X
تبلیغات
گفتمان دروغهای تاریخ

گفتمان دروغهای تاریخ
 
گفتمان درباره: اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست

این صفحه را به اشتراک بگذارید



Google

در اين وبلاگ


Google

در ایران و ایرانیان



k2cod go Up

ایمیل انوش راوید




انوش راوید


گته گلی خانه


تاریخ تقویم ایرانی


وب گفتمان درباره دروغ های تاریخ

      از کلیه عزیزان علاقمند به افشای دروغ های تاریخ،  و برداشت دروغها از تاریخ شیرین کشور عزیز مان ایران،  و علاقمند به پژوهش واقعیت های تاریخ،   دعوت می کنیم در این وب با ما باشند.

عضویت رایگان و فقط با یک درود است...

      آنچه ما ایرانیان را در طول تاریخ نگه داشته،  تنها موقعیت جغرافیایی نبوده،  بلکه حس میهن و هم میهن دوستی است،  ایرانی در هر کجا باشد آب و غذای ایران را دوست دارد و می خواهد،  و همیشه از ایران یاد می کند،  و از افتخارات تاریخی کشورش می گوید.  هر چند در یکی دو قرن گذشته استعمار باعث شده بیشتر خاک ایران از دست برود،  و فقط نقش گربه ای برای ما بماند،  ولی جوانان باهوش ایرانی می توانند با کار فرهنگی،  تمام ایران تاریخی و شیر ژیان را باز یابند.  این یک داستان و خواب خوش نیست،  انجام پذیر است،  فقط کار و تلاش و یکدلی در محیط دمکرات می خواهد،  بیایید در اینجا اندیشه هایمان را بمیان بگذاریم،  و از دل آن نیرو و دانش ایرانی بسازیم.

      بزرگان تاریخ ایران گفته و نوشته اند،  ایران از آن همه است،  پارسها، تورانیها، مادیها، ارومیها،  و همه مردمانی که شکیل ترین سرزمین موزائیکی را در بهترین جایگاه گیتی،  گرد و گردان کرده اند.  انوش راوید.

   نام کتاباسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست

   پژوهش:  پرنیان حامد،.   ناشر:  آویژه،.   پخش: گسترش،.   قیمت:  60000 ریال

    روش های تهیه کتاب ــ  برای تهیه کتاب در تهران و مخصوصا شهرستانها محبت بفرمایید،  به کتابفروشی محل بگوید کتاب را از طریق موسسه گسترش سفارش و فورا در اختیارتان بگذارند،  و یا با موسسه گسترش در تهران به شماره 88794218 - 88772267 تماس حاصل نمایید،  و از محل نزدیکترین کتابفروشی که این کتاب را دارند مطلع شوید.   در صورت عدم همکاری موسسه گسترش و کتابفروشی های شهرتان با شما,  آدرس پستی خود را  برای ما ارسال بفرمایید.  خرید اینترنتی،  که کتاب را با پست به شهرستان ارسال می کنند قرار زیر است:

   تهران:

   کتابفروشی نیما:  خیابان دولت ، چهارراه قنات پلاک 260 ،  تلفن 22547270.

   کتابفروشی آشتیانی:  تجریش  خیابان شهید دربندی (مقصودبیک سابق) پلاک 55 انتشارات آشتیانی،  تلفن 22716404.

   اهواز : محام ، کیانپارس ، نبش میهن شرقی ، بازار امام رضا (ع) تلفن 06113379070

  چون وبلاگ به صورت پرسش و پاسخ می باشد،  و پس از یکسال تعداد صفحات به قدری زیاد شده است،  که از حوصله خواننده به دور است لذا محبت بفرمایید:

   برای خواندن  تحلیل اسناد الکساندر در ایران  به :

http://www.cae.blogfa.com/post/93  و http://www.cae.blogfa.com/post/25  و http://www.cae.blogfa.com/post/54

   برای خواندن بررسی لوحهای بابلی به:

http://cae.blogfa.com/post/71 و  http://ravid1.blogsky.com/1391/06/16/post-103

   برای خواندن اسناد مربوط به کوروش کبیر (رد سخنان آقای غیاث آبادی ) به:

http://cae.blogfa.com/post/95   و

http://www.cae.blogfa.com/post/62 و  http://www.cae.blogfa.com/post/68

   برای خواندن جشنهای زمستانی ایران و رابطه آن با جشنهای اروپایی به:

http://www.cae.blogfa.com/post/14

   برای خواندن اسناد رد نظریه آقای ناصر پورپیرار و اسناد پوریم به:

http://www.cae.blogfa.com/post/4 و  http://www.cae.blogfa.com/post/3

   برای خواندن بررسی معماری یونانی، رومی و اروپایی به:

http://www.cae.blogfa.com/post/55 و http://www.cae.blogfa.com/post/48

گفتاری از بانوی پژوهشگر گرامی پرنیان حامد

   خواننده عزیز،  آنچه بد آهنگی و ناهمگونی از تاریخ روزگاران گذشته بدست ما میرسد،  نتیجه بد کنشی در ضمیر بشر است،  که به تعبیر خود با سوء استفاده از تفسیر یا دخل و تصرف در واقعیات به مزایای مادی یا ارضاء تعصبات مذهبی یا ملی خود پاسخ داده است.  والا گذشتگان زیسته اند و سال و ماهی در آن هدر است،  چه بد کار و چه نکو نام حقیقت دوران خویش بوده اند،  و این حقیقت می توانسته بی کتمان در دوران سیال باشد.  آنچه ما امروز به دست داریم در نتیجه سوء تفسیر ها و... دارای زعماتی است،  که ما را روز به روز به تاریکی بیشتر می کشاند.   روشن ساختن تاریخ گذشتگان باید به دست مورخانی انجام شود،  که خود را از تعصبات و جذب مادیات بر کنار دارند و بیانگر روشن وقایع باقی بمانند،  و خوانندگانی که در روشنی و بی غرضی آن را اشاعه دهند.  سوال اصلی این است که آیا بشر امروز بدان پایه رسیده است،  که در کشف حقایق این اندازه روشن و آزاد باشد؟

تقدیم به نیک اندیشان جهان:

"اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست"

      با توجه به اینکه در این کتاب,  به علت ارائه اسناد فراوان ممکن است سر در گمی خواننده عزیز را به همراه آورد,  و از آنجا که هدف اصلی این پژوهش,  روشنگری برای تمامی قشر های جامعه می باشد,  کوتاه و خلاصه آنکه:

      شخصی که در تاریخ ایران با نام اسکندر از او یاد شده است,  نه تنها یونانی نیست,  بلکه یک ابر مرد تاریخ ایران , از نژاد مادها و مذهب میترائی بوده است,  که همچون دیگر دلاوران ایرانی, رستم, اسفندیار, گیو, کی خسرو (هوخشتره), کورش کبیر ... از افتخارات این مرز و بوم می باشد.  این دلاور ایرانی فاتح اروپای امروزی نیز بوده است....  آگاه باشید که  با تغییرات و دستکاری در تاریخ قدیم ایران,  آنچه در غرب ایران امروز اتفاق افتاده است,  به شرق برده اند.  تمامی نام مکان های تاریخ ایران را دگرگون کرده اند.  با تغییرات و دستکاری در زمان اتفاقات, زمان تاریخ ایران را به هم ریخته اند.  تاریخ قدیم ایران را که تنها تاریخ واقعی قدیم جهان است,  تبدیل به افسانه کرده اند,  تا فتوحات ایرانیان را در اروپا تحریف سازند.

      در این کتاب در فصل مکانها, این درهم ریختگی و جابجایی نام های شهرها بررسی شده است.  همچنین در فصل تاریخ سنتی ایران مسئله اختلاف زمان مطرح شده,  و با اسناد ارائه شده,  سعی شده است واقعیت نوشته های قدیمی ایرانی چون شاهنامه فردوسی,  تاریخ بلعمی,  بندهش ... را که به علت غیر منطقی بودن فاصله ها و زمانها تبدیل به افسانه شده اند,  به اثبات رسانم. همچنین با مقایسه گفته های تاریخ قدیم ایرانی و اسنادی که از حفاریها در جهان کشف شده است, واقعی بودن نمادهایی چون جمشید, ضحاک, فریدون, ایرج, کی خسرو, و تمامی اسامی دیگر تاریخ ایران تا به زمان اسکندر در این کتاب به اثبات رسیده است.

      کورش کبیر هخامنشی,  البته از بزرگترین افتخارات این مرز و بوم است,  اما او نیز همچون فردوسی, ابوریحان بیرونی, بلعمی, طبری ... , شما و من,  وارث و حافظ فرهنگ و تمدن بزرگی بود که از گذشتگانی همچون جمشید, رستم, گیو, کی خسرو (جد بزرگ او) و هزاران دلاور و شخصیت  تاریخ ایران,  که  متاسفانه ما آنان را افسانه انگاشتیم,  به او رسیده بوده است.  اگر هرودوت یونانی را پدر تاریخ جهان گفته اند!  خود هرودوت میگوید: "به گفته ایرانیان،  که در تاریخ تبحر دارند"  ماخذ تاریخ هرودوت تاریخ ایران است.  و دریغا که ما ایرانیان تاریخ واقعی جهان را که به همت بزرگانی چون فردوسی, ابوریحان بیرونی, بلعمی, طبری..... در دسترس ماست افسانه پنداشتیم, و از یاوه های مفسرین تاریخ یونان و اروپا برای خود تاریخی جدید خلق کرده,  به هیچ افتخار می کنیم!

      در این کتاب با بررسی شخصیت, ملیت و مذهب اسکندر با مدارک ارائه شده از تاریخهای بعد از اسلام, نوشته های پهلوی بازمانده از قبل از اسلام ...,  ایرانی بودن این فرد به اثبات رسیده است.  برای جستجوی علت حمله او,  یا بهتر بگوییم علل این دگرگونی در ایران,  خاندان هخامنشی, خاندان هوو, اختلاف نژادی در ایران (پارسها و مادها),  اختلاف مذهبی دو کیش زردشتی در ایران (میترائی و مزدایی), زمان واقعی ایجاد ملوک الطوایفی در ایران, بررسی خاندان اشکانیان و زمان واقعی شکل گیری این خاندان در ایران,  بررسی شده و اسناد لازم ارائه شده است. همچنین روایات و اسنادی از اعمال اسکندر در ایران, و پس از آن با مقایسه گفته های تاریخ قدیم ایران و آنچه در اروپا کشف شده است, سفر او به اروپا و فتح این ناحیه توسط ایرانیان به اثبات رسیده است.

      با بررسی شخصیت افسانه ای در اروپا با نام یولیوس کیسر که همان ایلیوس کی سر پارسی است و بررسی مکان روم واقعی در گفته های تاریخ که به نظر مدائن امروزی می باشد,  و مقایسه افسانه های اروپایی در مورد این شخص با شاهنامه فردوسی در مورد اسکندر و اسناد ارائه شده,  می توان باور کرد,  اسکندر تاریخ ایران همان کی سر (لقب پادشاهان ماد) ایلیوس ( پسر خورشید، خدا در آیین میترایی) رومی از مدائن است,  که از نژاد گیو, گودرز و کاوه آهنگر است.  چه میتری دات (مهرداد) اشک هفتم یا کی سر ایلیوس همان اسکندر تاریخ ایران باشد و چه نباشد,  در هر حال اسکندری که نام و اعمال او در تاریخ ایران آمده است,  با الکساندر یونانی هیچ ارتباطی ندارد.  نه شجره نامه او از یونی آن بوده است,  نه مذهب او میترایی,  از مذاهب یونانیان است و نه متولد جزایر دریای اژه (یونان امروزی ) بوده است.  الکساندر یونانی,  با بررسی هایی که در این کتاب انجام شده است و با مدارک و اسناد ارائه شده,  تنها می تواند کهرم (کی هروم) پسر ارجاسپ باشد,  که او را هم پس از کلیه فتوحاتش, اسفندیار شکست داده است.

      پیوند زدن سرگذشت اسکندر,  این ابر مرد تاریخ ایران,  با کهرم پسر ارجاسپ,  به علت یکی بودن لقب آنان یعنی کی هروم (پادشاه هروم = روم ),  دستبرد گریش ها  greece  (به گفته ما ایرانیان یونانیان ساکن دریای اژه) از تاریخ ایران محسوب می شود.  باشد که بزرگان این مرز و بوم با انتقادات و راهنمایی هایشان مرا در راه این روشنگری یاری دهند.

   ضمن درود به وطن پرستی چون آقای انوش راوید،  در باب دروغ هایی  که در تاریخ ایران به دلایل مختلف شکل گرفته است،  در مورد ایرانی بودن شخصیتی با نام اسکندر،  شخصا پاسخ گوی پرسش های خوانندگان این وب و کتاب می باشم.  به پاینده گی کشور زیبا و عزیزمان ایران،  پرنیان حامد.


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 توسط انوش راوید

تراوا (تروی) کجای جهان است؟

   با سلام حضور خوانندگان عزیز

      خوب است بدانیم  محل تروی در اسناد ارائه شده,  به شدت تناقض دارد،  ....

   عکس شماره 6187 ،  عکس دو شاخه جوب آب،  در محلی که غربیها تراوا را برای خودشان مشخص کرده اند،  زیر این عکس هم در نهایت بی شرمی نوشتند:  troy_scamander

     نوشته زیر از ایلیاد هومر است،  در مورد دو رودخانه ای که از کنار تراوا می گذرند:

   ــ  با رودی بزرگ که گرداب هایی ژرف دارد،  رودی که خدایانش خانت مینامند و آدمیانش سکاماندر.

   ــ  به تراوا در کناره دو رود آنجا که سمیوئیس و سکاماندر آب هایشان را در هم می پیوندند.

   از این دوتا جوی من براحتی با چکمه رد می شوم,  این دوتا نمی تواند رود سکاماندری باشد،  که گرداب ژرف دارد،  و در آن نمی توان کشتی رانی کرد.  خدایانشان اگر خانت خوانند, خانت یکی از بزرگترین و خطرناکترین رود های صعب العبور است،  نه این جوب آب!  در ضمن تعدادی از این یونانی ها از کناره خانت به کناره سکاماندر آمده،  اند پس جنگ بین مردم شمال و جنوب یک رودی است،  که در شمال با یک نام و در جنوب با نام دیگر است،  نه در دو ساحل دریای اژه!

   آیا این دو رود می توانند دجله و فرات در بین النهرین باشند؟

   سازندگان تراوا, ایلیون در ایلیاد داردانوس  و خاندانش هستند،  که از  قبر و معبد مشهور یکی از نوادگان او با نام ایلیوس نام می برد،  که این قبر به معبد (معبد = باب) ایلیون مشهور است،  و ما به آن باب ایلیون یا بابیلون یا بابل می گوییم.  داردانیان به استناد نوشته هرودت در شمال بابل و محلی بین اکباتان و بابل  بودند.

Herodotus, Histories 1.189-191

(1.189) Cyrus on his way to Babylon came to the banks of the Gyndes [i.e., Diyala], a stream which, rising in the Matienian mountains,  runs through the country of the Dardanians, and empties itself into the river Tigris. The Tigris, after receiving the Gyndes, flows on by the city of Opis[i.e., Baghdad], and discharges its waters into the Erythraean sea [i.e., the Persian Gulf].

داردانوس پور زئوس است وی بنیانگذار تراوا است داردانوس پدر بزرگ ایلیوس (باب ایلیون یعنی معبد ایلیون در بابل امروزی) قهرمان ایلیون است،  (که محل قبر او نیز در همین ایلیون باب یعنی معبد + ایلیون روی هم همان بابیلون یعنی بابل امروزی است،  نه سرزمین های دریای اژه یا شمال غربی ترکیه امروزی!.) که نام آن از نام وی بر آمده،  او نیای تروس (دروسیان هخامنشی را به زبان پهلوی می توان تروسی ها خواند) که اسبانی پر آوازه داشت و پشت در پشت از نیاکان پادشاه پریام است ...

(لذا تراوا و پریام در بابل هستند)

حالا یونانی های این جنگ از زبان هومر

  1.  نام پسر منلاس از اسپارت megapenthes یعنی بغ پنتوس است،  پس اسپاری که می گویید در پنتوس است و نه در جزایر اژه.

  2.  نوشته : hipoteus  پسر   letus pelseji سالار  pela sejian از آسیای کهین و شهر او لارسا (نزدیک بابل) بود.  این دعای اشیل به زئوس: ای پادشاه زئوس ای دودونی، ای  pelseji  (یعنی لارسایی زئوس اهل لارسا است) ......

  3.  نوشته : پرسه پسر زئوس و دانائه است و نیای هراکلس.  پس هراکلس نتیجه زئوس و نوه پرسه است. هرکول که در هر صورت پارس نژاد است اما زئوس + دانائه نتیجه شده پرسه بعد زئوس + آلسمن نتیجه شده هراکلس نتیجه او عجیب است،  حتی در بازنویسی هم دقت نشده است! 

  4.  ایلیاد: دیوان مرگ که کرس keres نیز خوانده شده اند،  اوستا:  پیشوایان دیویسنا کرپ ها و کرسانی.

  5.  گور ایلیوس در ایلیون در کنار رود سکاماندر در تراواست،  (باب ایلون را می گویید،  بابل امروزی را)  و اکسیوس رود پهناور سرزمین peoni  (ببخشید گفتند اکسوس آمو دریا در افغانستان است؟  یا در جزایر اژه است ؟ الکساندر افغانستان را فتح کرده یا اژه را؟)

   هیچکدام, هیچکدام،  اکسوس به استناد نوشته هرودت از کوه های قفقاز سرچشمه می گیرد،  به دریای کاسپیان می ریزد.

  6. idomenus  فرمانروای کرت و نوه شهریارmanus  بود،  مئنوس چیثر را می گویید؟  Manus cisar منوچهر است.

.................................................................

   مهم:  بدین ترتیب ایلیاد هومر همان یاد نامه ایلان ایران خواهد بود،  آنچه از ما ربودند به ایران باز خواهیم گرداند.

پرنیان حامد

<><><><><><><><><><><><> 

تقاضا از دانشکده های تاریخ ایران

      مدتها بود می خواستم نامه ای به دانشکده های تاریخ سراسر ایران بنویسم،  و از آنها بخواهم در کتب و جزوات آموزشی  تاریخی خود تجدید نظر کنند.  زیرا با وجود انبوه مدارک در این وبلاگ،  دیگر در شان دانشکده های تاریخ ایران نیست،  که همچنان به دروغ های بی سند و مدرک تاریخ،  که اصل نوشته آکادمیک آنها توسط غربیها منجمله عوامل استعمار و امپریالیسم است ادامه دهند.  باید خاطر نشان نمایم،  تاریخ و تاریخ اجتماعی مهمترین علم برای رشد و تکامل تمدن است،  زیرا در پس زمینه تمام تحلیل گران و برنامه نویس های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی،  تاریخ و تاریخ اجتماعی قرار دارد،  و آنها باید بدرستی بدانند،  تا بتوانند برنامه های خود بر پایه های واقعیت ها قرار دهند،  نه دروغ های کلاسیک و رله شده.

      بعد از خواندن مقاله تراوای استاد عزیز و پژوهشگر واقعی تاریخ ایران،  بانوی گرامی پرنیان حامد،  دیگر عقب انداختن نوشتن نامه به دانشکده های تاریخ را جایز ندانستم،  و گفتم باید سریع به این دانشگاهیان بنویسم،  و از آنها بخواهم که در مورد دانش خودشان از تاریخ بازنگری کنند،  و اگر در این مورد تجدید نظر های اصولی و اساسی نکنند،  مسئولیت هر گونه صدمه خوردن به ایران و ایرانی در آینده،  بعهده آنها خواهد بود.  امروز می بینیم که بر پایه تحلیل ها از دروغ های تاریخ،  چه بر سر ملتها می آورند،  و چه کشتار هایی از مردم می کنند،  و عقب افتادگی های مختلف هم برای ملتها آورده اند.

      بسیاری از دانشجویان این دانشگاه ها از خوانندگان و پیگیری کنندگان این وبلاگ هستند،  آنها می دانند که چقدر دروغ در تاریخ ما توسط عوامل دشمنان ایران وارد شده است،  و علاقمند هستند هر چه زودتر از سیستم آموزشی ایران،  دروغها برداشته شود.  بارها در این باره حضوری گفته و یا در نظرات وبلاگ نوشته اند،  البته روزی نه چندان دور آنها خود اساتید بنامی خواهند شد،  و با دروغ های تاریخی مبارزه می کنند،  و آنها را از سیستم آموزش ایران ریشه کن می کنند.  اما چرا اکنون اینکار انجام نشود،  وظیفه اصلی دانشگاه ایجاد طرح های نوین و تغییر در علم است،  نه درجا زدن در دانش هایی که باطل شده هستند.

      همچنین عده اندکی با سوء استفاده از دروغ های تاریخ،  مشغول لجن پراکنی علیه جوانان باهوش علاقمند به تاریخ ایران هستند،  آنها در چند وبلاگ خودشان،  یا در نظرات این وبلاگ،  و یا هر جا که بتوانند،  مذبوحانه سعی می کنند نگذارند ایران و ایرانی به واقعیت های تاریخی خودش دست یابد،  زیرا استعمار و امپریالیسم چنین می خواهد.  پس این وظیفه دانشگاهیان است،  که بسوی یافتن واقعیت های تاریخی بروند،  و در ادامه  به همه جا از رادیو تلویزیون تا مطبوعات بنویسند و بگویند،  که هوشیار باشند و اغفال ترفند های دشمنان ایران نشوند،  دشمنانی که همچنان دارند از دروغ های تاریخی سوءاستفاده می کنند.

  ــ  نامه زیر را در سایت دانشکده های مورد نظرم پست کردم:

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

   ریاست محترم دانشکده تاریخ دانشگاه ....

      با درود و احترام،  ضمن معرفی وبلاگ  "گفتمان درباره دروغ های تاریخ"  به آدرس:

http://cae.blogfa.com

     خواهشمندم ضمن مطالعه وبلاگ،  نسبت به شناسایی و برداشت دروغ های تاریخ از کتب و جزوات آموزشی آن دانشکده اقدام نمایید،  این نامه به آدرس:  http://cae.blogfa.com/post/131 در وبلاگ می باشد.  با احترام،  انوش راوید

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

   مهم:  جوانان علاقمند نیز امثال این نامه را،  به هر کجا که می دانند از دروغ های تاریخی استفاده می کنند،  بنویسند.

http://www.ravid.ir


برچسب‌ها: تراوا, بابیلون, داردانوس, دانشکده تاریخ
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 توسط انوش راوید

پرسش و پاسخ ویژه 64

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   توجه 2:  نظرات و پرسشها از جانب خوانندگان وبلاگ است،  و نظر وبلاگ نمی باشد،  پاسخ ها دانش وبلاگ است. 

عکس های تخته بازی و تاس های کشف شده در سایت تاریخی تمدن جیرفت،  عکس شماره 5679.

   پرسش 1616:   درود . مورد گرودمان , در یک کتیبه پهلوی که در شهر سیان در چین کشف شد, از یک شهزاده خانم به نام ماسیش که پدرش در چین زندگی میکرده, نمودار ساخته .پدر ماسیش ار خاندان سورن بوده است و احتمالا در زمان فرمانداری سلسله تانگ به چین امده . این دختر در 26 سالگی میمیرد و نویسنده کتیبه برای روان او در جهان برین درود میفرستد و همنشینی او را در گروتمان با اهورامزدا و امشاسپندان می طلبد .در این صورت گروتمان محل و مکانی زمینی نیست. نظر شما چیست ؟
   پاسخ پرنیان حامد:   با سلام یک سوال:  "خانه خداوند کعبه در مکه است" چون نام خانه خداوند را آوردم الان مکه مکانی زمینی هست یا نیست؟ مکانی که مقدس است حتما آسمان هفتم نیست مخصوصا دوهزار سال پیش. گرزمان (گرتمان گردمان) محلی بین کرمانشاه و مدائن است،  از مان کردها بوده است.

   پرسش 1617:  درود .1. از انجا که هوخشتره در زبان بابلی بصورت اومَکوئیشتَر نوشته میشده , می توان نتیجه گرفت که اکاشیر لقبی برای وی است؟
 2. در تحریر بابلی کتیبه بیستون , کلمه پَروپَرَاِسَنَه را نام دیگر قندهار دانسته اند. نظر شما چیست؟ سپاس
   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما   1. خود هو (خوب) خشتریه (شاه) هم یک لقب است.  2. آیا در این کلمه مورد خاصی یافتید؟ من متوجه سوال شما نمی شوم،  تا بتوانم نظری بدهم.
   پرسش 1618:  درود . نظر شما در مورد نامه اردوان سوم به مردم شوش که در ان از انتیوخوس و فرهاد بعنوان بزرگان شهر شوش نامبرده شده چیست؟ منظور ملوک الطوائفی نیست؟

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما چرا گرامی سخن از یک جمهوری بی نقص در ایران است.
   پرسش 1618:  درود . هسیودس شاعر باستانی یونانی از رودی به نام اکئانوس می گوید که نام رودی بوده که سرچشمه رود های زیادی بوده که دور زمین می گشتند. هرودوت هم منظورشان در رود اقیانوس, همین رود اکئانوس بوده است. اگر هرودت اکئانوس را نشناسد یعنی این رود در یونان امروزی نبوده است. شاید همان دریای اکنو (okno)  در اسناد اشوری باشد. با سپاس

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما آنچه مورخین یونانی نوشتند همه در بین النهرین است. اکنو اسناد آشوری می تواند همان فراخگرد باشد،  که دقیقا به گرد خشکی ها است،  منظور آبهای به هم پیوسته است.
   پرسش 1619:  شما گفتید آریایی ها همان کاسهای مهرپرست بودند که در زمان ساسانیان از سوی مزداییان به طرف اروپایی که اسکندر فتح کرده بود رانده شدند با این حساب مردم امروزه ایران نه تنها آریایی نیستند بلکه دشمن آنان هم بوده اند آیا این درست است؟
   پاسخ پرنیان حامد:  نمی دانم اگر کاشانی ها, قزوینی ها,  همدانی ها, مردم کناره دریای خزر, مردم همدان, مردم آذربایجان  از مردم امروزه ایرانی حساب نمی شوند،  چه کسانی ایرانی محسوب می شوند؟  مردم یاد شده در بالا بازماندگان کاسها هستند!

