهای دیگر اسکانه است،  از همان ریشه اشکان و اسکندر است،  در ضمن گویا استکان (اسک + ته + کان = کین) که پای پارچ آب قرار می دادند،  از همان واژه است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  لغت اشکانه به نظر محل اجتماع اشک ها (قطرات آب ) می باشد،  اما آیا لغت "اشک چشم" با لقب "اشک اشکانیان" ارتباطی دارد،  تا به این لحظه علت و سند یا روایتی یافت نشده است.  قدر مسلم لغاتی که تا به امروز در زبان فارسی بی توجه مورد استعمال قرار داده ایم،  گویای ارتباط هایی هستند که به اثبات دروغ های گفته شده در تاریخ کمک فراوان می کنند،  ما وظیفه داریم بیشتر آنها را بررسی کنیم.  به طور مثال من نام شخص خود را برایتان مورد بررسی قرار میدهم،  خودتان قضاوت کنید ببینید از نامی ایرانی به  کجا می توان رسید:

   پرنیان = (پرنی + آن) گویای قوم مشهور اشکانیان پرنی ها و در زبان فارسی به معنی ابریشم و حریر!  سوال آیا قوم پرنی کاشف ابریشم بودند،  که این جنس به آنان نسبت داده شده است؟  تا به امروز مردم سرزمین چین را کاشف ابریشم و کاغذ معرفی کرده اند!  چین استان به استناد مدارک ارائه شده در کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست"  کشور چین امروزی نیست،  محلی در بین النهرین بوده است :

   چینستان, چین استان, حینستان:  کشور چین امروزی نیست.  استانی در جنوب بین النهرین بوده است:

   ــ  ...  و آنان که به سرزمین سین اند، که چین استان است (بندهش).

   ــ  ...  سین یا سئن خدای ماه در آسیای غربی,  خدای سامی ها (اکد) بوده است. سامی ها در نواحی خوزستان و شمال زاگرس بودند،  میان دو رود را از نظر نژاد مردمان در آن زمان به دو دسته تقسیم کرده بودند:

   شمال ،  1 ــ  آشنویه = هوری،  2ــ  ماری،  3 ــ  آشوری،  که مردم آن را هیکوس میگفتند.

   جنوب ،  1 ــ  السین،  2 ــ  لارسا،  3 ــ  بابل،  اتحادیه ای که پایتخت آن بابل بوده است.

   ــ  ...  السین مردمان سرزمینی از سرزمین های جنوبی بین النهرین می باشند.

      در شاهنامه فقفور چین آمده است،  فقفور که همان بغ پور میترایی است،  لقب پادشاهانی است،  که به این دین و آیین بودند.  تا به امروز نشنیده ایم،  که در کشور چین امروزی مذهب میترایی رایج بوده باشد.

   ــ  کی خسرو در جنگ با تورانیان به میلاد می گوید،  به ترکستان اندر شو به راه چینستان (تاریخ بلعمی).  پس از سوی ایران،  چینستان محلی است سر راه ترکستان،  و اول چینستان بوده بعد ترکستان.

   ــ  همچنین اسکندر از چینستان به مغرب و حجاب ظلمت رسید (تاریخ بلعمی).

   ــ   طبق روایت بندهش و اوستا،  به محل زندگی سین ها،  چین استان (چینستان) می گفتند،  و در همسایگی جنوبی آنان در سواحل خلیج فارس،  استان یا کشوری با نام هند قرار داشته است،  که امروزه به آن هندیجان گفته می شود.

      کاشفین واقعی ابریشم و کاغذ کیستند؟  توران دخت دختر زیبای پادشاه آشور چرا در اپرا های اروپا از نژاد زرد پوست معرفی شده است؟

   با تحلیل نام شخص خودم،  می توانم کوهی از مدارک به دروغ جهان را زیر سوال ببرم،  و به آتش بکشم! ای دریغ از بزرگان سرزمین ایران،  که خودمان را باور ندارند،  و دائما به دنبال ماخذ و مدارکی از شرق و غرب هستند، که لایق آتش اند!

   پرسش:  آیا سلوکیان،  همان گونه که از نامش پیداست،  یک سلسله دینی بوده،  که در نهایت به میترائیسم نفوذ کرد،  و باعث پیدایش دین مسیح شد؟  سلوکیان عقیده به سازش و کوتاه آمدن داشتند،  (اگر کسی در گوشت سیلی زد،  گوش دیگرت را بگیر که سیلی بزند).  و آیا رهبران سلوکی همان پاپ های آینده نبودند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  متاسفانه من هر چه گشتم نه در تاریخ ایران،  نه در کتیبه ها و متون پهلوی به جا مانده،  و نه در آثار باستانی موجود در ایران،  هیچ اثری از حکومتی با عنوان سلوکیان از جزایر دریای اژه (گریس ها) در ایران یافت نکردم!  چند سکه موجود است که می گویند،  در باختریش ضرب شده است،  و این تنها مدرک فتح ایران توسط سلوکیان است!  باختریش در زبان فارسی به معنی غرب و محل این شهر "به استناد کل مدارک ارائه شده در کتاب و ضمیمه مکان های آن"  روبه روی نینوا بوده است.  در حوالی این مکان یعنی در نمرود داغ (در شمال سوریه و غرب رودخانه فرات)،  البته بر قبر شخصی به نام آنتیوکوس (69 تا 34 ق.م) سنگی یافت شده که او را از نیمه نسل پادشاهان هخامنشی،  و نیمه سلوکی معرفی کرده است.  به قسمتی از کتاب توجه بفرمایید:

   ــ  ...  به کارنامه اردشیر بابکان چنین نوشته بود،  که ایرانشهر از پس مرگ اسکندر ارومی 240 ملک داشت،  سپاهیان و پارس و خطه های نزدیکتر دست اردوان سالار بود.

   ــ  ...  در تاریخ بلعمی نیز سخن از 90 پادشاهی است،  که البته می گوید:  ولیکن میانه پادشاهی داشتند،  از آنجا که اکنون بغداد است،  تا ری و ملوک الطوایف ایشان را ملوک بزرگ خوانندی و ایشان اشکانیان اند.

      فردوسی  در مورد این 240 ملک یا 90 پادشاه می گوید:

   *  چو کوتاه بد شاخ و هم بیخشان  <><><>  نگوید جهاندیده تاریخشان *

   *  از ایشان  جز از نام  نشنیده ام  <><><>  نه در نامه خسروان دیده ام *

      یعنی در اسناد کتبی ساسانیان خداینامکها (نامه خسروان)،  که در دسترس من است،  نام این 240 پادشاه  نیست.  فردوسی در همین 14 بیت کوتاه نام کلیه پادشاهان اشکانی ( شاه شاهان آن زمان) را آورده است،  که هنوز هم بعد از این همه تحقیقات تاریخی و حفاری ما به اندازه این 14 بیت اطلاعات در مورد خاندان اشکانیان نداریم!  حال این آقای آنتیوکوس نیمه سلوکی،  هم یکی از این 240 پادشاهی،  که به قسمت کوچکی در نینوا حکومت می کرده و در باختریش که بلخ امروزی نیست،  به نام خود سکه زده!  این چه گواهی است،  بر حکومت 300 ساله گریس ها بر ایران؟

      بعد بفرمایید سلوکیان " که وجود خارجی ندارند" اما به فرض شما سلوکیان در سال 320 ق.م،  چه ارتباطی به 320سال بعد یعنی عیسی مسیح دارند،  که پاپ ها شده باشند؟  به قسمتی از مدارک جمع آوری شده در کتاب،  اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست،  در مورد زمان ها توجه کنید،  در بندهش آمده است:

   ــ 460 سال حکومت ساسانیان،  و 268 سال حکومت اشکانیان،  و 14 سال حکومت اسکندر بوده است،  که مجموع این ارقام برابر 742 سال می باشد.  حمله اعراب به ایران 652 میلادی بوده است.

   >>  90 = 652 - 742  پس حمله اسکندر به ایران به گفته بندهش برابر 90 ق.م است.

      در شاهنامه فردوسی آمده است:

   >>  502 سال و 5 ماه و 23 روز حکومت ساسانیان،  و 200 و اندی سال ملوک الطوایفی ایران،  و 14 سال حکومت اسکندر،  که مجموع این اعداد برابر 716 و کسر آن از 652 برابر 64 است،  و به روایت شاهنامه فردوسی حمله اسکندر به ایران 64 ق.م می باشد.