   نظر 1620:  سلام،  خیلی لذّت بردم و استفاده کردم ولی بخاطر سنگینی مطالب و وقت کم فعلا از اظهار نظر تخصصّی معذورم آرزو دارم تا این توفیق رو پیدا بکنم که با تعمّق و آرامش از خرمن دانش و خرد شما خوشه چینی کنم.
   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام و سپاس از شما،  نظر های تخصصی بهترین یاور ما خواهد بود گرامی چنانچه نظری داشتید از ما دریغ نفرمایید.
نظر و پرسش 1621:  سلام بر انوش راوید،  ضمن مطالعه وب سایت شما متوجه شدم در تهیه فهرست مکان ها و سایتهای باستانی ایران، وب سایت اطلس تاریخ ایران مرا نیز مشاهده کرده اید. مایلم نظرتان را در مورد سایت خودم بدانم. هدف از آن اطلاع رسانی بدون تفسیر به عموم در مورد تاریخ ایران است، فکر میکنید چگونه میتوانم آنرا بهینه کنم؟  www.iranatlas.info 

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما آقای صدقی نژاد،  به داشتن هم وطنی چون شما افتخار می کنیم. بارها می خواستم بر سایت شما بنویسم خسته نباشید. سایت شما یکی از بهترین سایتهای اطلاع رسانی ایرانی می باشد،  واقعا به شما  تبریک می گویم. البته گرامی آنچه از سایت خودتان بر گفتمان می بینید سوالاتی است که دوستان مطرح کرده اند،  و ما تنها پاسخ گو بودیم. همچنین اسنادی که در تاریخ از جانب ما رد می شود دلیل بر کوتاهی از سایت شما نیست،  تکرار می کنم شما یکی از بهترین سایت های اطلاع رسانی ایران را بنیاد نهادید خسته نباشید.  از شما اجازه می خواهم اسنادی که در باب اشکانیان ارائه دادید بر این سایت تجزیه و تحلیل شود و با اجازه شما به وبلاگ شما لینک داده شود،  همچنین از شما تقاضا دارم توجه داشته باشید، رد برخی اسناد که شما در نهایت صداقت همانگونه که در جهان مطرح هستند،  از کوتاهی تاریخ جهان است تکرار می کنم وبلاگ شما www.iranatlas.info  یکی از شاهکارهای کشور مان ایران است،  پاینده باشید.
   نظر 1622:  مشخصه که شما پان ایرانی هستید از اونجایی که عالم و آدم را به کشور خود ایران منصوب میکنید و اقوام و نژادهای متفاوت با زبان های متفاوت رو از نژاد ایرانی میدونید و از اسکندر در غرب گرفته تا تیمور در شرق رو و مدعی هستید که عالم و آدم ایرانی هست ادعایی که سایر پان های دیگه هم برای خودشون دارن چقدر که شما پان ها شبیه به هم صحبت میکنید.
   پاسخ پرنیان حامد:  خیلی عجیب است در بحثی دیگر به من گفتند پان ترک! و در محفلی گفتند پان کرد! حال شما می گویید پان ایرانی!  باعث افتخار است که حامی همه اقوام کشورم هستم.  پان اقوام کشورم هستم. عالم و آدم ایرانی نیستند اما  سند آوردیم قدیمیترین تمدن جهان در ایران و در جیرفت بوده است.  شما سند بیاورید که محل دیگری است. در تمدن جیرفت 5000 سال پیش چشم مصنوعی داشتند 5000 سال هم حداقل طول کشیده است تا به آن مرحله رسیدند،  حدود 10000 سال  تمدن در جیرفت، مشخص است،  بفرمایید در جهان چشم مصنوعی با قدمت بیش از 5000 سال به من نشان بدهید،  عالم و آدم ایرانی نیست، تمدن عالم و آدم از ایران است.  مخالفید؟ سند رو کنید؟

   پاسخ انوش راوید:  بارها در وبلاگ نوشته ام این نظرات شخصی من است،  و خود تاریخ نمی باشد و قصد ما بررسی موضوعات بخش هایی از تاریخ با کمک دیگر عزیزان متخصص است.  خیلی خوب است که جوانان باهوش هر شهر و دیار،  موضوعات و مسائل تاریخی خودشان را به تحقیق و تحلیل بگیرند،  تا بلکه بتوانند از شر تاریخ های نوشته شده استعمار و امپریالیسم راحت شوند،  شما نیز تکلیف و تخصص و علاقه خودتان را برای کار و مطالعه روشن نمایید،  و نظر و منظور تان را بدرستی و روشنی در وبلاگی بیان کنید،  تا ما نیز استفاده نماییم.

   پرسش 1623 :  آیا آشوری ها ایرانی بودند؟
   پاسخ پرنیان حامد:  آنگونه که تاریخ ما  نشان می دهد آشوری ها و ایرانی ها از یک نژادند.

   پاسخ انوش راوید:  آشور یا آسور که امروزه هم آسوریها دارای کلیسا در ارومیه و لوس آنجلس هستند،  آس= آ= حرف اول الفبای تمدن جیرفت، که به بیشتر کشور های دنیا رفته است + س= سر،  که در سلام و پرسر و غیره توضیح نوشتم.  آسور= آس+ اور= شهر،  درباره اور بارها توضیح نوشته شده است،  آشور= آسور= شهر اول یا شهر نمونه یا شهر تک خال،  در ضمن آش= آس که اولین غذای بشر بوده است.  به این ترتیب آشور نمی تواند نام یک قوم باشد،  بلکه نام شهر است،  که ترکیب جمعیتی داشته است.

   جالب:  آس و تاس در بازی های تمدن کهن جیرفت وجود داشته اند،  تاس= تا+ س (تا= چند لا یا مکعب+ س= سر)،  که می شود مکعب یا تای سر شده.

   پرسش 1624:  سلام،  من از قدیمی های شهرمون شنیدم که قلعه فریدون در چهارمحال و بختیاری و حتی سنگ نوشته ای هم از زیر زمین که الان کارخانه قند روش بنا شده در آوردن درسته و درمورد تاریخچه چهارمحال و بختیاری هم توضیح بدید، ممنون و درود بر شما.
   پاسخ انوش راوید:  چشم،  درمورد تاریخچه چهارمحال و بختیاری خواهم نوشت،  ولی بیشترین وظیفه نگارش تاریخ و تاریخ اجتماعی،  بعهده جوانان باهوش علاقمند و متخصص هر شهر و دیار است،  که می توانند از نزدیک درباره تاریخ و جغرافیای منطقه خودشان بگویند و بنویسند،  و مطمئنا بهتر خواهد بود.

   پرسش 1625:  درود بر شما،   آيا شهر پترا در اردن از آثار ايراني هست يا نه؟

پاسخ انوش راوید:  در زمانی که پترتا بنا می شد،  حفر قنات فقط در توانایی مردم ایران مرکزی بود،  قنات پترا روزانه 40 هزار متر مکعب آب را بمنظور ساخت و ساز،  و آب 20 هزار نفر باشنده شهر را تأمین می کرد.

عکس هایی از پترا،  عکس شماره 5863 .

   پرسش 1626:  درود بر شما  چند سوال برایم پیش آمده است.
1. آیا اشکانیان مردمی از اسکاندیناوی (اسکان+ دیناوی> اشکان+ دیناوی) بودند و اسکندر اشکانی (یا اسکانی) هم اهل آنجا بود؟
2. یک جا گفتید اسکندر همان پاریس پسر پریام است،  اما این دو حداقل 700 سال اختلاف زمانی دارند؟
3. و سوال آخر این که چرا میهن پرستان افراطی در ایران وجود اقوامی سفید پوست مو بور و چشم کبود همانند کاسپین ها یا آریایی ها را در ایران باستان انکار می کنند؟
   پاسخ پرنیان حامد:  1. با سلام خیر گرامی اسکندر و اشکانیان ایرانیانی بودند که اسکاندیناوی را به استناد گفته های تاریخ ما و شاهنامه فردوسی فتح کردند.  در خود اسکاندیناوی هم گویند: اسکانی ها قومی بودند که با کشتی به این محل آمدند و از اقوام محلی نبودند.  2. الکساندر اسم نیست یک لقب است که این لقب حداقل 700 سال قبل از این یکی لقب شخصی بود که رسما دشمن یونانی ها بوده و با آنها جنگیده است (پسر پرپام) پس حتی لقب الکساندر نمی تواند یونانی یا مقدونی باشد چه رسد به اسکندر که اصلا هیچ ارتباطی به هیچکدام از این شخصیت های تاریخی ندارد. 3. گرامی مگر قوم و نژادی که از هزاره های قبل از میلاد اینجا بوده است قابل انکار است که انکار کنند؟  لابد سیاست ایجاب می کند که انکار کنند تا این فاجعه و دروغها در تاریخ نمایان نشود!  وجود این قوم با این مشخصات و این قدمت در ایران  غیر قابل انکار است.  

   پرسش 1627:  آیا امکان دارد سیمرغ پرنده ای منقرض شده بوده باشد؟
   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام تقریبا چنین چیزی غیر ممکن است.  علت پرنده شدن قوم مرغو (مرگو) سین در روایات بعدی تنها می تواند نماد ملی آنها باشد.  نماد ملی سین مرغ ها عقاب است در روایات بعدی نماد و قوم به هم پیچیده و حذف (ن) از لغت سینمرغ آن را تبدیل به سی عدد مرغ کرده است. آنچه در روایات در مورد سیمرغ آمده است:  پرنده ای که به فرزندان خود شیر میداد!  پرنده ای که رستم را سزارین کرد، پرنده ای که زخم های رستم را درمان کرد، پرنده ای که زال را بزرگ کرد ......

   این روایات  نشان می دهد که سخن در باب انسان هایی است که در پزشکی مهارت داشتند، از خاندان شاهی نبودند و از گروهی بودند که سرپرستی کودکان را به عهده می گرفتند،  و به آنان شیر می داند.  سین لقب پزشکان چون ابو علی سینا  یا سینوهه و ... است.

   عکس کامپیوتری پرنده موآ،  که از روی آثار بجا مانده مانند:  استخوان و سر و کله و نقاشی های غاری آن ساخته اند،  این پرنده در طبیعت کشور زلاندنو وجود داشت،  و فقط در دو سه قرن پیش منقرض شده،  نه در دوران های زمین شناسی.  این پرنده بزرگ 250 کیلو وزن و بیش از 3 متر قد داشته،  ولی توانایی پرواز نداشته است، علت انقراض آن مشخص نیست،  عکس شماره 5796.
   نظر 1628:   جناب آقای انوش،  به نظر من شما تاریخ به بازی گرفتید چرا غربی ها حمله کراسوس و نگفتند که دروغه و داستان سازی نکردند ولی از راجع به اسکندر کتاب ها و به قول شما دروغ های زیادی نوشتند. من نمی دونم اسرار شما در پوشانیدن جنایات اعراب در ایران چی هست؟
   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام چون کراسوس نه اروپا را فتح کرده است و نه بنیانگذار تمدن اروپاست لذا خطری برای تمدن سازی در اروپا ندارد کسی که خطر ناک است شخصی است که حداقل 120 معبد مهری در اروپا از او به جای مانده است نام او اسکندر است که با الکساندر یونانی 226 سال اختلاف زمانی دارد.

   پاسخ انوش راوید:  بمنظور پاسخ به بخش:  پاسخ به شبهات دروغ حمله اعراب به ایران مراجعه شود.

   نظر 1629 : عکس شماره 3 تابلوه که غیر واقعیه. بیشتر شبیه عروسک سیلیکونی هست تا آدمیزاد. مردم رو مسخره نکن.
   پاسخ انوش راوید:  واضح و با ادبانه بنویسید کدام عکس؟  تا درضمن بتوانیم تشخیص دهیم یک بشر با دید انسانی نظر می دهد و می پرسد.

     گمانم منظور شما عکس سر بریدن دختر چینی در اینجا است،  اگر اینگونه می باشد،  کمی بخود تان زحمت دهید در اینترنت درباره این موضوع بگردید،  ببینید که چند مورد دیگر هم توسط پلیس چین کشف شده است.  این عکس ها را من از یک سایت خارجی گرفتم،  و سپس تعداد آنها را کم و سبک و کوچک کردم،  تا بتوانم در وب جهت اطلاع بنویسم،  بدین ترتیب از کیفیت افتاد.  این وبلاگ خبر گزاری نیست،  که گزارش خبری را مشروح بگوییم،  فقط اینگونه مطالب را جهت اطلاع،  و ادامه پیگیری توسط علاقمندان،  و کامل شدن مقاله ها بکار می برم.

   پرسش 1630:  درباره تاریخ پیدایش نام یونان توضیح دهید؟

   پاسخ انوش راوید:  چند ماه پیش از وقتی تحقیق درباره حروف الفبای تمدن جیرفت را آغاز کردم،  در این باره نوشتم.  واحد های وزن من و چارک و سیر در تمدن کهن جیرفت برای مکان های زیاد استفاده شده است،  که امروزه هم همچنان باقی هستند.  چار = چهار،  و چهار چارک = من،  Man  من نیز به مرد می گفتند،  که برابر با چهار چارک بود،  زیرا در دوران کهن برای هر نام چند تعریف داشتند.  بندر چارک یک چهارم راه تا انتهای خلیج فارس است،  انتهای خلیج فارس می شود یه من،  یعنی با چهار چارک تکمیل شده است،  به مرور زمان یه من به یمن یا یمنو و سپس به یومن و یونان تبدیل گردید.  در دوره های تاریخی که در تاریخ مهاجرت ایران توضیح نوشته ام،  مهاجران یه من یا یمن،  کشور یمن کنونی را بوجود آوردند،  همچنین دوره ای بعد یومنی ها یا یوآنی ها انتهای خلیج فارس،  کشور یونان را بوجود آوردند.  علت توانایی یونانی های باستان به دریانوردی،  از همین جا ناشی می شود.   

   پرسش 1631:  شوش به چه معنی است؟

   پاسخ انوش راوید:  در باره نام شوش در نوشته های باستانی گفته شده:  سوس، سوسا، شوسا، سوسین و....،  که هر یک بنا به زمان و گویش خودشان گفته اند و نوشته اند.  اما بنظر من شوش= سوسین یا سوسان،  سو= جهت+ سین یا سان= ملت سین یا سان،  و این از جانب تمدن کهن جیرفت بوده است.  توجه نمایید ما برای ریشه یابی نامها بهتر است هزاره اول خ.ا، و تمدن جیرفت را در نظر بگیریم،  بعد از این دوره هیچ ریشه یابی اصولی نمی شود.  منابع کتبی ما از این دوره کم است،  ولی این دوره همچنان در زبان پیران مدرسه نرفته روستا های دور دست وجود دارد،  که باید با زرنگی و تخصص،  از زبان و دل آنها تا دیر نشده بیرون کشید.

      در آن زمان سو به پایتخت هم گفته می شده است،  زیرا پایتخت مفهوم امروزی را نداشته است،  فقط جهتی که مردم بیشتر جمع بودند به آن سو می گفتند.  در اینجا لازم به ذکر است،  یه من یا یمن سرزمین در انتهای خلیج فارس بوده،  و مردم آنجا هم سین بودند،  که نام آنها نیز از نوع عبادات ایشان به آفتاب بوده است.  این سین یا سین یا خورشید یا آفتاب،  در طول تاریخ در نماد های مختلف مردم،  که از این سرزمین بودند دیده شده است،  و بعضاً وجود دارد.  ولی یه من به عنوان نماد وجود نداشته است،  زیرا نام سرزمین است.

   پرسش 1632:  آیا از روی پوشش مردم یونان نام گذاری شدند؟

   پاسخ انوش راوید:  تا آنجا که من در تاریخ می دانم و امروزه هم رایج است،  پوشش را از نام مردم آن سرزمین می گیرند،  مانند لباس قاسم آبادی،  دستمال یزدی، چادر شب چلاسر و جل، شلوار کردی و...  هیچ وقت مردم را از روی لباس آنها نام گذاری نمی کنند.  در طول تاریخ مردم را بنا به فرهنگ دینی آنها می نامیدند،  مانند:  مسلمان، سین (که بعدها گز و غز،  آز و آذر،  هم گفته شد)،  و یا مکانی یمنی، ایلامی و... غیره.

     عکس خانم زیبای شمال ایران با لباس قاسم آبادی،  عکس شماره 5735 از فیس بوک.  در طول تاریخ طراحی لباس در ایران خیلی مهم بوده است،  زیرا باید شرایط آب هوایی هر مکانی را در نظر می گرفتند.  با تعقیب تاریخی طراحی لباس،  براحتی متوجه مهاجرت های ایرانیان،  به نقاط دیگر جهان می شویم.  مثلاً با کمی دقت متوجه پوشش های تاریخی یونانیان،  با لباس های یمنی می شوید،  بزودی در این باره با عکس می نویسم.

http://www.ravid.ir


برچسب‌ها: تاس و آس, پترا, آشور, اسکان دیناوی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 توسط انوش راوید

پرسش و پاسخ ویژه 63

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   توجه 2:  نظرات و پرسشها از جانب خوانندگان وبلاگ است،  و نظر وبلاگ نمی باشد،  پاسخ ها دانش وبلاگ است.

   پرسش 1608:  پدر بزرگ من اهل کاشان است و الان پیش ما زندگی میکند او در جوانی در آسیاب،  های کاشان کار میکرد و برای ما تعریف میکند. اگر ممکن است در مورد تاریخچه اسیاب ها در وبلاگتون قرار دهید.   سپس در مورد لحجه کاشی بگویید،  آن ها به چه زبانی حرف می زنند. به عنوان مثال  میگوید: این وسیله رو بز اون گُله.
   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام از ایشان هر چه پرسیدید مکتوب کنید،  بر وبلاگ انعکاس خواهیم داد.  یک خواهش هم دارم از ایشان بپرسید،  باغ توت مشهور کاشان که می گویند الکساندر سوزاند دقیقا کجای کاشان است،  با سپاس.
   پرسش 1609:  سلام بر شما . بنده در کتب عهد عتیق به مکانی به نام ارومه برخوردم که مکان ان باید در سوریه یا بین النهرین باشد.  می توان انرا روم خواند؟
   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام هرومه همان سوریه است . ارومه رومیه مدائن است . زمان ان در پادشاهی چه کسی است ؟ سوریه و مدائن هر دو بین النهرین است و در هر صورت بین النهرین است حدود زمانی مشخص کنید شاید بتوانیم تشخیص بدهیم کدام است

   نظر و پرسش 1610:  هستا یا استیا یک ایزد یونانی است و به معنی اوستا نیست. وفاداران هستیا و سپید موی ربطی به ایرانیان ندارد.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام.

   1. ربط مستقیم به دقیقا ایرانیان دارد مخصوصا  با کاسها این جمله بعدی کتاب انه اید اثر ویرژیل است. اگستوس او وسط هندوستان و کاشان:

............................................................................

   (او سرزمین گارمانت ها و هندوان (اگوستوس در هندوستان امروزی؟) در فراسوی مسیر سالانه خورشید و ستارگان, جایی که اطلس آسمان بر دوش, سپهر ستاره بار را بر شانه های خود می چرخاند گسترش خواهد داد.

مردی که خبر آمدنش از هم اکنون نیز سرزمینهای کاسپیان (اگوستوس در کاشان, قزوین, کناره دریای خزر, همدان امروزی؟)  و مئوتی را پریشان, و دهانه هفتگانه نیل را آشفته و هراسان کرده است (پس این شخص در حال حاضر مشغول پریشان کردن هندوستان و سرزمینهای کاسپ ها و دهانه هفتگانه نیل است و پس از آن به سوی رم در ایتالیا خواهد آمد!).

............................................................................

   هیستا نیست و وستا است و در شرق میان غنائم عنوده است،  و  قانون می گذارند و نه در غرب! ادامه کتاب انه اید اثر ویرژیل:

............................................................................

   . شما او را روزی در آسمان خواهید دید که در میان غنایم جنگی شرق غنوده است, مردم به درگاه او نیایش و از او طلب یاری خواهند کرد. ... وفاداران سپید موی و وستا (سپیتمان ؟ و اوستا؟), رموس و برادرش کویرینوس (کوی + ایرین +  us ؟) قانون وضع خواهند کرد. ....

............................................................................

   با وجود این در کتاب هر دو لغت مزین به علامت سوال است : ( سپیتمان ؟ و اوستا ؟)

   2. هستا یا استیا یک ایزد یونانی است و....

   ایزد یونانی خودش از کجا آمده و دزدی از کدام تمدن  است؟ حرف مرا که قبول نخواهید کرد مطالعه کنید ببینید "دیودور سیسیلی" در مورد ایزدان چه می گوید بخوانید ببینید دقیقا نوشته از مصری ها دزدیدند و ترجمه کردند و خود یونانی ها نمی خواستند.  بعد هم خود دیودور می نویسد اینها حتی مصری هم نمی توانستند باشند مصری ها خودشان از بین النهرین به عاریه گرفته بودند.

   ادامه پرسش:  از کجا مطمئن شویم که قدمت ایتالیا بعد از میلاد است؟ منبعی هست؟

   این ساخت قدیمی ترین بنای موجود از زبان خودشان شما بنا به من نشان بدهید به قدمت 3300 سال پیش در شهر  رم کشور ایتالیا من حداقل یک مدرک ببینم که شک کنم شاید اولین رومیان تاریخ ایتالیایی بودند! (سکه, کاسه و اجسام قابل جابجائی سند حکومت گروهی در یک منطقه نیست)

    کولوسئوم ساخت کولوسئوم توسط وسپاسیان (Vespasian) امپراطور سالهای ۶۹ تا ۷۰ روم پایه گذاری شد، پس از آن پسرش تیتوس (Titus) در سال ۸۰ بعد از میلاد آنرا بنا کرد،  که نهایتا توسط دومیتیان (Domitian) برادر تیتوس به پایان رسید (برداشت از ویکی پدیا).

   ادامه پرسش:  بانو یک پرسش دیگر: در اروپا تمدن وجود داشته مثلا شاه گل ها که از خود سکه دارد و همچنین جرمن ها و اتروسک ها و.. اینها تمدن نیستند؟ سپاس

   پاسخ پرنیان حامد:  شما گرامی اگر تا ابد بگویید سکه یا کاسه یا اجسام قابل جابجایی من هم تا ابد به شما پاسخ می دهم با کدام آلیاژ؟  قدمت اولین کارگاه ذوب آهن و آلیاژ در کشور فرانسه؟ قدمت اولین ضرابخانه در کشور فرانسه؟

   چرا گرامی ژرمن ها  و اتروسک ها تمدن است, قدمت مشخص کنید گرامی. همین ژرمنها را قدمت مشخص کنید و ثابت کنید.  من هم برای شما ثابت می کنم ژرمنهایی که می فرمایید مهاجرین از بین النهرین به کشور آلمان امروزی هستند و نیمی از تمدنی که در تاریخ مکتوب است مربوط به بین النهرین است نه کشور آلمان امروزی،  چرا؟  چون یک آلونک به قدمت 500 ق.م در الکان یافت نمی شود چه رسد به تمدن!

   این تقسیم بندی هرودوت:

   مادها:  بوزها, پارتاکن ها, استروخات ها, اری زانت ها, بودین ها, مغ ها

   پارسها:  پاسارگادی ها, مرفی ها, ماسپیان ها, پانتالی ها, دروزی ها, ژرمن ها,

   پارسها همچنین چهار قبیله چادر نشین داشتند که عبارتند از:  ساگارتی ها, مرد ها, دروپیک ها, داآن ها،  این ژرمنهای هرودت در آلمان امروزی بودند؟
   پرسش 1611:  درود . ببخشید این مکان های روس و صقالبه در تاریخ ایران به کجا گفته می شده؟ صقالبه را اسلاوی ها نوشتند . همچنین فیلقوس با شاه روس متحد بوده و ملک فیلقوس به زمین روسان ( فرنگستان) نزدیک بوده،  یا علی.

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما لغت در شاهنامه های دستویس سوس است و نه روس  فیلقوس هم متحد شوش وسط ایران است نه متحد با فرنگستان و اروپا و روسیه و ....

   با کمال تاسف از بی توجهی کاتبین و ناشران جدید، و ایجاد  تحریف دیگر در شاهنامه فردوسی، این لغت سوس است نه روس.

   ــ  زمین مغرب, روم, روس (البرجان), سقلاب, آذربایگان, اران و کرج به سلم داد و او را قیصر نام کرد (تاریخ بلعمی)

  ــ روس و سقلاب آن را دقیقا نمی دانید کجاست, آیا می دانید آذربایجان و اران کجاست؟  می دانید آذربایجان و اران  یوگوسلاوی و اروپا و فرنگستان و یونان و .... نیست؟

   پرسش 1612:  سلام . تا انجایی که من میدانم, خاور و خوراسان ریشه از کلمه ی خور به معنی خورشید دارند و این یعنی خوراسان محل طلوع خورشید و در شرق ایران کنونی بوده است. اسناد باستان شناسی چینی - سغدی - مانوی ... ثابت می کند که قبل از میلاد مسیح این مناطق بلخ - خوراسان - سغد ... در شرق بوده اند .
   پاسخ پرنیان حامد:  خوربران (خور بر آن )  , خاوران یعنی غرب  و خور آسان  (خور از آن ),  خور از آن,  خورازمیا  یعنی شرق,  خوراسان (شرق) کجا را می فرمایید؟  بسته به آنکه مورخ شما کجا نشسته باشد شرق او می شود خراسان , کاتب شما در موصل نشسته باشد, آذربایجان می شود خراسان ( شرق ) او!

   اسناد باستان شناسی چینی اولین سخنی که در باب ایران دارند درباره شاه اشکانی است لذا هیچ چیزی را ثابت نمی کند.

   اسناد باستانشناسی مانوی! خودش دچار گرفتاری است مانی خودش اصلا غیر ممکن است به هند رفته باشد. این اسناد تنها ثابت می کند که هنداستان تاریخ ایران همان هندیجان است و نه اریابهارات (کشور هند امروزی)

   اسناد سغدی کدامند؟  خود سوگود وسط بین النهرین است نه سغد امروزی. اسناد کدام سغد؟
   پرسش 1613:  سلام . از کجا معلوم این اسکندر اشکانی! وجود خارجی دارد؟ کسی که این همه زمین فتح کرده نباید حداقل یک سکه از خود داشته باشد؟
    پاسخ پرنیان حامد:  با سلام سکه  دارد زیاد هم هستند. بیش از 120 معبد مهری در اروپا هم از خود به یادگار گذاشت.

   آیا شما دقیقا متوجه شدید که  درباره کدام اسکندر سخن می گوییم،  و این اسکندر در چه سالی زندگی می کرد؟

از آنجا که سوال شما در نهایت صداقت مطرح شده است،  از  شما در نهایت صداقت چند سوال داشتم:

   آیا کوروش کبیر نباید حداقل یک سکه داشته باشد؟  آیا کیاکیسر نباید حداقل یک سکه داشته باشد؟  (برای افرادی که از این سوال سوء استفاده در جهت رد شاهان ایران را خواهند کرد  سند بیاورند ایا کی خسرو, کی کاوس, داراب, دارا نباید یک سکه داشته باشند)،  آیا شما می دانید که این تابوت طلایی  که 4-5 سال  پیش کشف شد و یک مومیایی داخل آن بود و عکس و فیلم آن موجود است را به کجا بردند؟ 

   متاسفانه همانگونه که مشاهده می فرمایید صداقت شما و من کمکی به این جریان نمی کتد. مانعی ندارد بیایید از روی اسنادی که به اجبار باقی گذاشتند از طریق چهره شناسی من به شما بگوییم چهره این اسکندر اشکانی کدام است:

    این دو لوح پایینی معبد میترایی خیلی جالب بود همه صورت ها سالم بود جز از آن دو صورتی که من از روی اسناد به دنبالشان رفته بودم.  اسناد موجود و باقی مانده که موفق به نابودی آن نشدند و مخصوصا تاریخ های مکتوب قدیم نشان می دهد که سخن از دو چهره تاریخی در میان است،  که دچار سوء تفسیر در جهان شده است. اسکندری که نام و سرگذشت او در روایات و تاریخ ایران موجود است،  به حدود  73 ق.م است که هیچ ارتباطی با الکساندر یونانی که نام او در تاریخ ما کهرم است،  و به سال 320 ق.م بود ندارد.  اسکندر به اروپا رفته است, الکساندر کهرم به هندیجان ایران و .... سکه ها و خاندان آریوبرزین به سال 73 ق.م است نه به سال 320 ق.م! این اسکندر مهر کیش لقب "قانون میترایی" یا  "دات میترا" داشته است.  میتری دات یا مهرداد اسم نبوده  لقب شاه مهر آیین  بوده است. Caesar   اسم نیست،  که سزارین شده باشد!  کی سر لقب شاهان رومی است که نوادگان سلم پسر فریدون در رومیه مدائن  بودند،  و خیلی قبل از افسانه بی سرو ته سزارین لقب کیاکسر (کیان کی سر) هوخشتره ماد است.  ایلیوس نام  یکی از نوادگان داردانوس سازنده شهر ایلیون است، که قبر او در همین ایلیون به صورت معبد (باب) بود که به آن باب (معبد) ایلیون  = بابیلون = بابل امروزی می گوییم.  کی سر ایلیوس از نوادگان او و قیصر روم = مدائن  و اس (تکخال) کندروس (بیستون)،  اسکندروس است. آیا می دانید صادقانه به من بگویید این تصاویر با در نظر گرفتن  دوره های مختلف (جوانی و پیری) و با در نظر گرفتن مکانها, زمانها, لباسها و هنرمندان مختلف سازندگان آن, مطلق به چند نفر است, چند صورت و شخصیت را شما تشخیص می دهید؟

   پرسش 1614:  درود و سپاس از وبلاگ خوبتان .یک سوال:  اگر خاوران = غرب, در این صورت شهر باختر در شرق می شود .
   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما خیر گرامی خاور = غرب , باختر , اباختر = شمال , خراسان = شرق, نیمروز= جنوب
   پرسش 1615:  سلام بر کارشناس وبلاگ،  مطالب و اسنادی در مورد مکانهای تاریخی ایران نوشتید که جای تامل دارد. ولی سوالاتی در ذهن شکل می گیرد که مثلا در اسناد چینی این همه از روابط سغدی ها و چینی ها نوشته مثلا سالنامه ی سلسله هان که سغد را بوصرت su-te نوشته که همان swt = سوذ پهلوی است. صورت های دیگر پهلوی آن سولیک یا سوت یا سوپ تیک است.  در مراجع دیگر چینی - تبتی - سنسکریت و خروشتی یصورت swl(y)k  امده و نمونه های دیگر   همچنین گنجینه های ادبیاتی سغدی بیشتر در تاجیکستان و تورفان کشف شده که متعلق به قبل از میلاد هستند .موفق باشید.

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما،  محبت بفرمایید:

   1. محل این رود را مشخص بفرمایید:

   ارنگ رود:  آن است که گفته شد که از هارا کوه بتازد. آید به سغد بوم (به ناحیت دشت سوری مانشن آمده که با بین النهرین یکی است) که گام نیز خوانند اید و به گیپتوس بوم که مصر نیز خوانند بگذرد او را آنجا نیوگیپتوس خوانند. (بندهش).

  2.  بندهش bwm   swl(y)k  surig bum   دشت سوری مانشن بین النهرین در آسورستان به ناحیت بغداد است،  ( p.205.l.11.TD2)

  3 . سالنامه سلسله هان در چه سالی است؟ ما نگفتیم نام این محل هیچگاه سغد نبود مهاجرین از غرب نام این محل را به یادگار سوگود سغد گذاشتند.  این گرفتاری دولت ساسانی نیز بود که یک نام نشانگر دو مکان یکی در شرق و دیگری درغرب بود پس آنچه ما می گوییم تنها به اسناد زمان قبل از اشکانی مربوط می شود.

  4. مشهورترین ادبیاتی که در تورفان یافت شد نوشته های مانی است،  آیا نتیجه آن است که خود مانی  در شرق ایران بوده است؟  یا نتیجه آن است که این متون  توسط مهاجرین از غرب به شرق برده شده است؟

   عکس یکی از نماد های سرخپوستان نوسانوس،  از موزه ای محلی در کشور کانادا سمت راست،  مربوط به حدود 500 سال پیش،  و عکس چپ یکی از نماد های گوبکلی تپه،  از منطقه باستانی گوبکلی تپه در کردستان کشور ترکیه،  مربوط به حدود 11 هزار سال پیش،  عکس شماره 5819.  مشروح این متن در موج های اصلی مهاجرت،  بخوانید و سپس نظر تخصصی دهید.

http://www.ravid.ir



برچسب‌ها: هرومه سوریه, بوزها, پارتاکن ها, استروخات ها, اری زانت ها
نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 توسط انوش راوید

پرسش و پاسخ ویژه 62

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   پرسش 1584:  سلام . در مورد کاوه در تاریخ بلعمی امده در زمین اصفهان مردی بود اهنگر و کشاورزی کردی .... منظور این است که کاوه کشاورزی می کرد. نه اینکه او از قوم کرد باشد همانطور که نسل کردان در این تاریخ ها از ازاد شدگان قربانیان ضحاک است. ممنون

   پاسخ پرنیان حامد:  1 ــ  در تاریخ بلعمی رسما به ضم ک است.  فعل انجام دادن و کردن در این تاریخ در هیچ خطی به ضم ک نیامده است  یک یکهو در این جمله دیده می شود پس کشاورزی نمی کرد کشاورزی بود از کردستان و کرد نژاد  .

  2 ــ  با بقیه مدارک چه می کنید؟ گیو و گودرز از نوادگان کاوه آهنگر و پادشاهان اسپهان چند کتیبه در اصفهان امروزی دارند؟ کتیبه آنان سر پل ذهاب چه می کند ؟

  3 ــ  کاوه آهنگر  در بابل بر ضحاک قیام کرد یعنی از شهر اصفهان امروزی بود؟

  4 ــ  کنون کرد دارد از آنان نژاد  چه کسانی افرادی که از دست ضحاک فرار کرده بودند چه کسی بر ضد او قیام کرد همان افراد سر دسته آنها هم کاوه نامی بود این چه ربطی به اصفهان امروزی دارد.

   اسپهان : اصفهان امروزی نیست .

-           مردی در بابل بر ضحاک خارج شد و علمی ببست و مردم اصفهان (اسپهان) از نژاد اویند (تاریخ طبری).

-           به زمین اصفهان (اسپهان) مردی بود کشاورز کُردی و به دیهی و نام او کاوه ...

   این اسپهان به ناحیت بابل و کردستان امروزی است! با اصفهان امروزی چه ارتباطی دارد؟

-           فردوسی در مورد جوانانی که از دست ضحاک نجات پیدا می کنند می گوید :

  کنون کُرد از آن تخمه دارد نژاد.

-           گیو و گودرز پادشاهان اصفهان ( اسپهان) و سپاهان و.. بوده اند،  کتیبه ها و آثار این پادشاهان سر پل زهاب امروزی است و نه در اصفهان امروز !

   پرسش 1585:  سلام . گفته اند نام اسکندر از درخت کندر گرفته شده.  نام این درخت در ساسنکریت به صورت kundora  و در یونانی xondros است که شبیه به الکساند روس هم است .

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام و احتمالا نام کندروس (کرمانشاه) هم از همین نام است،  پس یا کرمانشاه وسط کشور یونان و مقدونیه امروزی است،  یا این شخص ملقب به کندر در حوالی کرمانشاه متولد شده است !

   پرسش 1586:  سلام . اگر خاور و خاوران به معنی غرب باشد , پس چطور در این متن: از سوی باختر دو رود وهرود و اروند ...

   لذا این رود ها شرقی خواهند شد.  نمونه های دیگری نیز هست که دلالت بر غرب بودن باختر می کند. سپاس

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام،  خاور یعنی غرب، خراسان یعنی شرق،  باختر و اباختر یعنی شمال  نیمروز یعنی جنوب،  از شمال دو رود وهرود و اروند راه می افتند،  می روند خلیج پارس دو رود شمالی – جنوبی هستند.

* اگر پهلوانی ندانی زبان <><>  بتازی تو اروند را دجله خوان *

    چگونه دجله در شرق است؟  برای رساندن الکساندر به کشور هند امروزی،  کوههای قفقاز را که کندید بردید افغانستان،  می خواهید دجله را هم بکنیم ببریم افغانستان؟

   پرسش 1587:  درود . در بندهش امده : دهم , ارمن بهترین (سرزمین) افریده شد ..... بخش  16مرحوم بهار در دیباچه در مورد کلمه ی ارمن نوشته  arman   اوستا   - haraxvaiti   رخج،  ایا منظور رخج در ارمنستان است؟

   مورخ یونانی گفته ناحیه رخج تا دریای پونت اکسن (دریای سیاه) امتداد دارد . یا شاید اشتباهی پیش امده؟ سپاس

   پاسخ پرنیان حامد:  هیچ اشتباهی در کار نیست، همین است که این بزرگوار نوشته است، روحش شاد و ای دریغ که دیر رسیدم.  صفحه 254 کتاب مرا باز کنید (اگر دوست دارید می توانید مستقیم به خود اوستا رجوع کنید) از روی اوستا نوشتم "شانزده قسمت خونیرس در اوستا"  این شانزده قسمت در اوستا به ردیف و دقیقا همان شانزده قسمت بندهش است.  حال به قسمت 10 توجه کنید:

  10 ــ  هرهویتی: آراخوی (harauvatis) رخج!  زیبا (افرینش اهرمن: گناه خاک سپاری مردگان).  صفت هم همان است که در بندهش آمده است،  یعنی گناه خاک سپاری مردگان،  اما این یکی  نام به جای ارمن استان در اوستا رخج آمده است پس می توان نتیجه گرفت harauvatis  به ناحیت ارمنستان است.  مورخ یونانی هم که دقیقا همین را تایید کرده است (افغانستانی در کار نیست این پرت و پلا های مفسرین برای بردن الکساندر به هند و از همه مهمتر اتش زدن  خیالی تخت جمشید و کوچک کردن ایرانیان  و مردم بین النهرین  است).

   پرسش 1588:  درود و سلام مجدد بر شما،  چند سوال دیگه:

  1 ــ  درمورد کوروش کیبر بگید؟

  2 ــ  در مورد سلمان فارسی؟

  3 ــ  زمان خلافت امیرالمومنین حضرت امام علی علیه السلام و ایران و ایرانیان؟

  4 ــ  زمان حادثه عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام و ایران و ایرانیان؟

  5 ــ  اگه زبان عربی اونوقت بدین شکل نبوده پس قرآن چطوری به زبان عربی نازل شده؟

   درمورد ازدواج فرزندان حضرت آدم علیه السلام میگن گه امام صادق علیه السلام گفته یکی از فرزندان حضرت آدم با یک حوری بهشتی و دیگری با یک جن ازدواج کرده و ازدواج با محارم نبوده است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام و درود و خسته نباشید. می بخشید جایی به شما به اشتباه گفتند که ما مجتهد هستیم؟ این سوالات شما جز از مورد اول چه ارتباطی به یک پژوهشگر تاریخ آن هم تا زمان اشکانیان دارد که اینجا مطرح می کنید؟ من خودم چنین سوالاتی را می برم از یک مجتهد شیعه می پرسم آنوقت شما از من سوال می کنید؟ استناد به قران کردند آنوقت شما می نویسید خواب دیدند و می گویند که امام صادق (ع) گفته:.... قران را قبول دارید یا می گویند (که معلوم نیست کی خواب نما شده گفته) بردارید این سوالاتتان را ببرید پیش یک مجتهد شیعه اگر در مورد تاریخ تا زمان اشکانیان سوالی هست بفرمایید،  کوروش را هم بار ها نوشتیم،  بالا سمت راست نوشته "ارشیو وبلاگ" در بین پرسش و پاسخ ها مقاله های کوروش مشخص است.

   پرسش 1589:  ابوریحان همه جا اسکندر را یونانی نوشته و شهر مقدونیه را در یونان نوشته است،  فیلیپ برادر اسکندر در تاریخ یونان است. کجا اسکندر را اشکانی خوانده اند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  یونانی که نوشته دقیقا کجاست؟  کشور greek  امروزی؟  محل مقدونیه که می فرمایید روی کتیبه داریوش در بیستون اسکودرا است نه ماکادونی نه ماسادونی حتی هرودوت و دیگر مورخین یونانی هم در باب این مکان سخن نگفتند و اگر نه هرودوت می نوشت اسکودرا.  از این مغ دونی ها در بین النهرین زیاد داریم یکی دست مغان است یکی مغ دونی  نینوا هر کدام دوست دارید انتخاب کنید.  به تاریخ بلعمی – طبری هم رجوع کنید محل این یونانی که می گویید دقیقا وسط بین النهرین مشخص کرده است.

   چرا ابوریحان دو تاریخ اسکندری مشخص می کند؟ کجای تاریخ نوشته جانشین الکساندر برادرش فیلیپ بود؟  روی لوح بابلی دو الکساندر است،  یکی الکساندر پسر ایدم یکی الکساندر پسر الکسا کدام یکی تخت جمشید سوزانده؟  اسم پدر کدام یکی فیلیپ است؟

  همان ابوریحان مگر ننوشته اسکندر از نوادگان عیص بن اسحاق است؟  اشک بن اشاک  اشکانی نیست اما از جزایر اژه است بله؟  یک چند سال دیگر حتما  دارای القابی  چون "لرد و کنت" هم می شود.

   پرسش 1590:  اورده اند که کوروش بعد از عبور از رود اراکسس به سرزمین ماساگت های سکایی رفت  اراکسس = ارس.  لذا ماساگت ها در شمال غربی در دورترین قسمت بودند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام دقیقا همین است که از روی اسناد دیگر و حتی گفته های خود هرودوت و مفسرین و... در کتاب اثبات شد (خود هرودت از غرب به شرق اول قوم ماساکت را نام می برد بعد سکاها و بعد از آنها تاره از مادها نام می برد صد در صد غرب ایران امروزی بودند)

   پرسش 1591:  درود .  ایا برای بررسی اشکال مکانی در زمان ساسانیان اقدام کرده اید؟ منظور از تازیان در منابع ساسانی باید اعراب باشد،  زیرا شاپور شانه های اعراب را سوراخ کرد.  تازی در اینجا به معنی تازنده است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما خیر گرامی از زمان اشکانی به بعد بررسی دقیق نکردم.

اما شما هم دقت کنید : 1 مادر بهرام گور که از ارابی ها بود دختر خاخام بزرگ یهود بود 2 ذوالکتاف کتف اعرابی را سوراخ کرد نه عرب را،  فردوسی را باز کنید نگاه کنید دقیقا نوشته اعرابی = ارابی  ارابی هم می شود ارا + بی (بی = بغ مثال بی ستون مثل بی بی شهربانو ....) 3.  با لغت تازی بازی نکنید. تازی یعنی تازنده من برای شما متن می آورم تازنده اش ارامنه باشند،  از آن طرف متن می آورم تازنده اش ترکان باشند،  از اینطرف متن می آورم تازنده اش اشکانیان باشند،  و... هر کس به طرف شهر شخصی که دارد تاریخ می نویسد حمله کند تازی است. لغت تازی نژاد را مشخص نمی کند. بیش از این نیز چون در حدود بررسی های من نیست سخن نمی گوییم،  اما شما هم  برای بررسی به موارد بالا توجه داشته باشید و با دیدی باز از همه جانب بررسی کنید و از هر گونه تعصب بی جا چه از این سو چه از آن سو جدی خودداری کنید،  به دنبال حقیقت باشید چه موافق عقیده شخصی شماست چه مخالف.  موفق باشید

   پرسش 1592:  اگر یسنا متعلق به ماد ها است چرا در آن اهورامزدا به ایزدان دیگر سروری دارد؟  گاهان زمانش با وندیداد و یسنا و خرده اوستا ... چقدر تفاوت دارد؟

    پاسخ پرنیان حامد:  اگر شما به من بگویید اهورامزدا کجای این کتیبه اردشیر دوم است که جلوی چشم همه ما دارند در ترجمه این اهورامزدا را روی آن تحریف و به  ترجمه اضافه  می کنند:

1.         \ imam \ apadâna \ vašnâ \ AM \ Anahata \ utâ \ Mitra \ adam \ akun

2.         âm \ AM \ Anahata \ utâ \ Mitra \ mâm \ pâtuv \ hacâ \ vispâ \ gastâ \ ut

3.         â \ imam \ tya \ akunâ \ mâ \ vijanâtiy \ mâ \ vinâthayâtiy

: this hall [apadana] I built, by the grace of Ahuramazda ?  , Anahita, and Mithra. May Ahuramazda, ?     Anahita, and Mithra protect me against evil, and may they never destroy nor damage what I have built

   من هم به شما خاطر نشان می کنم اضافه کردن یک لغت مزدا به  اهورا در زمان ساسانی که اوستا بازنویسی شده است هیچ مشکل بزرگی نبوده است.  نمی توانم زمان مشخص کنم تنها می توانم حدودی آن هم حدودی به شما بگوییم کدام قسمت ها اصل قدیمی است و کدام قسمت ها در زمان ساسانی به آن اضافه شده است. همان وندیداد قسمت جمشید را بخوانید قسمت اول اصل قدیمی است از آنجا که اهورامزدا با زردشت سخن می گویید الحاقی است چرا؟  چون اگر قرار است جمشید وری بسازد که مردم را از سیل و آب نجات بدهد این ور نمی تواند زیر زمین باشد و سوراخی به سطح زمین داشته باشد که همه آن زیر خفه شوند نیک اندیش باشید.

   پرسش 1593:  درود . تاریخ بلعمی و دیگر تواریخ اسلامی نوشته که اسکندر برای اینکه امپراطوری اش پا بر جا باشد, حکومت ایران را بخش بخش کرد تا حاکمان با هم درگیر باشند .!

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما اولین جمهوری جهان را با جمله " تا  با هم درگیر باشند"  به منجلاب می کشند. افتخار می کنم که ایرانی (بین النهرینی) هستم و در کشورم  (ایران بزرگ نه مرزهای امروزی) 2000 سال پیش جمهوری شده است و بنیانگذار جمهوری و آزادی در جهان هستیم.

   ادامه پرسش:  اشک بن اشکان نواده ی کسه در این تاریخ ها در زمان اسکندر بوده ولی آنها را جدا نوشته اند .

   پاسخ پرنیان حامد:  پسر برادرش بود.

   ادامه پرسش:  در کدام صفحه بلعمی امده که نخستین شاه رومی اشک بن اشکان است؟ سپاس

    پاسخ پرنیان حامد:   نخستین شاه رومی را نوشته سلم پسر فریدون بود تقریبا 1300 سال قبل از اشک ها و ایلیوس کی سر،   (ilius caesar)  ایتالیایی شده تاریخ!   رم در ایتالیا باید الان آثار باستانی با حداقل 3300 سال قدمت تاریخی داشته باشد تا شاهان رومی ایتالیایی باشند،  من که هیچ پیدا نمی کنم شما جایی را سراغ دارید؟

این سخنانی است که در تاریخ بلعمی آمده است:

   بلعمی می نویسد رومیان از آنجا که بغداد است تا شام داشتندی.  و در جای دیگر از همین تاریخ آمده است :  و فرزندان عیص (اشک) به روم و خزر اند و فرزندان او روم است.  منظور او لابد ایتالیا و یا یونان امروزیست نه؟

   پرسش 1594:  نام فیلقوس در متون پهلوی موجود است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  بر شهرستانهای ایرانشهر موجود است.

   پرسش 1595:  درود . نام اسکندر پسر فیلیپوس در شهرستان های ایرانشهر آمده . فیلیپوس را چطور نوشته؟

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما  اینجا هم  نام دو اسکندر در کتاب آمده  است  توجه کنید:

  بند 12 :  شترستان ئی مرو و شترستان ئی هریه گجستک سوکندر ئی اروما ئی کرت.

           شهرستان مرو  و  شهرستان   هریه   ملعون    سوکندر     اروما    کرد

   بند 53 شترستان  ئی گی گجستک الاسکندر ئی فیلیپوس کرت .....

           شهرستان   گی   ملعون   الاسکندر   فیلیپوس     کرد

   آیا در یک کتاب با یک نویسنده و در یک زمان  سوکندر اروما همان الاسکندر فیلیپوس است که برداشتند همه را الکساندر یونانی ترجمه کردند؟ 

   پرسش 1596:  بلعمی و طبری بارها نوشته اند الاسکندر الیونانی نام شهرش را هم مقدونیه گفته اند.  قوم وی را یونانی نوشته اند. فرنگستان هم احتملا شرق اروپا است که نزدیک یونان است .

   پاسخ پرنیان حامد:  دقیقا همان بلعمی - طبری یونانی که نوشته کجاست؟ به این قشنگی توضیح داده است! یونانی که نوشته greek   امروزی نیست که فرنگستان آن اروپا باشد یونانی که نوشته شمال بین النهرین است چرا به آنچه می خوانید توجه نمی کنید؟ همین یک لغت یونان که ایونی های نینوا باشند کافی است؟  رجوع کنید به کتاب صفحه 153  توضیح کامل آن آمده است به کتاب دسترسی ندارید بفرمایید بر وبلاگ با وجود آنکه صدها بار از کتاب برگردان شده است یک بار دیگر کپی کنم.

    همچنین بلعمی زمان اشکانیان را 500 و اندی آورده و نه 260 !

    -  آن گاه اشکانیان از پس اشک بن داراب مملکت را 260سال بداشتند.

   این وسط تاریخ بلعمی چیه ؟ و یعنی چی؟

   پرسش 1597:  در اسناد میانرودان سندی بر قربانی کردن سومری ها توسط حمورابی یا شاهی دیگر موجود است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  خیر متاسفانه سند مستقیمی در دست نیست تنها از مراسم قربانی انسان سخن و اسطوره به جای مانده است. یکی از مشهورترین آنها قصد قربانی کردن اسماعیل توسط ابراهیم است .

   پرسش 1598:  نام دریای ورو کاش vouro kasha  با نام کاشی ها ارتباط دارد؟  ورو به معنی فراخ شاید باشد.  یا حتی به معنی دریاچه !

   پاسخ پرنیان حامد:  تا آنجا که من می دانم واورو یعنی شمال.  کاش هم دقیقا = کاث  کاس است و کلیه نامهایی که با کاس در ارتباط است از نژاد کاسها به یادگار مانده است مانند:  کاس آن = کاشان، کاس پیین = دریای خزر، کاس پین = قزوین، کارکاسی = همدان و ...... واورو کاسا می شود شمال یکی از اینها نمی دانم کدام شاید کاشان بهترین پیشنهاد باشد.

   ادامه پرسش  : یک دریاچه هم در بندهش امده به نام [ کاس ایه ] که نمی دانم کجاست !

   پاسخ پرنیان حامد:  کاسَ اُیَ   دریاچه ای است که طبق روایات سه تخمه زردشت برای ظهور سوشیانس در آن نگه داری می شود.  این دریاچه را برخی در سیستان و برخی دریاچه ارومیه دانسته اند.  حال اگر به استناد شهرستانهای ایرانشهر بلوچستانی که می گفتند وسط کردستان است لذا سیستان (سکستان –زرنک) هم همان نزدیک دریاچه ارومیه خواهد بود.

   پرسش 1599:  با سپاس از مطالب ارزنده ی شما .. در مورد جمشید و ضحاک گفتید که نماد سومری ها و اکدیان هستند. ایا جنگ های عیلام با سومریان در تاریخ ایران را با نماد می توان بررسی کرد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام و سپاس.  بله گرامی قابل بررسی است اگر ریز و دقیق بخواهید کار میبرد که مشغول هستم اما به صورت کلی:  تور (آشوریان) و سلم (رومیان، رومیه مدائن و بابل) از پسران (نژاد) فریدون و جمشید (سومریان) به ایرج (ایلام) حمله کردند و او را کشتند.

   البته توجه دارید که در تاریخ چنین مکتوب است :

   سومریان 3500-2350 ق.م  اکدها 2334-2279 ق.م ایلام 2193 ق.م  استقلال ایلام از اکد ،  کاسها 1595-1157 ق.م  دوره سومری- ایلامی  2800- 2375 ق.م

   شما دقیقا کدام دوره و کدام جنگ را می فرمایید؟ در دوره سومری – ایلامی جنگی نیست سپس اکدها حکومت می کنند سومر به دو دسته شمالی و جنوبی تقسیم می شود و ایلام اعلام استقلال می کند.

   پرسش 1600:  رتستخم در زبان پهلوی امده است ولی در شاهنامه رستم امده است. رستم نماد سکاییان است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  زرنک یا سکستان طبق آنچه من یافتم در کردستان امروزی خواهد بود و سکا (اشکوزی ها – اشک ها- اسک ها) نیز به خلاف آنچه تا به امروز تفسیر کرده اند در غرب ایران امروزی و غرب دریای خزر بودند. رستم را من شخصا نماد خاندان انشان یعنی کوروش کبیر پدران او و دو پسرش بردیا و کمبوجیه حدس می زنم، تکرار می کنم حدس می زنم.  برگردان رتستخم  توسط فردوسی به صورت رستم بدون ت اول نیز قابل بررسی است، حدس نام رش تخم ها است،  که پس از پادشاهی کی رش تخمگان شدند اسناد دیگری نیز موجود است که می تواند این خدس را تایید کند.

   پرسش 1601:  سلام علیک . ایا در تاریخ سنتی ایران اشاره ای به جنگ های سومریان با عیلامیان شده است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام  بله به پرسش قبلی رجوع کنید مشخص کنید دقیقا کدام جنگ من برای شما مشخص می کنم کدام گفته تاریخ سنتی است.

   ادامه پرسش :  در تاریخ جهان ایا اشاره ای به تسخیر ایران توسط زین گاو و تازیان و شکست انان از افراسیاب شده است؟ متشکر

   پاسخ پرنیان حامد:  افراسیاب نماد پادشاهان آشوری است بله تاریخ جهان تایید می کند هزاران بار آشور به ایران حمله کرده است.  تازیان، یعنی تازندگان ربطی به اعراب ندارد.

   پرسش 1602:  کهرم ایا تغیر یافته ی گوهرمز نیست؟

   پاسخ پرنیان حامد:  گو = گاو  هرمز = اورمزد   خیلی مشکل (ز ) آخر را چه کنیم؟

   ادامه پرسش :  نام اندرمان نیز قابل بررسی است؟.

   پاسخ پرنیان حامد:  چون نمی دانم منظور شما از بررسی،  بررسی و مقایسه با چیست سپاسگزار می شوم اگر بررسی کنید.

   پرسش 1603:  با سلام و خسته نباشید،  این گزارش کوروش در اکباتان متنش را دارید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام خیر گرامی متن اصلی یعنی دستنوشت  و خود فرمان او یافت نشد تنها روی طومار ثبت اکباتان  زیر تاریخ نخستین سال کوروش فرمان نو ساختن پرستشگاه های مختلف پیدا شد که خانه خدا در اورشلیم  نیز جزو آن بود.

   البته سخنی هم دارم این اور = شهر + شلیم = سلیم = سلم مشکل  بیت المقدس امروزی باشد.  به هر تقدیر سند غیر مستقیم است اما مطابق با همان است که در کتاب عزرا 5.6-17 آمده است.

   پرسش 1604:  اگر قبل از ورود رومیان به اروپا , قوم مو زرد در آنجا نبوده پس چطور اسکندر با مردمی با موی زرد و سرخ روی متواجه می شود؟ تشکر از شما

   پاسخ پرنیان حامد:  با سپاس از این ریزنگری شما، دقیقا به علت این بیت فردوسی همه اروپا را زیر و رو کردم .

یک نژاد در اروپا با نام سلت موجود است که صد در صد مو سیاه و چشم سیاه با گوشهایی عجیب هستند.  و کلیه آثار یافت شده در اروپا (که تمدن بزرگی هم نداشتند حتی فاقد خط هستند) تا سده قبل از میلاد از این گروه است. سند صفحه کتاب 202 روی این کاسه تازه اثر دو گروه رومیان+ سلت دیده می شود و قدیمی ترین سند اروپاست.

   چنانچه بپذیریم ظلمات همان قطب شمال در زمستان است،  فردوسی به صورت عجیبی اشاره به محلی پر مار می کند که با حساب گفته های او حدود در کشور آلمان است بورگ به معنای کوه است اما مار در زبان آلمانی هیچ معنی و ریشه ای ندارد،  سپس اشاره به تمدنی می کند که به صورت عجیبی با وجود آنکه زبان یکدیگر را نمی دانند کنار آنها  چادر می زنند که به حدود فرانکفورت در آلمان است.  اما به صورت جالبی در اسکاندیناوی با هم سخن می گویند.  در ایرلند  نیز زبان هم را می فهمند!  تصور می کنم باید با فرضیه مهاجرت کاسها قبل از این گروه به نوار شمالی موافقت کنیم،  حق با شماست گروهی قبل از اینان خود را به اسکاندیناوی از راهی دیگر رسانده بودند،  و سلت ها در این زمان همانگونه که فردوسی هم نوشته است به جنوب انگلستان عقب زده شده بودند. البته توجه داشته باشید هرودوت متولد غرب ترکیه در غرب از وجود سلت ها خبر می دهد.  چه کسی و چه زمانی و از کدام راه به اسکاندیناوی رفته است،  که سلت ها هنوز در میان این دو گروه در اروپا موجود بوده اند باید بررسی بیشتر بشود. البته در ایرلند و اسکاندیناوی هم سند و تمدنی بیش از اروپا یافت نمی شود،  که در باب هزاره ها قبل سخن بگوییم. اگر هم مهاجرتی قبل از این گروه باشد به حدود همان هخامنشیان است.