      در تاریخ بلعمی آمده است:

   >>  431 سال حکومت ساسانیان،  و 276 سال حکومت اشکانیان،  و 14 سال حکومت اسکندر،  که مجموع آن برابر 721 و کسر آن از 652 میلادی،  برابر 69 و به روایت بلعمی حمله اسکندر به ایران 69 ق.م است.

      طبری می گوید،  در ایام ملوک الطوایفی ولادت عیسی (ص) بود.  این ولادت در سال 65 از غلبه الاسکندر بر سرزمین بابل در سال 51 اشکانی بود. (نقل از ابن خلدون).

      ببینید من برای شما 4 سند آوردم،  متون پهلوی, ادبیات فارسی, تاریخ ایران،  باز نوشته شده پس از اسلام, روایت.  به هر سند ایرانی که رجوع کنید،  حمله "ال اسکندر" که "ال کساندر" نیست به حکومت هخامنشی بین 90 تا 64 ق.م بوده!  و 14 سال  بعد از این ال اسکندر,  حکومت پسر دارا برادر زاده ال اسکندر = اشکانیان در تمام این متون مکتوب است.

      این حکومت سلوکیان که گویند حاکم پارس شده اند!  در سال320 ق.م،  یعنی اوایل حکومت هخامنشی (حدود زمان داریوش اول تا اردشیر)،  چطوری رفتند نشستند وسط تخت جمشید؟

      شخصی به نام کهرم = کی هروم =پادشاه روم،  که نژاد او از یون آن (خیون آن, هیون آن اوستا و متون پهلوی) به سال 320 ق.م،  به ایران حمله کرده،  قصر شاه ایران به نام گشتاسپ را در باختریش (حدود نینوا) می سوزاند، زن و دختران او را اسیر می کند،  که در تاریخ ایران,  یادگار زریران (متنی به زبان پهلوی) مکتوب است.

      حالا یونانی ها برداشتند سرگذشت این فرد را (شاید ال کساندر)،  که توسط اسفندیار پسر همان شاه کشته شده است,  گره زدند به سرگذشت ال اسکندری،  که ایرانی بوده و 260 سال بعد ظهور کرده است!  قسمت دیگری از کتاب:

   ــ  ...  و البته در ادامه این داستان در تاریخ ایران،  اسفندیار از بند رها می شود و پس از هفت خوان مشهور اسفندیار،  از ارجاسپ و کهرم اثری باقی نمی گذارد.  قابل توجه آنکه زمان این جنگ طبق تاریخ سنتی ایران بین 300ق.م،  تا 320ق.م،  بوده است.  البته در مورد نتیجه این جنگ مورخین یونانی چیزی ننوشته اند،  و در ادامه ماجرا قهرمان خود الکساندر را به قالب شخصیت فردی برده اند،  که حدود 266سال بعد آمده است،  که عاقبتی بس زیبا تر از کهرم داشته است.  مورخین یونانی با سوء استفاده از تنفر دولت ساسانیان از حکومت اشکانیان و اسکندر،  همچنین تنفر کلیسا های اروپا ازاسکندر و فتوحاتش،  در این ناحیه به راحتی توانستند از ادغام این دو شخصیت،  موجودی افسانه ای برای خود بسازند،  که البته بین نیمه اول و دوم زندگی او حدود 266 سال فاصله بوده است.  این فاصله را نیز با سلسله ای ساختگی،  با نام سلوکیان پر کرده اند،  (حال که روی کاغذ فتح کرده ایم،  و کسی اعتراضی ندارد،  چرا 266 سال را حکومت نکنیم!) سکوت دولت ساسانی به علت گرایش به مذهب مزدایی،  و از بین بردن قهرمانی های این شخصیت،  با مذهب میترایی و سکوت اروپا برای از بین بردن آثار فتوحات اسکندر در اروپا،  و گریز از قید مذهب میترایی و استقلال آنها بوده است.

   . . .  و بدین ترتیب کل تاریخ جهان را به هم ریخته اند،  شما به من بگویید سلوکیان کیستند؟


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 توسط انوش راوید

   پرسش عمومی:  آیا سال های ماقبل از تاریخ،  و قبل از تاریخ هخامنشیان درست و مطابق سال های خورشیدی است،  یا اینکه بر مبنای دیگر سال حساب شده اند،  که سن و عمر و حکومت را طولانی تر نوشته اند؟  عطف به صفحه 26 و 70 کتاب:  اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست.