   پرسش 1605:  سلام . ایا از اریوبرزن و اسکندر رومی سند زنده تاریخی موجود است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  از اریوبرزن ، خاندان او (شجره نامه)  و سکه او موجود است اما به سال 64 ق.م و نه 320 ق.م اسکندر ارومی مهر آیین  لقبی است که با لقب دوم او یعنی میتری دات و یا مهرداد سند تاریخی در همین زمان اریوبرزن موجود است

   پرسش 1606:  سلام . خاور به معنی شرق در شاهنامه است. مثلا کوه اسپروز در محل غروب خورشید است و بالای چین استان = خوزستان است.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام این شاهنامه :

* یکی روم و خاور دگر ترک و چین <><> سوم دشت گردان ایران زمین *

* نخستین به  سلم اندرون  بنگرید <><> همه روم و خاور مراو را گزید *

* به  تخت  کیان  اندر آورد  پای <><> همه  خواندندیش  خاور خدای *

    این روم شرق ایران است یا غرب آن؟

   کوه اسپروز شمال غرب ایران است،  و شمال غرب خوزستان محلی بین ایران و بیت المقدس امروزی است..

   پرسش 1607:  سلام،  درباره ی باتری 2 هزار ساله که در نزدیکی بغداد در سال 1938 پیدا شده است یک توضیحی بدین ممنون.

عکس پیل اشکانی،  مشروح در تاریخ صنعت و تکنولوژی در ایران، عکس شماره 5745 .

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام،  این اشیاء در بغداد  کشف شد که  به صورت منطقی ساختار پیلی است که می تواند مقدار کمی الکتریسته در حد یک شوک کوچک قلبی برای نجات بیماران ایجاد کند.  این پیل را به اشکانیان نسبت دادند  بر همین وبلاگ بر سر سخنی دیگر سکه ای از دوران هخامنشیان ارائه شد،  که آقای حماسی گرامی توجه مرا به پشت این سکه جلب کردند با سپاس از ایشان.

عکس سکه تیسافرن،  عکس شماره 6190 .

   آیا بر این پشت سکه تیسافرن نماد همین پیل است؟  همچنین آقای صلح دوست گرامی نیز اشاره به زره های هخامنشی کردند،  که روی آن آب طلا است. آب طلا نیاز به الکترولیز  دارد.

    با سپاس از توجه همه این دوستان و بزرگواران،  از همه عزیزان تقاضا دارم نظرات خود را در این باره و دیگر موارد  بیان کنید تنها با همکاری می توانیم تاریخ کشورمان را احیا کنیم،  پاینده باشید.

   عکس یکی از 17 سپر هخامنشی،  که بتازگی در کشور یونان کشف شده اند،  بزودی مشروح آنها را در تاریخ جنگ افزار های ایران می نویسم،  عکس شماره 1443.


برچسب‌ها: گیو و گودرز, کندروس, بندهش, سپر هخامنشی
نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 توسط انوش راوید

پرسش و پاسخ ویژه 61

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   توجه 2:  نظرات و پرسشها از جانب خوانندگان وبلاگ است،  و نظر وبلاگ نمی باشد،  پاسخ ها دانش وبلاگ است.

   جالب انوش راوید:  با پوزش از عزیزان،  که پست پاسخ ها دو هفته طول کشید،  البته پژوهشگر گرامی بانو پرنیان حامد،  پاسخ ها را آماده کرده بودند.  در این مدت دربدر دنبال تکه های سفال کاسه و کوزه در شهر و بیابان می گشتم.  در این و دوره و زمان،  که تقریباً همه مردم دنبال پول و دلار می دوند،  من دارم تو تاریخ کهن پرسه می زنم،  بنظرم بدون ناسیونالیسم و تاریخ نگری،  نفوذ نرم های استعماری راحت انجام و پذیرفته می شود.  گاهی دوستان می گویند پول رو بچسب تاریخ به چه درد می خوره!،  اما با یک نگاه کوچک به جامعه و کشور ایران،  متوجه می شویم این آهنگ رقص پول،  که برای کشور ایران و تقریباً تمام جهان راه انداخته اند،  آخر عاقبت ندارد،  و کاملاً بر خلاف ذات بشر است.  تا دو سه سال پیش،  قبل از بررسی تمدن کهن جیرفت،  من نیز اغفال شده بودم،  و فکر می کردم ذات بشر در خواسته پرسرها و پول و مال دنیا بوده است.  اما!!  اینگونه نبوده و نیست ...،  ادامه بزودی.

   پرسش 1571:  سلام . جمشید هیچوقت پیامبر نبوده است. وندیداد می گوید که اورمزد به جمشید پیشنهاد پیامبری داد ولی جم در خود عجز دید و از پذیرش ان عذر خواست و اورمزد در عوض به او سلطنت داد. کجا وی پیامبر بوده؟

   پاسخ پرنیان حامد:  زامیاد یشت  کرده 6  بند 35 اشاره بر سه فر جمشید است اولی به مهر دومی به فریدون و سومی به گرشاسپ می رسد . مهر به استناد متون مانوی پیامبر است. در کتب دیگر نیز از این فر با عنوان فر موبدی یاد شده است .

   جمشید نخستین کسی است که با اهورا سخن می گوید و دستور می گیرد تا مردم را از بلای  آب و سیل  نجات دهد  دارای فر موبدی هم بوده است. از لغت پیامبر خوشتان نمی آید هر لغت  دیگری دوست دارید بر او بگذارید.

   نمی دانم نام شخصی که با خدا سخن بگوید و از او دستور نجات مردم را بگیرد پیرو و آموزگار دین هم باشد، چیست؟

   یک لغت در اوستا هست پوریوتکیش استاد پورداوود چنین تفسیر کردند :

  "پوریو" به معنی نخستین و " تکیش " که امروز کیش گوییم مجموعا یعنی نخستین پیروان یا یا آموزگاران دین .

ایشان ادامه می دهند:  "پوریوتکیش در سنت نخستین آموزگاران و یا پیغمبران پیش از ظهور زردشت تصور شده است" ایشان جمشید و فریدون را پوریوتکیش می دانند.  شما هم از لغت پیامبر خوشتان نمی آید از لغت پوریوتکیش استفاده کنید.

   پرسش 1572:  درود . انچه در باب اشکالات مکانی فرمودید درست اثبات شده است. اما اشکالی که می ماند زمانی که داریوش ممالک خود را می شمارد همان مناطقی که الکساندر فتح کرده را می گوید. سوال این است که داریوش را شرق ایران را فتح نکرده یا چرا انزمان شرق ایران هیچ شهری نبوده که نامش را نیاورده؟ مرسی

   پاسخ پرنیان حامد: درود بر شما . 1. شرق جزو ایران بوده،  آزار که نداشته کشور خودش را فتح کند؟ 2. شرق از تمدن بسیار بالایی بر خوردار بوده،  سر جنگ با کسی نداشتند. 3. در شرق مردم آزار موجود نبوده است (ببخشید این جمله آخر خیلی عامیانه است اما  اصل کلام است)،  به شرق دور دسترسی نبوده است سخن اگر بر سر افغانستان است جزو ایران و از یک نژادند با تمدنی بالا که سر جنگ نداشتند و ادعایی هم نداشتند دقیقا همین است در باب کشور آریابهارات (هند امروزی). مناطقی که داریوش فتح کرده است همه در غرب ایران امروزی بودند و تا اسکودرا (مقدونیه امروزی) نیز پیشرفته است لذا به استناد سخن خود شما، الکساندری (توجه کنید الکساندر نه اسکندر) نیز تنها همین مناطق را فتح کرده است، نه هند امروزی و نه افغانستان امروزی هیچکدام.

   پرسش 1573:  ابوریحان بیرونی که گفته بود کیانیان همان کلدانیان اند در ادامه انرا نقض میکند و می گوید که مشکل است که کلدانیان را کیانیان بدانیم. نظر شما در اینمورد چیست؟

   پاسخ پرنیان حامد:  صفحه 128 هم می نویسد کلدانیان را نمی شود کیانی داشت بلکه کلدانیان حاکمانی بودند که از ناحیه پادشاهی کیان در بابل حکومت نمودند و مقر پادشاهی کیانیان بلخ بود که چون به کلده رسیدند مردم باختر ایشان را کلدانیان گفتند و این نام حکام قبلی این سلسله بود.

  حال  برداشت منطقی چیست؟ به هر تقدیر کیانیان به بابل رسیدند و حکومت کیانی در این مکان مستقر شده است. لذا شجره آشوری صفحه 126 را بگذارید بالای شجره ملوک کلده صفحه 129 و در میان آنان شجره نامه 10 نفره مادهای کتزیاس را که با ارباق شروع می شود اضافه کنید (که کیانیان اند) نتیجه آن  می شود شجره نامه تاریخ کشور تان.

   ادامه:  پرسش دیگر اینست که زرتشت و پدر و مادر در کتب زرتشتی اهل آذربایجان بودند , پس چرا شما انرا یهودی می خوانید؟ ممنون

   پاسخ پرنیان حامد:  ببینید گرامی من یک کلام از خودم نه حرف زدم نه اظهار نظر کردم چهار پنج سوال داشتم مودبانه در کتاب در کمانک از جمله های اصلی متن جدا کردم زیر آن رسما نوشتم یک بزرگتر تاریخ ایران جواب ما را هم بدهد.

   کدام کتاب زردشتی نوشته پدر و مادرش اهل آذربایجان بودند؟ اوستا را هم که درست در قسمتی که مشخص کننده محل  پدر و مادرش است تراشیده اند!  کتاب های زردشتی تایید می کنند گشتاسپ در آذربایجان بود همچنین تایید می کنند زردشت مهاجری به سوی شرق به در بار گشتاسپ بود از کجا راه افتاده که به سوی شرق به آذربایجان رسیده است؟  

   ابوریحان نوشته است: زردشت در کتاب موالید گفته که در جوانی در شهر حران نزد البوس درس می خوانده است. و رومیان گفتند که از اهل موصل بود.

   طبری نوشته: زردشت اهل بیت المقدس  بود (من که این را رد کردم نوشتم منظور همان موصل است حران هم بیت مقدس بوده است!) سپس نوشته با ارمیا در ارتباط بود و ......

   آذرابادگان در زمان های گذشته همین آذربایجان کوچک ما نبوده است از موصل تا آذربایجان را آذرابادگان می گفتند (بیرونی هم به همین اشاره کرده است).

   اسناد را در کتاب جلوی شما گذاشته ام با همه تناقض های آن، این شما هستید که باید قضاوت کنید من هیچ نگفتم و هیچ نخواهم گفت خود دانید.

    "به فردوسی هم به عنوان سخنان ملی مردمی یک نگاهی بکنید ببینید از این خاندان لهراسپی چقدر بدش می آمده است و یک کلام در مورد این  زردشت از خودش سخنی ننوشته است، مبادا  یک طرفه (فقط متون مذهبی ساسانی) به قاضی بروید "

   پرسش 1574:  سلام بر شما . به قول هرودوت ایا هوخشتره بعد از فتح نینوا دچار حمله سکاها شد و پادشاهی از وی گرفته شد؟ چون اورده که سکاها 28 سرور اسیا بودند و هوخشتره با دعوت انها به مهمانی و مست کردن انها همه انها را کشت!! این ماجرا درست است؟ روز خوش.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام. هرودوت نوشته است: هوخشتره سکاها را به مهمانی دعوت کرد و آنها را مست سر برید، و ماد را از قید سکاها آزاد کرد بعد از این ماجرا به نینوا حمله کرد،  و آشوریان را نیست و نابود کرد. بعد از فتح نینوا سکایی نبوده که او را نابود کند؟ قبلا همه را سر بریده بود (پدر او دچار حمله سکاها شد نه خود او).

   پرسش و نظر 1575:  سلام خانم حامد . اسناد اسکندریه نمی دانم چطور گیر می اید در این صورت از سند اصلی سوال می کردم. پاسخ شما قانع کننده بود .

    این مکان یمنو به زبان بابلی می شود یونان فارسی . این در تحریر بابلی کتیبه بیستون امده است در جایی که داریوش ممالک خود را معرفی می کند : بند ۶

   داریوش شاه گوید: اینست سرزمینهایی که به بخشایش اهورامزدا مطیع من هستند و من در این سرزمینها شاه هستم: «پَرسو» (پارس)، «عِلَمَت/ اِلَمَت» (خوزیه/عیلام)، «بابیلیم» (بابل)، «آشور»، «عَرَبی/ اَرَبی» (عربیه)، «میصیر» (مصر)، دریانشینان»، «سَپَردو» (سارد/ لیـدی)، «یَمَنو» (ایونیه/ یونان)،اومانمَندَه» (ماد)، «اوراشتو» (اورارتو/ ارمنیه)، «کَتپَتوکَه» کاپادوکیه)، «پَرتو» (پارت)، «زَرَنگَه» (زَرَنگ/ سیستان)، «اَرییمو» (هرات/آریان)، «هومَریزمَه» (خوارزم)، «بَهتَر» (بلخ/ باکتریا)، «سوگدو» (سُغد)، پَروپَرَاِسَنَه» (نام دیگری برای قندهار)، «گیمیری» (سکا)، «سَتَگوئو» شاید هفترود/ پنجاب)، «اَروهَتی» (آراخوزی/ رُخَـج/ شاید ناحیة علیای رود

هیرمند)، «مَک» (مَکا/ مُـکران/ جنوب بلوچستان). روی هم ۲۳ سرزمین.

   منظور من این است در الواح بابلی اگر لغت مانایی را به هانایی تبدیل کرده اند,  پس چگونه در بیستون (تحریر بابلی) نام یونان بصورت یمنو امده؟  جالب است که نام سکایی بصورت گیمیری امده است.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام و سپاس فراوان از مدرکی که ارائه دادید. بلی کاملا حق باشما ست از آنجا که دو نسخه ایلامی و پارسی را در دسترس دارم و ماخدی که فرمودید روزگاری مورد تایید بود و امروز در کمال تاسف ایشان وجهه خودشان را از دست داده اند اجازه و فرصت برای بررسی می خواهم. این دو لغت بر دو زبان ایلامی و پارسی  ایلامی    i-ia-u  پارسی   yauna  اما:

   ببینید سخن اصلی این است که این یونا یا یمنو و... اصلا کجای جهان است داریوش لحظه ای که بیستون را نوشت کشور Greek  را فتح نکرده است تازه در کتیبه نقش رستم و تخت جمشید که سالها پس از بیستون است نام اسکودرا (مقدونیه امروزی) را می بینیم. پرسش این است که مورخین یونانی با وجود آشنایی به نام اسکودرا ننوشتند الکساندر از اسکودرا بود!  نوشتند از ماکادونی بود،  لذا این الکساندر از مقدونیه امروزی = اسکودرا نبوده است،  حال آنکه لغت ماکا حتی در همین کتیبه بیستون هم موجود است .

   یونا ، یمنو و هر لغت دیگر که بیابیم و جایگزین کنیم نیز به هیچ روی و هیچ منطق و هیچ عقل سلیمی تبدیل به Greek  نمی شود این محل ایونیه است و ایونیه غرب کشور ترکیه و شمال سوریه امروزی است.

   بر لوح های بابلی که گویند سند حمله الکساندر به ایران است، همانگونه که مشاهده می فرمایید بی شرمی تفسیر در ترجمه موج میزند "الکساندر به زمان اردشیر سوم در بابل بود و یا الکساندر در 6 سالگی بابل را فتح کرد، در تفسیراتشان داریوش اول را به راحتی داریوش سوم تفسیر و بی هیچ سندی در ترجمه داریوش سوم مکتوب کرده اند و...." این بند مورد نظر شما بر لوح بابلی (برای اطلاع دیگر خوانندگان) و تفسیرات بی شرمانه آن:

http://cae.blogfa.com/post/71

9’ [.. .. ..] U4 14.KAM lúIa-ma-na-a-a MU-tim GU4 [.. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. ]

9’ [.. .. ..]. The 14th day (21 October), these Greeks a bull, [.. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. ]

   لغت مانا به Greeks ترجمه شده است!  توضیح مترجم در قسمت پایین 7

Greeks. Greeks must have been mentioned in the break in view of the fact that “these Greeks” are mentioned in line 9’. Lendering (2004, 180-181) draws attention to the fact that in the cuneiform sources, the soldiers of Alexander are usually called Hanaeans, not Greeks

آیا لغت مانایی آن  با هانایی آن ارتباطی دارد؟  ترجمه دیگر از این بند به صورت زیر است:

the fourteenth, these Ionians a bull [lacuna] short, fatty tissue [lacuna].

ایونی ها گریک  greek ها نیستند تنها ما به علت شناخت قوم یونی به این کشور یونان می گوییم ایونی ها نژادی از بین النهرن هستند که با گریک  greekها هیچ ارتباطی ندارند این نژاد یکی از خاندان آشوری بودند.

....................................................................................

    به قول شما نه یمنو است نه یونا،  برداشتند نوشتند Ionians که هیچ ربطی به ma-na-a-a ندارد تفسیر می کند به لشکر الکساندر می گفتند  Hanaeans با پسوند   eans   ان جمع  فارسی و مانا را بی هیچ سندی برای تبدیل (م) به (ه) ترجمه می کند هانا = لشکر الکساندر و در نهایت بی شرمی مستقیم در ترجمه می نویسد  Greeks که به هیچکدام هیچ ربطی ندارد.  ساکا و ماکا  هر دو در شمال غربی مرزهای ایران امروزی است این مهم از روی اسناد دیگر قابل اثبات است.  پاینده باشید

   پرسش 1576:  وقتی مورخان اسلامی نوشته اند که فیلپ عرب شاه روم بوده است یعنی این فیلیپ از اعراب سوریه بوده است زیرا مادرش عرب سوریه ای بوده است. فیلیپ مادی نیست؟

    پاسخ پرنیان حامد:  به استناد سخن خودتان شاه روم اهل سوریه بوده است لذا ایتالیلیی در کار نیست. قبول دارید؟

در زمانی که شما از شاه روم در سوریه سخن می گویید کتیبه هایی از اشکانیان در سوریه در معبد دورا موجود است لذا جمهوری که در ایران از شاهان با نژاد های مختلف ایجاد شده بود و به استناد سخن شما  تا سوریه گسترده بود و در متون ما به ان ملوک الطوایفی می گویند و فردوسی رسما در همان 14 بیت مشخص می کند که شاهان از نژاد های مختلف بودند شامل نژاد رومی که از رومیه  مدائن در این زمان به سوریه عقب زده شدند، نیز می شود.

   پرسش 1577:  سلام . ایا سرزمین کوشیا در کتیبه های هخامنشی حبشه است؟ همچنین یکی از شاهان بین النهرین از حبشی ها در لشگرش استفاده می کرده و مورخان گمان می کنند حبشی ها در جنوب خلیج فارس بوده اند!

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام . همانگونه که می فرمایید بسیار تناقض دارد. شخصا تصور نمی کنم منظور حبشه باشد اما پاسخ شما را هم نمی توانم صد در صد بدهم تنها سوالی که پیش می آید اینکه اگر سرزمین کوشیا،  حبشه است، چگونه کوشانیان = کوشی ها  از افغانستان سر در آورده اند؟  همچنین لغت را اگر به جابجایی (س و ش که مقدور است) بخوانیم. کوسی ها بیشتر به ک او س ها = کاسها می ماند یعنی نه افغانسان و نه حبشه که متاسفانه هیچکدام نه افغانستان، نه حبشه و نه سرزمین کاسها در جنوب خلیج فارس! نیست. ببخشید گرامی مکتوب بفرمایید مورخ گمان می کند جنوب خلیج فارس است (کدام مورخ؟) یا مفسر؟ با سپاس

   پرسش 1578:  سلام . اگر قبل از میلاد اگر تمدنی نبوده پس چطور شاه گل ها دارای حکومت بوده و سکه زده با خط لاتین؟  همچنین گفته می شود در انگلستان مکان های تاریخی چند هزار ساله موجود است که در زمان یلدا حرکت خورشید را می سنجد.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام اگر سکه های هخامنشی را  با خط میخی ببرم استرالیا لذا کوروش در استرالیا به خط میخی سکه زده است؟ سکه نیاز به الیاژ دارد آیا ممکن است مکان ذوب الیاژ را در این منطقه (لابد منظور شما از گل فرانسه است) و در تاریخ ذکر شده به من نشان بدهید؟ چند محل ذوب الیاژ باستانی دوست دارید در بین النهرین به شما نشان بدهم؟

همین الان از جیرفت روی لایه 12 متری کتیبه بیرون کشیدند،  همین دیروز روی لایه 5000 ساله تمدن جیرفت قبری پیدا کردند که چشم مصنوعی کامل روی جسد بود این می شود سند یک تمدن 11000 ساله .

   استون هیج در وسط انگلستان را کدام تمدن روی هم گذاشته؟  کجاست لایه های تمدن چند هزار ساله ی مردم این کشور؟ کتیبه؟ لوح؟ شهر؟ زبان؟ ستاره شناسی رسد خانه؟ دور و اطراف شهر روستا؟ کجاست؟ همین چهار تا سنگ روی هم گذاشته (که معلوم نیست چه کسی و در چه زمانی و با کدام قدرت تمدن) می شود سند؟ شب یلدا تولد مهر است! تولد مهر را حساب می کردند؟ کو رسد خانه آنها؟ می دانید در بابل چند نسل لوح رسد شناسی دارند؟ می دانید چند رسد خانه  باستانی در بین النهرین موجود است؟ 

کلیک کنید:  تمدن کهن جیرفت و استون هنچ

   پرسش 1579:  سلام خانم حامد،  در رابطه با سوال 1570 منظور من این است،  که شاید فردوسی به این دلیل که پدر اسکندر را دارب گذاشته است. البته در تاریخ نمیشه هیچوقت به راحتی حدس زد که به یک دلیل تاریخی یک اتفاقی افتاده که باید همه ی جزییات و روایات و مدارک به طور دقیق بررسی کرد. اگر باعث آزرده خاطر شدم ببخشید..

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام معمولا در تاریخنگاری برای افراد مشهور و قهرمانان افسانه و روایت نیز فراوان گفته می شود. نیازی نیست که تک تک آنها را بررسی کنیم. اما از آنجا که شما به مسئله تهمت به این دلاور ایرانی اشاره فرمودید با کمال میل برای شما توضیح نوشتم، که این مسئله ازدواج با محارم نیز در ان زمان روا و تهمت نمی باشد.  بررسی حقایق شامل آزردگی خاطر نیست،  من نسبتی با اسکندر ندارم که آزرده شوم گرامی.

   ادامه پرسش:  در ضمن می خواستم بگم چه طور میشه به یکی بگی یک تمدنی هست به نام ایران!؟

    من سرباز هستم. در پادگان به چند تا از هم سربازم وقتی گفتم اسکندر ایرانی است، یا چین یکی از استان های ایرانه، یا یونی آن در غرب خوزستان با عرض تاسف خندیدن و بعضی ها هم باور نکردند گفتم به سایت شما مراجعه کنند ولی باز هم... همه هم دارای لیسانس و فوق لیسانس هستند، از شانس خوب من کسی به حرفام اصلا توجه نمی کنه؟! چه کنم؟

   پاسخ پرنیان حامد:  مهم نیست شما صبر داشته باشید تصور می کنم زمانی که ببینند اسناد ما نیز به اندازه اسناد یونانیان است یک ایرانی  50٪ اینطرف را خواهد پذیرفت اما باید صبر داشته باشید.

   پرسش 1580:  این 2 کتابی که می گویند جولیو سزار نوشته, نسخه اصلی ان موجود است؟ اسناد مهمی باید در ان نوشته شده باشد .

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما من هم دقیقا با شما هم عقیده هستم اما هرچه می گردم در این باب جز یک مشت تفسیر در مورد آن هیچ پیدا نمی کنم. از دوستان گرامی تقاضا دارم چنانچه از این دست نوشته بر اینترنت چیزی موجود است آدرس ان را به وبلاگ ارسال کنید با سپاس،  اگر کسی چیزی نیافت گرامی باید صبر کنید من  می روم آلمان سعی می کنم سندی در این باب پیدا کنم.

   پرسش 1581:  سلام . چرا ارابی ها عرب نیستند؟ سوریه عرب نشین داشته است. هرودوت هم نام رودی می اورد که از عربستان سرچشمه داشته و به دریای اریتره (خلیج فارس) می ریزد. احتمالا سوریه یا شمال عراق منظور است. همچنین رود نیل را در دو سوی عربستان و لیبی هرودت نوشته .

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام عرب به نژادی می گویند که انتهای شبهه جزیره عربستان امروزی یعنی یمن و عمان امروزی  بودند،  عراقی، سوریه ای، و مصری از نژاد عرب نیستند، اینها بعد از حمله اعراب عربی حرف می زنند! اگر بگویید عراقی و سوریه ای عرب هستند،  دقیقا مثل آن است که بگویید مصری ها (در قاره افریقا) از نژاد عرب هستند آیا منظور شما این است؟

   هرودوت : رودی که از ارابی (ارا+ بی (بغ) مثل بی ستون بی شاپور بی بی شهربانو) سرچشمه می گیرد به اریتره میریزد به هیچ روی نمی تواند از جنوب شبهه جزیره عربستان گذر کند! می تواند؟

   پرسش 1582:  منطقه ی کاریان ها کجاست؟ یک بنا در بندهش هست که در کاریان بوده است . همچنین نام این بنا در فارس است و به کاریان معروف است !

   پاسخ پرنیان حامد:  این جمله بندهش :

   در پادشاهی گشتاسپ شاه چنانچه از دین بر می اید (آتش فرنبغ) از خوارزم به روشن کوه به سرزمین کاریان نشانده شد چنانکه اکنون نیز آنجا ماندگار است.

    چیزی در باره پارس ننوشته شما تفسیر را کنار بگذارید روی اصل سخنی از پارس نیست.  اگر می خواهید استناد کنید به سخنان استاد بزرگ کشورمان  زنده یاد مهرداد بهار باید در نظر داشته باشید ایشان که خود مترجم بندهش بودند، و این اثر را مو به مو می شناختند سخنان دیگری نیز در این اثر مکتوب کرده اند مثال مقدمه بندهش صفحه  13  " نکته جالب توجه در بندهش اختلاف بعضی مطالب آن است با بعضی مطالب دیگر مانند آن که ارنگ رود یکجا جیحون و جای دیگر به دجله و نیل اطلاق می شود ..... یا دشت سولیک که یک جا سغد است و جای دیگر اسورستان یعنی بین النهرین شمرده می شود و بغداد را در آنجا یاد می کند ..." (مهرداد بهار)

    حال اگر دجله همان جیحون باشد و من از کتیبه های داریوش و نوشته مورخین یونانی به شما ثابت کنم نیلی که نوشتند در مصر امروزی نیست و در غرب بین النهرین است،  و یا سوگود، سغد امروزی نیست و دقیقا همان اسورستان تا بغداد است و ......

    روحش شاد استاد کشورمان مهرداد بهار بدرستی می دانستند که ایرادی در این سخنان است و چرا ایشان حدس نزدند که این نامها در غرب ایران امروزی است،  یا حدس زده بودند از شر به اصطلاح استادان امروزی تنها به صورت اشاره در پاورقی ها و مقدمه برای ما به یادگار گذاشتند (ایشان دقیقا در پاورقی نوشتند چین استان = خوزستان) نمی دانم، تنها می دانم که اگر ایشان الان  زنده بودند با پیشنهاد و اسناد ارائه شده که دال بر غرب بودن این نامهاست، کلیه این مشکلات را حل می کردند ایشان لغت به لغت بندهش را در وجودشان داشتند و بدرستی به این مشکلات پی برده بودند .

    ای دریغ که دیر رسیدیم و فقدان چنین استادی کار را سالها به درازا خواهد کشاند حال بشینید با هم بررسی کنیم. اگر زاگرس کوه همه پارس است و سر آن کردستان است،  ته آن خوزستان پس از کردستان تا خوزستان پارس است. خوارزمی که نوشته = خور آزمیا  به ناحیت کرمانشاه است آتش فرنبغ هم در حوالی کرمانشاه  تا مدائن بوده است، (ببخشید فقط می توانم حدود مشخص کنم نمی توانم به شما دقیقا بگویم کجاست محل این آتش در این حدود از روی متون دیگر قابل اثبات است) گشتاسپ در آذربایجان بوده است (صد در صد قابل اثبات)  تصور می کنم آتش را به سوی شمال به پایتخت خود برده است، کاریان باید محلی شمالی تر از کرمانشاه باشد که البته آنجا هم  به علت وجود زاگرس پارس خواهد بود، قاران قاریان کاران کاریان خاندان کاوه در زمان ساسانی در شمال غربی ایران امروزی بودند کاریان باید به حدود این ناحیه باشد.

   آتش فرنبغ اگر به کرمان شهر به ناحیت پتشخوار کوه بوده است (استناد به متون دیگر) می شود حدود  گیلان غرب در کرمانشاه امروزی به هر تقدیر باز هم کاریان به سوی شمال از  طبرستان (از غرب دریای خزر تا کرمانشاه)  خواهد بود.

 پتشخوار کوه (patis-xwarh/mahist xwarrah)  مهست فرخواری کوه  به طبرستان و گیلان است (بندهش)

- در فارسی  با نام کوه های جنوبی طبرستان آمده است.  طبرستان به ناحیه جنوب غربی دریای کاسپین گفته می شود.  منظور از گیلان نیز میتواند شهر گیلان غرب در استان کرمانشاه امروزی باشد.

   پرسش 1583:  درود . ببخشید آوا نویسی چین استان در بندهش به چه صورتی است؟ سپاس

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما عکس شماره 6189 برگردان نسخه اصلی بندهش بود، که آقای ایرج محبت کرده بودند بر جستار تاریخ ما آورده بودند.

عکس شماره 6189 .

کلیک کنید و به دوستان انوش راوید در فیس بوک بپیوندید


برچسب‌ها: زامیاد یشت, جمشید, یونا یا یمنو, آتش فرنبغ
نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 توسط انوش راوید
تخت جمشید

   با سلام حضور خوانندگان گرامی

      در باب تخت جمشید این افتخار باستانی کشورمان سخن فراوان است. از آنجا که در زمان حکومت محمد رضا پهلوی این بنا به اشتباه  با عنوان پایتخت شاهان هخامنشی تشخیص داده شد امروز در این کشور شاهد فرضیه هایی  هستیم که از این اشتباه سوء تفسیر و حقیقت وجود خاندان هخامنشی را زیر سوال می برند. لذا وظیفه خود می دانم در این خصوص آنچه می دانم بازگو و اسناد ان را در چند پست  در اختیار نیک اندیشان کشورم قرار دهم،  باشد که به یاری یکدیگر تمدن،  تاریخ و فرهنگ کشورمان را از این سر درگمی و تحریفات برهانیم.

   ــ  سخن اصلی آن است که آیا تخت جمشید پایتخت شاهان هخامنشی بود و یا تنها محلی مقدس برای زیارت و جشنها بوده است؟

   آنچه در این خصوص تا به امروز بیان شده است:

      قرنها تخت جمشید (پرسپولیس – پارسه کد) به عنوان پایتخت هخامنشیان شناخته شده است. اگر امروز کسی بگوید آن بنا معبد و پایگاه مهر (خور) بوده و نه تختگاه شاهان, پذیرش آن آسان نیست. (احمد توکلی)

    هر شهری نیاز به آب دارد. پایتخت بزرگترین کشور باستانی نیاز به آب زیادی داشته است. پسآب رود کوچک سیوند, آّب برای سیراب کردن تخت جمشید نداشته. آب رود کر هم به تخت جمشید سوار نمی شده است. کم آبی تخت جمشید به اندازه ای بوده که برای آشامیدن و شستن از چاه آب می کشیدند و این چاه در دامنه کوه رحمت است.  همچنین برای انبار کردن آب استخری در 57 متری جنوب تالار دوازده ستونی ساخته بودند. در جایی که آب نبوده نمی شده برای بزرگترین کشور باستانی پایتخت ساخت.  جایی که شهر نبوده, پایتخت هم نبوده و ارگ هم نداشته که دور آن دیوار باشد.  اینها را الکساندر نامه نویسان که از درون ایران به ویژه تخت جمشید کمترین اگاهی نداشتند دروغنویسی کرده اند که پیروزی الکساندر و سپاهش را بزرگ کنند. در 50 سال گذشته که کاوشهای زیادی در تخت جمشید شده, کمترین نشانه ای از ویرانی و به آتش کشیده شدن آن توسط الکساندر به دست نیامده است. (احمد حامی)

   آنچه در مورد این بنا در اسناد تاریخی مکتوب است:

      آنچه در مکتوبات مورخین یونانی که تا حدود 100 ق.م بیان شده است به وضوح نشان می دهد که سه نشیمنگاه پادشاهان هخامنشی:  بابل، همدان  و شوش بوده است،  هیچکدام از این مورخین سخنی از تخت جمشید (پارسه کد ،پرسپولیس) با عنوان پایتخت این شاهان به میان نیاورده اند.

      در اسنادی که از بابل، فنقیه و مصر به دست آمده است هیچ اشاره ای به تخت جمشید (پارسه کد، پرسپولیس) با عنوان پایتخت هخامنشی نشده است.

     در نوشته های یهودیان نیز سه پایتخت شاهان پارس به وضوح بابل، دژاکباتان و کاخ شوش است و هیچ سخنی از پارس کد با عنوان پایتخت این شاهان نیست.

     لذا پایتخت بودن این مکان از دید تاریخ باستان نیز مورد تردید است و پذیرفتن گفته هایی که در زمان حفاری این بنا را به استناد سخنان مورخین یونانی پس از 100ق.م همان پایتختی دانستند که الکساندر سوزانده است به دور از هر منطق و عقل می باشد،  فاصله زمانی این مورخین با خاندان هخامنشی بسیار زیاد و سخن مورخین همان زمان مستند تر می باشد.

      تخت جمشید (پارسه کد، پرسپولیس) از اماکن مقدس در ایران باستان است که این مکان برای همه اجداد ما از جمله شاهان هخامنشی مقدس تر از پایتخت بوده است و این شاهان در مرمت، بازسازی و گسترش این مکان مقدس کوشش های فراوان کردند و بیشتر جشن های رسمی این شاهان در این مکان برگزار می شده است که مهمترین آنها به خاک سپردن شاه پیشین و تاجگذاری شاه جدید بوده است،  اما این مکان هرگز پایتخت رسمی این شاهان و محل سکونت آنان نبوده است.

     تخت جمشید تنها یک معبد کوچک میترایی از دوران سومری و ایلامی  بوده که شاهان هخامنشی آن را مرمت کرده و گسترش دادند و  برای اجرای مراسم مذهبی، و جشن های بزرگ چون نوروز به این مکان می رفتند، محل قبرهای این شاهان در اطراف آن نیز گواهی بر این مدعا می باشد.  

      انتخاب محل احداث آن در دامنه کوه رحمت (مهر- میترا) به جهت احترامی بوده است که مردم به این کوه داشته اند زیرا مردم باور داشتند زایش میترا از درون کوه بوده است. به همین خاطرهخامنشیان مرده هایشان را در دامنه کوه نقش رستم و کوه رحمت دفن می کردند (شریعت زاده)

      قبر های شاهان هخامنشی در نقش رستم به شکل چلیپای (صلیب) مهریان است همچنین لغت مشهد مرغاب به پارسی مشهد مرگ آبه خوانده می شود مهرآبه به معنی معبد مهر است آیا مرگ آبه به معنی معبد مردگان = قبرستان نیست؟

      تخت جمشید معبد مقدس باستانی مهریان بوده است.  مکانهای مقدس در جهان همیشه نا تمام هستند چرا که هر حاکمی در این مکانها از خود یادگاری به جای می گذارد  و در وسعت آن می کوشد.

     داریوش می تواند برای انتخاب این جایگاه و نقشه کلی آن به خود ببالد ساختمان های عمده را او آغاز کرد ولی به انجام رساندن آنها را به پسرش واگذاشت. خشایارشا سازنده بزرگ تخت جمشید است و دگرگونیهای  مهم در طرح ساده اولیه آن به او بر می گردد.  ولی نقشه های او بسیار جاه طلبانه بود. در سالهای آخرش کار بسیار آهسته پیش می رفت و پیش از آنکه تالار صد ستون به انجام برسد در گذشت.

  (اردشیر اول نوشته های تخت جمشید درop .cit.nos.20-22 hertzfeld  و در weisbach . op .cit.pp.120-121 )

    و پاسخ به سوالاتی از این قبیل:

   آیا این بنای نیمه کاره جایی برای جشن نوروز است؟

  1. جشن و آیین مذهبی اصلا نیاز به بنا ندارد که کامل باشد یا نباشد!

  2. اینجا پایتخت نیست اینجا مکان مذهبی است که شاهان هخامنشی در ان یادگارهای بسیار زیبا برای ما به جای گذاشتند.  خشایارشا در کاخ آماده پدرش این مراسم را اجرا می کرد اردشیر از وسعت بیشتری برخوردار بود و ......

<><><><><><><><><><><> 

  آیا تخت جمشید (پارسه کد ، پرسپولیس) سوخته است؟ آخرین اسنادی که حاکی بر پابرجایی این بناست کدامند و چه زمانی را نشان می دهد؟

   تشخیص سوختگی در یک بنا نیاز به علم سنگ شناسی و خاک شناسی دارد.  استاد مسلم این علوم در کشور مان که بدون وابستگی سخنانی در این باب برای ما به یادگار گذاشته اند مرحوم دکتر احمد حامی بودند که سوختگی این بنا را به استناد علوم ذکر شده مردود اعلام کردند:

   به گفته های استاد احمد حامی در این مورد رجوع میکنیم:

            تخت جمشید هیچگاه در آتش نسوخته است زیرا:

   تخت جمشید روی سنگ آهک و با سنگ آهک ساخته شده است 

سنگ آهک خالص,  کربنات کلسیم caco3 است که در فشار یک جو,در گرمای 894,4 درجه با گرفتن cl/g  391 گرما, میپزد و به 44,05 درصد co2  و 56,07 درصد cao تجزیه می شود. گاز co2 به هوا می رود و آهک زنده Cao می ماند.

  آهک زنده Cao , با آب ترکیب آهک شکفته ca(oH)2 میدهد و cl/g 280 گرما آزاد می شود.  آب , آهک شکفته را میشوید و با آن , آب آهک درست می کند و روان میگردد.

   اگر تخت جمشید در آتش سوخته بود باید سنگهای بالاتنه آن در شعله های آتش و سنگ های کف آن زیر جسم های سوزان فروریخته, کمی پخته باشد آب باران و برف با پوسته آهک پخته ترکیب آهک شکفته داده باشد و آن را شسته باشد. سنگهایی را که از زیر خاک بیرون اورده اند بویژه سنگهای کف همگی سالمند و لبه شان تیز و کنده گری شان مانند روز نخست به جا مانده است این می رساند که تخت جمشید نسوخته و سطح سنگهای آهکی ان نپخته است و ترکیبی از آب باران و شسته شدن آن نیز موجود نمی باشد. (استاد احمد حامی)

<><><><><><><><><><><> 

   ... و قدر مسلم نیاز به اسنادی داریم که بدانیم تخت جمشید تا چه زمانی پا بر جا بوده است و در آن آیین مذهبی اجرا می شده است.

   در تاریخ می خوانیم که ساسانیان نیز در این محل مقدس مراسم مذهبی اجرا می کردند. دو کتیبه ساسانی بر دیواره جنوبی کاخ تچر بازگو کننده این حقیقت است که تخت جمشید در زمان مکتوب شدن این کتیبه ها قابل رویت بود و پا بر جا بوده است.  کتیبه شاهپور سکانشاه،  تخت جمشید دیواره جنوبی کاخ تچر، زبان پهلوی:

    در ماه اسفند در سال دوم، مزدیسن بغ شاهپور شاهان شاه ایران و انیران که چهر از ایزدان، در آن زمان که شاهپور سکانشاه، هند  سکستان و توران تا کنار دریا، پسر مزدیسن بغ هرمزد، شاهان شاه ایران و انیران که چهر از ایزدان، در دربار ایشان بغان نماز برد و به این راه به استخر، به سکستان شد به کرفگی به اینجا به صد ستون آمد او در این خانه می  نان خورد. او را بهرام نخو هرمز اندرزبد سکستان و نرسه مغ پسر وراز، دین ریو مهران شهربان زرنگ و نرسه دبیر و دیگر ازادگان پارس و ازادگان سکستان و زرنگیان و فرستادگان همه کوست ها و سرداران همراه بودند. او بسیار شادی کرد. او آیین ایزدان کردگان فرمود کردن. او پدر و نیاکانش را آفرین کرد. او شاهپور شاهان شاه را آفرین کرد. او خویش را آفرین کرد. نیز آن کسی را آفرین کرد که این مان (خانه) کرد.  ستایندگان ایزد را.

   در این کتیبه می خوانیم که به زمان  شاهپور (حدود نیمه ی اول سده سوم میلادی) این گروه در تخت جمشید و در کاخ صد ستون جشنی بزرگ بر پا کردند در آن جایگاه  می و نان خوردند و آیین سازندگان این  مکان را اجرا کردند!  الکساندر کجا را سوزانده است؟  افرادی که سخن  جعلی بودن تخت جمشید را به میان کشیده اند چه توضیحی در باب این کتیبه دارند؟ هخامنشیان رویاست، ساسانیان چطور؟ 

    همچنین  به نظر می آید کتیبه دوم  که بر همین دیوار حکاکی شده است و کتیبه سلوک فرستاده  و بازرس همان شاه است که  16 سال بعد حک شده است خبر از ساختمان و یادگاری از ساسانیان در این مکان به همراه دارد او می نویسد:

   ... و آنچه که کرده باشد برای ایزدان و شاهپور شاهان شاه خوب به نظر برسد و من بنده نیز کرده بکنم برای ایزدان و ....

   این بازرس مشغول سرکشی به ساختمانی است که شاهپور دستور ساخت آن را شانزده سال پیش در این مکان مقدس داده است و خود نیز به یادگار مشغول ساختن چیزی است!

...............................................................

   همانگونه که مشاهده می شود نیمه کاره بودن قسمتهایی از این مکان مقدس می تواند به علل مختلف از جمله مرگ خشایارشا و بی حوصلگی بازماندگان در اتمام آن و یا حتی اضافه شدن قسمتهایی نا تمام  توسط شاهان سلسله های بعدی از جمله ساسانیان باشد و این سند و دلیل مردود دانستن حکومت هخامنشی و ساختگی بودن این سلسله در تاریخ کشورمان نیست.

...............................................................

   تقاضایی نیز از ملت ایران داشتم :

   برای رد این خاندان و صحت این بنا به شما اسنادی ارائه می شود که در نگاه اول منطقی و مستند به نظر می آید از شما تقاضا دارم به این اسناد بیشتر دقت کنید این اسناد وزن علمی ندارد و تنها بازی عوام فریبانه است نمونه ای از آنها:

برداشت از http://www.tabnak.ir/fa/news   تصویر شماره 4:

   تصویر شماره 4، گورستان‌های عیلامی نزدیک تخت جمشید را نشان می‌دهد که به همت جاعلین دانشگاه شیکاگو برای از بین بردن آثاری که به هخامنشی سازی آنها و مبنا قرار دادن کورش و داریوش برای تاریخ ایران لطمه می‌رساند، محو شده است.

   پرنیان حامد:  اگر این اجساد نابود شده اند از کجا می دانید که ایلامی بودند ؟ عوام را می فریبید ؟

برداشت از http://www.tabnak.ir/fa/news   تصویر شماره 1:

    چنان‌که به روشنی مشخص است، در حفاری‌های دانشگاه شیکاگو، یک بنای عظیم خشت و گلی نمایان شده و نشان می‌دهد این محوطه یک بنای عیلامی است که پیش از آغاز به کار ساخت بخش‌های سنگی، قرن‌ها فعال بوده و در زیگورات آن فعالیت‌های مذهبی انجام می‌شده است.

   پرنیان حامد: آنچه در تصویر دیده می شود به هیچ روی پایه های یک زیگوارت نیست . تصویر دهکده ای قدیمی و محلی را در حومه تخت جمشید نشان می دهد که محل زندگی روستاییان بوده است. در این تصویر تخت جمشید در دور دست دیده می شود و این روستا، نه زیر تخت جمشید است نه روی آن! سوال بالا نیز دوباره مطرح است. اگر دهکده از میان رفته است از کجا می دانید ایلامی بوده است؟ قدمت آن را از کجا می دانید؟ من بگوییم این دهکده در زمان همان سکانشاه ساسانی ساخته شده است می توانید سندی ارائه بدهید که اینگونه نیست؟

برداشت از http://www.tabnak.ir/fa/news  تصویر شماره 30:

   تصویر شماره 30، نمونه‌هایی از تمدن آشور (مورخان آن را با بابل دنباله یک‌دیگر می‌دانند) را نشان می‌دهد که قرینه‌هایی آشکار در تخت جمشید دارد. این مهم نشان می‌دهد که بنای تخت جمشید هویتی بابلی دارد و ارتباطی با داستان‌های یهود ساخته مربوط به هخامنشان ندارد.

پرنیان حامد:  بفرمایید خود آشور بانی پال و بابل این شیوه بنا سازی و لباس پوشیدن و تمدن را از کجا آوردند؟ زمانی که تمدن ایلام هزاران سال قبل از آشور بانی پال و بابل این سبک لباس پوشیدن، این سبک معماری و ... را نشان می دهد. موظف هستید بنویسید آشور بانی پالی که از ایلام دزدی کرده بود! نه هخامنشی که سبک اجداد خود را بازسازی کرده است! شما تنها عوام را می فریبید. زیگورات  اور در جنوب بین النهرین چه ارتباطی به آشوریان در نینوا واقع در شمال بین النهرین دارد؟ آیا جدی از این به هم پیچیدن اسناد شرم نمی کنید؟

"این است نمونه این اسناد به اصطلاح علمی، هموطنان عزیزم هوشیار باشید"

با احترام   پرنیان حامد


برچسب‌ها: تخت جمشید
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392 توسط انوش راوید
تمدن های سخن می گویند

    پرسش:  شما نوشته اید که پرسا Par Sa)) ها مغ هایی بودند که از ماد به پارس کوچ کردند،  و یک قوم و طایفه نبودند،  لطفاً تو ضیح بیشتر دهید؟

   پاسخ انوش راوید:  بله آنها از روحانیون یا پر سر های معبد زیویه بودند،  اثر این نیایشگاه هم اکنون در روستای زیویه استان کردستان ایران وجود دارد.  این پرستشگاه دارای سه تختگاه پائینی و میانی و بالایی است،  با تالار ها و پایه ستون های سنگی و راه پله ها متعدد و...،  همانند تخت جمشید ولی با مقیاس کوچکتر.  در این معبد قربانگاه حیوانات وجود داشته،  و استخوان های حیوانات نیز در آن قربانگاه کشف شده است.  هنگام حفاری اثری از ریزش سقف و خرابی پیدا نشده،  و معلوم است معبد تعطیل شده است،  و آنها دربها و سقف را باز کرده،  گویا آنها امید به دایر کردن دوباره را نیز داشته اند.  بنا به تحقیق های باستان شناسان،  که حدود 200 سال تخمین های آنها با یکدیگر اختلاف دارد،  معبد در زمان ماناها دایر بوده،  و گاهی مورد حمله اورارتورها و سکاها قرارگرفته است.  اثر این درگیری و سرنیزه های و تکه زره از آنها یافت شده،  ولی هیچ یک از این درگیریها منجر به خراب و تعطیل شدن معبد نشده است.  تا اینکه به ناگه در 4332 تا 4337 آریایی میترایی،  برابر با 650 تا 655 قبل از میلاد،  معبد تخلیه شده است.

      تمام آثار کشف شده در معبد،  که کم هم نیستند درست مانند آثار دوره های بعد تخت جمشید است،  آنچه که به تحلیل می توان گفت:  بنا به فرمول های رشد و تمدن بشر،  مذهبی جدید دست به یک مهاجرت زد،  و گروه پر سر های زیویه،  به جنوب مهاجرت کردند،  و بخش دور افتاده ای از جنوب را از باشندگان آنجا برای ساخت معبد جدید گرفتند،  و بزودی توانستند مذهب خود را گسترش دهند،  و هخامنشیان را بوجود آورند،  آثار موجود در زیویه بخوبی نشان می دهد،  که هنر های تخت جمشید تکامل یافته هنر های زیویه می باشد،  و در عین حال نشان می دهد تمام ساخت و ساز تخت جمشید،  کار ایرانی بوده است،  و از اینکه گفته و نوشته اند از این طرف و آنطرف جهان هنرمندان آمده و تخت جمشید را ساخته اند،  دروغ بی پایه و اساس است.  بمنظور آشنایی با زیویه از شبکه مستند بخواهید فیلم زیویه کار پژمان مظاهر پور را نشان دهد.

   عکس آثار تاریخی معبد زیویه،  تمام آثار تاریخی این معبد که کم هم نیستند،  نشان می دهد این معبد پیش در آمد تخت جمشید بوده است،  عکس شماره 4026.  ده ها سال این معبد و مقبره ها و تابوتها و آثار آنها،  توسط جویندگان گنج غارت شده است،  پس کجایید جوان هایی که می گویید عاشق ایران و تاریخ ایران هستید،  دریابید.

کی Cae

      نام مرورگر ویلاگ http://cae.blogfa.com کی  caeاست،  کی را به معنی تاج گفته اند،  ولی کی اولین انسان است،  کیجا و کیژا و کینه به معنی دختر،  کی + ژا = انرژِی یا جان که از کی بوجود آمده و ملکه ملت است،  او یکی نیست نیمی از ملت است.  کیانیان اولین انسان هایی هستند،  که از کی بوجود آمده اند،  که کیسر = کی + سر،  (قیصر اروپایی) سر آنها شده است.  ایرانیان کهن واقع گرا بودند،  افسانه و داستان و فرشتگان و الهه های آب و خاک و جهان و... نداشتند،  آن داستانها در هزاره پنجم آریایی میترایی به بعد توسط دین های باستانی آفریده شدند.

      از کی ژن (زن) بوجود آمد،  ژن به معنی انرژی است،  هزاره ها بعد ژنراتور و ژنتیک را از آن واژه اصلی ساختند،  از ژن،  ژان پدید می آید،  ژان همان جان است،  جان تن نیست،  تن جسم است.  ژاندارک = علم دار جان،  به احتمال قوی از داستان های ایران کهن است،  شاید از تمدن جیرفت،  که بعدها کپی برداری شده،  اما کپی کنندگان هیچ توانایی ریشه یابی آنرا ندارند،  فقط داستانی را بدون هیچ اثر تاریخی سرهم کرده اند.  ژن از کی،  و ملت از ژن بوجود آمده است،  ملت = (مل = مردم + لت = تکه).

      مردم ایران کهن تاج بسر حکمران نداشتند،  و بالاسر مطلق نمی پذیرفتند،  آنها اوسا داشتند،  اوسا های نگهدارند آب و خاک و جنگل و کوه و دشت و غیره،  مانند:  داراوس (داریوش = اوسای جنگل)، کوراوس (کوروش = اوسای کوه)،  اواوس (اودئوس = اوسای آب) و...،  برای تمام و هر آنچه که هست اوسای نگهدارنده داشتند،  تا بخشی از طبیعت را نگهداری کنند،  و طریقه استفاده درست را به مردم یاد دهند.  از هزاره پنجم آریایی میترایی به بعد بوده،  که از نام اوسا ها سوء استفاده شد،  و از آسمان آمده ها و ملائک شده ها و سرورها و... از نام آنها ساخته شدند،  و حتا غریبه ها هم بخشی را برای خود دزدیدند.

      عزیزان، جوانان باهوش اقوام و ملت های ایرانی در قاره کهن،  خودتان را با داده های این وبلاگ هماهنگ کنید،  از فولکلوریک و زبان های محلی خود بگویید،  آنها را ریشه یابی کنید،  در تاریخ و زبان شهر و دیار خود بگردید،  تحقیق و تحلیل کنید،  ببینید قهرمانان تاریخ ایران کدامشان در آنجا ردپا و اثر تاریخی و ریشه یابی فرهنگی دارند.

   توضیح های بیشتر

      در زبان های محلی مل = خاک یا خاک سفید نرم،  که از آن آدم بوجود می آید،  جوهر آدم،  بطور کلی به معنی مردم شده است.  ملاٌ  که تلفظ درست آن به زبان های محلی مل لا  Mel Laa  است،  نه Mola  مل = مردم،  لا = میان،  که در جمع می شود میان مردم.  البته لا + م = لام = بالا و مقدس،  مانند لام در سلام، اسلام، ایلام،  که در نهایت ملا = مردم مقدس،  یک واژه ایرانی است.

      خلاف مل Mel،  بل Bel است،  که ضد جوهر آدم می شود،  که با واژه تن در هم شده و تنبل از آن درآمده است، که تلفظ درست آن Tanbel  است.  بعد از زلزله بم چند ماهی بمنظور بازسازی به آن شهرستان رفته بودم،  تلفظ و معنی چندین واژه را از پیران روستائی مدرسه نرفته آن دیار شنیدم،  که در این نوشته از آنها استفاده کرده ام.  همچنین با زندگی چند ساله در روستای چلاسر و جل از پیران مدرسه نرفته گیلک و گالش پرسیدم و شنیدم،  که فوق العاده با گفته های روستائیان شهرستان بم نزدیکی دارد.

      تلفظ عرب با عین در زبان های ایرانی غلط است،  ولی با الف درست است،  یعنی ارب،  با عین می شود عیرب،  حال چرا و چگونه و از چه وقت ارب،  که واژه ای از تمدن های کهن ایران است،  و شهر های بسیاری با ار و ارب در ایران باستان و کنونی وجود داشته و دارد تبدیل به عرب شده است،  اگر شخصی ریشه یابی ارب با عین یعنی عرب را می داند بگوید.

      ای کاربرد زیادی دارد،  در ایران و ایلام و ایسا،  درست نام عیسی به ایرانی می شود =  ای سا (ای = همه + سا = آسمان)،  سا هم آسمان است، هم ساده،  سا مانند ساحت،  ساباط (سا + بات = پوشیده)،  ساعت (سا + ات = آلت) = آسمان سنج،  سالک = پیرو آسمان،  ساقط = از آسمان افتاده،  سامر = اهل آسمان،  سامی = منسوب به آسمان،  سال = سا آل = دوره آسمان،  صاعقه = سا + اغه = اغتشاش،  در مورد ساده و پاک:  صابون = سا + بون،  صادق = سا + دنگ = گفتن به معنی ساده گو،  صاف = سا = ف،  در هر صورت سا به معنی آسمان پاک می شود.

      اقیانوس = او + گیا + نوس،  او = آب + گیا = بی انتها مانند قیامت،  نوس = گرد رنگین،  قوس قزح و ونوس از آن گرفته شده است.   قیامت = غیا = بی انتها + مت = مطابق.  غیا هما گیا است،  که گیتی از آن است،  به معنی بی کران.  کی = بالاس،  گی = زیر پا،  کیا = بالاسری،  گیا = زیر پایی.

در بالا نوشتم بل = ضد جوهر آدم،  پس یک پرسش مطرح می شود:

   پرسش از عموم:  وقتی در بالا نوشتم بل = ضد جوهر آدم،  پس بابل در کنار رود فرات به چه معنی می شود؟

   پاسخ:  در بعضی از کتیبه ها و نوشته های قدیمی،  از بابل به نام بابلو نام برده اند،  بابلو = با = درونده یا جایگاه + بلو = بلو با آوای بلو در بلوچ است،  بلو = زمین دشت و آرام را می گفتند،  مثال زیاد دارد،  بلوچستان = بلو + چ + استان = سرزمین بلوچ یا سرزمین دشت و آرام.  بلند = بل + لند = سرزمین یا تکه کشیده یا دشت،  بلوری = بل + وری = جنس صاف و براق.  لن = تکه زیادی،  مانند لنگر = لن + گر یا لند .......  