   پاسخ پرنیان حامد:  صفحه 133 کتاب:

      دیگر از دلایلی که شاهنامه را افسانه انگاشته اند،  زمان های عجیبی است،  که در آن موجود می باشد،  جمشید 700 سال,  ضحاک 1000 سال,  فریدون + ایرج 500 سال،  دراین اثر جدا باعث تعجب است،  و تاریخ نگاران و مفسرین بی حوصله را بر آن میدارد،  که آن را افسانه تصور کنند،  و خود را خلاص نمایند!

      فریدون + ایرج یعنی از فریدون تا منوچهر = 500 سال،  با خواندن متن پهلوی بندهش و شجره نامه بلند بالای زنان از فریدون تا منوچهر در آن و مقایسه آن با فرهنگ زن سالاری ایلامیان در این زمان بر این حقیر مشخص شده است،  و احتمالا جمشید 700 سال نشانگر 700 سال حکومت سومریان و ضحاک 1000 سال حکومت 1000 ساله سامیان است،  و جمشید و ضحاک یا نام سر سلسله گان و یا نماد آنان و یا شاید لقبی بر تمامی پادشاهان این حکومت ها بوده است،  که همچون نام خانوادگی امروزی از پدر به فرزند رسیده است،  (در سلسله اشکانیان نیز نام همه پادشاهان اشک است!)،  و ضحاک پایه گذار سلسله سامیان و ضحاکی که فریدون به بند کرده است،  یک شخص نبوده اند.  زمانها در شاهنامه فردوسی:  1.  از زمان بهمن که حدود داریوش کبیر و به رسمیت شناختن سالنامه خورشیدی است،  کاملا عادی می شوند،  2.  مقدار مدارک به جای مانده از زمان بهمن به بعد بیشتر بوده است،  و در نتیجه فردوسی توانسته است،  این روایات را با دقت و ریزبینی بیشتر و سرگذشت یک یک شاهان مکتوب کند،  و از بیان یک نام برای یک شجره نامه هزار ساله بپرهیزد. 

      در تاریخ ایران هم زمان ها خورشیدی و عادی است،  و هم طول عمر ها بیش از 100 الی 120 سال نبوده است،  علت این زمان های عجیب تنها نبودن مدارک کافی برای ریز نگری بر تک تک پادشاهان یک سلسله بوده است،  که البته خیلی از این ریز سلسله ها هم در تاریخ ایران مکتوب است،  و تنها نیاز به جمع آوری دارد به طور مثال از فریدون تا منوچهر = 500 سال،  در همین کتاب به صورت زیر از کتاب بندهش جمع آوری شده است،   صفحه 77 کتاب :     ایرج (فریدون+خاندان ایرج500سال)  پیشدادی.     

-          اعیلامی ها (از حدود 2600-644 ق.م):  زن در اعیلام مقامی عظیم داشت.  هیچ مرد خانواده سلطنتی شایسته سلطنت شمرده نمی شد،  مگر از اعقاب ملکه نخستین خواهر شاه و بنانگذار سلسله بوده باشد.  در واقع این زنان خاندان سلطنت بودند،  که حق فرمانروایی را به ارث می بردند،  ولی در عمل مردان خاندان سلطنتی وظایف ایشان را به عنوان فرمانروا انجام می دادند.  (مهرداد بهار)

-          شجره نامه زنان ایرانی از ایرج تا منوچهر در تاریخ ایران:

بندهش                                                       تاریخ بلعمی (اصل نسخه طبری)                                      

فریدون                                                       فریدون                                      

ایرج                                                          ایرج                                         

گوزک                                                       کوزک                                      

فرگوزک                                                    فرکوزک                   

زوشک                                                       زشک                                       

فرزوشک                                                    فرزشک                    

بیتک                                                         بتک                                         

ثریتک                                                       ایرک                                        

ایرک                                                         ویرک                                       

گوزک                                                       منش خواربغ                                                               

                                                                منش خور نر                               

منوچهر                                                      منوچهر     

   پرسش عمومی:  آیا نوشتن عیلام درست است؟  گویا این نام را عربها به سرزمین های شرق دجله و اروند رود می گفتند.  آیا این سرزمین که به عیلام معروف شده،  بخش اول سلسله هخامنشیان بوده است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  امید دارم قدرت شنیدن پاسخ سوال تان را داشته باشید. 