   کرد = کورد،  کوردستان = کور + د + استان،   کور = کوه + د = حرف رابط + استان.

   ترک = تورک،  تورکستان = تور + ک + استان،   تور = زمین سخت + حرف رابط + استان.

   ترکمن = تورکمن = تورک + من = واحد اندازه گیری که شهرهای چارک و سیرجان هم بکار رفته است.   

    بعضی را عقیده بر این است که اً در آخر لطفاً و خواهشاً و غیره عربی است،  درصورتیکه درست آن لطفن و خواهشن و...  است و به هیچ وجه عربی نیست،  ن به معنی پایان و خوراک و انرژی دادن و یا فعال کردن واژه می باشد،  دادن، کردن، بردن و..، که نان هم از آن جمله است،  نان مظهر خوراک و انرژی است.  زبان ایرانی از 7000 هزار سال پیش شروع به شکل گیری کرده،  و راز آن در حروف الفبای تمدن جیرفت است،  دستکم نگیرید.

      عزیزان جوانان با هوش ایران در مورد ریشه یابی زبان های باستانی ایران و یافتن حروف الفبای باستانی ایران خود تان تحقیق و تحلیل های عمیق و بنیادی داشته باشید،  و فقط به چند کتاب و داده تاریخی بسنده نکنید.  به نزد آخرین بازماندگان و پیران مدرسه نرفته روستاهای دور دست بروید،  و از زبان آنها تاریخ ادبیات را بیرون بکشید.  مثلن نیایید بگویید:  چرا در بالا گفتی لند واژه ای ایرانی است؟،  بروید تحقیق کنید،  لن = گوشت و زمین و یا گوشت اضافه،  که با پسوند و پیشوند: لنگر، لنبر، لنبه، لندهور، لند و غیره ساخته شده است.  برای هر کدام از واژه های این نوشته نمونه زیاد است،  و نشان می دهد همه آنها چگونه با یکدیگر در ارتباط آوایی و معنایی هستند.

   ادامه دارد و باز نویسی می شود.  جهت مشروح مراجعه شود به:  معنی نام شهر ها و روستا های ایران.

   توجه:  عزیزان علاقمند،  در میان زبان های محلی خود بگردید،  آنها را ریشه یابی کنید،  و این موضوع را بصورت یک علم مستقل در آورید.  همچنین یکی از مهمترین دانشها برای ثابت کردن،  اینکه ایرانیها به اروپا و عربستان مهاجرت کرده،  و زبان خود را به آنجا ها برده اند،  ریشه یابی زبانها می باشد.  آنچه که من متوجه شده ام،  پایه اصلی زبان های اروپایی و عربی،  ریشه در زبان های محلی ایران دارند.  هر کدام از سیلاب های  زبان های ایرانی،  در زبان های آنها دارای معنای مستقل،  یا با پسوند و پیشوند هستند.  ما اول راه یافتن حروف الفبای تمدن جیرفت،  و زبان های کهن ایرانی هستیم،  البته کم و کاست وجود دارد،  با پیگیری مستمر علاقمندان این دانش،  بزودی آواها و علامت های زبان های کهن ایران شناسایی خواهند شد.

عکس یک ساباط تاریخی از مخروبه شهر باستانی بیاضه در کویر ایران،  عکس شماره 667.

كليك كنيد:  تمدن کهن جیرفت

كليك كنيد:  حروف الفبای تمدن جیرفت

كليك كنيد:  تاریخ تقویم و روز و شب ایرانی

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://www.ravid.ir


برچسب‌ها: زیویه
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392 توسط انوش راوید

شانس بهتره یا کار و تحقیق

     مدتها بود که می خواستم یکبار دیگر به اداره آموزش و پرورش نامه بنویسم،  که بس است و دست از دروغ های خانمان خراب کن بردارید.  گفتم صبر کنم این سال تحصیلی هم تمام شود،  و سپس نامه ای بنویسم،  و مطابق دست و سرنوشت این روزگار،  شانس خود را یکبار دیگر آزمایش کنم،  نه کار و تحقیق خودمان را.  بنابه تجربه ای که داشتم،  و نیز شنیده بودم شانس با شوخ طبعی بهتر عمل می کنه،  در محیط دمکرات ایران این نامه و پست را نوشتم.  البته می دانم این صفحه،  پشتوانه هزاران جوان باهوش متخصص خواننده وبلاگ را بدنبال دارد،  و تا نتیجه برداشت دروغها،  و بدست آوردن حق تاریخی،  آنها پیگیر خواهند بود،  امیدوارم مسئولین به این مهم توجه نمایند. 

تقاضای اصلاح درس تاریخ

    سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی

    دفتر برنامه ریزی و تألیف کتب درسی

    کپی وزیر محترم آموزش و پرورش

      سلام،  با احترام،  ضمن سپاسگزاری از زحمات فراوان پرسنل آن وزارتخانه و ادارات مربوطه،  که بی دریغ در راه خدمت به مردم و کشور می باشد،  پیرو نامه های 19 و 20 سال پیش،  که به آن اداره محترم نوشتم،  و کپی آنها در وب زیر همین نامه است،  یکبار دیگر از اداره محترم تقاضا دارم،  نسبت به برداشت دروغ های تاریخ از کتاب های درسی،  بنا به فرمایشات رهبر حضرت آیت الله خامنه ای که فرمودند:  ".... باید علوم انسانی را از دروغها و داده های خارجی پاک کنید ...."  اقدام نمایید.  یکی از مهمترین این دروغها حمله الکساندر یونانی به ایران و آتش زدن تخت جمشید است.

      در آن سالها شخص نامعلومی از مسئولان آن اداره محترم،  در یک پاسخ نوشت: "... که سند و مدرک برای اینکه ثابت شود این موضوع تاریخی دروغ است،  وجود ندارد ....."  بهمین جهت من اقدام به باز کردن وبلاگ کردم،  و اینک به اندازه کافی و فراوان سند و مدرک،  برای رد این دروغ تاریخی جمع گردیده است،  منجمله کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" تحقیق پر سند و مدرک پژوهشگر گرامی بانو پرنیان حامد.

      عزیزان آن اداره محترم،  در حال حاضر دو مورد تعریف برای حمله الکساندر یونانی به ایران وجود دارد،  یکی تاریخ نگاران خارجی هستند،  که می گویند:  "هخامنشیان قدرتمند بودند،  ولی الکساندر یونانی خیلی خیلی قویتر و باهوشتر از ایرانیان و شاه هخامنشی بود  دیگر آقای ناصر پورپیرار است،  که می گوید:  "چون ایران در آن زمان فاقد سکنه و ارتش و قدرت بود،  الکساندر یونانی راحت به ایران آمد،  و تخت جمشید را به آتش کشید".  ولی در کتب درسی تألیف آن اداره محترم،  مشخص نشده است،  از کدام یک از این منابع الکی بهره برده است،  که در نهایت دشمن آمده و تخت جمشید را به آتش کشیده است!؟.
(البته اینقبیل بی سند و مدرک ولی با تم سیاسی هستند،  یعنی فاقد ارزش علمی می باشند).

   عکس سمت چپ آقای ناصر پورپیرار تاریخ نویس قرن 21 ایران،  عکس وسط مجسمه ای که می گویند الکساندر یونانی است،  و متهم اصلی ماجرا می باشد،  عکس سمت راست گروه تاریخ نویسان غربی قرن 20 مورد پسند سیستم آموزشی،  عکس شماره 5866.

      ضمن تشکر مجدد از خدمات پرسنل زحمت کش ادارات آموزش و پروش،  که واقعاً برای کسی پوشیده نیست،  در انتها یکبار دیگر از آن اداره محترم،  و وزیر محترم آموزش و پرورش،  خواهشمندم نسبت به این موضوع مهم رسیدگی و دستور دهند،  برای سال دیگر این دروغ بزرگ از کتاب های درسی حذف گردد.

با احترام انوش راوید  26 فروردین 1392

   توجه:  عزیزان آموزش و پرورش،  زحمت کشان محبوب،  و ای تألیف کنندگان کتاب های درسی،  انگار شما در این مملکت نیستید،  مگر نمی بینید دشمنان تاریخی ایران،  در چند دهه گذشته،  و در تمام 24 ساعت،  دارند با همه وسایل و امکانات،  انواع تبلیغات را می کنند،  که روحیه ملت ایران را خورد کنند،  و ایران و ایرانی را ضعیف و شکست خورده و شکننده نشان دهند.  آنوقت شما با دروغ نویسی های تکراری،  و ساخته و پرداخته نبرد نوپدید،  دارید به گونه ای خدای ناکرده،  همان کار را می کنید.  بیایید بعد از سی و چند سال یکبار که شده فکر کنید،  ببینید ÷چقدر دشمنان برای انرژی هسته ای و این و آن کشور ایران،  بهانه تراشی می کنند،  چقدر دشمنی دارند،  شما چرا؟  می دانم که اشتباه و اشتباه بوده،  ولی واقعاً امروزه دیگر این دروغها و بازی های تاریخی،  که برای ایران ساخته و پرداخته اند تمام شده است.

نامه به آموزش و پرورش ایران

     در ادامه سبک کار ایرانی برای برداشت دروغها از تاریخ ایران،  19 و 20 سال پیش چند نامه به آموزش و پرورش نوشتم،  و از آنها خواستم که اینقدر زیاد درباره دروغ های تاریخ در کتاب های درسی ننویسید،  منجمله دروغ الکساندر یونانی،  که به ایران حمله کرد و تخت جمشید را آتش زد،  و یا دشمنان آمدند و ایرانیان را کشتند و شکست دادند.  این باعث بیزاری از علم و درس تاریخ،  و ناراحتی بچه های ایران می شود،  و متعاقب به روحیه ملی آنها صدمه وارد می شود.  آموزش و پرورشی ها،  نامه های مرا پاسخ ندادند،  فقط یکبار چنین با شلختگی بدون شماره و نام پاسخ سربالا دادند،  خود قضاوت کنید،  از کجا آب می خورده است.

عکس نامه جوابیه از سازمان پژوهش آموزش و پرورش،  عکس شماره 4048.

   متن نامه با خط کج و کوله:

وزارت آموزش و پرورش        بسمه تعالی     شماره  ندارد    تاریخ   6 / 9 / 73

سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی

دفتر برنامه ریزی و تألیف کتب درسی

جناب آقای راوید

نوشته جنابعالی در خصوص برخی مطالب مندرج در کتاب تعلیمات اجتماعی چهارم ابتدایی واصل شد،  پیش از این به قلم آقای مهندس احمد حامی،  نوشته ای در خصوص حمله اسکندر به ایران به چاپ رسیده که چندان مورد توجه صاحبنظران تاریخ ایران باستان واقع نگردیده است.

شایسته است حضرتعالی مطالب مورد نظر خود را بطور مستند و با اتکا به اسناد و دلایل کافی بنویسید در آن صورت کتاب مذکور را با توجه به مطالب شما اصلاح خواهیم کرد.

گروه تاریخ،  امضای بدون نام

   ــ  آنها انگار با سند و مدرک دروغ ها را در کتاب های درسی نوشته بودند،  که حال برای ننوشتن دروغ سند و مدرک می خواهند،  و انگار خیلی مشخص و با سلیقه بودند،  که اصلاح کنند.  در صورتیکه من نوشته بودم،  هیچ سند و مدرک و دلیل برای حمله الکساندر یونانی به ایران وجود ندارد،  که شما در کتب درسی مفصل نوشته اید،  و باعث صدمه روحی و ملی به نوجوانان می شوید،  ما اینهمه تاریخ داریم،  این یکی را فعلاً بردارید.  ولی در قرن 20 آنها در همین یکی پافشاری داشتند،  که بکوبند آنچه را که ترفندها می خواهد.

   جالب:  در 20 سال پیش برای ارسال یک متن،  در بهترین حالت،  فکس نامه بود،  اما امروزه براحتی وارد سایت های مربوطه می شویم،  و نامه را پست می کنیم. در ضمن می توان برای آگاهی مردم،  هر موضوعی را در اینترنت انتشار داد،  ولی همیشه باید به یک مهم توجه داشت،  در هر صورت نباید متن هر نامه یا نوشته برخلاف مصلحت های کشور و مردم باشد.  و باید به گونه تنظیم شود،  که خواسته را برساند،  و ترغیب به خواندن و اقدامات لازم درباره آن را بدنبال داشته باشد.  ما همه ایرانی،  و از یک سرزمین کهن بنام تمدن ایران هستیم،  تمدنی که در طول تاریخ دشمنان بی چون چرا داشته،  که نمی خواستند سر به تن ما باشد.  آنها همیشه ضعیف تر و کم هوش تر از ایرانیها بودند،  ولی با نفوذ در تاریخ ایران،  بروی کاغذ دشمنی خودشان را با ایران و ایرانی نشان می دادند.

   عکس تاریخی کتابدار پارسی  حدود 1310 خورشیدی،  عکس شماره 545.  از گذشته های دور ایرانیان به کتاب و کتاب خوانی علاقه فراوان داشتند،  مشروح در اینجا.

    ادامه پرسش و نظر 1570:  ....  (در ضمن می خواستم بگم چه طور میشه به یکی بگی یک تمدنی هست به نام ایران!!؟؟؟

   من سرباز هستم، در پادگان به چند تا از هم دوره ایهایم وقتی گفتم اسکندر ایرانی است، یا چین یکی از استان های ایرانه، یا یونی آن در غرب خوزستان،  با عرض تاسف خندیدن و بعضی ها هم باور نکردند گفتم به سایت شما مراجعه کنند ولی باز هم...

   همه هم دارای لیسانس و فوق لیسانس هستند، از شانس خوب من کسی به حرفام اصلا توجه نمی کنه؟؟؟!!!!!!  چه کنم؟؟؟؟؟؟).   اگر خواستید می توانید قسمت داخل پرانتز رو حذف کنید.

   پاسخ انوش راوید:  اگر تعداد رشته های تخصصی را حدود 100 بدانیم،  و تعداد جوانان باهوش متخصص را 10 درصد،  در یک حساب سر انگشتی تعداد 20 هزار نفر با هر یک از ما،  دارای علاقه تخصصی مشترک می شوند.  یعنی در کل جمعیت از هر یکهزار نفر جوان،  یک نفر هم علاقه و هم دانش ما پیدا می شود.  حال اگر تعداد افرادی را که در اطراف خود داریم 50 نفر بدانیم،  باید با 20 برابر این تعداد ارتباط پیدا کنیم،  تا یک هم عقیده بیابیم.  البته علاقه نداشتن و یا بی توجه بودن آن 999 نفر دیگر،  به تاریخ و علم مورد علاقه ما،  دلیل بر عدم کشور دوستی یا خوب و بد نیست،  همین رنگارنگی هاست،  که یک کشور را خوب و به رشد و شکوفایی می رساند.

      یک مثال بزنم در روستای ما چلاسر و جل یک کدخدا داریم،  حدود 7 یا 8 سال از من کم سن تر است،  شخص بسیار وطن دوستی است،  اما ذره ای از تاریخ نمی داند و نمی خواهد بداند و نمی فهمد،  ولی او عشق فوتبال است،  تمام بازیکنان و گلها و مسابقات را می داند،  هنگام مسابقات بین المللی او جمع کثیری را گرد می آورد،  و تشویق دور دستی "ایران ایران" شان به آسمان می رود.  علاقه او به فوتبال است،  و متفاوت از من که به تاریخ است.  ما در موارد مورد علاقه امان هیچ چیز برای گفتن بهم نداریم،  فقط درصورت نیاز امور روزمره روستا را رسیدگی می کنیم.

      اما علاقمندان غیر تخصصی در همه موارد،  بسیار بیشتر از این آمار هستند،  بویژه در دو مورد فوتبال و تاریخ،  درباره تاریخ باید بگویم،  از ابتدای قرن 20 با نفوذ عوامل عجیب،  و گفتن و نوشتن دروغ در تاریخ،  و شکست ها و کشته شده های ایرانیان،  باعث شده که بیشتر نوجوانان و جوانان از تاریخ،  و دانستن سرگذشت کشور و مردم خود بیزار شوند.  این موضوع امروزه با وجود اینترنت و آزادی اندیشه و قلم در ایران،  دارد دگرگون می شود،  باید طی یک دوره زمانی،  دید و بینش عموم را به اینکه دشمنان تاریخ ایران چنین و چنان کردند،  تغییر داد و علاقه به تاریخ را باز گرداند.

 http://www.ravid.ir


برچسب‌ها: آموزش و پرورش
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 توسط انوش راوید

پرسش و پاسخ ویژه 60

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   توجه 2:  نظرات و پرسشها از جانب خوانندگان وبلاگ است،  و نظر وبلاگ نمی باشد،  پاسخ ها دانش وبلاگ

   پرسش 1569:  آیا مهاجران ایرانی به انگلستان و ایرلند،  در هزاره های سوم و چهارم آریایی میترایی،  با کشتی از بندرعباس رفته اند،  یا زمینی از راه ترکیه و بالکان یا اوکراین و لهستان به اروپا رفته اند؟

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما،  تنها مهاجرتی که برای من قابل اثبات است مهاجرت نژاد کاسهای ایران به اروپا حدود 73  ق.م است  و قبل از این تاریخ اثری از تمدن در اروپا مخصوصا در انگلستان دیده نمی شود . اثار باقی مانده قبل از این تاریخ نیز از وجود نژادی مو سیاه،  چشم سیاه و گوش دراز در این ناحیه حکایت می کند که به این گروه و نژاد  سلت ها می گویند.  چه کسی و در چه زمانی این سنگها را در استونهج روی هم گذاشته است و اعتبار تمدن اطراف آن،  که حداقل باید تمدنی دوهزار ساله (شهر، خانه، سکه، خط، کتیبه، لوح، کوره های ذوب فلزات، محاسبات ریاضی، علوم، نجوم .... ؟؟ کجاست این تمدن؟) برای بلند کردن چنین سنگهایی در اطراف آن باشد کدام است را نه می بینم و نه می یابم،  تصور بر این است که اولین مهاجران به این سرزمین ایر های شمال کشور ایرانند که نام این سرزمین را ایر+ لند = کشور ایرها = ایران نهادند.  شما اگر سند دیگری در اختیار دارید ارائه بفرمایید تا بررسی کنیم.  با سپاس.

   توجه:  در بررسی های جدید تاریخ،  که در تاریخ نویسی ایرانی هم نوشته ام،  کار های زیادی است که باید انجام دهیم،  یافتن اسناد و مدارک تاریخی و باستانی،  تحقیق و بررسی های نوین،  اگر و مگرها،  تحلیل و منطق های،  شاید و نشایدها،  اینها همه لازمه سبک کار جدید است.  این وبلاگ هم بدو منظور بوده و می باشد،  یکی گفتگو و پرسش و پاسخ درباره بخش های از تاریخ ایران،  و دیگر رهانیدن ذهن و دست و پا،  از بند و بست های سنتی تحمیل شده به جوانان باهوش علاقمند و متخصص ایران.  در این مدت وبلاگ کاملاً موفق بوده،  اشخاص زیادی خود بخود در راه و سبک کار وبلاگ قرار گرفتند،  و رشد عالی داشتند،  از نظرات و پرسشها بخوبی پیداست.  تنها از اینکه بگوییم و بنویسیم که این و آن اتفاق در تاریخ چه بوده و چه نبوده،  کامل نیست،  و کار بجایی نخواهیم برد.  زیرا ما تاریخ گوهای ایرانی،  در پس زمینه ذهن و اندیشه تحلیل گران و برنامه نویس های اجتماعی و سیاسی نفوذ می کنیم،  و آنها را در ناخودآگاه شان،  وادار به کاری می کنیم،  که خواسته استراتژیک ملی و مردمی تاریخی ایران است.  یعنی همان کاری که استعمار و امپریالیسم با گفتن و نوشتن دروغ های تاریخی،  با سران کلان ممالک کرده بود و می کند.  ما بمنظور تکامل طرح ها و تاریخ نویسی نوین،  نیازمند داشتن تاکتیک های ایرانی روز بروز تدوین شده،  در میان مطالب خود هستیم،  که بیش از پیش تاریخ اجتماعی ایران را دگرگون نماییم.

   پاسخ انوش راوید:  بعضی از عزیزان بدلیل کمبود اسناد و مدارک باستان شناسی،  نمی پذیرند که مردمی از تمدن جیرفت به انگلستان رفته،  و استون هنچ را بنا کرده باشند.  و اصولاً بدلیل دروغ گویی های زیاد اروپائیان بویژه انگلیسیها در تاریخ،  استون هنچ را یک دروغ می گویند،  و عقیده دارند که سنگها را تازه روی هم گذاشته اند.  استون هنچ یک واقعیت تاریخی است،  مدت دو قرن گذشته بارها مورد بازدید باستان شناسان از همه کشورها قرار گرفته،  و تاریخ آن مورد تأیید است،  در این مورد فیلم های مستند زیادی موجود است.  اما از اینکه آثار شهری و بنایی در نزدیکی آن وجود ندارد،  دلیل این است،  که قرنها آن منطقه از انگلستان مورد بهره برداری گندم بود،  و بارها هنگام محاصره های جزیره،  تمام منطقه را برای کشت گندم یکپارچه سازی کرده اند،  و در ضمن طی دوران از چند هزار سال پیش، هر چه بوده و نبوده توسط جویندگان گنج و مردم برده شده است.   بتازگی با پرتو نگاری چند کلبه در دل خاک بدست آوردند،  که نشان می دهد این کلبه ها از آن کارگران سازنده استون هنچ بوده است،  این کلبه ها هم از جانب باستان شناسان کشور های رقیب مورد بازدید و تأیید قرار گرفته،  و فیلم و اسناد آن موجود است.

     از اینکه سند و مدرکی برای اینکه مردمی از تمدن جیرفت آن بنا را ساخته اند وجود ندارد،  باید به استدلال های توصیفی روی آورد،  تا بلکه با وجود این وبلاگ،  جوانان باهوش ایران بیش از پیش در این تخصص فعال شوند،  و کشف های تاریخی صورت پذیرد.

   1 ــ  تنها نیرو هایی که می توانستند این سنگ ها را از 250 کیلومتری بوسیله کشتی با ظرفیت باربری بیش از 100 تن  بیاورند،  مردمی از سواحل خلیج فارس یا مصری ها بودند.  از آنجا که مصریها در 5100 سال پیش هنوز به چنین توانایی دست نیافته بودند،  مانند کشتی سازی یا توانایی در تنظیم نجوم،  پس مردمی از تمدن جیرفت بودند،  که چنین کاری را می توانستند بکنند.

   2 ــ  اگر مردمی که از راه زمین به اروپا مهاجرت کرده،  و از آنجا به انگلستان رفته باشند،  آنها خود بخود نمی توانستند کشتی هایی با ظرفیت بالا بسازند،  که بتوانند آن سنگها را حمل کنند،  زیرا در توانایی و تخصص آنها نبود.  فقط می توانستند قایق های کوچک بسازند،  که از دریا عبور کنند،  همچنین آنها توانایی استفاده از قرقره ها و قلاب و بالابر هم نداشتند،  چون تخصص کشتی سازی نمی دانستند.

   3 ــ  تمدنی می تواند چنین کار بزرگی دور از سرزمین مادری خود انجام دهد،  که آثار دیگری از آن تمدن در بقیه جهان باقی مانده یا داشته باشد.  قبلاً از مقداری آثار تاریخی،  که از خلیج فارس به آمریکای مرکزی و جنوبی رفته بود نوشته ام.  اگر ادامه ردیابی و تهیه گزارش های آنها توسط ایرانیان متخصص و حرفه ای حقوق بگیر،  کوتاهی شده است،  باید بعد از این وبلاگ،  و با فشارها و حرکت های جوانان باهوش پیگیری شود.

   عکس کشتی کوفو،  که در گیزای کشور مصر کشف شد،  عکس شماره 5748.  این کشتی بسیار بزرگ،  در 2400 آریایی میترایی و از 1200 قطعه چوب و مقدار زیادی طناب و بست های طلایی ساخته شده بود.  در آن زمان 500 سال از ساخت استون هنچ می گذشت،  و آن موقع در تاریخ مصر اثری از کشتی سازی های بزرگ نیست.  این بخوبی نشان می دهد،  مردمی در هزاره اول آریایی میترایی،  در مصر مهاجر نشین ایجاد کرده،  سپس از آنجا برای کشف جهان رفته اند،  شاید سرآغاز داستان های هومر باشد.

   عکس مقبره گذرگاهی نیو گرینچ در کشور ایرلند،  که قبلاً درباره آن توضیح نوشته ام،  و ممکن است آرامگاه سازندگان استون هنچ باشد،  از این دست آثار کهن در آن قاره زیاد است.  اروپائیان ادعا می کنند،  که آنها از نظر تاریخی نامشخص هستند.  ما در این وبلاگ می خواهیم درک جدید از جغرافیا ـ تاریخ و گرایش های مختلف آن ایجاد کنیم،  تا جوانانی متخصص و متعهد و معتقد به توانایی های تاریخی و ملی خود پیگیری کنند،  و ادامه دهند راه ما باشند.

   پرسش 1570:  باسلام و عرض تبریک این سال جدید به شما و همکارانتان،  در مورد اسکندر می خواستم بگم که در کتاب اسکندر تارخ ایران....،  خانم پرنیان حامد نوشتند که اسکندر پسر فلیقوس است!  ولی در شاهنامه داراب نام پدر اسکندر معرفی شده است.  در ایران باستان 5 نوع ازدواج است: 1.  پادشاه زن 2.  چاکر زن 3. ایوک زن 4. ستر زن 5. خود سر زن.  مورد نظر شماره 3 است.

   ایوک زن: این نوع ازدواج زمانی اتفاق می‌افتاد که مردی دختر یا دخترانی داشت و فرزند پسر نداشت و ازدواج تنها دختر یا کوچکترین دخترش تحت عنوان ایوک ثبت می‌شد،  و رسم بر این بود که اولین پسر تولد یافته از این ازدواج به فرزندی پدر دختر در می‌آمد و به جای نام پدرش نام پدر دختر را بعد از نامش می‌آوردند و این نوع ازدواج باعث شده که برخی افراد غیر مطلع برچسب ازدواج با محارم را به زرتشتیان بزنند و اظهار کنند که پدر با دختر خود ازدواج می‌کرده است. اینک اشتباه افراد ناآگاه کاملا" مشخص شد و اتهام ازدواج با محارم کاملا" مردود است.  از این تعریف می توان فهمید که فیلقوس پدر بزرگ اسکندر و داراب پدر اسکندر می باشد.

   پاسخ پرنیان حامد:   درود بر شما،  با تبریک سال نو خدمت شما،  گرامی چطور شد که از آن کتاب چنین برداشتی کردید؟  به همان اندازه که سند ارائه شد که پسر قیلقوس است در همان حد نیز از شاهنامه و اسکندر نامه سند آورده شد که پسر داراب است!

    (ببخشید این سوال را می کنم جدی برای من جالب است وقتی نظر خوانندگان را می شنوم. چنانچه  ممکن است پاسخ بدهید که اگر ایرادی هست بتوانم تصحیح کنم قرار نبود از این کتاب چنین برداشتی مستقیم بشود)

      دو دیگر آنکه از شما تقاضا دارم در باب ازدواج با محارم بررسی بنیادی کنید.  این یکی را ثابت کنید زن پدرش نبوده است با بقیه چه می کنید؟  بهمن و دخترش، دختر کوروش اتوسا با برادرانش، داریوش دوم با خواهرش و......

ازدواج با محارم قبل از اسلام در همه جهان آزاد بود و کار بسیار پسندیده ای بود. علت پسندیده بودن آن را می توانید در تمدن ایلام جستجو کنید. اینها برای نگه داشتن نژاد اصلی مخصوصا خاندان سلطنتی رسما در تمدن ایلام نوشته است که شاه تنها کسی است که از پیوند شاه قبلی و خواهر او و یا پسر شاه با دختر شاه و یا پسر شاه با مادرش و ..... باشد.

      از لحاظ اجتماعی هم این کار روا بوده است و کسی نمی گفته که عیب یا گناه است. حال آنکه با تغییرات فرهنگی که در جهان بوجود آمده است امروز به من و شما بگویند ازدواج با محارم،  بی تعارف نه تنها برایمان عیب است که حال هر دوی ما نیز به هم خواهد خورد.  گروه هایی در ایران مخصوصا افراد مذهبی از این تفاوت سلیقه فرهنگی که در طی هزاران سال بوجود آمده است سوء استفاده می کنند و عوام را با این تهمت به شاهان قدیمی ایران فریب می دهند.

      در یک کلام و کوتاه به من بگویید از لحاظ مذهبی مخصوصا دین اسلام که این کار در آن رسما حرام ذکر شده است به استناد کلیه این متون مذهبی:

      خداوند حضرت آدم و حوا را از گل آفرید و در کالبد آنها روح دمید،  در این متون نه سخنی از آفریده شدن فرد دیگری است و نه سخن از ازدواج انسانها با ملائکه لذا نسل بعدی انسانها ازدواج فرزندان آدم و حوا با یکدیگر بوده است که دقیقا ازدواج با محارم است.  پرسیدم گفتند آن موقع آزاد بوده است! و به امر خداوند بوده است! بسیار خوب اگر آزاد بوده و امر خداوند پس تا زمان دستور بعدی خداوند آزاد بوده دیگر این دستور هم به حضرت محمد داده شده پس هر کس قبل از اسلام با محارم ازدواج کرده دستور خدا را اجرا کرده است و هر کی بعد از اسلام این کار را کرده است انسان بدی بوده است.

      شاهان ایران همه قبل از دستور آخر خداوند و قبل از اسلام بودند لذا این شاهان از دستور خدا سرپیچی نکردند و هیچ تهمتی در این باب بر آنان وارد نیست.  اسکندر هم چه پسر فیلقوس باشد چه پسر داراب، هم ایلیوس رومی اهل رومیه مدائن بود و هم داراب ایر  بود، هیچ تفاوتی در اصل ماجرا ندارد، این فرد ایرانی بود و به مادر او هیچ تهمتی وارد نیست.  پاینده باشید.

 عکس سوپ سوسک از یک رستوران قیمتی در کشور چین،  عکس شماره 5867 .  غذا هایی که برای بعضی ملتها چندش آورند،  برای بعضی دیگر لذت بخش و پر خاصیت و قیمتی هستند.

 http://www.ravid.ir


برچسب‌ها: استون هنچ, کشتی کوفو, نیوگرینچ, ازدواج با محارم, سوپ سوسک
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 توسط انوش راوید

واقعه تلخ زلزله استان بوشهر را به خانواده های داغ دار این فاجعه تسلیت می گوییم

پرسش و پاسخ ویژه 59

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   توجه 2:  نظرات و پرسشها از جانب خوانندگان وبلاگ است،  و نظر وبلاگ نمی باشد،  پاسخ ها دانش وبلاگ است.

   پرسش 1559:  درود . خاوران در نسکهای ساسانی به چه معناست؟ منظورجهت جغرافیایی است یایک شهر؟ امده که بهرود واروند، یکی شان به خاوران و یکی به خراسان شدند، و به دریای فراخکرد ریزند و زمین را ابیاری کنند .

دریای فراخکرد در جایی نوشته شده که نزدیک چیچست است، که با نوشته های مرحوم مهرداد بهار تناقض دارد.  باسپاس

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما.  خاوران به معنی غرب و خراشان به معنی شرق است. اروند و بهرود هر دو از یک سرچشمه  در کوههای هارا (که البرز امروزی نمی تواند باشد)، اروند به سمت غرب و بهرود به سمت شرق  جاری شدند و پس از آنکه زمینهای را آبیاری می کنند به فراخکرد می ریزند، جمله بعدی در همین متن:

و به سرچشمه اولیه خود باز می گردند  فراخکرد یک دریا نیست منظور از فراخکرد اقیانوس است آبی است که گرداگرد می چرخد و می تواند این دو رود را به سرچشمه اولیه برگرداند.

  در همین متن آمده است:

   از این رو فراخکرد نامیده شد که یکهزار دریا در او داشته شده است باشد که آنها را چشمگان اردیسور و باشد که خانیگان دریا خوانند.

   و باز در همین متن آمده است:

   پودیگ (puitika) : از دریاهای شورمایه ور است از همه بزرگتر است در ان جزر و مد است هم ناحیت دریای فراخکرد است و به آن پیوسته است (بندهش)  در دوره ساسانی نیز با خلیج فارس تطبیق داده شده است

   سدویس : میان فراخکرد و پهلوی پودیگ را دریایی گرفته که دریای سدویس خوانند. بند این دریا به ماه و باد پیوسته است به افزایش و کاهش ماه بر آید و فرو رود.  از آن روی که گردش آن به نیمروز است بند دریای سدویس نیز به سدویس ستاره بسته است که دریاها و ناحیت نیمروز در پاسبانی اوست.  در دریای سدویس دو باد وزد یکی فورد آهنج و یکی بر آهنج است (بندهش).  

  و همانگونه که شما می فرمایید نه تنها در نیمروز (جنوب) فراخکرد در شمال هم دیده می شود لذا فراخگرد مجموع آب های:  خلیج فارس، دریای عمان، اقیانوس هند، ‌خلیج عدن، دریای سرخ، ‌دریای مدیترانه و و دریای سیاه است. بقیه هزار دریایی که در بندهش مکتوب است هم ریز شده این دریاهاست.

   پرسش 1560: لطفن اگر ممکنه درمورد تغییر نام بین المللی ایران کمی توضیح بدهید.  درسال 1924 رضاخان یپرشیا رو به ایران بدل ساخت. این موضوع بسیار مهمی که کمتر به آن بها داده شده.

   پاسخ پرنیان حامد:  در زمان باستان اقوام  مختلفی در کشورتان که مرزهای آن خیلی بزرگتر از امروز بوده زندگی می کردند دو قوم مشهور آنان که در مرز های امروزی ایران جای دارند:  1. ایر ها در شمال غربی کشور تان و پارسها در جنوب و مرکز کشور تان هستند  نام کشور تان باید ایرها – پارسها باشد.

   اما از آنجا که به استناد کتیبه آشوری پارسها و ماد ها، هر دو در کنار دریاچه ارومیه بودند و سپس پارسها به جنوب مهاجرت کردند،  این هر دو خاندان از همان نژاد ایر هستند، و نام کشور شما برای جلوگیری از هر گونه اختلاف  و درگیری بین پارسها و ماد ها به نام نژاد اصلی هر دوی آنان یعنی ایر ها تغییر پیدا کرد.  نه پارسان و نه مادان نام کشور شما ایر- ان  نژاد اصلی هر دوی آنان است.

   پرسش 1561:  درود . می توان نام منطقه ی میچینگان در کارنامه ادشیر بابک را ماچین خواند؟
    پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما  تصور می کنم می توانیم مای سین + گان است که مای چین هم می توان خواند (اجازه بدهید من  آوا نویسی یا خط پهلوی نگاه کنم دقیقا لغت چیست).

   پرسش 1562:  سلام . در کتیبه شاپور یکم  در کتیبه شاپور یکم از جنگ با روم نام تمام شهر و کشور ها را می اورد

ولی نام ایتالیا یا حتی اتروسک ها را چرا نیاورده است ؟......

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام گرامی توجه دارید که متن مورد نظر شما متن ساسانی است.  لذا توجه دارید که:

 1. گروهی که گفتیم به شرق ایران مهاجرت کردند در این زمان به شرق رفته اند و اشکانیان به دنبال آنان تا کشور افغانستان را فتح کرده اند.

  2.  رومیان از رومیه مدائن به علت شکستشان  به سوی غرب تارانده شده اند.

  لذا وقتی مثلا  لغت هروم را می بینیم باید بپرسیم کدام هروم سوریه یا مدائن؟

   این متن با آنچه در باب شروع زمان اشکانیان می توانیم مطمئن بگوییم در غرب است و نه در شرق خیلی تفاوت دارد.  باید از روی گفته ها قضاوت کنیم کدام قسمت جهان را می گوید  با توجه به این مهم:

   . در کتیبه شاپور یکم از جنگ با روم نام تمام شهر و کشور ها را می اورد
   ادامه پرسش:  ولی نام ایتالیا یا حتی اتروسک ها را چرا نیاورده است ؟

   پاسخ پرنیان حامد:  چون پایتخت رومیان در این زمان هنوز در بین النهرین و احتمالا سوریه بوده است اینها در این زمان حتی به قسطنطنیه (استانبول امروزی) هم عقب نشینی نکرده اند این فیلپوس هم که در بند 4 این کتیبه نام او آمده است را هم رسما نوشتند فیلیپ عرب! حال بر سر لغت ارابی و عرب بحث نمی کنم اما اخر فیلیپ عرب (ارا + بی = بغ )  چرا باید پادشاه ایتالیا باشد؟  همین بند 4 جمله آخر نوشته قیصر دوباره دروغید کجا؟  نوشته ارمنستان چه ربطی به ایتالیا دارد؟  قیصریه هم وسط کشور ترکیه امروزی است نه وسط کشور ایتالیا.
   ادامه پرسش:  شهرستان گندوروس در بند 6 ایا همان کندروس در بیستون است ؟

   پاسخ پرنیان حامد:  لغت بیستون kundarrus است  لغت این کتیبه gndrws  است البته  تفاوت خط و زمان را هم باید در نظر بگیریم.  به هر تقدیر یا بیستون است و یا گینداروس (شمال غربی حلب)  امروزی  است (گذاشتن نام مکان های قدیمی بروی مکانهای جدید به رسم یادگار باعث دو محل بودن یک نام در شرق و غرب ایران شده است) هیچکدام با ایتالیا مربوط نخواهد بود.
   ادامه پرسش:  در بند 8 ایا شهر سوش همان شوش خوزستان است ؟

   پاسخ پرنیان حامد:  تصور نمی کنم شوش، خوزستان باشد چون در اینصورت باید سوریه را به کلی فراموش کنیم و گندوروس را همان بیستون و کل مکان های متن را در کناره دجله تا نزدیکی فرات در نظر بگییریم.
   ادامه پرسش:  در بند 13 نام شهرستان زفیرون امده . این نام به فیرون ( قیرون ) که در آثارالباقیه برای ارسیس هخامنشی آمده شاید باشد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  ممکن است این لوح عکس شاه هخامنشی در موزه انتالیای ترکیه است،  نوشته اردشیر دوم  به هر تقدیر و با وجود آن "ز" اضافه ممکن است ارتباطی وجود داشته باشد (باید بیشتر بررسی کنم  قضاوت سخت است).  تصویر یک در عکس شماره 6188.

   ادامه پرسش:  سکپوس نخچیر بد , نامی ایرانی است ؟

   پاسخ پرنیان حامد:  بد که به معنی ریس است نمونه آن در همان بند 24 موجود است نخچیر بد یعنی ریس نخچیر (شاید شکار؟  نخجیر یعنی شکار) سکپوس، (اشکبوس و اسکبوس و ...  داریم) مشابه این نام را داریم لذا این لغت  به راحتی می تواند ایرانی باشد.
   ادامه پرسش:  پیروز کارن در بند 22 . خاندان کارن همان خاندان کاران یا کارون نیست ؟

   پاسخ پرنیان حامد:  چرا گرامی همان خاندان مشهور کارون به عربی قارون از خاندان کاویانی هستند (ببخشید برای آنکه خوانندگان سر در گم نشوند:‌ آخر بند 23 است و اول بند 24 نیز گوک کارن است بند 26 هم اردشیر کارن است این خاندان قارون یا کارون در زمان ساسانی خیلی قدرتمند بودند و شدند)
   ادامه پرسش:  بند 26 ولخش سلوکان . ایا منظور بلاش سلوکی ! نیست ؟  زنده باشید

   پاسخ پرنیان حامد:  می بینید گرامی این تاریخی که دیکته نوشتند چقدر تناقض دارد؟!  خاندان سلوکی وسط حکومت ساسانی آنوقت بلاش سلوکی! ننوشته ولخش اشکانی نوشته و رسما نوشته سلوکی. حکومت سلوکی که می گویند همان حکومت اشکانی است و ...... پاینده باشید
   نظر 1563:  با سلام به شما خانم حامد مطلب ارزنده و آگاهی بخش شما را درباره ی کشور تبت در کتاب تان خواندم. همیشه در گذشته به این نکته فکر می کردم که چرا در ادبیات ما مردم تبت به زیبایی معروفند در حالی که بر عکس، تبتی ها زشتند هرچند در بین چشم بادامی ها افراد زیبا کم نیستند اما تبتی ها بی رو در بایستی زشتند و سیاه چهره. در هر صورت توضیح شما درباره ی محل اصلی تبت مفید بود و حلال این مشکل قدیمی و البته همین واقعیت موجود هم، تاییدی بر فرمایش شماست.
   نکته ی بعدی حدود قلمرو هخامنشیان و آن لشکرکشی های بزرگ است که به نظرم چندان محققانه نیست به خصوص با توجه به دیدگاه های جناب راوید در مورد عدم امکان حمله ی اسکندر و عرب و مغول. فقط مشکلم وجود پارت ها در شرق بود که با توضیحات شما مبنی بر استقرار پارت ها در غرب، این مشکل نیز برایم حل شد.  متشکرم
   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام حضور محترم شما،  باعث سرافرازی است که این کتاب مورد توجه شما،  که خود محقق و پژوهشگر تاریخ هستید، قرار گرفته است،  با سپاس از بزرگواری شما

   پرسش 1564:  درود،  نظر شما در مورد اين نوشته چي هست،  به باور پارسیان نخستین: روح یَمَه (جمشید) از کنار کوه «هُکَر» (بابا) به گرنمان (عرش خدا) عروج کرده است. پیامبران و شاهانی چون: «سروش» صاحب بخش
نخست کتاب ریگ بَید و «هوشنگ» نخستین پادشاه پیشدادی و صاحب کتاب آسمانی «جاویدان خرد» و «وَهکرت» پادشاه و پیامبر کابلی، و «کیخسرو» شاهنشاه کیانی و پیامبر پارسی، و هم چنین «زردشت» صاحب کتاب «اَوِستا» و آخرین پیامبر پارسی از سرزمین بلخ و بامیان و هیرمند و زابلستان بر انگیخته شده اند.

   پاسخ پرنیان حامد: درود بر شما،  برای من بسیار متن جالبی است گرامی،  اگر محبت بفرمایید این متن را مستند کنید و ماخذ آن را برای ما بنویسید آنوقت من هم می توانم گله کنم از همه بزرگوارانی که به من در باب نام های سروش، وهومن و.... و مکان هایی چون گردمان (گرزمان)  ایراد گرفتند

  1. نوشتم سروش، وهومن، میثره، نام انسان هایی چون من و شما بوده است گفتند خیر سروش یعنی پرهیزکاری و درست کرداری!  بهمن یعنی نور ایمان منش پاک!  و....  بدین ترتیب همه هفت پادشاه و پیامبری که در اوستا آمده برای من به یکی از صفات انسانی ترجمه کردند،  این هم قسمتی از همین سخنان شاید برایتان جالب باشد،  که البته کسی پاسخی نداد!

   ــ  اینکه بگویند بهمن نماد بتی "بت، انسان، ایزد (به معنی بزرگ زاده نه به معنی خداوند یکتا)،  هر کدام که دوست دارید)"‌ است با منش پاک یا اشا بتی است با نماد راستی و درستی قابل پذیرش،  که می شود ترجمه استاد پورداوود که ایشان حتی آنقدر نیک اندیش بودند که تصورات و اضافات بر ترجمه را در کمانک هایی قرار دادند.

   اما اینکه استاد مبارکه تشریف بیاورند این بت ها (در حقیقت هفت پادشاه هفت کشور که هفت انسانند) را اصلا تبدیل به صفات والای انسانی کنند،  و بدین ترتیب جملات جدید عرفانی از آن بیرون بکشند آنوقت از ایشان بپرسید با چنین اسنادی در جهان می خواهند چه کنند؟‌

راستی و درستی = اردیبشت به صورت آدم!  تصویر های 2 و 3 در عکس شماره 6188.

  2.  نوشتم این گرزمان (در گاهان گرودمان، در بخش های دیگر اوستا گرونمان، در زبان پهلوی گروتمان در فارسی گرزمان) محلی نزدیک مدائن است.  روی متون پهلوی محل آن کاملا مشخص است نزدیک مدائن است نزدیک محلی که جنگ یادگار زریران آنجا بوده است.  گفتند خیر این عرش خداست.

   حال شما برای من متنی فرستادید که ثابت می کند سروش انسانی چون من و شما بود و نویسنده قسمتی از کتابی است.  گرامی ماخذ متن را ذکر بفرمایید،  با سپاس.

   پرسش 1565:  سلام . اشکالاتی بر قوم هون ها (هیونی) هست که مطرح می کنم،  . دکتر عبدالکریم شیرازی در مقاله ای دقیق درباره "ذوالقرنین" می نویسند: «رت (Roth) از قصه دیگری از منابع مسیحی که ضمن اسناد اسکندریه به دست آمده،  نقل می‏کند که وقتی اسکندر به شمال در ناحیه جبال قفقاز می‏رسد 300 پیرمرد به او اطلاع می‏دهند که یک راه باریک در این کوهستان به مسکن اقوام وحشی هون (Hun)  منتهی می‏شود که آدمخوار و خونخوارند و به اقوام مجاور حمله می‏کنند،  اسکندر با کارکنان مصری خود سه سد از مس و مفرغ در تنگه ‏های کوه می‏سازد تا از هجوم آن اقوام وحشی جلوگیری کند»      لذا این هون ها با ایونی ها ارتباطی ندارند .  همچنین در تحریر بابلی کتیبه بیستون نام سرزمین ایونیه بصورت یَمَنو امده است.  کلمه مانایی که فرمودید،  احتمالا اشتباه شده ی همین یمنو هست. موفق باشید

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام

   1. سد اسکندری به استناد تواریخ ایران (همه آنها یک صدا)  روی قوم  خیونی بسته نشده است روی قوم یاجوج ماجوج (گوگ و ماگوگ) بسته شده است،  سد یاجوج ماجوج هم در نیمه شمال غربی جهان است (ابوریحان بیرونی). دقیقا وسط انگلستان است و گوش بزرگان وحشی آن هم دقیقا سلت های اروپایی و تحریف تاریخ ایران در این قسمت دقیقا برای از میان بردن این  تمدن بزرگ اروپا مخصوصا انگلستان در آن زمان است. پس روایت شما در قسمت قرمز شده ایراد دارد.

   2. روی متون باستانی ایران  ننوشته هون ها که این لغت باشد (Hun)  روی متون باستانی نوشته هیونی ها این لغت خواهد شد  (HaYuni)   چون در الفبای زبان پهلوی ( ه ، خ ، اَ ) یک شکل دارد لذا این لغت را می توانیم  ایونی (aYuni)   خیونی (kHaYuni) و هیونی (HaYuni)    بخوانیم  یونی ان که عوض نمی شود!  لذا تفسیر شما در قسمت سبز شده سوء تفاهم بین دو لغت است.

  3.  بر کتیبه های هخامنشی ما در مورد این محل قرمز شده بند چهارم سخن می گوییم  یمنو کجاست نمی دانم ، محل مورد بحث ما نیست!

\ Uja \ Harauvatiš \ Armina \ Zraka \ Parthava

\ Haraiva \ Bâxtriš \ Sugda \ Uvârazmi

š \ Bâbiruš \ Athurâ \ Thataguš \ Sparda

\ Mudrâya \ Yaunâ \ tya \ drayahiyâ \ dâ

rayatiy \ utâ \ tyaiy \ paradraya \ dârayat

    بیستون= yauna  ،  تخت جمشید  = ی اونا  ،  نقش رستم  = ی و ن

لذا قسمت آبی شده  تصور می کنم سخن از دو مکان متفاوت است ما در باب یونا که  ترجمه میخ به میخ ان =i-ia-u-na  است  سخن می گوییم نه یمنو!

   ــ  با وجود اینها در باب متنی که فرستادید سخنی داشتم.

   کوه قاف در متون ما  تبدیل به کوهی "نیست در جهان شده است"‌ کوه قاف را مورخ زمانی می نوشته که اطلاعات جغرافی متن ورای سواد او بوده است می گفتند "سر کوه قاف بود" این کوه در بعضی متون قدیمی تر ممکن است قفقاز باشد اما در متن شما کوههای قفقاز شمال غربی ایران نیست،  برای این مورخ همان "نیست در جهان است"  و این  قفقاز امروزی نیست، همان شمال غربی جهانی است که بیرونی نوشته است. هان ها هم می باید یکی از اقوام انگلیسی باشند که این مقدار نام هانس و هانریش و هانریک و... دارند لذا متن شما با توجه به این دو مهم می تواند درست باشد.

   "اسکندر سر کوه قاف (مورخ نمی داند کجاست فقط به سوی شمال است) رسید بر روی قوم هان ها (که همان گوگ ماگوگ انگلیسی و از نژاد سلت های گوش درازی که شرح نژاد آنها با اون گوشها دقیقا در متون ایرانی برای یاجوج ماجوج آمده است) یک دیوار از جنس مس و ... کشید که به آن سد اسکندری می گوییم و آقایان هان های انگلیسی اصیل با آن گوشها را پشت آن حبس کرد چون وحشی بودند"

   همچنین طبق آنچه تا به امروز در ایران برای ما از متون باستانی تفسیر شده است:  "یونی ها قومی هستند که در شرق بلخ امروزی در کشور افغانستان امروزی هستند"  حتی این تفسیر هم با متن شما سازگاری ندارد کوه های قفقاز در افغانستان نیستند! که لغت هون (Hun) در آن همان هیونی های متون باستانی باشند  لذا متن شما نه به هیونی ها = ایونی ها ارتباطی دارد و نه در کوه های قفقاز امروزی است.  پاینده باشید

   پرسش 1566:  سلام . پلینی رومی نام سرم پسر فریدون را در کجا اورده است؟. بنده می دانم نوشته سئورمت ها از نیاکان ماد ها هستند. مارکورات هم نام سئورمت ها را همان سئیریم اوستایی خوانده .
   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام،  پسر دیگر فریدون  sairima است که در زبان پهلوی سرم sarm  و در زبان فارسی سلم گردیده است.  سرم با پسوند ایرانی ات تبدیل به سرمات sarm-at  (سرمت)  و به معنی سرم ها یا اقوام منسوب به قوم سرم است.

    پلینی همانگونه که شما هم خود میدانید نوشته  "سرمت از نیاکان مادها بودند" این دقیقا جمله ای است که  صفحه 56 کتاب مکتوب است،  سخن دیگری جز این نگفتیم. گرامی جز از اینکه کمانک جمله صفحه 56  برعکس افتاده است چشم روی چاپ دوم تصحیح می کنم،  به نوشته پلینی مورخ رومی:  سرمت (سلم پسر فریدون)‌ از نیاکان مادها بودند"

   پرسش 1567:  در اسکندر نامه ابی برکات روشنک را از فرزندان گودرز اصفهانی خوانده اند . درست همانطور که فرمودید این اصفهان امروزی نیست و در کردستان است . گیو و گودرز در تاریخ فرماندار طوس نبوده اند؟
   سوال دیگر این است که جایی خواندم که فریدون,  ضحاک را در کوههای مغرب در ناحیه دماوند زندانی کرد. این می رساند که دماوند تاریخ با دماوند امروزی یکسان نیست. بدرود.

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما .  گیو و گودرز  خاندان گشواد هستند.  طوس  خاندان نوذری است. در زمان کی خسرو به تک تک خاندانها منشور شاهی برای محل آنها داده می شود. حال اگر در جایی از تاریخ خاندان گشواد پیروزتر باشند طوس فرماندار است گودرز فرمانروا و در دیگر جای زمانی که نوذریان قدرت بیشتری داشتند  گودرز فرماندار است طوس فرمانروا بسته به زمان آن دارد.  دنباوند (دماوند امروزی نیست) یکی از قله های ابرسین (زاگرس امروزی) است.

   پرسش 1568:  سلام . منوچهر در کجا متولد شد؟ کتاب زین الاخبار اورده: که در کوه های سوس (سوسن) زاده شد که آنجا را باسیان گویند. در ادامه اورده : بعضی از نسابان عجم بر خلاف اند و گویند مولد او به کوه منوش بود اندر ولایت خراسان. و از کوه باسیان بیرون امد ....... جالب است پاورقی اورده خود کوه باسیان هم در خوزستان است (مراصد 153) موفق باشید.

   پاسخ پرنیان حامد:  زرذز  zeredaz)) (منوش کوهmanusa): آن کوه که منوچهر بدان زاده شد به خراسان  به مرز ترکستان است به  ابرسین پیوسته است  (بندهش)

   به ابرسین پیوسته است یعنی روی رشته کوههای زاگرس امروزی است به خراسان  (شرق) خوزستان  زرد کوه امروزی می تواند باشد که دقیقا شرق شوش و شوشتر و سوسنگرد است و به فریدون شهر هم نزدیک است فقط مشکل به مرز ترکستان ان است این وسط نه ترکستان شرقی است نه ترکستان غربی (کشور ترکیه)!

   یک فرضیه دیگر همان کمانکی است که روی کتاب است (خور-آسان) = (حدود کرمانشاه) یکی از کوههای سویسه (شویشه) نزدیک سنندج باشد مرز ترکستان نزیک خواهد بود زرین رود و زرآباد هم نزدیک هستند اصولا نام با "زر" این ناحیه زیاد است.

 http://www.ravid.ir


برچسب‌ها: دریای فراخکرد, بهرود, پودیگ, سدویس, گندروس
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 توسط انوش راوید

پرسش و پاسخ ویژه 58

       تعداد ديگري از پرسش و پاسخ هاي قابل توجه پست هاي مختلف وبلاگ و يا ارسالي با ايميل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و اين قبيل را حذف كردم،  و تا آنجا كه شده اشتباه هاي املايي و انشايي آنها را اصلاح نموده ام.  بمنظور گسترش محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم اینترنتی،  این پرسش و پاسخ ها توسط بانو پرنیان حامد پاسخ داده می شود،  جهت پرسش و پاسخ های انوش راوید در اینجا بروید.

   توجه:  عزیزان،  بمنظور تحقیقات بیشتر،  و نیز با این سرعت و کار کرد اینترنت،  گاه ممکن است پاسخها مدت زیاد تری زمان ببرد،  لطفاً حوصله نمایید،  مطمئنا بمنظور پیش برد اهداف وبلاگ،  هیچ نظر و پرسش بی پاسخ نمی ماند.  در ضمن اگر پرسش تأیید شد،  و پاسخ آن نبود،  در اولین پست بعدی پاسخ داده می شود،  * همچنین اگر پرسشی از قلم افتاد،  لطفاً یاد آوری نمایید.

   توجه 2:  نظرات و پرسشها از جانب خوانندگان وبلاگ است،  و نظر وبلاگ نمی باشد،  پاسخ ها دانش وبلاگ است.

   عکس خانه ای روستایی در اشکور البرز غربی یا اشکورات،  عکس شماره 4473،  تا ابتدای قرن 70 آریایی میترایی برابر با 20 میلادی،  همین سبک زندگی و خانه های روستایی در بیشتر اروپا وجود داشت.

   پرسش 1549:  درست منظور شما را از آخر هزاره متوجه نشدم توضیح دهید؟

   پاسخ پرنیان حامد:  آخر جهان در شب یلدا روز تولد مهر دقیقا  تاریخی حدود 7000 سال چه مفهومی داشت؟ رجوع کنید به تبریک یلدای همین سایت http://www.cae.blogfa.com/post/98  این پیشگویی ها دزدی از متون قدیمی ایرانی است،  عدد هفت برای مهریان مقدس بود و 7000 پایان هفت هزار سال می تواند باشد.  حدود 7000 سال را کاسه سیلک نشان می دهد،  خرده آن را نمی توان به این سادگی حدس زد،  اما تصور می کنم پیشگویی آخر هزاره 7000 منطقی تر از تاریخ 77 رضا شاه وسط تقویم اریایی میترایی باشد!