   بابلی ها  قسمت سرزمینی را که در مشرق بابل قرار داشت  الامتو elamtu یا الام  elam یعنی "کوهستان " و شاید" کشور طلوع خورشید" یعنی مشرق می نامیدند. بنابر کشفیات باستان شناسی اولین شهر نشینی در الام از اوایل هزاره چهارم ق.م و  شروع سلسه مکتوب  آوان در الام 2700 ق.م  بوده است.  آشوربانی پال در سال 640 ق.م به کمک کورش اول هخامنشی الام و الامیان را با طرز فجیعی از میان بردند و خاندان هخامنشی سهم خود را از این وحشی گری از آشور بانی پال دریافت کردند. چند سال بعد دولت آشور توسط هوخشتره (کی خسرو) به کلی از میان برداشته شد .

   تاریخ ایران با وجود بی لیاقتی خاندان هوو ( لهراسپ, گشتاسپ, بهمن, همای, داراب, دارا) که در شاهنامه فردوسی بر این بی لیاقتی تاکید شده است, گروه بی لیاقت نامبرده شده را به عنوان پادشاهان ایرانی نژاد قبول دارد و از خاندان هخامنشی به جز از نام کورش کبیر نوه ماد نژاد کی خسرو ,  نامی نیست!  تاریخ ایران اسکندر ایرانی ماد نژاد میترا مذهب را به علت بی لیاقتی خاندان هوو ناجی ایران و نژاد الام می داند.  ببینید برای از بین بردن حقیقت چه کرده اند!

   نظر انوش راوید:  هیچ کدام از مطالب بالا وجود کشور و یا حکومتی به نام عیلام را نمی رساند،  بلکه قرنها بعد می گوید سرزمین الام،  تازه اگر آنرا انگلیسی های آکادمی علوم بابل شناسی لندن درست خوانده و گفته باشند،  نمونه دروغ گویی آنها،  در نبرد نو پدید آورده ام.  بنظر من باید در میان اندک آثار بجا مانده از دوره ای،  که آنرا ایلام می نامند گشت،  تا به واقعیت نام کشور و حکومت سرزمین ایلام دست یافت.  همانگونه که می دانیم در دوره های تاریخی اجتماعی،  هر سرزمین و مردم آنجا را،  بگونه ای می شناختند،  در قاره کهن،  مردم سرزمین ایلام در دوره ابتدایی شاه خدایی بودند،  حکومت بابل در دوره تکامل شاه خدایی بود،  در دوره کاغذ و کتاب قرن های 8 تا 14 میلادی مردمان ایران بزرگ در سازمان قبیله ای دینی بودند،  هر کدام از این دوره ها،  دیدگاه خاص تمدن زمان خودشان را،  در تنظیم و نوشتن پیاده نموده اند،  همانگونه که ما امروز دیدگاه ملی گرایی در چارچوب یک کشور شناخته شده،  در نقشه جغرافیایی سیاسی داریم،  و آنرا در ذهنها جا انداخته اند.

      الام تا عیلام کلی تفاوت واژه ای و ادبی دارند،  بسیاری از آغاز دانش و اندوخته های تاریخی و باستانی ایران و جهان،  از این بخش تاریخی است،  ولی آثار باستانی آنها نیستند یا کم هستند.  ولی در هر صورت،  فعلاً بمنظور نوشتن نظر فنی،  می توان از نام عیلام بهره بود،  تا به امید روزی که بفهمیم،  این مردمان به کشور و سرزمین خودشان چه می گفتند.  ولی هنوز و بطور کلی،  حرفه ای ها به یک توافق برای نوشتن این نام هم پیدا نکرده اند،  ایلام، اعیلام، عیلام، الام،  من نیز مجبور می شوم برای ابراز بهتر و بیشتر در جستجوها،  از هر چهار نام استفاده کنم.  در اینجا خاطر نشان نمایم،  آزمایشات مستقل و شفاف دی ان ای های دکتر مازیا اشرفیان بناب،  که رهبر تیم ژنتیک شناسی دانشگاه کمبریج است (در اینترنت بیابید)، نشان می دهد،  که بیش از 90 درصد جمعیت کنونی ایران،  از جنوب غربی کشور،  یعنی همین سرزمین ایلام تاریخی هستند.  همین آزمایشها نشان می دهند،  که خون و تیره عربی در ایرانیان نیست،  فقط در گوشه هایی از خوزستان تا بخش های کمی از استان بوشهر است،  و ژن مغول مغولستانی یا منگولی اصلاً در ایران وجود ندارد،  و یک مورد هم یافت نشده،  و به نوعی تأیید دروغ حمله های اعراب و منگولها به ایران است.