   پاسخ انوش راوید:  نوستراداموس و تقویم های مایایی گفته بودند،  در یلدای سال 1391 هـ، خ،  دنیا به آخر می رسد،  آنچه که قبلاً با اسنادی نوشته ام،  در دورانی مردم قاره آمریکا،  در ارتباط با ایران کهن بودند،  و نمادها و تقویم آنها هماهنگی کامل با ایران کهن داشته است،  که بعد ها در مایا و اینکا دیده شده است.  آنها و نوستراداموس گفته اند،  که در یلدای سال 1391 هـ، خ،  دنیا به آخر می رسد،  درصورتیکه منظور ایرانیان باستان این بود،  که شمارش هزاره سال به پایان می رسد،  نه خود دنیا.  یعنی سال 1391 خورشیدی برابر می شود،  با یک هزاره میترایی،  یا برابر با سال 999 میترایی،  و از آن به بعد هزاره جدید آغاز می شود،  درست مانند این که در سال 1999 میلادی هزار دوم به پایان رسید،  و از 2000 هزاره سوم شروع شد،  یعنی فروردین 1392 هـ، خ، برابر می شود با 7000 آ، م،  که هزاره هشتم آغاز می شود.

      یافتن تحقیقی و علمی تعداد هزاره ها،  فقط با یاستان شناسی اشیای زیر خاکی میسر است،  همانگونه که قبلاً و بارها درباره اشیای موزه ای و زیر خاکی نوشته ام،  ظروف و علائم گردونه مهر که نشان دهنده تجسم ستارشناسی و نجوم و تقویم می توانند باشند،  مربوط به 7000 سال پیش در موزه های ایران بفراوانی یافت می شود.  از آنجا که پایان هزاره بر اساس گفته بالا،  در 1391 خورشیدی اتفاق می افتاد،  با جمع بندی هزاره ها،  سال 1391 هجری خورشیدی برابر می شود با 6999 آریایی میترایی.  این تحقیق و تحلیلی که مطالب مختلف از آن را در وبلاگ نوشته ام،  بزودی در یک پست جمع می کنم،  و در ضمن باعث می شود،  که درباره آن کار و تحقیق و بررسی های بیشتری صورت گیرد.

   عکس جلد کتاب مایا،  که دریاره تقویم خورشیدی و نماد های تقویمی مایا در آن نوشته شده است،  عکس شماره 4027.

   پرسش 1550:  سلام خسته نباشید،  اسم قبیله ما "مادرویشیم" بوه و بر اساس نوشته پدر بزرگم از 7 نسل قبلیش 5 نفر خواجه بودن و2 نفر ملاک در افغانستان امروزی زندگی میکردن، و ب مرور ب خراسان و مهاجرت کرده و سکنی گزیدن و بعضی هم به تاجیکستان مهاجرت کردن.  برای اینکه قبیله خود را شناخته و اطلاعاتی کسب کنم چه باید بکنم؟

چند سوال دیگه هم برام پیش آمده:

  1 ــ  آیا قبل از اسلام دین مهر پرستی در ایران رواج داشته است؟

  2 ــ  بعد از امدن اسلام بر اساس شنیده ها درست است ک مذهب اکثر ایرانیان سنی بوده و در زمان صفویان مذهب شیعه رسمی شده؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام ببینید بین 300 تا  500 سال پیش ملاکان بزرگ افغانستان از کدام خاندان هستند، همچنین می توانید در میان افغانهای ثروتمند مهاجر به خراسان و تاجیکستان که از حدود 300 سال پیش  یک نام خانوادگی (یا نام خانوادگی نزدیک به هم) دارند، جستجو کنید.
 چند سوال دیگه هم برام پیش آمده:

  1 ــ  آیا قبل از اسلام دین مهر پرستی در ایران رواج داشته است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  خیر این آیین قبل از ساسانیان و در زمان اشکانیان و قبل از آن در ایران رواج داشته است.
  3 ــ  سعدی، فردوسی، ابوعلی سینا، خیام، عطار، سعدی، حافظ، و ... چه مذهبی داشتن؟

   پاسخ پرنیان حامد:  به صورت رسمی مسلمان بودند اما باور شخصی آنها بدرستی مشخص نیست.
  4 ــ  آیا در دوره حاضر آثارشون تحریف شده و چرا؟

   پاسخ پرنیان حامد:  نه تنها در دوره حاضر از زمانی که کاتبین کپی می نوشتند بر اثر سهل انگاری این آثار تحریف شده است.  جابه جایی بسیار کوچکی در بازنویسی شاهنامه نرمانان (نژاد فرانسوی) را تبدیل به نرمپایان (موجودات افسانه ای) می کند.

   پاسخ انوش راوید:  مهاجرت های کلی و قبیله ای و یا خانوادگی در تمام طول تاریخ بشر ادامه داشته است معمولاً مناطق ی که مهاجر می پذیرفتند به کار و حرفه افراد مهاجر احتیاج داشتند و از آنها استقبال می شده است و امر عادی در تشکل گیری تمدن و رشد و تکامل است،  پاسخ ها:

  1 ــ  در گذشته ها پرستش به مفهوم دین های ابراهیمی وجود نداشت،  بلکه اندکی مراسم بعنوان شکر گزاری انجام می شد،  هنوز نمونه های آنرا در نقاطی از کشور هندوستان و قبایل آفریقایی می بینیم.  مهر و میترا نیز پرستش مانند امروز نداشتند،  بلکه مراسم شکر گزاری بوده اند،  که در نقاط مختلف بنا به شرایط جغرافیایی تغییراتی داشته است.  آن مراسم هیچ ربطی به هیچ دینی نداشته،  و همچنان در دین های دوره های بعدی باقی مانده است،  بدین ترتیب از ابتدای تاریخ مهر و میترا،  در ایران وجود داشته است.

  2 ــ  نه سنی آن زمان سنی امروزی بوده نه شیعه آن،  باید توجه داشت هر شکل از ساختار های تاریخی اجتماع دین و مذهب مخصوص خود را می خواهد،  ما از نظر تحلیلی نمی توانیم تمام دوره های تمدن را یک شکل و تغییر نیافته بدانیم.  هم اکنون که تمدن بشر بسرعت بسمت تمدن کنترل انرژی می رود،  خود بخود مذاهب تغییر شکل پیدا می کنند.  بمنظور تحقیق های تخصصی درباره پرسش،  شما می توانید حداقل به مجلات حکمت و معرفت اطلاعات،  در کتابخانه نشریه اطلاعات مراجعه نمایید،  زیرا آن مجلات اطلاعات عمومی و خوبی را در اختیار می گذارد.

  3 ــ  همانگونه که گفتم درک آنها از مذهب متفاوت از درک امروز ما بوده است،  ما مدت 500 سال است با وجود پیدایش استعمار و امپریالیسم،  تغییرات دیدگاهی پیدا کرده ایم.  ممکن است کسی بنویسد شیعه یا سنی بوده اند،  که در آن زمان برای آنها تفاوتی بین شیعه و سنی وجود نداشته است.  بعد از استعمار،  استعمار گران با نفوذ به دولتها و متعاقب به فرهنگ مردم،  اختلاف های مختلف ایجاد کردند،  آنها درباره دین و تاریخ داستان هایی گفتند یا با ترفند از دل تاریخ خارج کردند،  تا ملتها را بجان یکدیگر اندازند،  و منافع و منابع ببرند،  توضیح در این باره زیاد نوشته ام.

  4 ــ  کم و بیش،  گاه اشتباه در بازنویسی هم بوده است.  اما همیشه هر شخص متخصص از برای هر موضوع،  باید تحقیق و تحلیل های ویژه خودش را داشته باشد،  و متعدد پرسش نماید،  تا گردونه علم را بگردش در آورد.

   پرسش 1551:  عید را به شما تیرک می گویم،  در رابطه با فرستادن نامه پیامبر به خسرو پرویز،اینکه ایا خسرو پرویز نامه را پاره کرده بود یا نه در اینترنت به مقاله آقای جعفری مذهب برخورد کردم که میتوانید به این لینک مراجعه  کنید http://salar724.blogfa.com/post-20.aspx ایشان با تحقیق در این پیرامون به یکسری روایات اشاره کردن که درآن درمورد پاره کردن نامه بحثی در میان نبوده و در باره مرگ خسروپرویز ، پیامبر از طرف خدا وحی که نازل شده بود چگونگی مرگ خسروپرویز را گفته بود. نظرتان در این رابطه چیست؟

   انوش راوید:  همیشه در همه جا و همه زمان،  روایات زیاد بوده و می باشد،  ما باید روایات را با اسناد و آثار تاریخی هماهنگ کنیم،  تا بتوانیم تاریخ واقعی از سرگذشت انسانها را بدست آوریم.  تنها ذکر روایات مانند کتاب تاریخ طبری و یا غیره را نمی توان بعنوان تاریخ بحساب آورد،  بلکه آنها تاریخ خام هستند،  که نیاز به پرورش علمی دارند.

   پرسش 1552:  در کتب جولیو سزار چه مطالبی در مورد شهر روم امده است؟ راستی یک پیکره از وی پیدا شده متعلق به قبل از میلاد و زمان خودش (جولیو سزار) که نشان دهنده ی چهره ی واقعی جولیو سزار است. ممنون

   پاسخ پرنیان حامد:  دیودور سیسیلی هم در همین زمان او بود در باب روم مطلب به صورتی نیست که بگوییم صد در صد رم در ایتالیا است. مسئله این است که رم ایتالیا قدمت بعد از میلاد را دارد نه قبل از میلاد. سوال این است که این روم با این عظمت در زمان جولیو سزار کجای جهان است جوم رم ایتالیا که صد در صد نیست. پیکره را دیدم گرامی با سپاس.

   پرسش 1553:  درود. در نسخه دستنویس بندهش به جای چین نام خوزستان امده؟  در بندهش 2 رود اروند و بهرود در دو سوی زمین نوشته نشده است؟ ممنون

   پاسخ پرنیان حامد:  درود بر شما،  تکلیف این یک رشته  کوه را معلوم کنید کل مشکل جغرافیا ذکر شده در کتاب حل است چرا که مرو و هری رود .... هر آنچه برایمان در افغانستان تا کشور چین مشخص کردند کنار این کوه است جمله این است:‌

   کوه ابورسین (ابرسین) :

   ــ  بزرگترین است کوه همه پارس(پارث p ls)  بن او به زرنک وسرش در چینستان (hwcyst n) =  و تیغه ای از آن نیز به خراسان است (بندهش)

   ــ  یا بن  این کوه باید سیستان باشد سرش کشور چین امروزی که مرو و هریرود در شرق باشد و هند استان تاریخ ما همان کشور هند امروزی.

   ــ  یا رفتند نسخه خطی باز کردند گفتند نوشته خوزستان نه چین: این هم می شود سرش در سیستان بن ان در خوزستان پس مرو و غیره می شود جنوب ایران امروز نه شمال شرقی!

   ــ  یا بن این کوه که بزرگترین کوه پارس مکتوب است در خوزستان است و سر آن به زرنک که کردستان باشد و نه سیستان (می دانید در شهرستان های ایرانشهر بلوچستان را وسط کردستان نوشته توجه می کنید؟) لذا ابرسین همان کوه زاگرس کشور ایران است،  که تیغه ای از آن به خراسان = شرق و نه خراسان امروزی! می رود که بازهم این رودها و شهر های اطراف آن به افغانشتان و کشور چین امروزی ارتباطی پیدا نمی کنند.

   ــ  تفسیر صفحه 258 کتاب را هم برای شما کپی می کنم به من بگویید این کوه به نظر شخص شما کدام رشته کوه بزرگ پارس است؟

    کوه ابورسین (ابرسین) :

   ــ  بزرگترین است کوه همه پارس (پارث p ls)  بن او به سیستان ( زرنک) و سرش در چینستان (hwcyst n) = خوزستان  و تیغه ای از آن نیز به خراسان (خور آزمیا) است (بندهش)

   نام این کوه در اوستا  ( upairi-saena ) آمده است،  در مورد این کوه یکی  از دو صورت زیر را می توان پذیرفت:

      به تحلیل هایی که تا امروز شده است یک سر این کوه در کشور چین امروزی و سر دیگر ان در استان سیستان و بلوچستان کشور ایران امروزی است و تیغه ای از آن از استان خراسان امروزی در شرق ایران می گذرد.  در این صورت اول باید بپذیرم که گذشتگان جغرافیا نمی دانسته اند دوم مرز های این کشور ها و استانها را آنقدر زیاد و کم کنیم تا در ناحیه رشته کوه های هیمالیا به هم  برسند! و در آخر از توضیح اولی که در بندهش با عنوان بزرگترین کوه پارس و پارت است صرفنظر کرده چه که کوه های هیمالیا نه در پارس است و نه در پارت! همچنین نام اوستایی این کوه را که بیانگر سه نژاد مردمانی است،  که در این کوه بوده اند باید به کلی فراموش کنیم:

   ایشکت – اوپ ایری -  سئن

   لغت ایشکت ریشه از ایشکوزایی به معنی سکاها دارد.

   سکاها = ایشکوزائی به زبان آشوری و ایشکوزی به زبان عبری از کوههای قفقاز و تورس گذشته اند بازمانده آنها در 200  ق.م در جزیره کریمه در کنار دریای سیاه بوده اند.

   لغت اوپ دگرگون شده اروپه = تخمه تهمورث و ایری مردم ایر نژادی هستند که در شمال غربی ایران امروزی می زیسته اند.

   سئن و یا سین به نژاد مردمان جنوب بین النهرین می گویند که امروزه به صورت عربی السین و الصین در امده است.

   به تجزیه تحلیل پشنهاد شده در این کتاب:

    ابرسین کوه بزرگترین کوه پارس و پارت است در غرب ایران امروز می باشد که بن ان در زرنک در حوالی کردستان امروزی و سرش در چین استان در ناحیه جنوبی بین النهرین امروزی و تیغه ای از آن نیز به خورآزمیا در نواحی کرمانشاه امروزی می باشد لاجرم شمال این کوه در ناحیه ایشکوزی ها (سکاها) و جنوب ان در ناحیه مردمان سئن نژاد و تیغه ای از آن در محل ایر های اروپه نژاد در کرمانشاه بوده است و با نام اوستایی ان  ایشکت – اروپه, ایری  -  سئن مطابقت دارد و این کوه قسمتی از رشته کوههای زاگرس در غرب ایران امروزی است و چنانچه این توضیخ مورد قبول باشد نه تنها تمامی کوههایی که از ابرسین رسته اند در غرب ایران امروزی اند که هارا کوه هوگر و تیرک هوگر که ابرسین جزئی از آن است نیز در غرب ایران امروزی و کشور ترکیه و ارمنستان می باشند.

   انوش راوید:  ایشکت باستانی،  یا اشکور امروزی به گویش محلی ایشکور (ایشک = نام قوم + ور = سمت)،  در البرز غربی قرار دارد،  و مردمان بسیار زحمت کش هستند.

   ادامه پرسش:  در بندهش 2 رود اروند و بهرود در دو سوی زمین نوشته نشده است.

   پاسخ پرنیان حامد:  وه رود (veh بهرود)،  این جمله  زاداسپرم : "از باختر کناره دو رود اروند و بهرود" 

این جمله بندهش:  در دین گوید که این دو رود را هرمزد از اباختر (یعنی شمال) نیمه از هارا کوه فراز تازانید یکی به خاور (یعنی غرب) شد که اروند (یعنی دجله :  اگر پهلوانی ندانی زبان .... بتازی تو اروند را دجله خوان)  و یکی به خراسان (یعنی شرق) شد که وه خوانند.

   بفرمایید کدام رود است که با دجله از یک سرچشمه باشد از وسط کوههای البرز امروزی خودش را به خراسان امروزی رسانده باشد که از آنجا به سند برود و در کناره هندوستان امروزی به دریا هندوگان ( که نام مردم هندیجان است نه هند) به دریا بریزد و اسمش را رود مهرانی بگویند،  که در غرب ایران است و نه شرق آن؟

   هرا کوه ، البرز امروزی نیست. اگر با رشته کوه ابرسین به نتیجه برسید کل این مشکلات حل خواهد شد. 

  پرسش 1554:  سلام بر شما . 2 پرسش داشتم.

  - ایا در زمان بعد از ساسانی به سرزمین چین امروزی , چین میگفتند؟

  - ایا هیونان بعد از ساسانی در غرب ایران بوده اند؟ چونکه هفتالان و هیونی با ساسانیان درگیر بودند مخصوصا یا قباد شاه .

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام .  آنچه در کتاب و در این وبلاگ در باب مکانها تحلیل می شود تنها تا زمان اشکانیان (آن هم اوایل این سلسله) است.  از زمان ساسانیان دقیقا دو مکان بودن یک نام شروع می شود،  و باید بپرسیم کدام یک، کدام باختریش؟ کدام چین؟ کدام هیونها؟ کدام .....؟  بسته به روایت ذکر شده باید دقت کنید شرق را می گوید یا غرب را ...

   ادامه پرسش:  همچنین در یک سند در کتابخانه اسکندریه امده که الکساندر با خیونی های وحشی درگیر شد . با سپاس

   پاسخ پرنیان حامد:  دو روایت را به هم پیچیده اند به این روزگار در امده است،  الکساندر اگر خودش یونانی و ایونی و مقدونی بود چرا با ایونی ها در گیر شده است؟  این روایت مطلق به اسکندر ایرانی است،  که با ایونی ها در گیر شده است،  و ربطی به الکساندر که همان کهرم خیونی است ندارد.

   پاسخ انوش راوید:  سرزمین امروزی که کشور چین نامیده می شود،   بسیار وسیع است و تا قبل از امپراتوری منچوی،  بخش های مختلف،  ده ها نام مختلف داشتند،  فقط بخش هایی از شمال آن کشور در حوالی پکن را ایرانیان سین یا چین می گفتند،  که آنهم گویا بدلیل مهاجرت چینی های ایران به آنجا بوده است،  در ضمن منچوری را هم ماچین می گفتند،  به تاریخ کشور چین مراجعه نمایید و پیگیری کنید.

   پرسش 1555:   بلعمی نوشته که فیلقوس ملک یونان گرفت او نیز به بعوریه (معموریه) نشست ....

در جایی دیگر:  میان زمین یونان و روسان نزدیک بود. ( پاورقی به جای روسان, فرنگستان امده است.

( تاریخ بلعمی ترجمه محمد جواد مشکور)،  در نسخه شما زنگستان امده است؟

   پاسخ پرنیان حامد:  و میان زمین و زنگستان نزدیک بود.  و این اسکندر چون به ملک بنشست نخست اهنگ زنگستان کرد و سپاه آنجا برد ...... (تاریخ بلعمی، ملک الشعرای بهار، انتشارات هرمس 1386، صفحه 631)

طبری نوشته "و ملک الروم الاسکندر و کان رجلا ذاحزم وقوه و مکر فیقال انه غزا بعض ملوک المغرب  فظفر به و انس ...... (تاریخ طبری پاورقی همان ماخذ).

   یونان بلعمی = روم طبری است و زنگستان هر جا که است مغرب روم است.
 ادامه پرسش:  از همین تاریخ در مورد اسکندر امده که: ... از انجا به تبت رفت و به چین رفت بسوی مشرق و همه شهرها را بگرفت .

   پاسخ پرنیان حامد:  دقیقا گرامی نسخه من هم همین را نوشته فقط شما یک جمله بعدی را هم نگاه می کنید؟

   نوشته ملک هندوستان را بکشت و به چینستان شد و به زمین مشرق شد و به هر شهری که برسید قهر کرد و ملکشان را بکشت و شهرها ویران کرد و شهری نو بنا کرد و انجا ملکی بنشاند و از چینستان به مغرب رسید و به حجاب ظلمت رسید.

   دو تفسیر میتوان کرد:

   1. اسکندر از خراسان امروزی رفته به کشور هندوستان امروزی مثلا دهلی نو را فتح کرده از آنجا رفته به کشور چین امروزی لابد پکن را فتح کرده است سپس به سوی شرق رفته است چون این را نوشته (از چین: و به زمین مشرق شد)  و بعد یکهو  و از چینستان به مغرب رسید  احتمالا باید تصور کنیم از شرق چین امروزی سوار کشتی شده است و به امریکا رفته است که مغرب باشد  تفسیر از شرق کشور چین به مغرب شد جز امریکای امروزی هیچ منطق دیگری ندارد (متاسفانه این تفسیر که منطق رایج امروزی جهان است،  بی منطق ترین تفسیر ممکنه است!) 

  2. اسکندر از شمال آذربایجان به سوی جنوب می آید بابل و هندیجان (هند استان)  و خوزستان (چین استان) را فتح می کند سپس به سوی شرق تا حدود کرمان و سیستان پیشروی می کند  به خوزستان (چین استان) باز می گردد و از خوزستان (چین استان) به سوی غرب می رود و پس از مسافرتی که در شاهنامه فردوسی ذکر شده است و در کتاب مو به مو تفسیر شد و سند ارائه شد به اروپا و به سمت شمال در زمستان به  قطب شمال می رسد که همان ظلمات باشد .... قضاوت با شما 

   پرسش 1556:  سلام . چرا در اثار الباقیه و دیگر تواریخ اسلامی اسکندر را یونانی نوشته ؟ به خاطر چاپ های متاخر اثارالباقیه است؟  و چرا مدت اسکندر تا اردشیر بابک را 400 سال طبری نوشته و بیرونی انرا نقل کرده؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام خیر گرامی به چاپ ارتباطی ندارد بیرونی دو تاریخ اسکندری مکتوب کرده است.  یعنی او هم به  وجود دو اسکندر اشاره کرده است جالب آنکه  برادر یکی از این اسکندرها فیلقوس است که پس از او به پادشاهی می رسد و این دقیقا منطبق با  لوح بابلی است. باید به شما خاطرنشان کنم که بیرونی، طبری و حتی خود فردوسی هم با یک سری اسناد درهم روبه رو بودند 300 بعد از اسلام یعنی حدود 900 سال بعد از اسکندرو حدود  1200 سال پس از الکساندر،   و فاجعه بزرگتر حدود 400 سال تحریف و نابودی تاریخ اشکانی توسط دولت ساسانی،  و 300 سال پس از حمله و به آتش کشیده شدن اسناد دیگر توسط قومی که دیگر به درستی نمی دانیم کیستند،  گویند عرب به هر تقدیر در هر انقلاب داخلی و شورش و کودتا  و هر حمله خارجی = جنگ به هر تقدیر  شاهد از میان رفتن تمدن و کتاب و آتش و آتش سوزی خواهیم بود.

   روح بیرونی  ها و فردوسی ها شاد باد که همین اندازه را برای ما به یادگار گذاشتند.  لوحها و کتیبه ها و سکه ها و اسناد باستانشناسی در اختیار داریم همت کنید این دو شخصیت تاریخی:  1. الکساندر = کهرم یونانی را از اسکندر رومی = رومیه مدائن از هم جدا کنید.

   طبری – بلعمی که رسما نوشته فیلقوس پدر اسکندر رفت یونان را فتح کرد چگونه یونانی است،  که یونان را فتح کرده؟  نمی دانم!

   این هم مکتوب بر تاریخ بلعمی – طبری که دقیقا در کتاب صفحه 31 مکتوب کردم:

   ....... این مسئله مشکلات فراوانی در تاریخ به وجود آورده است به طور مثال در تاریخ بلعمی آمده است:

   آن گاه اشکانیان از پس اشک بن داراب مملکت را 260سال بداشتند.   و در جای دیگر از همین تاریخ:

   و از وقت ذوالقرنین تا بدان وقت که اردشیر بابکان آمد 523 سال بود.

   خواننده سردرگم از خود می پرسد: چه کنیم؟ بالاخره 260 سال است یا 523 سال؟ خیلی ساده آنکه روایت دوم از آن یهودیان است و آنان کورش کبیر را ناجی, مسیح و ذوالقرنین می دانستند و در این روایت منظور از ذوالقرنین اسکندر نمی باشد از زمان کورش کبیر تا به زمان اردشیر بابکان  یعنی سلسله هخامنشی  + سلسله اشکانیان،  حدود 523 سال است.

   تاریخ بلعمی- طبری به علت جمع آوری کلیه روایات اطراف گاهی دچار تناقض می شود.  بلعمی و طبری در موقعیتی که قرار داشتند تنها به نابود نشدن تاریخ فکر می کردند. به همین خاطر آنچه موجود بوده است مکتوب کرده اند.  خیلی ساده با جستجوی ماخذ روایت می توان این تناقض ها را تجزیه و تحلیل کرد.

   پرسش 1557:  با سلام و تبریک سال نو،  در اثار الباقیه از مجوس اقدمین نام برده شده که پیش از زرتشت بوده اند و بیرونی نوشته که زرتشت از همین قوم بوده است و انها مذهب مهر داشتند و زرتشتیان پاره ای از امور را در کیش خود ذکر می کنند که از مذهب مهر و قدمای حرانیه گرفته شده ( فصل 18 ص 507 )

   همچنین بیرونی اورده که گروهی حرانیان که از بازماندگان از معتقدان دین قدیم مغرب زمین هستند که رومیان پس از مسیحی شدن دست از ان برداشتند.  سوال این است که مذهب مهر چه ربطی به دین قدیم مغرب زمین دارد؟

   پاسخ پرنیان حامد:  با سلام سال نو را به شما تبریک می گویم،  دین قدیم مغرب یعنی قدیمی ترین دین مغرب مذهب مهر است به مدت 300 سال قبل از آن هم نه دین داشتند نه آثار تمدنی در اروپا دیده می شود و هیچ که هیچ جز سلت های مو سیاه گوش دراز 100 ق.م قبل از این تاریخ دریغ از یک اجر در اروپا چه رسد به دین و مذهب و تمدن و آیین و .........
   ادامه پرسش:  همچنین ایین صابی با مذهب میترایی جدا است؟ زیرا تواریخ اسلامی دین لهراسپ و گشتاسپ ... و رومیان قبل از مسیح را صابئی نوشته اند؟
   پاسخ پرنیان حامد:  گشتاسپ خیر بقیه درست است و همان آیین مهر است.

   پرسش 1558:  ایا دریای اوکنو خلیج پارس است؟  کتیبه سارگون دوم در خرساباد , بند 32 :

   آن‏هایی که در کنار رود فرات و دریای «اوکنو» زندگی‏ می ‏کنند.  قبایل «گامبلو»، «هیندارو»، «پوکودو»، «سونی‏ها»، مردم‏ استپ سرزمین «لادبورو»، به تعداد زیادی که آن جا هستند.  ممنون.

   پاسخ پرنیان حامد:  با سپاس از ارائه این سند بله گرامی خلیج پارس است.  این دو قبیله که نامبرده است

«هیندارو»، «پوکودو»،  اولی همان هندی های تاریخ ایران در هنداستان = هندیجان امروزی و قبیله دوم قبیله ای است که بعد ها خلیج پارس به نام آنها پودیک نام گرفت که در بندهش مکتوب است:
   پودیک: از دریا های شور مایه ور است از همه بزرگتر است در آن جزر و مد است هم ناحیت دریای فراخکرد است و به آن پیوسته است (بندهش) در دوره ساسانی نیز با خلیج فارس تطبیق داده شده است.

   عکس مراسم رقص "تمنای باران" در روستای باستانی سلم آباد شهرستان درمیان استان خراسان جنوبی کشور ایران،  در بهار 7000 آریایی میترایی،  این مراسم بازمانده از آئین مهر و میترا می باشد،  عکس شماره 4395،  درست بعد از پایان این مراسم دیدنی رقص،  باران مفصلی آمد!!

http://www.ravid.ir


برچسب‌ها: اشکورات, نوستراداموس, مایا و اینکا, رقص تمنای باران
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 توسط انوش راوید