   آخرین نمد مال شهر سمیرم،  این آقا به من گفت در گذشته ده ها کارگاه فعال نمد مالی در سمیروم وجود داشت،  که در آنها نزدیک به یکصد نفر مستقیم،  و صدها نفر غیر مستقیم کار می کردند،  و امروزه او آخرین نفر است،  مشروح در تاریخ فرش ایران،  آیا اجداد اینها همان اقوم کمیری ها یا سمیری ها بودند،  که اروپا را در نور دیدند؟  عکس شماره 5712.

   ادامه پرنیان حامد:  این حکومت هخامنشی را بگذارید زمین بیایید ببینید قدمت تاریخ مکتوب ایران که در منزل همه ما یافت می شود 7000 سال است!  چرا متوجه نیستید که با بزرگ کردن حکومت هخامنشی 2300 ساله به گفته آقایان 2500 ساله سعی دارند قدمت اصلی تمدن ایران را از بین ببرند که بگویند یونان 2700 ساله قدمت بیشتری از ایران دارد مگر هوخشتره در تاریخ مکتوب نیست؟؟  فکر می کنید چرا در زمان محمد رضا شاه پهلوی کورش کبیر نوه او را مبدا تاریخ ایران کردند؟  کی می خواهید از این خواب غفلت بیدار شوید ایرانیان هم وطنان عزیز؟!؟!؟  مقدمه کتاب:

    کورش کبیر هخامنشی , البته از بزرگترین افتخارات این مرز و بوم است, اما او نیز همچون فردوسی, ابوریحان بیرونی, بلعمی, طبری ...,  شما و من, وارث و حافظ فرهنگ و تمدن بزرگی بود که از گذشتگانی همچون جمشید, رستم, گیو, کی خسرو (پدر بزرگ او) و هزاران دلاور و شخصیت  تاریخ ایران, که  متاسفانه ما آنان را افسانه انگاشتیم, به او رسیده بوده است.  اگر هرودوت یونانی را پدر تاریخ جهان گفته اند! خود هرودوت میگوید: "به گفته ایرانیان که در تاریخ تبحر دارند" ماخذ تاریخ هرودوت تاریخ ایران است. و دریغا که ما ایرانیان تاریخ واقعی جهان را که به همت بزرگانی چون فردوسی,  ابوریحان بیرونی, بلعمی, طبری..... در دسترس ماست افسانه پنداشتیم, و از یاوه های مفسرین تاریخ یونان و اروپا برای خود تاریخی جدید خلق کرده, به هیچ افتخار می کنیم.

   نظر انوش راوید:  ضمن تأیید نظرات پرنیان حامد، همانگونه که در بالا گفتم دوره تاریخی ما با دوره های قبلی کاملاً متفاوت است،  بهمین جهت ما نباید مانند دوره های تاریخ فکر کنیم.  با امکانات تکنولوژی نوین براحتی وسعت دیدگاه پیدا کرده،  و می توانیم با تاریخ جدی برخورد کنیم،  نه داستانی،  باید در قرن سنت گریزی ذهنیت آموزشگاه های قرن گذشته را کنار نهاده،  و بسوی تمدن جدید رویم.

   پرسش:  سلام .  وقتتون بخیر.  زیاد صحبت نمیکنم. فقط یک سوال دارم.  چرا تاریخ دروغی تو کتابهای درسی خودمون تو ایران تدریس میشه؟ ایا مدیران ما این واقعییات رو نمیدونن؟ برای من واقعا جالب بود. شاد باشید.

   پرنیان حامد:  با سلام تحریف در تاریخ بسته به سیاست روز انجام می شود.  بستگی دارد مدیران ما  از کجا دستور گرفته باشند.  مثال اول:  در زمان ساسانیان سیاست این بوده،  که نام اسکندر ایرانی با مذهب میترایی و فتح اروپا به دست او,  از میان برداشته شود که شد،  و به همان صورت در تاریخ مانده و امروز برای عوض کردن این تحریف و راضی کردن تاریخ دانان نیاز به کیلو ها مدرک است،  که خوشبختانه در کتاب "اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست" جمع آوری شد،  حال ببینیم مسئولان چه خواهند کرد.  مثال دوم:  در زمان محمد رضا شاه پهلوی سر مسئولان ما را کلاه گذاشتند،  و برای اینکه قدمت یونان 2700 ساله را از ایران بیشتر جلوه بدهند،  شاه بی لیاقتمان را راضی کردند که کورش کبیر 2500 ساله را مبدا شاهنشاهی ایران اعلام کند و بدین ترتیب قدمت تاریخ 7000 ساله ایران ماست مالی شد!  که این را هم شاید بتوان با کمک همین کتاب باز گرداند.  حالا می توانم برای شما هزاران مثال دیگر هم بزنم که متاسفانه کیلو ها سند هم برای رد دروغ ها جمع آوری نکردیم  اما جسارتا من یک سوال کوچک از شما دارم:

   آیا تاریخی که بازی گران آن خودمان هستیم دقیق نوشته می شود؟

   نظر انوش راوید:  در این میان باید نبرد نو پدید و استعمار و امپریالیسم و صهیونیسم و ارتجاع را هم در نظر داشت.  این ها با کمک فراماسون در کشور هایی که نفوذ دارند،  تمام موقعیت های اصلی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را در دست می گیرند،  و کل مردم یک کشور را به دو طبقه خاص یک درصدی،  و عام 99 درصدی تقسیم می کنند،  درست مانند استعمار گران سابق،  که کشورها را بدست می گرفتند.  خواص یک کشور با کمک رؤسای اصلی شان در لندن و واشنگتن و پاریس،  به نیرو های ملی و مردمی اجازه رشد و تکامل،  در تمام زمینه ها را نمی دهند،  و تمام حقوق ملی و مملکتی را از آنها می گیرند.  در این میان عده اندکی از اساتید یک کشور،  که چیز هایی می دانند،  توسط کمیته توطئه سکوت،  ساکت می شوند.  حکومت سابق ایران هم از این نوع بود،  به همین جهت آنها دروغ های تاریخی را با انواع ترفندها جا انداختند،  حتی آنها با حقه بازی فراماسون ها و لژ های ساختگی و الکی ایجاد کردند،  و با چند آرم و نشانه ظاهری و نشان دادن و نمایش آنها،  مردم را اغفال کرده و دیدشان را محدود نمودند.

      خوشبختانه امروزه جوانان با یاری تکنولوژی های نوین،  براحتی می توانند این موضوعات را درک نمایند،  و این دروغها را به مدیریت کلان گوش زده کنند،  تا نسبت به برداشت قانونی آنها از آموزش کشور اقدام شود.  ولی هنوز سنگ اندازی نوکران استعمار باقی است،  مثلاً بعضی از آنها در تلویزیون های فارسی زبان لوس آنجلس،  هنوز با شدت به دروغ های تاریخی وابسته هستند،  می ترسند و می دانند اگر مردم واقعیتها را بفهمند،  مردم بخود آیند،  و دیگر کار و بار ارباب هایشان کساد می شود،  و نمی توانند از برکت ایران نفت و منابع ببرند،  کور خوانده اند.  هم اینک که این را می نویسم،  اخبار شبکه یک تلویزیون دارد نشان می دهد،  که پلیس نیویورک بدستور یک درصد ارتجاعی،  دارد با شدت و خشونت،  به جنبش تسخیر والاستریت یا همان جنبش 99 درصدی محروم،  وحشیانه در کشور آزادی حمله می کند.  متقابلاً دیشب شبکه چهار تلویزیون ایران،  فیلم مستند تاریخی ساخته شده خارجی را،  از شهر تاریخی تروا نشان می داد،  در این فیلم کلی دروغ گفتند و الکی حرف زدند،  در این موارد باید جوانان باهوش بدروغ های تاریخ اعتراض نمایند.

   پرسش خواننده وبلاگ انوش راوید:  سلام می خواستم در مورد مطلبی دیگر با شما صحبت کنم ولی دیدم بحث فراماسونری در وبلاگ داغ است پس، از فراماسونری از شما می پرسم. چه مقدار نظام شوروی و حکومت کمونیسم و اصولا این مرام را با فراماسونری مرتبط می دانید؟   با تشکر.

   پاسخ از جانب:  .....

   عکس تاریخی از اولین مانکن ایران،  عکس شماره 2937.

   جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 توسط انوش راوید